8- تجربه

براى تكامل روحى به تجربه نيازمنديد

نه تنها پيشرفت در تحصيل علم و دانش و رسيدن به مقامات عالى علمى و نه تنها به دست آوردن مراتب معنوى و روحى؛ بلكه رسيدن به هر گونه هدفى كه رسيدن به آن مشكل است، احتياج به تجربه، بلكه نياز به تجربه‏ها دارد.
در اين باره حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمايند:
... وَكُلُّ مَعُونَةٍ تَحْتاجُ اِلَى التَّجارِبِ. (112)
هر امر مشكلى كه كمك لازم دارد به داشتن تجربه‏ها نيازمند است.
انسانى كه در جستجوى مقامات بزرگ و رسيدن به هدفهاى عالى است، بايد از تجربه‏هاى گوناگون شخصى و همچنين تجربه‏هاى كسانى كه به آن هدف رسيده‏اند، استفاده كند؛ تا بتواند هر چه زودتر به مقصد خويش نائل گردد.

تجربه و زمامدارى

پيكره عدالت و مظلوميّت تاريخ، حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام دارا بودن تجربه را، از شرايط حتمى سرپرستان امور مى‏دانند. آن بزرگوار در ولايت نامه خود به جناب مالك اشتر - كه راهنماى همه نسلها براى پياده كردن عدالت است - چنين مى‏فرمايند:
ثُمَّ انْظُرْ في اُمُورِ عُمَّالِكَ فَاسْتَعْمِلْهُمْ اِخْتِباراً، وَلاتُوَلِّهِمْ مُحاباةً وَاَثَرَةً، فَاِنَّهُما جِماعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَالْخِيانَةِ وَتَوَّخَ مِنْهُمْ اَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَالْحَياءِ مِنْ اَهْلِ الْبُيُوتاتِ الصَّالِحَةِ. (113)
به امور كارگزاران خود بنگر، و آنان را با آزمايش به كارها بگمار، و سرپرستى كارها را به خاطر ميل خود و رأى شخصى، به آنان مده؛ زيرا كه ميل شخصى و استبداد، كانون ستمها و خيانتهاست؛ و از ميان كارگزاران، اهل تجربه و حيا را كه از خاندانهاى صالح هستند، انتخاب نما.
در اين فرمان، حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام براى لايق بودن سرپرستى كارها، دارا بودن امورى را شرط مى‏دانند: آنان علاوه بر آن كه بايد داراى حيا بوده و از خانواده‏هاى صالح برخواسته باشند، بايد در كارهايى كه به آنها واگذار مى‏شود، داراى تجربه باشند؛ تا بوسيله استفاده از تجربه‏هائى كه داشته‏اند، بتوانند زمام كارها را بدست گرفته و از عهده آن به خوبى برآيند.
فرمان حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام درباره انتخاب و گزينش افراد با حيا و با تجربه، براى جلوگيرى از وقوع پيش آمدهاى ناگوار و ناشايست است.

تجربه در مسائل علمى و صنعتى

تجربه نه تنها در امور مملكتى بلكه در مسائل علمى و يافتن تازه‏هاى علم و دانش، نقش مؤثّرى دارد.
به اين جهت «جابر بن حيّان» تجربه را براى رسيدن به مقامات علمى، يكى از شرايط مهم مى‏داند. او به جاى واژه تجربه كه امروزه متداول است، واژه تدبير را به كار برده و شرط اساسى يك دانشمند حقيقى را انجام تدبّرات مى‏داند.
او مى‏گويد: دانشمند واقعى كسى است كه تجربه را پيشه كند؛ كسى كه اين روش را به كار نبندد، نمى‏توان او را دانشمند دانست. در ارزش تجربه، در تمامى صنايع )علوم(، همين بس كه صنعتگرى كه در كار خويش تجربه را به كار مى‏بندد، روز بروز بر مهارتش افزوده مى‏شود؛ امّا صنعتگرى كه تجربه نمى‏كند، همچنان راكد مى‏ماند. (114)

تجربه، عقل را افزايش مى‏دهد

تجربه نه تنها بر نيروى علمى و مهارت انسان مى‏افزايد، بلكه افزايش دهنده قدرت عقلى انسان نيز مى‏باشد.
حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام انسان را علاوه بر عقل ذاتى و طبيعى، داراى عقل تجربى مى‏دانند و مى‏فرمايند: همان گونه كه مى‏توان از عقل طبيعى استفاده نمود، از عقل تجربى نيز مى‏توان بهره‏هاى فراوان گرفت. اين گفتار از فرمايشات آن حضرت است:
اَلْعَقْلُ عَقْلان: عَقْلُ الطَّبْعِ وَعَقْلُ التَّجْرِبَةِ وَكِلاهُما يُؤدّي اِلَى الْمَنْفَعَةِ، وَالْمَوْثُوقُ بِهِ صاحِبُ الْعَقْلِ وَالدّينِ. (115)
عقل دو قسم است: 1- عقل طبيعى 2- عقل تجربى، و هر دو قسمِ عقل، باعث منفعت و سود مى‏شود و به كسى بايد اطمينان نمود كه صاحب عقل و دين باشد.
بنابراين هر چه تجربه انسان بيشتر شود، بر عقل تجربى او افزوده مى‏شود. بايد براى ازدياد عقل و تكامل آن، دست به تجربه زد و با به دست آوردن تجربه و عمل بر طبق دريافتهاى تجربى، به تكامل عقلى دست يافت.
علاوه بر روايت گذشته، گفتارى شيوا از حضرت امام حسين‏عليه السلام نقل شده است كه آن حضرت مى‏فرمايند:
طُولُ التَّجارِبِ زيادَةٌ فِي الْعَقْلِ وَالشَّرَفِ وَالتَّقْوى. (116)
طولانى شدن تجربه‏ها، در عقل و شرف و تقواى انسان مى‏افزايد.
بر اساس اين فرمايشات، درك مى‏كنيم كسانى كه برنامه‏هاى سنگين و پر مسئوليّت را متعهّد مى‏شوند، بايد داراى تجربه باشند تا به اين وسيله علاوه بر عقل ذاتى، از عقل تجربى نيز استفاده نمايند و بر قدرت عملى خود بيفزايند.

