چرا حضرت على (عليه السلام) از اين دو بيشتر بر ما هراسان است ؟
براى آنكه اين دو صفت زشت و خوى ناشايسته ، عقل و خرد را از آدمى سلب نموده و مى گيرد و آن را از سرش به در برده و دلش را مى ربايد و انسان را از خود بيخود مى سازد.
اى فرزندان آدم از دنياى خودتان مادامى كه در آن به سر مى بريد براى روز بيچارگى و مباداى خود توشه برداريد، تا اينكه روز رستاخيز جسم و جان خودتان را از عذابهاى سخت الهى حفظ و نگهداريد(489).

عمر بن سعد را چه چيز منحرف ساخت ؟
از اشعارى كه از او منقول است معلوم مى شود كه همين هواى نفس او و اميد و آرزوهاى نابجا، وى را از راه راست كج ، نموده و به عذابهاى دردناك پروردگار عالميان گرفتار و دچار ساخت (490).

سخنرانى هفدهم : دنياى مذموم و ممدوح كدام است ؟

عن النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): لا تسبو الدنيا فنعم المطيه للمؤمن (491)!

موضوع سخن
موضوع سخن و بحث امشب پاسخ سؤ الى است كه شايد از گفته هاى شبهاى پيشين و سخنرانى هاى قبلى ، به اذهان عده اى از شنوندگان محترم و مستمعين عزيز خطور كرده باشد. پس از طرح پرسش و نقل اخبار و احاديثى كه به ظاهر، آن مطلب را تاءييد مى نمايند، به پاسخ آن مبادرت مى شود و با لطف و عنايت پروردگار عالم زبده سخنان بزرگان و دانشمندان اسلامى را - كه در جواب همين سؤ ال در توضيح و تشريح اخبار و احاديث آمده است - با بيان ساده و آسان ، به طورى كه با سطح افكار عامه مردم و طبقات مختلف وفق بدهد، به محضر آقايان و مستمعين محترم تقديم مى شود.

پرسش
اما اصل سؤ ال اين است : شايد برخى از آقايان محترم بگويند: شما در گفتارها و سخنرانى هاى خود، دو شب پشت سر هم و پى درپى ما مسلمانان و گويندگان كلمه توحيد را با جملات و سخنانى كه از رهبران اسلامى و پيامبران الهى و سفراى پروردگار عالميان و جانشينان آنان نقل گرديد، به سعى و كوشش در امور دنيوى وادار ساخته و در به دست آوردن معاش ‍ مرفه و زندگانى خوش و خرم و گذران خوب و نيكوى اين سراى ناپايدار ترغيب و تشويق نموديد.
آيا اين مطالب با اخبار بسيارى كه آنها نيز از ائمه دين و راهنمايان بشر و قائدين شريعت در كتابهاى معتبره در ذم دنيا و نكوهش زندگى آن نقل شده است ، منافاتى ندارد و ضد و نقيض همديگر نيستند؟
مثلا در برخى احاديث ، رهبران اسلامى و پيامبران الهى دنيا را مذمت نموده و از لاشه حيوانى هم پست تر دانسته اند چنانچه از حضرت صادق (عليه السلام) منقول است كه فرمود:
«پيامبر خدا از پهلوى بزغاله مرده اى كه دو گوش آن بريده شده و به مزبله اى انداخته شده بود، عبور مى فرمود. به اصحاب و يارانش فرمود: اين بزغاله كه در ميان توده زباله ها افتاده چقدر ارزش دارد؟ اصحاب عرض ‍ كردند: او قيمتى ندارد اگر زنده بود به يك درهم نمى خريدند.
پيامبر اسلام فرمود: سوگند به آن خدايى كه روح و جانم در دست اوست ، دنيا در نظر خدا و پروردگار عالميان ، از اين بزغاله هم پست تر و كمتر است (492).
و همين حديث شريف را با اندك فرق و تفاوتى علماى اهل تسنن و دانشمندان اسلامى در كتابهاى معتبره خود نقل كرده اند(493).

