3 - تمام سعى و كوشش را در راه طاعت و بندگى خدا صرف نموده و از كارهايى كه رضايت و خشنودى حضرت سبحان را در آنها نمى داند؛ اقدام نكرده و كناره گيرى نمايد.
سپس حضرت فرمود: هر كسى كه خداوند توانا اين اوصاف حميده و خصال جليله را به او عنايت و مرحمت كرد، زر و زيور و زرق و برق و طمطراق جهان فانى در ديدگان او خوار و ذليل و بى ارزش خواهد بود و دنيا را براى افتخار و جنگ و جدل و خودنمايى جمع آورى نكرده و از شياطين و ديوها و اشخاص شيطان صفت دورى گزيده و از رفاقت و دوستى آنان اجتناب و پرهيز مى نمايد(236).
و از كسانى كه موحد و خداپرست مى باشند خوشش آمده و مورد لطف و عنايت خويش قرار مى دهد و حب و دوستى او با مردمان براى خدا بوده و اشخاصى كه معرفت و خداشناسى آنان زيادتر و بيشتر از ديگران هست ، بر همه مقدم داشته و امتياز مخصوصى براى آنان قائل مى شود».

در جلسه امتحان
منقول است جمعى از دانشجويان و طالبين علم پيش معلم و آموزگارى براى كسب علوم دينى و معارف اسلامى گرد هم آمده و از علم و دانش او استفاده شايانى نموده و بهره مند مى گشتند. استاد در ميان متعلمين و شاگردان خويش به دانشجوى جوان و نونهالى بيشتر از همه دانشجويان احترام نموده و مورد توجه و عنايت خاص خود قرار مى داد و در تمام موارد و مراحل او را بر ديگران مقدم داشته و از ديگران برتر مى شمرده و ترجيح مى داد و اين روش استاد براى ساير شاگردان و دانش پژوهان سنگين تمام شده و آنان را آزرده خاطر نموده و مى رنجانيد.
روزى بعضى از دانشجويان زبان اعتراض گشوده و گفتند: چرا و به چه جهت يك جوان نورسيده را بر ما محصلين و دانشجويان مسن و سالخورده و پير مقدم داشته و به او از همه بيشتر محبت و علاقه نشان مى دهى ؟
آموزگار براى اقناع و به دست آوردن رضايت و خشنودى شاگردان و ثابت كردن اين كه كار و رفتار او بر خلاف موازين عقلى و شرعى نبوده بلكه بر طبق منطق و از روى دليل و برهان صورت گرفته است ، به دست هر يك از دانشجويان مرغ و چاقويى داد و سفارش اكيد نمود سر مرغ را در مكان خلوت و محلى كه تماشاگر نباشد - فقط و فقط خودشان باشند و بس - ذبح كرده و سر ببرند سپس آن را پيش او بياورند پس از مدتى همه دانشجويان مرغ خويش را در محل خلوت سر بريده ، به خدمت معلم و استادشان آوردند جز آن جوان محصل كه مرغ خود را زنده آورده بود.
معلم به او گفت : «چرا مرغ خويش را زنده آوردى و مانند ساير همكلاسان خود سر نبريدى ؟» دانشجوى جوان در پاسخ استاد گفت : «شما به من دستور داديد سر مرغ را در جايى كه هيچ كس در آن جا نباشد از تن جدا كنم و من همچون محل و مكانى براى انجام اين كار پس از جستجوى فراوان پيدا نكردم زيرا هر كجا رفتم پروردگارم را آنجا شاهد و ناظر ديدم و از اين جهت مرغ را زنده به محضرتان آوردم».
در اين موقع تمام شاگردان به ذكاوت و هوشيارى او پى برده و نكته علاقه و محبت سرشار استاد را نيكو شمرده و پسنديدند(237).
آرى ! ايمان و اعتقاد و خداشناسى است كه در هر جا و در هر موقع بشر را از اعمال و كردار قبيح و زشت باز داشته و نمى گذارد مانند بهائم و حيوانات بار آمده و قوى و نيرومند، ضعيف و ناتوان را پامال و له نموده و از ميان بردارد و مثل حيوانات بدون قيد و شرط از شهوات و نفسانيات خويش ‍ تبعيت و پيروى نمايد.

