از جمله آن راهزنان يكى هم شيطان است كه از قوى ترين و نيرومندترين دزدها است كه با نقشه هاى ماهرانه و شبكه هاى مختلف ، بيست و چهار ساعته سعى و كوشش مى كند كه ايمان مسلمان را از دستش بيرون كند و به گرفتاريهاى معاصى و جرايم دچار سازد. اگر اين گوهر قيمتى و گرانبها قفل و محافظى مانند نرم خوئى نداشته باشد، آدمى را به سخت گيرى و جفاكارى و سنگدلى و تندخويى تحريك و وادار مى سازد. و در آن موقع فحش و افترا و غيبت و هزاران معصيت و گناه از او سر زده و نمى تواند خودش را كنترل و ضبط كند، و به اين وسيله خود را تبهكار و زيانكار هر دو سراى نموده و سزاوار آتش سوزان و هميشگى دوزخ مى كند.

نيروى جاذبه روزى
نرم خويى و مهربانى در جلب و كشش رزق و روزى و توسعه آن فوق العاده مؤ ثر است و در اخبار و احاديث ، رهبران دينى آن را از كثرت و وفور مال و ثروت دنيا افضل و بهتر دانسته اند چنانچه از حضرت امام صادق (عليه السلام) منقول است كه فرمود: «هر خانواده و جمعيتى كه اين خوى نيكو و پسنديده به آنان داده شده و حظ و بهره خودشان را از آن برده اند آگاه باشيد كه پروردگار عالم به آن خاندان وسعت رزق عطا فرموده است و ملاطفت و مهربانى با مردم جهان در اندازه و ميزان گذران و اداره زندگانى دنيا، احسن و بهتر از مال و ثروت دنيا و توانگرى است . زيرا نرم خوئى و ملايمت را هيچ چيز عاجز و ناتوان نكرده و از بين نمى برد اما با اسراف و زياده روى چيزى از مال دنيا و ذخاير آن باقى نمانده و همه اش را از كف صاحبش خارج و به در مى برد و او را به روز سياه و بدبختى نشانده و گرفتار و بيچاره مى سازد. چون خداوند عزوجل به بندگانش مهربان و شفيق است ، اشخاص دلسوز و غمخوار مردم را نيز دوست مى دارد(261).

انگيزه اين مطلب
عامل ارتباط ميان روزى و حسن خلق كه در روايت به آن اشاره گرديده است اين است كه : عمده ترين و بزرگترين عامل وسعت رزق و روزى به جهت كثرت عايدات و فراوانى درآمد انسان مى باشد و وسيله فراهم ساختن آن توقف و بستگى دارد كه توجه انظار و اقبال مردم و جمعيت را انسان به خود جلب و جذب نمايد و معاشرت ها و روابط داد و ستد با مردم را روى اصول اخلاقى صورت دهد و در قلوب مردم براى خود جا باز كرده و آنان را شيفته و علاقه مند و متمايل به خود سازد، و اين هم جز با نرمى و ملاطفت و تحمل و خوش رفتارى نسبت به مردم و بندگان خدا ميسر نمى شود. و در بعضى اخبار نرم خوئى را معادل و برابر نصف عيش و عشرت و زندگانى دنيا شمرده اند چنانچه اين مضمون از حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) نقل شده است (262).
چون بديهى است تن آسايى و خوش گذرانى در جهان به وسيله تراكم ثروت و فراوانى مال دنياست ، يا نيل به مقام رياست و فتح و غلبه بر همگنان و هم پايه ها است و انسان خوش رفتار با خصوصيات اخلاقى و سجاياى نفس ‍ خويش مى تواند از مزاياى هر دو عامل ياد شده بهره مند شده بلكه بيشتر از آن دو كامياب شود و او با نرم خوئى و مهربانى همه وسايل و اسباب زندگى و لوازم حيات را تاءمين نموده و به دست بياورد. بلكه مى توان گفت : از راه سوم ، كسب خوشگذرانى و تلذذ از ناز و نعمت دنيا بهتر از راه و طريق اول و دوم مى باشد، چنانچه بالعيان محسوس و مشاهد است و لذا پيشوايان اسلامى در سخنان درربارشان فرموده اند: «از هر خانواده كه رفق و مدارا و سازش با همديگر گرفته شده است و آنها هميشه با يكديگر تندى و خشونت كرده و اوقات تلخى مى نمايند، خير و بركت نيز از آن دودمان و خاندان رخت بربسته و برچيده شده است (263)». و لذا در اخبار، بودن خوى مزبور را در هر چيز وسيله زيب و زينت دانسته و نبودن آن را نقص و عيب معرفى نموده اند چنانچه از امام محمد باقر (عليه السلام) منقول است (264).

