و باز مى داند كسى كه در راه خدا جهاد مى كند، مقصود و غرض او اين است كه شر كفار و معاندين را از مسلمانان جهان دفع نموده و به اين وسيله نمى گذارد دشمنان بر دين و آيين اسلام رخنه وارد سازند و مردم را به طرف جاهليت سوق دهند ولكن مرد دانا و بصير ايرادات و شبهات باطل و خيالات فاسدى كه از ناحيه كفار براى از بين بردن اصل دين و پايه آن و قطع ريشه درخت توحيد و اسلام شده و مى شود؛ با براهين عقلى و منطقى جواب كافى و شافى داده و سر جايشان مى نشاند(319).

فوايد وجود علما و دانشمندان اسلامى
خلاصه خدمات شايان توجه و كارهايى كه اين دسته و گروه از مسلمانان انجام داده و مى دهند و استفاده هايى كه از دانشمندان اسلامى به خود پيروان آيين مقدس اسلام و گويندگان كلمه طيبه توحيد و يا به كشور و ميهن آنان بلكه به تمام عالم بشريت عايد گشته و مى گردد، از رقم و شماره بيرون است .
زيرا پيوسته در فكر و انديشه نجات توده جمعيت و خلق خدا بوده و مى خواهد آنها را از بدبختى و نكبت هر دو گيتى به ويژه سراى جاودانى و بالخصوص از دام هاى شيطان و دغدغه هاى آن ملعون رها سازد.
بلكه همه غم و همشان را در خلاصى و رهايى بندگان بارى تعالى از عذاب و عقاب هر دو جهان مصروف و مبذول مى دارند و از اين جهت بعضى اوقات با بيان سرگذشت پيشينيان و خواندن بيوگرافى گذشتگان - كه بهترين درس هاى آموزنده و نيكوترين پند دهنده هاست - به مكافات اعمال و كيفر كردارشان آگاه مى سازند و گاهى با بيدار كردن غرايز و فطرياتشان از حال مستى به هوش آورده و از خواب غفلت بيدار مى نمايند.
از اين لحاظ ابليس لعين از وجود مردان دانا و اشخاص بصير بسيار ناراحت بوده و آنان را از سرسخت ترين دشمنان خويش مى داند و لذا از مرگ همچو كسانى فوق العاده شاد و خرسند مى گردد.
چنانچه از حضرت امام صادق (عليه السلام) منقول است كه فرمود: «مردن هيچ يك از مسلمانان جهان مانند درگذشت فقيه و دانشمند نزد شيطان خوش آيندتر نمى باشد(320)».
زيرا با بودن دانشمند پارسا و علماى متقى و پرهيزگار، ميدان فعاليت و كوشش براى آن دشمن چيره دست و خطرناك ، باقى نخواهد ماند و آن طورى كه دلخواه او است نمى تواند خر مرادش را به جولان آورده و بگرداند...

