اين كار، يعنى اين سه احسان بزرگ، (30)
به ايشان مى‏شود بر دست مردى از ما، و او مهدى اين امت است.
بيست سوم : فرا گرفتن سلطنت آن حضرت، تمام روى زمين را، از مشرق تا مغرب، بر و بحر، معموره و خراب و كوه و دشت؛ نماند جايى كه حكمش جارى و امرش نافذ نشود و اخبار در اين معنى متواتر است.
شيخ صدوق در علل و عيون و كمال الدين روايت كرده از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در خبر طولانى كه فرمود : در شب معراج نظر كردم به ساق عرش پس ديدم دوازده نور را؛ در هر نورى سطر سبزى بود كه بر آن، اسم وصيى از اوصياى من بود؛ اول ايشان على بن ابى طالب (عليه السلام) و آخر ايشان مهدى امت من.
گفتم : اى پروردگار من! اينها اوصياى منند پس از من؟
پس خطاب رسيد كه : اى محمد! اينها اوليا و اوصيا و حجت‏هاى منند بعد از تو بر خلق، و ايشان اوصياى تو هستند و خلفاى تو و بهترين خلق من بعد از تو.
قسم به عزت و جلال خود كه البته ظاهر كنم به ايشان، دين خود را و بلند كنم از ايشان، كلمه خود را و پاك كنم به آخر ايشان، زمين خود را از دشمنان خود و البته مالك گردانم او را مشرق‏هاى زمين و مغرب‏هاى آن را و البته مسخر كنم براى او بادها را و البته همواره كنم براى او ابرهاى سخت را و البته بالا برم او را در اسباب - يعنى راه‏هاى آسمان - و البته يارى كنم او را به لشكر خود و قوت دهم او را به ملائكه خود؛ تا بالا گيرد دعوت من، و جمع شوند خلايق بر توحيد من.
آن گاه سلطنت او را دوام دهم و روزگار سلطنت را ميان اولياى خود، تا روز قيامت، به نوبت گذارم.
بيست و چهارم : پر شدن تمام روى زمين از عدل و داد؛ چنانكه در كمتر خبرى - الهى يا نبوى، خاصى يا عامى - ذكرى از حضرت مهدى (عليه السلام) شده كه اين بشارت و اين منقبت براى آن جناب، مذكور نباشد در آن.
در عيون شيخ صدوق روايت است از امام رضا (عليه السلام) كه فرمود : چون آن حضرت خروج كند، روشن شود زمين به نور پروردگار خود و گذاشته شود ميزان عدل و ميان مردم؛ پس ظلم نمى‏كند احدى، احدى را.
در ارشاد شيخ مفيد روايت از حضرت صادق (عليه السلام) كه فرمود : هر گاه قائم (عليه السلام) خروج كرد، حكم مى‏كند به عدل و مرتفع مى‏شود در ايام او جور، و ايمن مى‏شود به و راه‏ها، بيرون مى‏آورد زمين، بركات خود را، و بر مى‏گردد هر حقى به سوى اهل آن حق، و باقى نمى‏ماند اهل دينى مگر آن كه اظهار اسلام كند و اعتراف كند به ايمان.
در كمال الدين است كه ريان بن الصلت عرض كرد به امام رضا (عليه السلام) كه : تو صاحب اين امرى؟
فرمود : من صاحب اين امر هستم ولكن نيستم آن كسى كه پر مى‏كند زمين را از عدل، چنان كه پر شده از جور.
بيست و پنجم : حكم فرمودن در ميان مردم به علم امامت خود و نخواستن بينه و شاهد از احدى.
در بصائر الدرجات صفار روايت است از امام صادق (عليه السلام) كه فرمود : هرگز دنيا به آخر نخواهد رسيد مگر اين كه خروج كند مردى از ما اهل بيت كه حكم كند به حكم داوود و آل داوود؛ نخواهد از مردم، بينه.
به روايت ديگر فرمود : عطا خواهد كرد به هر نفسى (كسى) حكم او را.
نيز روايت كرده از آن جناب كه فرمود : هرگاه قائم آل محمد (عليه السلام) خروج كرد، حكم مى‏كند به حكم داوود و سليمان؛ نمى‏خواهد از مردم شاهدى.
در دعوات سيد فضل الله راوندى روايت است از حضرت عسكرى (عليه السلام) كه در جواب آن كسى كه پرسيد : چون قائم (عليه السلام) برخاست، به چه حكم مى‏كند؟، نوشت : پس هر گاه خروج كرد، حكم مى‏كند ميان مردم به علم خود، مثل حكم داوود و نمى‏خواهد از مردم، بينه.
بيست و ششم : اطاعت حيوانات، از انصار و ياران آن حضرت.
بيست و هفتم : امتياز دادن خداوند تبارك و تعالى، آن حضرت را در شب معراج پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) - بهد از نماياندن اشباح نوانيه ائمه «عليهم السلام» به آن حضرت، از امير المؤمنين (عليه السلام) تا حجت عصر (عليه السلام) - به اين كه فرمود به روايت ابن عباس : اين قائم (عليه السلام) ، حلال مى‏كند حلال مرا و حرام مى‏كند حرام مرا و انتقام مى‏كشد - اى محمد! - از اعداى من.
اى محمد دوست دار او را و دوست دار كسى را كه دوست مى‏دارد او را.
بيست و هشتم : نزول حضرت روح الله - عيسى بن مريم (عليهما السلام) - از آسمان، براى يارى حضرت مهدى (عليه السلام) و نماز كردن پشت سر آن جناب.
در كمال الدين روايت است از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه فرمود : قسم به آن كه مرا به راستى به پيغمبرى فرستاد كه اگر نماند از دنيا مگر يك روز، طولانى مى‏كند خدا آن روز را تا خروج كند در آن روز، فرزندم مهدى، و فرود آيد روح الله - عيسى بن مريم (عليهما السلام) - و نماز كند پشت سر او.
در اعلام الورى از شيخ طبرسى روايت شده از حضرت امام حسن مجتبى (عليه السلام) كه فرمود : نيست از ما احدى مگر آن كه واقع مى‏شود در گردن او بيعت از طاغيه زمان او، مگر قائمى كه نماز مى‏كند روح الله - عيسى (عليه السلام) - پشت سر او.
در غيبت شيخ طوسى روايت شده از آن جناب (صلى الله عليه و آله و سلم) كه فرموده به فاطمه (عليهما السلام) كه : اى فرزند من! داده شده به ما اهل بيت، هفت چيز كه داده نشده به احدى پيش از ما :
1 - پيغمبر ما بهترين پيغمبران است و آن پدر تو است.
2 - وصى ما بهترين اوصياست و آن شوهر تو است.
3 - و شهيد ما بهترين شهيد است و آن عم پدر تو - حمزه - است.
4. از ماست كسى كه براى او دو بال سبز است كه پرواز مى‏كند به آن، در بهشت.
5 و 6 - از ماست دو سبط اين امت و آن دو پسر تو، حسن و حسينند.
7 - از ماست - قسم به خداوندى كه نيست خدايى جز او! - مهدى اين امت؛ آن كه نماز مى‏كند پشت سر او، عيسى بن مريم.
آن گاه دست مبارك بر كتف حسين (عليه السلام) گذاشت و سه مرتبه فرمود : از اين است.
آن گاه دست مبارك بر كتف حسين (عليه السلام) گذاشت و سه مرتبه فرمود : از اين است.
بيست و نهم : قتل دجال لعين كه از عذابهاى الهى است براى اهل قبله.
سى‏ام : انقطاع سلطنت جابران و دولت ظالمان در دنيا، به وجود او.
و مكرر حضرت صادق (عليه السلام) به اين بيت مترنم بودند :

