و همچنين اگر شهريار كشور بدن واجد و داراى اوصاف حسن و نيك بوده و از عيوب و نقايص مبرا و معرا و منزه و از كثافات باطنى و درونى كه چندين برابر از ناپاكى و پليدى ظاهرى بدتر و سخت تر است ، پاكيزه گردد تمام اعضاء و جوارح آدمى كه زيردست او قرار گرفته اند و از آن اطاعت و فرمان مى برند سالم و شايسته بار مى آيند(290) و آن طورى كه لازم است كارهايشان را انجام داده و به وظايف خودشان بدون اينكه به ديگران و خودشان تعدى و اجحاف و ظلم و ستم روا دارند، به جا آورده و هيچ گونه مسامحه و سهل انگارى را جايز نمى شمارند. زيرا چشم كه به نامحرم مى خواهد نظر افكند و نگاه كند و دست كه به طرف حرام دراز مى شود و پا كه به جاهاى نامشروع روانه مى گردد و گوش كه خود را براى شنيدن صداهاى حرام و ممنوع و سخنان زشت و قبيح حاضر مى سازد، اول به قلب خود رجوع كرده و از آن كسب تكليف و استفسار مى نمايد كه من اين كار را مرتكب بشوم يا نه ؟ هر چه دل انسان دستور داد اعضاء مانند سرباز وظيفه پس از دانستن تكليف و به دست آوردن وظيفه خود ماءموريتش را انجام مى دهد(291).
اگر قلب از بدى و زشتى دور بوده و بى آلايش و پاك باشد در اين گونه كارها فرمان منفى و الا دستور مثبت صادر و آنها را به طرف كردارهاى ناپسند و ناشايسته تحريص مى نمايد.

قلب يا مركز مبارزه نيروى رحمانى و شيطانى
به لحاظ اهميت و موقعيتى كه قلب در بدن و جسم آدمى دارد، دائما مركز جنگ و نبرد و ميدان قتال و كارزار مابين لشكريان شياطين و فرشتگان الهى است و هر كدام از آنها در گير و دار جنگ سعى و كوشش دارند كه اشرف و انفع اعضاء (دل) را به تصرف و حيطه خود درآورده و رقيب و دشمن سرسخت خود را از آنجا رانده و بركنار كنند مانند كشور پر منافع و پر استفاده كه درآمد سرشارى دارد، دولتهاى پيشرفته دنيا براى استعمار و استثمار آن ، به آنها هجوم و يورش مى آورند و در محاصره لشكر و ارتش ‍ نيرومند خود واقع مى سازند.
در اين صورت هر يكى از آنان نهايت و غايت فعاليت خودشان را در منكوب كردن و از ميان بردن حريف و رقيب خود صرف نموده و تمام قوا و نيرويشان را به كار مى اندازند و اين كشمكش و نزاع و اختلاف ادامه دارد، تا يكى فاتح و غالب و ديگرى مغلوب و منكوب گردد عينا همين كارزار در ميان گروه فرشتگان پروردگار متعال و توده جمعيت شياطين انس و جن در فتح و تصرف دل بشر و بنى آدم ، ادامه دارد، تا اينكه يكى از ايشان بر ديگرى پيروز گردد و آنجا را جزء قلمرو و حكومت خويش درآورده و براى سكونت خود انتخاب نمايد.
چنانچه از حضرت امام صادق (عليه السلام) منقول است كه فرمود: «براى قلب و دل آدمى (مراد نفس و روح او است) دو گوش است (به صورت مجاز و استعاره به كار رفته است).
زمانى كه بنده اى اراده معصيت و تصميم به گناه گرفت ، فرشته و ملك رحمت (كه در اخبار و روايات ، رهبران دينى و پيشوايان اسلامى از او به روح الايمان تعبير نموده و آيه شريفه و ايدهم بروح منه (292) را نيز بر همين معنى حمل و تفسير نموده اند) او را از ارتكاب حرام و قرق خدايى منع و جلوگيرى نموده و به او مى گويد: اين كار زشت و عمل قبيح را به جا نياور و شيطان به او عكس آن را تلقين كرده و به ارتكاب و انجام آن تحريك و ترغيب مى كند.
