عالم فقيه واعظ، شمس الدين ابو المظفر يوسف بن على بن عبدالله بغدادى حنفى، سبط عالم واعظ، ابى الفرج عبد الرحمن الجوزى است كه شرح حالش در تاريخ ابن خلكان، مراه الجنان يافعى و كشف الظنون و غيره مسطور است.

او در كتاب الفصول المهمه فى معرفه الائمه (عليهم السلام) شرحى وافى در احوال آن حضرت آورده و امامت و مهدويت حجه بن الحسن العسگرى (عليهما السلام) را به نحو اماميه اثبات نموده، با رد شبهات و اهيه عامه.
و او از اعيان علماى عامه است و در ضمن احوال حضرت عسگرى (عليه السلام) گفته : ابو محمد، حسن، از خود فرزند پسرى كه حجت قائم منتظر (عليه السلام) است به جاى گذاشت براى دولت حقه، ولد او را مخفى نمود و امر او را ستر كرد به جهت صعويت امر و خوف سلطان و طلب كردن او (سلطان) شيعه را و حبس نمودن و گرفتن ايشان را.

وى در كتاب تاريخ مواليد و وفات اهل بيت (عليهم السلام) بعد از ذكر امام حسن عسگرى (عليه السلام) گفته :
ذكر خلف صالح : خبر داد مرا صدقه بن موسى، گفت : خبر داد مرا پدرم از رضا (عليه السلام) كه فرمود : خلف صالح از فرزندان ابى محمد، حسن بن على است و اوست صاحب الزمان و اوست مهدى (عليه السلام) .
و خبر داد مرا جراح بن سفيان گفت : خبر داد مرا ابوالقاسم، طاهرين هارون بن موسى العلوى از پدرش هارون از پدرش موسى، گفت كه : فرمود سيد من، جعفر بن محمد (عليهما السلام) كه : خلف صالح از فرزندان من است و اوست مهدى؛ اسم او محمد است، كنيه او ابوالقاسم؛ خروج مى‏كند در آخر الزمان؛ نام مادر او صيقل است.
و ابوبكر دارع براى من نقل كرد كه در روايت ديگر، مادر او حكيمه (مليكه) است و در روايت سوم، او را نرجس مى‏گويند و بعضى گفته‏اند كه او را سوسن مى‏گويند و خداى داناتر است به اين، و كينه او ابوالقاسم است و او صاحب دو اسم است : خلف و محمد؛ ظاهر مى‏شود در آخر الزمان؛ ابرى او را سايه مى‏افكند از آفتاب، مى‏رود با او به هر جا كه برود، ندا مى‏كند به آواز فصيح كه : اين مهدى است.
خبر داد مرا محمد بن موسى طوسى، گفت : خبر داد مرا ابوالسكين از بعضى از اصحاب تاريخ كه : مادر منتظر (عليه السلام) را حكيمه (مليكه) مى‏گويند.
خبر داد مرا محمد بن موسى طوسى، گفت : خبر داد مرا عبدالله بن محمد از هيثم بن عدى، گفت كه مى‏گويند : كنيه خلف صالح، ابوالقاسم است و او صاحب دو اسم است.
ابن خلكان در تاريخ خود گفته، ابو محمد عبدالله بن احمد بن احمد - معروف به ابن خشاب بغدادى - عالم مشهور در ادب و نحو و تفسير و حديث و نسب و فرايض و حساب و حفظ قرآن به قراء ات بسيار بود (بود) ، و او مملو بود از علوم، و براى او يد طولايى بود در آنها و خط او در نهايت خوبى بود.
و بعد از ذكر پاره‏اى از مولفات او گفته كه مولد او سال 492 بود و در سال 567 وفات كرد.
و سيوطى در طبقات النحاه، ثناء بليغى از او كرده است.

محى الدين العربى الاندلسى در باب 366 از كتاب فتوحات خود مطابق آنچه شعرانى در يواقيت نقل كرده، گفته : بدانيد كه ناچار است از خروج مهدى، ولكن خروج نمى‏كند تا آن كه پر شود زمين از جور و ظلم؛ پس پر كند آن را از عدل و داد و اگر باقى نماند از ئنيا مگر يك روز، طولانى مى‏كند خداوند آن روز را تا اين كه والى شود اين خليفه؛ او از عترت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و از عترت فاطمه (عليهما السلام) است.
جد او حسين بن على بن ابى طالب (عليهم السلام) و والد او حسن عسگرى (عليه السلام) ، پسر امام على النقى؛ پس امام محمد تقى، پسر امام على رضا، پسر امام موسى كاظم، پسر امام حسين، پسر امام على بن ابى طالب (عليهم السلام) است.
مطابق است اسم او با اسم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ؛ بيعت مى‏كند او را مسلمانان ما بين ركن و مقام ابراهيم؛ شبيه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است در خلق و پايين‏تر از اوست در خلق؛ زيرا كه نمى‏شود احدى مانند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در اخلاق او، و خداى تعالى مى‏فرمايد : انك لعلى خلق عظيم.
تقسيم مى‏كند مال را بالسويه، و به عدالت رفتار مى‏كند در رعيت؛ مى‏آيد در نزد او مرد، پس مى‏گويد : اى مهدى عطا كن به من! و در پيش روى او مال است، پس عطا مى‏كند به او، آن قدر كه تواند او را بر دارد.
خروج مى‏كند در وقت سستى دين.
باز مى‏دارد خداوند به او، مردم را از مناهى و معاصى، پيش (بيش) از آنچه نگاه داشته به قرآن...