نگاهى به داستان يوسف و زليخا
منقول است موقعى كه زليخا با حضرت يوسف خلوت نمود، زليخا براى خلوت ساختن محيط اطاق خود از هر تماشاگر و بيگانه ، روى صنم و بت مخصوص خويش را با پرده اى پوشانيد. حضرت يوسف فرمود: چطور تو از جماد و چيز بى روح و بى جان كه هيچ گونه نيرو و قدرت ندارد و نمى تواند به كسى نفع يا ضررى برساند، حيا و خجالت مى كشى ولى من از پروردگار مقتدر و توانا و آگاه خود حيا نكرده و خجالت نكشم ؟(238) (و پا به فرار از معصيت الهى گذاشت ...)
به وسيله ايمان قوى و نيرومند بود كه حضرت يوسف به سخنان دلفريب زليخا گوش نداده و از او اطاعت نكرد و پرونده خويش را لكه دار نساخته و به ناموس ديگران خيانت نورزيد و باز در اثر و نتيجه همان نيروى درونى و باطنى بود كه زليخا نتوانست از دامهاى رنگارنگ و عوامل فريب دهنده گوناگون خود، استفاده نموده و پاى آن حضرت را لغزانده و به دام خويش ‍ بيفكند و در برابر تهديدهاى مختلف زليخا، حضرت يوسف به پروردگار خود عرض مى كرد: «پروردگارا زندانى شدن و در حبس به سر بردن نزد من سزاوارتر و بهتر است از آنچه مرا به طرف آن مى خوانند و دعوت مى نمايند(239).

