سخنرانى سوم : دلايل عقلى و نقلى توسل
يا ايها الذين آمنوا اتقو الله و ابتغوا اليه الوسيله و جاهدوا فى سبيله لعلكم تفلحون (78).

دلائل عقلى و نقلى توسل
ديشب شمه و مقدارى در اطراف و جوانب توسل به رهبران اسلامى و دينى و چنگ زدن به دامن آنان و طلب و درخواست نمودن چيزى از پروردگار متعال توسط ايشان صحبت گرديد و عرايضى در اين زمينه به سمع شنوندگان ارجمند رسانيده شد و امشب نيز انشاءالله مورد بحث و كلام خودمان را همان مطلب قرار داده و اندكى درباره آن ، مطالبى به محضر آقايان محترم و مستمعين عزيز تقديم مى شود.
ديشب عرض شد خداوند متعال موفقيت و كاميابى را در هر موضوع و مطلبى بر طبق قانون طبيعت و روى علل و اسباب مقرر و معين نموده است يعنى : اگر كسى خواسته باشد به آمال و آرمانهاى خويش رسيده و عروس ‍ مقصود را به آغوش بكشد جلوتر بايد مقدمات و شرائط و وسايل آن مطلب و موضوع را - تا آنجا كه در قدرت و اختيار اوست - آماده و مهيا سازد و موانع و چيزهايى را كه از تحقق و وجود آن جلوگيرى نموده و بازمى دارد، زائل كرده و برطرف نمايد در اين صورت است اگر دست قدرت و نيروى مافوق طبيعت برخلاف و ضد و عكس آن مقصود فعاليت و كار نكند، به آرزوهايش رسيده و به تزلزل و نگرانى هاى خود خاتمه مى دهد و از محروميت نجات يافته و به راحتى و آسايش ابدى و يا موقت نائل مى گردد و اگر از اين طريق متعارف گام بر ندارد و برخلاف قانون طبيعت انتظارى داشته باشد آرزوهايش را با خود به گور خواهد برد.

توضيح مطلب
براى توضيح مطلب و روشن شدن محل بحث ، مقدمه اى را مى آوريم و آن اينكه :
خداوند و آفريننده جهان هستى بر طبق حكمت و مصلحتى كه خود دانا و آگاه است سنگ را سخت و سفت آفريده است و جمجمه و كاسه سر انسان را از استخوان نازك و كم طاقتى به وجود آورده است و قضا و قدر الهى تعلق گرفته است اگر چيزى نازك و كم طاقتى با موجود محكم و سخت تلاقى كرده و برخورد نمايد، موجود كم نيرو و كم قوه در اثر تصادم و تلاقى شكسته و خورد مى شود.
اگر كسى طبق معمول و متعارف از پشت بام از راه بام پله پله به پايين آيد، صحت و سلامتى خويش را حفظ نموده و از مرگ نجات يافته است ولى اگر خودش را از پشت بام به روى سنگ پرت كند بر حسب جريان عادى كاسه سرش شكسته و مغزش متلاشى مى گردد و در نتيجه به حيات و زندگانى خويش خاتمه مى دهد و در اين صورت همه مردم او را مذمت و سرزنش ‍ نموده و به جنون و ديوانگى نسبت مى دهند و مى گويند: «چرا خود را از پشت بام پرت كردى و از طريق راه بام پايين نيامدى ؟» اگر او در جواب مردم بگويد: «خدا قادر بود مرا حفظ كند حتما اجلم رسيده بود»، هيچ كس اين منطق را از او نپذيرفته و او را قاتل و كشنده خويش معرفى مى نمايند. پيداست چنين فردى عمدا خودكشى كرده و وصايا و گفته هاى دم مرگ او صورت شرعى نداشته و نافذ نيست و ساير احكام و قوانين اسلامى درباره او اجرا مى گردد - كه اينجا نياز و احتياج به ذكر آنها نداريم - با اينكه مى دانيم خداوند بر همه چيز قدرت دارد و مى تواند آن شخص را حتى در اين صورت از مرگ نجات داده و حفظ نمايد ولى معمولا سنت الهى برخلاف اين موضوع جريان دارد.

