سخنرانى چهارم : عامل بقاى اسلام

قال الله تعالى فى كتابه : كنتم خير امه اخرجت للناس تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر(115).

احياى يك فريضه مهم اسلامى
امشب با تاءييدات ربانى و به حول و قوه الهى در علل قيام و نهضت حضرت اباعبدالله امام حسين (عليه السلام) صحبت كرده و عرايضى در پيرامون اين موضوع به گوش شنوندگان ارجمند رسانده مى شود اميد است كه مفيد و سودمند باشد.
آيه اى كه در طليعه منبر تلاوت و قرائت گرديد، از آياتى است كه در اهميت و ارزش امر به معروف و نهى از منكر نازل شده و مفسرين عالى مقام و دانشمندان اسلامى آن را از جمله آياتى كه بر لزوم و وجوب امر به معروف دلالت دارند، شمرده و در كتاب هاى مربوط وارد نموده اند.
پروردگار متعال در يازده سوره از سوره هاى قرآن مجيد در ضمن بيش از بيست آيه (116) مسلمانان جهان و تابعين دين مقدس اسلام را به اين فريضه مهم اسلامى دعوت نموده و آثار و نتايج انجام دادن يا عواقب وخيم ترك آن را در ميان امت هاى سابق و پيروان دين حنيف اسلام ، ذكر كرده است ...
اگر مسلمانان جهان خواسته باشند با عزت و سعادت و خوشبختى در دنيا و آخرت زندگانى كنند و با كمال اطمينان و آرامش خاطر به حيات خود ادامه بدهند و از هر نوع خيانت و تزوير دشمنان اسلام و قرآن سالم و محفوظ بمانند و در چنگال خونين آنان دچار و گرفتار نگردند و اجنبيها نتوانند در ممالك آنان راه يافته و نفوذ نمايند و كشورشان را به صورت و شكل استعمار درنياورده و ماليات سنگين و باج و خراجهاى كمرشكن از آنان نستانند و ايشان را همانند عبيد و برده خودشان ذليل و زبون و بى همه چيز قرار ندهند، آنان بايد در مرحله ابتدائى ، خودشان به احكام و قوانين اسلامى ملتزم شده و به كارهاى نيك و شايسته كه خداوند به انجام دادن آنها امر و دستور داده ، اقدام نمايند و از چيزهايى كه زشت و قبيح است و شرع انور از ارتكاب آنها منع و جلوگيرى كرده ، پرهيز و اجتناب كنند...
و در مرحله دوم اگر ديدند كارهايى در خارج انجام و صورت مى گيرد كه با موازين شرعى و دستورهاى اسلامى سازگار نبوده ، به صاحبان اعمال با شرائطى كه در باب امر به معروف و نهى از منكر رهبران دينى بيان فرموده اند، پند و نصيحت نموده و نكوهش كردارشان را ابلاغ نمايند.
در اين موقع است كه : اشخاص ضعيف و ناتوان به حقوقشان رسيده و زحمات و دسترنج آنان ضايع و حيف ميل نشده و پامال نمى گردد و كسانى كه بازوى قوى و پنجه نيرومندى دارند، نمى توانند از قدرت و نيرويشان سوءاستفاده كرده و به ديگران اجحاف و ستم روا دارند.