اگر گوش به سخنان فرشته رحمت نداد و مرتكب محرمات و منهيات الهى شد در آن موقع فرشته رحمت و روح الايمان از او مفارقت كرده و جدا مى شود(293) و هميشه اين فرشته با شيطان در ميدان قتال و كارزار در حال مبارزه اند. شيطان به انسان مى گويد: اين چه زهد و تقوايى است و چه پارسايى و پرهيزگارى و خداشناسى است كه تو انجام مى دهى و چرا از اين خوشى و لذت بهره مند نشده و برخوردار نمى گردى ؟ آيا كسى را ديده اى كه با هوى و هوس خود مخالفت كرده و سود حاضر و نقد را از كفش خارج كرده و بيرون نمايد؟ آيا مى خواهى بهتر و نيكوتر از فلان شخص باشى كه او همين كارهايى كه تو از انجام آن اباء و امتناع مى نمايى انجام داده و مرتكب شده است ؟
و اگر از عقوبت و عذاب آينده و وعده و نويدهاى ناخوش خدا مى ترسى ، بازگشت به راه حق سهل و آسان و باب توبه باز است و خداوند مهربان و بخشنده و آمرزنده است و حرفها و سخنان ديگرى كه ظاهر فريبنده و آراسته و مانند مار نرم و قشنگ و رنگارنگ ، ولكن باطن و درونش پر از زهر هلاهل و سم كشنده و خطرناكى است به او مى زند نفس انسان در اثر گفتارهاى بى مغز و خالى از حقيقت و عارى از واقعيت به راه شيطانى تمايل كرده و گوش به خرافات و مزخرفات او مى دهد.
در اين موقع فرشته پروردگار به ارشاد و هدايت او قيام كرده و به پا مى خيزد و حقايق را به او تلقين و تفهيم نموده و بوى هشدار و بيدار باش گفته و از فريب هاى ابليس و دشمن خطرناك باخبر و آگاه مى سازد و مى گويد: به سخنان دشمن سرسخت خود گوش فرا مده و به حرفهاى بى اصل و بيهوده آن استماع نكن و به ياوه گويى هاى آن پاسخ مثبت مده ، زيرا تو را نيز مانند كسان ديگر بدبخت و بيچاره مى نمايد و اشخاصى كه خوار و ذليل و خسر الدنيا و الاخره و زيانكار هر دو سراى گرديدند، جز از اين ، راهى نپيموده اند. زيرا آنان لذت موقت و محدود و چند روزه را در نظر گرفته و عاقبت سوء و كيفر كردار را فراموش كردند و سعادت و خوشبختى و لذت ابدى را رها كرده و ترك نمودند و باز به او تذكر مى دهد: آيا اگر مردم دنيا و جمعيت جهان خودشان را به آتش افكنده و يا به مهالك و ضررهاى غير قابل جبران ديگر انداختند تو هم بايد همين طور رفتار كنى و مانند سايرين خودت را بينوا و بيچاره نمايى ؟
آيا به اينكه مردم چنان كردند من هم چنين كنم راضى و قانع مى شوى ؟ و ترك معصيت و گناه سهل تر و آسان تر از ندامت و پشيمانى و توبه است و به آن هم معلوم نيست موفق بشوى زيرا بسيار ديده شده است كه گناهكاران بى توبه و انابه از اين جهان رخت به سراى ابدى بسته اند و توبه و بازگشت به راه خدا شرايط و آدابى دارد و براى همه كس آن شرايط حاصل نشده و نمى شود. و هر كدام مطالب و مقاصد خود را با طرق مختلف و متعدد تفهيم كرده و به او مى گويند.
هر گاه صفات ملكوتى و خصال حميده او غلبه كرد، بر دشمن خود چيره شده و پيروز مى گردد و از گروه حزب الله محسوب شده و در زمره و دسته مقربين قرار مى گيرد و همه كارهايش را با موازين شرعى و اسلامى تطبيق نموده سپس به انجام آنها مبادرت مى ورزد و اعضاء و جوارح خود را جز در راههاى خدايى به كار نبرده و به راه نمى اندازد و در اعمال و كردارهاى خود از حدود و سرحد و مرز قوانين و دستورهاى الهى خارج نشده و در سخت ترين و مشكل ترين حالات مرتكب محرمات و منهيات نمى شود و امثال و نظاير اين گونه اشخاص و افراد در ميان جامعه هاى مسلمان ديروزى ديده مى شود و در لابلاى تاريخ پيشينيان و گذشتگان بسيار به چشم مى خورد از باب نمونه نظر شما را به يك داستان آموزنده جلب مى نمايم .