قويترين دشمن بشر
آقايان مستمعين و شنوندگان ارجمند آگاه باشيد! شيطان از قويترين و نيرومندترين دشمنان انسان مى باشد و چنانچه پروردگار متعال در قرآن مجيد(321) و انبيا و پيامبران خدا در سخنان گهربارشان بيان نموده اند؛ شيطان با راههاى گوناگون و شبكه هاى مختلف در اغواء بشر كوشش ‍ مى كند و آنان را از امور اخروى باز داشته و نمى گذارد به كارهايى كه صلاح و منفعت دنيوى و اخرويشان هست ، بپردازند.
چنانچه اين مطلب را علنا خودش اعلان نموده و خداوند متعال از زبان آن خبيث در كتاب آسمانى خود نقل فرموده است كه آن پليد و مطرود درگاه الهى عرض كرد: معبودا چون كه مرا از رحمت خويش بى بهره ساختى ، سوگند به ذات تو، من در كمين بندگانت نشسته و آنان را از صراط مستقيم و راه راست (كه طريق تو است) منحرف ساخته و به در مى برم و سپس از سمت راست و چپشان بر آنان حمله مى آورم و بيشترشان را نمى گذارم تو را حمد و ستايش كرده و سپاسگزار باشند(322).
شيطان لعين هيچ وقت بنا نداشته و ندارد به نويدهايى كه داده و مى دهد عمل نمايد لكن چون اين وعده ، وعده شر و اضلال و گمراهى بوده ، از اين لحاظ تصميم قوى و اراده جدى گرفته آن چه را به خدا درباره انحراف بندگانش گفته عملى سازد.
و لذا مانند بعضى دزدها و راهزنان ماهر و متخصص كه خودشان را با وسايل مختلف براى لخت كردن مردم و گرفتن سرمايه ظاهرى و مواد حياتى آنان مجهز مى سازند؛ خود را براى ربودن دين و ديانت (كه بهترين سرمايه انسانى است) بندگان خدا آماده ساخته و با وساوس رنگارنگ به سر راه مردم مى نشيند.
بعضى اوقات با اسلحه شك و دودلى و تشويش خاطر نسبت به امور غيبى و آخرتى مانند بهشت ، دوزخ ، بعث و نشر گاهى به وسيله زر و زيور و زرق و برق دنيا و جهان مادى و ديگر وقتى با ايجاد انديشه هاى پليد و پندارهاى بى حقيقت كه معصيت و گناه را در كام انسان لذيذ و شيرين نشان مى دهد.
و با اين گونه حيله ها و وسوسه ها تمام اندوخته هاى معنوى آنان را از كفشان خارج و به در مى برد و به اين وسيله به مقصود و مرام خويش نايل گشته و اولاد آدم را زير فرمان و نفوذش درمى آورد.
اما دانشمندان الهى با ترتيب مجالس وعظ و محافل دينى و عمل به دستورهاى ارزنده دين ، حكومت و رياست ابليس را از سر مردم و خلق خدا كوتاه نموده و دماغش را به خاك رسانده و چشم بصيرت و بينايى درونى بندگان پروردگار را باز مى نمايد.

فوايد مجالس وعظ و ارشاد
از اين جهت مادامى كه در مجالس دينى پاى منبر گويندگان اسلامى و مردمان پاك نشسته اند حالت و وضعشان دگرگون شده و پرده هاى ضخيم جهل و نادانى كه عقل و خرد آنان را پوشانده بود و نمى گذاشت از نور و روشنايى آن چراغ هدايت و راهنماى درونى بشر بهره مند گردد، عقب زده شده و كنار مى رود و با آن رسول باطنى (323) راه را از چاه تشخيص و دشمن را از دوست تميز مى دهند و با همين ديدگان درونى اهل آتش و دوزخيان را در دوزخ معذب و بهشتيان را در بهشت متنعم مى بينند(324).
در اين حال است كه گوشهاى حقيقى ناشنوايى و كرى خود را رها ساخته و با شنوايى و درك بيشتر مجهز مى گردند و به اين سبب گويا صداهاى همه مردگان را كه از گورستان بلند است ، شنيده و از مواعظ و نصايح آنان كه با زبان حال زنده ها را پند و اندرز مى دهند و از خواب غفلت و مستى بيدار و به هوش مى آورند نصيحت گرفته و درس عبرت مى آموزند.
به اين وسيله به عيب ها و نقص هاى خود متوجه و دانا مى گردند و مى فهمند كه پس از چند صباحى زمام اختيار و مهار امور از كفشان خارج شده و به دست ديگران خواهد افتاد و هر چه در اين دنيا اندوخته و پس انداز و ذخيره كرده اند، براى وارث يا دشمنان خويش باقى گذاشته و با خود جز از اعمال خير و شايسته اى كه در اين گذرگاه عمل انجام داده و قبلا فرستاده است ، باقى نمانده و دست خالى از اين جهان به سراى ابدى و هميشگى رخت مى بندد و جزء اموات و مردگان گرديده و از سر زبانها ساقط گشته و از اذهان توده جمعيت به كلى به دست نسيان و فراموشى سپرده خواهند شد.
و لذا به خود آمده و بيش از پيش قوانين و مقررات دينى و مذهبى را زير پا نگذاشته و از حدود شرع انور تجاوز نمى نمايد و به حلال قناعت و اكتفا نموده و از حرام چشم مى پوشد.