نمونه ديگر
خداوند متعال حيات معنوى و عزت و سربلندى مردم و هر اجتماعى را در اتفاق و اتحاد كلمه و فراوانى نيرو و قوا، و ضعف و نيستى را در اختلاف و پراكندگى و آماده نبودن در مقابل دشمن ، قرار داده است .
ما اگر صفحات تاريخ زندگانى رهبران توحيد و پيامبران الهى - به ويژه حالات اشرف پيامبران حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم) - را از آغاز بعثت تا سرانجام زندگانى و دم مرگ آن بزرگوار ورق زده و مطالعه نماييم ، خواهيم ديد:
وضع و رفتار رسول خدا قبل از هجرت به مدينه منوره با آن وضع پس از هجرت خيلى فرق دارد زيرا مى بينيم پيامبر خدا مادامى كه در مكه معظمه بود قدرت و نيروى دفاعى از خود و ياران و انصار خويش نداشت و لذا نمى توانست به برخى امور مهم از قبيل جنگ و جهاد و لشكركشى و ساير امور حكومتى اقدام نمايد زيرا شرائط آن موجود نبود و اكثريت با كفار و معاندين و دشمنان توحيد و اسلام بوده و مسلمانان در اقليت بودند ولى پس از هجرت به مدينه طيبه زمينه مساعد شده و شرائط و موقعيت تبليغات از لحاظ محل و مكان و جنبه هاى ديگر موجود و محقق گرديد و آن حضرت توانستند لشكر و قشون تشكيل داده و آماده نمايند و از اين جهت در مدينه جلو تعديات و اجحافات مشركين مهاجم مكه را گرفته و از طرق و راه هاى گوناگون در راه نشر و پخش و شيوع اسلام استفاده مى فرمود و جامعه بشريت و انسانيت را از ضلالت و گمراهى نجات داده و جانب سعادت و خوشبختى هدايت و راهنمائى مى فرمودند با اينكه اعتقاد داريم براى خدا مقدور و ممكن بود بدون تحقق و صورت گرفتن هجرت رسول خدا او را از شر كفار و مشركين حفظ و نگه داشته و دين و آيين خويش را در خود مكه فاتح و پيروز نمايد، و نيز مى توانست رهبر عاليقدر اسلام را از قتل و كشتن اهل مكه حفظ نموده و نياز به خوابيدن حضرت على (عليه السلام) در بستر و رختخواب آن بزرگوار(79) نداشته باشد با اين حال حضرت احديت دستور و برنامه همه امور را به قائد و پيشواى مسلمانان از طريق متعارف اجرا نموده و دين خويش را از راه اعجاز و بر خلاف قانون طبيعت در جهان انتشار نداده است و همين قانون طبيعت در جنگهاى اسلام نيز رعايت شده است و لذا مسلمانان در بعضى از غزوه ها و نبردهاى اسلامى فاتح و پيروز مى شدند و در برخى از جنگ ها كفار غلبه كرده و مسلمانان مغلوب و شكست مى خوردند.

كارهاى روحانى به همين منوال است
و همين روش فطرى در امور و كارهاى روحانى و معنوى رعايت گرديده و از قانون كلى الهى استثناء نشده است اگر شخصى خواسته باشد مورد توجه و عنايت پروردگار متعال قرار گرفته و الطاف و عنايات ربوبى شامل حال او نيز بشود بايد از طريق و راهى كه رهبران اسلامى و پيشوايان دينى نشان داده اند، وارد شده و از آن راه رضايت و خشنودى خالق و موجد خويش را تحصيل نمايد چنانچه در آيات قرآنى اين مطلب را خداوند به مسلمانان و پيروان دين اسلام اعلان فرموده است .
به عنوان نمونه آيه اى كه در طليعه منبر تلاوت و قرائت گرديد مى تواند بهترين شاهد و مؤ يد هدف ما باشد چون پروردگار متعال به مسلمانان و تابعين آئين مقدس اسلام خطاب نموده و مى فرمايد: «اى كسانى كه به خدا گرويده و ايمان آورده ايد! از عذاب دردناك و شديد او بترسيد و براى كسب رضايت و خشنودى او وسيله اى به دست بياوريد و در راه خدا جهاد نماييد تا راه راست و صراط مستقيم را يافته و هدايت و رستگار شويد.

معناى وسيله چيست ؟
وسيله در لغت به امورى گفته مى شود كه : انسان را به ديگرى نزديك سازد(80) و حقيقت توسل به پروردگار عالم رعايت راه و روش خدا و كسب مكارم شريعت مقدسه است كه تواءم با علم و عمل بوده باشد چنان كه راغب در مفردات (81) به اين تصريح نموده است .
يعنى اگر كسى خواسته باشد به خداى خويش نزديك شود، بايد كارهايى كه رضايت و خشنودى خالق و معبودش در آنها است ، انجام داده و از امور زشت و اعمال قبيح و كردار ناشايست امساك و جلوگيرى نمايد و در خود آيه شريفه به هر دو مطلب اشاره اى شده است : اولى را از لفظ فاتقوالله و دومى را از كلمه وسيله مى فهميم (82).

