541- چنانچه خود معاويه اين سخن را بر زبانش راند هنگامى كه به او گفتند: ديگر دست از اين كار بردار و... كه در صفحه 14 همين كتاب از ابن ابى الحديد نقل كرديم .
542- مدرك و سند اين مطلب را در همين گفتار ص 365 از كتابهاى فريقين نقل كرديم . 543- اشدق به كلامه ، يعنى به سخن خويش طول داد.
544- الغدير، ج 10، ص 264؛ لغوه مرضى است كه در چهره انسان پيدا مى شود و لب و دهان يا فك به طرفى كج مى شود.
545- الغدير، ج 10، ص 264.
546- از جمله اتهاماتى كه دستگاه حكومت بنى اميه به ساحت مقدس حضرت على (عليه السلام ) وارد ساخت ، يكى هم كشتن عثمان بود، در صورتى كه به دست شورشيان مصر و ساير بلاد اسلامى انجام گرفته بود چنانچه دانشمندان اسلامى بر اين مطلب ، اعتراف كرده اند: طبرى ، ج 4، ص 340 و كامل ابن اثير، ج 3، ص 84 و ابن ابى الحديد، ج 2، ص 126 و عارضه الا حوذى فى شرح صحيح الترمذى ، ج 9، ص 230 و شرح نهج البلاغه عبده ، ج 1، ص 83، خطبه (30) و فيض الاسلام ، ص 59، خطبه (30).
547- تاريخ طبرى ، ج 5، ص 465 و بحار، ج 45، ص 121.
548- الغدير، ج 10، ص 264.
549- كامل ابن اثير، ج 3، ص 300 و بحار، ج 45، ص 123.
550- تاريخ طبرى ، ج 5، ص 409.
551-
ءاترك ملك الرى و الرى رغبه اءم اءرجع مذموما بقتل حسين
و فى قتله النار التى ليس دونها حجاب و ملك الرى قره عين
كامل ابن اثير، ج 3، ص 283.
552- قصص (28)، آيه 83.
553- محجه البيضاء، ج 3، ص 279 و 280 و احياء علوم الدين ، ج 3، ص 279 و از اين لحاظ دانشمندان گفته اند: آخرين چيزى كه از انديشه و مغز صديقين و مردان نيكوكار بيرون مى رود حب رياست مى باشد، همان كتابها.
554- مجموعه ورام ، ج 1، ص 132.
555- بحار، ج 16، ص 231، حديث 35؛ عن النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) قال : اءنا اءديب الله و على اءديبى .
556- بحار، ج 73، ص 146.
557- يا ريان بن وليد، فخر رازى ، ج 18، ص 158 و بحار، ج 12، ص 233 (پاورقى ) بنا به نقل اكثر دانشمندان ، عزيز نخست وزير او بوده است . مجمع البيان ، ج 5، ص 237 و فخر رازى ، ج 18، ص ‍ 158.
558- هفتاد زبان . مجمع البيان ، ج 5، ص 243.
559- تفسير فخر رازى ، جلد 18، ص 150 و المنار، جلد 12، ص 319 و منهج الصادقين ، جلد 5، ص ‍ 50. 560- مجمع البيان ، ج 5، ص 243؛ امورى از آيات مورد بحث استفاده مى شود:
1 - توصيف خويشتن با فضل و دانش پيش كسى كه از علم و كمال او مطلع نيست هيچ گونه ايراد و اشكالى ندارد چنانچه حضرت يوسف (عليه السلام ) خود را با وصف ((عليم )) معرفى نمود و اين مطلب با آيه ديگر كه مى فرمايد: ((انسان نبايد نفس خود را تزكيه نمايد))، به هيچ وجه تنافى ندارد.
2 - قبول نمودن منصب و پذيرفتن پست و شغل از طرف سلطان جائر و حاكم كافر اشكال و ايرادى ندارد مشروط بر اينكه بتواند به عامه مردم و توده جمعيت خدمت نمايد و به آنان منفعت و سود برساند و همانند حضرت يوسف (عليه السلام ) ملت را از نكبت و بدبختى نجات دهد.
