دلالت آيه انما وليكم الله... بر ولايت اميرالمؤمنين (عليه السلام)

پس از آنكه در بحث اول ثابت شد كه آيه درباره امام على (عليه السلام) نازل شده است، معناى آن چنين مى شود: انما وليكم الله و رسوله و على بن ابى طالب سرپرست و رهبر شما تنها خداست و پيامبر او و على بن ابى طالب».
كسى اشكال نكند كه چرا خداوند يك نفر را به صيغه جمع ياد كرده است؟
زيرا چنين چيزى در زبان عرب جايز است، و جمع در اين آيه براى بزرگ شمردن بوده، و شواهد بر آن فراوان است، مانند اين آيه: الذين قالوا الله فقير و نحن اغنياء(118): «كسانى كه گفتند خدا فقير است، و ما ثروتمنديم»، كه گوينده در اين جاحى بن اخطب است، و همچنين اين آيه: و منهم الذين يوذون النبى و يقولون هو اذن (119): «از آنها كسانى هستند كه پيامبر را آزار مى دهند و مى گويند او خوش باور گوشى است»، اين آيه درباره يكى از منافقين جلاس بن سيويله يا نبتل بن حرث و يا عتاب بن قشيره نازل شده است، (تفسير طبرى ج 1 ص ‍ 116).
بعد از اين تنها بحث در معناى ولى باقى مى ماند.
شيعه معتقد است كه ولى در اين آيه به معناى كسى كه به انسان از خود او سزوارتر است آنها مى گويند: ولى امر مسلمين يعنى آنكه بيش از ديگران حق تصرف در امور آنها را دارد.
بر اين اساس شيعه قائل به وجوب پيروى از اميرالمؤمنين على (عليه السلام) است چون تنها او حق تصرف در امور مسلمين را دارد، به اين دليل كه خداوند با لفظ (انما) هر گونه ولى را براى ما رد كرده جز خدا و پيامبرش ‍ و آنكه درباره اش گفته است (آنها كه نماز را بر پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند) و اگر منظور از كلمه (ولى) محبت به يكديگر بر اساس دين بود نبايد مخصوص آنهايى باشد كه نام برده شدند، زيرا محبت در دين براى عموم مؤمنين است، خداوند مى فرمايد: والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض (120): «مردان و زنان مؤمن يكديگر را دوست دارند»، پس تخصيص در آيه نشان مى دهد كه نوع «ولايت» در آن غير از محبت مؤمنين به يكديگر است ولذا مراد از (كسانى كه ايمان آورده، نماز بر پا مى دارند...) عموم مؤمنين به طور كلى نيست، بلكه مخصوص على (عليه السلام) است به دليل (انما) كه معناى تخصيص ‍ مى دهد و عموم مؤمنين را نفى مى كند، اگر اين مطلب را به احاديث گذشته اى كه آيه را درباره على بن ابى طالب (عليه السلام) مى دانند اضافه كنيم، نتيجه مى گيريم توصيفى كه در آن آمده است: (در حال ركوع زكات مى دهند) بر هيچ كس منطق نشده و هيچ احدى ادعاى آن را ندارد جز اميرالمؤمنين (عليه السلام) زيرا او كه در حال ركوع زكات داد، و جمله و هم راكعون «حال» است براى (آنها كه زكات مى دهند)، و ركوع همان حركت مشخص است و تغيير معناى ركوع به غير اين معناى حقيقى خود و نوعى تأويل بدون دليل است زيرا آيه هيچ قرينه اى ندارد كه ركوع را از معناى حقيقى خود منصرف نمايد و همچنين (و آنها كه در ركوع اند: و هم راكعون) نمى تواند عطف بر ما سبق باشد زيرا خود نماز قبل از آن گفته شده است و نماز شامل ركوع نيز هست، پس گفتن ركوع بطور جداگانه نوعى تكرار است، بنابراين بايد حال باشد. علاوه بر آنكه امت اجماع دارند كه على (عليه السلام) در حال ركوع زكات داد، پس آيه مخصوص او است، قوشجى - شارح تجريد - از مفسرين نقل كرده است كه آنها اجماع كرده اند بر اينكه آيه درباره على (عليه السلام) نازل شده هنگامى كه در حال ركوع انگشتر خود را صدقه داد، همچنين ابن شهر آشوب در كتاب «الفضائل» اين مطلب را اينگونه نقل كرده است:
«امت اجماع كرده اند بر اينكه اين آيه در حق اميرالمؤمنين (عليه السلام) نازل شده است»(121)، و احاديث در تاءييد اين مطلب به حد تواتر رسيده است، سيد هاشم بحرانى در كتاب «غايه المرام» بيست و چهارم حديث از اهل سنت و نوزده حديث از شيعه منى بر نزول آيه درباره على (عليه السلام) نقل كرده است دقت كنيد.
