و از اين جهت علما و دانشمندان فريقين (شيعه و سنى) معتقد هستند كه عذاب قابيل فرزند حضرت آدم در دوزخ سخت تر و شديدتر است زيرا او اساس و پايه قتل به ناحق و آدم كشى بى گناه را در روى زمين گذاشت (463).
و بر حسب كتابهاى معتبره خودتان نخستين كسى كه دشنام دادن و ناسزا گفتن شاه ولايت اميرمؤمنان را در ميان مسلمانان رايج و معمول ساخت ، معاويه بن ابوسفيان بوده و اين روش غلط تا زمان حكومت و خلافت عمر بن عبدالعزيز ادامه داشت و در منابر شرق و غرب آن بزرگوار را سب و لعن مى كردند به ويژه در شهر شام كه مركز حكومت و مقر فرمانروايى معاويه بود و در آنجا به حدى بر ضد اهل بيت رسول خدا تبليغات مسموم و زهرآگين نموده بودند كه مردم آن ناحيه حضرت على (عليه السلام) را مسلمان نمى دانستند.

چرا سيد سجاد از شام مى ناليد؟
از اين جهت ناراحتى روحى و جسمى اهل بيت حضرت امام حسين (عليه السلام) به ويژه حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) در شهر شام ، بيشتراز جاهاى ديگر بود. براى نمونه و شاهد گفتار يكى از آن موارد ذكر مى شود و آن اينكه :
نقل شده : پيرمردى نزد حضرت سجاد (عليه السلام) آمد و گفت : «خدا را شكر كه شما را به هلاكت رسانده و به نابودى كشانيد و امير را (يزيد) بر شما قوى و نيرومند ساخت» (در اين هنگام لطف و مهربانى امام (عليه السلام) بر آن فقير و بينوا فراوان گشته و خواست او را به راه راست ، راهنمايى كرده و ارشاد نمايد).
زيرا مى ديد، در اثر تبليغات زهرآگين و حرفهاى مسموم و سخنان دور از حقيقت او؛ فريب خورده است . آرى اهل بيت اين چنين هستند. افرادى كه قلب صاف و دل پاك و پاكيزه دارند و استعداد هدايت و آمادگى قبول حق را واجد هستند، مورد عنايت و الطاف آنان واقع مى گردند.
حضرت فرمود: اى پيرمرد! آيا قرآن خوانده اى ؟ عرض كرد: «بلى» امام (عليه السلام) فرمود: آيا خوانده اى : قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى (464)؟ و خوانده اى قول خداوند متعال را كه مى فرمايد: و آت ذا القربى حقه (465) و و اءعلموا انما غنمتم من شى ء فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى (466)؟.
پيرمرد گفت : آرى همه اينها را خوانده ام . حضرت فرمود: «قسم به خدا مراد از اين قربى در اين آيات ما هستيم» و پس از آن حضرت فرمود: آيا خوانده اى قول پروردگار متعال را كه مى فرمايد: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا(467)؟ پيرمرد گفت : آرى .
امام (عليه السلام) فرمود: «ما اهل بيت هستيم ، كه خداوند از هر رجس و پليدى ، پاك و پاكيزه قرار داده است». پيرمرد گفت : تو را به خدا آيا شما اهل بيت هستيد؟ حضرت فرمود: قسم به حق جدم رسول خدا، بدون شك و ترديد ما همان اهل بيت هستيم . در اين هنگام پيرمرد خود را به روى قدمهاى آن بزرگوار انداخت و پاهاى آن بزرگوار را بوسيد و گفت : «تبرئه و دورى مى گزينم از اشخاصى كه با شما جنگ و نبرد كرده اند». و با دست امام (عليه السلام) از گناه خود توبه نمود. موقعى كه رفتار و گفتار او را به يزيد ابلاغ نمودند او را به قتل رسانيد(468).

