چهره درخشان حسين بن على (عليه السلام)

على ربانى خلخالى
 

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين، و صلّى الله على محمد و آله الطاهرين ، و لعنة الله على اعدائهم اجمعين .
واقعه خونين شهادت حضرت سيد الشهدا امام حسين عليه السلام يكى از مهم ترين حوادث تاريخ است ، علاوه بر مقامات عالى آن شخصيت بزرگ جهانى در پيشگاه مقدس ربوبى و سخنان و اوليا درباره مقام شامخ آن سالار شهيدان و روايات متواترى كه از خاتم پيامبران حضرت محمد بن عبدالله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام درباره عظمت رهبر نجات بخش ‍ اسلام وارد شده است و نيز دانشمندان اسلامى و غير اسلامى حادثه پر افتخار كربلا را بررسى كرده و آن انسان ملكوتى چهره شناخته شده تاريخ است .
قيام مقدس رهبر آزادگان ، ويران كننده كاخ ظلم بيدادگران امام عظيم حسين بن على عليهما السلام دنيا را متوجه قرآن و برنامه هاى آن نموده و عموم مسلمانان را هم متوجه ظلم بنى اميه نمود جگر گوشه حضرت على ولى الله قيام كرد تا حاكمان نتوانند به ميل و راى خود خود با مقررات قرآن بازى كنند، تا به دنيا اعلام كند آنها كه پاى بند قوانين قرآنى نيستند در محيط اسلام حق حكومت ندارند.
نمونه عالى جهاد مقدس الهى ، نبرد خونين كربلاست كه حسين بزرگ و جاويد براى گسترش عدل و آزادى و ايمان در بستر تفتيده فرات بر پا كرد، و به مبارزه باطل و ستم برخاست و آيين نياى ارجمندش با نثار خون پاكش ‍ استوار كرد و به جهانيان درس ايمان و فداكارى و ايثار و جهاد آموخت و فرياد پر طنينش نداى حق پرستى بود و دادگرى و حريت و نهضت ايمان آفرينش مكتب شرف بود و آزادى و كرامت ، كربلايش مكتب حق بود و عاشورايش هنگامه پاك بازى و مردى و رادمردى و كمال انسانى .
قيامى كه به ابديت پر كشيد و به جاودانگى پيوست و خونى كه نكشيد و هميشه جوشيد و سازندگى و آفريندگى آورد. امام حسين عليه السلام علت مبقيه اسلام بود، البته بعد از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ، كه علت مبنيه آن بود، به حمايت از انسانيت و آزادگى به ايجاد پر شورترين و حماسى ترين و مقدس ترين و جاودانه ترين انقلاب عالى آسمانى و انسانى پرداخت و هر خيزش از رستاخيز او مايه و سرمايه گرفت كه هنوز فرياد هيهات منا الذله او در گوش انسان ها طنين مى افكند و حيات مى بخشد و روح مى پرورد و آزادى مى آفريند و ايمان مى آورد و عزت مى سازد گاندى مى گويد: من در آزادى در هند از امام حسين عليه السلام الهام گرفتم .
در نواى زندگى سوز از حسين
اهل حق حريت آموز از حسن (1)
حضرت قيام كرد و به غيرتمندان عالم درس ديندارى آموخت و ملت خفته را از خواب غفلت بيدار كرد و حكومت ضد اسلامى را براى هميشه از پاى در آورد او قيام كرد تا ملت نگويند شراب خوارى و قمارى بازى در اسلام جايز است .
امام حسين بن على عليهماالسلام قيام كرد تا نگويند انحراف از مسير قانون اسلام در روابط خانوادگى و اجتماعى اشكالى ندارد به دليل اين كه حكومت وقت اين فجايع را انجام مى داد.
يزيد با قمار و شراب و زنا و لواط و رقاصى خود را سرگرم و كرده است او كه خود را خليفه و زمامدار مملكت اسلامى مى داند علنا با دين و قرآن و با هدف هاى پاك حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله بازى مى كند آيا جز امام حسين بن على عليهماالسلام كسى هست كه با اين سرطان مخوف پنجه نرم كند و او را از پاى در آورد.
زمامدارى مانند يزيد هميشه با نوازندگان ، مرغان شكارى ، سگ ها، بوزينه ها، پياله مى و شراب و... به سر مى برد.

اخلاق و روش يزيد
عقاد مى گويد: يزيد جوان بد خوبى بود كه شب و روزش را در ميكسارى ، و تار زدن مى گذارد، و از مجلس زنان و نديمانش بر نمى خاست مگر براى شكار و هفته اى را در شكار بى اطلاع از جريان امور كشور مى گذارند. (2)
هم او مى گويد: علاقه شديد يزيد به شعر او را به ميگسارى و معاشرت با شاعران و نديمان راغب كرده بود و ميل مفرط او به شكار او را از رسيدگى به امور ملك و سياست باز مى داشت توجه او به تربيت يوزها و بوزينگان او را هم رديف صاحبان يوز و بوزينه قرار داد.
يزيد يوزينه اى داشت كه آن را ابوقيس مى خواند، لباس حرير به او مى پوشاند و آن را با طلا و نقره زينت مى كرد، و در مجالس شراب حاضر مى ساخت و در مسابقات اسب دوانى بر الاغى سوارش مى كرد،و تحريص ‍ مى نمود تا مسابقه را از اسب ها ببرد. (3) يزيد حتى در مدينه رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز از ميگسارى و گناه خوددارى نمى كرد. (4)
لازم است يكى از جنايات يزيد كافر را به عنوان نمونه در اين جا بياوريم ، غارتگران يزيد در مدينه جنايات بزرگى انجام دادند شمار زنانى كه از زنا حمل برداشتند، به روايت مدائنى هزار و به روايت ديگر به ده هزار رسيد يكى از سربازان يزيد وارد خانه اى شد كه در آن زنى از نصارى نوزادى در بغل داشت سرباز اثاث خانه را خواست .
زن گفت : به خدا چيزى باقى نگذارده اند و هر چه بوده به غارت برده اند.
سرباز گفت : بايد به من چيزى بدهى و گرنه خودت و اين كودك را مى كشم . زن گفت : واى بر تو، اين پسر ابن ابى كبشه انصارى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله است من از زنانى هستم كه در بيعت شجره شركت داشتم بيعت كردم كه زنا نكنم ، دزدى نكنم ، فرزند نكشم ، بهتان نسازم و به بيعتى كه نمودم وفا كردم ، پس از خدا بترس .
سپس رو به كودكش كرد و گفت : پسر جان به خدا اگر چيزى داشتم كه به جاى تو به اين مرد بدهم ، مى دادم .
سرباز بى رحم پاى طفل را همچنان كه پستان مادر را به دهان داشت گرفت و كشيد و چنان او را به سختى به ديوار زد كه مغز سرش روى زمين ريخت .
تاريخ نگاران نقل كرده اند هنوز از خانه بيرون نرفته بود كه نصف رويش سياه شد بالجمله تجاوز و كفرشان به حدى رسيد كه اسبانشان را در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله بردند و به منبر شريف و قبر مطهر جسارت كردند.
