سوزناك تر از آتش
جمعى را حضرت احديت از بينوايى و تنگدستى نجات داده و آنان را از آتش نيازمندى رها مى سازد آتشى كه چندين مرتبه از آتش سوزان سخت تر و مشكل تر است .
چنانچه خداوند متعال به حضرت ابراهيم (عليه السلام) وحى و الهام نمود: اى ابراهيم تو را با آتش نمرود امتحان نمودم چگونه مى شد حال تو اگر با فقر و تنگدستى آزمايش مى كردم و صبر را از تو برمى داشتم .
حضرت ابراهيم (عليه السلام) عرض كرد: پروردگارا آتش فقر و نيازمندى از آتش نمرود شديدتر است خطاب رسيد: بلى سوگند به عزت و جلالم در آسمان ها و زمين ها چيزى را سخت تر و شديدتر از فقر خلق نكرده ام (342).
پس وقتى مساءله امتحان و آزمايش در كار است ، اگر افراد باهوش و عاقل و خردمند باشند و چشم و گوششان باز باشد، قدرى به خودشان متوجه شده و در پيرامون وضع فعلى و روزگار گذشته شان تاءمل و تفكر و انديشه نمايند و بگويند:
«ما هم ديروز همانند مستمندان بيچاره و ذليل بوديم و از تمام لذائذ دنيا و نعمت هاى آن محروم و بى بهره بوديم و اكنون خداوند به ما وسعت رزق داده و درهاى رحمتش را از هر طرف به روى ما باز نموده است و فعلا توانايى انجام كارهايى را داريم كه قبلا نداشتيم پس سزاوار است تا آنجايى كه امكاناتمان اجازه مى دهد، از مستمندان دستگيرى نماييم و غم و غصه آنان را برطرف سازيم و نگذاريم روزگار بيش از اين به آنها فشار آورده و آنها را خوار و ذليل نمايد».
و اين گفته را جامه عمل پوشانده و پس از اين ، در آسايش و راحتى بندگان خدا گامهاى ارزنده و مؤ ثر بردارند.
در اين وقت است كه سعادت و خوشبختى هر دو جهان را به دست آورده و به عزت و سربلندى هر دو گيتى موفق و نايل مى شوند، زيرا خداوند متعال در برابر اين صفت پسنديده ، الطاف و عنايات خويش را از آنان قطع نكرده و نعمتى كه به آنان داده بود پس نمى گيرد.

پيك امتحان
و همين طايفه از اغنيا هستند كه پيشوايان دينى در اخبار و روايات از آنان تعريف و توصيف نموده اند و اينك نمونه هايى از اين قبيل افراد نيكوكار به سمع شنوندگان مى رسد:
از حضرت امام صادق (عليه السلام) منقول است كه فرمود: مردى نزد پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد و جمعى از اصحاب در محضر آن حضرت بودند و گفت :
«من پيرمرد و عائله مندم و ضعف و ناتوانى بر من چيره شده است و از مال دنيا و ثروت آن تهى دستم و پناه و تكيه گاهى هم ندارم ، در اين وقت بيچارگيم كسى هست كه به من كمك نمايد؟»
پس پيامبر خدا به يارانش توجه فرمود و اصحاب هم به آن حضرت نگريستند آن سرور كائنات فرمود: «اين شخص سخنان خود را به من و شما رسانيد» يكى از مسلمانان به پا خاست و گفت :
«من هم ديروز مانند تو بودم و اكنون از نعمت هاى خداوند برخوردار مى باشم» و او را به خانه اش آورد و كيسه اى را پر از طلا و نقره نمود و به او داد.
پيرمرد گفت : همه اينها را به من مى دهى ؟ گفت : بلى آن پيرمرد گفت :
«زرها و سيم هاى خود را بگير زيرا من نه از جنم و نه از انس بلكه ملك و فرشته اى هستم و از طرف خدا ماءموريت داشتم كه تو را امتحان و آزمايش ‍ كنم و تو را بنده شاكر و سپاسگزار يافتم خداوند به تو جزاى نيك و پاداش ‍ خوب بدهد(343)».

