راز نيايش (فوايد طبى و درمانى نماز)
نام مولف : گودرز نجفى
 
پيشگفتار
هر چند نماز يك عبادت تعبدى است و از وجدان و فطرت پاك آدمى ، سرچشمه گرفته است و بايد آن را از روى تعبد و براى اجراى فرمان معبود و خشنودى او بپذيريم ، لكن نسل امروز بويژه قشر تحصيل كرده ، به دليل ترقى فكر و انديشه و پيشرفت علوم ، گه گاهى سوالاتى در زمينه احكام به ذهن كنجكاو و جستجوگرش خطور مى كند كه بسيار مايل است براى آنها پاسخى منطقى و روشن بيابد.
سوالاتى از قبيل :
چرا نماز بخوانيم ؟
چرا بعضى از نمازگزاران بسوى گناه ميروند ؟!
نماز خواندن و حركات آن چه فايده اى براى انسان دارد؟
آيا نمى شود نماز نخوانيم ، ولى بجاى آن كارهاى نيك انجام بدهيم ؟
چرا بايد نماز را در اوقات معيندر پنج وقتادا نماييم ؟
چرا بايد به ركعات معينى نماز بخوانيم ؟
چرا بايد نماز را به عربى بخوانيم ؟
چرا بايد براى نماز وضو ساخت و غسل انجام داد؟
آيا تيمم براى نماز غير بهداشتى نيست ؟
و چراهاى بسيار ديگر.
واضح است كه اسلام دينى نيست كه حكمى از احكام دينى را بى دليل و بطورى كه فاقد حكمت و يا مصلحتى براى انسان باشد، صادر نمايد. بطور يقين بر هر كدام از احكام شرع ، فلسفه و فايده اى روانى ، معنوى و بهداشتى مترتب است كه بر حسب نياز به فلسفه و فوايد اخلاقى و روانى برخى از آنها در آيات و روايات اشاره شده است .
امام رضا عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
ما مى بينيم كه خداى متعال چيزهايى را حلال كرده است كه مردم در زندگى و ادامه آن ، به آن چيزها نيازمند هستند و براى آنها مصلحت و فايده دارد و چيزهايى را حرام كرده است كه علاوه بر اينكه مورد نياز بشر نيست موجب فساد، فنا و نيستى او مى باشد. (1)
دين مبين اسلام نيز اين حق و اجازه را به مسلمانان داده تا از اسرار نماز و ديگر احكام دينى آگاهى يابند. اين بدين معنا نيست كه اگر فردى فلسفه يا فايده يكى از احكام و قوانين الهى را نيافت ، آن حكم را ترك نمايد و يا... چقدر زيبا، امام على عليه السلام مى فرمايد:
چيزى كه همه آن درك نمى شود، نبايد همه آن ترك شود.
چنانكه امروزه با پيشرفت علوم ، روز به روز پرده از اسرار و فوايد طبى و اخلاقى و روانى احكام و قوانين الهى برداشته مى شود.
ناگفته نماند كه ما نيز ادعا نمى كنيم كه در اين نوشتار، فلسفه و اسرار اعمال نماز را كاملا بيان داشته ايم ، چرا كه دانش محدود بشر در برابر علم بيكران و نامحدود خداوندى مانند قطره اى است در برابر دريا.
در اين كتاب سعى شده است كه مطالب و عبارات كتاب با ذكر سند و با توجه به سخنان ائمه معصومين عليه السلام ، پزشكان ، روان شناسان و دانشمندان جهان هر چه ساده تر و بى آلايشتر و در عين حال مفيدتر بيان گردد تا همگان بويژه طبقه نوجوان و جوان دبيرستانى و دانشگاهى بتوانند از آن ، هر چه بهتر و بيشتر بهره مند گردند.
مقدمه
عبادت و پرستش ، ريشه در اعماق جان و فطرت (2) انسان دارد وفطرى بودن پرستشپاسخى است درمان بخش به نياز و خواست بشر؛ زيرا كه در يك بررسى كوتاه در مى يابيم كه ميان دستگاه تكوين و تشريع ، هماهنگى ويژه اى وجود دارد و اين دو مكمل يكديگرند.
آنچه در شرع آمده و شارع مقدس آن را بيان نموده ، حتما ريشه در فطرت انسانها دارد. به عبارت ديگر با توجه به اينكه از خداى حكيم كار عبث و بيهوده سر نمى زند، فرمانى كه براى انسان صادر مى كند اين طور نيست كه مثلا در فرمان تكوينى بگويد: انجام بده و در فرمان تشريعى بگويد انجام نده . (3) لذا مى بينيم بنا به فرموده قرآن و احاديث متعدد، در زمينه فطرى بودن دين و پرستش و مطابق تحقيق و بررسى دانشمندان روان شناس ، در نهاد آدمى نيروى بسيار مرموزى وجود دارد كه ناخود آگاه او را به سوى خدا جويى و پرستش سوق مى دهد. مكانيسم سرشت آدمى به مصداق آيهنفخت فيه من روحىچنان ساخته و پرداخته شده است كه اگر انسانى داراى فطرتى پاك و سالم و دست نخورده باشد، ناخود آگاه به سوى خدا حركت مى كند و در برابر عظمت كبريايى اش سر تعظيم فرود مى آورد.
فطرت پرستش ، چيزى آموختنى و اكتسابى نيست ، زيرا هر يك از انسانهاحتى اگر خداى يكتا را نيز پرستشگر نباشندبطور ناخواسته بالاخره به نوعى پرستش و مذهب روى آورده و سعادت خود را در سايه آن جستجو كرده اند. هر چند كه اين گونه پرستش انحراف از فطرت پاك آدميان است . مرحوم استاد علامه طباطبايى در تفسير مشهور خود، الميزان ، ج 1، در اين باره مى فرمايد:
وقتى كه فطرت از سيطره عوامل انحرافى سالم بماند خود به خود، بر نيازمندى خود به هدايت نوع سوموحى قرآنگواهى مى دهد و نفس انسان از طريق فطرت ، وجود غايبى كه سلسله علل به او ختم مى شود، بدون فايده آفريده نشده اند، فطرت آدمى نيز بى جهت در آدمى اعاده نگشته است و اين فطرت همان است كه ما را به سوىتوحيد نبوت معادراهبرى مى كند و اين سه ، خود از اصول دينند كه انسان از طريق فطرت بدآنها اذعان دارد.
بنابراين ، با توجه به مطالب فوق و اينكه ريشه همه اعتقادات و برنامه هاى عملى اسلام در درون انسانها نهفته است ، نماز نيز كه در تعاليم اسلامى از آن به عنوان ستون دين ياد شده است ، در نهاد پاك هر انسانى وجود داشته و از فطرت پاك او سرچشمه مى گيرد.
فطرى بودن پرستش در آيات و روايات
درباره فطرى بودن عبادت و پرستش خدا، آيات و روايات فراوانى در قرآن و كتب اسلامى آمده است (4) كه ما در اينجا تنها به ذكر دو نمونه از آنها بسنده مى نماييم .
قرآن كريم مى فرمايد:
فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكن الناس لا يعلمون.
روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن . اين فطرتى است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده ، دگرگونى در آفرينش خدا نيست ، اين است دين و آيين محكم و استوار؛ ولى اكثر مردم نمى دانند.
در حديث مشهورى است كه پيامبر گرامى اسلام صل الله عليه و آله فرمودند:
كل مولود يولد على الفطرة
هر نوزادى روى فطرت خداجويىپرستش خدامتولد مى شود.
