بشر روى كدام افتخار تكبر مى ورزد؟
برادران دينى و شنوندگان ارجمند! كسى كه ابتداى خلقت و آغاز آفرينش ‍ وى آن طور و انتها و آخرش اين طور باشد، آيا شايسته است باد در سر انداخته و مغرور گردد و آيا سزاوار نيست نخوت و جاه فروشى را كنار گذاشته و تواضع و فروتنى را پيشه خود سازد؟ براى چه خودستائى كرده و مباهات و سربلندى نمايد؟
و براى همين جهات بود كه حضرت اميرمؤمنان على (عليه السلام) از آدم متكبر تعجب نموده و مى فرمايد: «در شگفتم از فرزندان آدم چطور خودبين و خودپسند هستند؛ در حالى كه آغاز وى نطفه و آب منى و سرانجام او مردار و لاشه خواهد شد و در ميان اين حالت ظرف غائط و نقل كننده مدفوع خويش مى باشد سپس تكبر مى ورزد(406)!!!».

در برنامه بزرگان فراموشى نيست
از اين لحاظ رادمردان الهى و بندگان شايسته پروردگار عالميان ، هر قدر بزرگ شوند و داراى مقام و منصب گردند، عقل و خرد و هوش را از كف نداده و آغاز و فرجامشان را به دست فراموشى نمى سپارند.
كسانى كه در اثر حكومت و پست هاى موقت و چند روزه دنيا، خودشان را عالى شمرده و بزرگ تصور مى كنند و با ديده تحقير و كوچكى به بندگان خدا مى نگرند، از طبقات پست مردم و اراذل توده هاى جمعيت هستند.
منقول است بين سلمان فارسى و مرد عربى اختلاف و نزاع واقع شد. مرد عرب درصدد توهين و اذيت آن جناب آمده گفت : «تو كيستى ؟» حضرت سلمان در پاسخ وى گفت :
«اما ابتدا و آغاز من و تو آب منى گنديده و متعفن بوده و سرانجام من و تو مردار و لاشه خواهد شد. هنگامى كه روز قيامت و رستاخيز شود و ترازو سنجش اعمال بشر و كردار مردم را برپا كرده و نصب كنند، پس هر كس ‍ ترازوى اعمال نيك و پسنديده او سنگين شده باشد، او آقا و سربلند و بزرگوار است و ميزان اعمال هر كس خفيف و سبك گردد، پس او لئيم و پست و فرومايه مى باشد(407).

انسان در ميان اين دو حالت نمى داند چه كار كند
اين هم شمه و مقدارى از خاتمه و پايان كار او اما در ميان اين دو حالت انسان نادان نمى فهمد چه كار كند و كدام امرى را انجام بدهد و نمى تواند مصالح و مفاسد خود را تشخيص دهد و اى بسا تصميم كارى را در نظر مى گيرد كه صددرصد بر ضرر و زيان او بوده و سبب و باعث هلاكت و بيچارگيش مى گردد و از انجام دادن كارهايى ابا و امتناع مى نمايد كه شايد صلاح و خيرش در آنها بوده است .
گاهى از تحقق يك عده امور و پيش آمد برخى از حوادث فوق العاده ناراحت مى شود و از ديدن آنها خرسند نمى گردد، در صورتى كه امكان دارد سعادت و خوشبختى وى در انجام يافتن آنها باشد چنانچه خداوند متعال در قرآن مجيد فرموده است (408).
و از اين جهت امام باقر (عليه السلام) فرمود: «شگفتا از آدم متكبر و خودپسند در صورتى كه بى شك از آب منى گنديده خلق و آفريده شده و پس از زمانى مردار خواهد بود و او در ميان اين دو نمى داند چه كارى انجام بدهد(409)». و شب و روز با اضطراب و نگرانى به سر برده و يك لحظه و يك دم خاطرجمعى و اطمينان ندارد، زيرا ممكن است در عرض يك چشم به هم زدن تمام مال و منال و دارايى و عزت و شرافت و حيثيت او (كه با زحمتهاى بسيارى در مدت طولانى به دست آورده بود) از كف برود بلكه علاوه از آبرو و شرف و نيكنامى بزرگترين نعمت هاى پروردگار عالميان را مانند صحت و عافيت و امنيت و و و فاقد شده و جايگزينش ‍ نكبت و بدبختى قرار گيرد.