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت (عليه السلام) وسيله تقرب هستند
طبق اخبار خاصه و عامه (شيعه و سنى) كه در تفسير آيه شريفه وارد شده است ، پيامبر و اهل بيتش از جمله مصاديق آيه شريفه هستند.
از باب نمونه چند حديثى كه در تفسير فريقين (شيعه و سنى) در ذيل آيه شريفه منقول است ذكر مى كنيم :
1 - على بن ابراهيم قمى در تفسير آيه شريفه فرموده است : به سبب امام و پيشواى دينى و رهبر مذهبى تان به خدا نزديك شويد(83).
2 - ابن شهر آشوب نقل كرده است كه : اميرالمؤمنين على (عليه السلام) در تفسير آيه شريفه فرمود: نزديك شويد به خدا به كمك وسيله و من وسيله او هستم (84).
3 - مراد از وسيله ، پيامبر خدا و اهل بيت او و مردان صالح و نيكوكاران امتند چنانچه در روايات از ائمه و رهبران اسلامى وارد شده است كه فرمودند: رسول اعظم به خدا چنگ زده و ما اهل بيت به پيامبر خدا تمسك مى نماييم و شما شيعيان و دوستان به ما پيوسته و از ما استمداد مى نماييد(85).
4 - حضرت زهرا يگانه دختر و يادگار پيامبر خدا وقتى كه مطلع شد كه فدك را ابوبكر غصب نموده و عمال و كارگران او را اخراج و بيرون كرده است ، با عده اى از بانوان و زنان بنى هاشم براى اثبات و احقاق حق خويش ‍ و اظهار و اعلان مظلوميت و ابراز تاءسف و نارضايتى از تعدى و اجحاف و ظلم و ستم پسر «ابى قحافه» در مسجد پيش او آمد و ميان دختر پيامبر خدا و مردان پرده اى زدند، حضرت صديقه طاهره پس از حمد و ثناى خالق و پروردگار متعال و خواندن خطبه بليغه ، به مسلمانان و مهاجر و انصار خطاب نموده و فرمود: تقوى داشته باشيد و اوامر و دستورهاى خدا را امتثال و اطاعت كنيد و جز از علما و دانشمندان كسى ديگر از خدا نمى ترسد.
اى مسلمانان ! سپاس و ستايش خدايى را نمائيد كه به جهت عظمت و بزرگى او اهل آسمانها و زمينها دنبال و پى وسيله و نزديكى به وى گشته و عبوديت و بندگى او را مى نمايند و بدانيد ما هستيم وسيله پروردگار در ميان خلق و بندگان او(86).
و بعد شروع به ذكر فضايل و مناقب اهل بيت رسالت نموده و فرمود: وقتى كه تمام خانه ها از پليدى و آلودگى هاى شرك و كفر پر شده بود، خانه ها و منازل ما از كثافت شرك و كفر پاك و پاكيزه بود و در خانه هاى ما فرشتگان و ملائكه مقربين پروردگار رفت و آمد كرده و به پدرم وحى مى آوردند تا آخر خطبه (87).
علاوه از آيه شريفه ، اخبار و احاديث فراوان داريم و علماء فريقين (شيعه و سنى) آنها را در صحاح و سنن خودشان نقل كرده اند كه صحابه پيامبر خدا در شدايد و گرفتاريها كه پيش آمد مى كرد به اهل بيت رسالت و منسوبين و بستگان آن بزرگوار توسل كرده و تمسك مى نمودند و توسط آنها به حوائج و مطالب و مقاصد خودشان موفق و از گرفتاريها و ناراحتى هايى كه داشتند نجات و خلاصى مى يافتند.

براى نمونه به چند حديث اشاره مى كنيم
«شيخ منصور على ناصف» در جلد اول كتاب «التاج الجامع للاصول فى احاديث الرسول (صلى الله عليه و آله و سلم») در باب «استسقا»(88) گفته است : مشروع و جايز است انسان به وسيله دوستان و محبوبين پروردگار به خالق و آفريننده خويش پناه برده و حوائج و نيازهاى خود را از خداوند متعال درخواست نمايد و براى اين مطلب چند حديث شاهد آورده و ذكر مى نمايد.

خليفه دوم و توسل به اهل بيت در قحطى
1 - از انس منقول است : وقتى كه در اثر كم آبى و خشكسالى ، قحطى و كميابى و گرانى مى شد، عمر بن الخطاب به توسط عباس بن عبدالمطلب عموى پيغمبر خدا از حضرت احديت طلب باران و درخواست رحمت مى نمود و عرض مى كرد: «خدايا! و معبودا! در حيات و هنگام زنده بودن حبيبت رسول خدا آن بزرگوار را واسطه و شفيع خودمان قرار داده و درخواست رحمت و طلب باران مى نموديم و ما را دست خالى برنگردانده و به مقصود و آرزويمان مى رسيديم و الان توسط عموى پيغمبر عزيزت از درگاهت رحمت و باران طلب مى كنيم اميد و رجا داريم كه ما را از در خانه ات محروم و دست خالى برنگردانى ، انس مى گفت : خداوند مسلمانان را سيراب نموده و قحطى و بلا را از آنان برطرف مى نمود و اين حديث را بخارى نيز نقل كرده است (89).
و در پاورقى اضافه مى كند:
اين حادثه در سال هجدهم هجرت اتفاق افتاده و نه ماه مسلمانان به كم آبى و بى بارانى مبتلا بودند، تا اينكه عمر بن الخطاب به توسط عباس عموى پيغمبر استسقا و درخواست باران نمود.

باز يافتن روشنائى چشم با توسل
2 - عثمان بن حنيف نقل كرده است : مرد نابينا و كورى به خدمت پيامبر خدا رسيد و از آن حضرت تقاضا نمود كه در حق او دعا نموده و از خداوند طلب و درخواست كند كه روشنائى چشمانش را به او بازگرداند حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: اگر ميل و رغبت داشته باشى ، درباره تو دعا مى كنم اما صبر و تحمل و بردبارى به خير و صلاحت مى باشد مرد كور عرض كرد: يا رسول الله خواهش و تمنا دارم در حقم دعا بفرماييد. حضرت دستور داد وضوى كامل بگيرد و پس از خواندن دو ركعت نماز دعائى را بخواند كه مضمون و ترجمه آن دعا اين است : خدايا به طرف و جانب درگاهت رو آورده و پيامبر رحمتت را شفيع و وسيله قرار داده ام و درخواست مى نمايم حاجت مرا برآورده و به گرفتاريم خاتمه دهى و پروردگارا شفاعت حبيبت را درباره بنده خويش قبول نموده و دست رد به سينه ام نزنى و اين حديث را ترمذى و ابن ماجه نيز نقل كرده اند(90).