عامل بقاى اسلام
در اين وقت است كه همه مسلمانان جهان و گويندگان كلمه توحيد يك پارچه شده و تمام نيرو و قواى خودشان را در يك جا بر عليه دشمنان مشترك شان متمركز كرده و قدرت فوق العاده اى به دست مى آورند و به اين وسيله به ممالك اسلامى توسعه داده و به كشورهاى قوى و متمدن جهان چيره شده و غلبه مى نمايند و آنان را نيز زير پرچم اسلام و بيرق توحيد درآورده و از شرك و كفر نجات مى دهند چنانچه پيامبر گرامى اسلام در كلمات درربار و سخنان گهربارش به اين مطلب اشاره نموده و فرموده است : «پيوسته امت و پيروان من در خير و خوشبختى به سر مى برند مادامى كه امر به معروف و نهى از منكر را انجام دهند(117)».
و روايتى كه از حضرت على بن ابيطالب (عليه السلام) و فرزند گرامى آن بزرگوار حضرت اباعبدالله الحسين (عليه السلام) وارد شده است ، به همين موضوع دلالت دارد جائى كه مى فرمايد: «چرا خداوند متعال در قرآن مجيد فريضه امر به معروف و نهى از منكر را بر واجبات و دستورهاى ديگر اسلامى مانند نماز و زكات و اطاعت خدا و رسول او مقدم داشته و جلوتر از همه ذكر نموده ؟ به جهت آنكه خداوند دانا و آگاه بوده كه وجود واجبات ديگر موقوف و بسته به وجود همين فريضه مى باشد زيرا اگر امر به معروف و نهى از منكر آن طورى كه اسلام دستور داده است مورد استفاده قرار گيرد، ساير فرايض اسلامى نيز قهرا اجرا خواهد شد(118).
و در اين باره حضرت على (عليه السلام) در نهج البلاغه مى فرمايد: «اعمال خير و كردار نيك در برابر امر به معروف و نهى از منكر همانند قطره آبى است در برابر دريايى بزرگ كه امواج كوه پيكر داشته باشد(119).
و روى همين اهميت و عظمت اين فريضه مهم اسلامى است كه رهبران دينى در روايات و اخبار، امر به معروف و نهى از منكر را از مهم ترين و با فضيلت ترين برنامه هاى دين مقدس اسلام شمرده اند. چنانچه منقول است مردى به محضر مقدس پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مشرف شد و از نيكوترين و بهترين اعمال پرسش نمود. رسول خدا پس از مرحله ايمان به خدا (كه اساس دين است) و صله ارحام ، از امر به معروف و نهى از منكر نام بردند(120).

چرا از جهاد افضل است ؟
و به اين لحاظ است كه پيشوايان مذهبى مزد و اجر امر به معروف و نهى از منكر را از جهاد و شمشير زدن در راه خدا بيشتر و زيادتر معرفى نموده اند(121) و اين نوع معرفى گاهى مورد تعجب ياران و اصحاب واقع مى شد و از سر اين مطلب استفسار مى كردند. چنانچه نقل شده است مردى به خدمت امام صادق (عليه السلام) وارد شد و از معناى حديثى كه از پيامبر اسلام منقول است كه فرموده : «بهترين جنگ و جهاد در راه خدا اين است كه سخن حق و حرف درستى را پيش فرمانرواى جائر و زمامدار ستمگر بگوئى» سؤ ال نمود. حضرت در پاسخ وى فرمود: «مراد و مقصود از حديث شريف اين است كه انسان به اندازه توانايى و قدرت خويش زمامدار جائر را نصيحت كرده و پند دهد و از اين پند و نصيحت نتيجه عملى بگيرد وگرنه چنين پاداشى در كار نيست (122)».

امر به معروف وسيله آبادانى شهرها
در احاديث اسلامى امر به معروف و نهى از منكر به قدرى توسعه دارد كه آبادانى شهرها و امنيت كشورها به وجود آن منوط گشته است .
و زندگانى آبرومندانه توده جمعيت بستگى به همين فريضه الهى دارد و كسانى كه اين فريضه بزرگ دين مقدس اسلام را به جا نمى آورند پيش خدا مبغوض مى باشند(123).
و مرحوم كلينى در فروع كافى حديث مفصلى را كه متضمن فوايد و آثار امر به معروف است كه ما بعضى از مضمون آن را قبلا عرض كرديم آورده است : امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد: «غضب و خشم خدا در صورتى شديدتر مى شود و عذاب گوناگونش را شامل حال همه از بزرگ و كوچك مى گرداند كه امر به معروف و نهى از منكر را انجام نداده باشند(124)».
و نظير همين حديث شريف را مرحوم علامه مجلسى از كتاب مجازات النبوه نقل نموده كه آن حضرت به اصحابش مى فرمود: امر به معروف و نهى از منكر را انجام بدهيد و ترك نكنيد زيرا در غير اين صورت مانند اين عصا و چوبى مى شويد (اشاره به چوب دستى و تعليمى خود)(125).
آن حضرت به اين وسيله مى خواست به اصحاب و ياران خود بفهماند: چنانكه همين چوب طراوت و جذابيت آن در صورتى است كه از درخت جدا و بريده نشده باشد، زيرا در غير اين صورت همه مناظر طبيعى خود را از كف مى دهد، همچنين شما مسلمانان اگر اين فريضه الهى را مراعات نموديد و در مواقع خود به وظايفتان عمل كرديد، مانند شاخه اى هستيد كه از درخت خويش جدا نشده باشد (داراى حيات و روح مى باشيد و سعادت و خوشبختى را درمى يابيد).
و اگر امر به معروف و نهى از منكر را به جا نياوريد، خداوند نعمتهاى بزرگ خويش را - مانند امنيت و فراوانى و وفور نعمت و هزاران نعمت هاى ديگرش - از شما مسلمانان گرفته و اشرار و فساق را بر اموال و جانهايتان مسلط مى نمايد و تمام اختيارات و قدرت ها را قبضه نموده و اموالتان را غارت و خونتان را مى ريزند و نمى توانيد در برابر آنان قد علم كرده و حق خودتان را پس بگيريد!.