طغيان ثروت
اگر به عكس از ثروت و مال و امكانات مادى خود آنچنان چه مى بايست بهره مند نشد و از دولت و فراوانى ثروت خويش سوءاستفاده نموده و حقوق واجب الهى را از گردنش رد نكرده و به صاحبانش نرسانيد، بلكه حقوق بيچارگان و بيوه زنان را پامال كرد و به زيردستان ظلم و ستم روا داشت و اجحاف و تعدى را از حد گذرانيد و هر چه از پيشش رفت درباره ضعفا و طبقات پايين مردم كوتاهى نكرد خداوند نعمت خود را از او سلب كرده و به دست بدترين مردم ذليل و خوار خواهد نمود.
منقول است كه عبدالرحمان بن ضحاك از طرف يزيد بن عبدالملك استاندار مدينه شده بود وى با تدبير و سياست خاصى ثروت سرشارى جمع آورى نمود و سپس از فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام) خواستگارى كرد. آن بانوى باوقار در پاسخ وى گفت :
«من پسران متعددى دارم و از وقت ازدواج من گذشته است».
عبدالرحمان او را تهديد كرد و پيغام داد اگر به وصلت و ازدواج من رضايت ندهى و آمادگى خود را اعلان و اظهار ننمايى ، اسباب زحمت و ناراحتى تو را فراهم ساخته و تهمت خواهم زد و مى گويم كه پسران تو شراب خورده و عمل زنا انجام داده اند و به اين بهانه در مجمع عمومى به آنها حد جارى مى سازم .
بانو نامه اى به يزيد بن عبدالملك فرستاد و از استاندار او شكايت كرد و كيفيت واقعه و چگونگى داستان را به او نوشت يزيد گفت :
«عبدالرحمان مال كلانى پيدا كرده و مى خواهد نبيره پيامبر خدا را به عقد خويش درآورد و من چنان كنم كه در مدينه دست سئوال به سوى مردم دراز كند» آنگاه حكم فرماندارى مدينه را به عبدالله بن عبدالواحد نوشت و به او دستور داد كه : به محض رسيدن به محل ماءموريت ، استاندار قبلى را گرفته و به زنجير بكشى و تمام دارايى هاى او را ضبط و مصادره مى نمايى و چهل هزار دينار از او مى ستانى و اگر همه موجودى وى به آن مبلغ نرسيد بقيه اش ‍ را بايد در مدينه گدايى كند تا آن مبلغ را تكميل و بپردازد.
عبدالله طبق فرمان او را گرفت و اوامر يزيد را درباره او اجرا نمود كار عبدالرحمان به جايى رسيد كه با لباس كهنه و مندرس و با غل و زنجير در كوچه و خيابان مدينه گدايى مى كرد(344)...
خلاصه خداوند به سبب آزمودن خلايق و بندگان خويش پنهانى ها را آشكار و هر چه در درونشان بوده برملا مى سازد.

تكاليف الهى يا وسايل امتحان بشر
همين پاسخ را راهنمايان دينى در جواب سؤ ال اينكه غرض و مقصود از تكليف چيست ؟ و فايده آن كدام است - با آن شرح و تفصيلى كه قبلا به سمع شنوندگان محترم رسيد - اين چنين فرموده اند كه حضرت احديت به وسيله تكاليف و گرفتارى ها طيب را از خبيث تميز داده و به خود و ديگران نيز ثابت مى نمايد.
چنانچه از سبط اكبر پيامبر خدا حضرت امام حسن مجتبى (عليه السلام) منقول است كه فرمود: خداوندى كه به سبب فضل ، كرم ، جود و بخشش ‍ خويش بزرگ و تواناست دستورها و قوانينى كه به بندگان معين و مقرر فرموده است و آنان را به آوردن آنها مكلف و موظف ساخته است ، براى احتياج و نيازمندى او نبوده بلكه به جهت رحمت و شفقتى است كه از ناحيه ربوبى به طرف بندگان و مخلوقاتش متوجه و سرازير شده است تا اينكه پاك را از ناپاك و نيكوكار را از بدجنس جدا سازد و آنچه را كه در سينه ها و دلها پنهان و مخفى بوده نمايان و آشكار گرداند، تا بندگان در ميدان مسابقه به رحمت پروردگار بر همديگر پيشى جسته و سبقت بگيرند، تا در منازل آخرت و درجات بهشت به يكديگر تفوق و برترى جويند(345).
و نظير همين پاسخ از حضرت على (عليه السلام) و فرزند گراميش امام صادق (عليه السلام) نيز نقل شده است (346): اگر بنده خدا شكر معبود و خالقش را به جا آورد خداوند نعمتش را افزوده و او را در هر دو جهان سربلند مى نمايد.

