پندهاى كوتاه از نهج البلاغه
نويسنده : هئيت تحريريه بنياد نهج البلاغه
 
مقدمه
دانش آموزان گرامى ، فرزندان عزيز
كتابى كه اكنون در دست داريد، با همه كوچكى خود، به وسعت درياهاى بيكرانه ، و به عظمت كوههاى سر به فلك كشيده است : زيرا آنچه در اين كتاب كوچك مى خوانيد، بخشى از كلمات و جملات كتاب ارجمندنهج البلاغهاست ، كه به اين صورت ساده ، براى شما فراهم شده است .
اين كلمات و جملات ، مانند دانه هاى مرواريد درخشان ، كه از اعماق دريايى سرشار از مرواريدهاى ناب به دست آمده باشد، مخصوص شما نوجوانان عزيز انتخاب شده است . از اين رو، تمامى مطالب اين كتاب ، با بيانى ساده ، به زبان فارسى امروز، نوشته شده تا براى شما و ديگر هم سن سالهايتان ، به آسانى قابل درك و آموختن باشد. و از اين راه ، شما عزيزان را، با كتابى كه پس از قرآن ، عاليترين و گرانقدرترين كتاب انسان سازى است ، آشنا سازد.
با نهج البلاغه ، بيشتر آشنا شويم
زندگى در باشكوه ترين دوره تاريخ كشورمان ، يعنى دوران شكوهمند انقلاب اسلامى ، خوشبختى بزرگى است كه نصيب شما نوجوانان عزيز شده است . و بى ترديد، نوجوان دانش آموز و درسى خوانده يى كه در چنين دوران پرشكوهى زندگى مى كند، كمتر ممكن است كه با نامنهج البلاغهآشنا نباشد.
با اين حال ، براى آشنائى بيشتر شما، بهتر است به چند نكته اشاره شود: نهج البلاغه ، كه نمايانگر گوشه يى از انديشه بلند و آسمانى حضرت على عليه السلام است . از يكهزار سال پيش ، به صورت كتاب جاودانه ، در اختيار جهان و جهانيان قرار گرفته و دنيا را با تحسين و حيرت روبرو كرده است .
اين كتاب ، مجموعه يى از گفتارها، پند و اندرزها، نامه ها و نوشته ها، سخنان كوتاه و پر مغز آن امام بزرگوار است ، كه توسط دانشمند بر جسته اسلامى ،سيد رضىدر پايان قرن چهارم و آغاز قرن پنجم هجرى ، گرد آورى شده است .
سيد رضىسخنان والا و نوشته هاى بى همتاى امام عليه السلام را، در كتاب نهج البلاغه ، به سه بخش اصلى تقسيم كرده كه ترتيب آنها چنين است 1- خطبه ها
2-نامه ها
3- سخنان كوتاه
درباره خطبه ها
نوجوانانى كه در ايران انقلابى و اسلامى زندگى مى كنند، بر خلاف نسلهاى گذشته ، به خوبى باخطبهو معنى آن ،آشنا هستند.زيرا يا خود، همراه پدر و مادر و بزرگترهايشان ، در نماز جمعه شركت مى كنند و خطبه امام جمعه شهرشان را از نزديك مى شوند .يا بوسيله راديو و تلويزيون ، كه خطبه هاى نماز جمعه را پخش مى كنند، با معنى و مفهم خطبه ، آشنا شده اند .
خطبه ، مجموعه گفتارهايى است ، كه امام جمعه ، براى مسلمانانى كه در نماز جمعه شركت كرده اند، بيان مى كند. در اين گفتارها، مسائل و مطالب گوناگونى مطرح مى شود، تا ضمن آن ، آگاهى لازم ، به امت مسلمان داده شود: آگاهى هايى در باره توحيد و خداشناسى ، اصول عقايد اسلامى ، بحث ها و مسائل قرآن ، فلسفه بعثت پيامبران و مسئله ظهور آخرين امام ، و امامت ، موضوع امت و امامت و هر مسئله ديگرى كه مطرح ساختن آنها لازم باشد مانند مسائل گوناگون سياسى و اجتماعى كه در جامعه مسلمانان پيش مى آيد. از اين رو، امام جمعه در خطبه هاى خود، پيرامون اينگونه مسائل نيز توضيحات لازم را مى دهد، تا ذهن امت مسلمان نسبت به آنها روشن شود و فريب دشمنان خدا و دين خدا را نخورند.