حال كه آيه مخصوص اميرالمؤمنين است پس مراد از ولى نبايد ولايت عمومى باشد به معنى يارى كردن و محبت، بلكه ولايتى است كه از نوعى مخصوص و نزديكتر است به « معناى كسى كه اولى به تصرف است». علامه مظفر در اين باره گفته است: «اگر فرض كنيم كه مراد از ولى يارى دهنده باشد، در اين صورت منحصر كردن يارى دهنده به خدا، رسول و على درست نيست مگر با ملاحضه يكى از دو جهت. اول آنكه: (يارى رساندن آنها به مؤمنين شامل قيام به امور ولايتى و تصرف در شوون اجتماعى آنها باشد كه در اين حالت به معناى مورد نظر بر مى گردد)، جهت ديگر اين است كه (يارى رساندن ديگران به مؤمنين در مقابل يارى آنها چيزى به شمار نيايد، كه در اين حالت نيز به مطلوب مى رسيم زيرا از لوازم امامت، يارى كامل مؤمنين است)(122).
پس ثابت شد كه ولايت خدا رسول و آنهايى كه ايمان آورده اند (على (عليه السلام) از يك سنخ ولايت بوده و بمعنى حق تصرف است و دليل بر آن است كه يك لفظ براى هر سه استفاده شده است، پس اگر معنى يكى نباشد ابهامى عمدى در كار است ولى خداوند بندگان خود را هرگز گمراه نمى كند، بنابراين اگر معناى ديگرى براى ولايت مؤمنين مورد نظر بود، بهتر اين بود كه براى رفع ابهام كلمه ولايت براى مؤمنين تكرار مى شد، همانگونه كه در آيه: اطيعوا الله و اطيعوا الرسول (123): «خدا را اطاعت كنيد و پيامبر را اطاعت كنيد» امر به اطاعت تكرار شده است، از اينرو نتيجه مى گيريم كه اميرالمؤمنين تنها كسى است كه امام متقين و ولى امر مؤمنين است.

(2) آيه تبليغ ولايت را به صراحت اعلام مى دارد

خداوند مى فرمايد: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك ما انزل اليك من ربك و ان تفعل فما بلغت رساله و الله يعصمك من الناس (124)، «اى پيامبر، آنچه از طرف پروردگار بر تو نازل شده است كاملا (به مردم) برسان، و اگر نكنى رسالت او را انجام نداده اى، و خداوند تو را از (خطرهاى احتمالى) مردم نگاه مى دارد».
اين آيه در غديرخم براى بيان فضيلت اميرالمؤمنين (عليه السلام) نازل شد. همانگونه كه قبلا در حديث زيد بن ارقم در صحيح مسلم بدان اشاره شد.
ابتدا در نظر داشتم تنها اشاره اى به اين حادثه، به خاطر وضوح و بديهى بودن آن براى هر كتابهاى حديث و تاريخ را دنبال مى كند داشته باشم، ولى يك نويسنده سودانى به نام (المهندس الصادق الامين) نظر مرا به خود جلب كرد، او در مجله سودانى (آخر خبر) بر شيعه حمله كرده و آنها را رد مى كند. از جمله سخنان او چنين است:
«در واقع اين حادثه اى كتابهاى شيعه درباره غدير خم نقل كرده اند... و اين عادت علماى شيعه است كه اين (افسانه) كه اساس مذهب تشيع است را نقل كنند».
من نمى دانم آيا اين سخن نشان دهنده نادانى نسبت به حديث و تاريخ است! يا نشان دهنده دشمنى با امام على (عليه السلام) و انكار فضايل ايشان است؟ زيرا اين حادثه بسيار روشن بوده و هيچ كتاب تاريخى نيست كه آن را نقل نكرده باشد.
