هيچ گونه ترس و واهمه به خودتان راه ندهيد عاقبت و سرانجام غلبه و پيروزى با شما خواهد بود اگر چه فعلا دشمنان و معاندين دين مقدس ‍ توحيد فوق العاده قوى و نيرومند هستند و شما گويندگان كلمه توحيد يك مشت جمعيت ضعيف و ناتوانيد با همه اينها به زودى روزى خواهد آمد كه آنان در زير دستتان قرار گرفته و ذليل و زبون خواهند گرديد، همچنانچه خداوند قادر و توانا حضرت موسى را بر فرعون (كه در منتها درجه قدرت و قوت بود به طورى كه پسران بنى اسرائيل را مى كشت و دخترانشان را نگه مى داشت) مسلط ساخته و غالب نمود و او را با لشكريانش در دريا غرق كرده و از بين برد(361).
و همين موضوع و مطلب را رهبران دينى و پيشوايان اسلامى از آيات قرآن مجيد اقتباس نموده و براى تقريب اذهان و نزديك ساختن به فهم و هوش ‍ توده جمعيت و روشن ساختن افكار آنان با بيانهاى مختلف و گوناگون در سخنان پر ارج و كلمات گهربارشان آورده اند تا از اين راه طبقات مختلف مردم را از خواب غفلت بيدار ساخته و ايشان را از حالت مستى و بيهوشى خارج نمايند تا همانند مردم پيشين راه غلط را نپيموده و آواره و سرگردان نشوند و خودشان را به عذابهاى سخت و سنگين مبتلا و گرفتار نسازند.

موعظه اى از حضرت على (عليه السلام)
از اين جهت مولاى پاك آئينان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (عليه السلام) به وسيله حوادث اين جهان مردم را از فريب دنيا بر حذر داشته و فرموده است :
اذا اردت صاحبا فالله يكفيك و اذا اردت الدنيا فالعبره تكفيك يعنى : هنگامى كه خواستى براى خويشتن دوست و رفيق پيدا كنى و مونس و همدم به دست بياورى ؛ آگاه باش كه خداوند براى تو بس است و نيازى به مصاحبت ديگران نيست و موقعى كه قصد و آهنگ دنيا نمودى و به زر و زيور آن دل باختى ، بدان كه اين جهان فانى براى عبرت گرفتن تو كافى است زيرا اين گيتى با حوادث رنگارنگ و حالات مختلف خود بهترين موعظه و سودمندترين اندرز و پندها را به تو مى دهد(362).
باز آن بزرگوار در بعض كلمات قصار خود فرموده :
من نظر اعتبر يعنى : هر كس با ديده باطنى و درونى و به چشم عقل و خرد به دنيا نگرد و احوال ديگران را با دقت سنجيده و ارزيابى كند، مى تواند از آن درس عبرت آموخته و ارزنده ترين نصيحت را ياد بگيرد(363).

قابل توجه ثروتمندان
پس اى اغنيا و ثروتمندان دنيا! موقعى كه قدرت داريد، از اين مال و منال به نفع و سود خودتان استفاده و بهره بردارى كنيد و به كارهاى شايسته و به امور خير مبادرت نماييد و تا آنجايى كه امكان داريد و از پيشتان مى رود، از اين پيشامدهاى خوب و فرصتهاى مناسب تا وقت باقى است ، حداكثر استفاده را بكنيد و اوقات خود را با سستى و بطالت و غفلت نگذرانيد و براى سعادت و نيكبختى هر دو جهان - به ويژه سراى ابدى و هميشگى - قدمهاى ارزنده و گامهاى مؤ ثرى برداريد.
براى آنكه به سبب اين نيرو و قدرت كه فعلا در اختيار داريد، مى توانيد كارهاى خير و شايسته و بناهاى سودمند و قابل استفاده از خود به يادگار بگذاريد.
و بدانيد اين قدرت و امكانات مالى و مادى شما دائمى و هميشگى نبوده بلكه پس از مدتى كوتاه و فرصت محدود، از شما گرفته خواهد شد و اى بسا جايگزينش بدبختى و بيچارگى قرار خواهد گرفت .

