مخفى نماند كه شمايل آن حضرت، در اخبار متفرقه، به عبارات مختلفه و متقاريه، از طريق خاصه و عامه مذكور است.
شيخ صدوق در كمال الدين روايت كرده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود : مهدى (عليه السلام) شبيه ترين مردم است به من؛ در خلق و خلق.
و به روايتى فرمود : شمايل او شمايل من است.
و روايت شده در كفايه الاثر كه آن جناب فرمود : پدر و مادرم، فداى هم نام من و شبيه من و شبيه موسى بن عمران!.
در غيبت فضل بن شاذان به سند معتبر، از آن جناب روايت شده است كه فرمود : نهم از امامان كه از صلب حسينند، قائم اهل بيت من و مهدى و امت من است و شبيه ترين مردمان است به من؛ در شمايل و افعال و اقوال.
در غيبت نعمانى روايت شده از يكى از راويان كه گفت : قائم - مهدى (عليه السلام) - از نسل على (عليه السلام) است، شبيه ترين مردم است به عيسى بن مريم در خلق و خلق و سيما و هيات....
عامه نيز روايت كرده‏اند : آن جناب شبيه ترين خلق است به عيسى (عليه السلام) .

اول : امتياز نور آن جناب (عليه السلام) بين انوار (عليهم السلام) كه ممتازند از انوار انبياء و مرسلين و ملائكه مقربين.
در غيبت شيخ جليل، فضل بن شاذان آمده است به دو سند، از عبدالله بن عباس، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه فرمود چون مرا عروج به معارج سماوات دادند، به سدره المنتهى رسيدم، خطاب از حضرت رب الارباب رسيد كه : يا محمد!
گفتم : لبيك! لبيك! اى پروردگار من!
فرمود : ما هيچ پيغمبرى به دنيا و اهل دنيا نفرستاديم كه منقضى شود ايام حيات و نبوت او، الا آن كه بر پاى داشت به امر دعوت و به جاى خود و براى هدايت امت پس از خود، وصى خود را به جهت نگهبانى شريعت.
و ما قرار داديم على بن ابى طالب (عليهما السلام) را خليفه تو امام امت تو، پس حسن و حسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و حجه الحسن (عليهم السلام) .
اى محمد! سر بالا كن!
چون سر بالا كردم، انوار على و حسن و حسين و نه تن از فرزندان حسين (عليهم السلام) را ديدم در ميان ايشان مى‏درخشيد كه گويا ستاره‏اى درخشنده است.
و خداى تعالى فرمود : اينها خليفه‏ها و حجت‏هاى منند در زمين و خليفه‏ها و اوصياى تو نيز بعد از تو.
خوشا به حال كسى كه دوست دارد ايشان را و واى بر كسى كه دشمن دارد ايشان را!.
در مقتضب خبرى ديگر روايت كرده از حضرت باقر (عليه السلام) در ذكر ائمه (عليهم السلام) در شب معراج ديدن انوار ايشان تا آن كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود : ديدم على را و... و... و و حسن بن على و الحجه القائم (عليهم السلام) را كه گويا (قائم) ستاره درخشانى بود در ميان ايشان.
گفتم : اى پروردگار من! اينها كيستند؟
فرمود : اينها ائمه‏اند (عليهم السلام) و اين قائم (عليه السلام) ؛ حلال مى‏كند حلال مرا و حرام مى‏كند حرام مرا و انتقام مى‏كشد از دشمنان من.
اى محمد! او را دوست دار و دوست دار كسى را كه او را دوست دارد.
دوم : شرافت نسب؛ زيرا آن جناب داراست شرافت نسب همه پدران طاهرين خود (عليهم السلام) را كه نسبت ايشان را، اشرف انساب است، و اختصلص دارد به رسيدن نسبش از طرف مادر، به جناب شمعون صفا - وصى حضرت عيسى (عليه السلام) - پس داخل شود در آن، سلسله بسيارى از انبيا و اوصيا (عليهم السلام) كه شمعون به آنها رسد.
سوم : بردن آن حضرت را در روز ولادت، به سراپرده عرش و خطاب خداوند تبارك و تعالى به او كه : مرحبا به تو اى بنده من براى نصرت دين من و اظهار امر من و هدايت عباد من! قسم خوردم به درستى كه من به تو بگيرم و به تو بدهم و به تو بيامرزم و به تو عذاب كنم....