راهزنى كه در اثر ايمان محبوب خدا مى گردد
ايمان به خدا علاوه بر اينكه صاحب خود را از مهالك و عذاب هاى گوناگون دنيا و آخرت نجات مى دهد، باعث و سبب سعادت و خوشبختى ديگران نيز مى شود.
زيرا آنان را در نتيجه تبليغات قولى و فعلى از بدبختيها و بيچارگى ها مختلف آزاد نموده و از ضلالت و گمراهى نجات داده و به صراط مستقيم و شاهراه سعادت مى كشاند. براى نمونه به نقل و ذكر يك داستان مبادرت مى شود:
از حضرت على بن الحسين امام زين العابدين (عليه السلام) منقول است كه فرمود: مردى با عائله و خانواده خويش از راه دريا مسافرت كرده و سوار كشتى شدند و در اثر نامساعد بودن وضع دريا كشتى آنان شكسته و خورد شد و افراد و جمعيتى كه در كشتى بودند، همه آنها هلاك و طعمه غرق آب شدند جز همسر آن مرد كه روى تخته پاره كشتى قرار گرفته و امواج كوه پيكر دريا او را به لب دريا انداخت . زن به جزيره اى از جزاير دريا پناهنده شد و در آن جزيره با مرد راهزنى مصادف گرديد كه شغل او هميشه آزار و اذيت و ناراحت كردن مردم بود و به همين منظور در آن جزيره خود را مخفى و كمين مى ساخت و اعمال زشت و قبيح باقى نمانده بود كه او مرتكب نشده و انجام نداده باشد و تمام دستورها و قوانين الهى را زير پايش ‍ گذاشته و هتك حرمت نموده بود و تمرد و طغيان خود را به درجه نهايت رسانيده بود ناگهان چشم گشود و زنى را ديد بالاى سرش ايستاده است سرش را بلند كرد و گفت :
آيا تو از انسى و يا از پرى و جنى ؟ زن در جواب گفت : از انسم .
راهزن بدون اينكه با او حرفى بزند و گفتگو نمايد، جلو او نشست خواست با او مرتكب كار زشت و عمل خلاف عفت گردد و پرده عصمت او را لكه دار سازد وقتى كه به اين نيت پليد تصميم جدى گرفت ، و خواست اين عمل پليد خود را صورت تحقق بدهد، زن كه خود را در چنگال قوى و نيرومند يك مرد بى ايمان و از خدا بى خبر گرفتار ديد و هيچ گونه نيرو و قدرت دفاعى نداشت ، فوق العاده مضطرب و آشفته گرديد.
راهزن گفت : چرا مضطرب و ناراحتى ؟ و تو را در جوش و خروش مى بينم ؟ آن بانوى باايمان گفت : از او بيم و هراس دارم و با دست خود به طرف آسمان اشاره كرد (يعنى از خدا).
دزد گفت : از اين عمل و كار تا حال انجام داده اى ؟
عفيفه پاسخ داد:
نه قسم به ذات اقدس او تا حال مرتكب چنين عمل ناشايسته اى نشده ام .
آن مرد گفت : تو اين قدر از پروردگارت ترس و واهمه دارى در صورتى كه تا اين موقع همچو عمل زشت و قبيح را به جا نياورده اى و الان نيز نفرت و بيزارى مى جويى و من تو را بر اين عمل نادرست از روى بى ميلى و بى رغبتى وادار مى كنم پس قسم و سوگند به خدا من از تو شايسته تر و سزاوارترم كه از خداى خويش ترسيده و هراس داشته باشم .
بعد از رد و بدل شدن سخنان مزبور از آن بانو كناره گرفته و دورى گزيد و به جانب اهل و عيال و خانواده خود مراجعت نمود و در اثناى راه نفس ‍ سركش خود را مورد ملامت و مذمت قرار داده و عزم راسخ و تصميم جدى و اراده قطعى بر توبه و بازگشت به سوى خدا گرفت و با حال توبه و ندامت به راه خود ادامه داد.
اتفاقا با عابد و راهب نصارى در راه برخورد نمود كه آفتاب سوزان بر سر آنان مى تابيد آن مرد پارسا و زاهد به آن جوان گفت : از خدا و پروردگارت بخواه كه تكه ابرى بفرستد و بر سر ما سايه افكند تا از شدت حرارت خورشيد و گرماى سوزناك آفتاب راحت شويم .
جوان در جواب گفت : من پيش خدا و خالقم وجهه و آبرويى ندارم زيرا تا حال كار نيك و شايسته اى به جا نياورده ام و جراءت ندارم از او چيزى درخواست نمايم .
عابد و صومعه نشين گفت : پس من خدا را مى خوانم و تو آمين بگو جوان جواب مثبت داد راهب و تارك دنيا رو به طرف خدا نموده و از پروردگار خود درخواست حاجت خويش را كرد و جوان آمين گفت ، فورا به امر پروردگار لكه ابرى در آسمان پيدا شد و بر سر آنان سايه افكند و مدتى زير همان ابر راه رفتند و پس از زمانى به سر دوراهى رسيدند و از يكديگر جدا و مفارقت نمودند و هر كس راه خويش را پيش گرفت . ناگهان راهب ديد تكه ابر بالاى سر آن جوان به حركت درآمده و به سير خويش ادامه داد و بر سر او سايه افكنده است عابد گفت : اى جوان تو خوب تر از من بوده اى و براى احترام و مقام تو بوده است كه خداوند اين قطعه ابر را فرستاده بود. تمنا و خواهش دارم از قصه و سرگذشت خود مرا مطلع ساز.
جوان داستان خود را با آن زن عفيفه به عابد شرح داد.
راهب گفت : اى جوان بدان در اثر و نتيجه خوف و ترسى كه به خود راه داده و بر قلب و دلت وارد ساخته اى ، خداوند از سر تقصيرات و اعمال زشت و كردار قبيحت گذشته و تو را آمرزيده است و متوجه باش كه ديگر پس از اين گرد معصيت و گناه نگردى (240).