نمونه اى از يك ايمان واقعى
ابوبصير نقل مى كند: «روزى پيش امام جعفر صادق (عليه السلام) بودم . زن مسلمانى به نام ام خالد عبديه از كشور عراق به محضر مقدس آن بزرگوار وارد شد و عرض كرد:
آقا جان قربانت شوم ، دچار علت و مرضى شده و نقاهتى پيدا كرده ام كه آسايش و راحتى ام را سلب كرده است . لذا براى بهبودى و شفاى خويش به اطباى عراق مراجعه كردم . همه شان با اتفاق كلمه براى علاج و بهبودى مرض و كسالتم ، دستور دادند كه سويق و آرد بريان شده را با نبيذ و شراب مخلوط و ممزوج نموده و بخورم و من اطلاع دارم كه تو از شراب بيزارى جسته و نفرت دارى و شرب و خوردن آن را مكروه و ناپسند مى دارى . از اين جهت دوست داشتم اين مطلب را از خود شما بپرسم كه آيا در چنين حالى و با اين مرض و گرفتارى به خوردن آن مجاز و ماءذون هستم يا نه ؟ از شما كسب تكليف و وظيفه مى نمايم .
حضرت فرمود: با اينكه دكتر و پزشكان عراقى علاج نقاهت و مرض تو را در آن تشخيص داده و مى دانند، چرا نمى خورى و چه چيز تو را از خوردن آن مانع شده و جلوگيرى مى نمايد؟(294) زن عرض كرد: من از پيروان و اتباع و دوستان و علاقه مندان شما مى باشم و تو را به امامت و رهبرى و پيشوايى قبول نموده و پذيرفته ام . هر طورى كه دستور بدهى من بايد امتثال و اطاعت كنم و پس از مرگ كه با خداى خويش ملاقات كردم و مرا در محكمه عدل و دادگاه پروردگار نگه داشتند و از من پرسش نمودند كه چرا به برنامه و دستور دكتر و پزشك خود گوش نداده و شراب نخوردى و خود را به هلاكت انداختى و عاقبت دچار و گرفتار مرگ شده و قاتل خود شدى ؟ در پاسخ مى گويم : امام و مقتدايم جعفر بن محمد (عليه السلام) مرا از خوردن آن نهى و منع فرمود و اگر گفتند: چرا خمر و شراب را خوردى با اينكه مى دانستى خداوند آن را حرام و قدغن كرده است ؟ در جواب مى گويم : رهبر و پيشوايم امام صادق (عليه السلام) به من امر فرمود.
حضرت امام صادق (عليه السلام) به ابوبصير فرمود: اى ابا محمد (كنيه ابوبصير) آيا توجه دارى به سخنان و گفتار اين بانوى مسلمان يعنى چطور در صعب ترين و سخت ترين اوقات و احوال خويش از ايمان و دينش دست نكشيده و از احكام و آداب آن سؤ ال و پرسش مى نمايد؟ سپس حضرت فرمود: «قسم و سوگند به خدا به يك قطره اش هم اجازه نمى دهم و نبايد چكه اى از آن هم بچشى زيرا نادم و پشيمان مى شوى موقعى كه نفس و جان و روحت به اينجا كه برسد (حضرت با دست خودش به گلويش اشاره كرد) و اين كلام و سخن را سه بار تكرار كرد. سپس فرمود: اى ام خالد متوجه شدى و دانستى كه چه گفتم ؟ آن بانوى مسلمان عرض كرد: بلى و بعد حضرت فرمود: آن مقدار شرابى كه ميل را مرطوب و نمناك كند، يك خم را نجس و ناپاك و آلوده مى نمايد و اين حرف را سه مرتبه اعاده و تكرار فرمود(295)

مبارزه با شراب در برنامه همه پيامبران
آقايان محترم توجه دارند مطلب تا چه اندازه بزرگ و بااهميت است . و از اين جهت است كه از حضرت ثامن الائمه امام رضا (عليه السلام) منقول است كه مى فرمود: خداوند متعال هيچ پيامبرى را نيانگيخت جز اينكه او را ماءمور و موظف نموده كه حرمت و مضرات شراب را براى مردم دنيا و جامعه بشرى ابلاغ و اعلان نمايد(296).