اما بايد دانست كه خطبه هاى امام على عليه السلام ، مخصوص روزهاى جمعه نبود. بلكه چون در دوران حكومت آن حضرت ، نماز تمام روزهاى هفته به صورت جماعت خوانده مى شد، هميشه براى ايراد خطبه ، فرصت مناسب وجود داشت . امام عليه السلام نيز، هر گاه كه مسئله فورى و مهمى پيش مى آمد، كه لازم بود با مسلمانان در ميان گذاشته شود، بر منبر قرار مى گرفت و به ايراد خطبه و روشنگرى ذهن مسلمانان مى پرداخت .
خطبه هايى كه در نهج البلاغه گرد آورى شده ، تنها 238 خطبه ، از صدها خطبه آن حضرت است . با اين حال ، بخش خطبه ها، در نهج البلاغه ، از دو بخش بعدى كه نامه ها و سخنان كوتاه امام (ع ) را در بر دارد، مفصل تر و بلندتر است .
خطبه هاى نهج البلاغه ، بيشتر در موضوع توحيد و خداشناسى ، بحث درباره رسالت و معرفى مقام والاى رسول اكرم (ص )، مسائل و مباحث اسلامى و قرآنى ، مسائل سياسى و اجتماعى جهان اسلام ، و دعوت مسلمانان به سركت در جهاد و استقبال از شهادت در راه خدا و دين خدا بيان شده است .
درباره نامه ها
بخش نامه هاى نهج البلاغه ، آثارى را كه از قلم گهربار آن حضرت تراوش كرده است ، در بر دارد. و اين آثار، عبارت از نامه هايى است كه امام عليه السلام ، پيرامون مسائل و حكومت اسلامى و امت مسلمان ، براى دوستان و نزديكان ، و حتى براى دشمنان خود نوشته است . همچنين نامه ها و فرمانهايى است كه آن حضرت ، براى فرمانداران و استانداران و مسئولان حكومتى امور مسلمانان نوشته ، و در هر يك ، عاليترين اصول حكومت و كشوردارى ، بهترين راه خدمت به مردم ، و بخصوص حفظ حقوق افراد ضعيف و طبقه مستضعف را تعيين كرده ، و كاركنان حكومت اسلامى را، به رعايت يكايك اين دستورات ، موظف ساخته است .
علاوه بر اينها، مكاتبات ، و اصولا در تمامى نامه ها و نوشته هاى امام عليه السلام ، علاوه بر مسائل آن روز، از يك سو، اصول زندگى در پرتو اسلام و در حكومت اسلامى بيان شده ، و از سوى ديگر، مسائل تربيتى و اخلاقى و اعتقادى اسلام ، و از ديدگاه آن حضرت روشن شده است .
درباره سخنان كوتاه
سومين بخش نهج البلاغه ، در بردارنده سخنان كوتاه امام عليه السلام است كه بيشتر آنها، از يك يا دو جمله فشرده تشكيل شده است .اما همين گفته هاى بسيار كوتاه و يكى دو جمله هايى ، كه بين مردم بهكلمات قصارمعروف شده ، هر يك دريايى از معنى را در خود جاى داده است .كلمات قصار على عليه السلام بيشتر دربردارنده پند و اندرزهاى آن حضرت ، و راهنمايى هاى بى نظيرى درباره روش صحيح اعتقادى و تربيت اسلامى است .
مطالب عميق و پرمعنايى كه در اين جمله هاى كوتاه وجود دارد، چنان است كه دوست و دشمن ،آن را همچون ساير آثار گسترده و مفصل امام (ع )، پس از قرآن كريم و گفتارهاى رسول اكرم (ص )، عالى ترين راهنماى بشر، براى زندگى پاك و سعادت آميز دانسته اند. طورى كه هر كدام از اين سخنان فشرده ، صدها درس زندگى و سرمشق انسانيت ، و خوب بودن و خوب زيستن ، در خود نهفته دارد.
