تعداد راويان حديث در طول 14 قرن

اما كسانى كه حديث را پس از صحابه و تابعين، از بزرگان امت، و حفاظ حديث را پس از صحابه و تابعين، از بزرگان امت، و حفاظ حديث و مشاهير ائمه در طول 14 قرن نقل كرده اند، تعداد آنها بسيار زياد است كه در اينجا مجال ذكر نام روايتهاى تمام آنها نيست، ولى بعضى از محققين و علما، آنها را بر شمرده اند، جهت تفصيل بيشتر مى توان به كتاب عبقات الانوار جزء اول و دوم مراجعه نمود.
در اينجا به ذكر تعداد آنها در هر مقطع زمانى از قرن دوم تا قرن چهاردهم اكتفا مى كنيم:
قرن دوم: 36 نفر
قرن سوم: 69 نفر
قرن چهارم: 38 نفر
قرن پنجم: 21 نفر
قرن ششم: 27 نفر
قرن هفتم: 21 نفر
قرن هشتم: 24 نفر
قرن نهم: 13 نفر
قرن دهم: 20 نفر
قرن يازدهم: 11 نفر
قرن دوازدهم: 18 نفر
قرن سيزدهم: 12 نفر
قرن چهاردهم: 13 نفر
پس مجموع راويان حديث از قرن دوم تا قرن چهاردهم 323 نفراند، دقت كنيد!

حديث «كتاب و عترت» در كتابهاى حديثى

اما كتابهاى كه حديث را نقل كرده اند بسيار زياداند كه از آن جمله:
1- صحيح مسلم: ج 4 ص 1874 ح 37 - انتشارات دار احياء التراث العربى، بيروت، لبنان: مسلم در صحيح خود روايت كرد: محمد بن بكاربن تريان نقل كرده از حسان (فرزند ابراهيم)، به نقل از سعيد (ابن مسروق) از يزيد بن حيان از زيد بن ارقم مى گويد: وارد شديم بر زيد به او گفتيم: خوشا به حال تو، از صحاب رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) بودى و در نماز به ايشان اقتدا مى كردى. اى زيد تو خبر زيادى ديده اى، اى زيد به ما بگو آنچه از رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيده اى، گفت: اى برادر زاده، به خدا سن من بالا رفته و زمان من گذشته است، و لذا قدرى از آنچه از رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) مى دانستم از يادم رفته است، پس به آنچه نقل كردم راضى شده و بيش از آن بر من تحميل نكنيد، سپس گفت:
روزى رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) جهت ايراد سخنرانى براى ما قيام فرمودند، ما در نزديكى چشمه آبى بوديم به نام خم ميان مكه و مدينه، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) ابتدا حمد و ثناى خدا را بجا آورده و موعظه فرمود، سپس گفت: اما بعد اءلا ايها الناس فانما انا بشر يوشك ان ياءتى رسول ربى فاءجيب، و انا تارك فيكم ثقلين: او لهما كتاب الله عز و جل و هو حبل الله من اتبعه كان على هدى و من تركه كان على ضلاله اى مردم من انسانى بيش نيستم كه هر آن ممكن است فرستاده خدا آمده و من نداى او را جواب گويم، من دو امانت گرانبها نزد شما خواهم گذاشت، اول كتاب خداى عزوجل است كه ريسمان خداوند بوده، هر كه از آن پيروى كند راه يافته و هر كه آن را ترك نمايد گمراه است، سپس ‍ فرمود: و اهل بيت (عليهم السلام)، اذكركم الله فى اهل بيت (عليهم السلام)، اذكركم الله فى اهل بيت (عليهم السلام)، اذكركم الله فى اهل بيت (عليهم السلام) و ديگر اهل بيت (عليهم السلام)، شما را به ياد خدا مى اندازم درباره اهل بيت (عليهم السلام)، شما را به ياد خدا مى اندازم درباره اهل بيت (عليهم السلام)، شما را به ياد خدا مى اندازم درباره اهل بيت (عليهم السلام).