زيرا خداوند دانا و آگاه انبيا و پيامبران را براى هدايت و راهنمايى بشر اعزام نموده است تا راه را از چاه و مصالح را از مفاسد به آنان نشان داده و معرفى نمايند و ايشان را به كارهاى نيك و شايسته راغب و از چيزهايى كه باعث بدبختى و بيچارگى انسان مى شود و او را به روز سياه مى نشاند، ترسانده و بر حذر دارند. شراب هم يكى از مفاسدى است كه آدمى را از مقام ارجمندى كه دارد، پايين آورده و تنزيل مى دهد و به حيوانات نزديك نموده ، بلكه پست تر از آنها قرار مى دهد و دستش را از خير و سعادت هر دو سراى تهى و كوتاه مى كند و همه اسرار و امور مخفى و نهانيش را برملا و آشكار مى گرداند و از نظر رحمت و شفقت خالق و معبود خويش به كلى ساقط مى نمايد.
چنانچه حضرت صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارش نقل كرده كه آن حضرت فرمود: بنده پروردگار از ناحيه خالق خود از نظر رحمت و فضل و احسان در وسعت و فراخى است تا آن موقعى كه شراب بخورد وقتى كه شراب خورد حضرت احديت پرده هاى عصمت و عفت او را دريده و پاره مى كند و تمام كارهاى مستور و پنهانيش را برملا و آشكار مى كند و در آن حال اولاد و برادران و گوش و چشم و دست و پاى او همگى بر او ابليس و شيطان مى شوند و او را به هر شر و بدبختى سوق داده و وادارش مى نمايند و از هر خير و خوبى باز داشته و نگه مى دارند(297).
يعنى همان طورى كه انسان در ترقى و تعالى نفس عزيز و جان شيرين خود و اهل و عيال و اولاد و تحصيل و بدست آوردن وسايل و مقدمات آسايش ‍ و راحتى آنان و همچنين براى رفاه حال و بهبودى وضع زندگى منسوبين و بستگان خود سعى و كوشش نموده و آخرين قوا و نيروى خود را به راه انداخته و مصرف مى كند، هكذا كسى كه شراب مى خورد، به تمام منويات و آرمان هاى ابليس جامه عمل پوشانده و در راه پيشرفت مقاصد و آرزوهاى شيطانى اعضا و جوارحش را به فعاليت مى اندازد و به اين وسيله خود را زيانكار هر دو جهان مى سازد و نمى گذارد انسان از اعمال نيك و كردارهاى شايسته خود بهره مند گردد و سرانجام كار، بى ايمان و بى دين شده و با حال كفر و الحاد از اين جهان رخت مى بندد.

بدى عاقبت در اثر شرابخوارى
منقول است كه : يكى از شاگردان و دانش آموزان مكتب و مدرسه فضيل بن عياض مريض و بيمار شده بود، استاد به عيادت و ملاقات او آمد و بالاى سرش نشست و او را در آخرين لحظات حيات و زندگانى دنيا مشاهده كرد: كه چيزى نمانده است از اين جهان فانى به دار باقى و ابدى بشتابد زيرا آثار و علائم و نشانه هاى مرگ را در او كاملا محسوس و آشكار و هويدا مى ديد لذا به قرائت و تلاوت سوره مباركه «يس» شروع كرد.
دانشجوى بيمار گفت : اى استاد اين سوره را رها كن و نخوان . فضيل بن عياض ساكت شد، سپس كلمه طيبه توحيد را به شاگرد تلقين و تفهيم نمود و گفت «بگو لا اله الا لله» در پاسخ استاد جواب منفى داد و گفت : هيچ وقت نمى گويم زيرا من از آن بيزارى و نفرت دارم بالاخره با حال كفر از دنيا رفت (پناه مى بريم به خدا از اين گونه مرگ).
فضيل بن عياض پس از جريان مزبور، ملازم خانه خود شده و از منزل بيرون نيامد و با مردم قطع رابطه نمود و به آنان وقت ملاقات نداد.
پس از مدتى شاگردش را در عالم رؤ يا و خواب ديد كه او را به طرف آتش ‍ سوزان دوزخ و جهنم مى برند. استاد به او گفت :
چه چيز مانع از معرفت خدا و سبب سلب توحيدت گرديد و باعث شد كه خداشناسى خود را از كف خارج و بيرون نمودى و با حال كفر از اين دنيا به سراى ديگر منتقل شدى در صورتى كه تو را از دانشمندترين ياران و دانشجويان خود مى دانستم ؟ در جواب گفت : عامل آن سه چيز است :
1- داراى خوى مذموم و صفت نمامى بودم و به تو خلاف آنچه به رفقا و يارانم مى گفتم ، مى رساندم .