چهارم : بيت الحمد؛ مى‏گويند؛ در آن چراغى است كه روشن است از آن روزى كه متولد شده و تا آن روز كه با شمشير خروج كند خاموش نمى‏شود.
پنجم : جمع ميان كنيه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و اسم مبارك آن حضرت.
و اين جمع، براى ديگران روا نيست و در مناقب روايت است كه فرمود : اسم مرا بگذاريد و كنيه مرا نگذاريد.
ششم : حرمت بردن نام آن جناب، چنانكه در باب القاب در ذيل نام بيست و ششم گذشت.
هفتم : ختم وصايت پيامبر اسلام در روى زمين، به آن جناب.
هشتم : غيبت از روز ولادت و سپرده شدن به روح القدس، و تربيت شدن در عالم نور و فضاى قدس كه هيچ جزئى از اجزاى آن، به لوث قذارت و كثافت و معاصى بنى آدم و شياطين، ملوث نشده است.
نهم : معاشرت و مصاحبت نداشتن با كفار و منافقين و فساق، و نداشتن خوف و تقيه و مدارات با آنها، و دورى از ايشان.
از روز ولادت تا كنون، دست ظالمى به دامانش نريسده و با كافر و منافقى مصاحبت ننموده و از منازلشان كناره گرفته و از حقى به جهت خوف يا مدارات دست نكشيده؛ بالجمله از غبار كردار و رفتار اغيار، بر آينه وجود حق نماى آن بزرگوار، گردى ننشسته و از خارستان اجتناب، خارى به دامان جلالش نخليده و ذلك فضل الله يوتيه من يشاء.(20)
دهم : نبودن بيعت احدى از جابران بر گردنش، چنان كه در اعلام الورى روايت شده از حضرت امام حسن مجتبى (عليه السلام) كه فرمود : نيست از ما احدى مگر آن كه واقع مى‏شود در گردن او بيعتى از براى طاغيه زمان او، مگر قائمى كه نماز مى‏خواند روح الله - عيسى بن مريم (عليه السلام) - پشت سر او.
يازدهم : داشتن علامتى در پشت، مثل علامت پشت مبارك رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه آن را ختم نبوت گويند، و شايد در آن جناب، اشاره به ختم وصايت باشد.
دوازدهم : اختصاص دادن خداوند آن جناب را در كتاب‏هاى آسمانى. سماويه و اخبار معراج از ساير اوصيا (عليه السلام) ، به ذكر او به لقب، بلكه به القاب متعدد.
سيزدهم : ظهور آيات غريبه و علامات سماويه و ارضيه براى ظهور موفور السرور آن حضرت كه براى تولد و ظهور هيچ (امام و) حجتى نشده.
در كافى روايت شده از حضرت صادق (عليه السلام) كه آيات در آيه شريفه سريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق...(21) را تفسير فرمود به آيات و علامات قبل از ظهور آن حضرت و تبين حق را به خروج قائم (عليه السلام) ...
چهاردهم : نداى آسمانى به اسم آن جناب (عليه السلام) ، مقارن ظهور آن حضرت. چنان كه على بن ابراهيم در تفسير آيه شريفه واستمع يوم يناد المناد من مكن قريب.(22) از حضرت صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود : منادى ندا مى‏كند به اسم قائم و اسم پدرش (عليه السلام) .
و در تفسير يوم يسمعون الصيحه بالحق ذلك يوم الخرج(23) كه ترجمه‏اش اين است : روزى كه مى‏شنوند فرياد را، به راستى اين است روز خروج، فرمود : صيحه قائم (عليه السلام) است.
و بر اين مضمون، اخبار بسيار، بلكه متجاوز از حد تواتر است و در بعضى از آنها نداى آسمانى را از علائم حتمى ظهور آن حضرت شمرده‏اند.
پانزدهم : سايه انداختن ابرى سفيد، پيوسته بر سر مبارك آن حضرت و ندا كردن منادى در آن ابر، به نحوى كه مى‏شنوند آن را ثقلين كه : اوست مهدى آل محمد (عليه السلام) پر مى‏كند زمين را از عدل، چنانكه پر شده از جور.
و اين در خبر لوح است به روايت شيخ طوسى.