حضرت على (عليه السلام) دنيا را چگونه توصيف مى كند؟
از جانشينان آن بزرگوار در نكوهش دنيا، سخنان بسيارى منقول است . ما در اينجا به ذكر يك قضيه و داستان از وصى بلافصل رهبر اسلام اكتفا مى كنيم و آن اينكه :
معاويه هنگامى كه يكى از اصحاب و خواص حضرت على (عليه السلام) را به نام «ضرار» در كاخ خود ديدار نمود و از او درخواست كرد كه شمه اى از فضائل و مناقب آقا و مولايش على بن ابيطالب را بگويد، ضرار گفت : «اى معاويه شهادت و گواهى مى دهم كه من او را در بعضى از مواقف عبادت مشاهده نمودم در حالى كه تاريكى هاى شب پرده هاى خود خود را پايين افكنده و ظلمات شب بر سراسر جهان حكمفرما بود، ايستاده و با دست خود محاسن خود را گرفته و فوق العاده بى قرار و ناراحت بود و مانند مارگزيده به خود مى پيچيد و چنان افسرده و غمگين بود و گريه و ناله مى كرد، كه حساب نداشت و مثل كسى كه عزيز و محبوب خود را از دست داده باشد، ماتم زده و عزادار بود و اين جهان فانى را مورد خطاب قرار داده و مى فرمود:
اى دنياى فانى و اى سراى ناپايدار! گم شو و دور شو از من و هرگز مرا قصد و آهنگ منما آيا به جهت فريب و نيرنگ ، خودت را به من نشان مى دهى ، و يا به من علاقه مند و مشتاق شده اى ؟ هنوز وقت آن نشده است كه به مقصود و آرزويت برسى و در قلب من براى خويش جا باز كنى و چه بعيد است آرزوى تو و چه دور است آرمان تو.
برو ديگرى را گول بزن و فريب بده و دام و تله خودت را بر سر راه ديگر بنه . زيرا على به زر و زيور تو كارى ندارد و به زرق و برق تو راغب نيست و از تو صرف نظر كرده و چشم پوشيده است و به تو، سه مرتبه طلاق گفته كه هرگز حق مراجعت و بازگشت در آن نيست پس زندگانى تو كوتاه و خوشى و شادمانى تو زودگذر است و اهميت و ارزش تو كم و ناچيز و آرزوى تو حقير و پست است .
اما از كمى و قلت توشه و نارسايى زاد و راحله و طولانى بودن مسافت راه آخرت و سراى ابدى و هميشگى و دورى سفر و هيبت دم ملاقات پروردگار عالميان (494).
معاويه پس از شنيدن سخنان آن حضرت گريه نمود و گفت : «خدا رحمت كند على را كه اين چنين بود».
اى «ضرار!» غم و اندوه و غصه تو بر آن جناب چگونه است ؟ ضرار گفت : «همانند زنى كه در برابر چشمانش فرزند و طفل او را سر ببرند(495)».