2- به دانش آموزان و دانشجويان ديگر رشك برده و حسد مى ورزيدم .
3- نقاهت و كسالتى داشتم پيش طبيب رفتم و مرض و وضع مزاجم را در اختيار او گذاشتم پزشك معالج براى بهبودى درد و خلاصى از ناراحتى آن به من دستور داد كه : هر سال يك كاسه شراب بخورم زيرا در غير اين صورت هميشه مبتلا و گرفتار آن مرض خواهم بود و من در مدت حياتم هر سال برنامه و دستور پزشك را عملى كرده و انجام مى دادم (298).

روح الايمان از انسان كى جدا مى شود؟
اگر در قلب انسان اوصاف شيطانى غالب و قاهر گشت ، اثر و نتيجه اش در اعضا و جوارح او آشكار و ظاهر مى گردد و تمام هم و غمش بيست و چهار ساعته گناه و معصيت خدا بوده و همه نيروى خود را در اعمال شيطانى و كردارهاى شنيع و قبيح مانند غيبت و فحش و افترا و تهمت و تعدى و به حقوق و ناموس ديگران و بندگان خدا مصرف مى نمايد در اين موقع روح الايمان و فرشته رحمت از او جدا و كناره گيرى نموده و مفارفت مى كند تا نافرمانى و تمرد خدا را نبيند.
يا به جهت آنكه چون صاحب خود را مستحق و سزاوار عذاب الهى و محل نزول نعمت پروردگار تشخيص مى دهد، از او دورى مى گزيند تا آن هم نيز مشمول خشم و غضب حضرت احديت قرار نگيرد.
چنانچه حضرت لوط از آن قريه و آبادى كه مورد خشم خدا قرار گرفت ، بيرون رفت . و پس از خاتمه عمل زشت و انجام پذيرفتن آن اگر گناه خيلى بزرگ نباشد روح الايمان باز بر مى گردد.
چنانچه بعضى اخبار بر اين مطلب ناطق و گويا است و باز در وقت گناه همان مبارزه را با ابليس از سر گرفته و جنگ و نبرد را به راه مى اندازد و اگر معصيت خيلى مهم و سنگين بود - به طورى كه به كلى باعث زوال و فنا و نابودى ايمان صاحبش گشت - ديگر مراجعه نكرده و بر نمى گردد(299) در اين موقع ميدان وسيع و زمينه بى مانع قلب آدمى براى رجزخوانى و ياوه سرائى هاى ابليس خالى مانده و چون حريف و مقابل در برابر خويش ‍ نمى بيند، هر كارى كه خواسته باشد، با ميل و رغبت انجام داده و صاحبش ‍ را بر آن وادار مى سازد.
در اين وقت هر قدر بشر عمر طولانى و زياد كند، روز به روز بر گناه و وبال و سيآت او افزوده شده و در هر آن از ساحت قدس سبحانى و رحمت و شفقت ربانى دورتر مى گردد.
در نتيجه از عمر عزيز كه بزرگترين و گرانمايه ترين سرمايه بشرى است ، جز از ابليس كسى ديگر استفاده و بهره نمى برد و فقط شيطان است كه به وسيله انسان گمراه مواد حياتى خود را تاءمين نموده و بر سرور شاديش افزوده مى شود.
براى فرار و نجات از چنين حالت و نكبت است كه حضرت سيدالساجدين و زين العابدين (عليه السلام) به پروردگارش عرضه مى دارد:
«خدايا و معبودا! به من تا آن وقت عمر و زندگى بده كه در طريق و راه اطاعت و بندگى تو مصرف مى شود و هر گاه ديدى عمرم چراگاه شيطان شده ، جان و روحم را بگير و قبض نما، پيش از آنكه مورد خشم تو واقع شوم و يا غضبت درباره من ثابت و محقق گردد(300)».

امراض روحى
به عبارت روشن تر و واضح تر انسان و مردم جهان عليل و مريضند و گناه و معصيت پروردگار عالم به منزله مرض و ناخوشى است و اطاعت و فرمانبردارى از اوامر و دستورهاى حضرت حق همانند دوا و درمان است و فرشته رحمت و روح الايمان هم مثل دكتر و طبيب مهربان و دلسوز مى باشد كه هميشه بيمار تحت معالجه خويش را به داروهاى نافع و پر منفعت راهنمايى كرده و از خوردنى ها، و نوشيدنى هايى كه به حال او مضر است و كسالت و نقاهتش را مضاعف و چند برابر مى سازد، دستور منع و قدغن اكيد صادر مى كند.