تجربه يا راه فرار از نيرنگ

نكته ديگرى كه بايد به آن توجّه داشته باشيم اينست كه: جهان كنونى ما بازار شيّادان و دنياپرستان است. آنان با نقشه‏هاى گوناگون و طرحهاى شگفت آور، مردم ساده لوح را فريب داده و گمراه مى‏نمايند. ما بايد از راه گريز، آگاهى داشته باشيم و آن را به ديگران بياموزيم.
تجربه يكى از راههاى فرار از نيرنگ آنان است. با تجربه مى‏توانيم افراد را بشناسيم و به اين وسيله از فريب و نيرنگ آنان در امان باشيم.
حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمايند:
مَنْ لَمْ يُجَرِّبِ الْاُمُورَ خُدِعَ، وَمَنْ صارَعَ الْحَقَّ صُرِعَ. (117)
آن كس كه كارها را تجربه نكند، نيرنگ مى‏خورد و آن كس كه با حقّ گلاويز شود، به زمين خواهد خورد.
تجربه، انسان را هوشيار مى‏نمايد و بر اطّلاع و آگاهى انسان مى‏افزايد.
انسانِ با تجربه، انسانِ دنيا ديده و كار آموخته‏اى است كه از فريب خوردن شيّادان و گمراه كنندگان محفوظ مى‏ماند.
بر اثر تجربه، راهها از چاه‏ها شناخته مى‏شود و مردان خود ساخته از افرادِ به دنيا پرداخته، تشخيص داده مى‏شوند. سعادت از آن كسى است كه راه راست را دقيقاً بشناسد و از افتادن در چاله و چاه خود را نگه دارد. و شقاوت نتيجه عمل افرادى است كه از تجربه‏ها اندرز نمى‏گيرند و خود را به گرفتاريهاى گذشته مجدّداً گرفتار مى‏كنند.

دوستان در دشواريها، تجربه مى‏شوند

با سختيها و تلخيها، مى‏توان دوستان واقعى را شناخت و ميزان صداقت آنان را بدست آورد. مصائب و گرفتاريهائى كه براى اهل بيت‏عليهم السلام پيش آمد و همچنين غيبت امام عصر ارواحنا فداه، وسيله بزرگى براى آزمايش و شناخته شدن شيعيان واقعى بوده و هست؛ زيرا تنها پيروان راستين حاضرند از رهبران خود حتّى در سخت‏ترين شدايد حمايت وپشتيبانى كنند و در امتحان و تجربه سرافراز باشند.
به اين جهت آن گاه كه حضرت يوسف على‏نبيّنا و آله و عليه‏السّلام از زندان آزاد شد، بر در زندان نوشت:
هذا قُبُورُالْاَحْياءِ وَبَيْتُ‏الْاَحْزانِ وَتَجْرِبَةُالْاَصْدِقاء وَشِماتَةُ الْاَعْداءِ. (118)
زندان، قبور زندگان و خانه غمها و وسيله تجربه دوستان و سرزنش كردن دشمنان است.
بنابراين سختيها و گرفتاريها به هر گونه و به هر صورتى كه باشد، وسيله‏اى است كه انسان مى‏تواند با آن، دوستان خود را آزمايش كند و ميزان دوستى آنان را تجربه نمايد.
دشمنان واقعى آنانند كه به ظاهر لباس دوستى را پوشيده‏اند؛ ولى در مواقع خطرناك، دوستان را رها كرده و از دشمنان، بيشتر ضربه مى‏زنند. سختيها و گرفتاريها، محك تجربه و وسيله شناخت اين گونه افراد است.

از تجربه‏ها درس بياموزيد

تجربه‏هاى خوب و بد، تلخ و شيرين در زندگى، ما را براى زندگى بهتر آماده مى‏سازد و توانايى آن را دارد كه بهترين درس عبرت براى آينده ما باشد؛ تا بوسيله آن، اشتباهات گذشته را تكرار نكنيم و براى استفاده در آينده از برنامه‏هاى مفيد اطّلاع داشته باشيم. اگر ما از تجربه درس نياموزيم، از چه برنامه‏اى مى‏توانيم بهره‏مند شويم؟!
حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمايند:
وَمَنْ لَمْ يَنْفَعْهُ اللَّهُ بِالْبَلاءِ وَالتَّجارِبِ، لَمْ يَنْتَفِعْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْعِظَةِ. (119)
كسى را كه خداوند بوسيله گرفتاريها و تجربه‏ها سود نرساند، از هيچ گونه موعظه‏اى بهره‏مند نخواهد شد.
بنابراين از گرفتاريها و تجربه‏هائى كه براى شما رخ مى‏دهد، بايد بهترين استفاده را ببريد و خود را آماده زندگى بهتر بنمائيد.