پيامبر اسلام از دشنام دادن دنيا جلوگيرى مى كند
و از بعضى اخبار و احاديث عكس مطلب فوق استفاده شده و معلوم مى گردد كه اين دنيا علاوه بر اينكه قبحى ندارد، بلكه وسيله سعادت و خوشبختى است و از اين لحاظ بود رهبران اسلامى آن را در سخنان خودشان بزرگ شمرده و بسيار ستوده اند و كسانى را كه دنيا را مذمت و توبيخ مى نمودند، مورد نكوهش و سرزنش قرار داده و آنان را بر خطا و اشتباهشان مطلع و آگاه ساخته اند.
از باب نمونه دو حديث يكى از پيامبر خدا و ديگرى از خليفه بلافصل و جانشين حقيقى و واقعى آن حضرت نقل مى شود:
1 - از پيامبر بزرگوار اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل كرده اند كه فرمود: «دنيا را دشمن نداريد و به آن دشنام و ناسزا نگوييد. زيرا آن مركب و سوار خوبى است براى مرد مؤمن ، بندگان خدا به وسيله آن به خير و سعادت و نيكبختى مى رسند و از انواع و اقسام بلاها و مصائب و گرفتارى هاى مختلف و گوناگون نجات يافته و خلاص مى شوند.
هنگامى كه بنده خدا مى گويد: خدا بر دنيا لعنت كند، دنيا در پاسخ وى مى گويد: آفريننده خلايق و پروردگار عالميان بر گناهكار لعنت كرده و نفرين خويش را بر او بفرستد(496).
2 - كلام على (عليه السلام) درباره دنيا:
مرحوم سيد رضى در نهج البلاغه روايت كرده است كه : حضرت على (عليه السلام) هنگامى كه شنيد: مردى دنيا و سراى ناپايدار را مذمت و نكوهش ‍ مى كند، به او فرمود: اى كسى كه دنيا و جهان فعلى را مورد سرزنش قرار داده و از آن عيب جويى و بدگويى مى كنى در حالى كه به كارهاى فريبنده و اغفال كننده آن گول خورده و به چيزهاى بيهوده و پوچ آن فريفته شده اى و از ناراستى هاى آن پيروى نموده اى ، تو بر آن ادعاى جرم و گناه مى نمايى ؟ يا آن تو را مجرم و گناهكار مى داند(497)؟
كى دنيا عقل و خرد تو را از دستت ربوده و به حيرت و ضلالت انداخت ؟ و چه وقت تو را فريب داده و مغرور ساخت ؟ آيا آنجاهايى كه پدرانت را از پا درآورد و به هلاكت و تباهى رسانيد و آنان را جزو پوسيدگان قرار داد، تو را گول مى زند؟ و يا خوابگاههاى مادرانت ، كه با خاك همبستر و همخوابه شده اند، و تمام بدن ها و جسم هايشان پوسيده و با خاك برابر و يكسان گشته اند تو را مى فريبد؟
هنگامى كه آنان بيمار و ناخوش بودند، چقدر و چه اندازه خودت برايشان خدمت و پرستارى نمودى و اطبا و پزشكان را بالاى سرشان احضار و به عيادت آنها آوردى و پس از معلوم شدن مرض و تشخيص درد، از دارو و درمان جويا شدى و آخرين فعاليت و سعى و كوشش خود را در نجات و بهبودى آنان انجام دادى . وليكن با اين همه تقلا و تلاش از دارو و درمان سود نبردى و كسالت و نقاهتشان برطرف نشده و زايل نگشت و ناراحتى و گريه و ناله تو، به ثمر نرسيد و خوف و ترس تو فايده نبخشيد و به مقصود و آرزويت نايل نشده و نتوانستى ايشان را از چنگال مرگ رها سازى .
دنيا با حوادث و وقايع خود، تو را مطلع و آگاه مى سازد، كه تو نيز نظير و همانند پدرانت خواهى شد و آن رفتارى كه با آنان انجام داده ، با تو نيز خواهد نمود و با زبان حال مى گويد: اى بشر و اى فرزندان آدم ! از احوال و سرگذشت پيشينيان پند و اندرز بگيريد و بيوگرافى و سرگذشت گذشتگان را سرمشق خودتان قرار داده و مايه عبرت بدانيد و از مرگ آنان به مرگ و فناى خود پى ببريد.
آگاه باشيد با شما آن چنان رفتار خواهم كرد، كه با پدران ونياكان شما انجام داده ام و بى شك دنيا سراى درستى و راستى است ، براى كسانى كه گفتار آن را باور داشته و سخنانش را تصديق نمايند و خانه سلامت و ايمنى است از عذاب هاى پروردگار عالميان ، براى كسانى كه اخبار آن را فهميده و دريافته اند و سراى اندوختن دارايى و ثروت است (498). براى اشخاصى كه از آن به روز مبادا و واپسين خود، آذوقه و توشه بردارند و خانه پند و اندرز است ، براى افرادى كه از تبدلات و تغييرات مختلف و گوناگون آن پند و اندرز دريابند.
و اين دنيا محل عبادت بندگان خدا و پرستشگاه رادمردان حق و دوستان خدا مى باشد و جاى نمازگزارى و درود فرشتگان الهى است و جايگاه فرود آمدن وحى و الهام بر پيامبران خدا و سفراى پروردگار عالميان مى باشد.
دنيا محل تجارت و بازرگانى اولياى خدا و مقربين است ، تا از اين دنيا منفعت و سود برده و در مقابل آن ، از نعمت هاى مختلف بهشت و سراى جاويدانى بهره مند گردند. پس كيست كه دنيا را سرزنش و نكوهش كند؟ در حالى كه خود دنيا فرياد دورى را بلند كرده و توده هاى مختلف جمعيت را به فراق و جدايى خويش آگاه ساخته است و فناى خود و ساكنينش را خبر داده و مرگ خويشتن و سايرين را اعلام نموده است و به وسيله سختى و گرفتارى هايش سختى روز رستاخيز را به فرزندان آدم نشان داده و شناسانده است و به فرح و شادى خود، به فرح آخرت و خرسندى روز قيامت ، اميدوار ساخته و آرزومند گردانيده است (499).
برخى از مردم ، شبانگاه در دنيا با كمال آرامش و آسايش ، به خواب ناز رفته اند ولى بامدادان با مصيبت و غمزدگى و آفت ، روبرو گشته اند و اين هشدارى است ، كه مردان را از خواب غفلت و بيهوشى بيدار سازد و به كارهاى ارزنده و شايسته ، ترغيب نمايد و از چيزهاى بيهوده و پوچ بر حذر دارد.
روز قيامت عده اى كه عمر عزيز و سرمايه گرانمايه را مفت و رايگان از دست داده و به روز واپسين خود، چيزى را پس انداز نكرده اند، دنيا را توبيخ و سرزنش مى كنند ولى جمعى در برابر آنان دنيا را تعريف و ستايش نموده و مورد مدح و ثنا قرار مى دهند؛ زيرا دنيا با وقايع خود، آنان را بيدار و هوشيار ساخته و به آنان پند و اندرز داده است و ايشان نيز با جان و دل مواعظ و نصايح آن را پذيرفته و به روز مباداى خود؛ از دنيا آذوقه و توشه برداشتند(500).
خلاصه امثال و نظاير اين گونه سخنان ، از رهبران اسلامى ، بسيار و فراوان است كه به عنوان اختصار از هر كدام نمونه اى نقل گرديد.