از اين احاديث چه استفاده مى شود؟
صاحب التاج پس از نقل احاديث و اخبار در پاورقى خود اظهار نظر نموده و مى گويد: اين نصوص صريحه و اخبار صحيحه دلالت دارند كه جايز بلكه مطلوب نيز هست كه انسان اشخاص صالح و نيكوكار را پيش خالق و معبود خويش وسيله قرار داده و مقاصدش را توسط آنان از خدا درخواست نمايد و اين مطلب را تاءييد مى كند آنچه كه مشاهد و محسوس است ، اشخاص به سلاطين و امرا به وسيله كسانى كه نزد آنان احترام و مقامى دارند نزديك شده و حوائج و نيازمندى هاى خودشان را برطرف مى نمايند و در كتاب نيت گذشت كه اصحاب غار به خدا متوسل شده و اعمال صالح و عمل نيك و شايسته خودشان را وسيله قرار دادند و خداوند نيز اجابت نموده و به مقاصدشان رسانيد(91) در صورتى كه مشروع شد در مقابل اعمال شايسته به خدا متوسل شويم پس به كسانى كه مصدر اعمال صالح بوده به طريق اولى جايز مى باشد و بلكه آنان مورد نظر و توجه خداوند در زمين و آسمان بوده اند، چنانچه در حديث قدسى آمده است ما وسعنى عرشى و لا فرشى و لا سمائى و لا ارضى و لكن وسعنى قلب عبدى المؤمن يعنى عرش و فرش و زمين و آسمان گنجايش مرا نداشته ولى قلب بنده مؤمن جايگاه من است .
لذا انصاف اولى و بهتر از پيروزى مذهب است و رجوع و برگشتن به حق و حقيقت علامت و نشانه فضيلت و برترى است (92).

نقل مطالب المنار و ابن تيميه در عدم مشرعيت توسل
بعضى از دانشمندان اسلامى (93) در ضمن تفسير آيه شريفه مورد بحث در پيرامون و اطراف توسل و چنگ زدن در شدائد و گرفتاريها به انبيا و اوليا و مردان صالح و نيكوكاران امت و واسطه قرار دادن آنان نزد پروردگار عالم مطالبى از خود و ديگران مانند احمد بن تيميه حرانى (94) در كتاب «قاعده جليله فى التوسل و الوسيله» نوشته و صفحاتى را پر نموده است .
و ملخص آن چه گفته و آورده اين است كه : ممكن است از لفظ توسل سه معنى مراد و مقصود باشد: دو معناى آن مورد اتفاق و اجماع مسلمين است و هيچ كس در جواز و مشروعيت آن خلاف و نزاع نكرده است اما معناى سوم دليل و مدرك از عقل و كتاب و سنت بر جواز و مشروعيتش نداريم بلكه بر خلاف و ضد آن از كتاب خدا شاهد و دليل موجود است و با صريح ترين لحن عدم مشروعيت و قدغن بودن آن را ابلاغ و اعلان مى نمايد. اما آن دو معنى و مقصود كه مورد اتحاد و اجماع مسلمانان جهان مى باشد يكى اين است كه مراد و مقصود از وسيله ايمان و اسلام و اعمال صالحه كه از انسان صادر و سر مى زند، بوده باشد زيرا شخص به وسيله ايمان و اسلام خود به خالق و معبود خويش نزديك شده و نزد او آبرو و اعتبار پيدا مى نمايد و اين نوع وسيله مخصوص و منحصر يك زمان محدودى نبوده بلكه هميشه و دائما موجود است .
و ديگرى دعا و شفاعت حضرات انبياء و پيامبران و رهبران دينى در صورتى كه زنده و موجود باشند و اين هم مانند معناى نخستين مورد تسلم و قبول پيروان دين مقدس اسلام بوده و هيچ كس از تابعين اسلام ، اشكال و اعتراض و ترديدى در آن نكرده است زيرا احاديث و اخبار بسيار بر جواز و مشروعيت شفاعت و دعا و درخواست حاجت به وسيله رسولان و پيامبران الهى داريم .
و از اين باب بود گفتار عمر بن الخطاب كه در موقع استسقا و درخواست باران و رحمت از پروردگار عالم مى گفت : خدايا در حال حيات و زنده بودن پيامبر و رسول گرامى ات هر وقتى كه به بى بارانى و كم آبى گرفتار و مبتلا مى شديم به آن بزرگوار متوسل شده و به توسط آن سرور كائنات از عنايات و الطاف حضرتت برخوردار و كامياب مى شديم (يعنى توسط دعا و شفاعت آن جناب نه به ذات آن حضرت).
و اين توسل مثل و مانند معناى اولى هميشه نبود، بلكه موقت و منحصر به حيات و زندگى انبيا و رهبران دينى مى باشد.
اما معناى سوم (وسيله) كه دليلى بر جواز و مشروعيت آن نداريم اين است كه پس از مردن رهبران اسلامى آنان را وسيله خودمان قرار داده و به توسط ايشان از جاهاى دور يا در جوار قبورشان چيزى را طلب و درخواست نماييم و احاديث و اخبارى كه بر جواز و قدغن نبودن عمل مزبور دلالت دارند، داراى حجيت و مدركيت نبوده و همه شان اخبار ضعيف و يا مجعول مى باشند جز حديث اعمى و آن هم بر معناى سوم كه مورد بحث و كلام ما است دلالت نداشته و شهادت بر جواز و ممنوع نبودن توسل مزبور نمى دهد بلكه بر صحت و درستى معناى دوم وسيله ، دلالت مى نمايد به جهت اينكه نابينا و كور به دعاى حضرت رسول اكرم متوسل شده بود و مى گفت : خدايا دعا و شفاعت و وساطت محبوب درگاهت را درباره من پذيرفته و به هدف اجابت برسان و قبلا گفتيم اين مطلب و فرض مورد اتفاق بوده و جاى هيچ گونه چون و چرا نبوده و نمى باشد.
و سخنانى كه از مالك در مورد توسل به انبيا معروف و مشهور است و دانشمندان اهل تسنن در كتب و نوشته هاى خودشان از او نقل نموده و گفته اند: مالك اعتقاد دارد توسل به انبيا و رهبران دينى جائز و مشروع بلكه مطلوب و خوب است زيرا در غير اين صورت لازم مى آيد آنان را از مقام و منصب منيع و ارجمندى كه خداوند به آنان عطا نموده است پايين آورده و تنزل دهيم بلكه مستلزم كسر شاءن و سب آن حضرات مى باشد، قبول نكرده و رد نموده است به علت اينكه سند زنده و شاهد صحيح و درستى از او در دست نداريم .
در پايان اضافه مى كند هر كس نسبت جواز و ممنوع نبودن عمل مزبور را به يكى از ائمه ديگر از قبيل احمد و شافعى و غيره بدهد، محض كذب و دروغ مى باشد و مخالفت مالك در مورد بحث با ابوحنيفه معلوم نشده و به ثبوت و تحقق نرسيده است بلكه عكس مطلب معلوم مى شود.
خلاصه دليل و برهانى كه بر عدم مشروعيت و جايز نبودن توسل و چنگ زدن به رهبران اسلامى و قائدين دينى از خود و از كتاب احمد بن تيميه ذكر نموده است ، دو امر و دو مطلب مى باشد:
1 - سند و مدرك از عقل و سنت و كتاب بر جواز و مشروعيت توسل به معناى سوم نداريم و آنچه اخبار و احاديث بر جواز آن ناطق و گويا هست معنى اول و دوم وسيله مى باشد.
2 - آياتى كه دلالت دارند(95) كه عبادت به غير خدا جايز نبوده و نمى باشد و خداوند كسانى كه به غير او عبادت و اطاعت كرده و در مقابلش ‍ تواضع و كرنش ننموده اند توبيخ و سرزنش نموده است .

