و نيز مستحب است دعاى ندبه معروفه - كه متعلق است به آن حضرت، و در حقيقت، مضامين آن، سوزنده دلها، و شكافنده جگرها، و ريزنده خون، از ديدگان آنان است كه اندكى از شربت محبت آن جناب نوشيده، و تلخى زهر فراق او به كامشان رسيده باشد - در روز جمعه خوانده شود، بلكه در شب آن نيز؛ چنانكه در يكى از مزارات قديمه كه مؤلف آن، معاصر سيخ طبرسى - صاحب احتجاج - است، روايت شده است.

و نيز فرمودند كه بهترين اعمال در روز جمعه، گفتن : اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم است، صد مرتبه بعد از نماز عصر روز جمعه، و در بسيارى از ادعيه روز جمعه، طلب نصرت و تعجيل فرج و ظهور شده است.
در اول دعاى تعقيب ظهر روز جمعه است كه : بار خدايا! جان مرا كه وقف شده است بر تو و حبس شده است، براى فرمان تو، بخر از من به بهشت، با معصومى از عترت پيغمبر خود محزون (57) است به جهت مظلومى او، و نسبت داده شده به ولايت (58) او كه پر نمايى به او، زمين را از عدل، چنانكه پر شده از ظلم و جور.
سوم : روز عاشورا كه روز سرافراز شدن حضرت حجت (عليه السلام) است از جانب خداوند عزوجل به لقب قائم؛ چنانكه شيخ جعفر بن محمد بن قولويه (رحمه الله عليه) در كامل الزياره روايت كرده از محمد بن حمران كه گفت : حضرت صادق (عليه السلام) فرمود : چون شد از امر حسين بن على (عليه السلام) آنچه شد، ناله و فرياد كردند ملائكه به سوى خداوند عزوجل و گفتند : اى پروردگار ما! چنين مى‏كنند با حسين، برگزيده و پسر پيغمبر تو.
فرمود : پس، واداشت خداوند براى ايشان، ظل قائم (عليه السلام) را. و فرمود : به اين، انتقام مى‏كشم براى حسين (عليه السلام) از آنها كه بر او ظلم كردند.
شيخ صدوق (رحمه الله عليه) در علل الشرايع روايت كرده از ابو حمزه ثمالى كه گفت : گفتم به حضرت باقر (عليه السلام) : يا بن رسول الله! آيا همه شما قائم به حق نيستند؟
فرمود : بلى!
گفتم : پس چرا قائم (عليه السلام) را قائم مى‏گويند؟
فرمود : چون جدم حسين (عليه السلام) كشته شد، ناله كردند ملائكه به سوى خداى تعالى و گريه و زارى نمودند و گفتند : الهنا و سيدنا! آيا اعراض خواهى فرمود از كسى كه بكشد برگزيده تو و پسر برگزيده و مختار از خلق تو را؟
پس خداوند وحى فرستاد به سوى ايشان كه : قرار گيريد اى ملائكه من! قسم به عزت و جلال خود كه البته انتقام مى‏كشم از ايشان، هر چند بعد از زمانى باشد.
ان گاه خداى تعالى ظاهر نمود ائمه از فرزندان حسين (عليه السلام) را براى ملائكه؛ پس ملائكه به اين مسرور شدند؛ پس ناگاه ديدند كه يكى از ايشان ايستاده و نماز مى‏كند؛ پس خداى عزوجل فرمود : به اين ايستاده انتقام مى‏كشم از ايشان.
و نيز (عاشورا) روز خروج و ظهور ان حضرت است؛ چنانكه شيخ مفيد (رحمه الله عليه) در ارشاد روايت كرده از ابى بصير كه گفت : فرمود حضرت صادق (عليه السلام) : منادى ندا مى‏كند به اسم حضرت قائم (عليه السلام) در شب بيست و سوم - يعنى از ماه رمضان - و خروج مى‏كند در روز عاشورا، و آن، روزى است كه كشته شد در آن روز، حسين بن على (عليهما السلام) .