لكل اناس دوله ير قبونها / و دولتنا فى آخر الدهر يظهر

و در غيبت نعمانى روايت شده از امام باقر (عليه السلام) كه فرمود : دولت ما آخر دولت‏هاست و نمى‏ماند اهل بيتى كه براى ايشان دولتى است مگر آن كه سلطنت خواهند كرد پيش از ما؛ تا اين كه آن گاه كه بينند سيره و سلوك ما را، نگويند كه هر گاه ما سلطنت مى‏كرديم، سلوك مى‏نموديم مثل سلوك اين جماعت، و اين است قول خداى عزوجل : و العاقبه للمتقين (31)
در غيبت فضل بن شاذان همين خبر را به سند صحيح از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده است.
پوشيده نماند كه آنچه ذكر كرديم، (32)
نمونه است از خصايص و تشريفات الهيه مهدويه كه معلوم مى‏شود اندكى از مقامات عليه آن حضرت و بزرگى سلطنت آن جناب كه كسى نديده و نشنيده و نخواهد ديد، و رفع مى‏شود استغراب (33)
بعضى آنچه وارد شده در حق آن حضرت.
شيخ نعمانى در غيبت خود روايت كرده كه : كسى پرسيد از حضرت صادق (عليه السلام) كه : آيا قائم (عليه السلام) متولد شده؟ فرمود : نه! اگر من او را درك كنم، هر آينه خدمت مى‏كنم او را، در ايام حيات خود.
و آن جناب، بعد از نماز ظهر، دعا مى‏كردند براى حضرت قائم (عليه السلام) .
پس راوى عرض كرد كه : براى خود دعا كردى‏
فرمود : دعا دعا كردم براى نور آل محمد (عليهم السلام) و سابق ايشان و انتقام كشنده از اعداى ايشان.