شما كارمندان يك مؤ سسه را در نظر بگيريد
براى توضيح مطلب و روشن شدن آن از امور مسلم و غير قابل تشكيك شاهد مى آوريم و آن اينكه :
ما در خارج مى بينيم كه كارمندان يك مؤ سسه چند نوع هستند:
عده اى در شغل و كار خود پايدارى نشان داده و در انجام امورى كه به آنان محول و سپرده شده كوشا بوده و براى هر نوع پيشرفت و بهبود كار خودشان كوشش مى نمايند و انديشه سستى و بيكارى را به هيچ وجه به مغزشان راه نمى دهند و هميشه در اطراف و جوانب وظايف محوله خود، افكارشان را به فعاليت واداشته و پيوسته مشغول هستند.
اين نوع اشخاص قهرا رو به ترقى نهاده و به مقام ارجمندى نايل مى گردند زيرا وقتى كه در كارگزينى همان اداره به سوابق خدمت كارمندان بررسى مى نمايند، مى بينند چه خدمات شايانى به نفع آن مؤ سسه انجام داده اند و چه گامهاى ارزنده اى در پيشرفت مقاصد آن مؤ سسه برداشته اند لذا اين نوع خدمتگزاران را به پست بهتر و بالاتر منتقل مى نمايند.
و جمعى هم در خدمت خود كسل و تنبل بوده و حاضر نمى شوند كارهايى كه به آنان واگذار شده صورت دهند بلكه هميشه مى خواهند از وظايف و مقررات تخلف ورزيده و شانه خالى كنند مسلما اين نوع از مردم در اثر همين انديشه هاى فاسد از مقام و منصب خودشان بركنار شده و به شغل پايين تر و پست تر عوض خواهند شد.
و دسته اى نه مانند اولى فعال و كوشا بوده و نه مثل دومى بيكار، چون وسايل ترقى و تعالى در آنها نبوده از اين جهت هميشه در شغلى كه داشتند باقى مى مانند.
و طايفه اى علاوه بر اينكه در ماءموريتشان مسامحه و كوتاهى مى ورزند، دست به كارهاى خلاف قانون و مقررات نيز مى زنند. اگر مؤ سسه چند بار اين خلاف كارى ها را از آنها ببيند، ايشان را از مقام خودشان معزول و نامشان را از ليست حقوق بگيران آن مؤ سسه به كلى محو و پاك مى نمايد.
همچنين بندگان خالق يكتا چند صنف مى باشند: گروهى به خداى خود متوجه شده و به او رو مى آورند و در مواقع عبادت و اوقات اطاعت به او ستايش مى نمايند و از نعمت هاى بى شمارى كه برخوردارند، سپاسگزارى كرده و مراتب عبوديت و بندگى خودشان را - آن طورى كه رهبران دينى و پيشوايان اسلامى دستور داده اند - ابراز و اظهار مى كنند و از تمام معاصى و گناهان پرهيز و اجتناب مى نمايند و همه هم و غمشان را مصروف مى دارند كه چه كارهايى را انجام بدهند كه به وسيله آن به آفريننده زمين و آسمان نزديك شده و رضايت و خشنودى وى را جلب كنند.
اين مردم هستند كه از درجه پايين تر اسلام به مرتبه رفيعه آن كه مقام مقربين مى باشد، قدم گذاشته و از فيض هاى ربوبى بيشتر و بهتر بهره مند مى گردند و اگر اين حالت را ادامه بدهند به سعادت و خير هر دو گيتى موفق مى شوند.
و نوعى از مردم در مقام عبادت و موقع بندگى سست و بى حال بوده و حاضر نمى شوند كه يك روز در هر هفته اى بلكه يك ساعت آن را براى پرستش حضرت حق و تواضع در برابر پروردگار خويش اختصاص دهند و به كارهايى كه به نفع هر دو سراى آنان است ، مشغول گردند ولكن در وقت عياشى و هرزگى پيش قدم شده و در راه آن از بذل و بخشش هيچ گونه مضايقه نمى نمايند و با كمال رغبت و اشتياق خودشان را آماده و مهيا مى سازند كه عمر عزيز و سرمايه گرانمايه را در كارهاى خلاف و نامشروع تباه سازند.
در اين هنگام است كه در اثر گناه و سركشى دلشان سفت و پر از قساوت شده و مانند حيوانات از امور خير استفاده نبرده و از كردارهاى نيك و شايسته لذت نمى برند و خودشان را از مقام شامخ انسانيت به مرتبه حيوانيت تنزل مى دهند و از اين جهت عيب ها و نقص هايشان را كم مى شمارند و هر روز به نافرمانى و طغيان و گردن كشى خود مى افزايند و هيچ گونه از اعمال شرم آور و ننگين خجالت نمى كشند و اگر كسانى آنان را موعظه و نصيحت كنند، آنها را كوچك شمرده و ريشخند مى نمايد.
اين دسته از بندگان خدا سرانجام از كارهاى خوب و لايق خود بهره مند نشده و محروم و دست خالى مى گردند و از درگاه خدا رانده و مطرود مى شوند.
و عده اى هم در اول درجه ايمان باقى مانده و از آن به بالاتر ترقى نمى كنند(347).