مرده متحرك
و به همين مناسبت بود كه : حضرت على (عليه السلام) كسانى را كه نازل ترين و پايين ترين مراتب امر به معروف و نهى از منكر را واجد نبودند، مرده متحرك معرفى نموده چنانچه در فقه الرضا نقل كرده كه :
روزى حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مشغول قرائت و خواندن خطبه بود، در اثناء خطبه مردى به پاخاست و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين به ما خبر بده از مرده زنده ها (كه ظاهرا زنده و باطنا مرده باشند) حضرت كلام خود را ناتمام گذاشت و به جانب آن مرد متوجه شد و فرمود: اگر كسى كار زشت و قبيح را با قلب و زبان و دست انكار كرد، او همه مراتب خير و نيكى را واجد است . و اگر با قلب و زبان نهى از منكر را انجام بدهد و با دست او را ترك كند وى دو خصلت از خصال پسنديده را دارا است و يكى را ضايع كرده و اگر تنها با قلب اين فريضه مهم اسلامى را انجام و بجا بياورد و با زبان و دست آن را ترك كند او يك صفت از صفات شايسته را حائز است و دو صفت اشرف را از كف داده است و اگر نهى از منكر را با همه مراتبش ترك نمايد، او مرده زنده هاست سپس آن حضرت به سخنان خويش ادامه داد(126).

عوامل ترك امر به معروف
اشخاص تارك امر به معروف براى شانه خالى كردن از تكاليف الهى و قوانين اسلامى عذر و بهانه اى كه مى آورند اين است كه اگر ما اين حرف را بگوييم و در مقام اعتراض درآييم ، عايدات و درآمدمان را قطع مى نمايند و در نتيجه تمام وضع مالى ما فلج شده و زندگانى مان به هم مى خورد و يا اگر اين سخنان را بگوييم به حياتمان خاتمه داده و خواهند كشت .
رهبران دينى پاسخ اين سلسله خيالات و توهمات واهى و سست را نيز در سخنان گهربارشان داده و فرموه اند كه : امر به معروف روزى را كم و مرگ انسان را نزديك نمى سازد(127).
و اگر فرضا سخنان آنان را درباره ديگران تصديق كنيم ، پس چرا اين قبيل اشخاص خانواده شان را به طرف راستى و درستى هدايت و راهنمايى نمى كنند و دستورهاى اسلامى را به ايشان ياد نمى دهند آيا از عائله خودشان هم مى ترسند؟ مسلما خواهيد گفت : نه .
آن طورى كه از اخبار استفاده مى شود، لازم است بزرگ و رئيس خاندان اگر گناه و معصيتى را مشاهده كردند كه از افراد خانواده صادر مى شود، به آنان تذكر و يادآورى نمايد كه اين كار را اسلام قدغن كرده اگر گوش ندادند آن چه وظيفه او بوده به جا آورده و ديگر پيش خدا مسؤ ل نخواهد بود(128).
و اگر خداى نكرده عوض امر به معروف و نهى از منكر ايشان را به كارهاى زشت و خلاف انسانى تحريك نموده و از كارهاى نيك و شايسته جلوگيرى كند، خانواده اش را هلاك ساخته بلكه خود در جرم آنان نيز شريك و سهيم مى باشد(129).

عوامل پيشرفت مسلمين صدر اسلام
چرا مسلمانان صدر اسلام روز به روز ترقى كرده و پيشرفت داشتند؟ ما وقتى كه صفحات تاريخ مسلمين ديروز و پيروان آئين مقدس اسلام را ورق مى زنيم و سرگذشت و حالات آنان را مورد مطالعه قرار داده و بررسى مى كنيم ، مى بينيم : يكى از علل تعالى و پيشرفتشان ، آزادى امر به معروف و نهى از منكر بوده است زيرا كوچك ترين فرد مسلمان و فرد معمولى حق داشت به كارهاى مافوق خود - در صورتى كه آن را با موازين شرع آن روز سازگار نمى ديد - اعتراض كرده و از كردار او انتقاد نمايد و او را به بدى و زشتى كردار خويش متوجه سازد و به اين وسيله مراتب تنفر و انزجار خود را به مرتكبين اعمال ناشايسته و ساير افراد مسلمان جهان مى فهمانيد و حتى اتفاق مى افتاد يك فرد سرباز به حكومت وقت و زمامدار مسلمانان اعتراض كند در صورتى كه رفتار و حركات او را با دستورهاى اسلامى و موازين شرع موافق نمى ديد. براى نمونه به ذكر يك داستان قناعت و اكتفا مى نمائيم .