عامل بدبختى عمرو بن ليث چه بود؟
ما اگر صفحات تاريخ را ورق زده و بيوگرافى امت هاى گذشته را مورد مطالعه قرار بدهيم ، امثال و نظاير اين گونه مطالب را بسيار خواهيم ديد كه تاريخ از خود به يادگار گذاشته است ، تا آيندگان از حالات آنان عبرت گرفته و از سرگذشت آموزنده آنان پند و نصيحت آموزند از باب نمونه توجه شنوندگان محترم به يك داستان عبرت آميز جلب مى شود:
در سال دويست و هفتاد و هفت هجرى (227) عمرو بن ليث صفارى با رافع بن هرثمه (كه بر ضد خليفه وقت به نام معتضد شوريده و قيام نموده بود) جنگ و نبرد كرد و بر او چيره شد و او را شكست داد و سر او را با نامه اى به دارالخلافه به نزد خليفه فرستاد و در نامه حكومت و ولايت ماوراءالنهر را درخواست كرده و نوشته بود كه حكومت آنجا را به وى سپرده و واگذار نمايد.
پس از رسيدن سر رافع به هرثمه ، خليفه به عنوان جايزه و مدال ، خلعت و پرچم و هداياى فراوان با امارت و ولايت رى به او فرستاد و او هم در نيشابور بود و آنجا را محل حكومت و فرمانروايى خود برگزيده بود (و چون حكومت و استاندارى ماوراءالنهر تابع زمامداران خراسان بود، و والى و حاكم خراسان بايست حكام آن منطقه را عزل و نصب نمايد(410)) از اين جهت عمرو بن ليث ، محمد بن بشير را كه حاجب و جانشين وى بود و از نزديكان و مقربين وى شمرده مى شد، براى ضبط ماوراءالنهر با ارتش مجهز به جنگ اسماعيل بن احمد سامانى والى و فرمانرواى همان ناحيه اعزام نمود.
اسماعيل پس از اطلاع و آگاهى با سپاه قوى و نيرومندى از جيحون عبور كرده و با محمد بن بشير كارزار سخت نمود عاقبت بر او غلبه نمود و او را با شش هزار نفر به قتل رسانيد و بقيه فرارى ها در نيشابور به عمرو بن ليث پيوستند و اسماعيل دوباره به بخارا مراجعت نمود.
عمرو بن ليث خود را براى جنگ و نبرد اسماعيل آماده ساخت و پس از تجهيزات لازم تصميم گرفت كه خويشتن نيز به همراه ارتش حركت كرده و در جنگ شركت كند. اصحاب و يارانش گفتند: «صلاح نيست كه خود امير در جبهه جنگ حاضر شده و در نبرد شركت نمايد. بلكه بهتر است سپاه را با رياست يكى از معتمدين بفرستد». ليكن عمرو به سخنان آنها گوش فرا نداده و به حرفهاى ايشان اعتنا نكرد و خود مستقيما از نيشابور به جانب بلخ حركت نمود.
و قبل از جنگ ، اسماعيل به عمرو بن ليث پيغام داده بود كه «تو بر كشورهاى وسيع و ممالك پهناور حكومت مى كنى بلكه همه دنيا را قبضه كرده اى اما در دست من فقط فرمانروايى ماوراءالنهر است و خودم در مرز و سرحدى قرار گرفته ام از اين لحاظ شايسته و سزاوار است به آنچه در اختيارت قرار گرفته و در قلمرو حكومت خود واقع شده است ، قناعت و اكتفا نمايى و حكومت و زمامدارى اين شهر بندرى را به من واگذارى و علاوه عبور از نهر بلخ و گذشتن از رودخانه آن سخت و مشكل است».
با همه اين حرفها عمرو بن ليث پيشنهاد او را نپذيرفته و قبول ننمود و در پاسخ وى گفت : «اگر خواسته باشم از نفايس اموال به آنجا پل ببندم ، قدرت دارم و مى توانم انجام بدهم».
امير اسماعيل پس از ياءس و نااميدى ، از نهر عبور كرده و در جانب غربى آن ، لشكرگاه خود را قرار داد و نيروى خود را در همان جا متمركز ساخت و تدبيرهاى جنگى و كاردانى آن را به كار بست .
از اين طرف عمرو بن ليث با ارتش خويش در بلخ قرار گرفت . اسماعيل اطراف و جوانب او را دور تا دور گرفت و در محاصره قرار داد - زيرا سپاه فراوان و سربازان زياد داشت - چون عمرو از جريان آگاه شد، به اشتباه خود پى برده و فهميد كه كارش مشكل و سخت شده است و از اقدامات خود نادم و پشيمان گرديد لذا درخواست متاركه جنگ نمود ولكن امير اسماعيل پاسخ مثبت به او نداد و از اين جهت جنگ شروع شد و كوس و طبل جنگ را نواختند(411).
نبرد از هر دو طرف آغاز گرديد و سخت با همديگر جنگ كرده و كارزار نمودند پس از زمان كوتاه عمرو فرار را بر قرار اختيار نمود از اين جهت با عده اى راه فرار را در پيش گرفتند.
در اثناء طريق و ميان راه به جهت نزديكى او را به جنگل و بيشه اى راهنمايى كردند عمرو به اصحاب و ياران خود گفت : «شما از جاده و راه رسمى و معمولى برويد» و خود با تعداد كمى از سربازان وارد نيستان شده پس از مقدارى كه راه پيمودند مركب وى در گل فرو رفت و خود نتوانست چاره و علاج نمايد و يارانش نيز منتظر او نشده و براى او درنگ نكردند در اين هنگام لشكر امير اسماعيل از عقب و پشت سر رسيدند و او را اسير كرده پيش امير اسماعيل بردند.