3 - نادرستى سخنى كه در بين مردم معروف و مشهور است كه خواب را نخستين بار هر طورى كه تفسير و تعبير نمودند همان خواهد بود، هويدا و آشكار مى گردد، زيرا تعبير كنندگان اول ، خواب پادشاه را به پريشان گويى و اضغاث و احلام تعبير كردند و پس از آن حضرت يوسف آن را تعبير صحيح نمود. فخر رازى ، ج 19، ص 160 و مجمع البيان ، ج 5، ص 243.
561- تفسير نورالثقلين ، ج 2، ص 435.
562- مجمع البيان ، ج 5، ص 244 و فخر رازى ، ج 17، ص 162.
563- مجمع البيان ، ج 5، ص 244.
564- احياء علوم الدين ، ج 3، ص 285 و بحار، ج 73، ص 148 و محجه البيضاء، ج 3، ص 287.
565- احياء علوم الدين ، ج 3، ص 287 و محجه البيضاء، ج 3، ص 279.
566- بحار، ج 75، ص 340، حديث 19؛ قال الصادق (عليه السلام ): اذا اراد الله عزوجل برعيه خيرا جعل لها سلطانا رحيما و قيض له وزيرا عادلا نقل از امالى صدوق .
567- بحار، ج 75، ص 370، حديث 8.
568- آنچه در ميان پرانتز نوشته شده از حديث نيست وليكن براى شرح مقصود و بيان مراد ذكر كرديم .
569- فلم يزل ابراهيم يطاءخده و على بن يقطين يقول : اللهم اشهد.
570- بحار، ج 48، ص 75، حديث 105.
571- بحار، ج 75، ص 360، حديث 8.
572- وى از دشمنان على (عليه السلام ) بوده و در ذم و نكوهش آن حضرت روايات بسيار نقل مى كرد كه در سخنرانى پنجم ص 79 گذشت .
573- از بعضى تواريخ معلوم مى شود كه معاويه او را از مقام استاندارى كوفه عزل و خلع كرده بود چنانچه سيوطى در تاريخ خود مى گويد: ((معاويه به او نوشت هنگامى كه نامه مرا خواندى بايد از پست و رياست خود بركنار شوى و خودت را در شام معرفى نمايى چون مغيره تاءخير و درنگ نمود، معاويه از علت و باعث آن جويا شد در پاسخ گفت : براى امرى بود كه مى خواستم آن را آماده و هموار سازم معاويه گفت : آن چيست ؟ جواب داد: نقشه وليعهدى يزيد بود. تاريخ خلفاى سيوطى ، ص 205.
574- چون براى خود وصى و نماينده تعيين نكرده بود.
575- مرحوم علامه امينى در جلد دهم الغدير ص 229 پس از نقل همين مطلب از كامل ابن اثير در پاورقى فرموده است :
((اين فتنه و فساد و خونريزى هاى ناحق را كه مغيره بن شعبه در صورت نبودن وليعهد و جانشينى ابراز نمود، آيا پيامبر خدا نمى دانست ؟ پس براى چه (بنا به منطق آنان ) امت را بى صاحب و بى سرپرست ترك نموده و نماينده و جانشينى براى خود تعيين نكرد؟)).
576- قال : لقد وضعت رجل معاويه فى غرز بعيد الغايه على امه محمد و فتقت عليهم فتقالا يرتق اءبدا. كامل ابن اثير، ج 3، ص 240 و تاريخ خلفاى سيوطى ، ص 205.
577- آل عمران (3)، آيه 199.
578- من استقبل وجوه الاراء عرف مواقع الخطاء نهج البلاغه فيض الاسلام ، ص 1159 و تتمه منهاج البراعه ، ج 21، ص 250 و شرح عبده ، ج 3، ص 599.
579- براى تفصيل به روايات زير مراجعه فرماييد:
اصول كافى ، ج 1، ص 11 حديث 7 و ص 12، حديث 8 و ص 17 و ص 23.
580- ما عطب امرء استشاره بحار، ج 75، ص 100، حديث 15.
581- الاستشاره عين الهدايه غررالحكم ، ص 34.
582- لا صواب مع ترك المشوره شرح ابن ميثم بحرانى ، ص 202.
583- من لا يستشير يندم بحار، ج 75، ص 104.
584- خاطر بنفسه من استغنى براءيه بحار، ج 75، ص 89.
585- قيل لرسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): ما الحزم ؟ قال مشاوره ذوى الراءى و اتباعهم بحار ج 75، ص 100.