پرسيديم: اهل بيت (عليهم السلام) او چه كسانى هستند، آيا زنان او هستند، گفت: به خدا قسم، چه بسا كه زن مدتى از زمان در كنار مرد بوده و پس از آن وى را طلاق گويد و او نزد پدرم و قوم خود برگردد، منظور از اهل بيت (عليهم السلام) او ريشه او و خانواده او است كه پس از او صدقه بر آنها حرام شده است.
مسلم باز هم روايت مى كند:
(از زهير بن حرب و شجاع بن مخلد كه هر دو روايت كرده اند از اين عليه، زهير مى گويد: اسماعيل بن ابراهيم نقل كرده از ابو حيان از يزيد بن حيان مى گويد: رفتيم... سپس حديث را نقل مى كند).
همچنين مسلم حديث را نقل كرده از ابوبكر بن ابى شيبه از محمد بن فضيل و اسحاق بن ابراهيم از جرير، كه هر دو از ابى حيان نقل مى كنند... سپس ‍ حديث را آورده است).
روايتهاى مسلم همگى منتهى مى شوند به ابو حيان بن سعيد تميمى، كه ذهبى درباره او مى گويد: (يحى بن سعيد بن حيان، ابو حيان تميمى، ثورى از را بزرگ شمرده و توثيق مى كرد، و درباره او احمد بن عبدالله عجلى مى گويد: ثقه، صالح و نامدار بوده و صاحب سنت است)(67).
ذهبى همچنين در عبر ج 1 ص 205 مى گويد: (يحى بن سعيد تميمى مولى تيم الرباب كوفى امامى ثقه و صاحب سنت بوده و شعبى و ديگران از او روايت نقل كرده اند).
يافعى مى گويد: (يحى بن سعيد تميمى كوفى امامى ثقه و صاحب سنت است)(68).
عسقلانى مى گويد: (ابو حيان تميمى كوفى ثقه است، از شش سالگى به عبادت پرداخته و در سال چهل و پنج از دنيا رفته است)(69)
به علاوه افراد ديگرى از علماء جرح و تعديل.
ناگفته نماند صرف اينكه حديث در صحيح مسلم روايت شده است كافى است براى صحت آن، زيرا اهل سنت اجماع بر صحت تمام روايات آن كرده اند.
مسلم خود اعلام كرده است كه اجماع بر صحت تمام احاديث صحيح او شده است، علاوه بر آنكه خود او نيز آن را صحيح مى داند. همانگونه كه حافظ سيوطى مى گويد: (مسلم گفت: من هر چه نزد خودم صحيح بود نياورده ام، بلكه احاديثى را نقل كرده ام كه اجماع بر صحت آنها وجود دارد) طبق نقل «تدريب الراوى»(70):
نووى در شرح حال مسلم مى گويد (مسلم در علم حديث كتاب هاى زيادى را تاءليف كرده است، از آن جمله كتاب صحيح او است كه خداوند كريم آن را بر مسلمين منت گذاشته است و حمد و نعمت، فضل و منت از آن خداوند است).
اين مقدار شاهد، براى اين مطلب كاملا روشن، كافى است.
2- نقل اين حديث توسط امام حافظ ابو عبدالله حاكم نيشابورى در مستدرك خود بر بخارى و سلم ج 3 ص 109 كتاب معرفه الصحابه - انتشارات دار المعروفه - بيروت، لبنان.
حديث را (ابو عوانه) از اعمش از حبيب بن اءبى ثابت از ابى الطفيل از زيد بن ارقم روايت كرده مى گويد: وقتى رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) از حجه الوداع باز مى گشت، كنار غدير خم توقف نموده دستور داد محوطه اى را تميز كردند، سپس فرمود: كاءنى قد دعيت فاءجبت، انى تارك فيكم الثقلين احد هما اكبر من الاخر كتاب الله و عترتى فانظروا كيف تخلفون فيهما فانهما لن يفترقا حتى يردا على حوض ، نزديك است كه من (از سوى خداوند) دعوت شده و اجابت نمايم من در ميان شما دو امانت گرانبها باقى مى گذارم، يكى از ديگرى بزگتر است، كتاب خدا و عترتم، ببينيد چگونه پس از من با آنها رفتار مى كنيد، آن دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا در كنار حوض بر من وارد شوند، سپس افزود: ان الله عزوجل مولاى، و انا مولى كل مؤمن، خداى عزوجل مولاى من، و من مولاى هر مؤمن هستم، آنگاه دست على را گرفت: من كنت مولا فهذا وليه «هر كه من مولاى او هستم، اين ولى او است». بنابراين رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) تأكيد مى كند كه اولين فرد اهل بيت (عليهم السلام) و در راءس آنها و آنكه پيروى از او بر همه واجب است على (عليه السلام) است.