تمام اين جرايم را به فرمان يزيد و به اتكار قدرت او مرتكب شدند و يزيد از مروان كه براى اجراى فرمان او با مسرف همكارى كرد، قدردانى نمود و به او جايزه داد.
يكى ديگر از مظالم يزيد اين بود كه از اهل مدينه بيعت گرفت بر اين كه همه غلام و مملوك يزيدند، و گردن هاى آنها مانند غلامان مهر زدند.
نخستين كسى كه براى بيعت خوانده شد عبدالله بن ربيعه فرزند زاده ام سلمه همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله بود وقتى به او پيشنهاد بيعت داد گفت : بر كتاب خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله بيعت مى كنم .
مسرف گفت : بايد بيعت كنيد بر اين كه مملوك يزيد هستيد كه در اموال و فرزندان شما هر چه خواست بكند. عبدالله خوددارى كرد مسرف فرمان داد گردنش را زدند. (5) اين است آيين يزيد و يزيديان .
اين است كه پدرش او را به عنوان زمامدار مسلمين براى مردم تعيين و به آنها تحميل مى كند كه با او بيعت كنند آيا امام حسين بن على عليهماالسلام جز قيام راه ديگرى دارد ؟
بنى اميه دين سازى كردند، خون مسلمانان را مكيدند ، ثروت اندوختند، بنى اميه بت پرست بودند، معاويه دستور مى دهد در بلاد اسلامى تفحص ‍ كنند و اگر كسى از على عليه السلام طرفدارى مى كند او را بكشند.
معاويه بخشنامه اى به اين مضمون به استاندارش اعلام مى كند: اگر كسى در عظمت و منقبت اهل بيت رسول خدا حديثى بگويد جان و مال و ناموس ‍ در امان نخواهد بود زياد بن سميه را به استاندارى عراق اعزام مى دارد و مى گويد: هر كس از دوستان على عليه السلام را ديدى بكش و دست و پايش را قطع كن ، ولى از دوستان ما و طرفداران عثمان همه گونه نوازش را به عمل آور. (6)
معاويه مى گويد: من در راه دين با شما نجنگيدم ، بلكه تنها براى اين كه بر شما حكومت كنم . (7)
ابوسفيان گفت : سوگند به خدا اگر زنده بمانم حكومت را از دست هاشميان بيرون خواهم گرفت . (8)
ابوسفيان بر شترى سوار بود معاويه مهارش را مى كشيد و يزيد مى راند رسول خدا صلى الله عليه و آله سوار و جلو دار و راننده را لعن فرستاد (9) (مقصود از يزيد، برادر بزرگ معاويه پسر ديگر ابوسفيان است ).
پدر يزيد بدعت هاى بى شمارى در دين گذاشت براى نمونه به چند مورد از بدعت هاى اشاره مى شود:
1- معاويه ظروف طلا و نقره را استعمال مى كرد و چون به او مى گفتند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را حرام كرده مى گفت : به نظر من عيبى ندارد.
2- معاويه در جواب ابودرداء كه گفت رسول خدا صلى الله عليه و آله از بيع ربوى نهى مى كرد گفت : به نظر من عيبى ندارد معاويه خبيث ربا مى خورد (10) و خود را خليفه مسلمين هم مى خواند.
3- به مغيرة بن شعبه گفت : ابوبكر و عمر و عثمان هر يك مدتى خلافت كردند و مردند و اگر هم كسى نام آنها را ببرد بيش از آن نيست كه ابوبكر و عمر و عثمان مى گويند امام نام رسول هاشمى صلى الله عليه و آله روزى پنج نوبت نام او به عظمت برده مى شود مردم با صداى بلند مى گويند: اشهد ان محمد رسول الله و در اين صورت مرگ از اين زندگى بهتر است . (11)
4- معاويه در سفر نماز را عوض اين كه قصر بخواند تمام خواند. (12)
معاويه از كسانى است كه در فتح مكه اسلام آورد و از جمله طلقا و آزاد شدگانى است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به آنها فرمود:
انتم الطقاء، شما آزاد شدگانيد و آنچه درباره معاويه بعد از مسلمان شدنش از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده است اين است كه عبدالله بن عمر مى گويد:
شنيدم روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمود: اكنون مردى بر شما درآيد كه بر غير سنت من مى ميرد كه ديدند معاويه وارد شد. (13)
معاويه زياد بن ابيه را به شهادت ابو مريم سلولى خمار به پدرش ابوسفيان ملحق كرد با اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : الولد للفراش و للعاهر الحجر. (14)
يكى از خطرات و جنايات حكومت اموى آن بود كه اينان پلى شده بودند براى ورود افكار و عقايد و سنن نظام بيگانه از اسلام در محيط اسلام .(15)
سخن به درازا نكشد، به سراغ قرآن در مسجد برويم ، در آيه 63 سوره بنى اسرائيل بنى اميه را چنين معرفى مى كند:
(و الشجرة الملعونة فى القران و نخوفهم فما يزيدهم الا طغيانا كثيرا )
مراد از شجره ملعونه در قرآن بنى اميه هستند (16) با در نظر گرفتن وضع تا به سامان مسلمان پس از وفات پيغمبر اسلام تا دوران يزيد كه فساد به حد لبريزى و طغيان رسيده بود.
آيا بر امام حسين عليه السلام در چنين وضع و زمانى سكوت جايز بود ؟ آيا امام حسين عليه السلام در برابر اين خطر بزرگ كه چون سرطانى مخوف بر پيكر اسلام قرار داشت و اسلام را به نابودى مى كشاند، نبايد با يك فداكارى فوق العاده و از خودگذشتگى سكوت مرگبارى را كه بر جامعه اسلامى سايه افكنده بود بشكند و چهره شوم اين نهضت جاهلى را از پشت پردهاى تبليغاتى (بنى اميه ) آشكار سازد، و با خون پاك خود سطور درخشانى بر پيشانى تاريخ اسلام بنگارد كه براى آينده حماسه اى جاويد و پر شور باشد ؟
آرى ، امام حسين عليه السلام اين كار را كرد و رسالت بزرگ و تاريخى خود را در برابر اسلام انجام داد، و مسير تاريخ اسلام را عوض نمود، توطئه هاى ضد اسلامى حزب اموى را درهم كوبيد، و آخرين تلاش هاى ظالمانه آنها را خنثى كرد و اين است چهره حقيقى قيام امام حسين عليه السلام و از اين جا مى فهميم كه چرا نام و ياد امام حسين عليه السلام هرگز فراموش نمى شود.