سخنرانى شانزدهم : كار و كوشش يا وسيله سعادت

قال الله تعالى فى كتابه و كاين من دابه لا تحمل رزقها، الله يرزقها و اياكم و هو السميع العليم (469).
يكى از تعاليم حيات بخش اسلام ترغيب و تشويق به كار كردن و كوشش و جديت است .
آيين مقدس اسلام در برنامه هاى سعادت بخش خود به موضوع كار فوق العاده اهميت داده و با طرق مختلف و وسايل گوناگون پيروان خود را به كارهاى دنيوى و تحصيل معاش و به دست آوردن وسايل زندگانى اين جهان توصيه و سفارش نموده است .
زيرا اسلام معتقد است كه خوشبختى و سعادت هر فردى در سراى ابدى و هميشگى بستگى به اين جهان فعلى و كنونى دارد و از اين جهت دنيا را مزرعه آخرت و كشتزار و سراى دائمى دانسته و معرفى كرده است (470) زيرا تا زندگى كنونى انسان تاءمين نشود و از آسايش و راحتى آن بهره مند و برخوردار نگردد، نمى تواند دستورهاى پروردگار عالميان را به كار بسته و واجبات اسلام را به جا بياورد، آدم گرسنه كى نيرو و قدرت دارد كه فريضه هاى خداوند را انجام بدهد؟

پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فزونى نان را درخواست مى كند
انسان بايد نخست خود را از رنج و ناراحتى گرسنگى رها سازد تا به اين وسيله روحش زنده گردد و سپس با حال نشاط به انجام تكاليف الهى قيام و اقدام نمايد.
از اين لحاظ بود كه رهبر اسلام پيامبر آخرالزمان در حق نان دعاى خير كرده و عرض مى كرد: «پروردگارا! نان را براى ما بسيار فراوان كن و به آن بركت بده و مابين ما و آن جدايى نينداز، اگر نان نبود نماز نمى خوانديم و روزه نمى گرفتيم و هيچ يك از واجب هاى پروردگار را انجام نمى داديم (471)».
و از اين سبب رهبران اسلامى و پيشوايان دينى دنيا را وسيله خوشبختى سراى جاودانى دانسته اند.
چنانچه از حضرت امام صادق (عليه السلام) منقول است كه فرمود: دنيا و جهان كنونى چه ياور نيك و كمك خوبى است براى عالم آخرت (472)!
براى آنكه آدم مقتدر و ثروتمند مى تواند گرسنگان را سير و برهنگان را بپوشاند و از ديگر ضعفا و بينوايان دستگيرى نموده و به كمك آنها بشتابد و يا كتابهاى سودمند دينى و مذهبى را چاپ نموده و به رايگان و مجانى در اختيار محصلان و پژوهندگان علم و دانش بگذارد و يا مساجد و مدارس ‍ اسلامى و ساير امكنه شريفه - كه مورد استفاده عموم مردم قرار مى گيرد و منافع آنها عايد همه مسلمانان مى گردد - تاءسيس نموده و در اختيار توده جمعيت مسلمين بگذارد و وسيله مغفرت و آمرزش خود را فراهم سازد به طورى كه اجر و مزد آن صدقه جاريه و سنت حسنه همانند آب چشمه پيوسته در جريان بوده باشد حتى پس از مرگ و مردن نيز قطع نشده و ادامه داشته باشد.

سه عمل جاويدان
چنانچه از امام صادق (عليه السلام) منقول است كه فرمود: ثواب هيچ يك از اعمال خير بنى آدم پس از مرگ ادامه ندارد مگر سه خصلت و عادت كه ثواب آنها پس از مرگش هم ادامه دارد:
1 - خيرات و مبراتى كه در حال حيات خود احداث و ايجاد كرده است و پس از مردن نيز جريان دارد و جمعيت همانند حال حيات وى از وجود آن بهره مند و برخوردارند (همانند تاءسيس بيمارستان ، احداث چشمه و بناى مساجد...)
2 - سنت خوب و راه و رسم نيك از خود به يادگار گذاشته و مردم پس از مردن او نيز به آن عمل كنند.
3 - فرزند صالح و شايسته اى از خود باقى بگذارد كه براى او طلب رحمت و استغفار نموده و درخواست آمرزش نمايد(473).
البته همه شما مى دانيد اين گونه كارها و اين نوع خدمات به آسانى صورت نمى گيرد بلكه به رنج فراوان و زحمت هاى بسيارى نيازمند است انسان بايد دنبال كسب و كار برود و تمام ناملايمات را بر خود هموار سازد تا بتواند از دسترنج خويش بهره بردارى نموده و اين گونه خيرات و مبرات را از خود باقى بگذارد.