همچنين آن را از (حسان) بن ابراهيم كرمانى به نقل از محمد بن سلمى بن كهيل از پدرش از ابى طفيل از ابن واثله روايت كرده است كه او از زيد بن ارقم شنيده است... و حديث را مانند آنچه گذشت روايت كرده و اضافه نموده است: (سپس گفت: تعلمون انى اولى بالمؤمنين من انفسهم ميدانيد كه من بيش از مؤمنين بر خود آنها ولايت دارم، اين را سه بار تكرار فرمود و آنها گفتند: آرى، گفت : من كنت مولاه فعلى مولاه، هر كه من مولاى او هستم، على مولاى او است).
- حاكم اين را از دو راه ديگر نيز روايت كرده و ما براى اختصار به اين دو نقل اكتفا كرديم.
از جمله دلايل بر صحت حديث و تواتر آن اين است كه حاكم آن را نقل كرده و حكم به صحت آن به شرط بخارى و مسلم نموده است.
3- روايت حديث نزد احمد بن حنبل: ج 3 از مسند احمد، ص 17 - 26 - 14 - 59 - انتشارات دار صادر - بيروت، لبنان:
«روايت كرده است عبدالله از پدرش از ابو النظر از محمد يعنى ابن ابى طلحه، از اعمش از عطيه عوفى از ابو سعيد خدرى از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)، كه فرمود: نزديك است كه من (از سوى خدا) دعوت شده و اجابت كنم، من در ميان شما دو امانت گرانبها باقى گذاشته ام كتاب خداوند عزوجل و عترتم. كتاب خدا ريسمانى است متصل از آسمان تا زمين، و عترتم اهل بيت (عليهم السلام) كه خداوند لطيف و آگاه مرا خبر داده آن دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند، پس ببينيد چگونه از من با آن دو بر خورد خواهيد كرد».
و در روايت ديگر (از عبدالله از پدرش از ابن نمير از عبدالملك يعنى ابن ابى سليمان از عطيه از ابوسعيد خدرى گفت: رسول الله فرمود: من دو امانت گرانبها در ميان شما باقى گذاشته ام، يكى از ديگرى بزرگتر است، كتاب خداوند عزوجل كه ريسمانى است متصل از آسمان به زمين، و عترتم اهل بيت (عليهم السلام)، بدانيد كه آن دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا در كنار حوض بر من وارد شوند)، احمد اين حديث را از راههاى مختلف غير از آنچه نقل شد روايت كرده است.
4- روايت حديث توسط ترمذى: ج 5 ص 663 - 662 - انتشارات دار احياء التراث العربى.
- على بن منذر كوفى از محمد بن فضيل نقل كرده مى گويد: اعمش از عطيه روايت كرده و ابو سعيد و اعمش هر دو از حبيب بن ابى ثابت از زيدبن ارقم، گفتند: رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: در ميان شما باقى گذاشته ام آنچه را كه به آن متمسك شويد هرگز پس از من گمراه نخواهيد شد، يكى از ديگرى عظيم تر است، يكى كتاب خدا است كه ريسمانى است متصل از آسمان تا زمين و ديگرى عترتم اهل بيت (عليهم السلام)، و اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا آنكه در كنار حوض بر من وارد شوند، پس ‍ ببينيد چگونه پس از من با آنها رفتار مى كنيد.
- (نصر بن عبد الرحمن كوفى روايت مى كند از زيد بن حسن انماطى از جعفر بن محمد از پدرش از جابر بن عبدالله، مى گويد: پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را در روز عرفه در حج ديدم، سوار بر شتر بود و سخنرانى مى كرد، مى فرمود: اى مردم، من بعد از خود چيزى را براى شما قرار دادم كه اگر از آن پيروى كنيد هرگز گمراه نمى شويد، كتاب خدا و عترتم اهل بيت (عليهم السلام).