بدبخت ترين مردم
در بعضى احاديث وارد است كسى كه داراى صفت مزبور نبوده ، از بدترين و بدبخت ترين مردم دنيا است چنانچه از رهبر بزرگ اسلام منقول است كه آن بزرگوار به اصحاب و ياران خود نگاهى افكند و فرمود: «آيا به شما از بدترين مردم دنيا خبر ندهم ؟ اصحاب عرض كردند: چرا يا رسول الله فرمود: كسى كه به مردم و خلق خدا غضب كرده و خشمناك شده و اوقات تلخى و جوش و خروش نمايد و با بندگان خدا با كج خلقى و ترش روئى و بدخويى رفتار كند و مردم نيز با او همين طور معامله نموده و رفتار كنند، سپس فرمود:
آيا شما را به پليدتر از او آگاه نسازم ؟ اصحاب عرض كردند: چرا فرمود: كسى كه از لغزش و گناه و تقصير مردم نگذرد و عذرخواهى مردم را در وقت اعتذار و پوزش طلبى قبول نكرده و نپذيرد و بعد فرمود: آيا تبهكارتر از او را به شما اطلاع ندهم ؟ عرض كردند: چرا يا رسول الله فرمود: كسى كه از گزند و آسيب او، مردم راحت و مطمئن و خاطرجمع نباشند و به خير و خوبى و نيكى او اميدوار نشوند(265)».

عامل كاهش ثواب
شخص تندخوى در اثر همين خوى زشت و قبيح مانند مخلوقات و بندگان ديگر پروردگار مورد عنايت و توجه خالق و معبود خود واقع نشده و در برابر اعمال و كردار خوب و نيكش - با مقايسه با اشخاص نرم خوى و خوش رفتار - كمتر اجر و ثواب مى برد چنانچه حضرت باقر (عليه السلام ) به جابر فرمود: «خداوند عزوجل شخص نرم خوى و نيك سيرت را دوست مى دارد و در مقابل حسنات و كارهاى خوب و شايسته او بيشتر از شخص تندخوى و بدرفتار پاداش و عوض مرحمت مى فرمايد(266) و لذا خداوند، جسم و جان همچون اشخاص را به آتش جهنم حرام و قدغن نموده است چنانچه حضرت جعفر صادق (عليه السلام) از جد عظيم الشاءن خود پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل نموده كه آن بزرگوار به اصحاب و يارانش فرمود: «آيا به شما خبر ندهم از كسى كه فرداى قيامت و روز پژوهش اعمال و كردار مردم ، جسم و جان او بر آتش سوزان دوزخ ممنوع و حرام است ؟ عرض كردند چرا يا رسول الله فرمود: كسى كه از مردم دورى نگزيده و به آنان نزديك شده و با گرمى با آنان رفتار نمايد و در سلوك و روش خود سختى و خشونت نشان نداده و با نرمى و سهل انگارى با بندگان خدا به سر ببرد(267).

سه گروه بيشتر مورد ترحمند
رفق و مهربانى در حق همه بندگان خدا مطلوب و مورد ستايش است ، به ويژه درباره چند طايفه از خلق خدا كه سزاوارتر و شايسته تر است كه مورد شفقت و محبت قرار بگيرند:
1 - اشخاصى كه در ميان مردم ارجمند و آبرومند بوده و در اثر حوادث و گردش روزگار عزت و احترام و مقامشان را از كف داده و به روزگار خوارى و بدبختى گرفتار و دچار شده اند!
2 - توانگر و ثروتمندى كه به جهت كج مدارى گيتى و يا به علل ديگر، دارايى و ثروت خود را از دست داده و با فقر و فلاكت و نيازمندى هم آغوش گشته است .
3 - عالم و دانشمندى كه مردم عامى و نادان اهل زمان خويش يا منسوبين و بستگان و نزديكان ، او را خفيف و سبك شمرده ، مقام و احترام و عزتش را حفظ و حراست نكرده اند(268).