و در تفسير على بن ابراهيم روايت است كه فرمود : آيه اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله على نصرهم لقدير (59) نازل شده در شان قائم (عليه السلام) به درستى كه آن حضرت، خروج نمايد و مطالبه مى‏كند خون حسين (عليه السلام) را.
در غيبت فضل بن شاذان روايت شده كه شعار اصحاب آن حضرت اين است : يا لثارات الحسين.
و در يكى از زيارات جامعه در سلام بر آن حضرت مذكور است :
السلام على الامام العالم الغائب عن الابصار و الحاضر فى الامصار و الغائب عن العيون و الحاضر فى الافكار بقيه الاخيار، وارث ذى الفقار الذى يظهر فى بيت الله الحرام ذى الاستار و ينادى بشعار يا لثارت الحسين انا الطالب بالاوتار، انا قاصم كل جبار القاعم المنتظر ابن الحسن عليه و آله افضل السلام (60) .
و در زيارت عاشورا مكرر خواسته شده كه خداوند روزى فرمايد طلب خون سيدالشهدا (عليه السلام) را با امام ظاهر ناطق، مهدى منصور از آل محمد (عليهم السلام) ، و مكرر ائمه و اصحاب ايشان در نثر و نظم، خود را تسلى مى‏دادند از آن مصيبت عظيمه و رزيه جليله به ظهور قائم آل محمد (عليهم السلام) پس روز عاشورا كه هم روز ظهور آن جناب است و هم مقصد اعظم برداشتن كرب و اندوه است كه آن روز آورده، اختصاصى تمام به آن جناب دارد و بايد اهتمام نمود در آن - بعد از اداى مراسم تعزيت و تاسى به آن حضرت در گريه و زارى - در لعن و نفرين و طلب هلاك اعداى آل محمد (عليهم السلام) و طلب نصرت و مظفر و تعجيل براى آن جناب؛ چنان كه در اعمال آداب و آن روز اشاره شده است.
چنان كه در يكى از اعمال جليله آن روز - كه مشتمل است بر هزار لعن بر قاتل سيدالشهدا (عليه السلام) - از فقرات دعايى كه بايد در قنوت خواند اين است :
اللهم ان سبلك ضائعه و احكامك معطله و اهل نبيك فى الارض هائمه كالوحش السائمه. اللهم اعل الحق و استنقذ الخلق و امنن علينا بالنجاه و اهدنا للايمان و عجل فرجنا بالقائم (عليه السلام) و اجعله لناردءا و اجعلنا رفدا... اللهم اعل كلمتهم و افلج حجتهم و ثبت قلوبهم و قلوب شيعتهم على موالاتهم و انصرهم و اعنهم و صبرهم على الاذى فى جنبك و اجعل لهم اياما مشهوره و اياما معلومه كما ضمنت لاوليائك فى كتابك المنزل فانك قلت : وعد الله الذين امنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم وليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبد لنهم من بعد خوفهم امنا (61) .
چهارم : از وقت زرد شدن آفتاب تا غروب آن از هر روز، مخصوص اوست بنابر تقسيمى كه علما كرده‏اند هر روز را از طلوع فجر تا غروب آفتاب به دوازده بخش به نحوى كه حسب فصول، فرقى نكند، و هر قسمى منسوب به امامى است (و ساعت آخرين از وقت زرد شدن آفتاب تا غروب آن، مختص امام زمان (عليه السلام) است) .
پنجم : عصر دوشنبه.
ششم : عصر روز پنج شنبه، كه در آن دو وقت، اعمال عباد عرض مى‏شود بر امام عصر (عليه السلام) ، چنان كه در عصر هر امامى بر آن امام، عوض مى‏شد، و در زمان حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) بر آن جناب، و اخبار در اين باب بسيار است و در غالب آن، تصريح به عصر نشده ولكن در بعضى ديگر اشاره شده است.