از تجربه ديگران استفاده كنيد

تاريخ شاهد جريانات بزرگى است كه بايد به عنوان تجربه از آنها درس عبرت بگيريد، و از نتايج خوب و بدى كه مردم در زمانهاى گذشته از رفتار و كردار اجتماعى و فردى ديده‏اند، استفاده كنيد؛ زيرا پند گرفتن از تجربه، اختصاص به آنچه را كه خود انجام داده‏ايد، ندارد؛ بلكه از تجربه ديگران نيز بايد بهره‏مند شويد.
گاهى موانع بزرگ و مشكلات زياد، انسان را از رسيدن به هدف، مأيوس و نااميد مى‏سازد؛ ولى استفاده از تجربه‏هاى ديگران، موانع و مشكلات موجود را برطرف مى‏سازد و نااميدى را به اميدوارى تبديل مى‏كند؛ از اين رو ديگر براى بدست آوردن راه حلّ، نيازى به تكرار تجربه و يافتن راه حلّ نيست.
اين، اندرزِ افراد كهنسالى است كه سرد و گرم دنيا را چشيده‏اند؛ زيرا آنان دوستان و نزديكان خود را به استفاده از تجربه‏هاى ديگران سفارش كرده‏اند. يكى از آنان «عوف بن كنانه» است. او در وصيّتهاى خود گفته است:
خُذُوا مِنْ اَهْلِ التَّجارِبِ. (120)
فرا گيريد از اهل تجربه.
زيرا هر كس كه جوياى كارى است، بايد از آنان كه در آن رشته داراى تجربه هستند استفاده كند و از تجربه‏هاى آنان بهره‏مند گردد.

راه بهره‏گيرى از تجربه ديگران

مراجعه به تاريخ و بررسى حالات تاريخ سازان در زمانهاى دور و نزديك و كيفيّت نفوذ آنان در ميان جامعه و بررسى علل واقعى سقوط آنان مخصوصاً از تجزيه و تحليل تاريخ بنى اسرائيل و حكومت فرعونهاى ستمگر بر آنان، مى‏توانيم تجربه‏هاى بزرگى در زندگى اجتماعى و فردى خود داشته باشيم.
تجزيه و تحليل شخصيّت و ويژگيهاى مردان بزرگ، راه خوبى براى شناخت آنان است. ما بايد زندگى معنوى شخصيّتهاى بزرگ را بررسى كنيم. رفتار و كردار آنان، بهترين تجربه و درس عبرت براى ما است. اعمال شخصى افراد گذشته، بايد درس تجربه براى ما باشد، و كردار اجتماعى مردم در زمانهاى گذشته، بايد درس تجربه براى اجتماع ما باشد.
ما بايد با بررسى حالات بزرگان، از تجربه‏هاى فردى و اجتماعى آنان در زمانهاى گذشته و جرياناتى كه براى آنان پيش آمده است، استفاده كنيم.
به عنوان مثال مى‏توان گفت: بررسى و تحليل علل غيبت و ظهور انبياء گذشته، و امكان تشرّف و ارتباط شخصىِ برخى از افراد با آنان در زمان غيبت آن بزرگواران، مى‏تواند براى ما راهنماى خوب و تجربه‏اى بزرگ باشد كه به آگاهى ما در مسئله غيبت و ظهور امام عصر عجّل اللَّه تعالى له الفرج بيفزايد.
استفاده بردن و بهره‏مند شدن از تجربيّات شخصى و تجربه‏هاى ديگران، از نعمتهاى بسيار بزرگ خداوند است كه همه افراد از آن برخوردار نيستند. و فراموش نمودن نتيجه‏هايى كه انسان از تجربه‏هاى گوناگون ديده است، دليل بر كم سعادتى انسان است.
حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى فرمايند:
اِنَّ الشَّقِيَّ مَنْ حَرُمَ نَفْعَ ما اُوتِيَ مِنَ الْعَقْلِ وَالتَجْرِبَةِ. (121)
انسان شقى، كسى است كه از منفعت عقل و تجربه‏اى كه به او داده شده است، محروم بماند.
كسى كه از تجربه استفاده نكند، همچون مسافرى است كه بدون راهنما، بيابانها را دايره‏وار بپيمايد و پس از مدّتها رنج و مشقّت به مكان اولى خود باز گردد، اين گونه افراد تنها نتيجه‏اى كه از مسافرت بدست مى‏آورند، رنج و زحمتى است كه وجود آنان را فرا مى‏گيرد و به جاى تحصيل سود و منفعت، خود را به زحمت انداخته و عمر خود را به تباهى مى‏كشانند.
از اين جهت، به مقتضاى عقل، انسانِ خردمند، بايد تجربه‏ها را به خاطر بسپارد و از تجربه‏هاى خوب و بدِ خود و ديگران درس عبرت بياموزد و در نتيجه، تجربه‏هاى گذشته آموزش دهنده رفتار آينده او باشند.

