وليد بن مغيره كه از نزديك شاهد و ناظر جريان بود، به عثمان گفت : برادرزاده ! چرا چشم خويش را اين گونه ناراحت نمودى ؟ موقعى كه در امان و پناهم بودى كسى جراءت نداشت به تو سخن زشت بگويد و كوچك ترين اذيت و آزارى بنمايد زيرا در پيمان مرد شريف و بزرگ و بلند همتى بودى .
عثمان در پاسخ او گفت : سوگند به خدا آن چشم صحيح و سالمم نيز مستحق و سزاوار است كه در راه خدا و آئين مقدس اسلام همانند آن ديگرى مبتلا و ناراحت شود و من در امان و پناه كسى هستم كه از تو نيرومندتر و بزرگ تر است .
وليد دوباره تقاضا كرد: امان و پناه را دوباره به او رد كند، ولى از عثمان كه پابند اصول خداشناسى بود، پاسخ مثبت و جواب موافق نيافت (204).

ارزش كالاها در اثر استقامت
ما در خارج بعضى از اجناس و كالاها را مى بينم قيمتش به عللى رو به زيادى و فزونى گذاشته و راه ترقى و تعالى را پيش مى گيرد و هر روز بر ارزش ‍ و قيمت قبلى آن علاوه مى شود ولكن پس از مدت كوتاه ؛ ارزش پيش را از دست مى دهد و هر روز از قيمت قبلى تنزل نموده و پايين مى آيد.
اما طلا در ميان اجناس و فلزات ديگر، موقعيت خاصى پيدا كرده و هميشه در سطح بالا بوده و گرانبهاست ، حتى اعتبار و پشتوانه قيمت و ارزش ساير اجناس و فلزات نيز مى باشد و در تمام كشور و مملكت رايج و معمول و خريد و فروش مى شود و هيچ وقت ارزش و اعتبار خويش را از دست نداده است .
علما و دانشمندان يكى از علل و اسباب آن را استقامت و پايدارى آن مى دانند. زيرا طلا علاوه از رنگ طبيعى عالى و زيبايى جالب توجهى كه دارد، ماده اى است كه در برابر حوادث و پيش آمدهاى گوناگون ، پايدارى و ايستادگى نموده و اصالت و شرافت خود را از كف نمى دهد و اگر سالهاى متمادى در زير خاك هاى نمناك و مرطوب بماند، ظرافت و زيبايى خود را از دست نداده و بدون هيچ گونه تغيير مى ماند و مانند مس و ساير فلزات ديگر نيست كه با اندك تغييرى و كوچك ترين تحولى خود را باخته و تباه شود(205).
انسان هم موقعى طلا و بالاتر از آن مى شود كه در اثر استقامت و ثبات قدم از ايمان و دين و آيين خويش دست نكشيده و در مقابل ذخاير و لذايذ چند روزه اين دنياى فانى خود را نباخته و فريب شيطان و شيطانيان را نخورد و از دين و آيين خويش تا آخرين لحظات زندگى و دم مرگ محافظت نمايد.
در اين چنين خودگذشتگى و فداكارى است كه مشمول الطاف و عنايات پروردگار متعال قرار گرفته و به او نويدهاى خوب و وعده هاى خير داده مى شود چنانچه خداوند على اعلى در قرآن مجيد مى فرمايد:
«آنان كه به خداى يگانه و بى همتا گرويده و ايمان آورده اند و از طريق و صراط مستقيم كه خدا به راه پيمايى در آن دستور داده است ، بروند و ايمان و اعتقادات خود را تا دم مرگ و آخرين لحظات زندگى سالم نگه دارند، در آن موقع از طرف پروردگار متعال ماءمورين و فرشتگان رحمت نازل شده و آنان را از همه پيش آمدها و حوادث آينده خاطرجمع و مطمئن مى نمايند و از هر نوع غم و غصه و اندوه آسوده نموده و در برابر اعمال صالح و كردار نيك و شايسته اى كه در دنيا انجام مى دادند، وعده بهشت و نويد نعمت هاى گوناگون و جاودانى و هميشگى به آنان مى دهند(206)».