پس از آشنائى مختصر با مطالب سه گانه نهج البلاغه ، اكنون بايد گفت كه : نهج البلاغه ، علاوه برداشتن مطالب عميق و معانى والا و ارزنده ، و مفاهيم انسان ساز خود، از لحاظ طرز نگارش نيز مقام ارجمندى دارد .
نثر اين كتاب و شيوه نگارش حضرت ، چنان شيوا و دلنشين است ، كه در زبان و ادبيات عرب ، هرگز نظيرى نداشته و بعدها در طول چند قرن نيز، نظيرى براى آن پيدا نشده است .و از همين رو، براى آن نام نهج البلاغه يعنىراه و روش شيوايى گفتار و رسايى كلامانتخاب شده است .
شريف رضى كيست ؟
شريف رضى ، معروف بهسيد رضىدانشمند بزرگ اسلامى در قرن چهارم هجرى است كه با گردآورى نهج البلاغه نام خود را در تاريخ اسلام جاودانه كرد.
جد پنجم او، حضرت موسى بن جعفر (ع ) امام هفتم شيعيان است و چون حضرت على (ع ) نيز، جد پنجم امام موسى بن جعفر (ع ) بوده است ، به اين ترتيب درمى يابيم كه حضرت على (ع )، جد دهم سيد رضى است . همچنين از طرف مادر نيز اجداد سيد رضى ، با9 نسل فاصله ، به حضرت على (ع ) مى رسند. از اين رو معلوم مى شود كه سيد رضى هم از سوى پدر، هم از سوى مادر، خاندان پاك و شريفى داشته كه هر دو از نسل مبارك امام على عليه السلام بوده اند.
سيد رضى در سال 359 هجرى قمرى متولد شد و پس از يك زندگى كوتاه ولى پر ثمر 47 ساله ، در سال 406 هجرى درگذشت .
وى از كودكى ، دوشادوش برادرششريف مرتضىبه تحصيل دانش رفته بود، به زودى هوش فراوان و نبوغ سرشار خود رانشان داد، و از تمامى هم سن سالهاى خود پيش افتاد. به طورى كه در نخستين سالهاى جوانى به عنوان يك دانشمند برجسته اسلامى شناخته شد و مورد احترام دانشمندان بزرگ آن زمان قرار گرفت .
سيد رضى از آغاز جوانى ، شروع به تحقيقات با ارزشى در زمينه قرآن و اسلام و مسائل اسلامى كرد. حاصل تلاشها و تحقيقات او، چند كتاب با ارزش بود كه در قرنهاى بعد نيز، هميشه مورد توجه دانشمندان جهان اسلام قرار گرفته است .
وى در زمينه شعر نيز نبوغ سرشارى داشت ، چنانكه دانشمندان و شعر شناسان ، با مطالعه اشعارى كه از او باقى مانده است ، وى را بزرگترين و بهترين شاعر عرب دانسته اند.
اما كتابى كه نام او را جويده كرده ، نوشته ها و اشعار و تحقيقات خودش نيست ، بلكه گردآورى و تدوين همين كتابى كه امروز، با نامنهج البلاغهدر دنيا مى درخشد. سيد رضى ، براى جمع آورى مطالب اين كتاب نزديك 20 سال زحمت كشيد. به دهها كتابخانه رفت و صدها كتاب را از آغاز تا پايان به دقت خواند. در آن كتابها، كه هر كدام دهها سال پيش نوشته شده بود، آثار مختلفى از على عليه السلام نيز وجود داشت . نويسندگان آن كتابها، هر كدام به مناسبت هاى مختلف ، قسمتهائى از خطبه ها، نامه ها، سخنان كوتاه و پند و اندرزهاى امام عليه السلام را نقل كرده بودند.
اما اين آثار، در هيچكدام از آن كتابها، نظم و ترتيب درستى نداشت . بلكه هر نويسنده يى قسمتهايى از آثار امام را، در كتاب خود نقل كرده بود.