586- دانشمندان اسلامى و مفسران عالى مقام در ضمن آيه مورد بحث گفته اند: با اينكه آن بزرگوار عاقل ترين مردم و داناترين جمعيت دنيا بود، به علاوه با وحى سر و كار داشت ، نياز و احتياجى به مشورت با ياران خود نداشت . زيرا آن اثر و نتيجه اى كه از مشورت گرفته مى شود، قبل از مشورت براى آن حضرت حاصل بود. پس در اين صورت براى چه آن جناب ماءمور به مشورت شده بود؟ در پاسخ مطالب ارزنده و سخنان مفيد و پرارجى را فرموده اند و چون ما فعلا درصدد بيان آن نيستيم ، از اين لحاظ از نقل آنها خوددارى كرديم .
587- شورى (42)، آيه 38: و امرهم شورى بينهم .
588- كامل ابن اثير، ج 2، ص 79 و بحار، ج 19، ص 217 و صحيح ترمذى ، ج 7، ص 108 و تاريخ طبرى ، ج 2، ص 434 و سيره ابن هشام ، ج 2، ص 266.
589- تاريخ طبرى ، ج 2، ص 503 و بحار، ج 20، ص 48 و كامل ابن اثير، ج 2، ص 104 و سيره ابن هشام ، ج 3، ص 67.
590- بحار، ج 20، ص 217 و تاريخ طبرى ، ج 2، ص 566 و سيره ابن هشام ، ج 3، ص 235.
591- كامل بهائى ، ج 2، ص 126؛ خرج الرسول من اهل الشرك و هو يوم هاجر. ناسخ هبوط، ج 1، ص 88 و تاريخ طبرى ، ج 2، ص 391. و از بعضى تواريخ معلوم مى شود كه اين قضيه در ماه ربيع الاول سال 16 هجرى رخ داده است . الوافى بالوفيات ، ج 1، ص 12.
592- صاحب ختام الغرر از مرحوم محلاتى نقل كرده است نخستين شهريار از شهرياران اسلام كه اول سال شمسى و خورشيدى را تعيين نمود و آن را عيد نوروز قرار داد، جلال الدين ملكشاه فرزند الب ارسلان بوده ، اوائل مقدس اصفهانى ، ص 65.
593- شرح عزالدين معتزلى ابن ابى الحديد، ج 9، ص 99.
594- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 124؛ در ضمن حوادث سال 21.
595- بنا به نقل ابن ابى الحديد، ج 9، ص 100؛ اما به نقل از طبرى بعد از عرب : ج 5، ص 125.
596- شرح نهج البلاغه فيض الاسلام ، ص 434 و ابن ابى الحديد، ج 9، ص 100 و كامل ابن اثير، ج 3، ص 3؛ وليكن در بعضى تواريخ عوض عرب ، ارض نقل شده است . تاريخ طبرى ، ج 4، ص 125. 597- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 125؛ و كامل ابن اثير، ج 3، ص 3؛ اما به نقل ابن ابى الحديد، حضرت فرمود: به اهل كوفه بنويس (زيرا آنان بزرگان و سالار عرب هستند) دو دسته ايشان براى جنگ حركت كنند و يك دسته در شهر بمانند و به اهل بصره بنويس كه : به آنان يارى نمايند، ج 9، ص 100.
598- حضرت على (عليه السلام ) براى صلاح مسلمين ، همين ارشاد و راهنمايى را در جنگ روم نيز بيان فرموده بودند. فيض الاسلام ، ص 406 و شرح شيخ محمد عبده ، ج 2، ص 246 و منهاج البراعه ، ج 8، ص 320 و ابن ابى الحديد، ج 8، ص 297.
ابن ابى الحديد در همين جا گفته : اگر كسى بپرسد براى چه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) خود در غزوات و جنگ ها شركت كرده و شخصا فرماندهى سپاه را به عهده مى گرفت ، در جواب مى گوييم : حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) از كشته نشدن خود مطمئن بود و خاصرجمع بود و مى دانست كه مشركين و كفار، نمى توانند او را از بين ببرند.