تجربه‏هائى كه آموخته‏ايد از ياد نبريد

عقل و خرد، اساس نگهدارى و به خاطر داشتن تجربه‏ها است. آنان كه از نيروى عقلى كامل برخوردار نيستند، تجربه‏هاى زندگى را به دست فراموشى مى‏سپارند و در موارد ضرورى كه بايد از آنها استفاده كنند، هيچ گونه توجّهى به تجربه‏هاى گذشته نمى‏نمايند؛ ولى خردمندان درسى را كه از تجربه مى‏آموزند، هيچ گاه بدست فراموشى نمى‏سپارند.
حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام در وصيّت خود به حضرت امام حسن مجتبى‏عليه السلام مى‏فرمايند:
وَالْعَقْلُ حِفْظُ التَّجارِبِ وَخَيْرُ ما جَرَّبْتَ ما وَعَظَكَ. (122)
عقل، حفظ تجربه‏ها و به خاطر داشتن آنها است و بهترين تجربه‏ها، تجربه‏اى است كه تو را پند دهد.
بنابراين حفظ همه تجربه‏هاى تلخ و شيرين شخصى و يا آنچه بوسيله ديگران به تجربه رسيده است، و همچنين استفاده از آنها در موارد لازم، دليل بر خردمندى انسان است؛ زيرا به ياد داشتن تجربه‏ها و درس آموختن از آنها، از نيروى عقل سرچشمه مى‏گيرد.
در روايت ديگرى حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمايند:
مِنَ التَّوفيقِ حِفْظُ التَّجْرِبَةِ. (123)
از توفيقات الهى، به خاطر سپردن تجربه‏هاست.
هر چه را كه تجربه شده، - اگرچه توسّط ديگران باشد - بايد حفظ كرد و به موقع از آن استفاده نمود. در اين صورت توفيق الهى شامل انسان مى‏شود.
بنابراين، بهترين تجربه آن است كه انسان از آن درس بياموزد؛ عبرت بگيرد و در برنامه‏هاى آينده خود آن را به كار گيرد.
پس اگر تجربه به دست فراموشى سپرده شود، سودى ندارد و از آن بهره‏اى برده نمى‏شود. همان گونه كه تكرار تاريخ، بسيارى از مسائل فراموش شده را زنده مى‏كند، همين گونه با گذشت زمان و ورق خوردن صفحات زندگى، بسيارى از تجربه‏هاى تلخ گذشته تكرار شده و دو مرتبه تجربه گذشته در حافظه نقش مى‏بندد.
پس چه بهتر كه در مسير رسيدن به هدفهاى بزرگى كه انتخاب كرده و در آن تجربه‏هايى بدست آورده‏ايد، آنها را به خاطر سپرده و از آنها پند و اندرز بگيريد و نگذاريد به خاطر غفلت از تجربه‏هاى گذشته، تاريخِ زندگى شما، تكرار شود و پس از گذشت سالها، همان نتائج و تجربه‏هايى را كه قبلاً ديده بوديد، دو مرتبه با آنها روبرو شويد.
آرى روش مردان بزرگ دين، به خاطر سپردن و استفاده از تجربه‏هايى بوده است كه خود يا ديگران آنها را آموخته و اندوخته‏اند. با استفاده از اين برنامه مى‏توانيد از وقت و فرصتى كه داريد، استفاده بيشترى نموده و توفيقات ارزنده‏ترى را نصيب خود گردانيد.

نتيجه بحث

آنان كه اهداف بزرگ را در سر مى‏پرورانند و در پى مقاصد عالى علمى و عملى هستند، بايد به وسيله تجربه، به قدرتهاى علمى و معنوى خود بيفزايند.
تجربه، افزايش دهنده مهارت و نيروى علمى و عملى شما است؛ زيرا بوسيله تجربه، عقلِ تجربى شما فزونى مى‏يابد؛ دوستان واقعى خود را بهتر مى‏شناسيد و از نيرنگ مكّاران در امان مى‏مانيد.
با حفظ تجربه‏هايى كه اندوخته‏ايد، مى‏توانيد كمبودهاى گذشته را جبران نموده و آينده خود را درخشان سازيد. لزومى كه براى وجود استاد و معلّم در آموزش هر دانشى وجود دارد، بر اساس تجربيّات علمى و عملى اوست.
با استفاده از تجربيّات خود و شخصيّتهاى بزرگ، مى‏توانيد نيروهاى خفته خود را بيدار كنيد و با بهره‏گيرى از آنها، بر فراز فضاى جهان ناشناخته و اسرار آميز سير نمائيد. بنابراين به تجربه نيازمنديد.

يك نصيحت بشنو از من كاندر آن نبود غرض
چون كنى رأى مهمى، تجربت از پيش كن
مصلحت از لفظ ديندارى كامل عقل جو
مشورت با رأى نزديكان دورانديش كن