عاقبت نافرمانى
از آيات شريفه و اخبار و احاديث معلوم مى شود كه اعمال و كردار بشر خواه پسنديده يا ناپسند، با تناسب همان عمل آثار و نتايجى را بار خواهد آورد.
مثلا اگر ما بندگان خدا با دستورهاى الهى رفتار كنيم و از اوامر او اطاعت و فرمانبردارى نموده و از نواهى وى پرهيز و اجتناب و دورى گزينيم و شكرانه نعمت هاى او را تا آنجايى كه امكان دارد انجام دهيم ، قهرا آفريدگار جهان نعمت هاى خود را از ما پس نگرفته و روز به روز بر عزت و بزرگوارى مان مى افزايد.
و اگر خداى نكرده در مقابل احسان و انعام حضرت احديت كفران نعمت كرده و سركشى و تمرد و طغيان را از حد گذرانديم ، آن وقت است كه دست انتقام خداوند قهار از آستين غيب بيرون آمده و گلوى ما را مى فشرد و به مكافات اعمال و كيفر كردار خودمان مى رساند و عذاب هاى گوناگون خويشتن را فرو فرستاده و نازل مى نمايد.
چنانچه از حضرت ثامن الائمه امام رضا (عليه السلام) منقول است كه آن بزرگوار فرمود:
اگر زمامداران دنيا و فرمانروايان جهان دروغ گفتند، خداوند در اثر اعمال زشت و كردار قبيحشان باران رحمت خود را باز داشته و آنان را به قحطى و كم آبى دچار و گرفتار مى سازد.
و اگر حاكم و فرمانرواى مردم ظلم و ستم را پيشه خود ساخته و بر مردم اجحاف و تعدى را روا دانست ، دولت و حكومت او خوار و ذليل شده و عاقبت از كفش بيرون مى گردد.
و اگر مردم زكات خودشان را نپرداخته و حقوق فقرا و مستمندان را ندادند پروردگار توانا حيوانات و چهارپايان آنان را مى ميراند و از دستشان مى گيرد(364).
برادران دينى ! خداى نكرده اگر چند سال پشت سر هم بارندگى نشده و خشكسالى گردد، در نتيجه ، كميابى و قحطى و گرانى در سراسر كشور حكومت كند و سايه شوم خود را بر سر همه بيندازد، ممكن است مقتدرترين مردم و ثروتمندترين جمعيت با دردناكترين حال و فجيع ترين وضعى جان سپرده و از مال و منال خود بهره مند نگردد.

دو داستان عبرت انگيز
در تاريخ پيشينيان امثال و نظاير اين گونه قضيه ها را بسيار مى خوانيم . از باب نمونه توجه شنوندگان ارجمند به دو داستان آموزنده زير جلب مى شود:
1 - ابن هشام كلبى يكى از پايه گذاران تاريخ اسلامى مى نويسد: در كشور يمن سيل قبرى را نمايان كرد، جنازه زنى را ديدند در حالتى كه هفت در سفيد و گوهر گرانمايه از گلويش آويزان بوده و در هر يك از دست و پاهايش ‍ هفت عدد از دستبند و النگو و خلخال و پابرنج وجود داشت و در هر انگشت او انگشترى بود كه با دانه هاى مرواريد قيمتى آراسته شده بود و يك تابوت و صندوقى پر از مال و نقود در بالاى سرش قرار گرفته بود و در آن صندوق نيز لوحى وجود داشت و اين كلمات سودمند و پر منفعت در آن منقوش شده بود:
به نام تو اى آفريننده جهان و پروردگار عالميان و خالق و معبود حمير(365) من «تاجه» دختر ذى شغرم كسان خودم را براى آوردن طعام نزد يوسف و عزيز مصر اعزام نمودم وليكن درنگ كردند به يكى از نزديكانم يك مد(366) نقره و سيم سكه دار دادم كه به اندازه آن آرد تهيه كند اما پيدا نكرد، دوباره يك مد طلا و زر دادم تا معادل و برابر آن خوراك و غذا آماده نمايد باز هم ميسر و ممكن نشد در مرتبه سوم يك مد لؤ لؤ شاهوار و مرواريد ناب به او دادم اين دفعه نيز دست خالى مراجعت نمود. سپس دستور دادم آن را آسياب كردند متاءسفانه از آن هم سودى نبرده و بهره مند نگشتم لذا از گرسنگى خشك شده و هلاك گرديدم هر كسى كه از احوالم باخبر گردد، از سرگذشت من درس عبرت ياد بگيرد و بداند هر زنى كه همانند من زر و زيور در بر داشته باشد، نمى ميرد مگر مانند من (367)...
2 - سيوطى در حسن المحاضره نقل كرده كه : در سال چهارصد و شصت هجرى قحطى و گرسنگى در مملكت مصر اتفاق افتاد و زنى از قاهره (پايتخت كشور مصر) بيرون آمده و با خود يك مد گوهر برداشته بود و فرياد مى كرد:
كيست كه اين گوهر را با ده سير گندم معاوضه و تبديل كند؟ هيچ كس به او نگاه نكرده و توجهى ننمود(368). ان فى ذلك لعبره لمن يخشى (369).