شيخ طبرسى در تفسير مجمع البيان در ذيل آيه شريفه و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المومنون (62) گفته : اصحاب ما روايت كردند كه اعمال امت عرض مى‏شود بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) در هر دوشنبه و پنج شنبه، پس مى‏شناسند آنها را، و ايشانند مقصود از قول خداوند : و المومنون.
و از غرايب آن كه، شيخ ابوالفتوح رازى در تفسير خود (63) فرموده كه : در اخبار آمده كه اعمال امت را در هر شب دوشنبه و پنج شنبه به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) عرض كنند و بر ائمه (عليهم السلام) و مراد به مومنان، امامان معصوم باشند.
و در امالى شيخ طوسى و بصاير صفار روايت است از داوود رقى كه گفت : نشسته بودم در نزد حضرت صادق (عليه السلام) كه ناگاه - ابتدا از پيش خود - فرمود : اى داوود! به تحقيق كه عرض شد بر من اعمال شما، روز پنج شنبه؛ ديدم در آنچه عرض شد بر من از عمل تو، صله تو فلان پسر عموميت را؛ پس اين، مرا مسرور كرد؛ به درستى كه مى‏دانم كه صله تو، زودتر عمر او را فانى و اجل او را قطع مى‏كند.
داوود گفت : مرا پسر عمى بود خبيث و معاند؛ رسيد به من بدى حال او و عيالش؛ پس، پيش از بيرون آمدن به سمت مكه، براتى نوشتم براى مخارج او، چون به مدينه رسيدم، حضرت صادق (عليه السلام) مرا به اين خبر داد.
و نيز در بصائر الدرجات صفار روايت است از آن جناب كه فرمود : اعمال، عرض مى‏شود روز پنج شنبه به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و ائمه (عليهم السلام) .
و در خبر ديگر فرمود : اعمال عباد عرض مى‏شود بر پيغمبر شما هر شامگاه روز پنج شنبه؛ پس حيا كند يكى از شماها كه عرض شود بر پيغمبر او، عمل قبيح.
و نيز از يونس روايت كرده كه گفت : شنيدم از حضرت امام رضا (عليه السلام) كه ذكر ايام مى‏فرمودند، چون ذكر فرمود پنج شنبه را، پس فرمود كه : آن روزى است كه عرض مى‏شود اعمال بر خداوند و رسولش و ائمه (عليهم السلام) .
و نيز از عبدالله بن ابان روايت كرده كه گفت : گفتم جناب رضا (عليه السلام) و ميان من و آن جناب چيزى بود كه : بخوان خدا را بر من و براى مواليان خود؛ پس فرمود : والله! كه اعمال شما عرض مى‏شود بر من در هر پنج شنبه.
سيد جليل، على بن طاووس در رساله محاسبه النفس مى‏گويد : من ديدم و روايت كردم در روايات متفقه از ثقات، كه روز دوشنبه و روز پنج شنبه عرض مى‏شود اعمال در آن دو، بر خداوند عزوجل، و روايت شده از اهل بيت (عليهم السلام) كه در روز دوشنبه و پنج شنبه عرض مى‏شود اعمال بر خداوند جل جلاله و بر رسول او و بر ائمه (عليهم السلام) .
آن گاه از جد خود، شيخ طوسى (رحمة الله عليه) نقل كرده كه در تفسير تبيان خود فرمود : روايت شده كه اعمال عرض مى‏شود بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) در هر دوشنبه و پنج شنبه، پس عالم مى‏شود به آن، و همچنين عرض مى‏شود بر ائمه (عليهم السلام) ، پس مى‏شناسند آن را.
و پس از نقل جمله‏اى از اخبار بر اين مضمون، از طريق اهل سنت نقل كرده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود : عرض مى‏شود اعمال امت، من در هر هفته، دو مرتبه؛ روز دوشنبه و روز پنج شنبه؛ پس مى‏آمرزد هر يك از بندگان خود را، مگر بنده‏اى كه ميان او و برادرش عدواتى باشد؛ پس مى‏فرمايد؛ بگذاريد اين دو را.
