گفتم : از چه جهت؟ فداى تو شوم!
فرمود : به جهت اين كه شخص او را نمى‏بينيد و حلال نيست براى شما بردن نام او.
گفت : پس چگونه او را ياد كنيم؟
فرمود : بگوييد حجه آل محمد (عليه السلام) .
و از اين القاب شايع آن جناب است كه در بسيارى از ادعيه و اخبار، به همين لقب مذكور شده‏اند و بيشتر محدثان، آن را ذكر نموده‏اند و با آن كه در اين لقب، ساير ائمه (عليه السلام) شريكند و همه حجتند از جانب خداوند بر خلق، لكن چنان اختصاص به آن جناب دارد كه در اخبار، هر جا بى قرينه هم ذكر شود، مراد آن حضرت است.
بعضى گفتند : لقب آن جناب حجه الله است به معنى غلبه يا سلطنت خدا بر خلايق؛ زيرا اين هر دو، به واسطه آن حضرت، به ظهور خواهد رسيد.
و نقش انگشتر آن جناب انا حجه الله است و به روايتى انا حجه الله و خالصته.

در مناقب قديمه و هدايه (10) ، حق از القاب آن حضرت دانسته شده است. و در زيارت آن جناب است : السلام على الحق الجديد.

از القاب شايع اوست و آن حضرت، خود را به همين لقب شناساند؛ چنانكه اغلب محدثان روايت كرده‏اند از ابى نصر طريف - خادم حضرت عسكرى (عليه السلام) - كه گفت : خدمت حضرت صاحب الزمان (عليه السلام) رسيدم، پس به من فرمود : ... منم خاتم الاوصياء؛ به سبب من، رفع مى‏كند خداوند، بلا را از اهل من و شيعيان من كه برپا مى‏دارند دين خدا را.

در جنات الخلود از القاب آن جناب شمرده شده.

در هدايه و مناقبت قديمه از القاب شمرده شده و به اين لقب، مكرر به زبان ائمه «عليهم السلام» مذكور شده.
در تاريخ ابن خشاب مذكور است كه كنيه آن حضرت ابوالقاسم است و او دو اسم دارد؛ خلف و محمد و ظاهر مى‏شود در آخر الزمان.
بر سر آن جناب، ابرى است كه سايه مى‏افكند بر او در برابر آفتاب و سير مى‏كند با او هر جا كه برود و ندا مى‏كند و به آواز فصيح كه : هذا هو المهدى؛ اين است همان مهدى؛ يعنى آن مهدى موعود كه همه منتظر او بودند.
نيز روايت كرده از حضرت صادق (عليه السلام) كه : خلقت صالح، از فرزندان من است اوست مهدى؛ اسم او محمد، كنيه او ابوالقاسم خروج مى‏كند و در آخر الزمان.
و مراد از خلف، جانشين است و آن حضرت، خلف جميع انبيا و اوصياى گذشته است و جميع علوم و صفات و حالات و خصايص آنها را دارد و مواريث الهيه - كه از آنها به يكديگر مى‏رسد - همه آنها در آن حضرت و در نزد او جمع است.

در كشف الغمه روايت است از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه فرمود : خروج مى‏كند مهدى (عليه السلام) و بر سر او ابرى است و در آن منادى اى است كه ندا مى‏كند : اين مهدى خليفه الله است؛ او را پيروى كنيد.

در هدايه از القاب او شمرده شده و در زيارت مأثوره آن جناب است : السلام عليك يا داعى الله.
و آن جناب، دعوت كننده است از جانب خداوند، مردم را براى خداوند به سوى خداوند و انجام اين دعوت را به آنجا رساند كه نگذارد در دنيا، دينى مگر دين جد بزرگوار خود و به وجود او ظاهر شود صدق و عده خداى صادق الوعد؛ ... ليظهره على الدين... (11) .
در تفسير على بن ابراهيم روايت است در آيه شريفه يريدون ان يطفئوا نور الله بافواههم... (12) كه خداوند، تمام مى‏كند نور خود را به قائم آل محمد (عليهم السلام) .

از القاب معروف آن جناب است و علماى رجال به آن تصريح كرده‏اند.

از القاب مشهور آن حضرت است و مراد از آن فرمان فرما و حكم ران زمان، از جانب خداوند است.

علماى رجال تصريح كرده‏اند كه از القاب خاص آن حضرت است و در ضمن حكايات مربوط به آن حضرت ذكر شده است كه فرمود : انا صاحب الدار.

اطلاق آن در اخبار بر آن جناب، بسيار است و ليكن علماى رجال فرمودند كه بر حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) بلكه بر امام على النقى (عليه السلام) نيز اطلاق مى‏شود.

اين لقب، در شهرت و معروفيت، مثل صاحب الزمان است.

صاحب تاريخ عالم آرا و عالم جليل، مقدس اردبيلى در حديقه الشيعه اين لقب را از القاب آن جناب شمرده‏اند.

در ذخيره و غير آن از القاب آن جناب شمرده شده و آن، از القاب شايع متداول است.

نيز در آن كتاب است، و مقصود از عين عين الله است، چنانكه در زيارت آن جناب است و اطلاق آن، بر همه ائمه (عليهم السلام) شايع است.

از القاب شايع آن جناب است در اخبار.