و اگر خداى نكرده در برابر زرق و برق دنيا و جهان فانى استقامت خود را از كف داده و در برابر رياست و حكومت چند روزه اين گيتى خود را باخته و از حق و حقيقت صرف نظر كرد و اوامر و دستورهاى پروردگار را مراعات ننموده و زير پايش گذاشت ، هر قدر هم قبلا آدم خوب و نيك رفتار بوده و اعمال و كردار شايسته انجام داده باشد، از كارهاى خود آن طورى كه بايد و شايد بهره مند نشده و با عاقبت سوء و فرجام بد از اين جهان به جهان ديگر رخت خواهد بست .

تهمتهاى ناجوانمردانه سمره
براى نمونه سرگذشت سمره بن جندب در اينجا آورده مى شود:
او از جمله كسانى بود كه به درك صحبت پيامبر خدا مشرف و از سخنان گهربارش استفاده و بهره مند گرديده بود.
معاويه بن ابى سفيان كه از سرسخت ترين و كينه توزترين دشمنان على بن ابيطالب (عليه السلام) بود و تمام هم او اين بود كه نور خدا را خاموش و نام و اسم آن بزرگوار را از صفحه روزگار براندازد و براى مقصود خويش از طرق مختلف و راه هاى گوناگون استفاده مى نمود. از جمله هزار درهم به همين مرد صحابى داد كه روايت كند، آيه شريفه و من الناس من يعجبك قوله فى الحيوه الدنيا و يشهد الله على ما فى قلبه و هو الد الخصام (207) كه درباره مرد منافق و متملق و خوش ظاهر و بدباطن نازل شده بود، (مردى كه با زبان چيزى را اظهار مى كرد كه در دلش نبود(208)) و موقعى كه قدرت و نيرو به دستش افتاد، ضررهاى جانى و مالى به مسلمانان وارد ساخت و از خبث ضمير و سريره باطنش خداوند به پيامبر عزيزش گزارش و اطلاع داد(209) چنين آيه اى را با اين مشخصات بگويد: در حق على بن ابيطالب (عليه السلام) نازل شده است .
و نيز روايت كند: آيه شريفه و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤ ف بالعباد(210) كه در شاءن و منقبت و فضيلت على (عليه السلام) نازل گشته بود، در آن شبى كه پيامبر خدا به جانب مدينه هجرت نمود و با امر و دستور پروردگار پسر عم خويش على بن ابيطالب (عليه السلام) را در رختخواب خود خوابانيد و آن سرباز جانباز براى حفظ و حراست جان رهبر عظيم الشاءن اسلام نفس خويش را بوى فدا نمود.
چنانچه علما و دانشمندان عامه و خاصه در كتب و تفاسير خودشان در ضمن بيان آيه شريفه به اين مطلب اعتراف و اقرار كرده اند(211)؛ بگويد كه : در مدح و توصيف ابن ملجم مرادى قاتل و كشنده آن سرور نازل گرديده است ، سمره بن جندب قبول نكرد. معاويه دو هزار درهم داد باز پاسخ مثبت نشنيد، سه هزار درهم داد نيز جواب موافق نديد، چهار هزار درهم داد در اين موقع پذيرفته و آن طورى كه معاويه مى گفت ، روايت كرد(212).

بيوگرافى سمره
ابن ابى الحديد نقل كرده است : سمره بن جندب از طرف ابن زياد رياست شهربانى را به عهده داشت . مردى از اهالى خراسان به بصره آمد و نقود و اموالى براى بيت المال مسلمين و خزينه مملكت اسلام آورده بود پس از پرداختن وجه مزبور، از رئيس نام برده قبض وصول و برائت ذمه خويش ‍ گرفت .
سپس به مسجد آمد و دو ركعت نماز خواند. به دستور سمره بن جندب به اتهام اينكه مذهب و راءى خوارج را دارد، او را گرفته و پيش او آوردند، سمره بن جندب دستور داد: گردن او را زدند.
پس از كشته شدن او خوب رسيدگى و جستجو كردند ديدند نامه و كاغذ برائت و تبرئه از اداره بيت المال و خزانه دولت اسلام داشته و مذهب خوارج را نداشته است ابوبكر به او گفت :
اى سمره ! آيه نشنيده اى خداوند متعال مى فرمايد: رستگار شد آن كسى كه پاكى جست و نام خدا و پروردگارش را ياد كرد و نماز گذارد(213) در جواب او گفت : چه كار كنم برادرت به من دستور داد(214).