او متعلق به يك عصر و يك قرن و يك زمان نبود، او و هدف جاودانى بود او در راه حق و عدالت و آزادگى ، در راه خدا و اسلام در راه نجات انسان ها واحياى ارزش هاى اخلاقى شربت شهادت نوشيد آيا اين مفاهيم هيچ گاه كهنه و فراموش مى شود ؟نه ...هرگز (17)
چرا مراسم بزرگداشت اين خاطره ها هر سال پر شكوه و پرهيجان تر از سال گذشته برگزار مى شود، چرا امروز از حزب اموى و از ياران و آنها خبرى و اثرى نمانده است ؟ ولى حادثه كربلا رنگ ابديت به خود گرفته است ؟
هنگامى كه صفحات تاريخ را ورق بزنيم ، مى بينيم شخصيت هاى بزرگ و قهرمانان تاريخ فراوان آمده اند و رفته اند و اثرى از آنها نمانده آنان چون هدفشان حكومت بود، و پايمال كردن حقوق ديگران بود، زور بود، و سرنيزه بود جز خود براى ديگران ارزشى قائل نبودند، ولى چرا قيام قهرمانان كربلا فراموش نمى شود قيامى كه منجر به شهادت امام حسين عليه السلام و عزيزان و يارانش و اسارت اهل بيتش گرديد پر واضح است كه اين پيكار بر محور منافع شخصى و اغراض فردى استوار نبود بلكه جنگ دين با بى دينى ، جنگ شخصيت با بى شخصيتى و جنگ معنا با ماده بود.
خصايص فراوانى كه حضرت وارد و همچنين آن بزرگوار براى يك عصر نبوده بلكه خود و هدفش جاودانى است .
امام عظيم حسين بن على عليهماالسلام براى حق قيام كرد، در راه حق كشته شد و حقيقت باقى است . او از قرآن حمايت كرد و فراموش نشد.
آيا جز امام حسين عليه السلام كسى مى توانست در مقابل حكومت ظالمانه بايستد تا براى هميشه حق و باطل را از هم تفكيك كند ؟بايد متوجه به اين امر شد، بايد متوجه به اين امر شد، باطل جولانى مى دهد، ولى پايدار نيست ، حق است كه پيروز مى باشد.
مگر امام عظمى حسين بن على عليهماالسلام چه كرده بود ؟چه گناهى را - العياذبالله - مرتكب شده بود. سرش را بالاى نيزه زده و براى زنازداه تحفه و ارمغان بردند! جز آن بود در مقابل يك قلدر، آن هم جوانى عياش ، خونخوار، بى دين ، بى حيا، بى غيرت ، خائن دين و قرآن و مملكت يعنى به يزيد سر فرود نياورد، تا براى انسان هاى آزادگى الگويى شد و خود را او و هدف مقدسش هميشه پايدار ماند.
اين است يكى از درس هاى امام عليه السلام و فلسفه و منطق آن حضرت كه مى فرمايد:
الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه ، ليرغب المون فى لقاء الله محقا، فانى لاى ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا بر ما (18)
آيا نمى بيند حق را كه بدان عمل نمى شود، و باطل را كه كسى از آن باز نمى ايستد، بايد مون ديدار خدا را برگزيند، من اكنون مرگ را جز سعادت و كاميابى و زندگى با ستمگران را جز سختى و رنج نامتناهى نمى دانم .
امام عليه السلام با اين بيان آتشين ، كشته شدن ،در راه خدا را به منظور ريشه كن ساختن حكومت خود مختار به همه اعلام فرمود.
كتابى كه از نظر خوانندگان محترم مى گذرد قطره اى است از درياى بى كران و گوشه اى از عظمت و نهضت مقدس چهره عالمتاب و سرور آزادگان ، امام سوم شيعيان جهان و نجات دهند بشر از چنگال اهريمنان فرزند برومند امير مومنان و فاطمه زهرا عليهماالسلام ابا عبدالله الحسين و ارواح العالمين فداه كه نمايان گر حقايق و بحث هاى جالب درباره چگونگى فداكارى و قيام خونين آن سرور عزيز از نظر قرآن و روايات اهل بيت عليهماالسلام است .
مطالب اين كتاب داراى يك مقدمه و دوازده بخش است :
بخش اول ولادت و شخصيت امام حسين عليه السلام در قرآن و سنت .
بخش دوم ارزيابى شهادت امام حسين عليه السلام .
بخش سوم علم امام عليه السلام .
بخش چهارم حادثه كربلا و پيامبران و امامان عليهماالسلام .
بخش پنجم نمونه از شجاعت و معجزات امام حسين عليه السلام .
بخش ششم شجره ملعونه در قرآن و روايات .
بخش هفتم امام حسين عليه السلام و عاشورا.
بخش هشتم شهادت سالار شهيدان امام حسين عليه السلام .
بخش نهم دشمنان اهل بيت عليهماالسلام .
بخش دهم اهل بيت عليهماالسلام .
بخش يازدهم اهل بيت عليهماالسلام در شام .
بخش دوازدهم بازگشت كاروان اسرا به مدينه منوره .

سبب تاليف كتاب
نويسنده در رمضان المبارك سال 1387 قمرى به مطابق آذر ماه 1346 شمسى از سوى آية الله العظمى سيد شهاب الدين مرعشى نجفى قدس ‍ سره براى تبليغ و ترويج قرآن كريم و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام در دهه اول ماه مبارك رمضان به قريه جيلارد (دماوند )عازم شد.
معمولا دهه اول اصول و فروع دين و دهه دوم و سوم شرح حال چهارده معصوم عليهم السلام و خاندان آن بزرگواران را براى مستمعين شرح مى دادم و ضمنا وقايع هر شب يا روز را به تناسب تذكر مى دادم .
شب 16 ماه رمضان بيمار شدم كه روزش شدت يافت .
شب 17 رمضان بنا بود قضاياى جنگ بدر (19) را براى مردم شرح دهم طورى آن شب مريض شدم كه نتوانستم در مسجد حضور پيدا كنم به طورى كه پزشك معالج از بهبودى من نااميد شد.
شب 17 رمضان عده اى از اهالى براى عيادت و همه ناراحت بودند كه چرا بايد طلبه اى جوان در غربت اين اتفاق برايش بيفتد ؟ همان شب وصيت نامه خودم را نوشتم كه اگر مردم كسى مسوول نيست و بازماندگانم با كسى كار نداشته باشند خودم به اجل خدايى از دنيا رفته ام و نذر كردم كه اگر شفا يافتم در حد توان كتابى در زندگانى اباعبدالله الحسين عليه السلام بنويسم آن شب حالم خوب نبود و گريه كردم و با حال گريه خوابيدم قبل از سحرى بود كه مى بايستى براى خوردن سحرى بلند مى شديم .
بنده در خوابد ديدم كه روضه حضرت على اكبر عليه السلام مى خواندم گويا اين روضه از خواب به بيدارى تبديل شده بود، صاحب منزل كه پيرمردى بود، با همسرش بيدار شده بودند و كنار بسترم نشسته روضه را گوش مى دادند و گريه مى كردند يكدفعه پير مرد بنده را آرام براى خوردن سحرى بيدار كرد من در آن حال بيدار شدم و مختصر سحرى ميل كردم و براى نماز به مسجد رفتم ظهر حالم بهبود يافت و پس از نماز ظهر منبر هم رفتم و قضاياى جنگ بدر را براى مردم توضيح دادم .
پس از پايان ماه رمضان به قم آمدم و در سال 1347 شمسى ازدواج كردم و خمير مايه كتاب شريفه (چهره درخشان حسين بن على عليهماالسلام )از سال به طول انجاميد، در سال 1355 شمسى مطابق 17 ربيع الاول 1397 قمرى به قطع رقعى در دو هزار نسخه چاپ شد.