شانزدهم : تصرف نكردن طول روزگار و گردش ليل و نهار و سير فلك دوار، در بنيه و مزاج و اعضا و قوا و صورت و هيات آن حضرت كه با اين طول عمر - كه تاكنون (زمان تاليف كتاب نجم الثاقب) (24) هزار و چهل و هشت سال از عمر شريفيش گذشته و خداى داند كه تا ظهور، به كجاى از سن رسد - چون ظاهر شود در صورت مرد سى يا چهل ساله باشد و مانند انبياى طويل الاعمار گذشته و غير ايشان نباشد كه يكى، هدف تير پيرى خود ... و هذا شيخا...(25) باشد و ديگرى به نوحه گرى انى وهن العظم منى واشتعل الراس شيبا(26) از ضعق پيروى خويش بنالد.
شيخ صدوق روايت كرده از ابوصلت هروى كه گفت : پرسيدم از حضرت رضا (عليه السلام) كه : چيست علامت قائم شما چون خروج نمايد؟
فرمود : علامتش آن است كه در سن پير باشد، و به صورت، جوان؛ تا به مرتبه‏اى كه نظر كننده به آن حضرت، گمان برد كه در سن چهل سالگى است يا كمتر از چهل سالگى. و ديگر از نشان‏هاى آن حضرت اين است كه به گذشتن شب‏ها و روزها بر آن حضرت، پيروى بر آن جناب، راه نيايد تا زمانى كه اجل آن سرور، در رسد.
در احتجاج طبرسى روايت شده از امام حسن (عليه السلام) كه در ضمن حالات آن جناب فرمود : كه طولانى مى‏كند خداوند عمر آن حضرت را، آن گاه ظاهر مى‏كند او را به قدرت خود در صورت جوان چهل ساله، و اين براى آنكه بدانند كه خداوند بر همه چيز قادر است (مى‏باشد) .
هفدهم : بيرون كردن زمين، گنج‏ها و ذخيره‏ها را كه در آن پنهان و سپرده شده. در كمال الدين است كه خداوند، در شب معراج به پيغمر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود : از براى او - حضرت قائم (عليه السلام) - ظاهر مى‏كنم گنج‏ها و ذخيره‏ها را به مشيت خود.
در ارشاد شيخ مفيد است از امام صادق (عليه السلام) كه فرمود : چون قائم (عليه السلام) خروج كند، ظاهر مى‏كند زمين، گنج‏هاى خود را تا مى‏بينند مردم، آن گنج‏ها را بر زمين.
در غيبت نعمانى است كه امام باقر (عليه السلام) فرمود : هرگاه كه برخيزد قائم اهل بيت (عليه السلام) تقسيم مى‏كند بالسويه - تا اين كه فرمود : - و جمع مى‏شود در نزد او اموال دنيا از شكم زمين و از ظاهر آن.
هجدهم : زياد شدن باران و گياه و درختان و ميوه‏ها و ساير نعم ارضيه؛ به نحوى كه مغايرت پيدا كند حالت زمين در آن وقت، با حالت آن در اوقات ديگر، و محقق شود قول خداى تعالى : يوم تبديل الارض غير الارض(27)
نعمانى روايت كرده از يكى از روايان كه مهدى (عليه السلام) ، چنين كند.
و مراد، تبديل صورت زمين است در زمان آن حضرت، به صورتى ديگر، به جهت كثرت عدل و باران و اشجار و گياه و ساير بركات.
نوزدهم : تكميل عقول مردم به بركت وجود آن حضرت و گذاشتن دست مبارك، بر سر ايشان، و رفتن كينه و حسد از دلهايشان و كثرت علوم و حكمت ايشان، چنان كه در كتاب زراد است كه گفت : گفتم به امام صادق (عليه السلام) : مى‏ترسم كه از مومنين نباشم.
فرمود : براى چه؟
گفتم : براى آن كه نمى‏يابيم در ميان خود، كسى را كه بوده باشد برادر او در نزد او برگزيده‏تر و محبوب‏تر از درهم و دينار، و مى‏يابيم در هم و دينار را محبوب‏تر در نزد خود از برادرى كه جمع نموده ميان ما و او موالات اميرالمومنين (عليه السلام) .
فرمود : نه چنين است. شماها مومنيد ولكن كامل نخواهيد كرد ايمان خود را تا اين كه خروج كند قائم (عليه السلام) ؛ پس در ان زمان، جمع مى‏نمايد خداوند تبارك و تعالى عقول شما را.
در خرايج راوندى و كمال الدين صدوق روايت است از حضرت باقر (عليه السلام) كه فرمود : هرگاه خروج كرد قائم ما (عليه السلام) ، مى‏گذارد دست خود را بر سر بندگان، پس جمع مى‏نمايد به سبب آن، عقل‏هاى ايشان را و كامل مى‏گردد به ان، خردهاى ايشان.