از اين جهت خود در غزوات شركت كرده و وارد كارزار مى شد، وليكن قضيه در مورد عمر اين طور نبود و عين اين پرسش را نسبت به شركت حضرت على (عليه السلام ) در جنگ جمل و صفين و نهروان نيز كرده است . در پاسخ گفته : اين دو جواب دارد:
1 - مى گوييم : حضرت على (عليه السلام ) از ناحيه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) آگاه بود كه در اين جنگ ها كشته نخواهد شد و شاهد و گواه اين مدعى ، خبرى است كه مورد اجماع و اتفاق فريقين است و همه به صحت و درستى آن ، اقرار و اعتراف نموده اند و آن اينكه : رهبر اسلام درباره حضرت على (عليه السلام ) فرمود: يقاتل بعدى الناكثين (اهل بصره ) و القاسطين (معاويه و اصحاب او) و المارقين (اهل نهروان ).
2 - حضرت على (عليه السلام ) مى دانست كه غير از خودش ، كس ديگرى نمى تواند اين جنگ ها را پيش ‍ ببرد و به ثمر و نتيجه برساند.
599- فلسفه فرمايش آن بزرگوار، در جاهاى بسيار، به مقام تحقق رسيده است ، از جمله داستان عمرو بن ليث صفارى است . او هنگامى كه تصميم جدى گرفت كه خود در كارزار شركت كند، ياران حقيقى و خواستاران واقعيش او را از اين كار منع كردند، ولى وى در اثر اعتنا نكردن و گوش نكردن به سخنان پرمنفعت و منصفانه آنان عزت و دولت خويش را از دست داده و به روز سياه و نكبت ، دچار گشت و در ذلت و خوارى در زندان جان سپرد. ما در گفتار 15، ص 287 به مناسبت تكبر و غرور، شمه اى از شرح حال او را بيان كرديم .
600- و العرب اليوم و ان كان قليلا، فهم كثيرون بالاسلام ، عزيزون بالاجتماع فيض الاسلام ، ص ‍ 433، و عبده ، ج 2، ص 257، و منهاج البراعه خويى ، ج 9، ص 50.
601- فانا لم نكن نقاتل فيما مضى بالكثره ، و انما كنا نقاتل بالنصر و المعونه فيض الاسلام ، ص ‍ 434 و عبده ، ج 2، ص 256 و منهاج البراعه خويى ، ج 9، ص 50.
602- قال هذه هو الراءى كنت احب ان اتابع عليه كامل ابن اثير، ج 3، ص 3 و تاريخ طبرى ، ج 4، ص 125 و شرح ابن ابى الحديد، ج 9، ص 100 و بحار، ج 40 و ص 254 و منهاج البراعه ، ج 9، ص ‍ 58.
603- المنار، ج 4، ص 200.
604- كشف المراد، ص 193 و القول السديد، ص 332.
605- مائده (5)، آيه 67. يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس .
606- صحيح مسلم ، ج 7، ص 122 و صحيح ترمذى ، ج 13، ص 165 و ينابيع الموده ، ص 32 و الغدير، ج 1، ص 203 و بحار، ج 37، ص 108.
607- كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، ص 202 و القول السديد، ص 345.
608- ينابيع الموده ، ص 92 - 121 و ذخائرالعقبى ، ص 25 و آيه مباهله فقط در: صحيح مسلم ، ج 7، ص ‍ 120، و التاج - ج 3، ص 333 و صحيح ترمذى ، ج 12، ص 171 و ج 9، ص 79 و بحار، ج 35، ص 183 و ج 36، ص 32 و الغدير، ج 2، ص 46.
609- صحيح بخارى ، ج 5، ص 22 و سنن ابن ماجه ، ج 1، ص 42 و صحيح ترمذى ، ج 13، ص 164.
610- صحيح مسلم ، ج 6، ص 4 و سنن ابن داود، ج 2، ص 120 و صحيح بخارى ، ج 4، ص 3 و سنن ابن ماجه ، ج 2، ص 900 و صحيح ترمذى ، ج 8، ص 273 و سنن نسائى ، ج 6، ص 240 و التاج - ج 2، ص ‍ 264.
611- و امرهم شورى بينهم شورى (42)، آيه 38.
612- و از اين لحاظ، حسن بصرى گفته است : امر امت اسلامى و كار جامعه هاى مسلمين را دو نفر فاسد و تباه ساختند:
1 عمرو بن العاص : ((در آن روزى كه به معاويه گفت : دستور بده كه قرآن ها را بالاى نيزه ها نصب كنند و به اين وسيله آنچه از قراء مى خواست به آن نائل شد. زيرا طايفه خوارج از همان روز پيدا شده و گفتند: لا حكم الا لله و اثر و نتيجه آن تا روز قيامت باقى خواهد ماند.