نيز امام صادق عليه السلام ذيل آيهفاقم وجهك للدين حنيفامى فرمايد:
يقيم الصلوة ولا يلتفت يمينا و شمالا (5)
سرشت آدمى بر اين ، خلقت يافته است كهنماز را بر پا دارد و به راست و چپ روى نگرداند. (6)
نتيجه اى كه از آيات و احاديث فوق به دست مى آيد، اين است كه عبادت و پرستش از خصايص فطرى بشرى است و يك احساس درونى كه بطور ناخود آگاه در نهاد بشر وجود دارد و او را در واماندگى ها، گرفتاريها و اضطرابها و نا اميديها و... بى اختيار وادار به نيايش و كرنش مى كند. (7)
گواهى تاريخ بر فطرى بودن پرستش
از مهمترين دلايل فطرى بودن پرستش ، وجود انسانهاى پرستشگر قبل از تاريخ و از همان آغاز خلقت انسانها بوده است . اين حس از جمله اصيلترين نيروها و كششهاى فطرى است كه تغيير و تحولات و حوادث تاريخ نيز نتوانسته است آن را از ميان بردارد. به عبارت ديگر اگر تاريخ بشر را مورد مطالعه قرار دهيم ، نشان مى دهد كه بسيارى از چيزها در طول تاريخ و حتى قبل از آن دستخوش تغيير و تحول اساسى قرار گرفته و يا بكلى از بين رفته اند، اما چيزهايى كه از فطرت و درون انسان سرچشمه گرفته ، به همان صورت دست نخورده باقى مانده است . (8) چنانكه به اعتراف تمامى تاريخ نويسان جهان آشكارترين و رايجترين مساله هميشه زنده جهان از بدو پيدايش انسان همين حس پرستش بوده است و بس .
پلوتارك مورخ نامى در اين باره مى نويسد:
شما اگر به صفحه گيتى نظرى بيفكنيد، بسيارى از اماكن را خواهيد يافت كه در آنجا نه آبادى وجود دارد و نه سياحت و نه سياست و علم و نه صنعت ، نه حرفه است و نه دولت ، اما جايى كه در آن خداپرستش و نيايشنباشد، نمى توان پيدا كرد. (9)
شمست دانشمند نژاد شناس ، ثابت نموده است كه قديمترين نژاد بشرى وحشيان آفريقايى بوده اند كه در ميان آنها نيز پرستش و نيايش وجود داشته است . (10)
ماكس مولر ضمن تاييد دو گفتار پيشين به سخنى ديگر، چنين مى گويد:
پيشينيان ما، از زمانى به درگاه خداوند سر تعظيمبراى نيايش و نماز به درگاه خدافرود آورد كه حتى براى خدا نامى هم نتوانسته بودند بگذارند. (11)
ث . اف . دارسى متفكر انگليسى مى نويسد:
دامنه نيايش از فراخناى جهان هستى پردامنه تر و از تاريخ باستانى تر است و از وحشيان پيرو مذهب جانگرايى در رفته ، همه به نيايش روى آورده و مى آورند. حتى بوداييان كه در اساس مذهب آنها جايى براى نيايش گذارده نشده ، باز آن مردم براى آرامش روح خود به نيايش مى پردازند.
با رو به رو شدن با اين حقايق و واقعيتها اگر بگوييم كه :
نيايش در اعماق قلب بشر و سرشت آدمى ريشه دارد از حقيقت دور نشده ايم . نيايش بازتابى است كه از احساس آدمى ، از ناتوانى خود و محدوديت خويش و عظمت جهانى كه در آن زندگى مى كند، سرچشمه مى گيرد. در حقيقت مى توان گفت كه نيايش بيش از هر اعتقاد مشخصى در فكر بشر ريشه دارد و از نيازمندى بشر كه هر كس در خود احساس مى كند، برخاسته است . (12)
ويل دورانت در تاريخ تمدن خود مى نويسد:
هفتاد هزار نوع خدا، در آفريقا پرستش مى شود و حتى قبايل وحشى كه داراى ايدئولوژى اى نيستند داراى توتم و توتم پرستى هستند و در طول ادوار گذشته نيز نوعى پرستش وجود داشته است .
ساموئيل كينگ جامعه شناس اروپا در كتاب جامعه شناسى خود مى نويسد:
اساسا در جهان ، طايفه يا جامعه اى بدون نيايش و معتقدات و آداب و رسوم وجود ندارد. ما نتوانستيم از لا به لاى اوراق تاريخ ، لوحه ها، كتيبه ها و بقاياى آثار تاريخى ، بشر را از قيد مذهب و نيايش و پرستش آزاد ببينيم .
دكتر الكسيس كارل مى گويد:
تقريبا در همه اعصار، مردم مغرب زمين نيز نيايش كرده اند. تمدن باستانى بر مبناى مذهب بود. روميها همه جا معابدى بر پا مى كردند. در دوران قرون وسطى ، ديرها و معابد، خاك اروپا را مى پوشانيد. امروزه نيز در هر دهكده اى ناقوسى طنين مى افكند. در طول تاريخ ، نيايش ، احتياج اوليه همچون كاركردن ، ساختن ، دوست داشته و يا پيروزى بوده است . در حقيقت ، حس روحانى و قدسى ، مانند يك فعاليت اصلى آدمى ، از عمق وجود ما سر بالا مى كشد. تنوعش در يك گروه انسانى ، ناشى از آميختگى با ساير فعاليتهاى اصلى مانند حس اخلاقى ، سجايا و گاهى حس جمالى است . متاسفانه در تمدن امروزى ، ما گذاشته ايم كه اين خصيصه اصلى و گرانقدر، كوچك شمردهشودو گاهى از بين برود. بايستى به ياد داشت كه آدمى نمى تواند راه زندگى را به هوس خود بپيمايد. براى موفقيت بايد در زندگى از قوانينى كه در وجود ما نقش شده پيروى كند. اگر بگذاريم يكى از فعاليت هاى اصلى وجود آدمى خواه بدنى يا فكرى يا معنوى در ما بميرد، با خطر بزرگى رو به رو خواهيم شد.
آنگاه چنين آورده است :
نمونه هاى فراوانى از خانواده هاى پرمايه و برومند را مى توان يافت كه پس از ترك عقايد و سنن نياكان و بى اعتنايى به موازين اخلاقى ، راه زوال را پيموده و جز نسلى منحط به وجود نياورده اند. تجربه تلخى به ما آموخته است كه فقدان حس اخلاقى و زوال حس قدسى و مذهبى در اكثريت عناصر فعال يك ملت ، منجر به اضمحلال و انقياد اين ملت در بند بيگانه خواهد شد. مقدمات سقوط يونان باستان چنين انجام گرفت . بديهى است كه حذف فعاليتهاى روانى كه به موجب نظم هستى در وجود ما نقش شده با توفيق در زندگى متباين است . (13)
فطرت خداجويى و پرستش از ديدگاه روان شناسان و جامعه شناسان جهان
بسيارى از دانشمندان و محققان با بررسى درباره روح انسان به اين نتيجه رسيده اند كه آدمى داراى يك بعد اصيل روحى ؛ يعنى حس پرستش ، يا حس قدسى است كه سرچشمه گرايش به دين و مذهب است . (14)
از جمله رنه دكارت ، فيلسوف مشهور اروپا، درباره فطرى بودن خداجويى و پرستش مى گويد:
در نهاد من شعور به وجود ذات كاملى هست و اين شعور از نظر وضوح و صراحت با شعور به اينكه مجموع زواياى مثلث برابر دو قائمه است ، ذره اى فرق ندارد پس حتما خدا وجود دارد.