پاسخ آنان
ما در جواب آنان مى گوييم كه : هيچ يك از اين دو دليل كه نقل و ذكر گرديد، درست و صحيح نبوده و با موازين علمى سازگار نمى باشد.
اما دليل و برهان اول ، به جهت آن كه اخبار و احاديث صريحه و صحيحه از بزرگان نقل كرديم كه در شدائد و گرفتاريهاى سخت و مشكل و كمرشكن به حضرات انبيا و رهبران اسلام و منسوبين و بستگان آنان تمسك نموده و چنگ مى زدند و تاءويلات بى مورد و بى جهت كه از اخبار و روايات نموده شد، غير مسموع مى باشد زيرا تاءويلات مزبور بر خلاف ظاهر الفاظ و اخبار و روايات بوده و طبع سليم و ذوق مستقيم از پذيرفتن آن ابا و امتناع مى نمايد مگر در صورتى كه قرينه از خارج و بيرون داشته باشيم و آن هم كه در مورد بحث ما نيست و اگر از سخن و جواب قبلى صرف نظر نموده و با خصم و مخالف مماشات و مدارا كنيم جواب ديگر به او مى دهيم .

پاسخ ديگر
و آن اينكه خودتان معناى دوم وسيله را طبق روايات و اخبار زياد قبول نموده و پذيرفتيد و ملتزم شديد كه دعا و شفاعت و وساطت حضرات انبيا و بندگان صالح پروردگار در حال حيات و زنده بودن درست و مؤ ثر و با منطق عقل و سنت و كتاب سازگار است .
و ما مدعى هستيم كه انبيا و پيامبران الهى و مردان نيكوكار اين طور نيست كه پس از خروج جان و ارواح آنان از ابدان و كالبدشان ، مرده و ميت بوده باشند و قدرت و نيروى تكلم و حرف زدن و شنيدن و راه رفتن و ساير لوازم زنده بودن را واجد و دارا نباشند بلكه پس از خروج ارواح از ابدانشان تا قيامت زنده و حى مى باشند و آيات بسيار بر صحت و استقامت اين مطلب داريم . از باب نمونه به دو آيه اشاره و اكتفا مى كنيم :
1 - و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل الله اموات بل احياء ولكن لا تشعرون (96) خداوند متعال در اين آيه مباركه به مسلمانان خطاب نموده و مى فرمايد: كسانى كه در طريق و راه حق و حقيقت جان سپرده و كشته شده اند، نگوييد مردگانند بلكه آنان زنده و موجودند منتهى شما درك نمى كنيد.
2 - و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون (97) پروردگار متعال در اين آيه شريفه به رهبر عظيم الشاءن خطاب كرده و مى فرمايد: خيال و گمان مبر اشخاصى كه در راه اعلاى كلمه توحيد و پيشرفت اهداف عاليه دين مقدس اسلام شمشير زده و جهاد نموده و كشته شده اند مردگانند بلكه زندگانند و نزد خدايشان روزى مى خورند.
و جاى ترديد و اشكال نيست كه تمام انبيا و رهبران دينى در راه خدا به وسيله زهر و يا شمشير و يا به وسايل ديگر شهيد و كشته شده اند.
پس از بيان اين دو مطلب مسلم و مورد اتفاق خصم ، حكم محل كلام و مورد بحث روشن و معلوم مى گردد و به اين نتيجه مى رسيم معناى سوم وسيله با معناى دوم آن هيچ فرقى ندارد.