نخستين كسانى كه وارد دوزخ خواهند شد
پس اى اغنيا و پولداران جهان ! از خواب غفلت بيدار شويد و از حال مستى به هوش آييد و بدانيد كسانى كه حقوق واجب خودشان را نمى پردازند، روز قيامت و رستاخيز در زمره نخستين اشخاصى كه وارد آتش سوزان دوزخ خواهند گرديد، محسوب مى شوند.
چنانچه از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) منقول است كه فرمود: كسانى كه در مرتبه اول داخل جهنم مى شوند (چند طايفه و گروهى مى باشند(370)):
1 - امير و رئيسى است كه بر مردم مسلط گرديده وليكن با عدل و داد با آنان رفتار نكرده باشد.
2 - غنى و ثروتمندى كه حقوق الهى را از مال خود بيرون نكرده و به صاحبانش نرسانيده است .
3 - فقير و مستمندى كه متكبر و دماغش پر باد بوده باشد(371).

سخنى چند با فرمانروايان جهان
پس اى اشخاصى كه الان پستهاى حساس را در اختيار داريد و داراى مقام و منصب و شوكت هستيد! از اين فرصتى كه به دست شما افتاده است استفاده كنيد و از مقام و شغلتان به سود خودتان بهره بردارى نماييد زيرا اين جاه و جلال هميشگى نبوده و دائما زرق و برق اين دنيا به كسى باقى نمانده و نخواهد ماند و آگاه شويد سير و سلوك اين جهان يكنواخت نيست ، روزگار فراز و نشيب بسيار و پيشامدهاى گوناگونى در بردارد و ممكن است عزيزترين مردم را در مدت كم و كوتاه ذليل ترين و خوارترين جمعيت گيتى قرار بدهد و از كثرت اعوان و فراوانى انصار خويش بهره مند نگردد و با وضع تاءسف آورى از اين جهان رخت ببندد.