دكتر الكسيس كارل مى گويد:
احساس عرفانىخداگرايى و پرستشجنبشى است كه از اعماق فطرت ما سرچشمه گرفته است و يك غريزه اصلى است . (15)
ارنست رنان ، فيلسوف فرانسوى ، در باب فطرى بودن پرستش مى گويد:
ممكن است روزى هر پديده اى از پديده هاى جهان و هر لذتى از لذايذ حيات و هر نعمتى از نعمتهاى زندگى يك روزى متلاشى و نابود گردد و ممكن است بشر روزى علم و صنعت ؛ بلكه نيروى عقل را از دست بدهد ولكن محال است عقيده دينىعبادت و پرستشمتلاشى گردد و از بين برود. (16)
ميشل فاراده ، دانشمند شهير انگليسى ، مى گويد:
من به پيشگاه خداوند بزرگ پيشانى مسكنت مى سايم و زانوى اعتراف به زمين مى زنم ، تنها به او كه فطرت من ، احساس و شعور باطنم و همه نظامات علوم و قوانين جهان به وجود او شهادت مى دهند، مى انديشم . (17)
واين . يو. اولت ، طبيعى دان نامى آمريكا، مى گويد:
ايمان به خداوند جزء ضرورى وجود انسان است و اعتراف به مبدا متعال در اعماق روح آدمى ريشه دارد، ما هر چند آن عامل حسى درونى و كيفيت احساس و درك فطرى و شعور باطن را نتوانيم باحواس ظاهرى درك و تجربه كنيم و يا نتوانيم با حواس ظاهرى درك و تجربه كنيم و يا نتوانيم احساس خود را به حواس ظاهرى ديگران جلوه گر سازيم ، ولى هرگز نمى توانيم احساس درونى فطرى و شعور باطن خود را هر چند كه ديگرى ببيند، پنهان كنيم . (18)
تاله گى دونه تن ، مى نويسد:
حس پرستش يكى از عناصر اوليه ثابت و طبيعى روح انسانى است ، اصليترين و ماهويترين قسمت آن به هيچ وجه از رويدادهاى ديگر قابل تبديل نيست ؛ بلكه نحوه ادراك فطرى والاى عقلى است كه يكى از چشمه هاى آن ژرفاى روان ناخود آگاه فوران مى كند. (19)
پروفسور كارل گوستاو يونگ ، در كتاب روان شناسى و دين مى نويسد:
طبيعت آدمى بگونه اى خلقت يافته است كه خود به خود نسبت بهپرستشخدا بطور ناخودآگاه در خود، احساس عطش و عشق مى كند، از اين رو اگر به صراط مستقيم توحيد هدايت نشود، در برابر معبودهاى كاذببتها و...سر تعظيم فرود مى آورد تا آن عطش درونى خود را پاسخگو باشد. (20)
انيشتين ، فيزيكدان بزرگ قرن بيستم ، حس مذهبى را عامل پيدايش علوم مختلف و هنرهاى گوناگون دانسته و در اين رابطه مى گويد:
زيباترين و عميقترين احساسى كه ممكن است به ما دست دهد، حس عرفانى است . اوست كه تخم همه علوم واقعى را در دلها مى نشاند. (21)
آرى تمام سخنان فوق الذكر نشانگر اين حقيقت مسلم است كه انسان بطور فطرى و ذاتى خدا گراست و پرستش و نيايش جزء لاينفك خميرمايه و سرشت اوست و آن را به هيچ عنوانى نمى توان از او جدا ساخت . چرا كه اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده و دگرگونى در آفرينش پروردگار نيستفطرة الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله. اين است دين و آيين محكم و استوارذلك الدين القيم، ولى اكثر مردم نمى دانندولكن اكثر الناس لا يعلمون.
اما اينكه پس چگونه در اين ميان عده اى به نداى فطرت پاسخ مثبت نداده و از اين امرفطرت و پرستشروى گردانند، مساله اى است جدا، چه اينكه اينان يا از جاده اصلى فطرت پرستش منحرف شده اند و يا اينكه توجه اين عده به يك يا چند نوع اميال غريزى خويش بيش از حد لازم و بيشتر از توجه به معنويات بوده است و همين توجه بيش از نياز به اميال و بى توجهى به معنويت موجب ضعف و ناديده گرفتن فطرت خداجويى و پرستش گشته است . به عنوان مثال دانش آموزى كه در ميان تمام درسهايى كه بايد امتحان بدهد، علاقه و توجه بيشترى به درس ورزش دارد، معمولا در همين درس بيشترين امتياز و نمره را كسب مى نمايد و از پرداختن بيشتر به ساير دروس ، بازمانده و نمرات كمترى بدست مى آورد، به عبارت دقيقتر توجه بيش از حد اين دانش آموز به ورزش ، استعداد او را در ديگر رشته ها به ضعف و ركود مى كشاند. همين طور كسانى كه تمام وقت و هم خود را روى ارضا اميال و خواسته هاى غريزى و نفسانى خود صرف مى كنند، نبايد از اينان انتظار داشت كه گرايش به خدا و عبادت او را در سر داشته باشند.
به قول معروف ؛ كسى كه با اتومبيل در جاده تهران قم حركت مى كند، نبايد انتظار داشته باشد كه سر از مشهد مقدس در آورد.
حال كه بر خواننده دقيق النظر و حقيقت جو، اين امر به ثبوت رسيد كه پرستش و عبادت ، فطرى و غير اكتسابى است ، مى پردازيم به اين سوال كه اساسا چرا بايد نماز بخوانيم و خدا را پرستش و عبادت نماييم ؟ مگر خداى بى نياز، نيازى به نماز و عبادات ما دارد؟! پاسخ تفصيلى سوال فوق را در فصل بعد خواهيم يافت .
چرا نماز بخوانيم ؟
قبل از اينكه به اين پرسش پاسخ داده شود، طرح يك مقدمه را ضرورى مى بينيم و آن اينكه انسان براى رسيدن به مدارج عاليه كمال لازم است كه خدا را پرستش كند. چرا كه ممكن الوجود زمانى به كمال مى رسد كه به واجب الوجود بپيوندد، هر چند كه يكى از بارزترين صفات ثبوتيه خداوند صمد است و احتياجى به عبادت و ستايش ما نداشته و اساسا بى نيازى كمال اوست .
ان تكفروا انتم و من فى الارض جميعا فان الله لغنى حميد.
اگر شما و همه مردم زمين كافر شويدو از پرستش او سرپيچى كنيدخداوند بى نياز و ستوده است .
گر جمله كاينات كافر گردد بر دامن كبريايى اش ننشيند گرد
الهى انت الغنى بذاتك ان يصل اليك النفع فلك فكيف لا تكون غنيا عنى .
خدايا تو بى نيازتر از آنى كه حتى نفعى از سوى خودت به تو برسد، پس چگونه از من بى نياز نباشى .
آرى احتياج و نياز از صفات و خصوصيات پديده است ؛ اما آيا خداوند جزء پديده هاست و يا مظاهرى از آنها است كه عبادت ما او را ارضاء و اقناع كند.
آيا معلم احتياجى به درس خواندن دانش آموز دارد كه او را تشويق به درس خواندن نموده و گاهى نيز به اجبار و تهديد او را وادار به فراگيرى دروس خود مى كند؟!
درس خواندن و يا نخواندن دانش آموز چه سود و زيانى براى معلم دارد؟ آيا معلم محتاج درس خواندن دانش آموز خود است ؟ همين مساله در مورد خدا كه اول معلم انسانها است ، صادق است .
قرآن به انسانها كه شاگردان مكتب اويند دستور نماز مى دهد، چرا كه نزد خدا بهترين راه رسيدن به كمال و سعادت واقعى همان انجام فرايض دينى بويژه نماز است . امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
در نزد خدا مقاماتى است كه بدون دعانيايش و نمازكسى به آن كمالات نمى رسد. (22)
اى انسان اگر مى خواهى متخلق به اخلاق الله شده و كسب كمالات عاليه نمايى ، يك راه در پيش دارى و آن عبادت است و تنها از طريق ارتباط با معبود و راز و نياز با اله خود است كه به سوى پاكيها و صفات عاليه انسانى روى مى آورى و اگر از معبود و اله خود قطع رابطه نمايى ، اى بسا كه زود باشد در دام شيطان ، دشمن قسم خورده خود، گرفتار شوى ، چه زمانى كه تو با معبود خود سخن مى گويى دشمنان تو، ابليس و ذريه اش ، از تو مى گريزند و اين هنگام است كه فرشتگان پيرامون تو ايستاده ، تو را مقتداى خود دانسته و خداى را به امامت تو عبادت مى كنند ولى همين كه در نماز و ياد معبود خود مسامحه نمودى و او را به فراموشى سپردى ، شياطين گرداگردتبراى منحرف كردنت از مسير كمال و سعادت دنيا و آخرتجمع گردند و تا تو را با وساوس شيطانى خويش از مسير الله منحرف نسازند، آرام ننشينند. پس تو اى انسان با سلاح ايمان و نماز به مبارزه با دشمن ديرينه ات ، شيطان ، برخيز و كمر او را با اذكار نماز بشكن كه نماز نيكو حربه اى است در به زانو درآوردن ابليس و ذريه او. اما پاسخ ديگرى كه به اين سوالچرا نماز بخوانيم (23) مى توان داد اين است ؛ كسانى كه اين سوال را مطرح مى نمايند، از دو حال خارج نيستند:
الف يا قلبا به وجود خدا و حقانيت پيامبر صل الله عليه و آله و اديان گذشته و ائمه معصومين عليه السلام ، معتقد هستند.