شواهد گفتار ما
شواهدى كه گفته ما را از ميان احتمالاتى كه مفسرين و دانشمندان اسلامى در ضمن بيان آيه شريفه داده اند تعيين مى نمايد، بسيار و فراوان است . از باب نمونه به برخى از آنها اشاره مى نماييم :
1 - ظاهر آيه شريفه اين است كه حضرت احديت احيا را بر خود جهادكنندگان نسبت داده است نه بر ذكر جميل و نام نيك و خوب آنان مى فرمايد: آنان الان زنده و موجودند - نه اينكه زنده و موجود خواهند شد، و يا به وسيله ذكر خوب و كردار نيك و اعمالشان زنده هستند - زيرا معانى مزبور برخلاف ظاهر آيه شريفه است و نمى توانيم بدون قرينه آيه شريفه را بر آن معانى حمل كنيم و به تعبير ديگر مراد و مقصود از حيات و زندگى - كه آيه شريفه بر آن دلالت دارد - حيات و زندگى حقيقى و واقعى و خارجى است نه حيات و زندگى وهمى و خيالى ، و ذكر جميل و ثناى حسن و خوب غير از حيات و زندگى خيالى چيز ديگرى نيست (98).
2 - خطاب در آيه شريفه به مسلمانان و مؤمنين بوده و آنان مى دانستند: كسانى كه در راه خدا جنگ و جهاد مى كنند و در اين راه از جان و مال صرف نظر كرده و در تعالى و ترقى آئين مقدس اسلام بذل و بخشش ‍ مى نمايند، داراى اجر و مزد بوده و در اين دنيا اسامى و نامهايشان زنده و با نيكى برده و ياد مى شوند و در روز جزا و قيامت زنده شده و به سزا و جزاى نيك و شايسته كردارشان مى رسند.
پس در اين صورت براى كلمه لا تشعرون (يعنى در نمى يابيد) كه خداوند فرموده است ، محل باقى نمانده و بيجا و لغو محسوب مى شود. اما به خلاف معنايى كه ما از آيه شريفه نموديم ، آنجا احتياج و نياز به اين كلمه معلوم است .
3 - حضرت احديت در آيه شريفه مى فرمايد: «آنان نزد خدا و معبودشان روزى مى خورند» و چون روزى عبارت از اكل و شرب و خوردن و آشاميدن مى باشد و آن هم بدون بدن و جسم غيرمعقول و محال است پس ‍ معلوم مى شود حقيقتا و واقعا و بدون مجازگويى ، با ارواح و اجسادشان زنده و موجودند، نه تنها ارواحشان زنده و يا در روز قيامت زنده شده و روزى خواهند خورد و همچنين آثار و خواص و صفات ديگر همانند شادى و خرمى و مژده و امثال و نظائر اينها را بر شهيدان راه حق خداوند متعال وعده و نويد داده است (99).
و شايد به علل و نكاتى كه گفته شد و جهات ديگر كه براى اجمال و اختصار ذكر نكرديم ، معنائى را كه گفتيم مختار و مرضى عده كثيرى از مفسرين و دانشمندان اسلامى واقع شده و با كلمه واحده همان معنى را انتخاب و اختيار نموده اند و غير آن را به ندرت و شذوذ نسبت داده اند(100).

پرسش
اگر كسى بگويد كه : ما بالعيان و بالبداهه مشاهده نموده و مى بينيم : اجساد و ابدان شهدا و كسانى كه در راه حق جان به جان آفرين تسليم نموده اند، روى زمين افتاده و هيچ يك از علائم و نشانه هاى زندگان را در آن نديده و مشاهده نمى نماييم .

پاسخ آن
در جواب مى گوييم : بزرگان و دانشمندان اسلامى تصريح نموده اند كه پس ‍ از مفارقت و جدا شدن ارواح از اجساد و ابدان شهيدان راه حق ، خداوند قادر قالب برزخى خلق و ايجاد مى نمايد كه از هر نظر و از همه جهات شبيه و مانند جثه هايى باشند كه در دنيا داشته اند، پس ارواح و جانهايشان را بر آنها منتقل و داخل مى نمايد و در بهشت با همين اجساد برزخى تا روز قيامت و محشر متنعم و متلذذ مى شوند و روز جزا و رستاخيز ارواح آنان را از اجساد برزخى بيرون و خارج نموده و به ابدان نخستين و اصلى داخل و وارد مى نمايد و پس از حساب در درجه اعلاى جنت و بهشت به آنان جا مى دهد(101):
علاوه از ظاهر آيه شريفه احاديث فراوان بر مطلب مزبور شهادت مى دهند براى نمونه سه خبر و حديث در اينجا ذكر مى كنيم .