و نيز روايت كرده كه : آن حضرت، روز دوشنبه و پنج شنبه را روزه مى‏گرفتند، پس سبب آن را كسى از آن جناب پرسيد؛ پس فرمود : اعمال بالا مى‏رود در هر دوشنبه و پنج شنبه و دوست دارم كه عمل من بالا رود در حالتى كه من صائم باشم.
پس سيد فرمود : سزاوار است كه انسان در هر دوشنبه و پنج شنبه محافظت كند به هر طريقى در طلب توفيق، و مبادا كه در اين دو روز، خود را در استظهار در طاعت، مهمل بگذارد.
و در كشف المحجه به فرزندش وصيت كرده كه : عرض كن حاجت خود را بر حضرت مهدى (عليه السلام) در هر روز دوشنبه و هر روز پنج شنبه از هر هفته به آن جناب، بعد از سلام بر او - به زيارت سلام الله الكامل التام (كه در باب هفتم گذشت)
و بگو : يا ايها العزيز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الكيل و تصدق علينا ان الله يجزى المتصدقين تا آخر كلمات شريفه كه چون منقول نبود و اختصاص داشت به سادات، نقل نكرديم.
و بالجمله : آخرين اين دو روز كه به مقتضاى اخبار مستفيضه، روز عرض اعمال است - بنا به روايت شيخ طوسى در غيبت، اولا بر حضرت حجت (صلى الله عليه و آله و سلم) ، آنگاه بر خداى تعالى - و هم به حسب تقسيم ساعات روز، مختص است به آن جناب، و نيز وقت تبديل ملائكه حفظه است - كه موكلين روز، بالا روند و موكلين شب، فرود آيند - بايد نهايت مراقبت و مواظبت نمود در اصلاح اعمال و تداركات آنچه فوت شده، و رفع شواغل و موانع از توجه و تضرع و انابه، و برخاستن از مجالس اهل غفلت، و توسل به امام عصر (عليه السلام) و خواستن از آن جناب، شفاعت در اصطلاح صحايف اعمال و تبديل سيئات آن به حسنات و تمام كردن حسنات او به فاضل حسنات خود، حسب دعاى مشهور از آن جناب كه براى شيعيان خود كرده بود و از خداوند خواستند كه چنين كند.
و نيز در شب و روز دوشنبه و پنج شنبه سعى كند در كردن علمى خالص، كه شايد به بركت آن، از مفاسد باقى در گذرند.
هفتم : شب و روز نيمه شعبان، كه ولادت با سعادت آن جناب (عليه السلام) در آن بوده و اين نعمت عظيمه را خداوند، در آن به بندگانش عطا فرموده. كافى است در مقام بيان تعظيم و احترام اين وقت شريف، آنچه لسان اهل البيت (عليه السلام) ، عالم ربانى، سيد على بن طاووس (رحمه الله) در اقبال گفته كه : بدان! مولاى ما مهدى (عليه السلام) كسى است كه اطباق كردند اهل صدق از كسانى كه اعتماد بر ايشان هست، به اين كه پيغمبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بشارت داده امت را به ولادت آن جناب، و بزرگى انتفاع مسلمين، به رياست او و دولت او...
هشتم : روز نوروز كه روز ظهور امام عصر (عليه السلام) است.
ولكن مخفى نماند كه بودن روز خروج امام زمان (عليه السلام) ، روز جمعه و نوروز و عاشورا، نه به نحوى است كه در سال‏هاى بسيارى كه توافق نكنند، منتظر فرج نتوان شد؛ زيرا غير ظهور و خروج حضرت حجة بن الحسن بن على المهدى (عليه السلام) - كه حال (يعنى زمان تاليف كتاب نجم الثاقب) از عمر شريفش، هزار و چهل و چند سال مى‏گذرد - كه خواهد شد و تبديل و خلفى در او نخواهد شد، مابقى آنچه رسيده، از نشانه‏ها علامات پيش از ظهور و مقارن آن، همه قابل تغيير و تبديل و تقديم و تاخير و تاويل به چيز ديگر - كه از اهل بيت عصمت (عليه السلام) رسيده باشد - هست؛ حتى آنها كه در شمار علائم حتمى ذكر شده؛ چه ظاهرا مراد از حتيم بودن در آن اخبار، نه آن است كه هيچ قابل تغيير نباشد، بلكه مراد و الله يعلم - مرتبه‏اى است از تاكيد در آن، كه منافاتى با تغيير در مرحله (اى) از انحاى وجود آن نداشته باشد.