آرامش روحى در مجالس دينى
اگر مسلمانان بتوانند اين قدرت معنوى و نيروى ايمانى را هميشه حفظ و نگهدارى نمايند، در اين صورت فرشتگان پروردگار با آنان مصافحه كرده دست و پاى آنان را مى بوسند.
چنانچه از سلام منقول است كه گفت : «در محضر حضرت امام باقر (عليه السلام) بودم كه حمران بن اعين وارد شد مسائلى را از آن بزرگوار پرسيد پس از دريافت پاسخ ‌هاى خويش مصمم شد كه از خدمت آن سرور مرخص شود، عرض كرد: يابن رسول الله خداوند عمر شما را طولانى و ما را از وجود شما بيشتر بهره مند گرداند مى خواهم مطلبى را به شما عرض ‍ كنم تا ما را از سر و حقيقت آن آگاه و مطلع سازيد و آن اينكه :
وقتى كه ما به محضر مقدستان شرفياب مى شويم و از كلمات و سخنان درربارتان بهره مند مى شويم تا در حضور شما هستيم و اندكى بعد از آن دلهايمان رقيق و نازك شده و دنيا را فراموش كرده و از ياد مى بريم و ثروت و اموالى كه مردم از آنها برخوردارند نزد ما پست و حقير و خوار گرديده و از ناراحتى ها نجات پيدا كرده و نفسهايمان تسلى و تسكين مى يابد و پس از آنكه از محضر شما دور شديم و با پيله وران و بازرگانان و ساير اصناف مردم خلط و آميزش و رفت و آمد مى كنيم ، به دنيا شيفته و دلباخته و علاقه مند مى شويم سلام گفت : حضرت در جواب حمران فرمود: بى شك آن قلوب بنى آدم است كه كارها يك بار بر آن سنگين و گران و بار ديگر سهل و آسان مى گردد و بعد حضرت فرمود: آگاه باشيد به درستى كه عده اى از اصحاب و ياران پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روزى به آن حضرت فرمودند: يا رسول الله ! مى ترسيم ما هم از منافقين و از اشخاص رياكار و دورو محسوب شويم حضرت فرمود: چرا و براى چه ؟
عرض كردند: به جهت اينكه هنگامى كه در محضر تو هستيم و ما را موعظه و نصيحت مى نمايى از حساب روز قيامت و عذاب رستاخيز بيمناك و هراسان گشته و از دنيا و آنچه در او است چشم پوشيده و روگردان مى شويم و آخرت و بهشت و دوزخ را بالعيان مشاهده مى نمائيم لكن هر زمانى كه از خدمت شما مرخص شده و داخل اين خانه ها شديم و با زن و فرزند و خانواده خود تماس گرفتيم و ثروت و زرق و برق اين جهان را كه ديديم ، از آن حالى كه نزد تو داشتيم منقلب مى گرديم مثل اينكه هيچ سخنى از شما نشنيده ايم ، آيا اين نفاق نيست ؟ و از آن حال به ما هراسناك و بيمناك نيستيد؟
رهبر اسلام در جواب آنان فرمود: خير اين از قدمها و گامهاى شيطان است كه مى خواهد شما را به طمع انداخته و فريفته دنيا سازد سوگند به خدا هر گاه هميشه با آن حالى كه پيش من داريد و نفس هاى خودتان را آن طورى كه توصيف كرديد؛ در همان حال نگه داريد فرشتگان پروردگار متعال با شما مصافحه كرده و از روى آب راه رفته و عبور مى نماييد(325).