داستان مالك بن نويره
دانشمندان شيعه و سنى نوشته اند: وقتى كه ابوبكر لشكرى را با فرماندهى خالد بن وليد به جانب بطاح براى سركوبى عده اى از مسلمانان و گويندگان كلمه توحيد فرستاد و ظاهرا انگيزه لشكركشى آن بود كه آن عده فريضه بزرگ اسلامى زكات را انجام نمى دادند و به پرداخت آن حاضر نمى شدند دد در صورتى كه آنان اصل زكات را انكار نمى كردند بلكه زكات خودشان را به ابوبكر نمى دادند زيرا او را نماينده حقيقى و واقعى پيغمبر خدا نمى دانستند) خالد بن وليد با دستور ابوبكر رئيس آن جمع را به نام مالك بن نويره (130) و چند نفر ديگر كشته و با زن زيبا و خوشگل او در خيمه مخصوص از سر شب تا صبح در مقابل سربازان اسلام خلوت كرده و بدون عقد آن هم در اثناء عده وفات مجامعت نمود و اين جريان را جمعى از مسلمانان و سربازان كه خودشان ناظر جريان بودند از جمله عبدالله بن عمر و ديگران به سمع ابوبكر رسانيدند، به عللى كه اينجا محل ذكرش ‍ نيست ابوبكر به سخنان ايشان گوش نداد.
و عمر از شنيدن جريان و پيشامد مزبور فوق العاده ناراحت شده و به نزد خليفه رفت و از او تقاضاى مجازات خالد را درخواست نمود و گفت : بى شك بايد مجازات شود زيرا دو گناه بزرگ را انجام داده و مرتكب شده است نخست او مسلمانان و گويندگان كلمه طيبه توحيد را كشته ، دوم اينكه او با زن مالك بن نويره آميخته و زنا كرده است .
خليفه براى اينكه عمر را ساكت و آرام نمايد، سرپوش روى كارهاى خالد گذاشته و ميگفت : خطا و اشتباه نموده و بايد مورد عفو قرار گيرد لكن عمر به سخنان ابوبكر قانع نشده و توجهى نكرد(131) تا اينكه پس از مراجعت خالد به مدينه او را با لشكر و سربازان اسلام ديد وارد مسجد پيغمبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) شدند و علامت فتح و نشانه پيروزى (در آن زمان تيرهائى بود كه رئيس قشون و فرمانده لشكر بر عمامه خويش نصب مى كرد) در عمامه او پيدا و نمايان است پيش خالد آمد تيرها را از عمامه او كشيد و در هم شكسته و به دور انداخت و گفت : اى دشمن خدا مسلمانى را مى كشى و با زن او عمل شنيع انجام مى دهى ؟ به خدا سوگند تو را سنگسار خواهم كرد و به اين قناعت نكرد، وقتى كه به پيشوائى و زمامدارى مسلمانان رسيد، عزل او را از امارت فرماندهى لشكر اسلام صادر و با خبر مرگ ابوبكر به شام فرستاد(132).
چون به عللى ما نمى خواستيم همه جزئيات داستان را متعرض شويم و حقايق و مطالبى كه از اين واقعه دلسوز و تاءسف آور معلوم و فهميده مى شود ذكر كنيم ، لذا فشرده اى براى استشهاد عرايض نقل گرديد. علما و دانشمندان با انصاف و دور از تعصب چيزهايى كه از اين جريان و پيشامد فهميده مى شود، درك نموده اند.