5- همچنين اين حديث را علامه علاءالدين على المتقى بن حسان الدين هندى، متوفاى سال 975 نقل كرده است در كتاب (كنز العمال فى سنن القوال و الافعال - جز اول باب دوم - فى الاعتصام بالكتاب و السنه ص ‍ 172 انتشارات موسسه الرساله - بيروت، چاپ پنجم سال 1985 - حديث شماره 870، 871، 872 و 873).
اگر بخواهيم اين بحث را ادامه داده و تمام كتابهايى كه اين حديث را روايت كرده اند مطرح كنيم، سخن طولانى خواهد شد و نياز به كتابى مستقل دارد. ما در اينجا نام عده اى از حفاظ و علمايى كه آن را نقل كرده اند به عنوان نمونه مى آوريم، براى اطلاعات بيشتر مى توان به كتاب احقاق الحق تاءليف اسد الله تسترى ج 9 ص 311 مراجعه كرد، و اكنون نام آنها:
1- حافظ طبرانى متوفاى سال 360 در كتاب (المعجم الصغير).
2- علامه محب الدين طبرى در كتاب (ذخائر العقبى).
3- علامه شيخ ابراهيم بن محمد بن ابى بكر حموينى در كتاب (فرائد المسطين).
4- و به نقل از ايشان ابن سعد در كتاب (الطبقات الكبرى).
5- حافظ نور الدين هيثمى در كتاب (مجمع الزوائد).
6- حافظ سيوطى در (احياء الميت).
7- حافظ عسقلانى در (المواهب اللدنيه).
8- علامه نبهانى در (الانوار المحمديه).
9- علامه دارمى در (سنن).
10- حافظ ابوبكر احمد بن حسين بن على بيهقى در (السنن اكبرى).
11- علامه بغوى در (مصابيح السنه).
12- حافظ ابوالفداء بن كثير دمشقى در (تفسير القرآن).
13- اين اثير در (جامع الاصول).
14- محدث بزرگ احمد بن حجر هيثمى مكى متوفاى سال 914 هجرى در كتاب (الصواعق المحرقه فى الرد على اهل البدع و الزندقه) چاپ دوم، سال 1965 - مكتبه القاهره - انتشارات شركه الطباعه الفنيه المتحده.
ايشان پس از نقل حديث ثقلين مى گويد: (و بدان كه حديث تمسك به ثقلين راويان زيادى دارد، كه از بيست و چند صحابى نقل شده است، و راههاى روايى مفصلى دارد، و در بعضى از اين روايات آمده است كه پيامبر آن را در حجه الوداع در عرفه فرموده و در بعضى ديگر اينكه آن را در مدينه هنگام بيمارى فرموده است، در حالى كه اطاق مملو از اصحاب ايشان بود و يا اينكه در غدير خم گفته و رواياتى در سخنرانى ايشان هنگام مراجعت از طائف بوده است، و ميان اين روايات منافاتى وجود ندارد زيرا مانعى ندارد كه ايشان اين موضوع را به خاطر توجه بيشتر به منزلت كتاب عزيز و عترت مطهر در تمام آن مكانها تكرار كرده باشد. و در روايت طبرانى به نقل از ابن عمر آمده است كه آخرين جمله اى كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند اين بود: اخلفونى فى اهل بيت (عليهم السلام)، (پس از من، مرا در اهل بيت (عليهم السلام) مراعات كنيد). و در روايتى ديگر از طبرانى و ابو الشيخ است كه فرمود: ان الله عزوجل ثلاث حرمات، فمن حفظهن حفظ الله دينه و دنياه و من لم يحفظن لم يحفظ الله ديناه و لا آخرته، و خداوند عزوجل سه حريم دارد، هر كه آنها را مراعات كند خداوند دين و دنياى او را حفظ مى كند و هر كه مراعات نكند خداوند دنيا و آخرتش را حفظ نخواهد كرد. راوى مى گويد پرسيدم: آنها چه هستند؟ فرمود: حرمه الاسلام و حرمتى و حرمه رحمى، حريم اسلام، حريم من و حريم رحم من (خويشاوندان من). و در روايتى از بخارى است كه صديق (ابوبكر) گفت: اى مردم، مگر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از اهل بيت (عليهم السلام) خود دست كشيده است؟ يعنى اينكه حريم پيامبر را در آنها نگه داشته و آنها را اذيت نكنيد. و ابن سعد و ملا(71) در سيره خود روايت كرده اند كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: استوصى باهل بيت (عليهم السلام) خيرا، فانى اخاصمكم عنهم غدا و من اكن خصمه اخصمه، و من اخصمه دخل النار شما را درباره اهل بيت (عليهم السلام) به نيكويى وصيت مى كنم، و در اين باره من فردا با شما مخاصمه مى كنم، و هر كه من خصم او باشم او را شكست خواهم داد، و هر كه را شكست دهم به جهنم مى رود. همچنين پيامبر فرمود: من حفظنى فى اهل بيت (عليهم السلام) فقد اتخذ عند الله عهدا هر كه حرمت مرا درباره اهل بيت (عليهم السلام) حفظ نمايد، عهدى براى خود نزد خدا بدست آورده است... همچنين ابن سعد اين روايت را آورده است:
انا و اهل بيت (عليهم السلام) شجره فى الجنه و اغضانها فى الدنيا فمن اتخذ الى ربه سبيلا، من و اهل بيت (عليهم السلام) يك درخت در بهشت هستيم كه شاخه هاى آن در دنيا است، هر كه بخواهد بدينوسيله راهى براى خود به سوى خداى خويش بيابد... ملا در سيره نيز اين حديث را نقل كرده است: فى كل خلف فى امتى عدول من اهل بيت (عليهم السلام)، ينفون هن هذا الدين تحريف الضالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين، الا و ان ائمتكم و فودكم الى الله عزوجل فانظروا من توفدون، در هر نسلى از امت من افراد عالى از اهل بيت (عليهم السلام)، وجود دارند كه اين دين را از تحريف گمراهان، بدعت ياوه گويان و تأويل جاهلان پاكسازى مى كنند، بدانيد كه پيشوايان شما نمايندگان شما نزد خداوند هستند، پس متوجه باشيد چه كسانى را به عنوان نماينده خويش ‍ مى فرستيد،... آنگاه مى گويد: رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) قرآن و عترت خود را (ثقلين) ناميد، كه عترت به معنى خانواده، نسل و نزديك ترين خويشاوندان است و ثقل بمعنى هر چيز گران قيمت، و بسيار مهم است و آن دو چنين اند، چون هر يك از آنها سرچشمه علوم لدنى (علومى كه مستقيما از طرف خداوند الهام شده و ياد گرفتنى نيست)، و اسرار و حكمت هاى متعالى و احكام شرعى مى باشند، بدين سبب رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) تأكيد كرده است بر پيروى و تمسك به آنها و يادگيرى از آنها، و فرموده است: الحمدلله الذى جعل فينا الحكمه اهل البيت ، ستايش مى كنم خدا را كه حكمت را در ميان ما اهل بيت (عليهم السلام) قرار داد. و گفته شده است: نامگذارى آنها به ثقلين به دليل سنگينى مسوليت در مراعات حقوق آنها است، البته تأكيد موجود در حديث نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) مربوط به افرادى از اهل بيت (عليهم السلام) است كه آگاه به كتاب خدا و سنت رسول او هستند زيرا آنها هستند كه از كتاب خدا جدا نمى شوند تا رسيدن به حوض و تاءييد اين مطلب در خبر قبلى آمده است كه مى فرمود: «و به آنها چيزى ياد ندهيد زيرا آنها از شما داناتراند»، و آنها نسبت به ساير علما اين امتياز را دارند كه خداوند پليدى را از آنها دور، و آنها را پاك و مطهر قرار داده است).
حال اى ابن حجر! آيا تو مراعات كردى آنچه در اينجا گفته اى، آيا حرمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را در اهل بيت (عليهم السلام) ايشان مراعات نمودى، آيا موالى آنها بوده و دين خود را از آنها گرفتى؟!
يا آنكه به زبان مى آوريد آنچه را در دل نداريد كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون (72)، «نزد خداوند بسيار ناپسند است كه بگوئيد آنچه را عمل نمى كنيد».