ميزان سنجش محبت
رهبر عظيم الشاءن اسلام پيامبر خدا فرمود: اگر علاقه مندى كه بدانى درجه و رتبه و موقعيت معنوى تو نزد خدا و معبود خويش چه اندازه است ، بايد ملاحظه كنى كه اعتبار و ارزش خدا در نظر تو در چه پايه و اندازه است . هر اندازه پروردگار متعال پيش تو ارزش و قيمت داشته باشد، همان مقدار تو هم نزد او احترام و ارزش و اعتبار دارى (241).
يعنى در صورت مزاحمت حقون و منافع دنيوى با خواسته هاى الهى ، اگر از عايدات و درآمد خود در اين صورت صرف نظر كرده و چشم پوشيدى و در راه كسب و تحصيل رضايت خداوند متعال از لذت و كاميابى و مقام و رياست خود گذشته و به همه آنها پشت پا زدى و گرد گناه و معصيت نگشته و از تمرد و طغيان اجتناب و پرهيز نمودى ، بدان كه تو نزد خدا عزير و مقام بزرگ و ارجمند دارى .
و اگر خداى نكرده فريب زرق و برق دنياى فانى را خوردى و زر و زيور جهان موقت تو را گول زده و از حق و حقيقت دست كشيده و دنبال باطل رفتى ، آگاه باش كه تو پيش خدا اعتبار و آبرويى ندارى .
بديهى است انسان بيدار و هوشيار در برابر و مقابل معصيت و گناه كمر خم نكرده و زانوى ذلت و خوارى بر زمين فرو نمى آورد و عزت نفس و بزرگى آن را از كف نداده و حفظ و نگهدارى مى نمايد: گو اينكه صبر و تحمل در برابر معاصى فوق العاده سخت و مشكل است ولى عاقبت نيك و ميوه شيرين در بر دارد و به جهت عظمت و بزرگى اين ذكر بود كه پيشوايان دينى او را افضل و احسن و بهتر از ذكر و يادآورى خداوند در مواقع مصائب و گرفتاريهاى گوناگون جهان معرفى نموده اند.
چنانچه از حضرت اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (عليه السلام) منقول است كه فرمود: ذكر و يادآورى خدا در دو مورد مطلوب تر از همه اوقات است :
1 - در وقت مصيبت كه انسان در اثر حوادث و پيشامدهاى ناگوار روزگار، خود را در چنگال بلا و فاجعه هاى كمرشكن دنيا گرفتار و اسير مى بيند، در آن حال خدا را از خاطر و ضمير و قلبش نبرده و او را به ياد آورده و شكرگزارى او را از خاطر نبرد.
2 - موقعى كه انسان خود را در برابر معصيت و گناه مشاهده نمود، خالق و معبودش را به نظر آورده و به علت كسب رضايت و خشنودى او، اميال نفسانى و شهوات غير مشروع خود را زير پايش گذاشته و اوامر و دستورهاى پروردگار را بر همه چيز مقدم بدارد، و حضرت فرمود دومى از اولى افضل و بهتر است (242).

سخنرانى هشتم : ارزش رحم و دلسوزى

قال الله تعالى فى كتابه : رب اغفرلى و لاخى و ادخلنا فى رحمتك و انت ارحم الراحمين (243).

ارزش رحم و دلسوزى
يكى از اوصاف حميده و خصال جميله رحم و دلسوزى به مخلوقات و موجودات جاندار پروردگار عالم است .
اگر انسان موجود ذى روحى را خواه انسان و يا حيوان ديگر در چنگال و پنجه قوى و نيرومند مصائب و گرفتاريهاى مختلف دنيا مشاهده كرد و ديد در دست حوادث گوناگون گيتى اسير و مبتلاست و در اثر و نتيجه تراكم سختى ها و انباشته شدن ناراحتى ها نزديك است كه رشته زندگى او از هم گسيخته و از حيات خود به كلى ساقط گردد، دلش بايد به حال او سوخته و او را مورد تفقد و احسان و نيكوكارى قرار دهد و با زبان و مال و جان به او كمك كرده و در حل گرفتارى و ناراحتى هاى او تشريك مساعى نمايد.
خداوند مهربان در آيات متعدد در سوره هاى قرآن خويشتن را با صفت رحم و شفقت و مهربانى ياد كرده و خود را به بندگانش با اين اوصاف جميله معرفى نموده است (244).
و باز حضرت احديت در ضمن آيات ديگر قرآن كريم رهبر عظيم الشاءن و قائد بزرگ اسلام را نيز با اين خصلت زيبا و خوى نيكو ستوده و غلظت و درشت خوئى را از آن بزرگوار سلب نموده است (245).
و باز هنگامى كه مسلمانان حقيقى و پيروان واقعى آئين مقدس اسلام را در كتاب آسمانى خود توصيف و تمجيد مى كند، درباره آن مى فرمايد: «مؤمنين به همديگر رئوف (246) و مهربان و به يكديگر دلسوز و غمخوار هستند».
و رهبران اسلامى و پيشوايان دينى در كلمات و سخنان گهربارشان صريحا و كنايتا ابتداء و يا در پاسخ پرسش و سؤ ال سائل با تشبيهات مختلف جامعه بشريت را به اين خوى نيكو و پسنديده فرا خوانده و دعوت نموده اند، و از بى رحمى و سنگدلى با شدت هر چه تمام تر ترسانده و بر حذر داشته اند و آثار و خواص و نتايج هر كدام از آنها را به طور كامل بسط و توضيح داده اند.
مرحوم علامه مجلسى (ره) در كتاب بحارالانوار بابى راجع به اين موضوع و مطلب به نام «التراحم و التعاطف و التودد» منعقد نموده است (247).