چگونه ترحم به سگى او را نجات داد؟
رحم و دلسوزى صاحبش را از شقاوت و بدبختى نجات داده و به سوى سعادت و خوشبختى سوق مى دهد و از عذاب هاى گوناگون و گرفتاريهاى ابدى و هميشگى رها ساخته و به ناز و نعمت دائمى مى رساند.
براى نمونه به ذكر داستانى كه سيد جزائرى در كتاب خود نقل كرده است ،(269) مبادرت مى نماييم :
«در بنى اسرائيل مرد گناهكارى بود كه در نافرمانى خدا و معبود خويش ‍ غوطه ور شده و از ارتكاب هر نوع معصيت فروگذار نكرده بود و از هوا و هوس متابعت و پيروى نموده و خوشگذرانى را به انتها رسانيده و وجودش ‍ سراپا گناه گرديده بود.
او در بعضى از مسافرتهاى خود به سر چاهى رسيد. و ديد سگى از غايت تشنگى زبانش را بيرون آورده و له له مى زند و نفس زنان به چاه نگاه مى كند.
مرد گناهكار به حال حيوان زبان بسته ترحم و رقت كرده و دلش به حال او سوخت ، عمامه و دستار خويش را به كفش خود بست و به اين وسيله آب از چاه بيرون آورده ، به آن حيوان خورانيد و تشنگى او را فرو نشانده و كاملا سيراب نمود و از درد و ناراحتى عطش رها ساخته و نجاتش داد.
پروردگار رؤ وف و مهربان به پيامبر آن زمان وحى كرد كه به آن بنده بگو: كارى كه انجام داده اى ، تقبل كردم و سعى و كوشش تو را پذيرفتم و از عمل و كردار تو خشنودم و لذا از سر تقصيرات و گناهانت گذشته و مورد عفو و بخشش خود قرار دادم .
مرد عاصى و متمرد پس از شنيدن جريان مزبور از كارهاى ناشايست و كردارهاى قبيح خود نادم و پشيمان شده و از راه ضلالت و گمراهى به طريق هدايت و راه رستگارى برگشت .
در نتيجه ، خوى مهربانى و دلسوزى او را از عذاب و عقاب آخرت نجات داده و رها ساخت .
آقايان محترم و شنوندگان ارجمند! آگاه باشيد! ارزش و قيمت كردار بشر با بزرگى و كثرت آن نمى باشد بلكه موقوف و بسته به دارا بودن شرايط قبولى اعمال است . هر عملى كه واجد آن شرايط شد، نزد خدا مقبول و بزرگ است و در برابرش اجر و مزد فراوان داده مى شود ولو اينكه در انظار ما كوچك و بى ارزش باشد.
مثل اعمال انسان پيش خداوند عزوجل همانند اشياء و اجناس عتيقه و گرانبها است . اگر سنگ قيمتى و گرانبها را پيش شخصى بى اطلاع ببرند، آن را نشناخته و اعتبارى به آن قائل نشده و در مقابلش چيزى نمى دهد لكن اگر به دست خبره و جواهر فروش و عتيقه شناس برسد، مى داند كه آن سنگ معمولى نيست ، بلكه در و مرواريد و گوهر است و در برابر آن پول كلان و سرشارى به صاحبش ميدهد.

دلسوزى به انسان ها
آقايان محترم و مستمعين عزيز! تا آنجايى كه امكان داريد و از شما ساخته است به بندگان خدا ترحم و دلسوزى كنيد و غم و غصه مسلمانى را برطرف نماييد و گرد و غبار حزن و ناراحتى او را به وسيله دست گيرى ، از سر و صورت آنان پاك نماييد. زيرا عمل مزبور پيش خدا خيلى قيمت دارد و روز رستاخيز كه روز بيچارگى و درماندگى است ، بيشتر ارزش ‍ دارد(270).
چنانچه منقول است : خداوند عزوجل به حضرت داود وحى كرد: «اى داود! بشنو از من آنچه را مى گويم و حقيقت را به مردم ابلاغ كن : هر كس روز قيامت و روز جزا به پيش من يك حسنه بياورد، من او را داخل جنت و وارد بهشت مى نمايم».
حضرت داود عرض كرد: «خدايا! آن عمل چيست ؟ خطاب رسيد: كسى كه غم و غصه بنده مرا رفع نمايد و او را از ناراحتى آسوده كند. حضرت داود عرض كرد: پروردگارا كسى كه تو را شناخته باشد، نبايد رجا و اميدش ‍ را از تو بريده و از رحمت تو ماءيوس باشد(271)».