ب يا اينكه در وجود خدا و بزرگان دين ، شك و شبهه اى دارند كه در صورت دوم بايد قبل از طرح سوال فوق الذكر در پى مطالعه و جستجو در آفاق و انفسوكتب مربوطه، اعتقاد خود را به وجود مبدا و اديان گذشته و ائمه عليه السلام و عصمت آنان محكم كنند.
اما كسانى كه به خدا و پيامبر و ائمه هدى و حكمت و علم بى پايان آن ايمان دارند، بدون هيچ چون و چرايى تعبدا به هر يك از دستورات و احكام دينى گردن مى نهند، چنانكه وقتى بيمارى براى معالجه بيمارى خود، نسخه اى را از پزشك حاذق حكيم و دانا و آگاه به كار خويش دريافت نمود، بى هيچ چون و چرايى براى سلامت و بهبودى خود مو به مو به دستورات پزشك عمل مى نمايد.
به عبارت بهتر؛ وقتى بيمار به پزشك مراجعه مى كند پس از تشخيص ، تعدادى دارو از قبيل شربت ، قرص ، كپسول ، و آمپول براى بيمار مى نويسد و دستور مى دهد كه مثلا فلان قرص را هر 8 ساعت يكبار ميل نموده و آمپول را هر روز يك بار سر وقت معين تزريق نمايد. و ضمنا به بيمار توصيه مى كند كه از خوردنيها و چيزهايى كه بيمارى را تجديد مى كند، جدا خوددارى كند.
مثلا از خوردن غذاهاى سرخ كرده ، چربى ، ترشيها، گوشت ، غذاهاى سنگين ... پرهيز نمايد. و بيمار بدون هيچ پرسشى از فلسفه اين داروها،چون به علم و تخصص پزشك خود ايمان داردبه يكايك دستورات پزشك در وقت معين عمل مى كند. (24)
تازه اگر بيمار بگويد:تا من از خواص يكايك اين داروها آگاهى نيابم آنها را مصرف نمى كنم .طبعا پس از مدتى خواهد مرد كه البته هيچ بيمار عاقلى چنين نمى كند.
آرى همانطور كه بيمار در مراجعه به پزشك ، خود را در اختيار او قرار مى دهد و يا مثلا اتومبيل و ساعت خود را براى تعمير در اختيار مكانيك و ساعت ساز قرار مى دهد و سوال پيچ نمى كندچون به علم و آگاهى آنها در كار خود اعتقاد و يقين دارد. در مسائل عبادى نيز انسان بايد به فرامين الهى بدون هيچ چون و چرايى گردن نهد.
آرى شخص نماز گزار و معتقد به خداى حكيم ، آگاه است كه هيچ يك از دستورات خداوند بودن حكمت نيست و او همه احكام دينى را در نسخه هايىكتب آسمانىتوسط پيامبران براى سعادت و خوشبختى و خير و صلاح بشر بيان داشته است . پس نماز گزار هر يك از احكام دينى را بدون دانستن فلسفه آنان با جديت كامل انجام مى دهد، هر چند عملى كه از روى شناخت و آگاهى صورت پذيرد، به مراتب از عملى كه از روى جهل و ناآگاهى صورت مى پذيرد، بهتر است ؛ لكن اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه ما بنده و عبد اوييم . بنابراين نبايد روحيه تعبد و تسليم پذيرى در برابر دستورات او را از ياد ببريم . حسن ختام اين مقوله سخن جالب ديل كارنگى است كه در پاسخ اين پرسش مى گويد:
اگر من از كشف فلسفه و رموزدعا و نمازعاجزم ، دليل بر اين نمى شود كه از يك زندگى سعادتمندانه اى كه عبادت به همراه دارد، استفاده نكنم . (25)
نماز از نظر قرآن
در ارزش و اهميت نماز همين بس كه خداى تبارك و تعالى در سوره مباركه تبوه ، آيه پنج ، فرمود:
چون ماههاى حرام سپرى شود، مشركان را هر كجا كه بيابيد، دستگيرشان كنيد و آنها را محاصره كنيد و بر آنها در كمينگاهى بنشينيد. اما اگر توبه كردند و نماز را بپا داشتند و زكات دادند، راهشان را باز بگذاريد. بى گمان كه خداوند آمرزنده و مهربان است .
خداى سبحان دهها آيه ديگر را نظير آيه فوق در مورد اهميت اين عبادت بزرگ نازل فرموده و آن را از نشانه هاى اهل ايمان و انسانهاى شايسته معرفى نموده است و ما در اينجا به نمونه هايى از آن آيات كه خداوند در آن به نماز امر نموده است اشاره مى كنيم .
فاقيموا الصلوة ان الصلوة كانت على المومنين كتابا موقوتا.نساء 103
پس نماز را بپا داريد، نماز براى اهل ايمان برنامه واجبى است كه بايد در وقت خودش انجام پذيرد.
حافظوا على الصلواتبقره ، 239
و اذكر ربك كثيرا و سبح بالعشى و الابكارآل عمران ، 41
پيوسته در ذكر خدا باش و صبحگاهان و شامگاهان تسبيح گوى باش .
فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون .ماعون ، 5
پس واى بر نماز گزاران ، كسانى كه در نمازشان سهل انگارند.
اهميت نماز در آيينه روايات
اهميت نماز در اسلام بقدرى است كه بر هيچ يك از احكام عبادى به اندازه نماز تاكيد و سفارش نشده است و شايد هم هيچ حديث و روايتى از احاديث و روايات وارده در اسلام تكاندهنده تر از احاديث نماز نقل و روايت نشده باشد.
نماز در مكتب وحى اهم عبادات و از مهمترين فرايض دينى بشمار مى رود. در روايات چنين آمده است :
الصلوة ميزان
نماز وسيله اى است براى آزمايش و سنجش انسانها.
اول ما يحاسب به العبد الصلوة.
نماز از اولين سوالاتى است كه در قيامت از انسانها مى نمايند.
الصلاه قربان كل تقى
نماز بهترين وسيله تقرب اشخاص با تقوى استدر پيشگاه پروردگار.بلاخرة للشيطان
نماز بهترين وسيله براى نابودى و به خشم آوردن شيطان است .
و هى آخر وصايا الانبياء
نماز آخرين وصيت و سفارش پيامبران است . (26)
همچنين امام على عليه السلام فرمود:
نماز قلعه و دژ محكمى است كه نماز گزار را از حملات شيطان نگاه مى دارد.غرر الحكم ، ص 59
و نيز امام على عليه السلام فرمود:
اگر نماز گزار بداند كه چقدر از رحمتخداونداو را فراگرفته است ، سرش را از سجده بر ندارد.
غرر الحكم ، ص 261
و باز فرمود:
از خداى درباره نماز بهراسيد، زيرا كه آن ، ستون دين شما است .نهج البلاغه ، نامه 47
پيامبر گرامى اسلام صل الله عليه و آله فرمود:
براستى هر گاه مسلمان وضو گيرد و نمازهاى پنجگانه را بخواند، گناهانش فرو ريزد، چنانكه برگ از درخت بريزد.
المجازات النبويه ، ص 315
و رسول خدا صل الله عليه و آله فرمود:
اولين چيزى كه خداوند بر امت من واجب كرد، نمازهاى پنجگانه است . و اولين عملى كه از آنان بالا برده مى شود واز آنان سوال مى شود، همان نماز است .