موفقيت در پرتو دلسوزى
ما اگر صفحات تاريخ پيشينيان و گذشتگان را ورق بزنيم و حالات آنان را تجزيه و تحليل نموده و كاملا بررسى كنيم ، خواهيم ديد كه اكثريت موفقيت و كاميابى آنان در پيشرفت اهداف مقدسه و عامل نفوذ افكار پاك تربيتى آن بزرگواران در روحيه مردم جهان از همين راه بوده است و به وسيله شفقت و مهربانى پله هاى تعالى و ترقى را پيموده اند و به درجه نهائى رسيده اند.
چنانچه از فضيل بن عثمان منقول است كه گفت : از حضرت صادق (عليه السلام) شنيدم فرمود: هر كه واجد نرم خوئى و ملايمت بوده و با مردم خوش رفتارى نمايد، هر هدفى كه داشته باشد، مى تواند فراهم كرده و به دست آورد(248).
انبيا و رهبران دينى روى مسئوليت هاى بزرگ رهبرى و تربيتى كه به عهده داشتند هميشه با اخلاق نيك ، شفقت و مهر و بخشايش خودشان مردم نادان و نابخرد جامعه بشريت را از نكبت و بدبختى بيرون نموده و به شاهراه هدايت در مى آورده اند.
چنانچه خداوند متعال درباره خاتم پيامبران مى فرمايد: «اگر تندخوى و بى رحم و سنگدل بودى ، از اطراف و پيرامونت متفرق و پراكنده مى شدند(249)».
رسول گرامى اسلام مردمان وحشى و بربرى آن زمان را با نرمى و مهربانى و عاطفه بى نظير و بى مانندى به دور خويش جمع كرده و آئين مقدس اسلام را به آنان تلقين و تعليم نمود و در همه كارهاى مسلمانان ، خود آن حضرت مستقيما شركت جسته و غمخوار امت و پيروان خويش مى گرديد.
مهر و محبت آن بزرگوار مخصوص مسلمين نبود، بلكه همه مردم و سكنه روى زمين از دلسوزى هاى او برخوردار بودند. زيرا حضرت احديت ، آن سرور كائنات و پيامبر رحمت و انسانيت را براى هدايت و دستگيرى همه جهانيان فرستاده بود(250).

علامت تقوى
صفت مزبور را رهبران دينى نشانه تقوى و پرهيزگارى معرفى نموده اند چنانچه حضرت باقر (عليه السلام) از پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين على (عليه السلام) نقل كرده است كه : آن حضرت فرمود: «براى متقين و پرهيزگاران و دين داران علائم و آثارى است كه به وسيله آنها معلوم و شناخته مى شوند. و حضرت پس از شمردن چند نشانه يكى را هم دلسوزى و غمخوارى ضعفا و ناتوانان و بيچارگان نام برد(251)».