شيخ عبد الوهاب بن احمد بن على الشعرانى، عارف مشهور و صاحب تصانيف متعدده، در كتاب يواقيت و جواهر در عقايد اكابر، در مبحث شصت و ششم گفته كه : جميع علامات قيامت كه شارع به آن خبر داده، حق است و لابد است كه واقع شود همه آنها پيش از برخاستن قيامت؛ مثل خروج مهدى (عليه السلام) ؛ آن گاه دجال؛ آن گاه عيسى... تا اين كه اگر نماند مگر يك از دنيا، واقع مى‏شود همه اينها.

نور الدين عبد الرحمن جامى، معروف به ملا جامى كه نسبش منتهى مى‏شود به محمد بن حسن شيبانى، تلميذ ابو حنيفه، در كتاب شواهد النبوه - كه عالم مشهور، قاضى حسين بن محمد بن حسن ديار بكرى مالكى، در اول كتاب تاريخ خميس در احوال انفس نفيس آن را از كتب معتبره شمردن - آن جناب را امام دوازدهم شمرده و شرح غرايب ولادت آن حضرت را مطابق اخبار اماميه نقل نمودن با بخشى از اخبارى كه بر خلافت و مهدويت آن جناب تصريح مى‏كند.

شيخ عبد الحق دهلوى، صاحب تصانيف معتبره شايعه در ميان اهل سنت در فن رجال و حديث و غيره است، وى در رساله مناقب و احوال ائمه اطهار (عليهم السلام) گفته كه : ابو محمد حسن عسگرى و ولد او محمد معلوم است نزد خواص اصحاب و ثقات اهلش، و روايت كرده‏اند كه حكيمه (عليهما السلام) - بنت ابى جعفر محمد جواد (عليه السلام) - كه عمه ابو محمد حسن عسگرى، آمد و رفت مى‏كردم؛ روزى نزد وى آمدم، مولود را نديدم؛ پرسيدم : اى مولا من! آن سيد منتظر ما چه شد؟ فرمود كه : او را سپرديم به آن كسى كه مادر موسى (عليه السلام) پسر خود را به وى سپرده بود.
عبد الحق مذكور، از معتبران اهل سنت است و پيوسته علماى هندوستان از كتب احاديث و رجال او استشهاد كنند و اعتماد نمايند و شرح حال او در سبحه المرجان فى آثار هندوستان موجود است و در آنجا گفته كه : تصانيف او به صد مجلد رسيده و در سال 1058 وفات كرده.

سيد جمال الدين حسين محدث، مولف كتاب روضه الاحباب مى‏باشد كه از كتب متداوله معروفه در نزد اهل سنت است و قاضى حسين ديار بكرى در اول تاريخ خميس آن را از كتب معتمده شمرده و در استقصاء نقل كرده كه ملا على قادرى در مرقاه شرح مشكاه و عبدالحق دهلوى در مدارج النبوه و شرح رجال مشكاه و شاه ولى الله دهلوى والد شاه صاحب عبدالعزيز معروف، در ازاله الخفاء از آن كتاب، مكرر نقل كنند و به آن، استدلال و احتجاج نمايند.
در آن كتاب مرقوم داشته كه : كلام در بيان امام دوازدهم، موتمن، محمد بن الحسن : تولد همايون آن در درج ولايت و جوهر معدن هدايت، به قول اكثر راويان، در نيمه شعبان سال 255 در سامره اتفاق افتاد.... و مادر آن عالى گهر، ام ولد(34) بوده و مسماه به صيقل يا سوسن و - گفته شده - نرجس و - گفته شده - حكيمه (مليكه) و آن امام ذوالاحترام، در كنيه ونام با حضرت خير خير الانام - عليه و آله الصلاه والسلام - موافقت دارد، و مهدى منتظر و الخلف الصالح و صاحب الزمان، از القاب اوست.
در وقت رحلت پدر بزرگوار خود، حضرت واهب العطايا آن شكوفه گلزار را مانند يحيى و زكريا (عليه السلام) در حالت طفوليت حكم كرامت فرمود و در وقت صبا (و كودكى) به مرتبه بلند امامت رسانيد.
و بعد از ذكر كلماتى چند در اختلاف در حق آن جناب و بعضى روايات صريحه در آن كه مهدى موعود، همان حجه بن الحسن العسكرى (عليه السلام) است گفته : راقم حروف گويد كه چون سخن بدينجا رسيد؛ ولله در من قال :