كنز العمال ، ج 7
و باز فرمود:
هر كس دوست دارد بداند نمازش قبول شده يا نه ، ببيند كه آيا نمازش او را از گناه و زشتى باز داشته يا نه ؟ پس هر قدر كه نمازش او را از گناه بازداشته به همان اندازه نمازش قبول شده است .
بحار الانوار، ج 82، ص 198
و نيز حضرت فرمود:
براستى شفاعت ما نمى رسد به كسى كه نماز را سبك شمارد.
امالى ، ص 391
و رسول خدا صل الله عليه و آله فرمود:
پس از شناخت خداوند چيزى را بالاتر و مهمتر از نماز نمى دانم .حى على الصلاح ، ص 18
و بالاخره حضرت مهدىعجفرمود:
هيچ چيزى مانند نماز بينى شيطان را به خاك نمى مالد.
بحار الانوار، ج 53، ص 53
ائمه هدى آن اندازه تاكيد كه نسبت به نماز مى نمودند،حتى در بستر مرگشايد به هيچ يك از احكام دينى اين اندازه اهميت و شدت عمل نشان نمى دادند. لذا ما در اين قسمت از بحث پيرامون نماز، براى رعايت اختصار ذيلا به ذكر چند نمونه از احاديثى كه درباره اهميت نماز و سبك شمردن و ترك نماز وارد شده است اكتفا مى كنيم ، باشد تا بلكه اين احاديث زنگ هشدارى شود، براى غافلين و كاهلين از نماز.
و بقدرى آيات قرآن و احاديث و روايات بر اقامه نماز تاكيد مى نمايند كه انسان همه راهها و عذرها و توجيه ها را به روى خود بسته مى بيند و چاره اى
جز روى آوردن به نماز را در خود نمى بيند تا آنجا كه شارع مقدس مى فرمايد: انسان در هر حالى كه باشد چه مريض ، چه مجروح و حتى هنگامى كه در بستر افتاده ، نماز از او ساقط نمى شود. اگر نمى تواند بايستد، بايد نشسته نماز بخواند، اگر نشسته نيز نمى تواند، بايد خوابيده عبادت گزارد و حتى اگر به حركت در آوردن اعضا برايش ميسر نيست ، به اشاره حركت چشم و ابرو نماز گزارد. (27)
عايشى از قول امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
نماز گزار تندرست ، ايستاده نماز مى خواند و نماز گزار بيمار، نشسته نماز مى گزارد و بر پهلوها، ضعيفترين افراد مريض است كه نشسته نماز مى خواند.
و نيز امام كاظم عليه السلام در پاسخ اين سوال كه اگر شخصىدر بيابان يا جنگلگرفتار حيوان درنده اى شود و نتواند كوچكترين حركت به خود دهد، وقت نماز هم تنگ شده باشد، چه وظيفه اى دارد؟ فرمود: با هما وضعى كه دارد، بايد نماز بخواند، گر چه پشت به قبله باشدنماز در چنين حالتى يك نوع تقويت روحى در برابر دشمن يا چيز ديگر است. (28)
در روايتى از امام صادق عليه السلام منقول است كه به يكى از يارانش فرمود:
ايا مى خواهى ريشه و شاخه و بلندترين قله اسلام را به تو معرفى كنم ؟
عرض كرد: بفرماييد، فدايت شوم .
حضرت فرمود: اما ريشه اش نماز است ، شاخه اش زكات و قله مرتفعش جهاد است . (29)
پيامبر گرامى اسلام صل الله عليه و آله فرمود:
نماز به مثل همچون ستون خيمه اى است كه هر گاه ستون پاى بر جا و ثابت باشد، طنابها و ميخها و پرده خيمه نيز بر پا و استوار خواهد بود، و هر گاه آن ستون شكست ، ديگر نه ميخ و نه طناب و نه پرده خيمه هيچكدام فايده اى ندارد. (30)
مردى آمد خدمت حضرت رسول صل الله عليه و آله عرض كرد: يا رسول الله ! مرا دعايى كنيد تا خداوند مرا داخل بهشت كند. فرمود:
اعنى بكثرة السجود
با بجاى آوردن سجده هاى بسيارمرا يارى كن تا دعاى تو مستجاب گردد. (31)
حضرت على عليه السلام ضمن ايراد مطالبى پيرامون اهميت نماز به يارانش توصيه و سفارش مى كند:
نماز هايتان را محافظت كنيد و نسبت به مساله نماز احساس مسئوليت كنيد و به وسيله آن به خدا تقرب جوييد، زيرا نماز به مومنان واجب شده است . مگر نشنيده اى وقتى كه از اهل جهنم مى پرسند:شما را چرا به جهنم داخل نمودند در پاسخ مى گويند كه : ما از نماز گزاران نبوديم !!. (32)
معاوية بن وهب مى گويد:
از امام صادق عليه السلام پرسيدم : برترين چيزى كه وسيله نزديكى بندگان به خدا و محبوبترين عمل نزد حضرت حق تعالى است ، چيست ؟
فرمود: پس از معرفت به حق ، چيزى را محبوبتر از نماز نمى شناسيم ، نديدى بنده شايسته خدا عيسى بن مريم گفت : خداوند مراتا زنده امبه نماز و زكات سفارش و امر فرموده است . (33)
نيز از حضرت رسول اكرم صل الله عليه و آله روايت است كه فرمود:
محبوترين اعمال در نزد خداوند نماز و نيكوكارى و جهاد است . (34)
امام على عليه السلام فرمود:
نمازهاى پنجگانه كفاره گناهانى است كه ما بين آنها صادر مى شود مادامى كه از كباير و گناهان بزرگ اجتناب نمايى ، همين است معنى آنكه خداى تعالى فرمود: به درستى كه حسنات مى برند بديها را. (35)
فلسفه نماز از ديدگاه ائمه معصومين عليه السلام
ائمه هدىعليه السلامبراى هر يك از احكام ، فلسفه اى مطابق فهم و ادراك مردم معاصر خود بيان نموده اند كه ما در اينجا به اختصار به ذكر نمونه هايى از آن مى پردازيم :
پيامبر گرامى اسلام صل الله عليه و آله فرمود:بدان جهت نماز واجب گرديده و به حج و طواف امر شده است كه ذكر الله تحقق يابد.
امام متقيان امير مومنان على عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايد:
خداوند نماز را براى پاك ساختن از تكبر قرار داد... با نماز به خدا نزديك شويد، نماز گناهان را مانند ريختن برگ درختان مى ريزد و انسان را رها و آزاد مى سازد همانند رها كردن بنداز گردن چهارپايان.
همسر آن راد مرد تاريخ ، فاطمه زهراسدر خطبه معروف خود مى فرمايد:
خداى تعالى نماز را واجب فرمود، تا انسان از كبر و منيت و خود بينى پاكيزه شود.