پاسخ سؤ ال
بايد توجه داشت كه دنيا اطلاقاتى دارد:
1 - زندگى : گاهى دنيا به خود هستى و حيات و زندگى اطلاق مى شود و طبيعى است هستى و زندگى ، خود به خود مذموم نيست . زيرا كسى كه دنيا و زندگى آن را براى عبادت خالق متعال و به جا آوردن كارهاى خير دوست داشته باشد؛ اين گونه اعمال و كارهاى دنيوى ممدوح و پسنديده است ، بلكه عين آخرت است (چنانچه خواهيم ديد) و از اين جهت حضرت سيدالساجدين ، امام زين العابدين (عليه السلام)، در دعاى «مكارم الاخلاق» به خدا عرضه مى دارد «پروردگارا به من عمرى بده ، تا روزى كه در طاعت و بندگى تو مصرف مى شود، اما هنگامى كه عمرم مرتع شيطان و چراگاه ابليس گرديد روحم را بگير(501)».
2 - گاهى هدف از دنيا اجناس و وسايل و ابزار و طلا و نقره و... دنيوى مى باشد اين هم خود به خود مذموم نيست (چنان چه مفصلا بيان خواهيم كرد).
3 - لذات دنيوى : بعضى از اوقات غرض از دنيا، بهره مند شدن و لذت بردن از خوردنى ها و آشاميدنى ها و و و دنيوى مى باشد و اين نيز، همانند اولى و دومى مذموم نمى باشد (با آن شرحى كه بيان خواهد شد) بنابراين ، پس ‍ دنياى مذموم كدام است ؟
4 - دنياى مذموم : انسان اگر دوست داشته باشد كه در دنيا زنده بماند تا گناه و معصيت را انجام بدهد و آرزوهاى طول و دراز داشته باشد و از اين سبب ، مرگ را فراموش نموده و اموال سرشار و كلانى از حلال و حرام روى هم انباشته كرده و گرد آورد، اين دنياى مذموم است .
در اين حالت است كه دنياى او مزرعه شر و چراگاه شيطان مى گردد و به چنين دنيايى ، مولاى متقيان ، اميرالمؤمنين على (عليه السلام) در كلمات قصار و سخنان كوتاه خود، اشاره نموده و فرموده است :
«اين جهان كشتزار ابليس (مطرود درگاه الهى) است و اهل آن خدمتگزاران شيطان مى باشند(502)».
و با عبارت روشن تر، دنياى مذموم مجموعه امور و كارهايى است ، كه بشر را از تسليم اوامر الهى و فرمانبردارى پروردگار خود، باز داشته و از محبت و دوستى آفريننده خلايق ، جلوگيرى نمايد و نگذارد انسان به كارهاى سودمند، اقدام نموده و گامهاى مؤ ثر و قدمهاى برازنده ، به نفع سراى جاودانى و هميشگى بردارد(503).
وليكن عده اى از علما و دانشمندان چون پى نبرده اند كه مقصود واقعى و مراد حقيقى رهبران دينى از دنيا چيست و نتوانسته اند، هدف اساسى را به دست بياورند، از اين جهت راه را اشتباه پيموده و گفته اند: مقصود از دنيا، زمانه و روزگار است و برخى گمان كرده اند كه مراد: اسباب و وسائل زندگانى آن مى باشد(504).
براى آنكه انسان اگر به آيات شريفه و اخبارى كه از پيامبران الهى و جانشينان آنان نقل شده است ، مراجعه نمايد و در پيرامون آنها روى هم رفته و من حيث المجموع تاءمل دقيق و تفكر عميق و انديشه صحيح كند، خلاف اين گفته ها را درك خواهد كرد.