با آن همه قدرت ، اين همه خوارى ؟!
موقعى كه جريان را به سمع خليفه معتضد رسانيدند، عمرو را مذمت و نكوهش كرده و امير اسماعيل را مدح و ستايش نمود. امير اسماعيل عمرو را به نزد خليفه فرستاد معتضد آن را به زندان افكند و به امير اسماعيل خلعت فرستاد و او را بر آن منطقه كه در دست عمرو بود استاندار قرار داد و حكومت همه نواحى خراسان را به وى تفويض نمود و عمرو همواره در زندان بود تا اينكه خليفه معتضد از اين جهان رخت بربست و پسرش ‍ المستكفى بالله زمام امور را به دست گرفت و يك روز از خلافت و حكومت وى گذشته بود كه در سال دويست و هشتاد و هشت عمرو بن ليث در زندان جان سپرد(412).

سخنرانى پانزدهم : با اين همه نويدها، انديشه ناروا چرا؟

قال الله تعالى فى كتابه : و ما من دابه فى الارض الا على الله رزقها و يعلم مستقرها و مستودعها كل فى كتاب مبين (413).

تزلزل و دلهره يا مرض روحى
اضطراب و نگرانى ، يكى از امراض روحى و بيمارى هاى روانى است و آثار زشت و نتيجه هاى سويى در بردارد و در اعمال و كردار انسان فوق العاده اثر مى گذارد و اگر از حد معمول و متعارف بيشتر گردد، حيات و زندگانى دنيا را بر آدمى تنگ و ناگوار مى سازد و اى بسا عمر انسان را قطع نموده و به ديار عدم و نيستى مى فرستد.