سخنى با شنوندگان
آقايان محترم و شنوندگان ارجمند از اين خبر شريف استفاده مى شود: كسانى كه دلشان رقيق و نازك نيست و همانند سنگ سفت و سخت است و به هيچ وجه ناراحتى و گرفتارى هاى مردم و جامعه بشرى در قلبشان تاءثير نكرده و اثرى در ايشان نمى گذارد و به احوال بينوايان ترحم نمى نمايند، اميرالمؤمنين (عليه السلام) آنان را از متقين و مسلمانان واقعى ندانسته و به حساب و شمار نياورده است .
برادران عزيز! همه تان مى دانيد الان بحران سرماى زمستان است و سرماى سوزنده در همه جا حكم فرما است . جمعى از برادران دينى و هم آئين شما در اين شهر به سر مى برند كه واجد لوازم ضرورى حيات و زندگى خودشان نيستند. اغنيا و ثروتمندان و پولداران دلشان بايد به وضع اسف انگيز و رقت بار آنان سوخته و غمخوارشان باشند. و با اموالى كه در اختيار دارند و حضرت احديت به آنان عنايت و عطا فرموده است ، از فقرا و مستمندان دستگيرى نموده و تشريك مساعى نمايند. و از اين جهان موقت و محدود توشه اى براى سراى هميشگى و ابديشان ذخيره كرده و به نفع خودشان بهره بردارى نمايند و چند لحظه خودشان را به جاى فقرا و مساكين قرار دهند و فرض كنند كه مسكين و بينوايند در اين موقع توقع كمك و دستگيرى از ديگران دارند؟ سايرين نيز همين طور مى باشند.
حالا كه در ناز و نعمت غوطه ور شده و با وسايل گرمى و استراحت كه در اختيار داريد، در خواب ناز فرو رفته ايد و هر چه علاقه داشته باشيد به وسيله اموال و دارائى كه در اختيارتان هست آماده و مهيا مى سازيد، بينوايان و مستمندان را نيز از نظرتان دور نسازيد و آنها را فراموش ننماييد تا خداوند نيز روزى را كه همه خلايق فقير و بى چيز و گدايند و هيچ نوع امكانات مادى نمى تواند در آن روز به كمك دارنده آن بشتابد، به شما رحم كرده و دستگيرى نمايد.
چنانچه اميرالمؤمنين على (عليه السلام) به نوف بكالى فرمود: «اى نوف ! به مخلوقات خدا رحم و دلسوزى كن تا مورد رحم واقع شوى و مورد شفقت و مهربانى ديگران قرار گيرى (252).
و در بعضى از روايات حضرت على (عليه السلام) از پيامبر خدا نقل كرده كه آن بزرگوار فرمود: «خداوند به مخلوقات و بندگان خويش شفيق و مهربان است و كسانى كه دلشان براى آنان مى سوزد مورد توجه خدا قرار گرفته و ايشان را دوست مى دارد(253)». و لذا منقول است روز قيامت و رستاخيز (كه روز ناراحتى و گرفتارى عمومى است) هر كس كه سر از قبر و لحد خود براى حساب و جزاى اعمال و سزاى كردار خود برمى دارد، رو به جانب خداوند آورده ، طلب و درخواست استمداد نموده و مكررا عرض ‍ مى كند خدايا به من ترحم كن . به او از طرف پروردگار خطاب مى شود: آيا در دنيا و دار فانى به ديگران ترحم كردى و به داد فقرا و مساكين رسيدى تا امروز ما نيز به فريادت برسيم و از عذاب هاى گوناگون نجاتت دهيم ؟!(254)».

اعمال سنگدلان توقيف مى شود
از بعضى اخبار معلوم مى شود كسانى كه با مخلوقات و بندگان خدا رؤ ف و مهربان نيستند و در مواقع گرفتارى و مصائب از وضع رقت بار و اسف انگيز آنان ناراحت نمى شوند و به داد و فريادشان نمى رسند، حضرت احديت عبادات و اعمالشان را قبول ننموده و نمى پذيرد و به فرشتگان و حافظين اعمال دستور مى دهد كه اعمالشان را به طرف خودشان برگردانيد.
چنانچه در خبر معاذ از پيامبر خدا به اين مطلب تصريح شده است و در آخر آن خبر است كه : «فرشتگان و حافظين اعمال كارهاى نيك و شايسته انسان را با طمطراق و شاءن و شوكت مخصوص به آسمان ششم مى رسانند و دربان و نگهبان آسمان مزبور دستور مى دهد توقف كنيد زيرا من ماءمور رحمت و شفقتم . پس از رسيدگى و ارزيابى ، امر مى كند آن را به صورت صاحبش بزنيد تا چشمانش كور و نابينا گردد زيرا صاحب آن رحم ندارد و اگر بنده و عبد پروردگار به چيز دنيوى و يا اخروى دچار و گرفتار مى گشت دلش براى او نسوخته بلكه او را سرزنش و مسخره مى كرد و من موظف و مكلفم كه نگذارم عمل او از من بالاتر برود(255)».
و از اين جهت است كه نرم خويى و خوش رفتارى را بهترين و با فضيلت ترين اعمال و كردار بشر معرفى نموده اند و سخت گيرى و درشتى و تندخويى را معادل شرك و كفر ذكر كرده اند.
چنانچه از حضرت خيرالبشر و راهنماى سعادت و سيادت منقول است كه فرمود: «نيكوترين و زيباترين اعمال انسان نزد خدا و پيامبرش دو چيز است : يكى ايمان و اعتقاد به خداى خالق و آفريننده موجودات و ديگرى ملايمت و مهربانى و خوش رفتارى با خلق خدا و بندگان پروردگار است و بدترين و زشت ترين كردار پيش حضرت احديت دو امر است يكى شرك و همتا قائل شدن براى خداى بزرگ و ديگرى بدرفتارى و خشونت و سرزنش ‍ به ديگران مى باشد(256)».
و از اين لحاظ است كه در اخبار و روايات وارد شده است : به آنكه نرم خوئى و خوش رفتارى با بندگان خدا داده شده است ، خير و سعادت و خوشبختى هر دو جهان به او عطا شده است و هر كه از اين خوى نيكو و خصلت پسنديده محروم شده از خير نيكبختى هر دو گيتى بى نصيب و بى بهره گرديده است (257).