9- مخالفت با نفس

مخالفت با نفس يا حاكميّت بر خويشتن

انسان بوسيله مخالفت با نفس و كنترل خويشتن، مى‏تواند به نيروهاى فوق العاده روحى دست يافته، و از انرژيهاى عجيب روح كه بر اثر تهذيب نفس كم‏كم شكل مى‏گيرد، بهره‏مند شود. انسان مى‏تواند در اثر تشكّل و شكل گيرى نيروهاى روحى، بسيارى از مشكلات خود و همچنين افراد ديگر را به آسانى برطرف سازد.
همان گونه كه موافقت با نفس، از سازمان يابى نيروهاى روحى، جلوگيرى مى‏كند و آنها را پراكنده مى‏سازد، مخالفت با نفس و حاكم بودن بر خويشتن، نيروهاى پراكنده روحى را جمع مى‏كند و آنها را سازمان مى‏دهد و كارساز مى‏نمايد.
مى‏توانيم اثر مخالفت با نفس را به سدّى تشبيه كنيم كه در برابر مسيرهاى مختلف آب قرار گرفته، و نه تنها از هدر رفتن آنها جلوگيرى مى‏كند، بلكه بر اثر اجتماع آبها، بهترين توليد كننده نيروى برق مى‏گردد و سبب روشنايى شهرها و به كار افتادن كارخانه‏هاى بزرگ مى‏شود.
مخالفت با نفس نيز نه تنها مانع هدر رفتن انرژيهاى روحى و آسمانى در انسان مى‏شود، بلكه بر اثر اجتماع و جمع شدن قواى روحى، يك انسان معمولى را مبدّل به يك انسان فوق العاده، صاحب اراده و باشخصيّت مى‏نمايد.
عقل به منزله همان سدّ است كه خداوند آن را در انسانها قرار داده است، تا بوسيله آن، نفس را مهار كرده و قواى روحى را متمركز نمايد.
آيا شما حاضريد به وسيله مخالفت با نفس، از نيروهاى بزرگى كه خداوند در نهادتان قرار داده است، استفاده كنيد؟
همان گونه كه در زير زمين و اعماق آن، دفينه‏هاى پر قيمت و گرانبها وجود دارد، در پشت پرده هواهاى نفسانى ما نيز، نيروها و قواى عجيب روحى وجود دارد و همان گونه كه اگر انسان خاكها را كنار بريزد، به دفينه‏هاى گرانبها دست مى‏يابد، اگر هواهاى نفسانى را كنار بگذارد، به قدرتهاى بزرگ روح دست مى‏يابد.
همان گونه كه موافقت با نفس، نيروهاى روحى و انرژيهاى آسمانى را نابود مى‏كند و از سازمان يابى و شكل گيرى آنها جلوگيرى مى‏نمايد؛ اگر با نفس به مخالفت پردازيد و هواهاى نفسانى را ترك كنيد، قدرتهاى روحى در شما ظاهر مى‏شود و قلب شما داراى حيات مى‏شود. در اين صورت از قدرتهاى بزرگى برخوردار خواهيد شد كه خود نيز از وجود آن دچار شگفتى و تعجّب‏خواهيد شد!
حضرت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمايند:
بِمَوْتِ النَّفْسِ يَكُونُ حَياةُ الْقَلْبِ. (124)
زنده شدن دل، با موت نفس واقع مى‏شود.
وقتى كه جنبه‏هاى حيوانى نفس از ميان برود، حالات رحمانى در او استقرار مى‏يابد و زمان زنده شدن و حيات قلب فرا مى‏رسد.
در اين روايت در ضمن جمله‏اى كوتاه، پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم درياى بيكرانى از انوار معارف را بيان فرموده‏اند.
با حيات قلب، توانائيهاى روحى و معنوى ايجاد مى‏شود و قدرت بى‏نظيرِ معنوى سامان مى‏يابد.

غلبه نفس بر عقل

نيروى نفس آن قدر قوى و سركش است كه مى‏تواند مسائل فطرى انسان را تغيير دهد و او را آماده و راضى براى نابودى و قتل نزديكترين عزيزان خود بنمايد! با اين كه علاقه و محبّت به نزديكان، از مسائل فطرى و طبيعى انسان است؛ ولى نفس مى‏تواند دوستى آنان را از دل ربوده و بغض و عداوت آنان را جايگزين آن كند.
«قابيل» اوّلين فردى است كه اين جنايت به دست او اتّفاق افتاد. خداوند درباره او مى‏فرمايد:
«فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ اَخيهِ فَقَتَلَهُ فَاَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرينَ ». (125)
نفس او، او را بر قتل برادرش آماده كرد، پس او را كشت و از زيانكاران گرديد.
بنابراين نفس، نه تنها تغيير دهنده صفات انسان است؛ بلكه بر اثر وسوسه و تحريك، تغيير دهنده مسائل فطرى انسان نيز هست. همان گونه كه «قابيل» به جاى محبّت «هابيل«، بغض و دشمنى او را در دل خود قرار داد تا سرانجام با كشتن او، دست خود را به خون او آلوده ساخت.
در اين گونه موارد، نفس كاملاً بر عقل حكومت مى‏كند؛ زيرا گاهى قدرت نفس تا حدّى است كه مى‏تواند عقل را با همه نيرو و توانش به اسارت درآورد و از ارشاد و راهنمايى او جلوگيرى نمايد.
حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمايند:
وَكَمْ مِنْ عَقْلٍ اَسيرٌ تَحْتَ هَوى اَميرٍ. (126)
چه بسيار است كه عقل در تحت اسارت نفس است، و نفس در تخت امارت!
بسيارى از افراد، از نيروى عقلى فراوانى برخوردارند و ذاتاً آماده براى رسيدن به اهداف عالى هستند؛ ولى نه تنها از وجود اين سرمايه پرارزش معنوى استفاده نمى‏كنند، بلكه با پيرويهايى كه از نفس امّاره مى‏نمايند، آن را در تحت اسارت نفس درآورده، و قدرت راهنمائى و ارشاد عقلى را در خود نابود مى‏كنند.
بنابراين بايد به درمان نفس خود بپردازيد؛ تا نيروهاى عقلى را از اسارت آن نجات دهيد.