پيشوايان و كار و كوشش
از اين جهت بود كه بزرگان دين و رهبران اسلامى بدنهاى خودشان را به زحمت انداخته و نهايت سعى و كوشش را مى كردند و از اين راه توانستند بندگانى را بخرند و در راه رضايت خالق و خشنودى پروردگارشان آنان را از اسارت و بردگى رها ساخته و آزاد نمايند.
چنانچه در حق حضرت على (عليه السلام) اين چنين نقل كرده اند كه آن سرور از دسترنج خود هزار غلام در راه خدا آزاد نموده و از قيد بندگى رهايى بخشيد(474).
همچنين فرزندان آن بزرگوار نيز همانند پدرشان در تحصيل معاش و به دست آوردن روزى خودشان كوشش و جديت مى كردند.

ما شيعيان بايد از امامان خود تبعيت نماييم
ما شيعيان على و دوستداران اهل بيت پيامبر خدا بايد از رهبران و سروران خودمان تبعيت كرده و در به دست آوردن رزق و روزى كوشا باشيم .
مرحوم كلينى در كافى بابى به اين مناسبت منعقد نموده و چندين روايات از حضرات معصومين (عليهم السلام) نقل كرده است كه فقط به حديث نخستين آن اكتفا مى شود و آن اينكه :
از حضرت امام (عليه السلام) منقول است كه فرمود: محمد بن منكدر مى گفت : «من هرگز و هيچ وقت باور نمى كردم كه حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) پس از خود خلف صالح و فرزند شايسته اى به يادگار گذارد كه بهتر از خودش بوده باشد تا اينكه پسر او محمد بن على را ديدم خواستم او را نصيحت كرده و پند دهم ، ايشان مرا پند و اندرز داد اصحاب و يارانش گفتند: به چه چيز تو را موعظه كرد؟ گفت : در ساعتى بسيار گرم به خارج مدينه بيرون شدم در وسط راه با ابوجعفر محمد بن على ملاقات و برخورد كردم و او مرد چاق و فربه و تنومندى بود ديدم بر دو غلام و بنده سياه خود تكيه كرده و به جانب مدينه مى آيد در دل خود گفتم سبحان الله (پاك و منزه است خداوند) پيرمرد سالخورده از شيوخ قريش ‍ در اين ساعت گرم و سوزنده با چنين وضع و حالت در جستجوى سراى ناپايدار و به دست آوردن آن تا چه حد تلاش مى كند حتما او را پند خواهم داد(475).
پس به آن حضرت نزديك شده و سلام كردم با زجر و ناراحتى و نفس زنان و عرق ريزان جواب سلام مرا داد(476) گفتم : اصلحك الله (خداوند كارهايت را اصلاح فرمايد) شايسته و سزاوار است بزرگى از شيوخ قريش با چنين حالت در طلب دنيا باشد؟ آيا اگر پايان زندگى تو بوده باشد و اجلت سر رسد و قابض الارواح و فرشته مرگ به سراغت بيايد و تو در اين وضع باشى چه خواهى كرد؟
پس او فرمود: «هر گاه مرگ بيايد و من در اين حال باشم ، آمده است در صورتى كه من در يكى از طاعات خدا و فرمانبرداريهاى پروردگارم بوده ام كه به واسطه آن نفس خود و عائله و خانواده ام را از حاجت و نياز به تو و مردمان ديگر باز داشته و حفظ نموده ام وليكن من در صورتى خوفناك و ترسناكم كه اجل و مرگم فرا رسد در حالتى كه در يكى از معصيت ها و نافرمانى هاى پروردگار عالميان ، بوده باشم».
گفتم : راست مى فرماييد خداوند تو را رحمت كند اراده كرده بودم تو را موعظه كنم پس تو مرا پند و اندرز دادى (477).