احاديثى در اين باره
1 - از ابن عباس منقول است كه فرمود: «كسانى كه در راه اسلام شهيد و كشته شده اند پيش خدا با ارواح و اجساد و ابدانشان زنده اند و صبح و شام و بامداد و شبانگاه روزى به آنان مى رسد و دائما خرسند و خرامانند.
2 - از يونس بن ظبيان منقول است كه : خدمت امام صادق (عليه السلام) بودم از من پرسيد كه مردم (يعنى عامه و مخالفين) درباره ارواح مسلمانان و مؤ منان چه مى گويند؟ گفتم : مى گويند: «در چينه دانهاى مرغان و پرنده هاى سبز هستند و در قنديل ها و مشعل هايى كه زير عرش است ، قرار گرفته اند(102)»!
امام (عليه السلام) فرمود: سبحان الله مرد مؤمن نزد خدا عزيزتر و گرامى تر از آن است كه پروردگار روح و جان او را در چينه دان پرنده سبزى جاى داده و قرار بدهد اى يونس وقتى كه حضرت سبحان جان مؤمنى را قبض نمود او را به قالب و كالبد مانند ابدان و اجسامى كه در دنيا داشتند داخل و وارد مى نمايد و تا روز قيامت مى خورند و مى آشامند و اگر كسى از دنيا نزد آنان برود او را در همان شكل و قيافه اى كه در دنيا ديده بودند مشاهده مى كنند و مى شناسند(103).
3 - ابوبصير مى گويد: از حضرت امام صادق (عليه السلام) از ارواح مؤمنين پرسيدم فرمود: ارواح و جانهاى آنان در بهشت بر صورت و شكل و قيافه ابدان و اجسام خودشان مى باشند. به طورى كه اگر او را ببينى ، گوئى : اين همان كس است (104).

بطلان برهان دوم
اما دليل و برهان دوم در مورد بهره بردارى از آيات درست و صحيح نيست . به علت اينكه آياتى كه بر مشروع نبودن توسل به معناى سوم اقامه و استشهاد نموده اند به هيچ وجه بر مطلوب و مقصود آنان دلالت ندارد.
اما آيه اول (105) به جهت اينكه آيه مزبور درصدد و مقام توحيد و اخلاص ‍ در وقت و موقع عبادت و بندگى حضرت حق مى باشد و خداوند متعال به پيامبر خويش وحى و دستور داده است كه : به مسلمانان ابلاغ و اعلان نمايد كه : مساجد مخصوص خداوند است و در وقت عبادت و اطاعت و عبوديت حضرت احديت - همانند نصارى و مسيحيان و مشركين اهل مكه - به خدا و خالق خودشان شريك و همتا قرار ندهند. فقط فقط در مقابل و برابر آفريننده موجودات كرنش و تواضع و فروتنى نموده و سر به سجده بنهند كه علامت و نشانه نهايت ذلت و خوارى مى باشد و به خداى يگانه شريك و انبازى قرار ندهند چنانچه يهود و نصارى در كنشت و كليسا و مشركين مكه در كعبه و بيت خدا قرار مى دادند(106).
و همچنين آيه دوم (107) و سوم (108) كه استشهاد نموده اند نيز دلالت ندارد و از مورد بحث ما بيگانه هستند زيرا آيات شريفه درباره كسانى كه اصنام و بت ها را خدا و يا شريك خدا مى دانستند، نازل شده و حضرت سبحان در ضمن آيات مزبور آنان را توبيخ و مذمت و سرزنش نموده كه : چرا به موجودات كه مانند شما مخلوق و عاجز و ناتوان هستند بلكه پست تر و خوارتر از شما مى باشند - زيرا آنان دست گيرا و چشم بينا و گوش ‍ شنوا و پاى روا ندارند - پرستش مى كنيد؟ پس اشرف و افضل موجودات هيچ وقت نبايد به پست تر از خود تواضع و فروتنى نموده و عبادت و اطاعت بنمايد(109).

شيعيان امامان را در هيچ امرى شريك خدا نمى دانند
از عرايض و مطالبى كه به محضر شنوندگان محترم رسيد، معلوم و روشن شد: آياتى كه حضرات و آقايان محترم به آنها استشهاد نموده اند، شامل معتقدات شيعيان على بن ابيطالب (عليه السلام) نمى باشد زيرا دوستان و محبان اهل بيت و عترت پيغمبر خدا آنا را شريك خدا در ذات و صفات و افعال خدائى نمى دانند و از كسانى كه داراى اين نوع اعتقاد بوده و آن ذوات مقدسه را مؤ ثر در امور مى دانند تبرى مى نمايند و از همچون اشخاصى بيزارى جسته و مشرك محسوب مى دارند(110) بلكه آنان اهل بيت رسول خدا را بهترين و شايسته ترين بندگان الهى و نيكوكاران و رادمردان امت مى دانند و از آنجايى كه دنيا، دنياى علل و اسباب است و خداوند همه امور و كارهاى مخلوقات و بندگان خويش را از راه اسباب و علل به آنان تفويض ‍ و عنايت فرموده است ؛ لذا شيعيان على بن ابيطالب (عليه السلام) پيشوايان دينى و رهبران اسلامى را در اوقات گرفتارى و بلا و مواقع احتياج و نيازمندى به درگاه خدا شفيع آورده و واسطه قرار مى دهند و به وسيله آنان حوائج خود را از خالق موجودات و پروردگار متعال سؤ ال و درخواست مى كنند از آن رو كه عقيده دارند آن بزرگواران مورد توجه و عنايت و لطف خاص حضرت احديت مى باشند.