پس چگونه اين مهندس آن را نديده است؟!
واضخ است كه او اين مقدار به خود زحمت نداده است كه چشم خود را ببندد و هر كتاب حديث يا تاريخ از كتابهاى اهل سنت را بر دارد، سپس آن را ورق زند، اگر اين روايت را در آن نديد، آنگاه حق دارد روايت را به كتابهاى شيعه نسبت داده و آن را (افسانه) بنامد.

غدير در ماءخذ اسلامى

حديث غدير از احاديثى است كه بالاترين تواتر را دارد و تعداد صحابه اى كه آن را نقل كرده اند به يكصد و ده نفر مى رسد، علامه امينى در كتاب (الغدير) ج 1 ص 14 الى 61 تعداد صحابه را همراه با كتابهايى كه حديث را از آنها نقل كرده اند نام برده است، كه اگر بخواهيم نام آنها و كتابهاى اهل سنت كه از آنها روايت كرده اند را ذكر طولانى مى شود.
تعداد روايان حديث غدير را تابعين طبق نقل الغدير ص 62 الى 72، هشتاد و چهار نفراند.
در هر مقطع زمانى حديث غدير به تواتر نقل شده است، كه تعداد راويان آن از قرن دوم، تا قرن چهاردهم هجرى 360 نفراند به اضافه هزاران كتاب اهل سنت اين حديث را مطرح كرده اند.
پس چگونه اين نويسنده به خود اجازه مى دهد كه بگويد اين يك افسانه شيعى است، در حالى كه تعداد راويان غدير از طريق شيعه كمتر از نصف راويان آن از راه اهل سنت است!
ولى اين اشكال كار نيمه با سوادها است، كه بدون آگاهى و تحقيق داد سخن مى دهند، اين علماى اهل سنت و موثقين آنها از قدما و متاءخرين هستند كه صحبت حديث غدير را اعلام مى دارند، به عنوان مثال چند نمونه نقل مى كنيم:
1- ابن حجر عسقلانى - شارح صحيح بخارى - مى گويد:
و اما حديث (من كنت مولاه فعلى مولاه)، اين حديث را ترمذى و نسائى روايت كرده اند و داراى طرق بسيار زيادى است، كه ابن عقده آنها را در كتاب مستقلى جمع آورى كرده كه بسيار از آنها صحيح يا حسين مى باشند.(125)
كتابى كه ابن حجر به آن اشاره كرده، كتاب (الولايه فى طرق حديث الغدير)، تاءليف ابى عباس احمد بن محمد بن سعيد همدانى است، حافظ معروف به ابن عقده، متوفاى سال 333. ابن اثير در (اسد الغابه) و ابن حجر عسقلانى از او بسيار نقل كرده اند.
عقسلانى يك جاى ديگر در كتاب (تهذيب التهذيب) ج 7 ص 337 پس از ذكر حديث غدير از او ياد كرده مى گويد: «ابو العباس ابن عقده، حديث را تصحيح كرده و سعى در جمع آورى طريق روايات آن نموده است، او توانسته است اين حديث را از زبان هفتاد صحابى يا بيشتر بدست آورد».
اين تيميه نيز در ثبت طرق روايت حديث غدير به اين منصف اشاره كرده مى گويد: «ابوالعباس ابن عقده يك كتاب مستقلى در جمع آورى طرق آن نوشته است»(126).
2- ابن مغازى شافعى: پس از نقل حديث ولايت با سند آن، مى گويد: «اين حديث صحيحى است از رسول الله (عليه السلام) كه حدود غدير خم را از رسول الله روايت كرده اند و اين حديث مسلم بوده و هيچ نقصى در آن نمى بينم، و على رضى الله عنه اين فضيلت را به تنهايى دارا شده است و هيچ شريكى در آن نداشت»(127).
3- ابو جعفر محمد بن جزير بن يزيد طبرى - صاحب تاريخ معروف - كتاب مستقلى در طرق حديث غدير نوشته است، كه صاحب كتاب - العمده - اين كتاب را نام برده مى گويد: «اين جرير طبرى صاحب تاريخ، خبر روز غدير و طرق روايت آن را از هفتاد و پنج طريق نقل كرده و كتابى به نام (كتاب الولايه) در اين باره نوشته است»(128).