اعمش از ابى صالح نقل كرده است كه : به ما اطلاع و خبر دادند: مردى از اصحاب و ياران پيامبر خدا به بصره آمده است ، به ديدار او رفتيم ديديم سمره بن جندب است ، نزديك يك پايش شراب و نزديك پاى ديگرش يخ بود، گفتم : اين چه چيز است ؟ گفتند: مرض نقرس و ورم مفاصيل دارد. در اين موقع جمعى نزد او آمدند و به او گفتند:
اى سمره روز قيامت و رستاخيز به خالق و پروردگارت چه جواب خواهى داد، اگر در محكمه عدل و دادگاه الهى نگه دارند و مردى را پيش تو احضار كنند و بگويند: اين از خوارج مى باشد و دستور قتل و كشتن او را صادر مى نمائى سپس مرد ديگر را مى آورند و مى گويند: آن كه كشتى مرد خارجى نبوده بلكه مردى بى گناه بوده و دنبال كار خويش مى رفت و مرد خارجى همين است باز دستور قتل او را مى دهى ؟ در پاسخ آنان گفت : هيچ عيب و اشكالى ندارد زيرا اگر اهل بهشت بود به بهشت و اگر اهل دوزخ بود به دوزخ شتافت (215).

چرا ابوهريره عاشق زندگى او بود؟
از حجر بن عدى منقول است : وارد مدينه منوره شدم و كنار ابوهريره نشستم به من گفت : از كدام شهرى ؟ گفتم از بصره گفت : سمره بن جندب چه كار مى كند؟ جواب دادم زنده است : گفت روى زمين كسى را دوست تر از او نمى دارم كه پس از من زنده بماند.
وقتى كه از سبب و جهتش جويا شديم گفت : براى آنكه پيامبر خدا به او و حذيفه و من فرمود: هر كدام از شما بيشتر زندگى كند و ديرتر از همه مرگ به سراغش آيد، او اهل آتش مى باشد. حذيفه جلوتر از ما فوت كرد و من نيز آرزومندم كه جلوتر از او بميرم و به زندگانيم خاتمه داده شود.
راوى گفت : سمره بن جندب زنده بود تا اينكه در قتل و كشتن امام حسين (عليه السلام) شركت كرد.
از «مسعر بن كدام» منقول است كه گفت : آن موقعى كه حضرت امام حسين (عليه السلام) رو به جانب كوفه گذاشته و به آن ناحيه تشريف مى آورد، «سمره بن جندب» از طرف ابن زياد رئيس شهربانى بصره بود و مسلمانان را به جنگ و قتل ميوه دل زهرا و نور ديده پيامبر خدا ترغيب و تحريك مى نمود(216) و عاقبت و سرانجام مبغوض خدا و پيامبرش از دنيا رخت بربست و رهين كردار و رفتار خويش گرديد و از اين جهت است كه رسول خدا فرمود: فايده و نتيجه اعمال انسان در پايان كار و خاتمه امر معلوم مى شود(217).

سخنرانى هفتم : اهميت ذكر پروردگار عالم

قال الله تعالى فى كتابه : و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون (218).

اهميت ذكر پروردگار عالم
خداوند سبحان در قرآن مجيد در سوره هاى متعدد با عبارتهاى مختلف و تعبيرهاى گوناگون در ضمن بيش از بيست و يك آيه بندگان خويش را به ذكر و يادآورى خود فرا خوانده و دعوت فرموده است .
از جمله آيه اى است كه در طليعه منبر قرائت گرديد.
و همچنين رهبر عاليقدر اسلام پيامبر آخرالزمان حضرت ختمى مرتبت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم) و جانشينان و نمايندگان واقعى و حقيقى آن سرور كائنات با تعبيرات مختلف جامعه بشريت و انسانيت را به ذكر خالق و معبودشان ترغيب و تحريص نموده و فوائد و آثار و خصايص آن را به مردم جهان ابلاغ نموده و عواقب ترك و فراموشى آن را به تابعين و پيروان خود تذكر داده است تا اينكه ذكر خدا را در تمام حالات به جا آورده و در هيچ حالى ذكر او را ترك نكنند.