رحمت بى كران الهى در رستاخيز
فيض و احسان و بخشايش حضرت سبحان در روز رسيدگى به اعمال بشر و كردار مردم ، به مقام ظهور و بروز مى رسد. زيرا رحمت و شفقت فراوانش را به روز رستاخيز نگه داشته است .
چنانچه از پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل شده است كه : آن بزرگوار فرمود: براى خدا صد رحمت و شفقت است و يكصدم آن را ميان مخلوقات و موجودات هستى تقسيم و پخش نموده است و در اثر همان رحمت مردم به همديگر محبت و ترحم نموده و يكديگر را دوست مى دارند و حيوانات به اولاد و بچه هايشان عشق و علاقه نشان داده و مهر مى ورزند و نود و نه رحمتش را به روز قيامت و محشر و روز رسيدگى اعمال مردم ذخيره و نگه داشته است (272) و در بعضى اخبار پروردگار متعال وسعت رحمت خويش را براى فهم و درك بندگان خود به خورشيد تشبيه فرموده است . چنانچه حضرت صادق (عليه السلام) به وسيله پدران معصومش از پيامبر خدا نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:
«خداوند عزوجل به حضرت داود (عليه السلام) وحى نمود كه اى داود همچنانچه آفتاب بر كسانى كه در برابرش قرار گرفته اند كم و نارسا نيست و همه آنان از تشعشعات نور و روشنائى و ساير منافع و فوايد آن بهره مند مى گردند، همچنين روز قيامت و رستاخيز هر كس كه قابليت و شايستگى رحمتم را داشته باشد، از پرتو شفقتم بهره مند شده و از الطاف و عناياتم برخوردار مى شود(273).

نظرى به گفتار حسن بصرى
از اين جهت بود كه : بندگان خدا را از رحمت ايزدى ماءيوس و محروم مى نمودند و ميان خالق و مخلوق تفرقه انداخته و فاصله به وجود مى آوردند، پيشوايان دينى و رهبران اسلامى از آنان نكوهش كرده و سخنان شان را رد و انكار نموده و به عكس ، بندگان خدا را به مهربانى و شفقت پروردگارشان اميدوار مى كردند.
چنانچه منقول است : روزى به حضرت على بن الحسين امام زين العابدين (عليه السلام) گفتند: حسن بصرى مى گويد: آنان كه گمراه و هلاك شدند، جاى هيچ گونه تعجبى نيست كه چرا و چطور تبهكار شده و به هلاكت رسيده اند بلكه شگفت از اشخاصى است كه نجات يافته اند. آنان چگونه خودشان را از بدبختى ها و بيچارگى ها رها ساخته اند.
حضرت فرمود: من اين چنين مى گويم : تعجب از اشخاصى نيست كه نجات يافته اند كه چه نحو و چه جور رستگار شدند و از عذابهاى گوناگون خودشان را به در بردند بلكه حيرت از مردمانى است كه هلاك و نابود گرديدند كه چرا با اين همه سعه رحمت و فراوانى مهر واجب الوجود از فيض و شفقت و احسانش محروم شده و عفو و بخشايش او شامل حال آنان نشده است (274).