از اين رو، سيد رضى سعى و همت فراوان به كار برد و پس از سالها تحقيق و مطالعه ، در سال 400 هجرى قمرى ، موفق شد آثار پراكنده امام را در سه بخش گردآورى كند و به صورت كتابى جامع ، در جهان فرهنگ و انديشه انتشار دهد.
بايد دانست كه نهج البلاغه نيز، در بردارنده تمامى آثار امام (ع ) نيست . اما از تمام كتابهايى كه در زمينه گفته ها و نوشته هاى آن حضرت ، پيش از سيد رضى ، تدوين و تاءليف شده بود، پرمطلب تر و داراى نظم و ترتيب بيشتر و به كمال نزديك است .
سخنان على عليه السلام ، پيش از سيد رضى
سيد رضى ، نهج البلاغه را در زمانى گردآورى و تنظيم كرد كه حدود 350 سال از شهادت حضرت اميرمؤ منان (ع ) مى گذشت .
مى دانيم كه سيد رضى مطالب نهج البلاغه را از ميان نوشته هاى كتابهاى كه قبل از او تاليف شده بود بدست آورد و يكجا گردآورى كرد، و همين نكته آشكار مى كند كه پيش از او بسيارى از نويسندگان و محققان ديگر، دست به جمع آورى آثار امام (ع ) زده بودند.
به طورى كه دانشمندان و تاريخ نويسان در كتابهاى خود نوشته اند پيش از تنظيم نهج البلاغه 22 كتاب ديگر نيز وجود داشت كه همه آنها، مثل نهج البلاغه ، شامل سخنان و نامه ها و نوشته هاى امام عليه السلام بود، نخستين كتابى كه در اين زمينه تدوين شد، سخنرانى هاى على عليه السلام روى منبر نام داشت ، مولف اين كتاب كسى بود كه در زمان جاهليت - يعنى پيش از بعثت رسول اكرم (ص ) به دنيا آمد او كه بعد از ظهور اسلام ، مسلمان شده بود، پس از رحلت پيامبر (ص ) به جمع ياران على (ع ) پيوست و پس از آن ، تا زمان شهادت امام ، از ياوران وفادار و فداكار او بود.
اين شخص كه زيد بن وهب نام داشت در سال 96 هجرى در گذشت . اما سالها پيش از مرگ ، مطالبى را كه خود از زبان اميرالمؤ منين شنيده بود درسخنرانيهاى على (ع ) روى منبرنوشت .
پس از او، بيست كتاب ديگر در اين زمينه تنظيم شد. و بالاخره آخرين كسى كه پس از سيد رضى در اين مورد كتابى تدوين كرد، دانشمند برجسته يى به نامابو عثمان جاحظبود.
جاحظ در سال 225 هجرى در گذشت و اين ، تاريخى بود كه سيد رضى ، 104 سال پس از آن متولد شد. كتاب جاحظصد سخن از اميرالمؤ منين على عليه السلام نام دارد كه سيد رضى از مطالب آن نيز مانند مطالب كتابهاى ديگر، استفاده كرده و قسمتهايى از آن را در نهج البلاغه نقل كرده است .
مجموعا هفتاد نفر از دانشمندان قبل از سيد رضى خطبه ها و سخن هاى امام على (ع ) را جمع آورى كرده اند كه اين مختصر را گنجايش ذكر نام همه آنها نمى باشد. (1)
چرا اين جملات را انتخاب كرده ايم ؟
براستى انتخاب چند گوهر از ميان گوهرهاى يك گنجينه پربار، كار دشوارى است . و از آن دشوارتر، انتخاب گوهرهاى معنوى كلام حضرت على (ع ) از گنجينه بى مانند نهج البلاغه است . زيرا وقتى قرنهاست كه كلام امام (ع ) را، فروتر از كلام خلق و فراتر از كلام مخلوق مى نامند و مى شناسند، جسارت گستاخى خواهد بود كه كسى از ميان آنها، چند كلام راانتخابكند. چون انتخاب كردن ، معمولا به معنى ترجيح و برتر دانستن چيزى از ميان چيزهاى ديگر است . و حال آنكه كلام امام (ع ) در چنان حدى از اوج ارزش و والايى است ، كه هيچكدام را نمى توان انتخاب كرد و نسبت به بقيه ترجيح داد.