بعد از آن 15 هزار نسخه در سه نوبت به قطع چاپ كرديم ، و اخيرا هم در تاريخ 1410 قمرى مطابق با 1369 شمسى (كانون نشر انديشه هاى اسلامى ) سه هزار نسخه از آن چاپ كرد. چون كتاب متقاضيان بسيار داشت ، با كسب اجازه از مسول موسسه كانون نشر انديشه هاى اسلامى اقدام به چاپ جديد و ويرايش با تجديد نظر و اضافات تقديم به دوستان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام مى نماييم .
اينك با لطف خداوند و نظر اهل بيت عليهم السلام موفق شديم تا چاپ ششم اين كتاب با اصلاحات و اضافات جديد به چاپ برسانيم .
اميد است اين اثر ناچيز مورد قبول و عنايت فرزند نهم امام حسين عليه السلام يعنى مهدى موعود عجل الله تعالى فرجه الشريف قرار گيرد.
(ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب )(20)
قم - حرم اهل بيت عليهم السلام
بيستم جمادى الثانى 1421 ه - ق
سالروز تولد سيدة نساء العالمين
صديقه شهيده ، حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها
مطابق 29 شهريور 1379 شمسى
على ربانى خلخالى
بسم الله الرحمن الرحيم
و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون . فرحين بما اتيهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوابهم من خلفهم الا خوف عليهم و لا هم يحزنون .
يستبشرون بنعمة من الله و فضل و ان الله لا يضيع اجر المومنين .
سوره آل عمران آيه 165 - 167.
عن ابيعدالله عليه سلم فى قوله تعالى : و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف فى القتل انه كان منصورا قال : ذلك قائم ال محمد صلى الله عليه و آله يخرج بدو الحسين عليه سلام .
كامل الزيارة ص 62.

بخش اول : ولادت و شخصيت امام حسين عليه السلام در قرآن و سنت

فصل اول : تولد امام حسين عليه السلام
تولد: سال سوم هجرت (21) و بعضى سال چهارم هجرت گفته اند.
مدت امامت : ده سال .
عمر شريف : 57 سال .
محل دفن : كربلا.
غاضب حق خلافت : يزيد بن معاويه عليه العنة و العذاب .
مشهور الست كه ولادت امام حسين عليه السلام در مدينه در سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت واقع شده است بعضى پنجم ماه مذكور نيز گفته اند.
ابن شهر آشوب رحمه الله مى گويد: ولادت آن حضرت پس از ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش امام حسن عليه السلام ، و آن روز شنبه با پنجشنبه ماه شعبان سال چهارم هجرت بوده است .
و نيز گفته شده است كه ما بين آن حضرت عليه السلام و بردارش امام حسن مجتبى عليه السلام فاصله نبوده مگر به اندازه مدت حمل ، مدت حلم شش ‍ ماه بوده است . (22)
در توقيع حضرت صاحب الامر عليه السلام به قاسم بن علاء همدانى ولادت امام حسين عليه السلام روز پنج شنبه سوم ماه شعبان دانسته شده بعضى آخر ماه ربيع الاول سال سوم هجرت نيز گفته اند كه خلاف مشهور است . (23)
شاه شهيدان
نام : حسين عليه السلام ، در تورات شبير و در انجيل طاب آمده است .
پدر: على بن ابى طالب عليه السلام .
مادر: فاطمه زهرا عليها السلام .
جد: رسول الله صلى الله عليه و آله .
جده : خديجه بنت خويلد سلام الله عليها.
كنيه : ابوعبدالله و ابو على .
لقب : رشيد، و فى ، طيب ، السيد، الزكى ، المبارك ، التابع لرضات الله ، الدليل على ذات الله ، سبط، شهيد و سعيد.
نقش نگين انگشتر امام حسين عليه السلام در فصول المهمه آمده است :
لكل اجل كتاب و در وافى از امام صادق عليه السلام روايت شده است :
حسبى الله و از امام رضا عليه السلام روايت شده است : ان الله بالغ امره (24)

تولد امام حسين عليه السلام
شيخ طبرسى رحمة الله و ديگران به سند معتبر از امام رضا عليه السلام نقل كرده اند كه چون امام حسين عليه السلام متولد شد، رسول اكرم صلى الله عليه و آله به اسماء بنت عميس فرمود: مرا بياور اسماء گفت : آن نوزاد مقدس را در جامه سفيدى پيچيده به محضر نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بردم ، حضرت او را گرفته در دامن قرار داد، در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت .
جبرئيل نازل شد و گفت : خداى بزرگ سلام مى رساند و مى فرمايد: چون على عليه السلام نسبت (25) به تو منزله هارون است نسبت به موسى پس او را به اسم پسر كوچك هارون نام گذار شبير است و چون لغت عربى است او را حسين نام گذار. (26)
پس پيامبر بزرگوار او را بوسه داد و گريست و فرمود: تو را معصيتى بزرگ در پيش است پروردگار را لعنت كن قاتل او را. فرمود اى اسماء اين خبر را به فاطمه مگو چون روز هفتم شد نبى اكرم فرمود: فرزند مرا بياور، چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفندى براى امام حسين عليه السلام عقيقه كرد، يك ران قربانى را به قابله داد و سر نوزاد عزيزش را تراشيده و به وزن موى سرش نقره صدقه داد (27) پس او را در دامن خود قرار داد و فرمود: اى اباعبدالله ، چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو سپس نبى اكرم بسيار گريه مى كرد اسماء گفت : پدر و مادرم فداى تو باد، اين چه گفتارى است كه در روز نخستين ولادت بر زبان جارى كردى و امر نيز فرمودى و گريه مى كنى ؟!
حضرت فرمود: مى گويم بر اين فرزند دلبند خود كه گروهى ستمگر از بنى اميه او را خواهند كشت خدا نرساند به ايشان شفاعت مرا، خواهد كشت او را مردى كه رخنه در دين من خواهد كرد و به خداوند بزرگ كافر خواهد شد.