نگرانى مردم اغلب از جهت روزى است
هنگامى كه از سبب و انگيزه آن تفحص و جستجو مى كنيم ، آگاه مى شويم كه اكثر نگرانى و ناراحتى مردم و اختلال و تشويش افكار بشر، از جهت تاءمين معاش خود و خانواده و چگونگى كسب و تحصيل رزق و روزى و كيفيت دلگرمى و خاطرجمعى از ناحيه روزى مى باشد. و لذا پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: «انسان وقتى كه خوراك خود را به دست آورد، آن موقع نفسش ثابت و استوار مى گردد(414)».
و مضمون همين حديث را امام باقر (عليه السلام) از سلمان محمدى نيز نقل كرده و فرموده است كه آن جناب گفت : «بى شك اگر انسان طعام و غذا نداشته باشد (كه نفس بر آن تكيه و اتكاء كند) هر آينه صاحب خود را به تزلزل و دلهره وامى دارد و او را به انديشه هاى پريشان و ناراحت كننده دچار و گرفتار مى سازد و هنگامى كه معيشت خويش را يافته و به دست آورد، آن وقت نفس و روانش قرار و آرام مى گيرد(415)».
و باز براى همين جهت حضرت رضا (عليه السلام) مى فرمود: «انسان زمانى كه طعام و قوت يك سال خود را تهيه و آماده ساخت و آن را وارد خانه خود نمود، پشتش سبك شده و راحت مى گردد» و مى فرمود: «رسم و روش امام باقر و امام صادق (عليه السلام) اين بود: مادامى كه غذا و خوراك يك سالشان را تاءمين نمى كردند، ملك و زمين و مستغلات نمى خريدند(416)».
گروهى از مردم در اين جهان هستند كه جز از كسب معاش ، اندوهى ندارند و همه غم و همشان ، به دست آوردن روزى خودشان مى باشد و شب و روز مغزشان را در پيرامون همين موضوع به كار انداخته و در اطراف و جوانب و چگونگى آن به فعاليت وامى دارند و عمر عزيز و گرانمايه خودشان را در اين راه صرف مى نمايند.
از اين جهت هنگامى كه عايدات و درآمدشان كم شده و يا به كلى قطع مى شود، فوق العاده مضطرب و ناراحت گشته و تكان مى خورند و براى جبران آشفتگى و بى قرارى و برطرف ساختن تزلزل و دلهره خودشان ، با عناوين مختلف ؛ داد و بيداد كرده و سر و صدا راه مى اندازند و به كارهايى اقدام مى كنند و اعمالى را به وجود مى آورند كه پس از كوشش و جديت بسيار در مدت طولانى نمى توانند خطا و اشتباهات خويش را جبران نمايند.

آرامش قلب ، علاج واقعى اضطراب ها
يگانه راه نجات و طريق علاج از اين نوع آشفتگى و آزردگى ؛ يقين و اطمينان مى باشد. اگر انسان جزم و قطع داشته باشد كه روزى او (هر چند زنده و در قيد حيات است) به او خواهد رسيد، هيچ گونه فكر و خيال خويشتن را متزلزل نساخته و خواب هاى آشفته و پريشان نمى بيند و از خود بى تابى و بى آرامى نشان نمى دهد.

خداوند به چه وسيله آرامش به دل ها مى بخشد؟
پروردگار عالميان ، براى زوال اين گونه انديشه هاى ناراحت كننده و از بين بردن بى قرارى و پريشان خيالى و آرام ساختن قلب بشر و تسكين دل او، در آيات بسيار از سوره هاى مختلف (417) قرآن كريم ، با مضامين گوناگون ضامن رزق و متكفل روزى انسان شده و در اين زمينه به آنان وعده و نويد داده است از جمله آيه شريفه اى كه در طليعه منبر و آغاز سخن تلاوت و قرائت گرديد.
خداوند توانا در اين آيه مباركه مى فرمايد:
«هيچ ذى روحى و جنبنده اى بر روى زمين نيست مگر اينكه روزيشان به عهده خدا است و او از قرارگاه و محل انتقال و كوچگاه آنها آگاه است و هر كدام در كتاب و لوح محفوظ روشن و آشكار است (418)».
خداوند عزوجل در اين آيه مباركه به دو صفت از اوصاف خود اشاره نموده است : يكى قدرت و ديگرى علم .
قدرت خدا: طبق اين آيه شريفه و آيات ديگر، پروردگار عالميان ؛ به روزى همه خلايق و حيوانات دريايى ، خشكى ، هوايى ، قوى و ضعيف حتى جاندارانى كه با چشم معمول و متعارف قابل رؤ يت و ديدن نمى باشند، ضامن و متكفل شده است و از اين جهت در هر حال رزق و روزيشان را داده و خواهد داد.
علم خدا: اما راجع به علم لايتناهى و بى پايان و دانش بى كران خود مى فرمايد: «حالات همه موجودات و سرنوشت تمام جانداران جهان هستى و عالم كون جلوتر از عالم اصلاب تا آخرين و واپسين منزل آنها و همه تغييرات و دگرگونى هاى آنها (كه در اين منازل از ابتدا تا انتها و از آغاز تا سرانجام آن صورت گرفته است) بر او مخفى و پنهان نبوده و همه اش به طور تفصيل در نزد خدا هويدا و آشكار است (419).