ابليس هم به رحمت ايزدى چشم مى دوزد
براى نشان دادن عظمت رحمت پاك كردگار، كافى است حديثى كه از حضرت صادق (عليه السلام) منقول است ، در اينجا بياوريم :
حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: روز قيامت و محشر، خداوند تبارك و تعالى مخلوقات و بندگان خود را طورى مورد عنايت قرار مى دهد و سايه پر مهر و محبت خويش را بر سر مخلوقات افكنده و احسان و جود و عفو و كرم خود را طورى ميان موحدين و خداپرستان پخش مى نمايد، كه ابليس ‍ لعين و مطرود درگاه پروردگار را به طمع انداخته و شيطان نيز به عفو و گذشت حضرت حق چشم دوخته و اميدوار مهربانى خالق خود مى باشد(275).
اگر ما بندگان خدا با دستورهاى معبود و خالق خودمان رفتار كنيم ، و اعمال و كردارمان را با برنامه هاى الهى تطبيق بدهيم ، آنچه از اخبار و رواياتى كه ذكر كرديم ، معلوم مى شود، در سعادت و نجات و رستگارى به سر مى بريم و اگر احيانا در اثر متابعت هواى نفس و دغدغه و وسوسه هاى شيطانى از برنامه الهى كنار و بيرون رفتيم و دستورهاى او را مراعات نكرده و اطاعت ننموديم ، خداوند دستمان را گرفته و به راه راست و صراط مستقيم ارشاد و هدايت مى نمايد، زيرا او به بندگانش از مادر مهربان نسبت به فرزند خويش ‍ مهربان تر و رؤ وف تر است و راضى نمى شود خلايق خود را در آتش دوزخ و جهنم ببيند.
چنانچه از عبدالله بن عمر منقول است كه مى گويد: «در بعضى از غزوات در شرف درك موكب همايونى پيامبر خدا بوديم ، آن حضرت از جلوى عده اى عبور نمود و به آنان فرمود: شما كيستيد؟ عرض كردند ما مسلمان و از پيروان تو مى باشيم و زنى تنورش را آتش كرده و روشن نموده بود و پسر بچه اى نيز پهلويش بود، وقتى كه تنور خوب گرم و داغ شده و شعله ور گرديد، پيش رسول خدا آمد و گفت : آيا تو پيامبر خدايى ؟ حضرت فرمود: آرى زن عرض كرد: پدر و مادرم فدايت آيا خداوند ارحم الراحمين نيست ؟ حضرت فرمود: چرا، زن گفت : آيا خداوند به بندگانش از مادر نسبت به فرزندش رؤ وف تر و مهربان تر نمى باشد؟ حضرت فرمود: آرى اين چنين است . زن گفت : مادر هيچ وقت و به هيچ وجه حاضر نمى شود ميوه قلب خود را به اين آتش سوزان كه افروخته و سرخ شده است ، بيفكند. آن بزرگوار سر به سجده گذاشت و گريه نمود و سپس سر از سجده برداشت و فرمود: خداوند بندگان خويش را عذاب نمى كند جز كسانى را كه به خدا تمرد و سركشى و نافرمانى كرده و كلمه طيبه توحيد را بر زبانشان جارى نسازند(276).

درخواست عفو و مغفرت
خدايا و پروردگارا! ما مسلمانان و گويندگان كلمه توحيد و پيروان آئين مقدس اسلام كه در بيت و خانه تو كه بهترين و شريف ترين نقاط و صفحات روى زمين است - چنانچه پيامبر عظيم الشاءن خودت فرموده است (277) - و در عزادارى و سوگوارى سالار شهيدان و رهبر آزادگان و خامس آل عبا و ميوه دل زهرا و نور چشم مصطفى شركت جسته و اجتماع نموده ايم ، عرض مى كنيم :
خالقا و معبودا! ما به تو ايمان آورده و هيچ گونه قصد و تصميم طغيان و گردن كشى نداشته و نداريم و بهترين موجودات و مخلوقات خود را كه محمد و اهل بيت و عترت او مى باشند(278) پيش تو وسيله قرار داده و طلب عفو و درخواست آمرزش گناهان را مى نمائيم و برات آزادى و رهايى از آتش جهنم و دوزخ را از تو مى خواهيم .
شنوندگان ارجمند مقام محمد و آل او در روز قيامت و روز جزا معلوم خواهد شد و محبت و دوستى آن خاندان در آن روز بر همه جهانيان هويدا و آشكار مى گردد. زيرا در آن روز كه همه وانفسا مى گويند و همه در فكر خلاصى و نجات خودشان هستند، آنان در فكر امت و دوستان و علاقه مندان خودشان مى باشند و دست محبين خودشان را گرفته و از آتش ‍ دوزخ نجاتشان مى دهند و الطاف حضرت احديت در آن روز در حق محمد و آل او در چه حدودى است ، از حديثى كه عرض مى شود معلوم مى گردد:
مرحوم علامه مجلسى در بحار نقل كرده است كه : «حضرت رضا (عليه السلام) به وسيله پدرش از جد بزرگوار خويش جعفر بن محمد (عليه السلام) در تفسير كلام الهى آنجا كه مى فرمايد: خداوند رحمت و مغفرت خود را به هر كسى كه خواسته باشد، عطا نموده و به حال او شامل مى كند(279)، نقل كرده كه آن حضرت فرمودند: مخصوصين رحمت و شفقت پروردگار عالم ، پيامبر خدا و جانشين آن حضرت و اهل بيت و عترت آن بزرگوار مى باشند. سپس فرمود: خداوند متعال صد رحمت را خلق و ايجاد كرد و نود و نه جزء آن را در روز قيامت براى عظمت و بلندى مقام شامخ محمد و على و دودمان آن بزرگواران ذخيره كرده و نگه داشته است و يك جزء آن را در ميان همه خلايق و موجودات انتشار و پخش ‍ نموده است (280).