تنبيه
بر ارباب بصيرت معلوم است كه چنانكه زمان‏هاى مذكوره را اختصاص است به حضرت حجت (عليه السلام) - كه لازم دارد توجه و استغاثه و عمل به مراسم عبوديت، آن جناب را زياده از ساير اوقات - بعضى از امكنه نيز هست كه به ملاحظه پاره‏اى از اخبار عامه و خاصه - احتمال قريب دارد، بودن آن جناب را در آن جا در وقتى مخصوص؛ پس سزاوار است حاضر شدن در آن مكان، هر چند نبيند يا نشناسد آن جناب را؛ چه اقامه آن جناب در مكانى، اسباب نزول رحمت و بركات و الطاف خاصه الهيه است، و شايد به بركت مجاورت، و بودن با آن معدن خير و بركت، لطف عام و رحمت، شامل حال او شود، هر چند مستحق نباشد؛ چنان كه در بودن يا كسانى كه مورد غضب و لعنت خداوندى‏اند، خوف شمول لعن، و دور شدن از رحمت الهيه است اگر لعن بر آنان وارد شود.
شيخ صدوق در كمال الدين فرموده : روايت است در اخبار صحيح از ائمه ما (عليه السلام) كه هر كس ببيند رسول خدا يا يكى از ائمه (عليه السلام) را كه داخل شده در شهرى يا قريه‏اى در خواب خود، پس به درستى كه آن، امان است براى اهل آن شهر يا قريه از آنچه مى‏ترسيدند و حذر مى‏كردند، و رسيدن است به آنچه آرزو داشتند و اميد رسيدن آن را داشتند.
و شيخ كلينى و شيخ طوسى روايت كردند از محمد بن مسلم كه گفت :
گذشت به من حضرت باقر يا حضرت صادق (عليهما السلام) و من نشسته بودم در نزد قاضى در مدينه.
فردا رفتم خدمت آن جناب؛ فرمود به من : چه مجلسى بود كه ديروز تو را در آن ديدم؟
گفتم : فداى تو شوم! به درستى كه اين قاضى مرا اكرام مى‏كند؛ پس بسا مى‏شود كه در نزد او مى‏نشينم.
فرمود : چه چيزى تو را ايمن داشته از اين كه لعنتى فرود آيد، پس فرو گيرد اهل مجلس را؟!.
و شاهد اين دو مطلب در اخبار بسيار است و غرض، تنبيه بر غنيمت دانستن حضور در آن امكنه است از جمله آنهاست :
عرفات در موسوم حج، و ساير بقاع شريفه در اوقات شريفه كه در شرع، ترغيب و تاكيد شده در حضور آن جا در آن اوقات، و مكان تشبيع و نماز بر جنازه مومن.
كه در روايت، (وعده حضور امام عصر بر سر جنازه مؤمنين داده شده) .

آدابى كه به بركت آنها مى‏توان حضرت را زيارت كرد :
در ذكر اعمال و آدابى كه شايد بتوان به بركت آنها به سعادت ملاقات حضرت حجت (عليه السلام) رسيد؛ شناسد يا نشناسد؛ در خواب يا بيدارى، و بردن بهره و فيضى از آن حضرت؛ هر چند كه نباشد مگر زيادتى نور يقين و معرفت وجدانى به آن وجود معظم، كه از اهم مقاصد است.