خوى انبياء (عليهم السلام)
به اين سبب حضرت على اعلى نرم خويى را به انبياء و رهبران دينى و پيشوايان اسلامى - كه مورد احترام و توجه حضرت حقند - بذل و عطا نموده و دستور داده است كه با مردم و خلق خدا با اين صفت پسنديده رفتار نمايند. چنانچه حضرت صادق (عليه السلام) از جد بزرگوارش پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: «ما طايفه و جمعيت انبياء و پيامبران خدا ماءموريت داريم كه با مردمان جهان با مدارا و ملاطفت و با خلق نيكو و شايسته رفتار نماييم ، همچنان چه به اداء فرائض و آوردن واجبات و تكاليف الهى ماءمور شده ايم (258)».

اخلاق شايسته يا قفل ايمان و اعتقاد
آدم رؤ ف و مهربان و صاحب خوى مزبور، علاوه از منافع و سودهاى دنيوى كه در اخبار به آنها اشاره شده است (259) در روز قيامت و روز جزا نيز پيروز و برنده است ، زيرا در اثر و نتيجه همان صفت حميده و عادت جميله عصبانى نشده و مانند تندخويان كه با كوچكترين حادثه كه به آنان رخ مى دهد از حال عادى خارج شده و وضع عادى خود را از دست مى دهند و به سخنان و كلمات غير مشروع لب گشوده و به زبانشان جارى مى نمايند، نمى باشند و شايد فرمايش حضرت امام باقر (عليه السلام) به همين نكته اى كه گفتيم اشاره شده باشد جايى كه فرموده است : «براى هر چيز قفلى است و قفل ايمان نرم خوئى و مهربانى مى باشد(260).
حضرت امام باقر (عليه السلام) براى سهولت فهم و درك راوى ، امر معقول و چيزى كه آن را جز عقل درك نمى كند، به امر محسوس و مشاهد كه ديدنى و دريافتنى است تشبيه و مقايسه نموده است زيرا همه مردم جهان كارهاى محسوس را در مى يابند و شايد جزء مرتكز ذهنى شان باشد چون اشياء قيمتى و گرانبها را در محل مناسب خويش مانند گاوصندوق و... گذاشته و براى حفاظت و نگهدارى آن درش را قفل نموده تا دزد به آن راه نيافته و به سرقت نبرد.
همچنين در امور معنوى و روحانى مانند ايمان و اعتقاد به خدا كه عزيزترين و گرانمايه ترين سرمايه هاى بشرى است و هيچ سرمايه اى هم وزن و هم رديف آن نيست او را در قلب و دل خويش كه به منزله خزانه است حفظ و نگهدارى مى نمايد. و رفق و نرمى و مدارا كردن با مردم و خلق خدا مانند قفل است كه ايمان صاحب خود را از سارق و راهزن چيره دست محافظت كرده و نگه مى دارد و نمى گذارد كه سرمايه عزيزش را از كفش به رايگان بيرون كند.