هنگام تمام شدن وقت وسائل سودى نمى بخشد
چنانچه مصداق اكمل و اتم اين مطلب درباره مروان حمار (آخرين خليفه بنى اميه) تحقق يافت و در حق وى صورت عمل به خود گرفت .
منقول است كه او در موقع جنگ و نبرد به افراد لشكر خود نگاه كرد. چون ديد سربازان و يارانش جزع و فزع راه انداخته و داد و فريادشان بلند بوده و آثار و علائم نااميدى از سيماى آنان معلوم و هويدا است ، گفت : «اينان عده و وسائلند موقعى كه مدت تمام شد و وقت به آخر و انتها رسيد، آمادگى و استعداد به آدم منفعت نرسانده و سود نمى بخشد(372)».
تاريخ مى گويد: در كنار آب «زاب» (كه لشكر مروان با ارتش بنى عباس ‍ ملاقات نمود) در اثناء جنگ و وسط نبرد مروان براى رفع حاجت از اسب خود پايين آمد.
در اين موقع مركب او رم كرده و به جانب لشكرگاه خود برگشت ارتش او وقتى كه اسب مروان را ديدند گمان كرده اند كه او را كشته اند. از اين جهت روى به هزيمت گذاشته و فرار را بر قرار اختيار نمودند.
بعضى از علما در اينجا گفته است : ضيعت الدوله بالبول با يك بول كردن حكومت و دولت او از دست رفت و فرمايش حضرت شاه ولايت على بن ابيطالب (عليه السلام) كه فرمود: «هنگامى كه تقدير و سرنوشت انسان سر رسيد و قضاى الهى فرود آمد، تدبير و سياست گمراه و سرگردان مى شود(373)» يعنى نمى توان از راه تدبير و نقشه كشى جلوى قضاى الهى را گرفت و هر نقشه اى كشيده شود، انسان را نمى تواند به مقصد و هدف برساند، درباره او مصداق پيدا كرد.
جمعى از ارتشيان او پابرجا ماندند، مروان با آن عده باقيمانده از ترس رقيب مخاصم خود به نام عبدالله بن على (عموى سفاح) خود را به حران رسانيد و از حران (374) كه محل اقامت و مركز خزاين و دفينه هاى او بود، و كاخ مجلل و باشكوهى در آنجا براى خود ساخته بود، خارج گشت و در يكى از قرا و آبادى هاى «فيوم»، به نام «بوصير» رحل اقامت انداخت و آنجا را مسكن گزيد و دستور داد غذا بپزند.
هنگامى كه غذا آماده شد، مروان مشغول خوردن طعام گرديد، هنوز از طعام فارغ نگرديده بود، ناگهان باخبر گشت كه عبدالله بن على او را محاصره نموده و چون صداى طبل جنگ و هياهوى لشكر به گوشش ‍ رسيد، دست از طعام برداشت و با شمشير از كنيسه و كنشت بوصير بيرون آمد.
ارتش بنى عباس دور او را گرفتند، عامر بن اسماعيل دستور و فرمان داد سر او را از تن جدا كردند و زبانش را بريده و به كنار انداختند و به اين وسيله به زندگى او خاتمه دادند، سپس ديدند گربه اى پيدا شد و زبان او را خورد و به اين وسيله به مكافات اعمال و سزاى كردار زبان خويش رسيد.
زيرا در حالات او مى نويسند: جلوتر از اين اتفاق و حادثه با امر مروان زبان يكى از خدام و نوكرهاى خود را به جهت نمامى و سخن چينى كه كرده بود، بريده بودند و همين گربه او را خورده بود.
چقدر خوب است انسان از عجايب و شگفتى هاى اين گيتى درس عبرت بگيرد و از پاداش اعمال و جزاى بد كردار خويش ، خوف و ترس داشته باشد و بداند كه : كارهاى زشت و قبيح او واكنش و عكس العمل دارد و روزى پاپيچ او شده و گرفتارش خواهد كرد و جلوتر از روز قيامت و رستاخيز، در اين جهان سزاى كار خود را خواهد ديد و به اين نكته در فرمايش سيد سجاد امام زين العابدين (عليه السلام) اشاره شده است آنجا كه فرمود:
بنده خدا از هيچ چيز جز نتيجه اعمال و كردار خويش نبايد بترسد(375).

دختر خردمند مروان با چه سخنانى رئيس لشكر را پند و اندرز داد؟
خلاصه عامر بن اسماعيل وارد كنيسه شد و بر سر سفره طعام مروان ، نشست و از باقيمانده غذاى وى خورد و سپس دستور داد دختران مروان را در محفل و مجلس او حاضر نمايند تا به اين وسيله عيش وى كامل شده و به منتها درجه كيافى برسد.
دختر بزرگ مروان كه خردمند و هوشيار بود هنگامى كه پيش عامر احضار گشت ، به او گفت :
«اى عامر! بدان و آگاه باش و فريب اين روزگار غدار و گول اين دنياى مكار را نخور و مواظب باش كه پاى خود را از گليم خويش دراز نكنى و از اين حادثه عبرت آميز، پند بگير و متوجه باش كه فعلا بر مسند پدرم تكيه زده و بر فرش وى نشسته و از بقيه و بازمانده طعام او مى خورى و از نور و روشنايى چراغى كه پدرم براى خود روشن كرده بود، بهره مند مى شوى و با دخترش همنشينى كرده و نيت كاميابى دارى و تو را همين قضيه ها كافى است كه از خواب غفلت بيدار سازد و هيچ وقت مغرور اين دنيا مشو زيرا روزگارى كه با مروان اين طور رفتار نمود، اى بسا با تو و سفاح نيز چنين كند».
عامر از سخنان پر مغز دختر مروان متاءثر شده و او را از پيش خود دور نمود.