بيستم : قوت خارج از عادت، در ديدگان و گوش‏هاى آن حضرت و اصحاب او.
چنانكه در كافى و خرايج روايت است از امام صادق (عليه السلام) كه فرمودند : به درستى كه قائم ما هرگاه خروج كند، قوت مى‏دهد خداوند در گوش‏ها و چشم‏ها شيعيان ما تا اين كه مى‏شود ميان ايشان و قائم (عليه السلام) ، به قدر چهار فرسخ، پس با ايشان تكلم مى‏كند و ايشان مى‏شنوند و نظر مى‏كنند به سوى آن جناب.
شيخ جليل، فضل بن شاذان، در كتاب غيبت خود روايت كرده از حضرت صادق (عليه السلام) كه فرمودند : به درستى كه مومن، در زمان قائم (عليه السلام) در مشرق است، و مى‏بيند برادر خود را كه در مغرب است و همچنين، آن كه در مغرب است، مى‏بيند برادر خود را كه در مشرق است.
بيست و يكم : دادن قوت چهل مرد به هر يك از اعوان و انصار آن حضرت. چنانكه در كافى است از عبدالملك بن اعين كه گفت : برخاستم در نزد ابى جعفر (عليه السلام) ، تكيه كردم بر دستم، پس گريستم و گفتم : آرزو داشتم كه من درك نمايم اين امر را - يعنى سلطنت ظاهر ائمه (عليه السلام) - را و در من قوتى باشد.
پس فرمود : آيا راضى نيستند كه دشمنان شما بكشند بعضى، بعضى را و شما در خانه‏هاى خود آسوده باشيد؟ اگر امر چنان شد، يعنى فرج عظيم آمد، داده مى‏شود به هر مردى از شما، قوت چهل مرد و گردانده مى‏شود دلهاى شما مانند پاره آهن (يعنى در محكم بودن) اگر خواستيد به آن قوت، كوه را بركنيد، خواهيد توانست و شماييد قوام زمين و خزان آن.
و در كمال الدين صدوق روايت است از امام صادق (عليه السلام) كه فرمود : نگفت جناب لوط به قوم خود لو ان لى بكم قوه او آوى الى ركن شديد (28)
مگر در قياس و آرزوى فوت قائم (عليه السلام) ، و ذكر نكرد مگر شدت اصحاب او را كه داده مى‏شود به يك مرد از ايشان، قوت چهل مرد.
و اين مضمون را شيخ صدوق در خصال از حضرت سجاد (عليه السلام) و شيخ مفيد در اختصاص و ابن قولويه در كامل الزياره و فضل بن شاذان در غيبت خود، از امام صادق (عليه السلام) و و عياشى در تفسير خود روايت كردند.
و در كمال الدين است كه امير المؤمنين (عليه السلام) فرمود : آن جناب، دست خود را بر سر بندگان خدا بگذارد؛ پس نماند مؤمنى مگر آن كه دلش محكم‏تر از پاره آهن شود، و بدهد به او قوت چهل مرد را.
بيست دوم : برداشته شدن فقيه و خوف از كفار و مشركان و منافقان، و ميسر شدن بندگى خدا تعالى و سلوك در امور دنيا و دين، حسب قوانين آسمانيه، بدون حاجت به دست برداشتن از پاره‏اى از آنها از بيم مخالفان و ارتكاب اعمال ناشايسته؛ چنان كه خداى تعالى وعده فرمود در كلام خود : وعد الله الذين امنو منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبد لنهم من بعد خوفهم لمنا يعبدوننى لا يشركون بى شيئا... (29) ؛
وعده داده خداى تعالى آنان را كه ايمان آوردند از شما و كارهاى شايسته كردند كه البته خليفه گرداند ايشان را چنان كه خليفه گردانيد آنان را كه پيش از ايشان بودند و البته متمكن خواهد كرد براى ايشان، دين ايشان را كه پسنديد برايشان، و البته تبديل خواهد كرد ترس ايشان را به ايمنى، كه بپرستند مرا و شريك قرار ندهند براى من چيزى را.
شيخ طبرسى در مجمع البيان فرمود كه : روايت از اهل بيت (عليه السلام) اين است كه آيه، در حق مهدى (عليه السلام) است.
و روايت كرده عياشى كه حضرت سجاد (عليه السلام) اين آيه را تلاوت كرد، آن گاه فرمود كه : ايشان و الله شيعيان ما اهل بيت‏اند.