با اين همه نويدها، انديشه ناروا چرا؟
پس اى فرزند آدم ابوالبشر! با اين علم و قدرت كه آفريننده خلايق دارد و در كتابهاى آسمانى وعده و نويد روزى تان را داده و به وسيله پيامبران گرامى و سفراى عزيز خود به شما بندگانش رسانيده و قطعا هم مى دانيم كه خلف وعده در دستگاه الهى امكان ندارد و حتما به آن وعده اى كه داده است عمل خواهد كرد؛ در اين صورت هيچ گونه جاى نگرانى و اضطراب باقى نمانده و نبايد انسان غم و غصه روزى خويشتن را بخورد. بلكه سزاوار و شايسته مرد خداپرست و مؤمن نيست كه در پيرامون رزق و روزى خود تفكر ناروا و انديشه سوء نسبت به رزاق على الاطلاق بنمايد تا انواع و اقسام ناراحتى و دلهره براى خويش فراهم سازد.

نكته قابل توجه
چيزى كه دانستن آن لازم و ضرورى است اين است كه :
كسى خيال و گمان نكند كه مراد و مقصود از اين وعده و نويد، اين است كه خداوند روزى هر جنبنده و ذى روحى را «بدون زحمت و مشقت» به آن خواهد رسانيد زيرا اين گونه تربيت ، مفاسد فراوان و زيان هاى بسيارى در بردارد (كه فعلا درصدد بيان آن نيستيم) و از اين جهت اراده و مشيت پروردگار عالميان بر آن تعلق نگرفته است بلكه منظور اين است كه پروردگار عالميان ، آلات كسب و ابزار تحصيل روزى را نسبت به فراخور حال هر حيوانى به او عنايت و مرحمت كرده و به اين وسيله آنها را غنى و بى نياز ساخته است و به واسطه همان اسباب و وسايل بايد روزيشان را تهيه و آماده نموده و خودشان را از رنج گرسنگى و تشنگى نجات دهند.
مثلا خداوند به يك عده از حيوانات (مانند: شير، پلنگ ، يوزپلنگ ، ببر و و و) قوه بدنى و نيروى جسمى عطا فرموده است و آنها به وسيله همان قدرت و توانايى جسمى و جسدى روزيشان را به دست مى آورند.
هنگامى كه در خود احساس گرسنگى كردند، رو به دشت و بيابان مى گذارند و هر حيوانى كه مقابلشان آمد، آن را دريده و طعمه خود قرار مى دهند و از اين راه از درد و ناراحتى گرسنگى نجات يافته و به حيات و زندگى شان ادامه مى دهند.
و به برخى از حيوانات و جانداران نيروى تفكر و انديشه ارزانى داشته است و اين نوع حيوانات در نتيجه همين استعداد (كه خداوند در كمون آنها به وديعت گذاشته است) با نقشه هاى شگفت آميز و حيرت آورى ، روزى خودشان را به دست مى آورند و با كمال آسودگى زندگى مى نمايند. براى نمونه و شاهد عرايض نقشه و حيله دو حيوان در اينجا ذكر مى شود.
1 - ماهى دلفين و گراز دريايى چگونه پرنده را شكار مى كند؟
حضرت امام صادق (عليه السلام) موقعى كه براى مفضل عجايب و شگفتى هاى حيوانات و جانداران را بيان مى نمود و شرح و بسط مى داد كه چگونه آفريننده موجودات و خالق كاينات راه رزق و به دست آوردن روزى را در طبيعت و سرنوشت آنها گذاشته و به آنها تعليم و ياد داده است ، مى فرمايد:
«اى مفضل ! تاءمل و تفكر كن و نگاه كن به ماهى دلفين و گراز دريايى وقتى كه مى خواهد در وسط و اثناء آب پرنده اى را صيد و شكار كند، با نقشه حيرت انگيزى مقصودش را تاءمين كرده و روزى خويش را فراهم مى سازد و آن نيرنگ و تدبير ماهرانه كه انجام مى دهد اين است كه :
نخست ماهى را مى كشد و او را قطعه قطعه و تكه تكه مى كند تا اينكه بر روى آب حركت كرده و شناور مى شوند و خودش را زير آنها مخفى و پنهان مى سازد و پيوسته آب را به هم زده و تكان مى دهد تا در اثر شورش و انقلاب آب جسد و بدنش ديده نشده و نمايان نگردد.
هنگامى كه پرنده لاشه خوار به هوا و هوس ماهى مرده از هوا فرود مى آيد تا ماهى را شكار كند و طعمه خود سازد، فورا ماهى دلفين (ماهى يونس) مى جهد و پرنده و مرغ هوايى را مى گيرد.
اى مفضل ! توجه كن به حيله بازى و زرنگى كه چطور در فطرت و سرشت اين حيوان براى مصلحتى به وديعت گذاشته شده و به اين وسيله براى يافتن روزى خود تلاش مى كند(420)؟».