حضرت امام رضا (عليه السلام) به وسيله آباء كرام خود از پيامبر اسلام نقل نموده اند كه آن بزرگوار فرمود:
حضرت موسى بن عمران موقعى كه با خدا تكلم و صحبت مى نمود، عرض كرد پروردگارا! آيا از من دورى ؟ تا تو را با صداى بلند و رسا بخوانم يا نزديكى تا با تو مناجات و محرمانه گفتگو كرده و راز و نياز نمايم ؟
از ناحيه پروردگار خطاب رسيد: «من رفيق و همنشين و همدم آن كسى هستم ، كه مرا ذكر و ياد كند».
حضرت موسى عرضه داشت «خدايا! و خالقا! من در بعضى اوقات و بعضى مجالس در حالى و كيفيتى قرار گرفتم كه خجالت مى كشم تو را در آن موقع به ياد آورم و حضرتت را برتر و بالاتر از آن مى دانم كه در آن ساعات ذكر كنم»(219).
از طرف على اعلى وحى شد: يا موسى مرا در همه حالات و اوقات خود ذكر كن و آنى فراموشم منما(220).

همه چيز جز ذكر خدا حدى دارد
براى عظمت و بزرگى ذكر پروردگار همين بس است كه تمام فرايض الهى حد و حدودى دارد جز ذكر خداوند متعال كه مقدار آن معلوم و معين نگرديده .
چنانچه از حضرت امام صادق (عليه السلام) منقول است كه فرمود: «هر چيز در اين دنيا حد و مرزى دارد كه در آن حد خاتمه پيدا مى كند».
حضرت احديت وظايف و واجباتى بر بندگان خويش فرض و لازم نموده است كه هر كس آنها را به جا آورده و انجام دهد، بر حد معين آن عمل كرده است : روزه ماه مبارك رمضان را خداوند متعال واجب نموده ، هر كس روزه آن ماه را بگيرد، به وظيفه خود عمل كرده و در عمر يك مرتبه بر اشخاص ‍ مستطيع و مقتدر حج را لازم دانسته است ، هر كس آن را انجام بدهد، به آن خاتمه داده است جز ذكر و يادآورى واجب الوجود كه حضرت سبحان به تحديد و تعيين آن راضى نشده و براى آن مرز و سرحدى مقرر نفرموده است .
سپس آيه شريفه : يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا(221) را تلاوت و قرائت نمود زيرا كه خداوند در اين آيه مى فرمايد: اى كسانى كه به خدا گرويده و ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ذكر و ياد كنيد و او را بامداد و شامگاه تسبيح و تقديس و ستايش نماييد(222).

توجه خاص پروردگار
پروردگار متعال با نظر لطف و توجه خاص به ذاكرين نظر افكنده و آنان را مورد عنايات خويش قرار داده و به بعضى از گرفتاريها دچار نمى سازد.
چنانچه امام صادق (عليه السلام) فرمود: «مؤمن و كافر را رعد و برق مى گيرد، اما ذاكر خدا را برق نزده و آذرخش او را نمى گيرد(223)».
و در بعضى از اخبار نيز از آن بزرگوار منقول است كه فرمود: «مرگ به سراغ مؤمن با هر سبب و نوعى مى آيد و با وسائل گوناگون و طرق مختلف - مانند غرق و در آب خفه شدن و يا زير هوار ماندن و يا به حيوانات درنده گرفتار شدن و گرفتن و زدن رعد و برق - جان سپرده و مى گذرد و بساط خوشى و شادمانى انسان را بر مى چيند و او را از سراى فانى به جهان باقى انتقال مى دهد لكن ذاكر خدا به هيچ يك از اسباب و انواعى كه ذكر شد، مبتلا نشده و به او نمى رسد».
و در بعضى از روايات اين گونه آمده است : «به او نمى رسد در حالى كه مشغول ذكر خداست (224)».
بلكه از روايات و اخبار مطالب مهم تر از ياد شده ها استفاده شده و از آنها چنين برمى آيد كه : خداوند بلاها و عذاب هاى گوناگون خود را از سكنه روى زمين به بركت ذكر كنندگان و عبادت گزاران برطرف مى نمايد.