نبى اكرم صلى الله عليه و آله گفت : خداوندا مى خواهم از تو در حق اين دو فرزندم آنچه خواست ابراهيم در حق ذريت خود خداوندا، تو دوست دار ايشان را و دوست دار، هر كه دوست مى دارد ايشان را و لعنت كن هر كه ايشان را دشمن دارد لعنتى چندان كه آسمان و زمين پر شود. (28)
نام امام حسين عليه السلام از نام خداوند متعال گرفته شده
ابوهريره از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عليه روايت كرده است : هنگامى كه خدا آدم را آفريد در سمت راست عرش پنج شبح نور ديد كه در سجده و ركوع هستند آدم پرسيد: اين پنج شبح كه در هيبت و صورت من هستند كيانند ؟ پاسخ آمد:
اينان پنج تن از فرزندان تو هستند كه پنج نام براى آنها از نام هاى خود مشتق كرده ام و اگر براى ايشان نبود، بهشت و جهنم و عرش و كرسى آسمان و زمين و فرشتگان و آدميان و جنيان را نمى آفريدم ، پس من محمود و اين محمد است ، و من عالى هستم و اين على است ، و من فاطرم و اين فاطمه است و من احسانم و اين حسن است ، و من محسنم ، و اين حسين است ، به عزتم سوگند كه هر كس ذره اى از كينه ايشان در دل داشته باشد، او را داخل آتش مى كنم ايشان برگزيدگان من هستند و به ايشان نجات مى دهم ، و به ايشان هلاك مى كنم ، هرگاه حاجتى دارى به اين پنج تن متوسل شود، پس ‍ پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: ماييم كشتى نجات ، هر كس به آن متعلق شود نجات يابد و هر كس از آن برگردد هلاك شود. (29)

فرشته آزاد شده امام حسين عليه السلام
شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده اند كه چون امام حسين عليه السلام متولد شد خداى جهان آفرين به جبرئيل امر كرد كه با هزار ملك براى تهنيت از طرف خداوند و از طرف خود به محضر مبارك پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شود جبرئيل عبوريش از جزيره اى افتاد با فرشته اى رو به رو شد كه از حاملان عرش ‍ الهى بود خداوند او را به امرى مقرر داشته بود و او در فرمان الهى كندى كرده بود، خداوند عالم هم بالش را در هم شكسته و او را در آن جزيره انداخته بود آن فرشته در آن جزيره مدت هفتصد سال بود كه خدا را عبادت مى كرد در روايتى آمده است كه خداوند بزرگ او را مخير كرد مابين عذاب دنيا و عذاب قيامت ، او عذاب دنيا را اختيار كرد سپس خدا او را در آن جزيره شكنجه داد آن فرشته ديد كه جبرئيل با فرشتگان فرود مى آيند از او پرسيد كه اراده كجا داريد ؟گفت :
خداى بزرگ به محمد صلى الله عليه و آله فرزندى كرامت فرموده است .
مرا امر كرده كه او را مبارك باد بگويم .
فطرس گفت : اى جبرئيل مرا نيز با خود ببر، شايد كه آن حضرت براى من دعا كند تا خداوند بزرگ از من در گذرد جبرئيل او را با خود به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله برد تبريك عرضه داشت و شرح (30)
حال فطرس را به عرض رسانيد. نبى اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اى جبرئيل به فطرس بگو كه خود را به قنداقه اين مولود بمالد و به محل خود باز گردد فطرس خود را به قنداقه امام حسين عليه السلام ماليد، (31)
بال هايش ، روييد و به آسمان پرواز كرد و عرض كرد:
يا رسول الله ، همانا زود باشد كه اين مولود را امت تو شهيد كنند و اين نعمت كه از طرف امام حسين عليه السلام به من رسيد در عوض آن هر كس ‍ به او سلام كند من سلامش را به او برسانم و هر كه بر او صلوات بفرستد من صلواتش را به او مى رسانم (32) طبق روايات ديگر چون فطرس به آسمان بالا مى رفت مى گفت : كيست چون من و حال آن كه من آزاد كرده حسين بن على و فاطمه و محمد صلى الله عليه و آله هستم .

جبرئيل گهواره جنبان امام حسين عليه السلام
علامه مجلسى رحمه الله مى گويد: در احاديث معتبر از طرق شيعه و سنى روايت كرده اند كه بسيار مى شد فاطمه عليها السلام در خواب بود و امام حسين عليه السلام در گهواره مى گريست و جبرئيل گهواره آن حضرت را مى جنباند و با او سخن مى گفت و او را ساكت مى كرد چون فاطمه عليهاالسلام از خواب بيدار مى شد مى ديد كه گهواره آن حضرت مى جنبد، وكسى با آن حضرت سخن مى گويد، ولى فاطمه عليهاالسلام كسى را نمى ديد، چون جريان امر با به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله عرضه داشت حضرت فرمود: او جبرئيل است .
نيز روايت كرده اند: چون آن حضرت در شب تا در جايى مى نشست از پيشانى و زير گلوى آن حضرت نور مى درخشيد، زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله اين دو جا را بسيار مى بوسيد. (33)
الشمس قسم به روى نيكو حسين و الليل سواد طره موى حسين
آن سوره كه بى بسمله در قرآن است
بسم اللهش هلال ابروى حسين
جوهرى
در منازل وحى
اين جا پيرامون گهواره اى صدمه اى نغمه ملائكه اى مى آيد كه نقشه نظام امتى را به اهل خانه مى آموزد اين جا آهسته قدم برداريد، سر و صدا نكنيد اين جا قنداقه اى در گهواره است كه جبرئيل براى او لالايى مى گويد جبرئيل اين جا گهواره كسى را مى جنباند كه بعدها دنيا را مى جنباند.
آهسته باشيد كه جبرئيل لاى لاى خواب براى اين كودك نوزاد زمزمه مى كند و به جاى شير، پستان مادر به بهره هاى شير بهشت او را نويد مى دهد. (34)
ان فى الجنة نهرا من لبن
لعلى و حسين و حسن
شعراى فارسى زبان اين بيت را استقبال كرده اند:
اى رخت مظهر اسماء و صفات
همه شاهان زتجلى تو مات
در دهان تو بود آب حيات
تشنه لب جان بسپارى به فرات
ان فى الجنة نهرا من لبن
لعلى و حسين و حسن
خون هويداست ز رخسار تو
قدسيان چاكر و غم خوار تو
نغمه خوانند زگهواره تو
اين چه لطفى شده درباره تو
ان فى الجنة نهرا من لبن
لعلى و حسين و حسن
مرحبا بر قدر و مردانه تو
حبذا همت فرزانه تو
دو جهان گشته عزا خانه تو
كربلا منزل كاشانه تو
ان فى الجنة نهرا من لبن
لعلى و حسين و حسن
فاطمه عليها السلام حسن را خودش نوازش مى كرد و بالا و پايين مى انداخت و ترقيص مى كرد، رقص حلال همين است ، فاطمه عليها السلام در نوازش كودكش اين گونه زمزمه مى كرد:
اشبه اباك يا حسن
و اخلع عن الحق الرسن
و اعبد الها ذامن
و لا توال ذا الحسن (35)
- شبيه پدرت باش اى حسن ، افسار ناقه را رها كن .
- و خداوند صاحب منن را بنده باش و دوستى با مردم كينه توز را رها كن .
براى امام حسين عليه السلام در نوازش مادرانه اش مى خواند:
انت شبيه بابى
لست شبيها بعلى
- تو شبيه پدرم هستى نه شبيه پدرت على (36)

مدد غيبى
فاطمه عليها السلام به امام حسين عليه السلام مى فرمايد: پسرم ، مانند پدرت شجاع باش .