اين كار را به دستور رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) انجام داده اند
و اين راه را خودسرانه و بدون رهنما اختيار و انتخاب ننموده اند بلكه بر حسب دستور و سفارش خاتم انبيا و رهبر و قائد عظيم الشاءن اسلام كه هميشه عترت و اهل بيت خود را با الفاظ مختلف و عبارات گوناگون به امت خويش و پيروان آئين مقدس اسلام توصيه مى نمود، مى باشد و شواهد و دلايل و براهين آنان بر اين مطلب بسيار و فراوان است . براى اختصار و اجمال به ذكر و بيان دو مورد از احاديث شريفه مبادرت مى شود:
1 - از ابوذر غفارى منقول است : در حالى كه دستش را به درب كعبه معظمه رسانيده و آن را گرفته بود گفت : از رسول خدا شنيدم كه فرمود: مثل و مانند اهل بيت من در ميان شما (مسلمانان) مثل و مانند كشتى نوح است كسى كه بر آن قرار گرفت ، نجات يافته و عاقبت به خير گرديد و كسى كه از آن دورى نمود، گمراه و هلاك شد(111) و عين همين مضمون را از ابن عباس نيز نقل كرده اند(112) منظور از چنگ زدن و سوار كشتى نجات گشتن در كلام رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) اين است كه : در شدايد و موج هاى متلاطم و مهيب درياى حوادث اگر خودتان را ذليل و بيچاره ديديد، در آن موقع چنگ به دامان اهل بيت و عترت من زده و دست توسل به جانب آنان دراز كنيد تا اينكه از مهالك و گرفتاريها نجات يابيد.
2 - علما و دانشمندان فريقين (شيعه و سنى) در كتب و صحاح و سنن خودشان از پيامبر خدا نقل كرده اند كه آن بزرگوار فرمود: من در ميان شما چيزى را يادگار مى گذارم كه هر گاه شما (مسلمانان) به آن تمسك نموديد، هيچ وقت بعد از من گمراه نمى شويد، يكى از آن دو، بزرگتر از ديگرى است : كتاب خدا (قرآن مجيد) حبل و ريسمانى است كه از آسمان به سوى زمين گسترده شده است و عترت و اهل بيت من و اين دو هرگز از همديگر مفارقت و جدا نمى شوند تا در كنار حوض (كوثر) بر من وارد و داخل شوند و مواظب باشيد كه چگونه درباره آنان از من جانشين مى شويد(113) و در بعضى صحاح ، حديث ثقلين را اين طورى نقل نموده اند كه : عده اى نزد زيد بن ارقم آمدند يكى از آنان به نام حصين به زيد گفت : اى زيد تو خير كثير و بهره فراوانى برده اى و از نيكوكاران و برگزيدگان مى باشى زيرا پيامبر خدا را ديده و از حضرتش احاديث و سخنان درربار شنيده و در جنگ ها با او همراه بوده اى و پشت سرش نماز خوانده اى خواهش و تمنا داريم از مواعظ و نصايح و سخنان گهربار آن بزرگوار ما را نيز مستفيض و بهره مند نمايى زيد گفت : اى برادرزاده ! عمر طولانى و سن زياد كرده و پير شده ام و لذا بعضى احاديث و اخبارى كه از آن سرور استفاده كرده بودم فراموش ‍ نموده و از يادم رفته است از اين جهت هر چيزى كه گفتم بپذيريد و از هر چه كه نگفتم مرا معاف داريد و مرا به زحمت و مشقت نيندازيد، سپس ‍ گفت : روزى رسول خدا در ميان مكه و مدينه در محل و بيابانى كه آب داشت (غدير خم) در جمع ما به پاخاست و خطبه اى ايراد فرمود و پس از حمد و ثناى پروردگار و پند و نصيحت و ارشاد و هدايت مسلمانان ، فرمود: اى پيروان آئين اسلام ! من هم همانند شما بشر و مخلوقم و ممكن است رسول و فرستاده خدا به سراغم بيايد و من نيز بايد دعوت و درخواست پروردگارم را اجابت نمايم لذا در ميان شما دو چيز بزرگ و سنگين را باقى مى گذارم اول آنها كتاب خداست و در او هدايت و نور است پس به كتاب خدا چنگ زده و تمسك كنيد و مطالبى در عظمت و بزرگى كتاب خدا به مردم ابلاغ نمود و سپس فرمود: اى مسلمانان شما را به خدا سوگند مى دهم حقوق اهل بيت مرا مراعات نماييد و حقوقشان را ضايع و پايمال ننماييد و اين كلام را سه مرتبه تكرار نمود(114).
به جهت اين دو حديث اتفاقى و ساير احاديث و اخبارى كه خاصه و عامه از رهبر عاليقدر اسلام نقل كرده اند، شيعيان و دوستداران اهل بيت آن حضرات را در اين دنيا بين خود و خدا وسيله قرار داده و به آنان متوسل مى شوند همچنان كه در آخرت درباره تابعين و پيروان خودشان شفاعت خواهند نمود.