پيامبران چرا بدون وسايل مادى مبعوث شدند؟
روى همين مساءله امتحان و اختبار بود كه خداوند انبيا را همانند حكمرانان و فرمانروايان روى زمين از لحاظ قواى ظاهرى و مادى مجهز و آماده نفرمود.
زيرا اگر خزاين دنيا و ذخاير جهان فانى را در اختيار آنان قرار مى داد، عده اى به جهت طمع و آز و جمعى براى مقام و منصب و طايفه اى براى خوف و ترس و دسته اى هم براى رضاى خدا دور ايشان را مى گرفتند و خداوند متعال چون مى خواست بندگانش بدون غرض دنيوى او را عبادت و اطاعت نمايند و جز از رضايت و خشنودى وى چيز ديگر محرك آن نباشد، از اين جهت پيامبران خود را بدون وسايل مادى و ظاهرى براى ارشاد و هدايت مردم فرستاد و به اين نكته ، حضرت اميرالمؤمنين على (عليه السلام) در كلمات درربار خويش اشاره كرده و فرموده است :
«اگر پروردگار متعال مى خواست براى پيامبرانش آن وقتى كه برانگيخت و اعزام نمود، گنجهاى زر و طلا و خزاين زمين و باغ هايى كه همه نوع درخت در آن مى كارند، قرار دهد و مرغهاى آسمان و پرندگان هوا و جانوران زمين و حيوانات درنده آن را با ايشان همراه سازد، مى توانست ولى مردمان روى زمين خوب آزموده و امتحان نمى شدند.
زيرا كسى كه با اين گونه نعمت ها از ناحيه حضرت احديت مبعوث و برانگيخته مى شد، كسى از حكم و دستور او سرپيچى نكرده و نافرمانى او را صحيح نمى شمرد بلكه با كمال خضوع و فروتنى اوامرش را اجرا مى نمود و در اين هنگام مطيع حقيقى و واقعى از معصيت كار و گناهكار معلوم نمى گرديد.
براى آنكه در اين صورت عده اى به جهت طمع و جمعى براى خوف و ترس و دسته اى براى رسيدن به آمال خويش و طايفه اى براى كسب رضاى معبود، به او گرويده و تصديق مى كردند و همه شان شايسته ثواب و سزاوار جزاى نيكوكاران نبودند.
زيرا ايمان و تصديقشان از روى ميل و رغبت نبوده ، بلكه از راه اجبار و ناعلاجى وى را تصديق مى كردند و باز كسى جراءت نمى كرد بر آنان ستم و ظلم نمايد، بلكه اين گونه فكرها را خردمندان جهان به مغزشان راه نمى دادند و همه گردن كشان عالم در برابر عظمت و شوكت و قوتشان خاضع شده و نهايت فروتنى را ابراز و اظهار مى نمودند و از هر نقاط گيتى به جهت ديدن مقام و بزرگواريشان به جانب آنها بار مى بستند و به سهل و آسانى از آنها تبعيت و پيروى مى كردند.
ولى قصدها خالص نمى شد و خوبى ها و عبادات مردم صددرصد براى خدا نمى بود بلكه بعضيها براى خدا و قسمتى براى دنيا، ولى خداوند خواست كه اقتدا و پيروى از انبيا و تصديق كتابهاى آسمانى و فروتنى در برابر ذات حق و تسليم فرمان و اوامرش با ريا و سمعه و چيزهاى ديگر آميخته نشده و مخلوط نگردد و اين براى بزرگى امتحان بوده است و هر اندازه آزمايش بزرگتر و سنگين تر باشد، اجر و ثوابش زيادتر خواهد گرديد...(348).