شايسته است در اين حديث شريف دقت شود
پس اى شنوندگان ارجمند و آقايان محترم ! بياييد كمى در اين داستان تاءمل و تفكر نماييم تا آگاه شويم چه نكات و اسرارى را رهبر و پيشواى مسلمانان و خليفه و جانشين پيامبر خدا در اين جا بيان فرموده و ما را از خواب غفلت بيدار ساخته است .
به ويژه كسانى كه دست سؤ ال و گدايى به سوى مردم دراز مى كنند در حالى كه استعداد و نيروى كار كردن را دارا مى باشند.
فرزند رسول خدا با اين حالت حاضر شده كه كار كند و دست حاجت و نياز به سوى ديگران دراز نكند و به وسيله دسترنج خود آبروى خويش و خانواده اش را از توده مردم نگه داشته و حفظ و حراست نمايد.

مذمت سؤ ال و نكوهش تكدى
فرزند زهرا و پسر پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) علاوه از اقوالش ‍ با افعال و كردارهاى خويش ، ما مسلمانان را متوجه ساخته و به اين وسيله به تابعين و پيروان آيين مقدس اسلام خطاب نموده و مى فرمايد:
هان اى مردم جهان سربار مردم شدن و از زحمت و دسترنج ديگران نان خوردن و سربار جامعه شدن ، معصيت و گناه است و بلكه از معاصى كبيره و گناهان بزرگ محسوب مى گردد زيرا در برابر آن وعده آتش داده شده است .
از اين لحاظ رهبران دينى و پيشوايان اسلامى مكرر در سخنان درربار و كلمات گهربارشان سؤ ال كردن را نكوهش نموده و كيفرش را بيان فرموده اند از باب نمونه به نقل دو خبر زير اكتفا مى شود:
1 - حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) به محمد بن مسلم فرمود: «اى محمد اگر سؤ ال كننده و گدا مى دانست درخواستن و خواهش نمودن چه هست و چقدر زشت و ناپسند است ، هرگز كسى از ديگرى چيزى درخواست نمى كرد و اگر احسان كننده مطلع و آگاه بود كه در بذل و بخشش ‍ چه اجرى مى باشد و چه اندازه ثواب و پاداش دارد، هيچ فرد و شخصى را از پيش خود نرانده و هيچ درخواست كننده و سائل را دست خالى و نااميد برنمى گردانيد و درخواستش را انجام مى داد و اميدش را برمى آورد.
سپس فرمود: اى محمد هر كس با كمر قوى و پشت محكم و استوار گدايى كند و دست نياز و حاجت به سوى مردم دراز نمايد، روز قيامت و رستاخيز با صورت خراشيده و روى زخمى با پروردگار عالميان ملاقات و ديدار خواهد كرد(478).
2 - حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: هر كسى كه از مردم سؤ ال كند در حالتى كه غذا و خوراك سه روزش را دارا مى باشد، ملاقات خواهد نمود با خداوند عزوجل آن روزى كه بايد ملاقات كند (روز قيامت و رستاخيز) در صورتى كه در روى او گوشتى نباشد(479).