نفس خود را درمان كنيد

نفس، موجود عجيبى است؛ زيرا مى‏تواند انسان را به بالاترين درجات انسانيّت بالا برد، همچنان كه قدرت دارد او را در اعماق درّه‏هاى خوفناك رذالت رها كند.
بر انسان ضرورى است كه نفس خود را رها نسازد و در تمايلات و خواسته‏ها او را آزاد نگذارد.
حضرت امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايند:
لاتَدَعِ النَّفْسَ وَهَواها. (127)
نفس و خواسته‏هاى او را، به خود وامگذار.
زيرا نفس داراى نيروئى است عظيم؛ ولى سركش، بدخو و نافرمان! ما بايد به مداواى آن بپردازيم؛ تا بتوانيم از قدرت آن استفاده كنيم.
امام صادق‏عليه السلام در پايان روايت، راه درمان نفس را بيان كرده‏اند. آن حضرت مى‏فرمايند:
وَكَفُّ النَّفْسِ عَمَّا تَهْوي دَواها. (128)
بازداشتن نفس از آنچه را كه هوس مى‏كند، دواى اوست.
با معالجه و درمان نفس، مى‏توانيد آن را به يك قدرت سالم و رحمانى تبديل كنيد، و از انرژى پرتوان روحى كه در وجود شماست، بهره‏مند شويد.
با مخالفت نفس، قدرت و نيروى عظيمى كه در نفس - بالقوة - وجود دارد، به فعليّت مى‏رسد و امكان استفاده از آن براى شما ايجاد مى‏شود.
كسانى مى‏توانند آينده خود را درخشان سازند و از انوار تابناك ولايت معصومين‏عليهم السلام نورانى شوند كه حالات نفسانى خود را دگرگون سازند و در آن تحوّل ايجاد كنند.
در صورتى كه انسان حالات نفسانى خود را تغيير دهد، حالات معنوى او نيز تغيير مى‏پذيرد. خداوند مى‏فرمايد:
«اِنَّ اللَّهَ لايُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ ». (129)
براستى كه خداوند تغيير نمى‏دهد آنچه را كه بر هر قومى مى‏گذرد، تا آنچه را كه در نفس آنان است تغيير دهند.
بنابراين سرنوشت جامعه‏ها و نيكبختيها و بدبختيهايى كه مردم را فرا مى‏گيرد، بر رفتار و خواسته‏هاى نفسانى آنان بنيان گذارى شده است.

دعا براى تهذيب نفس

براى نجات از هواها و خواسته‏هاى نفسانى، دعا و نيايش به درگاه خداوند و توسّل به اهل بيت عصمت‏عليهم السلام اثرى بسزا دارد. به اين جهت ائمه اطهارعليهم السلام در دعاهاى بسيارى، ما را راهنمائى فرموده‏اند كه براى برطرف شدن هواهاى نفسانى دعا كنيم.
به عنوان نمونه در دعائى كه در شبهاى چهارشنبه خوانده مى‏شود، آمده است:
اَللَّهُمَّ ... اَصْلِحْ ما بَيْني وَبَيْنَكَ وَاجْعَلْ هَوايَ في تَقْويكَ. (130)
خداوندا ميان من و خودت را اصلاح فرما و هوى و خواسته مرا در پرهيز از مخالفت با خودت قرار ده.
در صورتى خواسته‏هاى انسان چيزى جز تقواى الهى نيست كه داراى نفس مهذّب و ساخته‏شده باشد. بنابراين اگر بخواهيم از هواها و خواسته‏هاى پست نفسانى دور باشيم، بايد براى تهذيب نفس و خودسازى دعا كنيم.