خانه خدا در يك صحراى بى آب و علف
باز به علت امتحان بود خداوند خانه و بيت خود را در جايى قرار داد كه از لحاظ آب و هوا و آبادانى و مسكن از بد آب و هواترين نقاط روى زمين به شمار مى رود.
چنانچه حضرت على (عليه السلام) در نهج البلاغه در ضمن خطبه قاصعه اين مطلب را به مردم دنيا اعلان نموده و فرموده است كه :
«خداوند سابقين و پيشينيان را از زمان حضرت آدم (عليه السلام) تا واپسين و آخرين كس از اين دنيا آزمايش كرده و به سنگهايى كه نه سود مى بخشند و نه زيان دارند و نه مى بينند و نه مى شنوند و آن احجار را بيت الحرام و خانه محترم خويش قرار داد و آن را در سخت ترين محلها و دشوارترين جاهاى جهان قرار داد زيرا خاك و كلوخش كم و پر از ريگهاى نرم مى باشد و چشمه هايش كم آب و آبادى هاى آن از يكديگر دور و حيواناتش (مانند شتر و اسب و گاو و گوسفند) در اثر نبودن گياه و علف و هواى مناسب نحيف و لاغر بوده و فربه نمى شوند.
و اگر پروردگار عالم اراده و مشيتش تعلق مى گرفت كه خانه عزيز و بيت شريف و ساير اماكن بزرگ و عبادتگاه خويش را در جاهاى خوش آب و هوا و زمين هاى نرم و هموار و ميان باغها و بوستان ها با درخت هاى زياد و فراوان در حالى كه داراى ميوه هاى مختلف و بارهاى متعدد و ساختمان هايش به هم متصل و پيوسته و روستاهاى آن به هم نزديك و همه اطراف و جوانب آن پر از علف و گياه و مرغزار و داراى كشتزارهاى تازه و شاداب و راههاى امن و آباد قرار دهد؛ امكان داشت ، ولى در اين صورت مخلوقات خوب آزموده نمى شدند و نيكوكاران از تبهكاران ممتاز و معلوم نمى گشتند.
براى اينكه چون آب و هواى خوب و مناسب ، داشت همه مردم به زيارت و ديدنش بار مى يافتند و همانند تفريحگاههاى ديگر دنيا مورد اجتماع توده جمعيت واقع مى شد وليكن خدا خواست با سختى هاى گوناگون و ناراحتى هاى رنگارنگ بندگانش را بيازمايد و آنان را به انواع و اقسام چيزهايى كه مورد پسند و تقبل طبع ها و ميل ها نبوده بلكه فطرت و سرشت انسان از آنها گريزان است ، امتحان نمايد تا بندگان واقعى و حقيقى از بندگان ديگرش شناخته گردند و معلوم شود كه كدام اشخاص براى رضايت و به دست آوردن خشنودى خالقشان متحمل زحمات طاقت فرسا شده و از مال و اندوخته خود صرف نظر كرده بلكه از بذل جان عزيز در راه او دريغ و مضايقه نمى نمايند تا اينكه ايشان را مورد عفو و بخشش خود قرار داده و درهاى فضل و احسان خويش را به رويشان بگشايد(349).