هشام بن حكم ، از امام صادق عليه السلام پرسيد:
فلسفه نماز چيست كه مردم را از كسب و كار باز داشته و موجبات زحمات و رنج و تعب ابدان آنها مى گردد؟
حضرت فرمود:
نماز فلسفه هاى بسيارى دارد، از جمله آنها اين است كه اگر مردم يله و رها بودند و به ياد رسول و خدا نبودند و فقط قرآن در ميان آنها بود هر آينه اين امت مثل امم گذشته بودند، زيرا امم گذشته دين را گرفتند و كتاب و انبياء را رها كردند و آنها را كشتند، پس دين آنها مندرس و كهنه شده و رفتند آنجا كه بايد بروند. خداى تبارك و تعالى اراده كرده كه اين امت ، دين حضرت محمد صل الله عليه و آله را فراموش نكنند، لذا خداى تعالى نماز را بر اين امت واجب كرده تا اينكه هر روز پنج مرتبه ياد رسول خدا كنند و نام مبارك آن حضرت را بر زبان برانند و از نماز مستعد و آماده شده و يادى از خدا كنند كه از پروردگار غافل نشده و او را فراموش نكرده و اسم خدا متروك نشود. (36)
هشام بن حكم مى گويد:
از امام كاظم عليه السلام سوال نمودم چرا در آغاز نماز تكبير مستحب است و چرا در ذكر ركوع مى گوييم :سبحان ربى العظيم و بحمده
و نيز در سجده مى گوييم :سبحان ربى الاعلى و بحمده
فرمود:خداوند آسمانهاى هفتگانه را آفريد و زمين را هفت طبقه كرده و پرده هايى را هفت عدد قرار داد، وقتى كه رسول خدا صل الله عليه و آله در شب معراج به آخرين نقطه اصلى رسيد، يكى از پرده ها به رويش گشوده شد، حضرت تكبير گفت :.. پرده دوم برداشته شد، حضرت تكبير گفت ... پرده سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم به همين ترتيب پس از گشودن هر پرده اى تكبير گفت ، وقتى پس از گشودن پرده هفتم ، عظمت خدا را ديد لرزه بر اندامش افتاد و خم گرديد و دستها بر زانوى مبارك گذارد و فرمود:سبحان ربى العظيم و بحمده .؛ پاك و منزه است پروردگار بزرگوار من و حمد و سپاس مى كنم او را وقتى كه از حال ركوع برخاست و ايستاد، عظمتى ديگر بالاتر از عظمت اول از خدا ديد، بر سجده افتاده و گفتنسبحان ربى الاعلى و بحمدهپاك و منزه است پروردگار اعلا و با عظمت و من او را حمد و سپاس مى گويم . تا هفت بار اين جمله را گفت ، لرزه از اندامش رفع شد. (37)
امام رضا عليه السلام فرمود:
همانا علت واجب شدن نماز اقرار به ربوبيت خداوند عزوجل است و نفى نظير شرك براى خداوند و ايستادن انسان در برابر او با حال تضرع و مسكنت و فروتنى و خضوع و اعتراف به گناهان و نيز درخواست عفو از تقصيرات و بر طرف ساختن آثار گناهان است كه شخص درگذشته مرتكب شده و صورت نهادن بر زمين است و هر روز به خاطر بزرگداشت خداوند جل جلاله ، و ديگر آنكهنماز سبب مى شودبنده پيوسته به ياد خدا باشد و او را فراموش نكند، طاغى و ياغى نباشد، و با خشوع و تذلل و رغبت خواستار فزونى بهره خود در دين و دنيا باشد و علاوه بر اينها انسان با نماز، بر خود واجب مى سازد كه پيوسته و شبانه روز در مقام بندگى و به ياد خداوند متعال باشد، و همين نماز گزاردن شخص در پيشگاه پروردگارعزوجلخود، باز دارند، او از گناهان است و او را از فسادهاى گوناگون مانع مى شود... و فلسفه سجده بر خاك آن است كه غرور و طغيان و خودخواهى را از خود دور كنيم و به ياد خداى يكتا باشيم و از گناهان و نارواييها بدور باشيم . (38)
حضرت در جايى ديگر درباره فلسفه نماز آيات فرمود:
براى گرفتن خورشيدو ماهنماز خواندن واجب است ، چون پيدايش اين حادثه از آيات پروردگار مى باشد و معلوم نيست كه به عنوان رحمت ظاهر شده يا براى عذاب مردم ، پس رسول اكرم صل الله عليه و آله دوست دارد كه افراد امتش در وقت گرفتن خورشيدو ماهبه سوى آفريدگار رحم كننده خود پناهنده شوند و به او استغاثه نمايند تا خداوند شر اين حادثه را از آنها دور كند و از آثار نامطلوب آن حفظشان نمايد. (39)
فوايد و آثار روانى نماز
بى هيچ ترديدى نماز فوايد تربيتى ، روانى و معنوى و حتى فايده بهداشتى (40) فراوانى را در بر دارد. نماز انسان را ملزم به رعايت نظم و انضباط مى كند، چرا كه تاخير و تقدم نماز، هر دو موجب بطلان نماز مى گردد. به علاوه نماز موجب تقويت اراده گشته و درس وقت شناسى به ما مى دهد؛ يعنى اينكه بايد صبح در وقت معين هنگام فجردميدن سپيده سحربه نماز بايستيم و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا، هر يك را در وقت خود به جا آوريم و همين مساله است كه سبب تقويت اراده شده و تمرينى مى گردد براى حسابرسى و مراقب بار آمدن .
نماز گزار مى داند كه پيامبرش فرموده است :
خداوند را بر فضاى بيت المقدسيا خانه كعبهفرشته اى است كه هر شب ندا مى كند:
هر كس از مال حرام بخورد، واجب و مستحبى از او قبول نمى گردد.
و مى داند كه پيامبرش نيز مى فرمايد:
كسى كه لباس را به دو درهم خريده و در پول آن لباس درهمى از حرام باشد، خداوند در آن لباس نماز را نخواهد پذيرفت . (41)
نماز گزار مى داند كه اگر بخواهد نمازش مقبول درگاه حق تعالى افتد، بايد حقوق همه مردم را دقيقا مراعات كند. چه نماز، خود دعوتى است براى رعايت حقوق ديگران و اگر به حقوق مردم حتى به اندازه نخ دگمه اى دست تجاوز دراز كند، نمازش باطل خواهد شد.
به عبارت دقيقتر نمازگزار به اين مساله آگاه است كه زمانى از او نمازىبطور كاملپذيرفته مى شود كه از بسيارى گناهان چون : دزدى ، نگاه شهوت آلود به ناموس ديگران ، قمار، زنا، لواط، ريختن آبروى مومن ، تهمت و افترا به ديگران ، رعايت ننمودن حقوق والدين ، رباخوارى ، دروغ ، غش در معامله ، احتكار و گرانفروشى ، كبر و غرور، اسراف ، دشمنى با مومن ، خيانت به امانت ، پيمان شكنى ، شرابخوارى و غيبت و... دورى گزيند چرا كه هر يك از گناهان فوق جزء موانع قبولى نماز هستند. و اگر همبنا به فرضنمازى از اشخاصى كه داراى يكى از صفات رذيله فوق هستند، پذيرفته شود، در قيامت اجر و پاداش ناچيزى به آن فرد تعلق مى گيرد. خصوصا دو گناه آخرى كه اگر كسى مرتكب آن شود؛ بنا بر روايت مشهور نبوى تا چهل روز هيچ يك از عبادات و اعمال نيكش پذيرفته نخواهد شد. لذا هيچ يك از نماز گزاران واقعى مرتكب چنان گناهانى نمى گردند. در اين رابطه امام باقر عليه السلام مى فرمايد:
كسى كه به حقوق ديگران تجاوز نمايد، نمازى از او قبول نمى گردد.
همچنين رسول گرامى اسلام صل الله عليه و آله مى فرمايد:
كسى كه اطاعت فرمان نماز را نكند نمازش ، نماز نيست و اطاعت نماز آن است كه از فحشا و منكرات به دور باشد.
افزون بر اين ، نماز خود بينى و كبر را از بين مى برد. مسلم است كسى كه شبانه روز پنج بار آگاهانه سر بر آستان خدا مى سايد و خود را چون ذره اى در برابر عظمت و بزرگى او مى بيند، كبر و غرورش درهم مى شكند. در حديث معروفى از امام على عليه السلام مى خوانيم كه فرمود:
خداوند ايمان را براى پاكسازى انسانها از شرك ، واجب كرد و نماز را براى پاكسازى از كبر. (42)
رابطه نماز و آرامش روانى
اما از جمله مهمترين فوايد تربيتى نماز عبارتند از:
الف - صبر بر مصايب و مشكلات
گاهى اتفاق مى افتد كه آدمى براى مدتى ، راز و مطلبى را در دل خود نگاه مى دارد تا زمانى كه محرم رازى را بيابد و درد دل خود را با او باز گويد ، و يا به عبارت بهتر عقده دل را خالى كرده و به اصطلاح ، خود را سبك كند و اگر شخص اين طريق را پيش نگيرد، گاهپنهان نگاه داشتن درد دلهايشاثرات بسيار نامطلوبى را بر روح و روان فرد بر جاى مى گذارد كه برخى مواقع ممكن است حتى عواقب سوء و وحشتناكى را به دنبال داشته باشد!