خود را به مخالفت با نفس عادت دهيد

هر عملى كه براى خاطر نفس انجام شود، اگرچه كارى كوچك باشد، اندكى از قدرت روحى را از بين مى‏برد! مخالفت با نفس، اين قوا را در انسان متمركز مى‏سازد و ايجاد نيرو و نورانيّت مى‏كند. مخالفت با نفس هر چه بيشتر شود، قواى روحى بيشتر مى‏شوند و از توان و قدرت بيشترى برخوردار مى‏شوند.
مخالفت با نفس، همراه با سختيها و مشكلاتى است كه بسيارى از مردم به خاطر همين سختيها از آن دست برمى‏دارند و گروهى ديگر كه با هواهاى نفسانى به مبارزه مى‏پردازند، به دليل عدم ثبات و استقامت، پس از مدّتى راه خود را رها مى‏كنند و به دنبال خواهش نفس روان مى‏شوند.
توجّه به يك نكته مى‏تواند اين گونه افراد را از نظر روحى تقويت نمايد و آنان را به ادامه راهى كه رفته‏اند اميدوار نمايد.
آن نكته عبارت است از اهميّت مسئله اعتياد به كارهاى نيك. سختى و زحمتى كه در مخالفت با نفس وجود دارد بر اثر خو گرفتن و اعتياد به كارهاى خوب از ميان مى‏رود؛ به گونه‏اى كه ترك مخالفت نفس مشكل مى‏شود. به اين جهت حضرت امام باقرعليه السلام مى‏فرمايند:
عَوِّدُوا اَنْفُسَكُمُ اَلْخَيْرَ. (131)
نفسهاى خودتان را به كار خير عادت دهيد.
زيرا بر اساس معتاد شدن به كارهاى خير، نه تنها انسان از كارهاى زشت دست برمى‏دارد، بلكه به كارهاى نيك - گرچه سنگين و پرزحمت باشد - معتاد شده و خو مى‏گيرد. اعتياد به هر چيزى، آن را جزء خلق و خوى انسان قرار مى‏دهد، بطورى كه نه تنها انجام آن، مشكل چندانى ندارد؛ بلكه ترك آن رنج‏آور مى‏شود.
بنابراين با انجام كارهاى نيك و معتاد شدن به آن، نه تنها مخالفت با نفس را براى خود آسان مى‏كنيد، بلكه به آن خو گرفته، بگونه‏اى كه ترك آن براى شما رنج آور مى‏شود.
وقتى كه يك فرد خيانتكار، براى اولين بار دست به سرقت يا خيانتى ديگر مى‏زند، در باطن احساس شرم و گناه مى‏كند. او قلباً مى‏پذيرد كه خود را به كار زشت و ناپسند آلوده ساخته است؛ ولى كم‏كم با تكرار گناه، احساس شرمندگى در او كاسته مى‏شود؛ تا آنجا كه نه تنها با ارتكاب گناه احساس شرم و گناه نمى‏كند، بلكه به آن معتاد شده و توانايى ترك آن براى او وجود ندارد.
همان گونه كه مرور زمان و تكرار گناه براى عده‏اى اعتياد آور است و ترك آن بر ايشان مشكل مى‏شود، به همين صورت انجام برنامه‏هاى سختِ عبادى با مرور زمان براى اولياء خدا و آنان كه در راه تقرّب به اهل بيت‏عليهم السلام تلاش مى‏كنند، نه تنها زحمت ندارد، بلكه به آنها خو مى‏گيرند؛ به گونه‏اى كه به هيچ وجه حاضر به ترك آن نيستند، مخصوصاً با توجّه به آثار مهمّى كه از اعمال و برنامه‏هاى خود مى‏بينند. در اين هنگام همان گونه كه مخالفت با نفس براى عده‏اى مشكل است، براى آنان موافقت با نفس رنج آور مى‏شود.
بعضى از افراد براى خوگرفتن به مخالفت با نفس و از بين بردن هواهاى آن، احتياج به مرور زمان ندارند و با يك تغيير ناگهانى تحوّلى عظيم در نفس خود به وجود مى‏آورند و از شخصيّتى جديد برخوردار مى‏شوند. «پورياى ولى» يكى از اين افراد است.
«پوريا» پهلوانى بود كه در شهر خودش هيچ كس با او قدرت مقابله نداشت. او به بلاد ديگر رفت و همه جا پهلوانان را مغلوب نمود. آن گاه به قصد پايتخت حركت كرد تا پهلوان آنجا را نيز مغلوب سازد و خود به جاى او بنشيند.
آوازه قدرت او به اطراف رسيده بود و به اين سبب، وقتى بسوى پايتخت حركت كرد، در دل پهلوان آنجا رعبِ بسيار پديد آمد و مهموم و متفكّر شد. مادرش آثار غصّه و حزن را در او ديد و از ناراحتى او سئوال كرد. وى علّت ناراحتى خود را بيان نمود.
مادرش كه زنى صالحه و بااعتقاد بود، متوسّل شد و هر روز نذرى مى‏كرد. روزها حلوا مى‏پخت و بر دروازه شهر، فقرا و ضعفاى از راه رسيده را اطعام مى‏كرد؛ تا روزى كه پوريا به دروازه شهر رسيد؛ ديد زنى آنجا نشسته است و طبقى از حلوا پيش رو دارد. نزديك آمده از قيمت آن پرسيد. زن گفت: فروشى نيست، بلكه نذر است. پوريا پرسيد: براى چه نذر كرده‏اى؟
زن گفت: فرزندم، پهلوان پايتخت است و اكنون پهلوانى تصميم دارد به اين جا آيد تا او را مغلوب كند؛ اگر چنين شود، مال و اعتبار ما هر دو بر باد مى‏رود. پوريا ديد كه زن متوسّل به حضرت حق شده است. اينجا بود كه آيه «يا اَيُّها الَّذينَ امَنُوا كُونُوا اَنْصارَ اللَّهِ » (132) به خاطرش آمد.
با خود انديشيد كه اگر اين جوان را به زمين زنم، پهلوان پايتخت سلطان خواهم شد، و اگر نفس را به زمين زنم، پهلوان پايتخت خدا مى‏شوم؛ پس با خود گفت: براى رضاى خدا اين پيرزن را نااميد نمى‏كنم.
آن گاه روى به زن كرد و گفت: مادر نذرت قبول است. چهل دست پرورده همراه داشت، حلوا را ميان آنان تقسيم كرد و سپس به شهر وارد شد.
در روز موعود، پهلوان پايتخت با رنگى پريده براى كشتى گرفتن با پوريا حاضر شد.
دست پرورده‏هاى پوريا به او گفتند: ما به ميدان او مى‏رويم و كار او را مى‏سازيم و بسيار اصرار كردند؛ امّا پوريا نپذيرفت و گفت: اين كار خود من است و كار ديگرى نيست.
پوريا چون به ميدان رفت، همّت به زمين زدن نفس خويش گماشت. پهلوان پايتخت با او به نبرد برخاست، پوريا خود را سست نمود و حريف او را بيازمود و ديد كه بسيار سست است. دوباره آزمايش را تكرار كرد و چون قوى دل شد، يك باره پوريا را بلند كرد و به زمين كوبيده و روى سينه‏اش نشست. به محض آن كه پشت پوريا به خاك رسيد، رازهايى براى او منكشف شد. (133)

افتادگى آموز اگر قابل فيضى
هرگز نخورد آب زمينى كه بلند است

گرچه آن جوان، پوريا را به خاك انداخت؛ امّا خداوند او را از اولياء پاك قرار داد.
اين شعر از سروده‏هاى پورياى ولى است:

گر بر سر نفس خود اميرى مردى
ور بر دگرى نكته نگيرى مردى
مردى نبود فتاده را پاى زدن
گر دست فتاده‏اى بگيرى مردى

شما نيز مى‏توانيد همچون پوريا با تصميم مردانه و استمداد از خداوند مهربان به مخالفت با نفس پرداخته و در مدّتى كوتاه آن را مهار كنيد.