2 مغيره بن شعبه : زيرا او سبب بيعت يزيد گرديد و از اين جهت ، فرمانروايان اسلامى براى فرزندان خود، از مردم بيعت گرفتند و الا حكومت اسلامى تا رستاخيز، طبق شورى اداره مى شد و چون ما اين مطلب را در گفتار 19، ص 392 به مناسبت حب رياست و دوستى مقام نقل كرده ايم لذا قسمت دوم را مستوفى بيان نكرديم . تاريخ خلفاى سيوطى ، ص 205. 613- تفسير المنار، ج 4، ص 202.
614- كامل ابن اثير، ج 2، ص 292 و تاريخ طبرى ، ج 3، ص 428؛ اما به نقل از ابن ابى الحديد، ج 1، ص ‍ 164 خير و صلاح تو نيست .
615- كامل ابن اثير، ج 2، ص 292 و ابن ابى الحديد، ج 1، ص 164. اما بنا به نقل اسدالغابه فى المعرفه الصحابه ، ج 4، ص 69 و تاريخ خلفاء سيوطى ، ص 82 جمعى از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر او وارد شدند.
616- بنا به نقل كتب فوق گفت : مرا با خدا مى ترسانيد. 617- كتابهاى فوق .
618- شرح نهج البلاغه عزالدين معتزلى ابن ابى الحديد، ج 1، ص 165.
619- شرح نهج البلاغه عبده ، ج 1، ص 40 و فيض الاسلام ، ص 39 و خويى ، جلد 3، صفحه 47.
فيا عجبا! بينا هو يستقيلها فى حياته اذ عقدها لاخر بعد وفاته
620- روضات الجنات ، ج 4، ص 304. 621- شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص 205.
622- مرحوم سيد رضى (ابوالحسن محمد بن الحسين ) در سال 359 متولد شده و در سال 406 هجرى از دار دنيا رحلت كرده است . شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص 31 و الغدير، ج 4، ص 180 و الكنى و الالقاب ، ج 2، ص 273 (در رضى ) و روضات الجنات ، ج 6، ص 197.
623- آن مرحوم در سال 304 از مادر متولد شده و در سال 400 از اين جهان ، به سراى پايدار، رخت بربسته است . الكنى و الالقاب ، ج 1، ص 5 و شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص 31 و الغدير، ج 4، ص ‍ 180 و كامل ابن اثير، ج 7، ص 250.
624- شرح عزالدين معتزلى ابن ابى الحديد، ج 1، ص 205.
625- وى در سال 295 به حكومت و رياست رسيد و در سال 320 كشته شد. كامل ابن اثير، ج 6، ص ‍ 119 و ص 320 و تتمه المنتهى ، ص 280.
626- شرح عزالدين معتزلى ابن ابى الحديد، ج 1، ص 206.
خوانندگان محترم اگر خواسته باشند اطلاعات بيشترى در اين باره به دست بياورند، مى توانند به كتابهاى زير مراجعه نمايند:
الغدير، ج 7، ص 82 و بحار، ج 8، ص 161 و مستدرك نهج البلاغه شيخ هادى كاشف الغطاء (ره )، ص 90 و ص 157.
627- شرح نهج البلاغه شيخ محمد عبده ، ج 1، ص 40 و شرح عزالدين معتزلى ابن ابى الحديد، ج 1، ص 169.
628- احقاق الحق طبع قديم ، ص 229.
629- الجديد، ص 406 چاپ تبريز.
630- دلايل الصدق ، ج 3، ص 12.
631- ج 1، ص 56.
632- ص 14.
633- بنا به نقل بحار، ج 8 طبع قديم ، ص 270.
634- بايد از آنان پرسيد: با اينكه عقيده داريد، پيامبر اسلام راجع به موضوع خلافت هنگام مرگ خويش ، چيزى نفرمود، بلكه آن را به شورى واگذار نموده و فقط كتاب خدا را به مردم سفارش و توصيه نمود (سنن نسائى ، ج 6، ص 240 و سنن ابن ماجه قزوينى ، ج 2، ص 900 و صحيح ترمذى ، ج 9، ص 72.) پس براى چه به ابوبكر خليفه رسول خدا مى گوييد؟
635- ان عمر قال : ان ابابكر كان يقال له يا خليفه رسول الله و يقال لى يا خليفه خليفه رسول الله .