ايراد اقوال ديگر
اما قول اول : براى آنكه رهبران دينى به ويژه رهبر عظيم الشاءن اسلام و پيامبر خدا در سخنان درربارشان مذمت و نكوهش دهر را ممنوع و قدغن نموده اند(505).
و اما قول دوم : به جهت اينكه از سخنان گهربار حضرت على (عليه السلام) كه از نهج البلاغه نقل شد معلوم و آشكار گشت كه خداوند عزوجل ، همه آنها را براى صلاح و نفع بشر و بهره بردارى بندگان خويش ، آفريده است و علاوه بر اين ، در اخبار و احاديث ، فوق العاده از مال حلال و دارايى مشروع و فرزند نيكو و صالح و منزل وسيع و زن خوب تعريف و ستايش شده است و رهبران دينى وجود آنها را از سعادت و نيكبختى مرد مؤمن و خداپرست دانسته اند(506) و پيروان خود را از رهبانيت و ترك دنيا، نهى فرموده اند(507).
براى آنكه انسان در اثر وسايل و اسباب مزبور، مى تواند مدارج و پله هاى سيادت و خوشبختى را پيموده و خويشتن را در هر دو سراى ، سربلند و روسفيد سازد.
بشر به وسيله همان وسايل و ابزار، مى تواند غم و غصه طبقات مختلف مسلمانان را برطرف سازد و گرد حزن و اندوه را از چهره آنان زدوده و پاك نمايد و اى بسا در اثر بودن قدرت و نيروى ثروت و مقام ، عده اى را از قتل و كشتن نجات داده و خانواده هايى را احياء و زنده دارد.
با اين منطق هر چيزى كه باعث رضايت و خشنودى خداوند بى همتا شود و موجب قرب و نزديكى به ساحت قدس پروردگار عالميان گردد، آن از امور آخرت شمرده شده و محسوب مى شود گرچه به حسب ظاهر از اعمال دنيا و كارهاى اين جهان فانى بوده است .
بنابراين تاجر و كاسبى كه در مغازه و محل كار خود نشسته و بساط خود را گسترده است و مشغول تجارت و بازرگانى و داد و ستد است و از صبح تا شام ، با دستور اسلامى و ميزان شرعى ، خريد و فروش مى كند، تا به اين وسيله آبروى خود و خانواده اش را حفظ و حراست نمايد و فرزندان خويش را نگذارد دست حاجت و نياز به سوى ديگران دراز نموده و گدايى و تكدى كنند و غير از امور شخصى در صورت امكان به كارهاى شايسته و ارزنده ، از خيرات و مبرات و كمك به فقرا و مساكين و دستگيرى از مستمندان و بينوايان ، اقدام نموده و انجام دهد، طبق سخنان و بيانات رهبران اسلامى اين گونه اشخاص مشغول دنيا نبوده بلكه كارهاى آخرت را صورت مى دهند.