بيا اى امام هدايت شعار / كه بگذشت غم از حد انتظار
ز روى همايون بيفكن نقاب / عيان ساز رخسار چون آفتاب
برون آى از منزل اختفا / نمايان كن آثار مهر و وفا

و اين كلمات صريح است در اين كه مانند اماميه، معتقد به وجود آن حضرت و غيبت و اختفاى آن جناب، و منتظر و مترقب ظهور آن حضرت است.(35)

در اثبات اين كه مهدى موعود، همان حجه بن الحسن العسكرى (عليه السلام) است، به اتفاق همه مسلمين، به روايت اهل تسنن و شيعه، از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) و اميرالمومنين (عليه السلام) و بعضى از امامان (عليه السلام) :

اول : عالم حافظ، منتخب الدين محمد بن مسلم بن ابى الفوارس رازى در كتاب اربعين خود روايت كرده به اسناد خود از احمد بن ابى رافع بصرى، (كه) گفت :
خبر داد مرا پدرم و او خادم امام ابى الحسن، على بن موسى الرضا (عليه السلام) بود، از آن جناب كه فرمود : خبر داد مرا پدرم، عبد صالح موسى بن جعفر (عليه السلام) گفت : خبر داد مرا پدرم، جعفر صادق (عليه السلام) گفت : خبر داد مرا پدرم باقر علم انبيا، محمد بن على (عليه السلام) گفت : خبر داد مرا پدرم، سيدالعابدين على بن الحسين (عليه السلام) گفت : خبر داد مرا پدرم، سيدالشهداء حسين بن على (عليه السلام) گفت : خبر داد مرا پدرم، سيدالاوصياء على بن ابى طالب (عليه السلام) كه فرمود : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به من فرمود : كسى كه دوست دارد ملاقات كند خداوند عزوجل را و خداوند به نظر رحمت، به او اقبال كند اعراض نكند از او، پى موالات كند با على (عليه السلام) .
كسى كه دوست دارد ملاقات كند خداوند عزوجل را و خداوند از او خشنود باشد، موالات كند با پسر تو، حسن (عليه السلام) .
كسى كه دوست دارد ملاقات كند با پسر تو، حسين (عليه السلام) .
كسى كه دوست دارد ملاقات كند خداوند عزوجل را و حال آن كه گناهانش از او كناره كرده و از آنها پاك شده باشد، پس موالات كند با على بن الحسين (عليه السلام) و او چنان است كه خداى فرموده : سيماهم فى وجوههم من اثر السجود(36) سوره فتح : آيه 29.(37)
گفتم : يا رسول الله! مى‏شناسيم ما خدا و رسول او را، پس كيستند صاحبان امر كه خداى تعالى اطاعت ايشان را به اطاعت تو قرين ساخته است؟
پس رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) گفت : ايشان خلفاى منند بعد از من؛ اول ايشان على بن ابى طالب است، آن گاه حسين، آن گاه على بن الحسين، آن گاه محمد بن على - معروق در تورات به باقر، و زود است كه درك مى‏كنى او را؛ اى جابر! هر گاه ملاقات كردى او را، از من سلام برسان! - آن گاه جعفر بن محمد، آن گاه موسى بن جعفر، آن گاه على بن موسى، آن گاه محمد بن على، آن گاه على بن محمد، آن گاه حسن بن على، آن گاه حجه الله در زمين او، و بقيه الله در ميان بندگانش، محمد بن حسن بن على (عليهما السلام) .
اين كسى است كه فتح مى‏كند خداوند عزوجل بر دست او مشارق زمين و مغارب آن را، و اين كسى است كه غيبت مى‏كند از شيعه و اولياى خود، غيبتى كه ثابت نمى‏ماند در آن، در قول به امامت او، مگر آن كه خداى تعالى دل او را براى ايمان آزموده.
جابر گويد : گفتم : يا رسول الله! آيا شيعه در غيبت امام، انتفلع‏يابند؟
فرمود : آرى! قسم به آن كه مبعوث فرموده مرا به پيغمبرى، كه ايشان استضائه كنند به نور او و منتفع‏شوند به ولايت او، مثل انتفاع مردم به آفتاب، هر چند كه بر او را پنهان كرده باشد.
اى جابر! اين از اسرار مكنونه الهى است؛ پس پنهان دار آن را مگر از كسى كه اهل آن باشد.
هشتم : حافظ بخارى حنفى، محمد بن محمد، معروف به خواجه پارسا، در كتاب فصل الخطاب بعد از ذكر روايت ولادت حضرت مهدى (عليه السلام) از حكيمه خاتون، گفته كه حكيمه گفت : من آمدم نزد ابى محمد الحسن العسكرى و ديدم مولود را در پيش روى او در جامه زردى، و بر او بود از بهاء و نور آنقدر كه قلبم را گرفت و گفتم : اى سيد من! ايا در نزد تو علمى هست در اين مولود، پس القاء فرمايى آن را به ما؟
فرمود : اى عمه! اين منتظر است؛ اين كسى است كه بشارت دادند ما را به او.
حكيمه گفت : به زمين افتادم براى خداوند كه سجده كنم براى شكر اين نعمت.
گفت : آن گاه من تردد مى‏كردم نزد ابى محمد الحسن العسگرى و آن مولود را نمى‏ديدم؛ روزى به آن جناب گفتم : اى مولاى من! چه كردى با سيد ما و منتظر ما؟
فرمود : سپردم او را به آن كسى كه سپرد به او مادر موسى، پسر خود را.
نهم : موفق بن احمد خوارزمى، در قالب مناقب خود روايت كرده از سلمان محمدى كه گفت : داخل شدم به (محضر) رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه ديدم حسين (عليه السلام) بر زانوى آن جناب بود و او دو چشمانش را مى‏بوسيد و دهنش را مى‏بويد و مى‏فرمود : تو سيدى پدر سيدى، پدر ساداتى؛ تو امامى، پسر امامى، پدر ائمه‏اى؛ تو حجتى، پسر حجتى برادر حجتى، پدر نه حجتى، كه از صلب تو هستند كه نهم ايشان، قائم ايشان است.
دهم : ابن شهر آشوب، در مناقب از طريق اهل سنت روايت كرده از عبدالله بن مسعود كه گفت : شنيدم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مى‏فرمود : ائمه بعد از من، دوازده تن هستند؛ نه تن ايشان، از صلب حسين (عليه السلام) است كه نهم ايشان مهدى است (38) .