از حكايت باب يازدهم معلوم مى‏شود كه رسيدن به اين مقصود، و بلوغ اين مرام، در غيبت كبرى ممكن و ميسور (است) ، بلكه مكشوف مى‏شود كه مى‏توان به وسيله علم و عمل تقواى تام معرفت و تضرع و انبات تهذيب نفس از هر غل و غش و ريبه و شك و شبهه و صفات مذمومه، قابل تلقى اسرار، و دخول در سلك خاصان و خواص، شد و از كلمات علماى اعلام، در باب يازدهم، شواهدى ذكر مى‏شود.
مقصود در اين جا، نه بيان دست آوردن راه آن است؛ كه زياده بر اداى تمام فرايض و سنن و آداب، و ترك تمام محرمات و مكروهات و مبغوضات، به نحوى كه از او خواسته‏اند، ساير مقدمات آن، مستور و مخفى (است) جز بر اهلش مكشوف و مبين ندارند؛ بلكه غرض، به دست آوردن راهى است كه شايد به وسيله آن، در عمر خويش، نوبتى به اين نعمت برسد؛ هر چند در خواب باشد.
مخفى نماند كه از تامل در قصص و حكاياتى كه در باب يازدهم ياد مى‏گردد، معلوم مى‏شود كه مداومت بر عمل نيك و عبادتى مشروعه و كوشش در انابه و تضرع، در مدت چهل روز، به جهت اين مقصد، از اسباب قربيه و وسيله‏هاى عظيمه است؛ چنان كه رفتن چهل شب چهارشنبه در مسجد سهله، يا چهل شب جمعه در كوفه، با اشتغال به عبادت، از عمل‏هاى متداوله معروفه است كه بسيار از علما و صلحا دعواى تجربه كرده‏اند.
و نيز زيارت سيد الشهدا (عليه السلام) ، در چهل شب جمعه و امثال آن.
و ظاهرا مستندى مخصوص در دست ايشان نباشد - نه براى عدد مذكور و نه براى عمل - جز آنچه از كتاب سنت ظاهر مى‏شود؛ كه مدوامت بر دعا در چهل روز، در اجابت و قبول، موثر است.
در كافى روايت است كه محمد بن مسلم گفت : گفتم به جناب باقر، يا صادق (عليهما السلام) كه : ما مى‏بينيم مرد كه براى اوست عبادت و كوشش و خشوع، ولكن قائل نيست به حق - يعنى به امامت ائمه (عليهم السلام) - پس آيا او را هيچ منفعت مى‏دهد؟
فرمود : اى محمد! به درستى كه مثل كسانى كه به امامت ائمه قائل نيستند و عبادت مى‏كنند.
مثل اهل بيتى بود كه در بنى اسرائيل بودند، كه هيچ كدام از ايشان، چهل شب كوشش نمى‏كرد، مگر آن كه چون دعا مى‏كرد، به اجابت مى‏رسيد.
مردى از ايشان، چهل شب سعى و كوشش كرد، آن گاه دعا كرد، پس به نزد عيسى بن مريم (عليهما السلام) آمد و شكايت كرد نزد آنه جناب، از آن حالى كه به آن مبتلا شده، و تقاضا كرد كه براى او دعا كند، پس عيسى تطهير كرد و دو ركعت نماز به جاى آورد؛ آن گاه خداى عزوجل را خواند.
پس خداوند وحى فرستاد به سوى او كه : اى عيسى! به درستى كه بنده من به نزد من آمد به غير آن در كه بايد از آن در درآيد؛ به درستى كه او ما را دعا كرد و در دلش شكى بود از تو، پس اگر ما را دعا كند تا آن كه گردنش قطع شود و انگشتانش بر يزد، اجابت نمى‏كنم او را.
پس عيسى ملتفت او شد و فرمود : دعا مى‏كنى خداوند را و حال آن كه در دلت شكى است از پيغمبر او.
پس گفت : اى روح الله و كلمه او! اين چنين بود و الله آنچه گفت؛ پس دعا كن خدا را كه اين را از من زايل كند.
پس عيسى دعا كرد و خداوند توبه او را قبول فرمود و پذيرفت از او.