سخنرانى نهم : قلب يا كانون فضايل و رذايل

قال الله تعالى فى كتابه : من كان فى هذه اءعمى فهو فى الاخره اءعمى و اضل سبيلا(281).
ديشب در پيرامون بعضى از عوارض و حالات قلب انسان صحبت شد و شمه اى از فوايد و آثار و خصايص رحم و شفقت و دلسوزى و غمخوارى به مخلوقات و بندگان پروردگار متعال ، به سمع شنوندگان ارجمند رسيد. امشب نيز با تاءييدات ربانى در جوانب و اطراف عوارض و حالات ديگر دل آدمى مطالبى و عرائضى به محضر مستمعين و آقايان محترم تقديم مى شود. اميد است مفيد و سودمند واقع گردد.

اهميت قلب از نظر آيات
پروردگار عالم در قرآن مجيد و دستور سعادت و خوشبختى بشر، در سى و نه سوره آن در ضمن يك آيه و گاهى بيشتر از يك آيه ، راجع به آفات و اصلاحات و مفاسد و درجات و ساير اطوار و حالات و كيفيات قلب و دل آدمى ، حقايقى بيان فرموده و به رهبر عظيم الشاءن اسلام و پيامبر آخرالزمان وحى و الهام نموده است (282) و موقعيت آن را در وجود بشر و تاءثيرش را در سعادت و شقاوت انسان به نبى اعظم القاء فرموده است و قبل از بعثت رسول اكرم ديگر انبياء عظام و پيامبران خدا و رهبران بشر و راهنمايان صلاح و فساد بنى آدم با السنه مختلف و تعبيرات گوناگون و تشبيهات متنوع (كه انشاءالله در آينده به بعضى از آنها اشاره مى نماييم) اهميت و عظمت آن را به جامعه هاى انسانى در عرض قرون متمادى رسانيده و ابلاغ نموده اند.
از رسول خدا و منجى عالم بشريت منقول است كه فرمود: «در وجود انسان تكه و پاره گوشتى است ، اگر آن درست و صحيح بوده باشد، اعضاى بدن سلامت و بى عيب است و اگر آن مريض و بيمار گردد، ديگر جوارح نيز عليل و ناخوش گشته و فاسد و تباه مى شوند و آن قلب و دل آدمى است (283)».