در شرح - التحفه العلويه - تاليف محمد بن اسماعيل الامير آمده است:
«حافظ ذهبى در (تذكره الحفاظ)(129) درباره (من كنت مولاه) مى گويد: محمد بن جرير كتابى در رابطه با آن نوشته است، ذهبى مى گويد من آن را ديدم و از زيادى طرق آن تعجب كردم»
ابن كثير نيز در تاريخ خود از كتاب ابن جرير نام برده مى گويد:
«كتابى را ديدم كه احاديث غدير خم در دو جلد بزرگ در آن جمع آورى شده است» (130).
4. حافظ ابو سعيد مسعود بن ناصر بن ابى زيد سجستانى - متوفاى سال 477- حديث غدير را در كتاب (الدرايه فى حديث الولايه) در 17 جزء آورده است كه در آن طرق حديث غدير را به نقل از 120 صحابى جمع آورى كرده است.
امينى در كتاب (الغدير) بيست و شش عالم از بزرگان علماى اهل سنت را نام برده كه علاوه بر كتابهايى كه اين روايت را نقل كرده اند. هر يك كتابى مستقل در نقل روايات حديث غدير نوشته اند، سخن خود را با گفته ابن كثير درباره جوينى خاتمه مى دهيم:
«او تعجب مى كرد و مى گفت: يك جلد كتاب در بغداد ديدم در دست يك صحاف بود، در آنجا روايات اين خبر جمع آورى شده و بر روى كتاب چنين نگاشته شده بود: جلد بيست و هشتم از طرق (من كنت مولاه فعلى مولاه)، و پس از آن جلد بيست و نهم است»(131).

مصادرى كه نزول آيه تبليغ درباره على (عليه السلام) را ثبت كرده اند

اما در رابطه با نزول آيه يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك... افراد زيادى آن را درباره اميرالمؤمنين، آورده اند از جمله:
1- سيوطى در (الدر المنثور) در تفسير اين آيه از ابن ابى حاتم و ابن مردويه و ابن عساكر نقل كرده كه به طور مستند از ابى سعيد روايت كرده اند كه: (اين آيه در روز غدير خم در حق على بر رسول الله نازل شد)، همچنين سيوطى از ابن مردود به طور مستند نقل كرده كه ابن مسعود گفت: در زمان رسول الله مى خوانديم: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك - ان عليا مولى المؤمنين - و ان لم تفعل فما بلغت رساله و الله يعصمك من الناس : «اى پيامبر (به مردم) برسان آنچه را كه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است مبنى بر اينكه على مولا مؤمنين است، و اگر (او را معرفى) نكنى رسالت او را انجام نداده اى و خداوند تو را از مردم نگاه مى دارد)(132).
2- واحدى در اسباب النزول از ابو سعيد روايت مى كند كه: (اين آيه روز غدير خم درباره على نازل شد)(133).
3- حافظ ابو بكر فارسى در كتاب (مانزول من القرآن فى امير المؤمنين) به طور مستند از ابن عباس نقل مى كند كه اين آيه در غدير خم در حق على بن ابى طالب نازل گرديد.
4- حافظ ابو نعيم اصبهانى با سند از اعمش روايت كرده، از عطيه كه گفت: اين كه گفت: اين كه آيه روز غدير خم بر رسول الله نازل شد.(134)
5- حافظ ابن عساكر شافعى به طور مستند از ابو سعيد خدرى روايت مى كند كه آيه روز غديرخم درباره على بن ابى طالب نازل شد.(135)
6- بدرالدين بن العينى الحنفى، در (عمده القارى بشرح صحيح البخارى) مى گويد: ابو جعفر محمد بن على الحسين گفت: معناى آيه اين است كه برسان (به مردم) آنچه از طرف پروردگارت در فضيلت على بن ابى طالب رضى الله عنه نازل گرديد. وقتى كه اين آيه نازل شد پيامبر دست على را گرفت و گفت: (هر كه من مولايم، على مولاى او است).