چنانكه قادر مطلق در جواب حضرت موسى (عليه السلام): وقتى كه از حضرت سبحان استفسار و پرسش نمود و عرض كرد: خدايا روزى كه جز تو پناهگاهى نيست ، (و غير از تو ملجاء و ماءوايى نخواهد بود) كدام يك از اشخاص در ظل حمايت و پناه خاص تو مى باشند؟ چنين فرمود:
«اشخاصى كه مرا ذكر نمايند و من نيز آنان را ياد مى كنم و كسانى كه بندگانم را فقط و فقط به جهت رضايت و خشنودى من ، دوست مى دارند، من هم آنان را دوست داشته و مورد توجه و عنايت خود قرار مى دهم و وقتى كه در اثر اعمال و نتيجه كردار مردم روى زمين ، تصميم و اراده مى كنم كه بر آنان عذاب را فرو فرستاده و نازل كنم ، همان بندگان نيك و شايسته و ذاكر خودم را تذكر و يادآورى مى نمايم و به خاطر آنان بلا و غضب خود را از همه سكنه روى زمين بر مى گردانم (225)».

ذكر وسيله آزادى از آتش
ذاكرين خدا از آتش جهنم و دوزخ آزادند چنانچه پيامبر خدا فرمود: اجر و مزد ثواب تلاوت و خواندن قرآن در نماز زيادتر و بيشتر از آن است كه در ساير اوقات قرائت شود و ذكر و يادآورى خدا بهتر از صدقه و احسان مى باشد و احسان بر روزه گرفتن ترجيح و تفوق دارد و روزه سپر و پرده اى است از جهنم و آتش دوزخ (226).
و از بعضى از اخبار معلوم مى شود ثواب ذاكرين خدا در ميان غافلين با ثواب شهدا و كسانى كه در راه خدا از مال و منال و نفس نفيس خودشان گذشته اند قريب و نزديك مى باشد(227) و از بعضى از نقل ها استفاده مى شود اجر ذاكرين خدا از جهاد هم در راه خدا بيشتر است چنانچه فخر رازى در تفسير كبير خود از ابن عباس نقل كرده است كه : خداوند به بندگان و مقربين درگاه خويش دستور داده است كه در سخت ترين و مشكل ترين حالات خودشان خدا را فراموش نكرده و او را ياد كنند و در هيچ وقت از اوقات ، قلب و زبان خودشان را از ذكر خدا خالى نگذاشته و از غير او اعراض و به او مشغول شوند و كسانى كه واجد و داراى مقام مزبور باشند ثواب و اجرشان از كسى كه ثروت و دارايى كلان داشته باشد و از مغرب تا مشرق همه آن را در راه تحصيل و به دست آوردن رضاى پروردگار خويش انفاق و احسان نمايد و يا كسى كه با بازوى قوى و پنجه نيرومند دست به قبضه شمشير زده و از مشرق تا مغرب در راه خدا جنگ و جهاد نمايد، بيشتر و زيادتر است (228).
و از اين جهت است شيطان از ذاكرين خدا فوق العاده ناراحت و مضطرب مى شود و تا آنجايى كه قدرت و نيرو دارد، كوشش و سعى مى كند كه حالت مزبور را از كف آنان خارج نمايد و ايشان را به امور دنيوى مشغول سازد.
چنانچه حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: هر كجا جمعى براى ذكر خدا جلسه و انجمنى تشكيل دهند، ابليس لعين يكى از ياران و انصار خويش را به نزد آنان اعزام مى دارد تا وضع انجمن را به هم زده و كلام و سخن آنها را قطع كند(229).