و اين از القاب خاص مشهور متداول آن حضرت است و در ذخيره گفته : كه اين، اسم آن جناب است در زبور (حضرت داود (عليه السلام) .
قائم بر پا شونده در فرمان حق تعالى؛ زيرا آن حضرت، پيوسته در شب و روز، مهياى فرمان الهى است كه به اشاره، ظهور نمايد.
شيخ مفيد (رحمه الله عليه) در ارشاد روايت كرده از امام رضا (عليه السلام) كه فرمود : چون حضرت قائم (عليه السلام) برخيزد، مردم را به اسلام تازه بخواند.
تا آن كه فرمود : او را قائم ناميدند براى آن كه قيام به حق خواهد نمود.
صدوق در كمال الدين روايت كرده از صقر بن دلف كه گفت : شنيدم از امام محمد تقى (عليه السلام) كه فرمود :
امام بعد از من، على فرزند من است.
امر او، امر من و گفته او گفته من و طاعت من است، و امامت بعد از او، در فرزند او، حسن است، و امر حسن، مانند امر پدر اوست، و فرموده او، فرموده پدر او و طاعت او، اطاعت پدر اوست.
پس حضرت ساكت شد؛ من عرض كردم : يابن رسول الله! كيست امام بعد از حسن؟ حضرت گريست، گريستن شديدى؛ آن گاه فرمود : امام بعد از حسن، پسر اوست؛ قائم به حق و منتظر است.
عرض كردم : يا بن رسول الله! چرا او را قائم ناميدند؟
فرمود : براى آن كه او به اقامت (قيام) خواهد نمود بعد از خاموش شدن ذكر او و مرتد شدن اكثر آنها كه قائل به امامت آن حضرت بودند.
نيز روايت كرده است از ابو حمزه ثمالى كه گفت : سوال كردم از حضرت امام باقر (عليه السلام) كه : يا بن رسول الله! آيا همه شما قائم به حق نيستيد؟
فرمود : همه قائم به حقيم.
گفتم : پس چگونه حضرت صاحب الامر (عليه السلام) را قائم ناميدند؟
فرمود : چون جدم، حضرت امام حسين (عليه السلام) شهيد شد، ملائكه در درگاه الهى صدا به گريه و ناله بلند كردند و گفتند : اى خداوند و سيد ما! آيا غافل مى‏شوى و از قتل برگزيده خود و فرزند پيغمبر پسنديده خود و بهترين خلق خود؟
پس حق تعالى وحى كرد كه به سوى ايشان كه اى ملائكه من! قرار گيريد! قسم به عزت و جلال خود كه انتقام خواهم كشيد از ايشان، هر چند بعد از زمان‏ها باشد.
پس حق تعالى حجاب‏ها را برداشت و نور امامان از فرزندان حسين به ايشان نشان داد و ملائكه به آن شاد شدند؛ پس يكى از آن نه نور را ديده كه در ميان آنها ايستاده، به نماز مشغول بود؛ حق تعالى فرمود : به اين ايستاده (قائم) از ايشان، انتقام خواهد كشيد.

اسم اصلى و نام اولى آن حضرت است؛ چنانكه در اخبار متواتره خاصه و عامه است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود : مهدى هم نام من است.
در خبر لوح كه مستفيض، بلكه متراتر معنوى است و جابر براى حضرت باقر (عليه السلام) نقل كرده كه آن لوح را در نزد صديقه طاهره عليها السلام ديد و آن را خداى عزوجل براى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) هديه كرده بود و در آنجا اسامى اوصياى آن حضرت ثبت بود، به روايت شيخ صدوق در كمال الدين و عيون الاخبار اسامى حضرت مهدى (عليه السلام) به اين نحو ثبت شده بود : ابولقاسم محمد و فرزند حسن، حجه الله القائم است، مادر او كنيزى مى‏باشد كه اسم او نرجس عليها السلام است.
و به روايت شيخ طوسى در امالى : محمد خروج مى‏كند در آخر الزمان، بر سر او ابر سپيدى است كه بر آن سايه مى‏افكند.
ندا مى‏كند به زبان فصيح كه مى‏شنوند آن را ثقلين (جن و انس) ، كه اوست مهدى از آل محمد (عليهم السلام) پر كند زمين را از عدل، چنانكه پر شده از جور.
مخفى نماند كه مقتضاى اخبار كثيره معتبر قريب به متواتر معنوى اين است كه ذكر اين اسم مبارك در مجالس و محافل تا ظهور موفور السرور آن حضرت حرام است حرام است و اين حكم از خصايص آن حضرت و مسلم در نزد قدماى اماميه از فقها و متكلمين و محدثين مى‏باشد.
حتى آن كه سيخ اقدام ابو محمد حسن بن موسى نوبختى - از علماى زمان غيبت صغرى - در كتاب فرق و مقالات در ذكر فرقه دوازدهم شيعه، بعد از وفات امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود كه ايشان را نقل مى‏كند تا آن كه مى‏فرمايد : ولا يحوز ذكر اسمه و لا السئوال عن مكانه....
از اين كلام در اين مقام، معلوم مى‏شود كه اين حكم، از خصايص مذهب اماميه است.
و از احدى از ايشان خلافى نقل نشده تا زمان خواجه نصر الدين طوسى كه آن مرحوم، قائل به جواز شدند.