و اما روايات اماميه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و ائمه (عليهم السلام) بر اين كه مهدى موعود، امام دوازدهم، حجه بن الحسن العسگرى (عليهما السلام) است، زياده از آن است كه بتوان احصاء كرد و ذكر تمام موجود، موجب تطويل است، و بحمد الله در بسيارى از كتب احاديث عربيه و فارسيه موجود است؛ خصوص مجلد نهم (چاپ سنگى) بحار و ترجمه آن از عالم فاضل، آقا رضا بن ملا نصير بن ملا عبدالله بن العالم الجليل ملا محمد تقى مجلسى رحمته الله عليه و مجلد سيزدهم (چاپ سنگى) بحار و ترجمه آن، ولكن در اينجا به ذكر چند حديث، قناعت مى‏كنيم :
اول : سليم بن قيس هلالى، از اصحاب اميرالمؤمنين (عليه السلام) در كتاب خود روايت كرده كه از خود آن جناب، شنيد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود : در بيان اولى الامر كه : تو يا على! اول ايشانى...
آن گاه شمردند تا امام حسن العسگرى (عليه السلام) پس فرمود : آن گاه پسر او حجت قائم اوصياى من، و خلفاى من و منتقم از اعداى من كه پر مى‏كند زمين را از عدل و داد، چنانكه پر شده از جور و ظلم.
دوم : فضل بن شاذان نيشابورى روايت كرده از سهل بن زياد از عبدالعظيم بن عبدالله حسنى كه گفت : داخل شدم بر سيد خود، على بن محمد - يعنى امام على نقى (عليه السلام) -؛ چون نظر حضرت بر من افتاد، فرمود : مرحبا به تو اى ابوالقاسم! حقا كه تو دوست مايى.
گفتم : يابن رسول الله! اراده دارم كه به تو عرض كنم معالم دين خود را اگر پسنديده تو باشد، بر آن ثابت باشم تا آن كه ملاقات كنم با خداى خود.
آن حضرت فرمود كه : بياور آنچه دارى يا اباالقاسم!
گفتم كه : مى‏گويم : خداى تبارك و تعالى يكى است و او را مثل و مانند نيست، و خارج از دو حد است كه آن حد ابطال و حد تشبيه است، و او سبحانه و تعالى جسم نيست، و صورت نيست، عرض نيست، و جوهر نيست؛ بلكه او جل جلاله، جسم دهنده جسم‏ها و صورت بخشنده صورت‏ها و آفريننده اعراض و جوهر هاست، و پروردگار هر چيزى و مالك و جاعل و محدث آن چيز است؛
مى‏گويم كه محمد، بنده و رسول اوست و خاتم پيامبران است و بعد از او، تا روز قيامت، پيغمبرى نيست؛