چشمان حقيقت بين ياران امام حسين (عليه السلام)
همين حالت نورانى كه رهبر اسلام و پيامبر آخرالزمان به اصحاب خود فرمود به ياران باوفا و بى نظير (در زمان خود) فرزند دلبند خويش ابا عبدالله (عليه السلام) در سرزمين كربلا رخ داد و از اين جهت فردا كه روز عاشوراى امام حسين (عليه السلام) است ، و همه مسلمانان به عنوان اداى احترام به پيامبر بزرگوار اسلام و ذريه آن جناب در اين باره وظايف خاصى دارند (كه انجام خواهند داد) اصحاب آن بزرگوار با چه شوق و شعف و با چه عشق و علاقه تمام هستى و دارايى خود را كه بهترين آنها جانهاى عزيزشان بود، در راه پيشرفت اهداف عاليه آئين مقدس اسلام داده و آخرين فعاليت و كوشش را در حفظ و حراست قائد و رهبر حقيقى عالم حضرت حسين بن على (عليه السلام) ابراز نموده و پس از آن به درجه رفيع شهادت نايل گشتند.
زيرا مى ديدند ميان آنان و نعمتهاى گوناگون و جاودان بهشتى فاصله جز يك پل به نام مرگ وجود ندارد.
از اين لحاظ در هنگام سحر كه خودشان را براى سفر آخرت و ملاقات با حضرت احديت مجهز و آماده مى نمودند، با يكديگر مزاح و شوخى مى كردند.
چنانچه منقول است صبحگاه عاشورا حضرت امام حسين (عليه السلام) دستور داد: خيمه اى به پا كنند و براى آن حضرت در كاسه اى كه مشك زيادى در آن بود نوره بسازند چون خيمه زده شد آن بزرگوار براى كشيدن نوره به درون خيمه رفت تا خود را براى لقاى پروردگار خويش آراسته و مهيا نمايد.
در آن وقت : برير و خضير همدانى با عبدالرحمان بن عبدربه انصارى بر در خيمه ايستاده و منتظر بودند كه پس از آن حضرت مشغول نظافت گردند؛ در آن حال برير به عبدالرحمان حرفهاى خوشمزه و سخنان خنده دار مى گفت و مى خواست او را به خنده وادارد؛ عبدالرحمان گفت : برير! «اكنون وقت شوخى و بذله گويى نيست» برير در پاسخ گفت :
همه كسان و بستگانم مى دانند كه من كلمات بى فايده و بى نتيجه را نه در جوانى و نه در سن كمال دوست نمى داشتم و هيچ وقت مايل به لهو و لعب نبوده ام و الان كه اظهار شادى و خرسندى مى نمايم ، به جهت آن چيزى است كه عنقريب و به زودى به آن خواهيم رسيد سوگند به خدا آن نيست جز اينكه يك ساعت با اين جمعيت با شمشيرهايمان جنگ و نبرد كنيم و پس از آن حوريان بهشتى را در آغوش بكشيم (326).

سخنرانى يازدهم : يكى از سنن جاويدان الهى

قال الله تعالى فى كتابه : احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون (327).

سنت طبيعى الهى
مشيت الهى و اراده و اختيار پروردگار بر طبق مصالحى تعلق گرفته است كه بندگانش را در اين دنيا به حال خودشان واگذار نكرده و با انواع و اقسام امور دنيوى مانند رياست ، مقام ، ثروت ، مكنت ، فقر، تهى دستى ، مرض و كسالت و و و امتحان نمايد و اين مطلب از بيشتر آيات قرآن استفاده مى شود از جمله آيه اى كه در طليعه منبر قرائت گرديد، خداوند متعال مى فرمايد:
آيا مردم پنداشتند كه ما با گفتن كلمه توحيد از آنان چشم پوشيده و صرف نظر مى نماييم و ايشان را به مقام اختبار و آزمايش نمى آوريم ؟ اين چنين نيست بلكه هر كس را نسبت به فراخور حالش با طرق مختلف و راههاى گوناگون آزموده و امتحان خواهيم كرد.
از اين آيه شريفه و آيات ديگر قرآن معلوم مى شود تجربه و امتحان حضرت احديت منحصر و مخصوص امت پيامبر آخرالزمان نبوده ، بلكه امت هاى قبلى (328) و مردمان پيشين مانند قوم نوح ، عاد، ثمود، قوم ابراهيم ، لوط، شعيب و موسى نيز از اين قانون مستثنى نشده و به سرنوشت همين جمعيت مبتلا بوده اند.
قرآن كريم اين موضوع را يكى از سنن (329) رايج الهى و روش متداول حضرت حق مى داند(330) و با السنه مختلف و تعبيرات متنوع مى رساند كه خداوند مشترى ايمان ظاهرى و اسلام صورى - كه با كوچكترين حادثه از دست صاحبش به در مى رود - نبوده ؛ بلكه خريدار ايمان واقعى و طالب تصديق و ايقان واقعى است .
زيرا ايمان واقعى است كه در مقابل بادهاى تند و طوفانهاى شديد حوادث دنيا استقامت و پافشارى نموده و در برابر سخت ترين بلاها و مشكل ترين فتنه ها از ميان نرفته و مانند طلا اصالت و كيان خود را حفظ مى نمايد(331) و اين هم با امتحان روشن مى گردد.
اگر مؤمن در راه عقيده و ايمان خود به همه بلاها و مصائب دنيا متحمل شده و براى رضايت و خشنودى خداى خود تمام ناراحتى ها را به خود هموار ساخت تا جايى كه اگر نتوانست در وطن و شهر و كشور خويش ‍ وظايف دينى خود را انجام بدهد، جلاى وطن شده و جهان پهناور و وسيع بر او كوچك و تنگ نشده و به جاهاى ديگر هجرت و كوچ نمايد تا بتواند شعائر دينى و دستورهاى اسلامى را انجام بدهد. خلاصه در برابر قوانين آيين اسلام تسليم شده و احكام الهى را بر تمام خواسته هاى خويش مقدم داشت ، آن وقت معلوم مى شود كه مسلمان حقيقى بوده است .