آزمايش مسلمين پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)
پروردگار عالميان بر حسب سنت جاويدانى خود پس از شهادت رهبر بزرگ اسلام مسلمانان و گويندگان كلمه توحيد را درباره خليفه و جانشين و ساير اهل بيت آن حضرت باز هم آزمايش كرده و امتحان نمود تا مسلمانان حقيقى و واقعى از ظاهرى و صورى روشن و آشكار گردد و معلوم شود كدام اشخاص سفارش و توصيه هاى آن بزرگوار را پذيرفته و قبول نموده اند عده اى پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) زمينه را براى اظهار و ابراز باطنشان مساعد ديدند از اين رو عداوت و كينه ديرينه خود را آشكار نمودند و تا آنجايى كه امكان داشت و مى توانستند ظلم و ستم بر اهل بيت آن بزرگوار روا داشته و مضايقه نكردند و به اين وسيله مسلمانان را از درون خودشان آگاه ساختند چنانچه آن حضرت پس از نازل شدن آيه شريفه الم احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون (350) اين مطلب را به حضرت على (عليه السلام) خبر داده بود(351).

سخنرانى دوازدهم : داستانهاى قرآن به ما چه مى آموزد؟

قال الله تعالى فى كتابه لقد كان فى قصصهم عبره لاولى الالباب ما كان حديثا يفترى ولكن تصديق الذى بين يديه و تفصيل كل شى ء و هدى و رحمه لقوم يؤ منون (352).

تاءمل در مضامين آيات
ما مسلمانان جهان و پيروان آئين مقدس اسلام هنگام قرائت قرآن مجيد و موقع تلاوت كلام الله شريف اگر با دقت بخوانيم و در معانى و محتويات آيات آن اندكى توجه نموده و با ديده حق يابى آيات را از زير نظر بگذرانيم و تنها به خواندن الفاظ و كلمات آن قناعت و اكتفا نورزيم ، در لابلاى سوره هاى بسيار در ضمن آيات سرگذشت امتهاى گذشته و بيوگرافى ملل و اقوام پيشين همانند داستان حضرت يوسف ، لوط، صالح ، ابراهيم ، حضرت موسى و حضرت عيسى (عليه السلام) و... را دريافت خواهيم كرد كه پروردگار متعال خوشبختى ملتى و عامل بدبختى ملت ديگرى را در اثر اعمال و كردارهاى خود شرح و بسط داده ، جمعى را سعادتمند(353) و عده اى را بدبخت و بيچاره معرفى نموده است (354).

پرسش
ممكن است به اذهان گروهى از شنوندگان ارجمند خطور كند كه : آيا قرآن كريم و كتاب آسمانى - مانند بعضى كتابها - كتاب قصه و حكايت است و خداوند خواسته است در آن قصه گويى و داستان سرايى كند؟
اگر مقصود اين باشد، اينكه زيبنده قرآن و شايسته كتابى كه برنامه سعادت و سيادت جهانيان است ، نمى باشد و اگر نقل آنها غير از اين غرض و مقصودى هست سزاوار است كه مورد بررسى قرار گيرد.

درسهاى عبرت كه داستانهاى قرآن به ما مى آموزد
چون قرآن مجيد كلاس نهايى تكميل اخلاق بشر و پيشرفت معنوى انسان است و در تكميل اخلاق هم آنچه كه دخالت دارد از باب قاعده لطف (355) بيان مى شود.
چون در نهاد آدمى غريزه اى وجود دارد كه او را براى شنيدن داستان و قصص تحريك مى نمايد و مى توان علل سقوط و انحطاط يا عزت و علو مقام را از راه نقل داستان اقوام عزيز يا ذليل مردم تلقين نمود.
چون انسان به حكم غريزه ، خواهان شنيدن داستانها و قصص مى باشد و و و لذا خداوند آگاه به احوال روحى و ساختمانى انسان ها، يك سلسله حقايق را به صورت داستانهاى مختلف درآورده است (356).
از جمله آيه اى كه در طليعه منبر و آغاز سخن قرائت گرديد، ايزد منان در اين آيه مباركه مى فرمايد:
«سوگند مى خورم كه در قصص و داستانهاى انبيا (يا حضرت يوسف و برادران او) درس عبرت و موعظه اى است براى اشخاصى كه داراى عقل و خرد مى باشند و اين قضايا و حكايتها حديث دروغ و چيز نوظهور و تازه اى نيست بلكه با تورات حضرت موسى (كه همين قصه در آنجا ذكر شده و جلوتر از قرآن نازل گرديده) مطابق و يكسان است ، و ما در قرآن كريم چيزى را كه مردم جهان در دين و آئين شان به آن نيازمند و محتاجند، بيان نموده و توضيح داده ايم (357)».
اگر مسلمانان و تابعين كيش مقدس اسلام ، طبق دستورهاى آن عمل كنند و برنامه هاى سعادت بخش و روح افزا آن را به كار ببندند و همه كردار و رفتار خودشان را با احكام و قوانين آن وفق دهند مسلما از سعادت و خوشبختى هر دو سراى برخوردار گرديده و كامياب خواهند شد(358).