و اى بسا انسانى با اين طرز تفكر كه ممكن است در جهان تنها باشدعدم اعتقاد به خداو پناهگاه و ماوايى امن نداشته باشد تا بدان التجا جويد، نهايتا به بن بست و پوچى رسيده و خود را خبط طبيعت پنداشته و بدين گونه خود را دچار امراض روانى لاعلاجى گرداند.
لذا، نماز يكى از موثرترين و بهترين راه هاى درمان اينگونه امراض روحى است ، زيرا كه نماز و نيايش ، راز و نياز با مبدا هستى است كه انسان به اصطلاح عقده گشايى مى كند و آنچه در دل و قلبش پنهان دارد، بيرون مى ريزد و با خالق خودبه اميد گشايشراز دل خود را در ميان مى گذارد و همين امراميد به استجابت دعا و نمازشاست كه به شخص نيرو و حياتى تازه بخشيده و او را از چنگال مخوف برخى از امراض روحى و روانى رهايى مى بخشد.
پروفسور ويليام جيمز در اين باره مى گويد:
در خصوص شفا يافتن بيمار به وسيله دعا و نماز بايد گفت : چنانكه حقايق و واقعيتهاى پزشكى را قبول داشته باشيم ، پزشكانى چند اظهار داشته اند كه در بسيارى از موارد دعا، در بهبودى حال بيمار موثر بوده است . بنابر اين بايد دعا را در معالجه بيماران يكى از وسايل موثر دانست . در مورد بسيارى از مردم ، دعا براى معالجات امراض روحى بسيار موثر بوده است و در نتيجه صحت بدنى و جسمى آنها را در پى خواهد داشت .
حتى بقول دكتر كارل وقتى نيايش ساده و به صورت اداى طوطى وار جملاتى باشد، اثرى بر روى رفتار و سلوك فرد مى گذارد.
بانو دكتر روز هلوردنج كه از مشاورين پزشكى بوستن در آمريكاست مى گويد:
به نظر من بهترين درمان تسكين و تخفيف غم و نگرانى اين است كه مشكلات و گرفتاريهاى خود را با شخصى كه طرف اعتماد باشد در ميان گذاريم ، ما اين عمل راخالى كردن دلمى گوييم ....
وقتى كه بيماران به اينجا مراجعه مى نمايند، مى توانند گرفتارى ها و غصه هاى خود را به تفصيل براى ديگران شرح دهند، آن قدر بگويند تا بكلى از فكرشان خارج شود، فكر كردن درباره نگرانى ها و پنهان داشتن آنها از ديگران باعث هيجان عصبى مى شود، ما هم بايستى شريكى برا گرفتارى هاى خود پيدا كنيم ، بايد حس كنيم كه در دنيا كسى هست كه مايل به گوش دادن شرح گرفتاريهاى ما و قادر به درك آنها باشد.
امروز اغلب بيمارستانهاى روحى و عصبى و حتى قسمت هاى جسمى و بخش هاى جراحى نزد يكى از طرق معالجه بيماران را همان راز دل گفتن با ديگران تشخيص داده اند. و يكى از دستورات دانشمندان و روان شناسان نيز همين است كه انسان عقده هاى خود را به شخصى كه مورد اعتماد خود مى داند بازگو كند...
حال با اين توضيحات و در چنين مواردى آيا جهت رفع نگرانى و پريشانى بهتر نيست به درگاه خداوند سميع و بصير پناه برده ... خداوندى كه كليه امور به دست او و هر خير و احسانى پرتوى از فيوضات بيكران او و هر امرى به فرمان اوست ... و آيا به هنگامى كه انسان به نماز ايستاده ، و دعا و راز و نياز با خداوند دارد كافى نيست كه انسان را از همه اين نگرانى ها و بيمارى ها رهايى بخشد؟! (43)
گاهى از مواقع درد ما بى درمان است . حتى نمى توانيم آنرا با نزديكترين دوستانمان در ميان بگذاريم . در اين اوقات است كه روى به سوى خدا مى كنيم و احساس مى كنيم كه در زندگى شريك غمى داريم ، يك غمخوار واقعى داريم .
بيشتر روان شناسان و روان پزشكان معتقدند: انسان ناگريز است براى تسكين دردهاى خود آنها را نزد ديگران بازگو كند. پس وقتى كسى را پيدا نمى كنيم ، همان بهتر كه با خداوند درد دل كنيم .... دعا و نيايش انسان را به كار و كوشش وا مى دارد و نخستين گام به سوى عمل است . من نمى توانم به خود بقبولانم كه كسى براى انجام منظور خود به درگاه خداوند نيايش نمايد و نتيجه نگيرد....
پزشكان روحى درك كرده اند كه عبادت و نيايش و ايمان قوى به مذهب ، بيش از نيمى از نگرانى هاى ما را بر طرف مى سازد.... اگر مذهبى در كار نباشد زندگى پوچ است .
آدلر روانكاو معروف نيز در جريان سى سال روانكاوى خود به اين حقيقت اشاره مى كند كه بيماران روانى كه حس مذهبى خود را باز نيافته اند، درمان نشده اند. (44)
مجله آمريكايى ريدرز دايچست به نقل از يكى از دانشمندان روان شناس مى نويسد:
ممكن است كه ما رحمت خدايى را به يك دستگاه مولد برق تشبيه كنيم و وظيفه ما اين هست كه با اين دستگاه به وسيله دعا ارتباط پيدا كنيم و از آن كسب قدرت نماييم و يا اينكه مى توانيم اين طور بگوييم ، اين دستگاه پر نيرو و پر قدرت ، اثرى در زندگى ما ندارد مگر از راه دعا و نيايش و روى آوردن بدان درگاه ... امروزه فراوانى دلايل بر فضيلت دعانيايشآن اندازه است كه راه انكار بر آن بسته است ، اين امرى تعجب آور نيست كه آدمى به هنگام سختى و مصيبت به سوى نيرويى غير از نيروى خود روى آورده ، بلكه عجيب و شگفتى آور اين است كه اين امر را شگفتى آور و عجيب بدانيم .
روزنامهتورنتو استاركانادادر يكى از شماره هاى خودپيرامون تاثير دعا نوشت : ثابت شده است كه اثرات روحى و جسمى دعا بسزاست .تام هارمرنويسنده مقاله اى با اين مضمون دعا را نيرويى نامرئى دانسته و با اشاره به اين كه احتمالا برخى از شكاكان و يا آنان كه به خدا اعتقادى ندارند، اين ادعا را تمسخر خواهند كرد، ادامه مى دهد كه :
ما دعا مى كنيم چون بدان نياز داريم و كارآيى دارد. اين را به صرف اعتقاد برخى افراد و يا خودم نمى گويم ، بلكه اين تجربه شخصى من است كه تاثير آن را براى سالها در زندگى بسيارى ديده ام . همه ما در شرايطى دعا مى كنيم ، حتى گاهى در حالى كه منكر وجود خدا شده ايم ، براى خود و يا ديگران دعا مى كنيم ، حال پاسخ مانهو يا سكوت از جانب پروردگار است . زيرا دعاو پاسخ آنمانند ديگر پديده هاى اين جهانى نيست ، بلكه از نظامى فراتر، قوانينى ناديدنى و برگرفته از خواست خداوند تبعيت كرده و به همين دليل است كه يكى از والاتريننتايجآن اين است : خواست تودر هر حال به كمك دعاانجام شدنى است . به گمان من زندگى ما بطور كامل به دست خداوند بوده و تنها آنذكاوت مطلقآنچه را براى ما بهتر است تشخيص مى دهد.