سفاح چه فرمانى را صادر كرد؟
مى نويسند: موقعى كه سفاح از داستان مطلع گشت ، بى اندازه ناراحت شده و به وسيله نامه عامر را مذمت كرده و از رفتار و كردار وى نكوهش نمود و به او نوشت :
«در مقابل اين كار زشتى كه از تو سر زده ، احسان كن و نماز بخوان و سه روز روزه بگير و ارتش تو نيز همين روزه را بگيرند(376)».

دختر مروان چه تقاضايى كرد؟
عامر دختران و زنان و كنيزان مروان را با ديگر اسيران پيش صالح بن على (عموى سفاح) فرستاد. هنگامى كه آنها را نزد صالح آوردند، دختر بزرگ مروان نخست لب به سخن گشود و گفت :
«اى عموى اميرمؤمنان ! خداوند تو را نگه دارد و همه كارهايت را رو به راه سازد و تمام نعمتهايش را در هر دو سراى بر تو ارزانى دارد، ما دختران تو و دختران برادر و پسر عموى تو مى باشيم بخشش و كرم خود را شامل حال ما گردان ، آن مقدارى كه از ما ظلم و ستم به شما رسيده است (عفو فرما».
صالح در پاسخ وى گفت : «هيچ يك از شما را زنده و باقى نخواهم گذاشت و همه تان را از دم شمشير مى گذرانم .
آيا پدرت پسر برادرم ابراهيم بن محمد را در حران نكشت ؟
آيا هشام بن عبدالملك ، زيد بن على بن الحسين را در كناسه كوفه (محل انباشته شدن خاكروبه و زباله) به دار نياويخت ؟
آيا عبيدالله بن زياد، مسلم بن عقيل را در كوفه به قتل نرسانيد؟ آيا يزيد بن معاويه حسين بن على (عليه السلام) را به وسيله عمر بن سعد با اهل بيتش ‍ شهيد نكرد.
آيا حرم پيامبر خدا را همانند اسيران روم به اسيرى نبردند و آنان را بر يزيد بن معاويه وارد نساختند و جلوتر از ايشان سر مطهر حسين بن على (عليه السلام) را بر بالاى نيزه نكرده و در قراء و شهرها نگردانيدند؟ تا اينكه او را در دمشق بر يزيد بن معاويه وارد كردند گويا سر يك نفر مرد خارجى به نزد وى فرستاده شده است !
آيا زنان و حرم رسول خدا را مثل اسيران فرنگى نگه نداشت و لشكر ستمكار و جفاكار اهل شام و طبقات پست مردم آن شهر با چشمان پر به آنان نگاه نكرده و رسيدگى دقيق و كامل نمى نمودند و آنان را از او به كنيزى درخواست نمى كردند؟
اين كارها نبود مگر سبك شمردن پيامبر خدا و جراءت و جسارت بر خداوند عزوجل و كفران نعمت در برابر و مقابل آن ذات مقدس ، و چيزى از ظلم و ستم در حق اهل بيت فروگذار نكرديد و هر چه قدرت داشتيد و هر اندازه كه از دستتان برمى آمد، انجام داديد و چه عمل بدى را انجام نداده ايد كه جاى اين توقعات باشد...».
آرى بنى اميه بدعت هاى فراوانى را در دين و آئين خدا احداث نموده و از خودشان باقى گذاشتند از جمله حمل سر مسلمانان و گوينده كلمه طيبه لا اله الا الله و گردانيدن آن در شهرها بود.

نخستين سرى كه در اسلام آن را سير دادند
در ميان مورخان اختلاف است كه نخستين سرى كه آن را در قرا و شهرها سير داده و گردانده اند، كدام سر مى باشد؟
عده اى گفته اند: سر پاك و پاكيزه عمرو بن حمق (377) صحابى بود كه با دستور و فرمان معاويه عملى گرديد و اين قول را جزرى در كامل اصح دانسته است (378).
جمعى مى گويند سر مطهر فرزند رهبر اسلام و پيامبر آخرالزمان و سالار شهيدان حسين بن على (عليه السلام) است كه با دستور ابن زياد آن را از كوفه به سوى شام به نزد يزيد بن معاويه حركت داده اند(379).

سخنرانى سيزدهم : كبر و غرور يا عامل انحطاط و سقوط

قال الله تعالى و لا تمش فى الارض مرحا انك لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا(380).