شاهد و گواه مطلب
مدرك و دليل اين مدعى ؛ اخبارى است . از جمله حديثى كه از حضرت امام صادق (عليه السلام) نقل شده است :
مردى مى گويد: به خدمت انور آن حضرت شرفياب شده و عرض كردم : «يابن رسول الله ، به خدا سوگند ما دنبال دنيا مى گرديم و آن را جستجو مى نماييم و بسيار علاقه منديم كه به آن برسيم».
حضرت فرمود: «چرا و به چه جهت به آن علاقه مند و مشتاق مى باشى و مى خواهى به وسيله آن چه كار انجام دهى ؟» گفتم براى آنكه به وضع خود و عائله ام رسيدگى كرده و اداره نمايم و از خويشاوندان و نزديكانم دستگيرى نموده و درباره آنان بذل و بخشش و كارسازى كنم و صدقه و احسان نمايم و حج عمره به جا بياورم . حضرت فرمود: «اينكه طلب دنيا نيست ، بلكه طلب آخرت مى باشد(508)».
به همين ترتيب تمام كارهايى كه جنبه اخروى داشته و به عنوان مقدمه آخرت صورت مى گيرد ممدوح است (509) پس روستايى و دهقان ، كه به كار كشاورزى و فلاحت سرگرم است و در مزرعه و كشتزار، تخم و بذر مى افشاند و يا مشغول باغبانى و بستانكارى مى گردد و درخت كاشته و غرس مى نمايد، تا خود و ديگران از ميوه هاى آن برخوردار و بهره مند گردند، جوياى دنيا و خواهان جهان فانى و سراى ناپايدار نبوده ، بلكه از اين راه گامهاى مؤ ثرى در امور آخرتى خود برمى دارد.
از اين جهت در اخبار و احاديث از امور كشاورزى تعريف و توصيف بسيار شده است حتى اينكه رهبران دينى فرموده اند: «خداوند عزوجل رزق و روزى انبيا و پيامبران و سفراى خود را از همين راه به آنان مى رسانيد(510)» و افرادى را كه زراعت و فلاحت را مكروه دانسته و مباشران آن را توبيخ و مذمت مى كردند، مورد نكوهش و سرزنش قرار داده اند(511) پس كشاورزان و پيشه وران و صنعتگران و... به وسيله كار و كسب خودشان (با رعايت موازين شرعى) به سوى نيكبختى و سعادت گام برداشته و به امور اخروى مى پردازند.
خلاصه هر عمل و كارى كه انسان را از قرب و نزديك شدن به خداوند باز دارد، آن دنياى مذموم است هر چند در ظاهر از امور آخرتى و كارهاى سراى ابدى بوده باشد مانند رياضت هاى غيرمشروع و تحمل رنج و مشقت ، براى تهذيب نفس و كسب اخلاق از طريق بدعت و راه نو و تازه ، كه بر خلاف دستور دين و آيين مقدس اسلام مى باشد و يا اعمال ريايى و تظاهرى و و و.
زيرا اين نوع اعمال و اين گونه كارها بشر را از نزديك شدن به خالق جهان دور نموده و به شيطان نزديك مى نمايد.
افراد بسيار و اشخاص فراوان ديده شده كه با زحمت هاى گوناگون و مشقت هاى طاقت فرسا شب و روز به عبادت و اطاعت خداوند مشغولند وليكن آنان دنيا را از همه كس بيشتر و زيادتر دوست مى دارند و اين اعمال را وسيله نيل به دنيا قرار داده اند و مى خواهند از اين راه خودشان را نيكوكار و پاكدامن يا زاهد و پرهيزگار معرفى نموده و بر خلاف حقيقت جلوه دهند، تا انظار توده هاى طبقات مختلف مردم را به خودشان متوجه ساخته و جلب نمايند و از اين طريق آنان را فريفته و به دام بياندازند و در واقع اعمال ظاهرى را فقط و فقط براى گول زدن و فريب دادن جمعيت ، انجام مى دهند و در قلوب و دلهايشان جز حب دنيا و دوستى جهان فانى ، چيز ديگرى وجود ندارد(512).
چنانچه مرحوم سيد نعمت الله جزايرى در اين باره مى فرمايد: «دنيا حالت و وضعى است ، كه انسان را از آفريدگار خود دور ساخته و نمى گذارد وسايل سعادت و نيكبختى خويش را فراهم آورده و توشه اى براى روز مبادا و رستاخيز بردارد (اگر چه آن حالت امكان دارد گاهى در نماز يا عبادات ديگر اسلامى رخ دهد) چنانچه آخرت و سراى ابدى و هميشگى حالتى است كه آدمى را به خالق و معبود خويش قريب و نزديك ساخته و به كارهاى خير و شايسته (كه در روز واپسين و زندگانى پس از مرگ به درد او مى خورد) وادار سازد (اگر چه در لباس زهد و تقوى نباشد(513)).