فداكارى در راه عقيده
چنانچه مسلمانان صدر اسلام چنين بودند زيرا در برابر تهديدات و شكنجه هاى گوناگون قريش كه مسلمانان را تحت فشار قرار مى دادند، استقامت ورزيده و دست از كيش خودشان برنمى داشتند و به جهت آيين خود، دست از وطن و مال و منال دنيا كشيده و به شهرهاى ديگر پناهنده مى شدند و در موقع هجرت نيز با چه گرفتاريهاى سخت و مشكل روبرو و دست و پنجه نرم مى كردند و هيچ گونه از اداره و تاءمين معاش خود و عائله و خانواده شان در بلاد غربت ترس و هراس نداشتند.
زيرا مى دانستند خالق و آفريدگارشان متكفل و ضامن روزى آنان شده و در هر كجاى عالم باشند، همان جا روزيشان خواهد رسيد.
چنانچه خداوند متعال در قرآن مجيد مى فرمايد: «بسيارى از جنبندگان و جانداران هستند كه در موقع انتقال و تغيير مكان و جا به جا شدن به هيچ وجه روزى برنمى دارند و خداوند به آنان و به شما روزى مى رساند(332)».

چرا بايد امتحان شويم ؟
ممكن است به اذهان عده اى از شنوندگان ارجمند خطور كند (چنانچه به خاطر جمعى رسيده است) كه خداوند احتياج و نيازى به آزمودن مخلوقات خويش ندارد زيرا ما بندگان الهى چون دانا به علم غيب نبوده و نيستيم و از درون و باطن توده جمعيت آگاهى و اطلاعى نداريم ، از اين جهت به وسيله امتحان راز نهفته و پوشيده مردم را به دست آورده و امين را از خائن و راستگو را از دروغگو و دوست حقيقى را از ظاهرى و صورى كشف مى نمائيم .
به عبارت ديگر به سبب تجربه و اختبار كه سنگ محك اين گونه كارها و امور مى باشد، حقيقت و باطن بندگان خدا را مى فهميم و اوصاف نيكو و شايسته آنها را از صفات زشت و قبيح تميز مى دهيم و آثار و نتايج هر كدام را مرتب و بار مى كنيم .
اين علت و نكته محققا در حق بارى تعالى امكان ندارد زيرا او عالم مطلق و دانا به همه اسرار و خفيات است و جهل و نادانى در ذات او راه ندارد و پنهان و آشكار در نزد او يكسان است . براى اينكه او ما را ايجاد و خلق نموده ، آيا امكان دارد آفريننده و صانع به رموز و اسرار اختراعات خويش ‍ عالم نباشد؟ قطعا پاسخ منفى است .
زيرا در خارج مى بينيم كسى كه مبتكر و مخترع دستگاهى مانند ماشين ، يخچال ، اتوى برقى و مخترعات ديگر جهان شده ، به تمام خصوصيات و جزئيات آن آگاه و دانا است و مى داند استعداد و قابليت آن چه مقدار و چه اندازه است .
و اگر با حوادث و موانع خارجى روبرو نشده و برخورد ننمايد، چندين سال مورد استفاده و قابل بهره بردارى مى باشد.
همچنين (تشبيه كامل بر ناقص) پروردگارى كه انسان را از نيستى به هستى و از عدم به وجود آورده و از قطره اى منى و آب گنديده آفريده است او كاملا از نهان و درون بندگانش اطلاع دارد و مى داند كدام شخصى با اراده و اختيار خويش جانب سعادت و خوشبختى و يا طرف شقاوت و بدبختى را اختيار و انتخاب خواهد نمود، پس در اين صورت غرض و مقصود از امتحان خدا چيست ؟
نظير و مانند همين پرسش را جمعى از مسلمانان (333) و دسته اى از منكرين خدا(334) نسبت به اصل خلقت موجودات و تكليف بشر طرح كرده و از رهبران دينى و پيشوايان اسلامى حل آن را جويا شده و مى گفتند:
با اينكه خداوند محتاج و نيازمند نيست و از اعمال نيك و شايسته مخلوقات خود استفاده نبرده و بهره مند نمى گردد و از كردارهاى زشت و قبيحشان متضرر نشده و آسيب و زيان نمى بيند و مجبور و ناچار به خلقت و آفريدن آنان هم كه نيست و كار عبث و بيهوده سزاوار و زيبنده او نيز نبوده ، پس به چه جهت و علت مخلوقات را به وجود آورده و آنها را به يك دسته از امور و تكاليف مثبت و يا منفى موظف و مكلف ساخته است ؟