متن سخنرانى

دهها ماءخذ ديگر نيز نزول آن را درباره على بن على طالب ثبت كرده اند، ما از بين همه اين روايتهاى مختلف، روايت حافظ ابو جعفر محمد بن جرير طبرى را انتخاب مى كنيم:
طبرى به طور مستند در كتاب (الولايه فى طريق احاديث الغدير) چنين روايت مى كند: «زين بن ارقم مى گويد: پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در بازگشت از حجه الوداع، در غدير خم پياده شد، نزديك ظهر بود و هوا بسيار گرم، پيامبر دستور داد زمين اطراف را پاكسازى نمودند، سپس ندا داد كه نماز جماعت برپا مى كنيم. همگى گرد آمديم، ايشان سخنرانى پر معنايى فرمود، سپس گفت: خداوند متعال اين آيه را بر من نازل فرموده است: (آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است - به مردم - برسان، كه اگر نكنى رسالت او را انجام نداده اى، و خداوند تو را از مردم نگاه مى دارد).
و جبرئيل از طرف پروردگارم به من امر كرد كه در اين مكان بر پاخيزم و به هر سفيد و سياهى اعلام بدارم كه على بن ابى طالب بردار، وصى و خليفه من و امام پس از من مى باشد. از جبرئيل خواستم كه خدا كه خدا مرا به معاف بدارد زيرا مى دانم كه پرهيزگاران اندك بوده و آزار دهندگان و ملامت كنندگان بر من به خاطر همراهى زياد من با على و توجهم به او، بسياراند تا جائيكه مرا گوش ناميده اند، و خدا فرموده است: و منهم الذين يوذون النبى و يقولون هو ان اذن قل اذن خير لكم (136)، اگر بخواهيم مى توانم آنها را نام برده و نشان دهم، ولى با كرامت خود پرده از آنها بر نداشتم، ولى خداوند راضى نشد مگر آنكه درباره على تبليغ كنم، پس ‍ بدانيد اى مردم كه خداوند او را براى شما ولى و امام قرار داده و اطاعت از او را بر هر كس واجب فرمود، پس حكم او واجب الاطاعه، گفتار او نافذ، مخالف او ملعون، تصديق كننده او مورد رحمت مى باشد، بشنويد و اطاعت كنيد، خداوند مولاى شما و على امام شما است، پس از او امامت تا روز قيامت در فرزندان او است كه از نسل او مى باشند، حلالى نيست جز آنچه خدا و رسولش و آنها آن را حلال بدانند، و حرامى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و آنها آن را حرام بدانند، هيچ علمى نيست مگر آنكه خداوند آن را براى او روا داشته و من آن را به او منتقل ساخته ام، از او جدا نشويد و او را ترك نكنيد، او است كه شما را به سوى حق هدايت كرده و به آن عمل مى كند، خدا نمى پذيرد و نمى بخشد كسى را كه از او روى برگرداند، خدا بر خود مسلم كرده است كه چنين كسى را عذاب دهد، عذابى شديد و هميشگى، پس ايشان بهترين مردم بعد از من است تا رزقى نازل مى شود و خلقى باقى است هر كه با او مخالفت كند ملعون است، اين سخن را از جبرئيل از خدا نقل مى كنم، پس هر كس ببيند براى فرداى خويش چه آماده كرده است.
محكم قرآن را ياد بگيريد و به دنبال متشابه آن نرويد، هيچ كس آن را براى شما تفسير نخواهد كرد مگر آنكه من دست او را بالا برده، بازوى او را بلند كرده و به شما نشان داده ام: هر كه من مولاى او هستم على مولاى او است، و ضرورت پيروى از او از طرف خدا بر من نازل شده است، بدانيد كه من پيغام را رساندم، بدانيد كه من بيان نمودم، پيشوايى و امارت مؤمنين بعد از من براى هيچكس غير از او جايز نيست.
سپس پيامبر ايشان را بلند كرد تا آنكه پاى او موازى زانوى پيامبر (صل الله و عليه و آله و سلم) قرار گرفت، آنگاه فرمود:
اى مردم، اين است برادر من، وصى من، در برگيرنده علم من، و خليفه من (جانشين من) بر هر كه به من ايمان آورده است و در تفسير كتاب خدا.