حضرت زهرا عليهاالسلام در موقع بازى با اطفالش به حسين عليه السلام درس شجاعت و دفاع از حق و خداپرستى مى داد و در همين جمله حساس ‍ چهار نكته حساس را به آن كودكان القا مى كرد: مانند پدرت شجاع و خداپرست باش ، از حق دفاع كن ، خدا را پرستش كن ، با افراد كينه توز دوستى مكن . (37)
ابوهريره مى گويد: حسن و حسين عليهماالسلام در حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله كشتى مى گرفتند پيغمبر خدا به حسن مى فرمود: آفرين حسين ، آفرين فاطمه عرض كرد: يا رسول الله ، با اين كه حسن از حسين بزرگتر است او را عليه حسن تشويق مى كنى ؟! پاسخ داد: علتش اين است كه حسين عليه السلام از تاييدات غيبى برخودار است و جبرئيل او را تشويق مى كند.
براى همين من حسن را تشويق مى كنم (38).
جابر مى گويد: ديدم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله با دست و پا راه مى ود حسن و حسين بر پشت آن حضرت سوار بودند و مى فرمود: بهترين شتر شتر شماست و شما بهترين سوار هستيد (39).
در چند كتاب معتبر مى نويسند خطاب رسيد به جبرئيل امين عليه السلام كه به زمين نازل و گهواره جنبان امام حسين عليه السلام بوده باش و او افتخار مى كرد و اين دو بيت را عوض ذكر خواب مى گفت :
ان فى الجنة نهرا من لبن
لعلى و حسين و حسن
كل من كان محبا لهم
يدخل الجنة من غير حزن
محزون شاعر گويد:
خواب كن صيحه از اين بيش مزن
آتش غم بدل ريش مزن
ز آه خود بر دل ما نيش مزن
عرش را قائمه در هم مشكن
ان فى الجنة نهرا من لبن ...
تو كه جان را ز ازل باخته اى
قد مردانه علم ساخته اى
عالممى را به غم انداخته اى
به تو مكشوف شده سر و علن
ان فى الجنة نهرا من لبن ...
اى ضياء بصر اهل ولا
ياد كردى مگر از كرب و بلا
هاتف غيب مگر داد صلا
كه جدا مى شودت سر زبدن
ان فى الجنة نهرا من لبن ...
توشه صف شكن ممتحنى
تو كه آواره و دور از وطنى
مى شود قمست تو بى كفنى
تو سهيل از مژه ات مه مفكن
ان فى الجنة نهرا من لبن ...
دامن از اشك چراتر دارى
گريه بهر على اكبر دارى
يا زبى شيرى اصغر دارى
كه زند تبر بحلقش دشمن
ان فى الجنة نهرا من لبن ...
اى گل تازه گلزار رسول
غنچه نورس زهراء بتول
مات و حيران زجمال تو عقول
ذات يكتا به عزاى تو ملول
ان فى الجنة نهرا من لبن ...
اى رخت شمع شبستان هدى
شخص تو آينه ذات خدا
خواب كن خواب كه در كربلا و بلا
مى برد شمر سرت را از قفا
ان فى الجنة نهرا من لبن ...
آسمان تخته گهواره تو
چشم انجم پى نظاره تو
جان فداى تن صدا پاره تو
واى بر زينب بيچاره تو
ان فى الجنة نهرا من لبن ...
تو جفايى بى حد و بى مر بينى
لب خشك على اصغر بينى
داغ عباس دلاور بينى
بلكه داغ على اكبر بينى
ان فى الجنة نهرا من لبن ...
اى كه باشد به تجلى ظهور
سر تو سر اناالله به ظهور
هست تفسير كن آيه نور
گه بگهواره و گاهى به تنور
ان فى الجنة نهرا من لبن ... (40)

خواب ام الفضل
ام الفضل كه دختر حارث (41) زوجه عباس بن عبدالمطلب است مى گويد: پيش از تولد امام حسين عليه السلام در خواب ديدم كه پاره اى از گوشت مبارك (42)
پيامبر صلى الله عليه و آله جدا شده و به دامن من افتاده تعبير اين خواب را از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدم حضرت فرمود: خواب خوبى ديده اى ، مولودى از فاطمه به نام حسين به دنيا مى آيد، او را به تو مى سپارم پس از تولد آن بزرگوار نبى گرامى صلى الله عليه و آله او را به نام ام الفض سپرد.
ام الفضل مى گويد: او را خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بردم ، حضرت او را بر زانوى خويش نهاد و بسيار بوسيد پس از لحظه اى من او را از حضرت گرفتم امام حسين عليه السلام گريه كرد پيامبر صلى الله عليه و آله ناراحت شده فرمود: اى ام الفضل ، هيچ مى دانى آزردن حسين كارى آسان نيست من حسين را گذاشتم تا براى حضرت آب بياورم پس از لحظه اى باز گشتم ، ديدم رسول خدا صلى الله عليه و آله گريه مى كند پرسيدم يا رسول الله چرا گريه مى كنيد ؟
فرمود: لحظه اى پيش جبرئيل آمد و مرا خبر داد كه امتم اين فرزند را به قتل مى رساند و او را با لب تشنه شهيد مى كنند. (43)
ام الفضل لببه كبرى همسر عباس بن عبدالمطلب مواظب پرورش حسين عليه السلام بود او را نوازش مى كرد و با اين نغمه او را در گهواره خواب مى كرد يا در آغوش مهر خود بال و پر مى داد و بالا و پايين مى انداخت و مى خواند و گاهى به پشت كودك مى زد كه آرام بگيرد و به خواب برود:
يا بن رسول الله ، يا بن كثير الجاه ،
فرد بلا اشباه ،
اعاذه الهى ، من امم الدواهى ،
- اى پسر رسول خدا، اى پسر كثيره الجاه
- فردا بى بديل (حسين فرد بلا اشتباه است يا رسول الله ؟ )
- خدا من او را از تير بلا كه به سوى او هدف گيرى كنند در پناه خود نگهدار.(44)
محمد صلى الله عليه و آله با دختر خود سخن مى گويد
فاطمه عليهاالسلام را در آغوش گرفته بود پيامبر صلى الله عليه و آله او را در برگرفت و گفت : خدا لعنت كند كشندگانت را، خدا لعنت كند غارتگرانت را، خدا لعنت كند همدستانى كه به زيان تواند، خدا حكم كند ميان من و آنان كه يارى به زيان تو كنند، فاطمه عليهاالسلام گفت : پدر جان چه مى گويى ؟فرمود: دختر جان يادآور شدم آن آزار و ستم و بى وفايى كه پس از من و تو به او مى سد، حسين من در آن زمان ميان يك دسته غيرت مندان با عصبيت است ، اختران كويش تو گويى ستارگان آسمانند، در فداكارى و هديه جان بر يگديگر پيشى مى گيرند گويا اكنون من لشكرگاه و جاى بنه و تربت خاك آنان را مى بينم . (45)
با قلب بشر مومن و همراز حسين است
آن كس كه پناهش بدهد باز حسين است
از مردم دنيا مطلب حاجت خود را
درخواست از او كن كه سبب ساز حسين است

فصل دوم : ازدواج امام حسين عليه السلام
سپاه پيروزمند اسلام به شهر مدينه وارد شد، و اسيرانى گرانقدر همراه داشت در ميان آنها دختر يزدگرد شهريار ايران بود. پدر به سويى گريخته و دختر را گذارده و رفته بود،برادرانش به كشور چين پناه برده و خواهر را بى پناه گذارده بودند ولى اسلام پناه بى پناهيان بود و بزرگ ترين پناه را براى شاهزاده خانم بى پناه فراهم كرد.