تلاش پى گير در اجراى فرمان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)
از اين جهت بود كه پيشوايان اسلامى و پيامبران الهى و جانشينان آنان با راه هاى گوناگون توده هاى جمعيت را به ويژه تابعين و پيروان خودشان را از ضعف و سستى بر حذر داشته و از تنبلى و بى حالى مى ترسانيدند و با طرق مختلف ايشان را به سعى و كوشش وادار مى ساختند تا وسيله حيات و لوازم زندگى خودشان را تاءمين نموده و تهيدست و تنگدست نگردند و به سوى مردم دست حاجت و نياز دراز نكنند.
به عنوان شاهد يك داستان آموزنده به محضرتان تقديم مى گردد و آن اينكه :
منقول است در زمان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) براى يك نفر انصارى ضرورت و نيازى رخ داد، صحابى جريان خود را در اختيار پيامبر خدا گذاشته و آن حضرت را از تنگدستى و نادارى خود مطلع و آگاه ساخت ، رسول خدا به انصارى فرمود:
«برو هر آنچه در منزل دارى بياور مبادا چيزى را كوچك و پست شمارى».
مرد انصارى با يك عرق گير و يك كاسه به خدمت پيامبر خدا برگشته و مراجعت نمود.
رسول خدا به اصحاب و يارانش فرمود: كدام شخص اينها را از من مى خرد؟ مردى گفت : يا رسول الله هر دوتايش را در مقابل و برابر يك درهم مى خرم . حضرت فرمود: «آيا كسى هست بيشتر و زيادتر از اين بدهد؟» يكى از اصحاب عرض كرد من دو درهم مى دهم . حضرت فرمود: فروختم .
رهبر اسلام به انصارى فرمود: «يك درهم اين را مصرف غذا و خوراك خود و خانواده و عائله خويشتن صرف كن و با درهم ديگرى تبرى بگير.
مرد انصارى فورا تبرى خريدارى كرد و به محضر مقدس پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) آورد.
حضرت فرمود: «دسته اين تبر نزد كدام شخص قرار دارد؟» يكى از اصحاب عرض كرد: يا رسول الله من آن را مى دهم آن بزرگوار دسته را از صحابى گرفت و با دست مبارك خود آن را محكم كرد و سپس فرمود: «به دشت و صحرا برو و هيزم جمع آورى كن و هيچ يك از خشك و تر و خار و غيره را پست و حقير نشمرده و هر چه ميسر و ممكن شد گردآورى نما».
مرد انصارى پانزده شب با فرمان و دستور رسول خدا رفتار نمود و پس از آن به محضر رسول خدا شرفياب شد در حالتى كه وضعش رضايت بخش بود رهبر اسلام فرمود:
اين گونه تلاش و تقلا نمودن بهتر بود از اينكه روز قيامت وارد محشر شوى و در صورت و چهره تو آثار و نشانه هاى صدقه بوده باشد(480).

هر كسى چيزى را جستجو كند، به بعض آن خواهد رسيد
آرى هر شخصى كه دنبال چيزى برود و در راه تحصيل و به دست آوردن آن كوشا بوده باشد، اگر به همه اش هم نايل نگردد، به پاره اى از آن موفق خواهد شد.
چنانچه از حضرت على (عليه السلام) منقول است كه فرمود: هر كسى چيزى را تفحص كند و دنبال آن برود، به همه و يا به برخى از آن حتما خواهد رسيد(481).

كارهاى سراى پايدار همانند امور دنيا مى باشد
امور اخروى و كارهاى جهان ابدى و هميشگى نظير اين دنيا مرهون زحمات و در گرو سعى و كوشش مى باشد هر كس در اين جهان موقت و محدود خود را از آلايش و آلودگى سستى و تنبلى پاك نمود و خويشتن را براى سعادت و خوشبختى دائمى مجهز و آماده ساخت ، بايد در كسب خيرات و به دست آوردن مبرات ، كوشا بوده و آنى از فعاليت و جديت نبايد غافل گردد تا در روز رستاخيز در ميدان مسابقه برنده شده و از نعمت هاى گوناگون بهشتى برخوردار گردد.

مسابقه اى كه جايزه اش بهشت جاودان مى باشد
حضرت على (عليه السلام) در اين جا سخن پرمغز و سودمندى دارد. دوست دارم آن را براى آقايان محترم و مستمعين عزيز بيان كنم و جلوتر از ذكر آن مقدمه اى را به عرضتان مى رسانم و آن اينكه :
از تفريحاتى كه اسلام از انجام دادن و آوردن آن ممانعت و جلوگيرى نكرده بلكه با طرق مختلف و راههاى گوناگون پيروانش را به آن دعوت كرده است ، يكى هم مسابقه و ورزش در تيراندازى و اسب دوانى و شترسوارى است (482).
اسلام با مشروع كردن و حلال دانستن عوض (نقد يا جنس كه با موافقت و سازش طرفين با شرايط مخصوصى كه فقها و اعاظم در كتب فقهيه در باب سبق و رمايه بيان نموده اند تعيين مى گردد) مسلمانان جهان را به آن تشويق و ترغيب نموده و كسانى را كه با قرارداد قبلى مخالفت نموده و عوض معين شده را پس از انجام و خاتمه مسابقه و روشن شدن غالب از مغلوب و برنده از بازنده نپردازند، مجرم شناخته شده و گناهكار معرفى كرده است و به برنده مسابقه حق داده است (483) كه براى ايفاى حق خود از حاكم و زمامدار مسلمانان استمداد كند و به اين وسيله به حق مشروع خويش برسد تا اينكه با انجام كامل اين مسابقات مسلمانان به امور جنگى آشنا شده و در آن تخصص و مهارت پيدا كنند و در موقع جنگ و نبرد با معاندين و دشمنان اسلام در اثر ندانستن فنون جنگى و وارد نبودن به مهارت هاى تيراندازى و يا طرق ديگر جنگ ، مغلوب نشده و شكست نخورند تا كفار و مشركين نتوانند به كشورهاى اسلامى راه يافته و مملكت آنان را اشغال نمايند و اموال و دارايى شان را غارت و خودشان را به قتل برسانند(484).
به اين جهت مسابقه در ميان مسلمانان صدر اسلام رايج و معمول بوده است .