636- اسدالغابه فى معرفه الصحابه ، ج 4، ص 70.
637- فان استخلف فقد استخلف من هو خير منى (يعنى ابابكر) و ان اترككم فقد ترككم من هو خير منى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) قال عبدالله فعرفت انه حين ذكر رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) غير مستخلف صحيح مسلم ، ج 6، ص 4 و صحيح ترمذى ، ج 9، ص 70 و سنن ابن داود، ج 2، ص 120: از اين كلام معلوم مى شود كه تعيين خليفه و يا عدم آن ، بستگى به اراده و تصميم خليفه فعلى دارد و شورى هيچ گونه در تحقق آن مدخليت ندارد به شرط اينكه انصاف و وجدان را حاكم قرار بدهيم (دقت شود). 638- حياه الحيوان ، ج 1، ص 49.
639- انبياء (21)، آيه 170؛ و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين .
640- احزاب (33)، آيه 21؛ همانا پيامبر خدا و رهبر اسلام براى شما مقتداى نيكو و شايسته است .
641- ان المشوره لا تكون الا بحدودها، فمن عرفها بحدودها و الا كانت مضرتها على المستشير اكثر من منفعتها له بحار، ج 75، ص 102، حديث 30.
642- فاولها: ان يكون الذى يشاوره عاقلا، و الثانيه : اءن يكون حرا متدينا، و الثالثه : اءن يكون صديقا مؤ اخيا، و الرابعه : ان تطلعه على سرك فيكون علمه به كعلمك بنفسك ، ثم يسر ذلك و يكتمه ، فانه اذا كان عاقلا، انتفعت بمشوره و اذا كان حرا متدينا، جهد نفسه فى النصيحه لك و اذا كان صديقا و مؤ اخيا، كتم سرك اذا اطلعته عليه و اذا اطلعته على سرك فكان علمه به كعلمك ، تمت المشوره و كملت النصيحه بحار، ج 75، ص 102، حديث 30.
643- اذا اءشار عليك العاقل الناصح فاقبل ، و اياك و الخلاف عليهم فان فيه الهلاك ((پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم )))، بحار، ج 75، ص 105، حديث 41.
644- المؤمن يحتاج الى خصال ؛ توفيق من الله ، و واعظ من نفسه ، و قبول ممن ينصحه امام جواد (عليه السلام ). بحار، ج 75، ص 65، حديث 3 و تحف العقول ، ص 480، حديث 13.
645- المستشار مؤ تمن على (عليه السلام )؛ بحار، ج 75، ص 101، حديث 22 و سنن ابن ماجه قزوينى ، ج 2، ص 1233 و التاج - ج 5، ص 73: (رسول خدا).
646- من مشى فى حاجه اءخيه ، فلم يناصحه ، كان كمن حارب الله و رسوله بحار، ج 75، ص 66، حديث 5.
647- من استشاره اءخوه المؤمن ، فلم يمحضه النصيحه سلبه الله لبه (پيامبر خدا) بحار، ج 75، ص 104، حديث 36 و نظير اين حديث از حضرت امام صادق (عليه السلام ) نيز نقل شده است . بحار، ج 75، ص 102، حديث 29.
648- شرح عزالدين معتزلى ابن ابى الحديد، ج 2، ص 61.
649- ص 313.
650- و به اين مطلب حضرت على (عليه السلام ) در نهج البلاغه نيز اشاره فرموده است . شرح نهج البلاغه شيخ محمد عبده ، ج 1، ص 74 و فيض الاسلام ، ص 83 و شرح ابن ابى الحديد، ج 2، ص ‍ 60.
651- مناقب خوارزمى ، ص 131.
652- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 560 و كامل ابن اثير، ج 3، ص 141.
653- كامل ابن اثير، ج 3، ص 283 و تاريخ طبرى ، ج 5، ص 409 و بحار، ج 44، ص 384 و مقتل الحسين ، ص 234.
654- تاريخ طبرى ، ج 5، ص 467.