انسان خويشتن را بشناسد
پاسخ : آنچه از آيات شريفه و اخبار و احاديثى كه از پيامبران و امامان منقول است ، استفاده مى شود و زبده و نخبه آن را مفسرين عالى مقام در كتب تفسير در شرح آيه مورد بحث و عنوان كلام و يا در ضمن ساير آيات - كه مناسب مقام و مربوط به همين موضوع بوده - آورده اند، به عرضتان مى رسد و آن اينكه : فايده و نتيجه آزمودن حضرت احديت محدود و مخصوص به آنچه گفتيم نبوده و نيست ، بلكه علل فراوان و فوايد بسيارى در بردارد از جمله ذات پروردگار به وسيله آزمايش ، تبهكارى فرد آزمايش ‍ شده را بر خود شخص و ساير مردم معلوم و روشن مى گرداند چون مشيت بارى تعالى تعلق گرفته كه كسى را در برابر نيات بد و افكار پليد و خيالات فاسدش مؤ اخذه و مجازات ننمايد(335) و مادامى كه بنده به پندارهاى خويش جامه عمل نپوشانده و آنها را انجام نداده است و او را مجرم و گناهكار نشناخته و سزاوار عقوبت و كيفر و تنبيه نمى داند.
از اين جهت براى بروز و ظهور انديشه هاى بندگان به بعضى مقام و رياست مى دهد و وسايل و مقدمات تعالى و ترقى او را فراهم آورده و آماده مى نمايد تا اين كه به تمام آمال و آرزوهاى خويش نايل گردد.
در اين وقت چون خود را بر خر مراد سوار مى بيند و متوجه مى شود كه در راءس توده جمعيت واقع شده و هر چه دلش مى خواهد مى تواند انجام دهد و با ارعاب و تهديد و زجر و شكنجه خيالهاى باطل و پوچش را ممكن است در ميان مردم رايج نمايد در اين هنگام هر چه در نهادش بوده بيرون ريخته و برملا مى سازد و هر آنچه بخواهد او را انجام داده و به جا مى آورد به طورى كه اگر كلاه خويش را قاضى و حكم قرار بدهد به خبث سريره و ناجنسى و بدانديشى خود پى برده و مى داند داراى چه خوى هايى شيطانى بوده است .