سخنرانى هيجدهم : رياست طلبى و حب مقام

قال الله تعالى فى كتابه : تلك الدار الاخره نجعلها للذين لا يريدون علوا فى الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقين (514).

انسان خود دوست
بشر طبق غريزه حب ذات و خودخواهى ، خويشتن و هر آنچه كه كمال نفس ‍ خود مى داند و سعادت و خوشبختى اش را در آن تشخيص مى دهد، دوست مى دارد و به آن مشتاق و علاقه مند است .
چنانچه از ضرر و تباهى خود و هر آنچه جلو پيشرفت و تكامل او را مى گيرد و از پيمودن پله هاى سيادت و نيكبختى مانع است ، دشمن مى دارد(515).
از اين جهت ؛ بشر به مال و منال و جاه و مقام (كه دو ركن مهم و دو قسمت اصلى اين جهان و سراى ناپايدار مى باشد) مايل و راغب است و در راه تحصيل و به دست آوردن آن دو، از هيچ امرى فروگذارى نكرده و منتهاى كوشش و جديت را به كار مى برد و تمام زحمات را بر خود هموار مى سازد. زيرا مى داند انسان به واسطه طلا و نقره و به سبب زر و سيم ، مى تواند اجناس و كالاهاى مورد نياز و حاجتش را تهيه و آماده نمايد، تا از اين راه ، به مقاصد و غرض هاى خويشتن ، نايل گردد و آنچه را نفس آرزومند و خواهان آن است ، دريابد.
و نيز آگاه است كه بشر، در اثر رياست و سرورى بر توده هاى جمعيت ، مى تواند قلوب و دلهايشان را مالك شده و براى به دست آوردن مطلوب و مقصود خود، از آنان استمداد و درخواست كمك نمايد(516).

انسان از دو چيز سير نمى شود
از اخبار و احاديث استفاده مى شود كه : اصل وجود اين غريزه ، علاوه بر اينكه با سعادت و خوشبختى بشر منافات ندارد، بلكه وجود آن در انسان لازم و ضرورى است (517). زيرا تمام تعالى و ترقى بشر در اثر همان غريزه بوده و هست و اگر غريزه مزبور نبود؛ كى انسان مى توانست گامهاى مؤ ثر و برازنده اى به سود و نفع خود و ديگران بردارد و از اين جهت شرع مقدس ‍ اسلام ، با اصل هستى آن همانند غرايز ديگر(518) مخالف نيست . فقط براى آن شرايط و موانعى قرار داده است ، كه راه افراط و تفريط پيموده نگردد.
براى آنكه طبع بشر و سرشت و طينت او طورى آفريده شده است ، كه هر اندازه بزرگ شود، به آن مرتبه اكتفا نكرده و قانع نمى شود و پيوسته ميل و اشتياق دارد، كه بر شاءن و شوكت و شكوهش افزوده شود و علاوه گردد و اگر فرضا به تمام ممالك و كشورهاى روى زمين مسلط و چيره شود، باز هم قانع نشده و به فكر تسخير آسمان و كرات ديگر مى افتد و مى خواهد آنها را نيز زير چكمه خويش گذاشته و محل سكونت و مقر استراحت و فرمانروايى خود قرار بدهد و اگر مقدرات با او موافقت و همراهى نمود و اسباب و وسايل براى او فراهم كرد و همه آنچه را گفتيم به تصرف خويش ‍ درآورد، باز هم سير نخواهد شد.
از اين جهت رهبر بزرگ اسلام فرموده است : «دو طايفه از مردم هستند، كه حريص و آزمندند و هيچ وقت سير نمى شوند يكى عاشق و دلداده علم و دانش و ديگرى دوست دار و دلباخته دنيا(519)».