در روايتى مى گويد: خداوندا، دوست بدار هر كه او را دوست دارد، دشمن بدار هر كه با او دشمن است، لعن كن هر كه او را انكار كند، و غضب كن بر هر كه حق او را ناديده بگيرد، خداوندا هنگامى كه اين مطلب را درباره على بيان كردى، چنين نازل كردى كه: «من امروز دين شما را با امامت او برايتان كامل نمودم»، پس هر كه پيرو او و فرزندان او از نسلش تا روز قيامت نباشد، چنين افرادى اعمالشان باطل شده و در آتش ‍ جاودان اند.
ابليس توانست با حسد آدم (عليه السلام) را از بهشت براند هر چند او از نخبگان خدا بود، پس نسبت به على حسد نورزيد كه اعمال شما باطل شده و پاى شما خواهد لغزيد. سوره والعصر ان الانسان لفى خسر(137) درباره على نازل شده است.
اى مردم، (ايمان بياوريد به خدا و به رسولش و به نورى كه با او نازل شده است)(138)، (پيش از آنكه صورتهائى را محو كينم و سپس به پشت سرباز گردانيم يا آنها را از رحمت خود را دور سازيم همانگونه كه اصحاب «سبت» را دور ساختيم)(139). آن نور الهى در من بوده، سپس در على و بعد از او در نسل او تا مهدى قائم است.
اى مردم، پس از من پيشوايانى خواهند آمد كه (پيروان خود را) به سوى آتش مى خوانند، و روز قيامت هرگز پيروز نخواهند بود، خدا و من از آنها بيزاريم، آنها با ياران و پيروانشان در پائين ترين جاى جهنم اند، آنان خلاف را غاصبانه به سلطنت تبديل خواهند كرد، آنگاه خداوند به حساب شما - اى جن و انس - خواهد رسيد، و شعله هائى از آتش و دود بر شما مى فرستد و نمى توانيد از كسى يارى بطلبيد».
اين خطبه نياز به شرح و توضيح ندارد، هر عاقلى مى تواند در آن تاءمل كند.
از اين سخنرانى كاملا روشن مى شود كه پيروى از امام على (عليه السلام) واجب است، اين سخنرانى كاملا رد مى كند كسى را كه معتقد است «ولى» در اينجا به معنى ياور يا دوست مى باشد، زيرا قرينه هائى كه از موقعيت سخنرانى و از متن آن بدست مى آيد چنين معنايى را مى پذيرد؟ اگر چنين بگويد در واقع پيامبر را به انجام كارهاى بيهوده متهم كرده است، به علاوه متن سخن پيامبر را به انجام كارهاى بيهوده متهم كرده است، به علاوه متن سخن پيامبر نيز آن وصى و خليفه من بوده و امام پس از من خواهد بود»، و همچنين: «خداوند او را براى شما ولى و امام قرار داده و اطاعت از او را بر هر كسى واجب دانسته است».
مساءله ولايت يك مساءله آسانى نيست، تمام اسلام بر آن تكيه دارد، مگر اسلام به معنى تسليم نيست؟!
پس آن كه تسليم رهبرى الهى نشده و از دستورات آن اطاعت نكند، آيا مى توان او را مسلمان دانست؟!
پاسخ منفى است وگر نه دقيقا به تناقص مى رسيم، از نظر قرآن پيروى از رهبريهاى نا سالم و تسليم در مقابل آنها نوعى شرك است.
خداوند مى فرمايد: اتخذوا اجبارهم ورهبانهم اربابا من دون الله (140)، هر چند آنها را بت قرار نداد بلكه ايشان حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كردند و آنها نيز پيروى كردند. پس به همين نحو كسانى كه از رهبر الهى سرپيچى كنند ناگزير مشرك به شمار آيند.
هر كه با آگاهى و بصيرت به اين آيه بنگرد، اين مساءله را به خوبى مى يابد، از طرفى آيه: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك . در سوره مائده است و بنابر قول مستدرك حاكم اين آخرين سوره قرآن است.
از طرفى ديگر آيه فوق - بنابر آنچه گفته شد - در غدير خم نازل شده و در آخرين حج رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده است، بنابراين اسلام به معناى ظاهرى آن يعنى نماز، زكات، حج، جهاد و غيره.