نويسنده ادامه مى دهد كه :
در حالى كه توسط شركتهاى بزرگ داروسازى شمال آمريكا، ميليونها دلار صرف تحقيقات در ساخت دارو مى شود، رقمى در پژوهش اثرنيايشبر سلامتى به دليل آن كه قابل ارائه به شكلقرص و دارونيست صرف نشده است . دكتراندلف بايرمتخصص قلب از دانشگاه كاليفرنيا گروه 400 نفرى از بيماران قلبى را به دو دسته تقسيم كرد. در اين دو گروه ، در حالى كه مراقبتهاى پزشكى كاملا يكسان بود، مشخصات بيمارى و نام اعضاى يك گروه را به داوطلبانى از سراسر كشور داده و از هر تيم 5 تا 7 نفره داوطلبين دعا كنند.، خواسته شد براى يك بيمار عضو اين گروه دعا كنند.
نتيجه قابل بحث بود. پس از 10 ماه گروه دعا شونده پنج مرتبه كمتر آنتى بيوتيك مصرف كرده بود، تورم ريه در آنها سه مرتبه كمتر مشاهده شد، در حالى كه 12 نفر از گروه ديگر محتاج تنفس دهى شده بودند. در اين گروه ، نيازبه اين امرديده نشده و آخر اينكه نفرات فوت شده در دوره آزمايش در اين گروه ، كمتر از گروهدعا نشده هابودند. (45)
خانم مونت گومرى مى نويسد:
در آمريكا براى امتحان و اثبات اين موضوع به عده اى آزمايش مى نموده و در جلساتى دعاى خود را متوجه شخص معينى مى كردند. منخانم مونت گومرىمبتلا به پشت دردى بودم . روزى ، يكمرتبه اين درد ساكت شد، بعدا اطلاع حاصل كردم كه اين جمعيت در همان ساعت دعاى خود را متوجه من نموده است ، چون من از اين موضوع قبلا اطلاعى نداشتم نمى توان گفت ساكت شدن درد اثر نوعى تلقين بوده است ، بلكه معلوم مى شود، دعا مثل قوه برق و مغناطيس و غيره اثر مستقيم دارد.
جفرى لوين از مدرسه طبى ويرجينيا مى گويد:
مذهبى بودن و پرهيز از گناه ، انسان را در صراط مستقيم قرار مى دهد و مانع بروز انواع فشارهاى روحى و جسمى مى شود. علاوه بر اين ، اميدوارى و خوش بينى يك سيستم ايمنى در برابر مشكلات در انسان به وجود مى آورد. (46)
دكتر عثمان محمد نجاتى ؛ دانشمند عرب در كتاب خود مى نويسد:
آرام سازى يكى از وسايل مورد استفاده برخى از روان درمانگران جديد براى بيماريهاى روانى است و انسان مى تواند آن را از طريق تمرين بياموزد. خواندن نماز آن هم پنج بار در روز، خود بهترين برنامه تمرين آرام سازى و فراگيرى آن مى تواند باشد و معمولا وقتى انسان كيفيت آرام سازى را ياد بگيرد، مى تواند از تشنجات عصبى ناشى از فشارها و گرفتاريهاى زندگى رها شود.
پيامبر اكرم صل الله عليه و آله به هنگام فرا رسيدن اوقات نماز مى فرمود:
اى بلال ما را با نماز به آرامش وادار.
در حديث ديگرى مى خوانيم كه : هر گاه امرى بر رسول خدا صل الله عليه و آله و حضرت على عليه السلام سخت مى آمد، به نماز مى ايستاد...
و نيز فرزند عالم آن دو بزرگوار يعنى امام صادق عليه السلام به ياران خود مى فرمود:
چه مانع مى شود كه يكى از شما را در وقتى كه غم و اندوه دنيوى به او وارد شده وضو بگيرد و داخل مسجد شود و دو ركعت نماز بجاى آورد و خداوند بزرگ را بخواند. مگر نشنيده ايد كه خداوند مى فرمايد: به وسيله صبر و نماز از خداوند يارى بخواهيد.
آرى حالت تمدد اعصاب و آرامش روانى ناشى ازنمازانسان را از اضطرابى كه بيماران روانى همواره از آن رنج مى برند، مى رهاند چون اين حالتها معمولا تا مدتى پس از نماز در انسان باقى مى ماند و ادامه مى يابد. (47)
درباره بوعلى سينا؛ طبيب و فيلسوف بزرگ ايرانى مى نويسند:
هر گاه مشكلى علمى برايش پيش مى آمد، از نماز يارى مى طلبيد.
دانشمند بزرگ ما خود در اين خصوص چنين مى گويد:
هر زمان برايم مشكل علمى پيش مى آمد و از حل آن عاجز مى ماندم به مسجد جامع شهر رفته و دو ركعت نماز بجاى مى آوردم ، سپس از خداوند مى خواستم مرا به وسيله نور آن نماز، يارى دهد تا گره از مشكلم باز كنم ، پس از اداى آن دو ركعت ، راه حل مشكل برايم آسان مى گشت و به آنچه مى خواستم مى رسيدم . (48)
همچنين در خبرى موثق كه شاهدان عينى آن را نقل نموده اند، آورده اند كه ، شهر قم در جنگ جهانى دوم دچار قحطى و خشكسالى شده بود و اسباب و عوامل مادى هم در از بين بردن خشكسالى نزول باران بود. و حل اين امر تنها اجراى يكى از دستورات عاليه اسلام يعنى نماز استسقاءنماز بارانبود. مردم قم به مرجع بزرگ و عالم وارسته عاليقدر آن دوران آيت الله سيد محمد تقى خوانسارى متوسل شدند و مردم شهر قم ؛ خرد و كلان ، پير و جوان با چشمانى گريان و دلى سوخته به پيشوايى آن مرد بزرگ به سوى خاك فرج قم در حركت شدند. پس از انجام مراسم نماز باران و دعاى آن جمعيت مومن ، تا سه روز باران بر زمينهاى خشك شروع به بارش نمود و اخبار آن حادثه عجيب به اطراف و اكناف ايران پخش شد. و هم اكنون اين واقعه مهم بر سنگ مزار آن مرد بزرگآيت الله خوانسارىثبت است و زوار حضرت معصومه آن را مشاهده مى كنند تا همه بدانند كه نماز، قدرت حل بسيارى از مشكلات و معضلات بندگان خدا را دارد. (49) و اين است معنى سخن خدا كه مى فرمايد:
استعينوا بالصبر و الصلوة و آنها لكبيرهبقره 3 (50)
كمك بگيريد از صبر ونماز و اين كارى بزرگ است .
آرى با استمداد از نماز مى توان بر سخت ترين معضلات و مشكلات زندگى و ناراحتى هاى روانى فايق آمد و بر نا اميدى هاى غلبه نمود. آن مرد دانشمنددكتر الكسيس كارلدرست گفته است كه : نيايش به آدمى نيروى تحمل غمها و مصايب را مى بخشد و هنگامى كه كلمات منطقى براى اميدوارى نمى توان يافت ، انسان را اميدوار مى كند و قدرت ايستادگى در برابر حوادث بزرگ را به او مى دهد. (51)
ب - ايجاد اوصاف انسانى و جلوگيرى از فساد و فحشا
يكى از مهمترين فوايد معنوى و فلسفه اصلى نماز دورى از فحشا و منكرات و ياد خداست .
حصرت حق جل جلاله ، خود در قرآن فلسفه نماز را چنين بازگو مى كند:
اقم الصلوة ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر.
نماز را به پا داريد به درستى كه نماز باز دارنده از فحشا و اعمال ناشايست است .
همان طور كه قبلا نيز اشارت رفت ؛ نماز آثار تربيتى فراوانى را به همراه دارد. از جمله وقتى نماز گزار واقعى با خلوص نيت با تكبيرالله اكبربه نماز مى ايستد خدا را برتر و بالاتر از هر چيزبرتر از زر و زيور دنيوى ، آلوده شدن به گناه و نافرمانى او، شهوات و هواهاى نفسانى و...و هر آفريده اى مى داند.
الله اكبر يعنى خدا بزرگتر و با اهميت تر است از همه چيز و همه كس ، او بزرگتر و برتر است از تمام آفريده هاى خود و جلوه هاى مختلف دنيوى و بزرگتر است از وسوسه هاى ابليس و شياطين كه هر لحظه در كمين آدمى نشسته اند تا او را از مسير حق منحرف سازند.