امر به معروف و نهى از منكر يا نظارت عمومى
امر به معروف بر همه مسلمانان واجب و لازم است و اين فريضه مهم اسلامى به فرقه و گروهى اختصاص ندارد وليكن از بعضى افراد مسلمين مانند علما و دانشمندان اسلامى و بزرگان و كسانى كه در پست هاى حساس ‍ قرار گرفته اند، فوق العاده مطلوب است و شرع انور از آنان بيشتر از ديگران توقع دارد.
زيرا تاءثير اعمال و كردار اين گروه از مردم در خوبى و بدى توده مردم دنيا قابل انكار نبوده و نيست و از اين جهت اگر رئيس ملتى داراى اوصاف نيك بوده باشد و در انجام كارهاى شايسته كوشش نمايد، قهرا افراد همان ملت در فكر كسب اوصاف انسانيت و به دست آوردن خصال پسنديده افتاده و مانند زمامداران شان دنبال حقايق رفته و اوصاف خوب را كسب خواهند كرد.
و اگر حكام و بزرگان جمعيتى ستمگر و عياش و كياف و و و باشند، افراد همان كشور و مملكت نيز آن طور بار خواهند آمد.
و لذا رهبران دينى و پيشوايان مذهبى از محل و موقعيت اين دسته و گروهى از جمعيت و تاءثير كارها و رفتار و حركات آنان در روحيه و اعماق جان مردم ، در ضمن مواعظ و كلمات حكمت آميزشان با عبارات مختلف و تعبيرات گوناگون بيان فرموده اند. از جمله پيغمبر اسلام فرموده :
«دو طايفه از امت و پيروان من مى باشند اگر آنان اشخاص خوب و شايسته شوند و كارهايشان را با موازين شرع و دستورهاى اسلامى تطبيق نموده و انجام دهند، همه افراد ملت و تابعين من رستگار خواهند شد.»
عرض كردند: يا رسول الله صلى الله عليه و آله)! آن دو طايفه و دو دسته چه كسانند؟ فرمود: يكى رؤ سا و حكمرانان مسلمانان و ديگرى علما و دانشمندان اسلامى (133).
و باز رهبر عاليقدر اسلام در تاءثير كارهاى اين گروه از مردم در روحيه توده جمعيت در بعض سخنان درربار خويش مى فرمايد: «اگر زمامدار و حاكم وقت اخلاق و كردارش را عوض كرد و همانند زمامداران پيشين رفتار ننمود، قهرا وضع روزگار دگرگون شده و تغيير خواهد يافت (134).
هنگامى كه زمان عوض شده و تغيير يافت ، قهرا مردم آن نيز عوض خواهند شد، براى آنكه مردم اين دنيا تابع زمانه خودشان مى باشند و در تحت تاءثير محيط واقع مى شوند و تمام آداب و اخلاق و رفتارشان را با آن تطبيق مى نمايند.
چنانچه از اميرمؤمنان على (عليه السلام) نقل شده كه فرموده : «شباهت اخلاق مردم به محيط اجتماعى خودشان بيشتر از شباهت به صفات پدران آنها است (135).
يعنى همچنانكه وضع ساختمانى و چگونگى شكل و قيافه پدران و اخلاق و روحيات و ملكات فاضله و يا فاسده آنها در فرزندان و اطفالشان اثر شايانى گذاشته و در شكل و قيافه همانند خودشان مى باشند، همچنين كششهاى اجتماعى و مقتضيات زمان به اندازه اى تاءثير دارد كه انسان از همه مقررات آن پيروى مى نمايد و بدون انديشه و فكر خود را با آداب و سنن آن منطبق مى سازد.

جنايت معاويه
چنانچه اين مطلب در زمان سلطنت و پادشاهى معاويه بن ابى سفيان تحقق يافته و به منصه ثبوت و بروز رسيد، زيرا حضرت على (عليه السلام) كه مقام عظمت و بزرگوارى آن جناب بر همه صحابه پيغمبر خدا و مسلمانان صدر اسلام مخفى و پنهان نبود و از آياتى كه در شاءن و منقبت آن سرور نازل گرديده بود مطلع و آگاه بودند و سخنان پيغمبر خدا را كه در تعريف و توصيف آن رادمرد با الفاظ مختلف و عبارات گوناگون گوش داده و شنيده بودند و تمام آنها را در محافل عمومى و خصوصى دهان به دهان نقل مى كردند و عموم دانشمندان و علماى فريقين (سنى و شيعه) آن وصايا را در كتب تفاسير و احاديث خودشان آورده اند ولى با اين همه فضايل و مناقب ، معاويه در اثر تبليغات سوء و نشر دروغها و نسبت دادن تهمت هاى ناروا، آن بزرگوار را در نظر مردم شام (سوريه) مشرك و كافر معرفى مى نمود(136).
در اثر اين تبليغات زهرآگين كه مردم شام در خطبه هاى جمعه و مجامع عمومى و ساير فرصتها مى شنيدند، هر چه مى توانستند در حق آن بزرگوار از جسارت و سوءادب مضايقه نمى كردند. بلكه سب و ناسزاگويى به آن حضرت رنگ عبادت و اطاعت پروردگار به خود گرفته بود(137) و از اين جهت پس از اداى بزرگترين فرائض الهى (نماز) به جاى تعقيب نماز به آن سرور ناسزا مى گفتند(138).
معاويه عوض امر به معروف و نهى از منكر امر به منكر و نهى از معروف مى نمود. جنايات و لطمه هائى كه از طرف معاويه بر پيكر اسلام وارد شده ، از حد و شماره بيرون است . براى نمونه به ذكر يك مورد اكتفا مى نمائيم :