اين كدام دستور الهى است كه ابلاغ نكردن آن مساوى با عدم ابلاغ رسالت است؟!
پس آن دستور بايد جوهر اسلام و هدف آن باشد، كه همان تسليم در برابر رهبرى الهى و اطاعت از دستورات آن است. ولى واضح است كه چنين مساءله اى با نارضايتى صحابه روبرو خواهد شد و اكثريت آن را رد خواهند كرد، لذا رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) در يكى از روايتها به جبرئيل مى گويد من بيست و سه سال با آنها جنگيدم تا نبوت مرا بپذيرند، حال چگونه در يك لحظه امامت على (عليه السلام) را مى پذيرند. و از اين رو است كه خطاب قرآنى اينگونه آمد: و الله يعصمك من الناس : «خدا تو را از مردم نگه مى دارد».
و بعد از اين كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمان خدا را ابلاغ كرد - فرمانى كه مساوى تمام رسالت او بود -، اين آيه نازل شد: اليوم اكملت لكم دينكم و اتمت عليكم نعمتى و رضيت لكم السلام دينا(141)، امروز دين شما را به عنوان آئين براى شما پذيرفتم.
بسيارى از محدثين شهادت داده اند كه اين آيه در حق على (عليه السلام) است، امينى در كتاب (الغدير) ج 1 ص 230 الى ص 237 شانزده ماءخذ را شمرده ماءخذ را شمرده است، و بنابراين تكميل دين و كامل شدن نعمت با ولايت على (عليه السلام) است.
از اينرو مى توان صحبت اينگونه روايات را كه مى گويد:
قبول اعمال از بنده مشروط به ولايت اهل بيت (عليهم السلام) است احتمال داد زيرا آنها همان راهى هستند كه خداوند به ما فرمان داده آن راه را دنبال كنيم. خداى متعال مى فرمايد: قل لا اساءلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى (142): «به آنها بگو من مزدى از شما نمى خواهم جز مودت به خوشاوندان من»، و مودت در اين آيه تنها به معنى دوستى با آنها نيست بلكه منظور پذيرفتن ولايت آنها و پيروى از آنان و گرفتن معارف دينى از آنها است.
در حديث امام جعفر محمد صادق (عليه السلام) آمده است كه فرموده:
«هنگامى كه بنده خدا براى محاسبه اعمالش در پيشگاه خداوند مى ايستد اولين سؤالى كه از او مى شود درباره نمازهاى واجب مى ايستد اولين سؤالى كه از او مى شود درباره نمازهاى واجب، زكات واجب، روزه واجب، حج واجب و ولايت ما اهل بيت (عليهم السلام) خواهد بود. اگر قبل از مرگ ولايت ما را پذيرفت در آنصورت نماز، روزه، زكات و حج او پذيرفته مى شود، و اگر در پيشگاه خداى متعال اقرار به ولايت ما نكرده، خداوند هيچ يك از اعمال او را نخواهد پذيرفت».(143)
على (عليه السلام) مى فرمايد: «در دنيا خيرى نيست مگر براى دو نفر، كسى كه هر روز نيكى بيشتر نمايد و كسى كه گناه خود را با توبه جبران كند! ولى چگونه توبه او قبول مى شود؟ به خدا سوگند اگر آنقدر سجده كند تا گردنش بشكند خداوند توبه او را نمى پذيرد مگر با ولايت ما اهل بيت (عليهم السلام»).
انس ابن مالك از رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت مى كند كه فرمود: «اى مردم كه به سوى من مى آئيد، هر گاه نام آل ابراهيم (عليه السلام)، برده شود روى شما باز مى شود (خوشحال مى شويد)، ولى اگر نام آل محمد برده شود گويا دانه انار در چشم شما فشرده شده است. گرفته مى شويد؟ سوگند به آنكه مرا به عنوان پيامبرى بر حق فرستاد، اگر كسى از شما در روز قيامت با اعمالى به اندازه كوه بيايد ولى ولايت على بن ابى طالب (عليه السلام) را نداشته باشد خداوند او را با صورت در آتش ‍ خواهند انداخت»(144)... به اضافه روايات بى شمار ديگر.