فرعون و نمرود در بوته آزمايش
خداوند متعال در قرآن مجيد نمونه اين رقم اشخاص را به رهبر عظيم الشاءن اسلام معرفى نموده است . از جمله فرعون و نمرود كه در اثر پيدا كردن قدرت و سلطنت عوض ستايش و سپاسگزارى خالق و معبودشان بر او عاصى شده و تمرد و طغيان را به سرحد نهايى و به درجه انتها رسانده و ادعاى الوهيت و خدايى نمودند و قضيه طورى بر آنان آشكار شده بود كه به شرارت خودشان در اندرون و باطنشان اقرار مى كردند و در برخى از اوقات در خلوت هم به زبان مى آوردند.
چنانچه داستان فرعون در قضيه رود نيل (336) بهترين شاهد است . پيش از آنكه فرعون به مقام حكومت برسد اگر كسى به او مى گفت تو آدم بدجنسى هستى زيرا اگر روزى بر توده مردم مسلط و چيره شوى ، ادعاى خدايى خواهى كرد و جمعيت را به جانب ضلالت و گمراهى سوق خواهى داد، هيچ وقت باور نكرده و گوينده را به نافهمى و نادانى بلكه به جنون و ديوانگى نسبت داده و متهم مى ساخت و مى گفت :
تو چه مى گويى ؟ اگر روزى به رياست و حكومت مصر برسم تمام وسايل و مقدمات آسايش و راحتى بندگان خدا را فراهم آورده و آنان را عزيز و سربلند خواهم كرد و هميشه در راههايى كه رضايت و خشنودى خالقم در آنهاست گام برداشته و از امورى كه باعث غضب و خشم او مى باشد اجتناب و پرهيز و به گردشان نخواهم گشت . لكن آزمايش و امتحان پروردگار مطلب را روشن و آفتابى ساخت .
همين سخنان را خيلى از اشخاص زده و مى زنند اما در موقع عمل عوض ‍ خدمت به مردم و جامعه بشريت از مقام خويش سوءاستفاده كرده و قافله انسانيت را از راه راست ، كج و منحرف ساخته و به بدبختى و ضلالت سوق داده اند.
خداوند متعال پس از مهلت زياد، اگر ديد از طغيان و سركشى برنگشتند و گردن كشى را از حد گذرانيدند، در آن وقت آنان را با دست قدرت خود گرفته و عذاب خويش را نازل مى نمايد و عزت و نعمتش را از آنها سلب مى كند.

جمشيد گرفتار اعمال خود شد
تاريخ مى گويد: چون چهارصد سال از فرمانروايى جمشيد گذشت ، از زيادى قدرت و فراوانى نيرو و قوه ، ادعاى خدايى كرد و به اين جهت از مقام و منصب خويش كنار رفته و پادشاهى از او گرفته شد.
زيرا بزرگان كشور و سرداران ايران از سخنان وى رنجيده شده و خدمت او را ترك گفتند و كمر ملازمت ضحاك را بر ميان بستند.
ضحاك حميرى از يمن با لشكر گران و ارتش مجهز و قوى به ايران رو آورد جمشيد ناچار فرار را بر قرار اختيار نمود و عاقبت ضحاك بر او دست يافته و به قتل رسانيد(337).
منقول است كه در وقت قتل خويش گفت : «هر كس در موقع قدرت با دين و آيين خدا بازى كند، دين هم او را هلاك خواهد كرد(338)...».

فقراى بردبار بى محاسبه وارد بهشت مى گردند
خداوند نيز عده اى را با فقر و فاقه آزموده و امتحان مى نمايد، اگر انسان در برابر تهيدستى و فقر صبر و تحمل نموده و استقامت ورزيد، و به سخنان بى اساس و دور از حقيقت شيطان گوش نداده و اطاعت نكرد و از كمندهاى آن مطرود الهى ترسيد و به حول و حوش دامهاى ابليس نگشت تا صيد و شكار او گردد و پيوسته شكر پروردگار خويش را به جا آورد و آنى از ستايش ‍ و سپاسگزارى خالق و معبودش غفلت نورزيد، روز قيامت چندين سال از اغنيا و ثروتمندان جلوتر وارد بهشت خواهد شد(339).
بلكه از بعضى اخبار استفاده مى شود كه بدون حساب داخل بهشت شده و از نعمتهاى آن بهره مند گشته و استفاده مى نمايد(340) و اى بسا همين صفت حميده و خوى پسنديده باعث مى شود كه انسان پيش از مرگ از گرفتاريهاى اين دنيا نجات يافته و به نعمت هاى گوناگون دنيوى نيز نايل گردد.
و اگر خداى نكرده مستمندان در برابر ناملايمات روزگار صبر را پيشه خود نسازند و بردبارى را از كفشان دادند و به سخنان زننده و كفرآميز لب گشوده و گويا شدند و به اين وسيله منويات و آرزوهاى شيطان را اجرا نمودند و هر چه او گفت از روى جان و دل اجرا نمودند، در اين موقع است كه دو جهانشان را خراب و ويران كرده و در سراى ابدى به دردناكترين عذاب هاى الهى گرفتار خواهند شد و همين فقر است كه در اخبار رهبران دينى از آن مذمت كرده و به سرحد كفر رسانيده اند(341).