معناى لغوى عبرت
راغب در مفردات (359) گفته : اعتبار و عبرت گرفتن از يك حالت ، اين است كه انسان از شناختن امور و كارهاى مشاهد و محسوس به مطالب و موضوع هاى غيرمحسوس و بى نمايان پى برده و آگاه گردد چنانچه خداوند مى فرمايد: ان فى ذلك لعبره و معنايى كه فخر رازى از آن نموده و گفته است : «اعتبار، عبور كردن از يك طرف معلوم به سوى غيرمعلوم را مى گويند» نيز به همين مطلب برمى گردد(360).

از چه راه بايد عبرت گرفت
چون غرض اصلى از نزول قرآن و آنچه از علوم طبيعى و تاريخى و تجربى و معنوى در آن وجود دارد فقط و فقط براى تكميل جهات معنوى است حتى اينكه پرداختن قرآن به مسائل مادى هم براى تكميل جهات معنوى است لذا بايد گفت كه : بيان قصص قرآنى به منظور توجه دادن دارندگان ايمان به مبداء و معاد است .
از اين لحاظ ما مسلمانان جهان اگر داستان حضرت يوسف با برادران او (كه آن را خداوند متعال در سوره يوسف بيان فرموده) نيك مورد دقت قرار داده و در پيرامونش كاملا تفكر و انديشه نماييم ؛ متوجه خواهيم شد كه پروردگار متعال با نقل اين قصه ما را از خواب غفلت و ناآگاهى بيدار ساخته و مانند اينكه به ما مى فرمايد:
هان اى گويندگان كلمه طيبه توحيد! خوب بنگريد و از سرگذشت آنان درس عبرت آموخته و پند و اندرز بگيريد و ملاحظه كنيد كه چطور برادران حضرت يوسف در اثر اعمال زشت و كردارهاى ناشايسته خودشان كيفر ديدند و در نتيجه تمرد و طغيان و سركشى چه اندازه زبون و خوار گشته و به روز سياه و بدبختى دچار شدند.
چنانچه حضرت يوسف در سايه تقوى و پرهيزگارى و رعايت قوانين الهى و به كار بستن دستورهاى آفريدگار خويش ، چگونه از ذلت و خوارى و نكبت نجات يافته و به اوج عزت و سربلندى نائل گشت و زمام همه كشور مصر را به دست خويش گرفت و به تمام مردم مملكت مصر سرورى و بزرگى نموده و به اندازه اى عظمت و قدرت و عظمت يافت كه پس از سالهاى قحطى و گرسنگى مالك همه اموال و نفسهاى اهل مصر گرديد.

داستان حضرت موسى (عليه السلام) و فرعون به ما چه مى آموزد؟
داستان حضرت موسى (عليه السلام) را - كه خداوند عزوجل آن را در سوره قصص بيان كرده است - اگر خوب به خاطر و نظرمان بسپاريم و در اطراف و جوانب آن درست و صحيح تاءمل و تفكر كنيم و افكار خودمان را در فهم نكات و رموز آن به كار واداريم ، خواهيم فهميد كه ايزد منان به وسيله نقل داستان و شرح حال آنان به همه پيروان آئين مقدس اسلام - به ويژه مسلمانانى كه در سرزمين مكه معظمه قبل از هجرت و انتقال رسول خدا به مدينه منوره در زير شكنجه هاى سخت و جان گداز فرعونيان قريش ‍ و ستمگران و بيدادگران به سر مى بردند - مژده و نويد داده و به ايشان اعلان مى كند كه :