آدم مغرور بيچاره اى است كه خود آگاه نيست
يكى از اخلاق زشت و خوى هاى ناشايسته كه در آيات قرآن و اخبار و سخنان بزرگان فوق العاده از آن مذمت شده و صاحبش مورد نكوهش و سرزنش قرار گرفته است ، تكبر و خودبينى مى باشد.
كسى كه داراى صفت غرور و جاه فروشى مى باشد، بيچاره و بينوايى است كه خود مطلع و آگاه نيست ، براى اينكه راه مقصود و مطلوب را اشتباه رفته و غلط مى پيمايد و هر اندازه با اين وضع و كيفيت به سير و حركت خود ادامه بدهد، همان اندازه از هدف اصلى و خواسته خويش فاصله گرفته و دور خواهد بود.
براى توضيح مطلب و روشن شدن عرايض و گفتار خود، مقدمه مختصر و كوتاهى به عرضتان مى رساند و آن اينكه :
خداوند قادر و متعال ، در اين دنياى ناپايدار و جهان موقت و فانى ، همان طورى كه براى تحقق امور محسوس و چيزهاى مشاهد و ديدنى مقدمات و علل و سببهايى معين كرده است كه بدون آنها ذى المقدمه و معلول در خارج صورت نگرفته و محقق نمى گردد، همچنين براى امور غير منظور و ناپيدا مانند بزرگى و سرورى و عزت و شرف نيز، وسايل و راه هايى قرار داده است كه بدون آنها انسان نمى تواند به هدف و مراد خويشتن نائل گردد.
پس اگر انسان از آن طريقى كه آفريدگار جهان براى به دست آوردن مطلوب و نيل به مقصود مقرر و معين نموده و آن را به وسيله سفرا و پيامبران خود به مردم ابلاغ نموده و رسانيده است وارد شود، مى تواند به آرزو و آمالش ‍ برسد و شاهد مقصود و عروس مراد را در آغوش گيرد و الا جز محروميت عايد و نصيبش نخواهد گشت .
اين موضوع از جهات آيات و اخبار مسلم بوده و جاى هيچ گونه شك و شبهه اى نمى باشد.

وسيله تعالى و بزرگى چيست ؟
از سخنان رهبران دينى و پيامبران الهى و جانشينان و اوصياى ايشان ، آنچه كه در موضوع بحث ما نقل شده استفاده مى شود، اين است كه پروردگار عالميان و آفريننده كاينات برترى و بلندى را در تواضع و ذلت و خوارى را در تكبر قرار داده است .
هر كسى كه مى خواهد در بين مردم عزيز و سربلند گردد، بايد شكسته نفسى و فروتنى را پيشه خود ساخته و از صفت غرور پرهيز و اجتناب كند زيرا خالق توانا تواضع را سبب عزت و سرفرازى قرار داده است چنانچه شيرينى كام را در خوردنيهاى شيرين و تلخى كام را در تلخيها، جزء خواص ‍ ذاتى آنها قرار داده است .
بنابراين فرزندان آدم به وسيله تواضع و افتاده حالى ، مى توانند خودشان را در نظر خالق موجودات و آفريننده خلايق ، عزيز و محترم قرار داده و براى خودشان در قلوب آدميان و دلهاى طبقات مختلف مردم جاى باز كنند و جمعيت را فريفته و دلباخته خويشتن سازند.
اين مطلب را پيشوايان اسلامى با بيانهاى مختلف (381) و تشبيهات گوناگون ، به پيروان آئين مقدس اسلام ابلاغ نموده اند. از باب نمونه به نقل يك حديث اكتفا مى شود و آن اينكه :
در كتب اخبار، از رهبر بزرگ اسلام ، روايت كرده اند كه آن بزرگوار فرمود: «هيچ كس از فرزندان آدم نيست جز اينكه با او دو فرشته (با ابزار و وسايل خاصى) همراه هستند و آن دو فرشته از بندگان خدا مواظبت مى كنند، هرگاه انسان خويشتن را بزرگ و ارجمند دانست آن دو ملك او را به سوى زمين مى كشند و سپس مى گويند: پروردگارا او را بگذار و كوچك و گمنامش ‍ كن و اگر بشر خود را فروتن و حقير شمرده و تواضع نمود، درباره وى دعاى خير كرده و عرض مى كنند خدايا! او را سرفراز كن و عزيز و سربلند قرار بده (382)».
مضمون همين حديث از فرزندان آن حضرت با اندك فرق و تفاوتى نيز نقل شده است ، مثلا در خبرى كه از حضرت امام صادق (عليه السلام) منقول است ، يك ملك و فرشته ذكر شده و فرموده كه :
«شخص متكبر و خودبين ؛ هميشه در نظر خود بزرگترين مردم و در انظار جمعيت كوچكترين افراد محسوب مى گردد، برعكس آدم متواضع و فروتن كه پيوسته خود را كمترين خلايق تصور و گمان مى كند، اما در نظر بندگان خدا شريف ترين افراد و عزيزترين آنان به شمار مى رود(383)».