مجسمه طلايى بر پيكر معاويه
يكى از دانشمندان و مفسرين معروف اهل تسنن خود اين طور آورده است : «يكى از دانشمندان بزرگ آلمانى به جمعى از مسلمانان كه يكى از اعيان و اشراف مكه نيز در ميان آنان بود، گفت : شايسته و سزاوار است ما آلمانى ها مجسمه معاويه بن ابى سفيان را از زر و طلا بريزيم و در يكى از ميدانهاى پر جمعيت مركز و پايتخت آلمان (برلن) نصب كنيم زيرا او حكومت اسلامى را از مسير و جاده خويش عوض كرده و به رژيم سلطنت و پادشاهى مبدل نمود. اگر معاويه اين ضربات و جنايات را بر پيكر اسلام وارد نمى ساخت آئين اسلام همه دنيا و جهان را به زير پرچم خود درآورده و پرچم اسلام در تمام نقاط گيتى به اهتزاز در مى آمد و اكنون ما آلمانيها و ساير كشورهاى اروپا ناچار بوديم كه عرب و مسلمان باشيم (139)».
مسلمين در زمان حكومت معاويه علاوه بر اينكه از ترقى خود بازماندند، روز به روز ضعيف شده و نيرو و قدرت فوق العاده اى كه داشتند از كف مى دادند و اين موضوع حتى بر خود معاويه واضح شده بود و لذا در سال شصتم هجرى (كه انگيزه هاى قيام و نهضت حضرت امام حسين (عليه السلام) در آن سال متكون گرديد) با امپراطور روم پيمان متاركه جنگ و نبرد را تا سى سال برقرار نمود مشروط بر اينكه تا انقضاى مدت مزبور هر سال سى هزار عدد طلاى مسكوك و هشتصد نفر از اسراى عيسوى و هشتصد راءس اسب عربى به قسطنطنيه بفرستد و اينها را معاويه به عنوان باج و خراج متعهد شده بود كه به دربار امپراطور روم بفرستد و همين ماليات و كمى بيشتر از آن را يزيد نيز مى پرداخت .
به اين وسيله غبار ننگ و ذلت بر دامن اسلام و مسلمانان نشسته بود و اثر آن تا زمان خلافت وليد بن عبدالملك ادامه داشت و در زمان او مسلمانان چون بر روميان غلبه نمودند، اين لكه و ننگ را از دامن اسلام شسته و پاك نمودند(140).

حكومت بنى اميه يا دوران تعطيل قوانين اسلامى
خلاصه از آن وقتى كه اسلام را از مسير حقيقى خود منحرف ساختند به ويژه هنگامى كه بنى اميه روى كار آمدند قوانين اسلامى را به صورت ركود و تعطيل درآوردند بلكه تمام قدرت و نيرويشان را در اضمحلال و پايمال كردن دين اسلام بكار بردند بويژه در خلافت عثمان كه خود از بنى اميه بود و همه منسوبين و بستگان خويش را روى كار آورده و انواع و اقسام پستهاى حساس ممالك اسلامى را به آنها واگذار و تفويض نمود.
در نتيجه اين سوء سياست در تمام نقاط كشورهاى اسلامى فعاليت بنى اميه بر عليه آيين مقدس اسلام شروع گرديد و در ماسك اسلام تيشه به ريشه اسلام مى زدند و آن را جز وسيله نيل و رسيدن به آمال و آرزوهاى خويش ‍ نمى دانستند و از اين جهت اسلام را از مسير حقيقى خود خارج نمودند و در احكام و دستورهاى اسلام حتى در عبادات آن نيز تصرف كرده و با مقدسات اسلامى بازى كردند و آنها را تغيير دادند.
مثلا نماز جمعه را در روز چهارشنبه به جا مى آوردند(141) و روز عرفه را (روز نهم ذى حجه) روز ترويه (هشتم ذى الحجه) قرار داده و اعلام نمودند و مراسم و آداب عيد اضحى و قربان را روز عرفه (نهم ذى الحجه) برگزار نمودند(142) و خلافت اسلامى را همانند حكومت موروثى به همديگر انتقال مى دادند.