1 - عنكبوت با چه نقشه اى روزى خود را به دست مى آورد؟
باز حضرت صادق (عليه السلام) به مفضل مى فرمايد:
«نگاه كن به اين حيوان كه بر او ليث گفته مى شود و مردم به او شيرمگس ‍ مى گويند و ببين كه خداوند دانا و مهربان چطور راه تدبير معاش و طريق تحصيل روزى را به او ياد داده و سهل و آسان نموده است و وسايل علاج و چاره آن را در طبيعتش قرار داده و به وى آموخته است .
هنگامى كه مى فهمد مگس در نزديكى او واقع شده و فرود آمده ، مدت طولانى او را ترك كرده و به حال خود مى گذارد مانند اينكه مرده و بى روح است و هيچ گونه حركت و جنبشى ندارد.
وقتى كه مگس در اثر همين مهلت دادن از آن مطمئن و خاطرجمع گشته و غافل گرديد، آهسته به سوى آن حركت مى كند، (به طورى كه مگس باخبر و آگاه نشود) تا جايى كه با يك جستن بتواند او را شكار كند آن موقع مى پرد و مى گيرد. نخستين بار او را در برگرفته و نگه مى دارد تا فرار نكند و تا وقتى كه ضعف و ناتوانى آن را احساس نكرده است آن را ول نمى كند و رها نمى سازد.
زمانى كه ضعف و سستى او را درك كرد در آن حال مى كشد و طعمه خويشتن قرار مى دهد و به اين وسيله شاداب و خوشحال مى گردد(421)».

پروردگار عالميان ، ابزار كسب معاش را در اختيار بشر نيز گذاشته است
همچنين آفريدگار جهان ، به انسان وسايل كسب و به دست آوردن روزى را عطا نموده و آلات آن را برايش فراهم ساخته است از باب نمونه به بعضى از آنها اشاره مى نماييم :
1 - نخستين وسيله كه خداوند به فرزندان آدم ابوالبشر عطا نموده عقل و خرد(422) اوست انسان به سبب آن گوهر و در گرانبها(423) مصالح و مفاسد خويشتن را تشخيص داده و تميز مى دهد و آگاه مى شود كه سعادت و خوشبختى هر دو سراى ، مرهون سعى و در گرو كوشش و جديت اوست .
تا انسان تن به كار ندهد و زحمتهاى گوناگون را بر خود صاف و هموار نسازد، نمى تواند به زندگانى پاكيزه و دلپسند برسد.
پس از اين انديشه هاى تابناك و تدبيرهاى درخشان ، تصميم قوى و عزم آهنين بر انجام وظائف مى گيرد و از ابزارى همانند دست و پا، چشم ، گوش ‍ و ساير اعضاء و جوارح خود (كه خداوند قادر همه آنها را براى اجراى دستورها و برنامه هاى عقل و خرد خلق كرده) استفاده نموده و مورد بهره بردارى قرار مى دهد.
زيرا عقل در كشور تن نسبت به ساير اعضاء سمت فرماندهى را دارد و همه آنها از فرمان و دستور وى پيروى و تبعيت مى كنند و اعضاء و جوارح اندام ؛ جز پياده كردن نقشه هاى عقل و خرد كار ديگرى ندارند.
عقل و خرد در بدن انسان مثل راكب و سواره اى مى ماند كه زمام و مهار مركب را در دست داشته باشد. به هر سو كه خواسته باشد مركب خويش را سوق داده و حركت مى دهد.