شهرزاد اسير همراه سربازان به درون مدينه قدم گذارد، خبر در مدينه پخش ‍ شد، دوشيزگان شهر به تماشا آمدند پاره اى از بام سر مى كشيدند تا دختر شاهنشاه ايران را ببيند، مردم مدينه در پى كاروان اسير به سوى مسجد روانه شدند تا ببينند شهرزاده خانم چه مى كند و عمر با او چگونه رفتار مى كند.
خليفه با تنى چند از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد نشسته بود كه كاروان به مسجد رسيد، سرپرست كاروان چنين گزارش داد: اين دختر يزگرد است كه اسير شده فاتح خراسان ما را فرمود كه به مدينه اش ‍ آورده تا خليفه سرنوشتش را معلوم سازد.
شهرزاده را نزديك عمر نشانيدند. شهرزاده كه رنج سفر اسارت را كشيده بود و از آينده در بيم و هراس بود، به ناگاه ناله اى زد و گفت : بيروج باذهر مز! عمر كه سخن او را دشنام پنداشت گفت : اين گبرزاده به ما بد مى گويد!
حضرت على عليه السلام كه در آن مجلس حاضر بود گفت : نه چنين نيست به نياى خويش نفرين مى كند سپس سخن شهرزاده را براى عموم ترجمه كرده گفت : مى گويد روز هرمز سياه باد كه نواده اش اسر شده ؟!
حضرت على عليه السلام از كجا زبان فارسى مى دانست و نزد چه كسى آموخته بود ؟!
فرمان خليفه صادر شد: اين دختر و همراهانش را مانند ديگر اسيران به فروش برسانيد باز هم على عليه السلام به سخن آمد: اين كار شايسته نيست .
عمر پرسيد : با اين دختر چگونه رفتار كنيم ؟
حضرت على عليه السلام : به نظر خود دختر واگذاريد، هر كه را بپسندد، براى همسرى برگزيند.
شهرزاده به اطراف نگاهى كرد و يكايك حاضران را در نظر آورد، به هر چهره اى مى نگريست و از او مى گذشت همه حاضران را يكان يكان نگاه مى كرد، حاضران دسته جمعى مى نگريستند كه ديدند نگاه گذراى شاهزاده اسير بر چهره جوانى بايستاد و گذر نكرد، جوانى كه بيش از هجده بهار از عمرش نگذشته بود، رخسار زيبايش همچون خورشيد مى درخشيد نگاه دختر كه بر چهره جوان بايستاد، غم و اندوه خود را فراموش كرد.
سكوت عميقى سرتا سر مجلس را فرا گرفت ، همگى به دختر مى نگريستند و دختر به پسر مى نگريست و با خود مى انديشيد كه آرام جانم را يافتم ، آرامش قلبم را پيدا كردم آيا ممكن است كه اين پسر دخترى اسير را بپذيرد؟! مردان از زنان خواستگارى مى كنند، ولى اگر من از او خواستگارى كنم ، اميد مرا نااميد نخواهد كرد، باز هم به چهره جوان نگريست ، با خود گفت چهره اش چهره اميد است و رخسارش رخساره نويد، دست رد به سينه ام نخواهد گذارد، پس به خود قدرتى داد و از جاى برخاست و به سوى جوان رفت ،گام هايش لرزان و كوتاه بود، همان كه به كنار جوان رسيد همه ديدند كه دست سپيد و ظريفش را بر روى سر امام حسين عليه السلام نهاد.
صداى احسنت و آفرين از مجلسيان برخاست ، تماشاچيان ، ديدند كه شهرزاد پيغمبر زاده اى را برگزيد امام حسين عليه السلام تقاضاى دختر اسير را پذيرفت و وى را همسر خود قرار داد.
شهر بانو براى امام حسين پسرى بياورد كه تنها يادگار امام حسين بود، خليفه امام حسين بود و نسل امام حسين از وى به جاى ماند اين پسر امام چهارم ،امام زين العابدين عليه السلام بود كه على نام داشت شهر بانو در عمر كوتاه خود به وفادارى با امام حسين پرداخت ، عمر امام حسين هر چند كوتاه بود، ولى عمر، شهربانو كوتاه تر بود، شهربانو كه پسر بزاد، وا مام حسين دومى به جهان بشريت تقدم داشت خود، جهان را بدرود گفت ، و هسمر بزرگ خود را در سوك خود نشانيد شهرزاده ناز پرود بود و قدرت نداشت كه مصيبت جانگداز شوهر عزيزش را ببيند، به زودى از اين جهان سفر كرد، تا در آن جهان ، خانه را آب و جارو كرده به انتظار شويش بنشيند تاريخ نشان نمى دهد كه دوران انتظار چقدر طول كشيد، ولى آنچه قطعى است روزى انتظار به سر آمد و فراق پايان يافت ، همان روزى كه امام حسين عليه السلام افسر شهادت را به سر نهار و پيشواى شهيدان گرديد.
همسر ديگر امام حسين عليه السلام ، ليلا است كه براى اما حسين عليه السلام پسرى آورد، رشيد، دلير، زيبا،شبيه ترين كس به رسول خدا صلى الله عليه و آله رويش روى رسول ، خوش خوى رسول ، گفت و گويش گفت و گوى رسول خدا صلى الله عليه و آله هر كسى كه آرزوى ديدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر ليلا مى نگريست .
اين پسر على است و پسر بزرگ امام حسين عليه السلام كه در كربلا در ركاب پدر شهيد شد. ليلا دختر ابو مره ثقى است و نواده عروة بن مسعود.
عروه نياى ليلا از بزرگان عرب و سران عشيره ثقيف بود كه در طائف سكونت داشتند عروه نه تنها در ميان قوم خود، بلكه در ميان عرب مقامى بلند و منزلتى ارجمند داشت عروه به حضور مقدس پيغمبر اسلام ، شرفياب شد و اسلام آورد سپس به طائف بازگشت تا قوم خود را به اسلام دعوت كند قوم تثقيف ، با وى از در ستيزگى در آمدند و با دعوتش به دشمنى برخاستند، در برابر او مقاومت كردند و سرانجام سحرگاهى كه براى نماز برخاسته بود به شهادتش رسانيدند آرى عروه به دست دوستان كشته شد، نه به دست دشمنان امام حسين عليه السلام نيز چنين بود، به دست دوستان كشته شد.
ليلا، زمانى چند در خانه امام حسين عليه السلام به سر برد و روزگارى در زير سايه حسين بزيست و نتوانست مصيبت جانسوز شوهر و داغ شهادت پسر را ببيند به زودى از اين جهان رخت بر بست و به جهان ديگر شتافت در آن جا به خواهرش شهربانو پيوست و بزرگزاده عرب با شاهزاده عجم در انتظار امام حسين عليه السلام نشستند تا اما حسين عليه السلام نيز بدآنها پيوست .