منظور از ذكر چيست ؟
ذكر و يادآورى پروردگار متعال كه شمه اى از اجر و ثواب آن گفته شد، چيست ؟ آيا فقط حركت كردن زبان و گفتن الفاظ و كلمات است و بس ؟
مثلا انسان در جاى جلوت و آشكار يا خلوت و نهان كه نشسته سكوت اختيار نكرده و مهر خاموشى بر زبان خويش نزند بلكه مشغول اذكار و اوراد بوده و خود را بر گفتن سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اكبر يا ساير اذكار و اوراد عادت دهد ولو اينكه در وقت معصيت و گناه از معاصى و منهيات الهى كف نفس نكرده و اجتناب ننمايد، كم فروشى كند و ذكر بگويد، ربا بخورد و اوراد را ترك نكند و از گناهان و چيزهاى ديگرى كه اسلام ممنوع و قدغن نموده است فروگزارى نكند يا معناى ديگرى غير از آنچه گفته شد دارد؟
آنچه از مجموع روايات و اخبار و سخنان رهبران دينى و اسلامى كه در باب ذكر و يادآورى خدا وارد شده است به دست آمده و استفاده مى شود، ذكر عبارت از اين است كه : بنده معبود و خالق خود را در همه حالات و اوقات ناظر اعمال و كردار خويش دانسته و متوجه باشد كه هيچ امر و كارى بر او مستور و پنهان و پوشيده نمى ماند.
چنانچه رهبر عظيم الشاءن اسلام و قائد بزرگ مسلمانان در وصايا و سفارشهاى خود به پسر عم و داماد و برادر خود صريحا اين مطلب را بيان كرده و فرموده است :
«اى على سه امر است كه مردم و امت من تاب تحمل و توانايى انجام آن را ندارند:
1 - مسلمانان يكديگر را يارى و كمك و همراهى مالى نموده و دست همديگر را در مواقع گرفتارى و اوقات پريشانى گرفته و مساعدت نمايند.
2 - با همه مردم و جمعيت جهان با عدل و انصاف رفتار كند.
3 - خدا را در هيچ يك از احوال و اوقات فراموش ننموده و دائما در يادآورى و ذكر او باشند.
اى على آگاه باش ! مراد و مقصود از ذكر، گفتن سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست ، بلكه مقصود اين است كه اگر بنده با معصيت و گناه و چيزهايى كه خداوند آنها را ممنوع و قدغن ساخته روبرو و مواجه گرديد، از آنها چشم پوشيده و صرف نظر نمايد و از ارتكاب و به جا آوردن آن امتناع نمايد(230)».
و مفاد و مضمون همين حديث شريف با اندك فرق از حضرت امام باقر و صادق (عليهما السلام) منقول است (231).
و در روايت ديگر از حضرت امام صادق (عليه السلام) منقول است كه پيامبر خدا فرمود: «هر كسى كه اوامر خدا را امتثال و اطاعت نموده و از منهيات و معاصى او اجتناب و پرهيز كرد، همانا او ذاكر خداست ولو اينكه نماز و روزه (نافله) و قرائت و خواندن قرآن او خيلى نباشد و هر كسى كه به خدا معصيت و نافرمانى و گناه نمود، او خدا را فراموش كرده است . ولو اينكه نماز و روزه و تلاوت قرآن او بيش از حد معمول بوده باشد(232).
از احاديثى كه نقل كرديم به خوبى روشن مى شود كه : مقصود از ذكر تنها ورد لسانى و زبانى نيست ولو اينكه ذكر زبانى (در جاى خود) نيز خوب و مطلوب شارع است و در بعضى اخبار آن را هم از ذكر شمرده اند(233). لكن مقصود حقيقى و واقعى از ذكر خدا ايمان و اعتقاد به اوست كه در اثر همان نيروى معنوى و ملكه روحانى واعظ و گوينده درونى ايجاد شده و پيوسته ملازم انسان بوده و هيچ وقت از او جدا و مفارقت نكند و هميشه با او بوده باشد و قبايح و زشتى كردار او را تذكر داده و به كارهاى نيك و شايسته تحريك و ترغيب نمايد و در پنهان و آشكار خداوند را در برابر ديدگان و چشمان باطنى او مجسم و شاهد و ناظر اعمال خويش بداند.
اگر اين حالت در مسلمان و موحدى پيدا شود قهرا همه معاصى را ترك كرده و اوامر و دستورهاى او را مراعات و به كار خواهد بست زيرا در مواقع انجام كار زشت و قبيح ، پروردگار و خالق خود را در برابر خويش مشاهده مى كند و از او خجالت كشيده و حيا مى نمايد.