و شيطان همانند دشمن سرسخت و ديرين او است كه دائما بر ضرر و زيانش كوشش كرده و او را به امور و كارهائى كه درد و رنج وى را بيشتر و زيادتر مى نمايد، تحريص و ترغيب مى نمايد.
اگر ناخوش و بيمار به سخنان واقع بينانه پزشك معالج خود گوش نداده و از حرفها و گفته هاى دشمن خويش متابعت كرد، طبيب او را به حال خود واگذار كرده و عنايت و لطفش را از او قطع مى كند(301).

فرصت طلبى ابليس
ابليس لعين و رانده درگاه حضرت احديت با وسايل گوناگون و دامهاى رنگارنگ سعى و كوشش مى كند كه گوش و چشم دل و قلب آدمى را مسدود كرده و ببندد و نگذارد صلاح و فساد خود را شنيده و درك كند و از حالات پيشينيان و گذشتگان پند گرفته و موعظه و عبرت اخذ نمايد.
چنانچه رهبر گرامى اسلام پيغمبر خدا فرمود: «شيطان اعضا و جوارح خود را به قلب آدمى گسترده و پهن نموده و دمرو مى خوابد و سنگينيش را به روى آن مى اندازد و پوزش را به دل انسان مى نهد اگر بنى آدم و بندگان خدا معبود و پروردگارشان را متذكر شده و به يادشان آورند، شيطان از قلب آنان دورى و كناره گرفته و ايشان را رها مى كند و اگر به غفلت خودشان ادامه داده و خدا و خالق خودشان را به ياد نياورند دلشان را به جانب خود كشيده و مانند لقمه اى چرب و نرم و گوارا فرو برده و مى بلعد و سپس آنها را گمراه ساخته و از صراط مستقيم مى لغزاند و به انواع و اقسام گناه وادار و به سرحد طغيان مى رساند و به اين وسيله همه سرمايه عزيز و گرانمايه آنان را از كفشان خارج و به در مى برد(302).
همانند توانگر و ثروتمند و پولدارى كه در خواب شيرين و سنگين فرو رفته باشد دزد و راهزن فرصت را مغتنم شمرده و از وقت استفاده و دست خيانت و چپاول به سوى اموال او دراز و تمام دارائيش را به غارت و يغما مى برد و يك عمر او را با خاندانش بدبخت و بيچاره و به روز سياه و نكبت مى نشاند..».

عوامل عدم تاءثير مواعظ و نصايح
در اثر لغزش ها و نافرمانى ها و گمراهى ها دل آدمى حالت اوليه و طبيعى خود را از دست داده ، همانند سنگ سخت و سفت مى شود و از اين جهت مواعظ و نصايح گويندگان مقتدر و توانا و سخنان گهربار و درربار خطباى زبردست كه مفسر و مبين و مترجم كلام و اوامر و دستورهاى راهنمايان اسلامى و پيشوايان دينى مى باشند در روحيه آنان تاءثير نكرده و كوچكترين تغيير و تحول را در افعال و كردارهايشان ايجاد نمى نمايد.
همانند باران رحمت كه بر هر كجاى روى زمين - كه در اثر عوامل خارجى شرايط نمو و رويانيدن گياه و سبزى و گل و لاله را از كف نداده است - برسد، اثر خود را بخشيده و باعث حيات و زنده شدن آن سرزمين مى گردد و به اين وسيله هزاران عايدات و منافع و استفاده ها و درآمدهاى گوناگون و مختلف به مخلوقات و بندگان خدا مى رساند اما هيچ وقت زمينى كه تحت تاءثير عوامل خارجى از قبيل شورى و نمكزارى و تلخى واقع گرديده است ، از ثمرات نافع باران سودى نبرده و بهره مند نمى شود...

قساوت قلب مولود گناهها
چنانچه از حضرت اميرالمؤمنين على (عليه السلام) منقول است كه فرمود: آب ديدگان بندگان خدا خشك نمى شود جز در اثر سختى و سفتى دلها و آن هم به سبب كثرت معاصى و فراوانى گناه و نافرمانى پروردگار محقق و ثابت مى شود(303).