ابوسفيان در مجلس چه گفت ؟
چنانچه دانشمندان مخالف و مؤ الف (سنى و شيعه) در كتابهايشان آورده اند كه ابوسفيان در اواخر عمر خويش چشم ظاهرى را مثل چشم باطنى از دست داده و از هر دو چشم نابينا شده بود. در روز بيعت عثمان به افراد قبيله بنى اميه و فرزندان عبد شمس با كمال صراحت اظهار داشت :
اى فاميلهاى من ! حكومت و خلافت را دست به دست بدهيد و مانند توپ فوتبال از ميان خودتان بيرون و خارج نكنيد زيرا بهشت و دوزخى در كار نيست (143) (يعنى هر چه مسلمانان و رهبر آنان پيغمبر خدا مى گويند، صحت نداشته و دروغ مى باشد).
به اين وسيله باطن و آنچه در درونش بوده ، به مردم جهان آشكار مى نمود و اين نمونه اى بود از طرز فكر و كيفيت تصور بنى اميه . و به اين جهت در فكر قطع شجره طيبه توحيد افتاده و مى خواستند آن را از ريشه بيرون افكنند و تمام زحمات بيست و سه ساله پيغمبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را به هدر بدهند و همين خطر را حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) كاملا احساس كرده و مى ديد و در مواقع مناسب و اوقات مساعد مسلمانان را به خطر مزبور هوشيار و آگاه مى نمود.
و به همين لحاظ بود موقعى كه معاويه در حال حيات بود، امام حسين (عليه السلام) از همه صحابه رسول خدا كه در آن زمان باقى بودند دعوت كرده و در موسم حج براى آنان سخنرانى فرمود و مطالبى را كه تذكر و يادآورى آنها لازم بود ابلاغ فرمود(144).

عوامل نهضت آزادى بخش حسينى (عليه السلام)
و پس از فوت و درگذشت معاويه حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) فوق العاده احساس خطر كرده و درك نمود اگر وضع فعلى ادامه پيدا كند، زحمات جد بزرگوارش به نتيجه نرسيده و بى ثمر خواهد ماند و لذا بر خود فرض و لازم ديد به جهت امر به معروف و نهى از منكر قيام و نهضت نمايد.
و لذا از بيعت يزيد كه پيشنهاد كرده بودند، امتناع ورزيد زيرا كارهاى يزيد را مى ديد كه بر خلاف مقررات دينى و دستورهاى اسلامى صورت مى گيرد.
و به اين سبب بود موقعى كه مروان در كوچه هاى مدينه با آن حضرت ملاقات نمود و گفت : يا ابا عبدالله صلاح تو در اين است كه با يزيد بيعت كنى فرمود: انا لله و انا اليه راجعون . زيرا حضرت ابا عبدالله امام حسين (عليه السلام) با ديد وسيع و دقيق خود به آينده اسلام نظر افكنده اسلام و مسلمانان را در حال انحراف از راه هدايت بلكه در لب پرتگاه مشاهده مى نمود و مى ديد اگر اسلام به همين سياق پيش برود، طولى نمى كشد كه حقيقت و واقعيت اسلام در زير پرده هاى ظلمت و تاريكى پنهان مانده و نسل آينده اسلام را از دريچه چشم آنان ديده و جز از آنچه بنى اميه معرفى نموده اند چيز ديگرى نمى دانند.
از اين جهت در مدت كمى اسلام از ميان مردم رخت بر بسته و غير از نام آن نشان ديگرى از خود يادگار نخواهد گذارد.