چنانچه حضرت امام جعفر بن محمد الصادق (عليه السلام) به اسحاق بن عمار همين مطلب را تذكر داد و فرمود: اى اسحاق از خالق و پروردگارت بترس همانند اينكه او را با چشم ظاهرى مى بينى و اگر تو او را نمى بينى او تو را مى بيند و اگر عقيده ات اين است كه او تو را نمى بيند يقينا ملحد و كافر شده اى و اگر مى دانى كه او تو را مشاهده مى كند، با اين حال در برابر و مقابل او مرتكب گناه و معصيت بشوى ؛ او را پست ترين تماشاكنندگان و ناظرين خويش قرار داده اى (234).
و از اين جهت بود كه حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) در ضمن نصايح و مواعظ خود مى فرمود: اى اولاد آدم تو هميشه در خوشى و سعادت و نيكبختى به سر مى برى مادامى كه در باطن و درون خويش واعظ و گوينده اى موجود است (235).
چون ذكر و توجه به خدا صاحب خود را هر ساعت پند و نصيحت داده و از خواب غفلت و مستى بيدار ساخته و درس عبرت و آموزنده به او مى دهد.

كليد سعادت
اگر جامعه بشريت و تمام ملل و اقوام دنيا خواسته باشند كه همه مشكلات و گرفتاريهاى فردى و اجتماعى آنان حل شده و به سعادت و خوشبختى و سيادت نائل شوند؛ بايد موحد و خداشناس شده و ريشه هاى ايمان و اعتقاد به خدا را در قلب تمام افراد جامعه انسانى قوى و محكم و استوار نمايند.
زيرا كليد سعادت و نيكبختى و راه آسايش و راحتى در اجتماع ، همان توحيد و عمل به وظايف آن مى باشد.
مثلا تاجرى كه تجارت مى كند، كاسبى كه كسب و كار دارد، كارگرى كه از صبح تا غروب سعى و كوشش مى كند، كارمندى كه پشت ميز اداره مشغول انجام وظيفه است ؛ كشاورزى كه در مزرعه خود به كشت و شخم و شيار سرگرم است ، اهل منبرى كه مشغول ارشاد و هدايت مردم است ، بالاخره تمام اشخاصى كه در پست ها و شغل هاى مخصوص به خود هستند، اگر خدا را ناظر و تماشاگر اعمال خود بدانند و خودشان را در برابر و مقابل او مسئول تشخيص بدهند، ناراحتى ها و بدبختى ها و سختى ها از ميان مردم و جمعيت دنيا رخت برخواهد بست و به جاى آن سعادت و خوشبختى جايگزين خواهد گشت .
زيرا آنكه خودش را مؤمن و موحد دانست و به خدايى كه همه موجودات جهان هستى را از عدم و نيستى به وجود آورده و از تمام اعمال و كردار آنها آگاه و داناست و روز جزا و رستاخيز از همه كارهايى كه بندگان خويش در دنيا انجام داده اند سؤ ال و پرسش نموده و به نتيجه و سزاى كردارشان مى رساند؛ اعتقاد داشته باشد، اموال و حقوق مردم را از ميان دارايى و ثروت خود بيرون نموده و به ارباب و صاحبان آن مى رساند و خودش را مالك و كاره اى نمى داند.
در اين صورت قهرا تمام كارهاى دنيا بر او سخت و سنگين نيامده و به سهل و آسانى تكاليف و دستورهاى خدا را اجرا و به جا مى آورد.
چنانچه حضرت صادق (عليه السلام) در جواب سؤ ال و پرسش عنوان بصرى كه از حقيقت عبوديت و بندگى از آن سرور استفسار مى نمود، به اين معنى اشاره نموده و فرمود: «حقيقت و واقعيت زندگى سه چيز است :
1 - بنده اگر چيزهايى كه در دست و اختيار و قدرت دارد، خويش را مالك واقعى و حقيقى آن نداند؛ اگر اين صفت حميده و خصلت جليله براى او حاصل گردد، به تكاليف الهى عمل كرده و حقوق صاحبان ذوى الحقوق را بدون سختى و مشقت و كمترين مسامحه به آنان رد مى نمايد.
2 - بنده خود را در كارها مدبر و ناظم نداند و اعتقاد داشته باشد كه زمام و اختيار امور در دست قدرت بى كران خالق او هست در اين صورت تمام مصائب و گرفتاريهاى دنيا بر او هموار و صاف مى گردد.