با تهذيب نفس از قدرتهاى روحى استفاده كنيد

بحث در پيرامون نفس، بسيار مهمّ و جالب توجّه است كه تفصيل آن به كتابى مستقلّ نياز دارد؛ ولى اينك به صورت خلاصه مى‏گوئيم: همان گونه كه نفس مى‏تواند ما را از مقام فطرى خويش به درجه حيوانيّت سقوط دهد، مى‏تواند ما را در اوج مقام ملكوتىِ ملائك و داراى حالت نورانىِ «تروّح» قرار دهد.
حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمايند:
مَنْ اَصْلَحَ نَفْسَهُ مَلَكَها. (134)
كسى كه نفس خود را اصلاح كند، مالك آن مى‏شود.
و كسى مالك نفس خويشتن است كه از قدرتهاى آن بهره‏مند باشد؛ زيرا در صورت اصلاح و تهذيب، نفس در تحت سيطره نيروى عقل درمى‏آيد. در اين هنگام هواهاى پست نفسانى كنترل مى‏شود و حتّى خطورات نفسانى نيز به آسانى نمى‏تواند صفحه ذهن را تيره و آلوده سازد.
در اين هنگام خواسته‏هاى نفسانى نيز، گرايش رحمانى مى‏يابد و كم‏كم نفس همراه و همگام با عقل مى‏شود و نه تنها از مبارزه و معارضه با عقل دست برمى‏دارد، بلكه پشتيبان نيروى عقلى مى‏شود.
در صورتى كه قدرتهاى نفسانى شما كاملاً در تحت سيطره قواى عقلى درآيد و پشتيبان آن شود، حالت «تروّح» ايجاد مى‏شود. در اين موقع مى‏توانيد آثار ماديّت را از جسم خود برگيريد و اثرات مادّه را از او جدا كنيد؛ در اين هنگام زيباترين و جذّاب‏ترين حالات روحى رخ مى‏دهد...

قدرت نفس، اگر آن را كنترل كنيد

يكى از بزرگان، قدرت نفس را اين گونه بيان كرده است:
«نفس در مقام خود خالى از خلاّقيت نيست؛ زيرا كه انشاءِ صور مى‏كند و از اين جهت نيز مظهرِ صفت خلاّقيت حق است. اى عزيز! تو هم داراى اين مظهريّت هستى، ولى اثر مطلوب تو ضعيف است؛ چون وجود تو ضعيف است. درياى آتش خلق مى‏كنى و حال آن كه حقيقت ندارد؛ زيرا كه صور خياليّه اگر قوّت گيرد، اثر پيدا مى‏كند.
يكى از معجزات انبياء، قوّت نفس بود كه به محض اراده، خلق مى‏نمودند. امّا چون نفس ما ضيق است، قوّت بيش از اين ندارد. از اين جهت است كه در بهشت، نفوسِ سعدا قوّت مى‏گيرد و خلق مى‏كند. پس كارى كن كه اين نفس در همين دنيا كامل شود.
زيرا در صورتى كه نفس انسان بر اثر تهذيب و تكميل از قدرتهاى خلاّقه برخوردار شد، به محض فكر و خطور مى‏تواند آنچه را كه مى‏خواهد اراده كند و او را در خارج محقّق سازد«.
آرى همان گونه كه حضرت اميرالمؤمنين‏عليه السلام فرموده‏اند:
مَنْ قَوِيَ عَلى نَفْسِهِ تَناهى في الْقُدْرَةِ. (135)
كسى كه بر نفس خود قوى باشد، از نظر قدرت به نهايت مى‏رسد.
شما نيز مى‏توانيد با يك تصميم جدّى و اراده قوى از خداوند بزرگ استمداد نموده و با رفتار و كردار نيك در آينده خويش تحوّلى عظيم بوجود آوريد و داراى شخصيّتى جديد و قدرتى ممتاز شويد.

نتيجه بحث

خداوند انسان را به گونه‏اى آفريده است كه مى‏تواند از قدرتهاى عظيم روحى كه در او وجود دارد استفاده كند؛ ولى نفس انسان در تكاپو و تلاش براى نابود كردن و از ميان بردن آن نيروها است.
مخالفت با نفس از عوامل بسيار اساسى و از شرايط مهمِّ خودسازى است. نفس خود را كنترل كنيد تا نيروهاى عقلى رشد و پرورش پيدا كنند.
شما مى‏توانيد با مخالفت نفس، عقل خود را نيرومند سازيد و نه تنها آن نيروها را از خطر نابودى حفظ كنيد، بلكه مى‏توانيد آنها را فعّال نموده و خلّاقيت ببخشيد.
اگر مى‏خواهيد از نظر قدرتهاى روحى پيشرفت نموده و به تكامل برسيد، بايد كاملاً مهار نفس را در دست بگيريد و آن را با مخالفت هوى و هوس اصلاح و تهذيب نموده، و مالك نفس خويشتن شويد؛ تا قدرتهاى عجيب و فوق العاده‏اى كه در نهاد شما قرار دارد فعّال شده و بتوانيد از آنها استفاده كنيد و همچون مردان بزرگ با به كارگيرى نيروهاى بزرگ روحى، بهترين خدمات ارزنده را به دين و مكتب اهل بيت‏عليهم السلام بنمائيد.

زد سحر طاير قدسم ز سر صدره صفير
كه در اين دامگه حادثه آرام مگير
بال بگشا و صفير از شجر طوبى زن
حيف باشد چو تو مرغى كه اسير قفسى