توضيح معناى تضمير
در مسابقه اسب دوانى در ميان عرب نيز مرسوم و معمول بود كه چهل روز پيش از وقت مقرر و موعد معين از اسب مواظبت مى كردند و علف و آب آن را با ترتيب ويژه اى علاوه مى كردند تا هنگامى كه خوب چاق و فربه مى شد و موقعى كه مى ديدند كاملا پروارى شده و رشد و نمو كرده است ، آن وقت تدريجا علوفه آن را كم مى كردند و هر روز هم مقدارى در ميدان حركت داده و مى دوانيدند تا موقعى كه لاغر و ضعيف مى گشت در آن هنگام قوت سابق و خوراك نخستين آن را مى دادند و اين عمل را عرب «تضمير» مى ناميدند.
اين كار را براى آن انجام مى دادند كه در روز مسابقه در ميدان اسب دوانى و مسابقه بر حريفان و هم نوردان و رقيبان خويش پيشدستى كرده و برترى جويد و مركب و اسب او اسب هاى ديگر را عقب گذاشته و بر آنها سبقت و پيشى گيرد و به اين وسيله مهارت و تخصص خود را اثبات نموده و نزد تماشاگران روسفيد و سربلند گردد و ضمنا برنده جايزه پولى و شرطبندى بوده باشد.
همچنين معمول بود قبل از مسابقه حد و حدود آن را معين كرده و براى آن آغاز و انجام و ابتدا و انتها قرار مى دادند تا در وقت مسابقه از مبداء معين شروع شده و در پايان تعيين شده مسابقه خاتمه پيدا كند اسب هر كس در همان حدود پيشى گرفته و اسب هاى ديگر را جلو مى زد، او فاتح و غالب شده و برنده جايزه پولى معرفى مى شد.
با در نظر گرفتن مقدمه مزبور، خطبه شاه ولايت اميرمؤمنان على (عليه السلام) بهتر روشن مى شود جايى كه مى فرمايد: «اى فرزندان آدم ! مطلع و آگاه باشيد و از خواب غفلت و بيهوشى بيدار گشته و به سر هوش بياييد و بدانيد كه دنيا و سراى ناپايدار و زندگانى حاضر به شما پشت كرده و با حوادث و وقايع گوناگون و تغييرات رنگارنگ خود، اعلان وداع و خداحافظى مى نمايد و آخرت و سراى جاودانى به شما رو آورده و تابان و درخشان است (485).
اى بشر الان كه بزرگترين و گرانمايه ترين سرمايه ها را مانند عمر و صحت و عافيت و... در اختيار دارى و مى توانى گامهاى برجسته و قدمهاى ارزنده بر سود و نفع و استفاده خود بردارى ، خوب تاءمل و تفكر كن و كاملا آينده كار خود را سنجيده و بينديش و اطراف و جوانب كار را خوب وارسى نما و زير و روى آن را با كمال دقت و آگاهى رسيدگى كن تا عمر عزيزت را به غفلت نگذرانده و بيهوده مصرف نكنى بلكه به روز مباداى خويش بهره بردارى كنى و بدان فردا و روز بعد كه روز قيامت و رستاخيز است ، هنگام مسابقه و موقع رقابت مى باشد.
مواظبت كن در آن روز عقب نمانده و خودت را به آخرين حد مسابقه برسانى (486). و جايزه نقدى را كه عبارت از بهشت برين و جنت جاويدان مى باشد، به دست آورده و خود و دوستانت را خرم و خرسند كنى و سرسخت ترين دشمنان خويش را (شيطان) كه هميشه در اضلال و گمراه كردن تو كوشا بوده و هست ، ذليل و خوار سازى .
زيرا در غير اين صورت غايت و مسير تو به سوى آتش سوزان جهنم و دوزخ خواهد بود.