ظاهر حديث مراد نيست
البته بر صاحبان دانش و بينش مخفى و پنهان نيست كه اين احاديث شريفه كنايه و اشاره است و حضرات معصومين (عليهم السلام) براى سهولت فهم مطالب و آسان شدن درك حقايق ، مطلب را از صعوبت و مشكلى كه داشته پايين آورده و به افق افكار ما نزديك ساخته اند و با ذكر مثال ما را مطلع و آگاه نموده اند.
و الا معلوم نيست كه ظاهر حديث مراد و مقصود باشد، بلكه منظورشان اين است كه مى خواهند بندگان خدا را از اين راه متوجه سازند و به آنان بفهمانند كه مجد و شرف در دست خداست و انسان آن را بايد از پروردگار عالميان طلب و درخواست نمايد زيرا هر چه هست از او است و خداوند بايد انسان را سرفراز كرده و سربلند نمايد.

كبريايى و جبروت ويژه خداوند است
صفت بزرگى مخصوص پروردگار عالميان است زيرا آفريننده زمين و آسمان ، كبريا و جبروت را به خود منحصر نموده و اختصاص داده است و هر كس با خداوند در اين صفت خاص رقابت و ستيزه كند، در اين دنيا ذليل و خوار شده و در رستاخيز مستوجب عذاب و سزاوار آتش جهنم خواهد گرديد.
چنانچه از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) منقول است كه فرمود: «خداوند عزوجل مى فرمايد: كبرياء و بزرگوارى رداء و جبه من است و عظمت ازار و پوشاكم مى باشد هر كس با من در يكى از اين دو مخاصمه و نزاع كند، او را در روز قيامت به آتش جهنم خواهم افكند(384).

با همه كوشش محصول ناچيز
ما در اين جهان كسان بسيارى را مى بينيم كه خود و همه منسوبين و بستگانش با تمام قوا و نيرو، شب و روز در تعالى و ترقى خويش سعى و كوشش مى نمايند در برابر اين همه فعاليت عوض پيشرفت روز به روز عقب رفته و هر آنى بر گمناميش افزوده مى شود.
برعكس ، عده اى را مى بينيم به علاوه كه خودشان در فكر و انديشه بزرگى و سرورى نيستند و كوچك ترين اقدامى براى پيشرفت و ترقى شان انجام نمى دهند و دائما معاندين و دشمنانشان ، بيست و چهار ساعته با وسايل مختلف و اسباب گوناگون كه در اختيار دارند، در اضمحلال نام آنان و پايمال نمودن رسم و آثارشان تلاش و تقلا مى نمايند، با اين حال هميشه بر مجد و بزرگيشان افزوده شده و شهرت جهانى پيدا مى كنند و اين نيست جز اينكه دست قوى و نيرومندى در كار است كه فعاليت و كوشش هاى طبيعت را خنثى ساخته و بى اثر مى سازد.

فرد مطرود
شخص متكبر و خودخواه ، علاوه بر اينكه در ميان مردم ناشناس و بى نام و نشان است ، زيرا جامعه بشرى در اثر همين خوى زشت او را طرد كرده و از خودشان دور مى كنند، و از اين سبب معروف و مشهور نمى گردد، پيوسته در حيات و زندگانى خويش ناراحت بوده و با اضطراب و نگرانى و دلهره عمرش را سپرى مى سازد.
براى آنكه كسى كه خود را بزرگ شمرده است و به خود باليد و در او خوى عجب و خودبينى پيدا گشت ، كوچكترين اهانتى كه به او بشود در نظرش ‍ بسيار جلوه كرده و آن را فوق العاده مى شمارد و از اين لحاظ بيش از معمول و متعارف ناراحت مى گردد.