و لذا اگر دنيا و گيتى تار و مار و از هم متفرق و پاشيده و فرو ريزد و مخلوقات و بندگان خدا به هر بلا و مصيبت و ناراحتى دچار و گرفتار شوند، در روحيه چنين اشخاص قسى القلب كوچكترين اثرى نگذاشته و رحم و دلسوزى و عاطفه از خود اظهار و ابراز نمى دارند و غمخوار آنان نمى گردند و دل سفت و سختشان اصلا از جايش تكان نخورده و براى آنان حداقل قطرات اشكشان را نثار نمى كنند زيرا قلبشان در اثر طغيان و تمرد پروردگار، حالت طبيعى خود را از كف داده ، وارونه و برعكس شده است .
چنانچه حضرت امام صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارش نقل كرده كه آن حضرت مى فرمود: «هيچ چيز مانند گناه و معصيت دل را معيوب و تباه نمى سازد و قلب بشر در اثر نافرمانى خدا سياه و تاريك مى گردد ولى حالت طبيعى خويش را از دست نداده و وارونه و برعكس نمى شود تا موقعى كه قلب از كثرت معصيت و زيادى گناه مغلوب و منكوب خطيئه گشته و اعمال و كردارهاى زشت و قبيحش بر او چيره و پيروز شود در اين حال دل انسان منقلب شده و واژگون مى گردد(304).

مقصود از واژگون شدن قلب چيست ؟
منظور و مقصود حديث شريف اين است : وظايف و كارهائى كه از دل انسان در حال طبيعى و درستى ساخته است و مى تواند قدمهاى مؤ ثر و گامهاى ارزنده در ترقى و تعالى و پيشرفت صاحب خود بردارد، در حين انقلاب و انحراف و واژگون شدن امكان پذير نمى باشد.
براى توضيح مثالى را مى آوريم و آن اينكه : انسان در وقت اعتدال و حال طبيعى خود، مى تواند مضرات و شرور و حملات و زيان هايى كه از ناحيه ديگران متوجه او مى شود، از خود برطرف و دور نمايد لكن همان نيرو و قدرت در غير حال طبيعى مانند كجى و دولا شدن و دمرو خوابيدن و يا ديگر حالات آن نبوده و نمى باشد.

چرا حقوق اهل بيت پامال شد؟
هر كس كه اين حالت انحراف در دل او پيدا شود، خود را در برابر و مقابل رياست و مقام و فرمانروايى موقت و چند روزه جهان فانى حاضر و آماده مى سازد كه از همه مقدسات دينى و امور مذهبى چشم پوشيده و تمام آنها را زير پا قرار بدهد و صفت و خوى حيوانات وحشى و درنده را - كه در طريق و راه وصول و نيل به آمال و آرمان هايشان از هيچ چيز كوتاهى و مضايقه ندارند - به خود مى گيرد و هر چه مقدور و از پيشش مى رود در پيشرفت مقاصد شوم و آرزوهاى پليد خويش انجام مى دهد(305).
و مصداق اكمل و واضح اين كلام و سخن معصوم ، كسانى بودند كه در سرزمين كربلا براى قتل و كشتن ميوه دل زهراى اطهر و نور ديده پيغمبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) اجتماع نموده بودند، زيرا همه شان در اثر وعده ها و نويدهاى مقام و رياست موقت و محدود تمام فضايل و مناقب حضرت امام حسين (عليه السلام) را كه ديده و شنيده بودند و مى دانستند كه هميشه پيغمبر خدا ذريه و اولاد و بچه ها و اهل بيتش را با تعبيرات مختلف و تشبيهات كم نظير (كه تمامش را علما و دانشمندان اسلامى در كتب خودشان آورده و ضبط كرده اند) به مسلمانان جهان توصيه كرده و سفارش مى فرمود زير پايشان گذاشتند و از هيچ نوع ظلم و ستم مضايقه و دريغ نداشتند و هر چه مى توانستند از اجحاف و تعدى به فرزند رسول خدا و رهبر اسلام روا دانسته و وارد ساختند و آبى كه خداوند براى همه حيوانات و جانداران عالم هستى حلال و مباح كرده بود(306)، آن را اهل بيت پيغمبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) حرام و قدغن نمودند و صداى العطش بچه هاى امام حسين (عليه السلام) در سرزمين كربلا به آسمان بلند بود.