2 - زمين بزرگترين وسيله معاش
خداوند متعال زمين را طورى آفريده كه قابل كشت و زرع بوده باشد و همانند سنگ سخت و سفت و محكم خلق نكرده است . براى آنكه در اين صورت كشت و زرع و روييدن حبوبات امكان پذير نمى بود(424).

3 - حيوانات فرمانبردار
پروردگار عالم حيوانات و چهارپايان را براى بشر رام و نرم ساخته و مطيع و فرمانبردار وى قرار داده است تا حمل و نقل بارهاى سنگين و شخم كردن زمين و شيار آن به وسيله آنها امكان داشته باشد و صورت عمل به خود بگيرد(425).
خلاصه تمام چيزهائى كه در تحصيل روزى بشر در اين جهان هستى از قبيل خورشيد(426) و ماه (427) و ستارگان (428) و و و مدخليت دارد، آفريده و به گردش انداخته است تا انسان نانى به دست آورده و به راحتى بخورد.
اگر انسان با دقت ، تاءمل و انديشه كند، مى بيند به دست آمدن يك قرص نان و پيدا كردن آن به هزاران علل و اسباب نيازمند است و بايد همه عالم كون و جهان هستى دست به دست يكديگر بدهند تا گرده نانى در خارج پيدا شود.
پروردگار عالميان تمام موجودات و مصنوعات سفلى و علوى را براى نفع و سود ما بندگان آفريده است ، و نيز استفاده و بهره بردارى از آنها را براى ما سهل و آسان ساخته است و از اين جهت حضرت احديت در قرآن مجيد مى فرمايد: ثم السبيل يسره (429) پس از آفرينش و خلقت انسان راه را به وى سهل و آسان نمود.

قصور از ماست نه از طبيعت
از اين سبب رهبران دينى و پيشوايان اسلامى فرموده اند: پروردگار عالميان فرزندان آدم را به وسيله كسب غنى و ثروتمند ساخته است .
چنانچه از حضرت صادق (عليه السلام) به وسيله پدران خود از حضرت على (عليه السلام) روايت كرده كه آن بزرگوار در تفسير آيه شريفه انه هو اءغنى و اءقنى (430) فرمود:
«خداوند همه بشر را به وسيله آنچه با آن زندگانى مى كنند از خوردنى و آشاميدنى و ساير لوازم و نيازمندى هاى زندگى غنى و بى نياز ساخته و آنان را از راه كسب و تحصيل معاش و قدرت و نيرويى كه به ايشان داده راضى و خشنود گردانيده است (431)».
پس از اين اگر كسى از منابع طبيعى و از وسايل و ابزارى كه آفريدگار جهان در اختيار وى گذاشته بهره مند نگردد و مورد استفاده قرار ندهد و دنبال كسب و جمع آورى ثروت و دولت نرود، خود تقصير و كوتاهى كرده است و از اخبار و احاديث معلوم مى شود كه خير و بركتى در كسى نيست كه جمع آورى مال حلال و مشروع را دوست نداشته باشد.
چنانچه از حضرت امام صادق (عليه السلام) منقول است كه فرمود: «خوبى و نيكى در كسى نيست كه به دست آوردن ثروت مشروع را دوست نداشته باشد تا اينكه آبرو و حيثيت خويشتن را نگه دارد و بدهى خود را به وسيله آن بپردازد(432)».