اعتراف بعضى از دانشمندان اسلامى
آن طورى كه حضرت امام حسين (عليه السلام) احساس مسئوليت مى نمود، جمعى از دانشمندان و برادران اسلامى نيز به آن پى برده و آگاه شده اند و لذا قيام و نهضت آن بزرگوار را مدح و ستايش نموده و گفته اند: «حضرت امام حسين (عليه السلام) نفس پاك و جان مطهر و اهل و عيال و اطفال خويش را براى بقا و نگهدارى دين جد بزرگوارش قربانى داده و با زبان حال اين طور مى گفت :
اگر آيين و دين محمدى (صلى الله عليه و آله و سلم) جز با قتل و كشته شدن من برقرارى پيدا نمى كند، پس اى شمشيرها مرا بگيريد و به جانب خودتان بكشيد(145).
طبق فرمايش و دستور جد بزرگوارش كه فرمود: موقعى كه بدعتها در امت و پيروانم آشكار شود بر علما و دانشمندان امتم واجب است دانش و علم خودشان را اظهار نموده و مردم جهان و جامعه مسلمانان را امر به معروف و نهى از منكر بنمايند زيرا در غير اين صورت مورد لعن و نفرين خدا و پيغمبر او و مردم قرار خواهند گرفت (146) بر خود فرض و لازم دانست كه در اعلاء كلمه اسلام و خاموش كردن كفر و نفاق قيام و نهضت نمايد و به مردم جهان بفهماند كه اسلام اين نيست كه مى بينيد و آن را بنى اميه به شما معرفى نموده اند بلكه اسلام واقعيت و حقيقتى دارد كه آنان از او باخبر نبوده و يا نمى خواهند باخبر شوند. و لذا تمام اعمال و كردارهايشان بر خلاف دستورهاى اسلام مى باشد.

وصيت نامه آن بزرگوار
لذا وقتى كه از مدينه منوره مى خواست بجانب مكه حركت كند، دوات و كاغذ خواست و وصيت خويش را نوشت و به برادرش محمد حنفيه سپرد و در آن وصيت نامه بعد از شهادت به يگانگى خدا و پيغمبرى جد بزرگوارش كه دين و آيين حقى را از پيش خداوند متعال آورده است ، نوشت :
من براى تفريح و اظهار كبر و ايجاد فساد و انقلاب از مدينه خارج و بيرون نمى شوم ، بلكه براى اصلاح امت جدم از آنجا حركت نموده و مى خواهم فريضه مهم اسلامى را كه امر به معروف و نهى از منكر مى باشد انجام بدهم و بر سيرت و طريقت جد و پدر بزرگوارم رفتار كنم . پس هر كس ما را يارى و كمك كند خداوند و حق سزاوار است كه يارى گردد و اگر كسى بر من رد كند و طغيان نمايد صبر را پيشه خود قرار مى دهم تا خداوند ميان من و اين جمعيت داورى نموده و حكم كند و او بهترين حكم كنندگان است (147)».

براى آبيارى درخت اسلام چه كار كرد؟
حضرت امام حسين (عليه السلام) كاملا احساس مى كرد كه در خلافت يزيد نزديك است شجره و درخت توحيد و رسالت به كلى خشك شده و مردم جهان را از ميوه و ثمره شيرين خويش محروم و بى بهره نمايد.
زيرا يزيد سگ باز و شرابخوار و عياش و ميمون باز(148) و - و - و - كه انشاءالله در منابر آينده شرح هر يك از اعمال و رزايل اخلاقى او مشروحا بيان خواهد شد - بر مسلمانان امير و زمامدار شده است و چندين سال است كه دست باغبان حقيقى شريعت را از باغش كوتاه كرده و بيرون نموده اند و در اين مدت باغ توحيد و رسالت از بس بى آبى كشيده و تشنه مانده است كه نزديك است به كلى از ريشه خشك شود.
لذا امام حسين (عليه السلام) براى آبيارى باغ توحيد و رسالت به جانب كربلا حركت كرد و چون حضرت دانا و آگاه بود كه درخت توحيد با اين آبهاى معمولى و متعارف نيرو و قوت نمى گيرد و نيازى به نيروى فوق العاده اى دارد كه بوسيله آن قوت از دست رفته خويش را باز يابد - چنانچه در ميان باغبانان و فلاحان فهميده و كار كرده مرسوم است كه اگر درختى را ديدند بسيار كم قوه شده و احتياج به تقويت و نيروگيرى بيشترى دارد، يگانه راه علاج و طريق نجات را در اين مى دانند كه در پاى همان درخت سر حيوانى را ببرند تا از اين راه از نو قوت گرفته و نيروى از دست رفته اش را مجددا باز يابد - ريحانه رسول خدا كه خود بهترين و دانشمندترين افراد باغ توحيد و رسالت بعد از جد و پدر و برادرش امام حسن (عليه السلام) بود، با خون خود و اصحاب و ياران با وفاى خويش ( كه نظير و مانندى نداشتند) باغ توحيد و رسالت را احيا و زنده نمودند و تا الان مسلمانان جهان از ميوه و ثمره آن استفاده نموده و بهره مند مى گردند(149).