حق است سخن امام صادق (عليه السلام) كه فرمود: «ادعاى محبت ما دارند و بدنبال پايمال كردن حق ما هستند»، يدعون حبنا و يتبعون عقوقنا.
ابن حجر و امثال او ادعاى محبت اهل بيت (عليهم السلام) را دارند ولى دين خود را از كسانى مى گيرند كه به اهل بيت (عليهم السلام) ظلم كرده اند و از آنها پيروى مى كنند. اين همان ابن حجر است كه از طرفى فضائل اهل بيت (عليهم السلام) را مى گويد و اعتراف مى كند كه بايد از آنها پيروى كرد و از طرفى ديگر چنان حمله اى در صواعقش بر شيعه كرده و آنها را جزء گروه هاى گمراه مى شمارد و با زشت ترين تهمت ها و قبيح ترين ناسزاها بر آنها مى تازد.
گناه آنها چيست اى ابن حجر؟!
آيا جز اين است كه آنها پيرو اهل بيت (عليهم السلام) بوده، دين خدا را از آنها گرفته اند؟!

اشكال هايى بر حديث ثقلين

اشكال ابن جوزى
(1) ابن جوزى در كتاب (العمل المتناهيه فى الاحاديث الواهيه)(73) پس ‍ از نقل حديث ثقلين (كتاب الله و عترتى) بر سند آن اشكال گرفته مى گويد: «اين حديث صحيح نيست، در سند آن اشكال گرفته مى گويد: «اين حديث صحيح نيست، در سند آن عطيه وجود دارد كه احمد و يحيى و ديگران او را تضعيف كرده اند و ديگر ابن عبدالقدوس كه يحى درباره اش ‍ مى گويد: او بدرد نمى خورد، رافضى خبيثى است و همچنين درباره عبدالله بن داهر كه در سند حديث است احمد و يحيى مى گويند: او قابل قبول نيست، كسى درباره وى سخن خوبى نگفته است».

رفع اشكال

ا) حديث ثقلين تنها با اين سند نقل نشده است، بلكه سندهاى متعددى دارد، همانگونه كه گفته شد.
2) مسلم اين حديث را در صحيح خود نقل كرده است، آنهم از چند طريق، در حالى كه صرف روايت مسلم براى اثبات صحت سند كافى است هر چند از يك طريق باشد و اين مطلبى است كه سنت در آن اختلاف نظر ندارند.
3) همچنين ترمذى اين حديث را از چنيدين طريق در صحيح خود را روايت كرده است، اسناد او منتهى مى شود به جابر، زيد بن ارقم، ابوذر، ابو سعيد و حذيفه.
4) ابن جوزى، در كتاب (الموضوعات) ج 1 ص 99 چنين مى گويد:
«پس هر گاه حديثى را خارج از متون اسلام (موطاءت مسند احمد، صحيحن، سنن ابى داود و ترمذى، و امثال آنها) يافتى، در حديث تاءمل كن، اگر مشابه آن را صحاح و حسان پيدا كردى احتمال درست بودن آن را بده»، پس ابن جوزى در اينجا خلاف سخن خود عمل كرده است، زيرا اين حديث همانگونه كه ديديد در آنچه او آنها را متون اسلام ناميده روايت شده است.
5) سخن ابن جوزى درباره عطيه درست نيست زيرا ابن سعد او را توثيق (تأكيد) كفر، ابن حجر عسقلانى درباره اش مى گويد: «ابن سعد گفت: عطيفه با ابن اشعت به مسافرت رفتند، حجاج به دست نشانده خود محمد بن قاسم نوشت كه از او بخواهد على را ناسزا گويد، اگر چنين نكردى وى را چهار صد ضربه شلاق زده و رويش او را بتراشد، محمد بن قاسم عطيه را خواست ولى او حاضر به چنين كارى نشد، و لذا حكم حجاج را در باره اش ‍ اجرا كرد، عطيه پس از آن به خراسان رفته در آنجا اقامت يافت تا آنكه عمر بن هبيره والى عراق شد، آنگاه عطيه به عراق بازگشته در آنجا ماند تا آنكه در سال يكصد و ده وفات يافت: او مردى مورد اعتماد بود ان شاء الله تعالى و احاديث خوبى دارد».(74)
ضمنا بدانيد كه ابن سعد ناصبى است، يعنى از كسانى است كه بشدت با اهل بيت (عليهم السلام) دشمنى مى ورزند، تا جائى كه امام جعفر صادق (عليه السلام) را به عنوان راوى ضعيف دانسته است. بنابراين تاءييد ابن سعد براى عطيه در برابر حريف كافى است.