مقصود از قلب چيست ؟
قلب و دلى كه شرف انسان و فضيلت او وابسته به آن است و به وسيله آن بر موجودات و اصناف ديگر مخلوقات تفوق و برترى دارد و اگر بشر آن را شناخته باشد نفس خود را شناخته است و اگر به ذات خويش پى برده و آشنا گردد خالق و معبودش را شناخته است (284) و در روايات و آيات و اخبار فراوان بنى آدم را به تهذيب و تطهير و پاك كردن آن از اوصاف ذميمه و صفات رذيله و خويهاى شيطانى توصيه شده و به كسب و تحصيل و به دست آوردن اخلاق پسنديده و نيكو كه زيب و زينت او محسوب است ، ماءمور و مكلف نموده اند تا خود را براى استشمام نفحات سبحانى و دريافت فيض هاى ربانى مستعد و آماده نمايد، آيا مراد از آن همين قلب صنوبرى شكل است كه در پهلو و طرف چپ سينه بين الريتين و ميان دو شش و جگر قرار گرفته و مانند تلمبه براى رسانيدن خون به همه بدن انسان هميشه در كار و فعاليت مى باشد؟
اگر مقصود همين است (چنانچه ظاهر خبرى كه از رسول الله نقل كرديم جز اين نيست) آن در تمام حيوانات و جانداران بلكه در مرده ها نيز وجود دارد و اختصاص به انسان ندارد. يا اينكه مقصود از قلب و دل چيز ديگرى غير آنچه گفته شد مى باشد.
در پاسخ بايد توجه داشت : آنچه علماء و دانشمندان اسلامى از مجموع اخبار و احاديث و آيات وارده استفاده كرده و در اختيار ما قرار داده اند، اين است كه مراد از قلب چيز ديگرى است غير از آنچه ذكر گرديد. و منظور از آن نفس و جان و روان مى باشد(285) كه يك امر الهى و روحانى و ناديدنى است و مانند قلب صنوبرى محسوس و مشاهد و داراى حجم و ابعاد نيست ، بلكه لطيف و رقيق و نازك و ملكوتى و آسمانى است ، لكن از قلب و دل صنوبرى نيز اجنبى و بيگانه نبوده و به او تعلق و ارتباط دارد(286) و به اين علت علاقه اى كه مابين آنها وجود دارد رهبران دينى در اخبار و روايات ، آثار و خواص قلب روحانى را مجازا به قلب جسمانى نيز بار كرده و نسبت داده اند (چنانچه در كلام رسول خدا ملاحظه فرموديد) اما كيفيت و چگونگى ارتباط آن با اين قلب صنوبرى عقل خردمندان را حيران و سرگردان نموده است (287).

قلب يا فرمانده تن
لكن اجمالا مى دانيم كه قلب بر ديگر اعضاى انسان ، سمت رياست و حكومت دارد و جوارح ديگر فرمانبرداران و اجرا كنندگان اوامر او مى باشند و همانند چوپان و شبانيست كه بر گله و رمه خويش مسلط است و به هر طرف خواسته باشد گوسفندان را سوق داده و مى برد و آنها نيز از او فرمان برده و اطاعت مى نمايند. و به پيشه ور و صنعتگر شبيه است كه ابزار و ادوات و اسباب كار را استخدام كرده و وسيله خود مى سازد و به نفع خويش هر نوع خواسته باشد بهره بردارى نموده و به دلخواه خود رفتار مى كند. و يا مانند حكمرانان و ديگر فرمانروايان جهان مى باشد كه از غلامان خود بهره بردارى نموده و از آنان كار مى كشند(288).

قلب يا كانون فضايل و رذايل
اگر حكمران و فرمانرواى كشورى خوب و شايسته و داراى اخلاق نيك و عادات و خويهاى انسانى بوده است و از اوصاف ذميمه و زشت بركنار و دور باشد، قهرا خصال حميده و صفات جميله او به همه افراد مملكت اعم از لشكرى و كشورى و شهرى و دهاتى و همه طبقاتى كه زيردست او قرار گرفته اند، سرايت كرده و توده جمعيت از افعال و كارهاى او پيروى و تقليد و تبعيت نموده و سعى و كوشش مى نمايند كه در همه جهات خودشان را به سرپرست و رهبرشان شبيه نموده و مانند او لايق و سزاوار بار بياورند.
در اين صورت همه افراد آن مملكت با كمال امنيت و راحتى در هر كجاى كشور سكونت گزيده اند، به حيات و زندگانى خودشان ادامه خواهند داد و از اين جهت است كه در اخبار از امام صادق (عليه السلام) وارد شده است كه فرمود: «هنگامى كه خداوند عزوجل خواست ملت و توده جمعيت را سعادتمند و خوشبخت و نيكبخت گرداند، براى آنان سرپرست خوب و سلطان عادل و پادشاه دلسوز و غمخوار مى رساند و به كمك و يارى او وزير عادل برانگيخته و معين مى نمايد كه در امور خير و كارهاى شايسته همدست و معاون او باشد(289)».