رباب نيز همسرى با وفا براى امام حسين بود تا دم واپسين از امام حسين جدا نشد و بار شهادت شوهر والامقام خود را بر دوش كشيد و به منزل رسانيد.
رباب پس از شهادت شوهر نيز دست از وفا برنداشت و همچنان به وفادارى پرداخت و فراق را تحمل كرد، تا مرگش دگر باره به امام حسين عع رسانيد و جدايى را برطرف ساخت .
رباب دخت ، امروالقيس كلبى است و مادر سكينه دختر دانشمند امام حسين عليه السلام ، و عبدالله كودك شيرخوار شهيد او است پس از شهادت امام حسين رباب به اسارت گرفته شد و به شام برده شد، هنگامى كه به مدينه بازگشت ، مجلس عزايى براى امام حسين عليه السلام تشكيل داد و آن قدر گريست كه اشك در ديدگانش خشك شد بزرگان قريش از وى خواستگارى كردند، همه را رد كرد و گفت : پس از پيغمبر قوم شوهرى نمى خواهم .
رباب بيش از يك سال پس از امام حسين عليه السلام زنده نماند، در تمام مدت يك سال به سوك شوهر نشست زير سقف نرفت از گرما و سرما پرهيز نكرد تا رنجور و بيمار گرديد، و در غم امام حسين عليه السلام جان داد.
نقل است كه امام حسين درباره رباب و دخترش سكينه چنين مى گويد:
لعمرى اننى لا حب دارا
تحل بها السكية و الرباب
احبهما و ابذل جل مالى
و ليس للائمى عندى عتاب
به جان خود سوگند كه خانه اى را دوست مى دارم كه سكينه و رباب را ميزبانى كند.
من اين دو را دوست مى دارم و مالم را در ره آنها مى دهم و كسى حق ندارد مرا ملامت كند.
------------------------------------------
پاورقى ها :
1- ديوان اقبال ، ص 72.
2- ابوالشهداء، ص 3.
3- پرتوى از عظمت حسين عليه السلام ، ص 267 به نقل از ابوالشهداء ص 1 و 77.
4- كامل ابن اثيره ج 3 ص 317.
5- پرتوى از عظمت حسين عليه السلام ، ص 275.
6- الشيعه و الحاكمون ، ص 75.
7- عايشه در دوران معاويه ، ص 125.
8- امام على ، ص 212.
9- خصال صدوق ، ج 1 ص 185.
10- الغدير، ج 10، ص 184.
11- حياة الحسن ، ج 2 ص 130.
12- الغدير ج 10 ص ، 190.
13- فلسفه انقلاب حسين عليه السلام ، ص 85، نقل از استيعاب ، ص 87، اصابه ، ج 2، ص 172.
14- مروج المذهب مسعودى ، ج 3، ص 6و 7، الغدير، ج 10، ص 183.
15- با استفاده از مقدمه فلسفه انقلاب حسين عليه السلام ، ص 12.
16- مجمع البيان ، ج 5، ص 474.
17- فلسفه شهادت ،از استاد ناصر مكارم شيرازى .
18- احقاق الحق ، ج 11، ص 65، مناقب شهر آشوب ، ج 4، ص 48.
19- در شب بدر حضرت رسول اكرم به اصحاب فرمود كيست برود امشب برود براى ما از چاه آب بكشد و بياورد؟ اصحاب سكوت كردند و هيچكدام اقدام بر اين كار نكردند، حضرت اميرالمومنين عليه السلام مشكى برداشت به طلب آب بيرون رفت ، آن شب شبى بود سر و باد مى آمد و ظلمت داشت پس رسيد، به چاه آب و آن چاهى بود بسيار گود و تاريك ، آن حضرت دلوى نيافت تا از چاه آب بكشد لاجرم به چاه پايين رفت و مشك را پر كرد و بيرون آمد، ناگاه باد سختى برخورد و با آن حضرت كه آن جناب از سختى آن نشست تا برطرف شد پس برخاست و حركت فرمود، ناگاه باد سختى ديگرى مانند آن آمد، آن حضرت نشست تا او نيز در شد، ديگر باره خواست برود مرتبه سوم نيز به همان نحو بادى رسيد و آن حضرت نشست و چون رد شد برخاست و خود را به حضرت رسول ص لى الله عليه و آله رسانيد، حضرت پرسيد: يا اباالحسن براى چه دير آمدى ؟عرض كرد: سه مرتبه بادى به من رسيد و بسيار سخت بود و مرا لرزه فرا گرفت و مكثم به جهت برطرف شدن آن بادها بود فرمود: آيا دانستى آنها چه بود يا على ؟ عرض كرد: نه فرمود: آن اول جبرئيل بود با هزرا فرشته كه بر تو سلام كرد و سلام كردند ، و ديگرى ميكائيل بود با هزار فرشته كه بر تو سلام كرد و سلام كردند، و پس از آن اسرافيل بود با هزار ملائكه كه سلام كرد بر تو و سلام كردند و اينها فرود آمدند به جهت مدد ما مرحوم محدث قمى مى فرمايد: كه اشاره به همين است قرآن آن كسى كه گفته از براى اميرالمومنين على عليه السلام در يك شب سه هزار و سه مقبت بوده .
(مفاتيح الجنان ، ص 380، چاپ انتشارات پيام آزادى )
20- سوره هود آيه 88.
21- كافى ، ج 1، ص 463.
22- منتهى الامال ، ج 1، ص 281.
23- منتهى الامال ، ج 2 ص 432.
24- اعيان الشيعه ج 4، ص 95.
25- امالى صدوق ، ص 82.
26- احقاق الحق ، ج 10، ص 490، عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج 2، ص 26.
27- مقتل خوارزمى ، ج 1 ص 88.
28- منتهى الامال ، ج 1، ص 206.
29- پرتوى از عظمت حسين عليه السلام ، ص 58.
30- انوار البهيه ، ص 44.
31- اثبات الوصيه ، ص 125، مدينة المعاجز، ص 237 (چاپ قديم ).
32- منتهى الامال ج 1، ص 206.
33- جلاء العيون ، ص 305.
34- با استفاده از مقدمه معجزه تاريخ امام عظيم حسين بن على عليه السلام از علامه كمره اى .
35- عنصر شجاعت ، ج 6 با عنوان معجزات تاريخ ، ص 462 .
36- عنصر شجاعت ، ج 6، ص 462.
37- بانوى اسلام ، ص 125.
38- فضائل الخمسه ، ج 3 ص 200.
39- بانوى نمونه اسلام ، ص 125.
40- مجموعه انوار علمى معصومين عليهم السلام از حاج شيخ على فلسفى ، ص 193.
41- ينابيع الموده ، چاپ اسلامبول ، ص 318، منتخب طريحى ، ص 169.
42- لهوف ، ص 12، احقاق الحق ، ج 11، ص 397.
43- اعيان الشيعه ، چاپ دمشق ، ج 4، ص 94.
44- عنصر شجاعت و معجزه تاريخ ، ج 6 ص 461.
45- عنصر شجاعت ، ج 1 ص 7.