آيا كسى نيست جلوتر از مرگ خويش به سوى خدا و به طرف پروردگارش ‍ برگشته و از گناهان خود نادم و پشيمان گردد؟
آيا كسى نيست پيش از روز بيچارگى و تيره روزى براى استفاده خود گامهاى ارزنده اى بردارد؟
اى توده هاى جمعيت ! شما در روزهاى اميد و آرزو به سر مى بريد و پشت سر آن اجل و پايان زندگانى است . پس هر كس قبل از رسيدن مرگش در حال حيات خود كارهاى نيك و شايسته انجام داد و قدمهاى مؤ ثرى بر خير و صلاح خويش برداشت ؛ او از اعمال خويش بهره مند شده و كارهاى خوب وى به او منفعت رسانده است و آمدن پيك مرگ و ملك الموت ، هيچ گونه ضرر به او نرسانده و صدمه اى نمى زند.
هر كسى كه جلوتر از آمدن فرشته مرگ ، در انجام دادن خيرات و مبرات كوتاهى كرده و عمر عزيزش را به غفلت گذرانده است ، آخر كارش زارى و تباهى و خسران است و آمدن قاصد مرگ براى او مصيبت و گرفتارى است .
آگاه باشيد و از خدا فرمانبردار و مطيع باشيد. در اوقات فراخى و فراوانى نعمتها در روزهاى شادمانى و خوشى ؛ كارهاى نيك و شايسته انجام دهيد همان طورى كه در قحطى و سختى و مواقع تنگدستى و بدحالى انجام مى دهيد، خوشگذرانى و كامرانى و آسايش ، شما را از ترس و خوف الهى باز ندارد.
يعنى چطور در حال بدبختى و سياه روزى با خلوص و علاقه تام براى كسب رضايت و به دست آوردن خشنودى وى سعى نموده و مى كوشيد، همچنين در موقع مسرت و ايمنى نيز از تحصيل رضايت ايزد منان غافل نگرديد.
و بدانيد و آگاه باشيد من احسان و نيكى و نعمتى همانند بهشت و مينو نديده ام ، كه جوينده و خواهان آن خوابيده باشد. و عقوبت و عذاب سختى نظير آتش جهنم و دوزخ نديده ام كه فراريان و گريختگان از آن در خواب مستى و بيهوشى به سر برده باشند(487). (با اينكه انسان براى نيل و رسيدن به منفعت حقير و سود كم ؛ به وسائل گوناگون پناهنده شده و از راههاى مختلف آن را طلب نموده و مى جويد).
آگاه باشيد، هر كس كه درستى و راستى به حال او منفعت نبخشد و از راه صواب و درست نتواند كارهايش را انجام بدهد و دستورها و برنامه هاى پروردگارش را به كار نبندد، باطل و نادرستى او را به طرف خود مى كشاند و عاقبت وى را بيچاره ساخته و به او ضرر و زيان مى رساند. و هر كس به وسيله حق ، راست و پابرجا نگردد، ضلالت و گمراهى ، او را به جانب فساد و تباهى سوق مى دهد.
آگاه باشيد! شما به حركت و كوچ كردن ماءمور شده ايد و بايد از اين جهان فانى به سراى هميشگى و ابدى روانه شده و مهاجرت و كوچ نماييد و به برداشتن زاد و توشه (كه عبارت از اعمال صالح و كردار نيك مى باشد) دلالت و راهنمايى شده ايد.

براى شما از دو چيز بسيار مى ترسم
براستى ترسناكترين چيزى كه از آن بر شما بيم دارم ، دو چيز است :
1 - پيروى هوا و هوس نمودن و تعقيب كارها و امورى كه نفس اماره به آنها دل داده و تمايل كرده است .
2 - آرزو و اميدهاى طول و دراز(488).