مخفى نماند كه اختلافى نيست در ميان فرقه‏هاى معروفه مسلمين، در اين كه : حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) خبر دادند به آمدن شخصى در آخر الزمان كه او را مهدى (عليه السلام) مى‏گويند، و هم نام است با آن حضرت، و دين آن حضرت را رواج دهد و پر كند تمام زمين را از عدل و داد.
طايفه محقه و فرقه ناجيه، شيعه اماميه اثنا عشريه - ايدهم الله تعالى - به حسب نصوص متواتره از حضرت رسول و امير المؤمنين عليهما، حضرت خلف صالح، حجه بن الحسن العسگرى (عليهما السلام) را مهدى موعود و قائم منتظر و امام غايب مى‏دانند و از همه امامان قبلى، تصريح به اسم و وصف و شمايل و غيبت آن جناب رسيده، و پيش از ولادت آن حضرت، در كتب معتبره ايشان ثبت شده است كه بعضى از آن كتاب‏ها تا حال، موجود است و به نحوى كه اخبار نمودند و وصف كردند، اشخاص فراونى آن حضرت را ديدند و اسم و نسب و اوصاف، مطابق شد آنچه فرمودند.
و با موافقت كردند در ايم مذهب و اعتقاد، جماعتى از اهل سنت كه مناسب است ذكر اسامى ايشان با اشاره به علو مقام آنها در نزد آن جماعت، تا اهل تسنن - از گفتار علما و محدثان خود، آگاهى پيدا كنند و تصور نكنند اعتقاد به مهدى، مختص به شيعيان است.
قبلا ياد آمرى مى‏كنيم كه علماء اهل تسنن، كتاب‏هاى بسيارى درباره حضرت مهدى (عليه السلام) تأليف كردهاند؛ مانند :
مناقب المهدى و صفه المهدى از حافظ ابو نعيم اصفهانى.
بيان در اخبار صاحب الزمان (عليه السلام) از محمد بن يوسف بن محمد شافعى گنجى.
عقد الدرر فى اخبار الامام المنتظر از يوسف بن يحيى السلمى.
اخبار المهدى از سيد على همدانى.
كشف المخفى فى مناقبت المهدى (عليه السلام) ؛ اگر چه مولف آن شيعه است ولكن تمام اخبار آن - كه 110 حديث است - ماخوذ از كتب اهل سنت است.
ملاحم ابوالحسن، احمد بن جعفر بن محمد بن عبدالله المنادى معروف به ابن المنادى.
كتاب سعد الدين حموينى خليفه : نجم الدين.
برهان در اخبار صاحب الزمان (عليه السلام) از ملا على متقى، صاحب كنز العمال.
اخبار المهدى (عليه السلام) از عباد بن يعقوب رواجنى.
عروف الوردى فى اخبار المهدى (عليه السلام) از عبدالرحمن سيوطى و ....
اينك گفتار برخى از دانشمندان سنى

وى در كتاب مطالب السوول در باب دوازدهم، به اعتقاد جازم و اصرار بليغ، اثبات اين مطلب را نموده و پاره‏اى از شبهات منكرين را ذكر و رد نموده و با بيان و عبارت موقفه، آن جناب را مدح نموده و نسخه آن كتاب، شايع و در تهران و نيز در هند چاپ شده.

او كتابى مستقل بر بيست چهار باب نوشته و اخبار مسنده از كتب معتبره نقل كرده و به نحو اتم، مذهب اماميه را اثبات، و شبهات اصحاب خود را رد نموده.
و در كشف الظنون گفته : كتاب بيان در اخبار صاحب الزمان (عليه السلام) از شيخ ابى عبد الله محمد بن يوسف گنجى است كه وفات كرده در سال 658 و نيز گفته : كفايه الطالب در مناقب على بن ابى طالب (عليه السلام) از شيخ حافظ ابى عبدالله محمد بن يوسف شافعى است و در معرفى فصول المهمه نيز از او به امام حافظ تعبير كرده.
و در اصطلاح اهل حديث علماى اهل سنت، حافظ كسى را گويند كه علم او به صد هزار حديث از روى متن و سند محيط باشد.