6) عطيه از رجال احمد بن حنبل است و واضح است كه احمد روايت نمى كند مگر از فرد مورد اعتماد، و احمد روايت هاى زيادى از او نقل كرده است، پس ادعاى اينكه احمد، عطيه را ضعيف شمرده است دروغ محض ‍ است، تقى سبكى مى گويد: «و احمد - خدا او را رحمت كند - روايت نمى كرد مگر از فرد مورد اعتماد، مخالفين ما - يعنى ابن تيميه - اين مطلب را به صراحت گفته اند. ابن تيميه در كتابى كه در جواب بكرى پس از ده نوشته از او تاءليف كرده است مى گويد: كسانى از علماء حديث كه قائل به جرح و تعديل اند بر دو نوع اند: بعضى از آنها جز از فرد مورد اعتماد روايت نمى كنند مانند مالك... و احمد بن حنبل... و اين سخن مخالفين ما را بس ‍ است جهت اينكه احمد جز از معتمدين روايت نمى كند و لذا معنى ندارد كه او بر عطيه خدشه اى وارد كند».(75 )
7) سبط ابن جوزى او را تاءييد مى كند. او به صراحت عطيه را مورد اعتماد شمرده و تضعيف او را مردود مى داند، او ابتدا سخن پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) خطاب به على (عليه السلام): لا يحل لاحد ان يجنب فى هذا المسجد غيرى و غيرك ، (براى كسى جز من و تو جايز نيست كه در اين مسجد جنب باشد)، را نقل كرده و سپس مى گويد: «پس ‍ اگر بگويند عطيه ضعيف است و براى ضعف حديث استدلال كنند كه ترمذى گفته است: اين حديث را براى محمد بن اسماعيل - بخارى - خواندم، يا او از من شيند و خنديد.
جواب اين است كه: عطيه عوفى از اين عباس و صحابه روايت كرده و مورد اعتماد است و اما قول ترمذى مبنى بر اينكه بخارى با شنيدن اين حديث خنديده است بخاطر اين سخن پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) است: آن را حلال نمى دانم مگر بر فرد پاك، نه در حال حيض و نه در حال جنابت.
شافعى مى گويد: براى جنب جايز است كه از مسجد عبور كند و ابو حنفيه مى گويد جايز نيست تا آنكه غسل كند و حديث على حمل بر اين مى شود كه اين استثنا مخصوص او بوده، همانگونه كه مسائلى مخصوص پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده است».(76)
8) ادعاى ابن جوزى بر اينكه يحى بن معين عطيه را تضعيف كرده است نيز مردود است زيرا دورى از ابن معين نقل كرده است كه عطيه مرد صالحى است. حافظ ابن حجر در شرح حال عطيه چنين مى گويد: «دورى از ابن معين نقل كرده است كه او مرد صالحى است»(77). بنابراين آنچه ابن جوزى به يحى بن معين نسبت داده صحيح نيست.
ابن جوزى نسبت به حديث ثقلين بسيار جاهل است زيرا او خيال مى كند با ضعيف شدن عطيه، حديث ثقلين نيز تضعيف مى شود، در حاليكه تاءييد يا تضعيف او هيچ ضررى به حديث ثقلين نمى زند، زيرا حديثى را كه عطيه از ابو سعيد روايت كرده است ابو طفيل نيز از ابو سعيد نقل نموده و ابو طفيل از صحابه بشمار مى رود. از آن گذشته درستى حديث ثقلين بسته به روايت ابو سعيد نيست چه از راه عطيه باشد چه ابو طفيل. اگر فرض كنيم كه روايت ابو سعيد از هر دو راه ضعيف باشد باز هم ضررى به حديث نمى رساند، به اين دليل كه حديث داراى راه هاى و روايت هاى مختلف است.