به اين ترتيب ، كارى كه در اين كتاب كوچك صورت گرفته ، انتخاب كردن ، به معنى ترجيح دادن نيست ، بلكه به منظور آشنا ساختن نوجوانان عزيز، با كوتاه ترين و ساده ترين كلمات و جملات امام (ع ) است .
بدين كه خواسته ايم تعدادى از كلمات و جملات كوتاه امام را، كه درك و دريافت و آموختن آن ، براى نوجوانان كلاس پنجم ابتدائى آسان ترين باشد، در دسترس آنان قرار دهيم . از اين رو، در اين مجموعه كوچك ، ساده ترين جمله ها را انتخاب كرده ايم ، نه بهترين آنها را. زيرا ستارگان و تابناك كلام امام (ع )، در آسمان روشن و گسترده . نهج البلاغه ، همه ،بهترينووالاترينهستند.
كوشش كرده ايم تا جملات اين كتاب ، در زمينه هاى گوناگون سخنان زندگى بخش ، و پندها و راهنمايى هاى انسان امام (ع ) باشد.
تعدادى از جملات درباره توحيد و خداشناسى ، تعدادى ديگر در موضوع راز آفرينش انسان و ساير موجودات ، تعدادى از آنها پيرامون ارتباط انسان با خلق خود، و بيشترين آنها، درباره مربوط به روشهاى تربيتى و اخلاقى اسلام ، و پندهاى امام (ع ) پيرامون شيوه هاى صحيح زندگى فردى و اجتماعى است . اين قسمت از جملات امام (ع )، اندرزهايى ساده و قابل اجرا هستند، كه عمل به آنها كه نه تنها سخت و دشوار نيست ، بلكه آسان و دلپذير است ، و در عين حال ، آسايش انسان در دنيا و رستگارى او را در آخرت تضمين مى كند.
هر كدام از جمله ها، در ساده ترين صورت ممكن ، به زبان فارسى ساده و آسانى ترجمه شده است .
ممكن است درك كامل كلام امام (ع ) با وجود ترجمه ساده ، باز هم براى نوجوانانى كه اين كتاب بخاطر آنها تهيه شده است ، دشوار باشد. از اين رو، علاوه بر ترجمه كلمات امام (ع )، درباره هر يك ، شرح كوتاهى نيز تهيه كرده و با زبانى درخور درك اين گروه سنى ، نوشته ايم ، تا مطالعه آنها، به اين فرزندان عزيز، براى درك كلام امام (ع )، بيشتر كمك كند.
اميدواريم اين كتاب كوچك ، دريچه اى به روى نوجوانان عزيز بگشايد، تا از راه آن ، به دنياى پهناور انديشه هاى امام (ع ) وارد شوند و با تعاليم درخشان اعتقادى و اخلاقى و تربيتى و انسانى اسلام بيشتر آشنا شوند. هيئت تحرير به بنياد نهج البلاغه
1. اگر خدا شريكى داشت
لو كان لربك شريك لاتتك رسله .
نامه / 31.
ترجمه :اگر پروردگارت شريكى مى داشت ، فرستادگان آن شريك (يعنى پيامبران آن خدا ديگر) نزد تو مى آمدند.
شرح :خداوند توانائى كه ما را، و اين دنياى پهناور و پر از زيبائى را، آفريده است ، خدايى يگانه و بى همانند است .
تمامى پيغمبرانى كه براى راهنمايى افراد بشر، به ميان مردم آمده اند، با آن كه دينهاى گوناگون آورده اند، سخنهايشان درباره خدا، يكسان و همانند بوده است . همه آنها، به پيروان خود گفته اند كه : خدا يكى است و شبيه و شريك ندارد.
فرزند عزيز، اين را بدان كه اگر غير از پروردگار يگانه و بى شريك ، خدا ديگرى هم وجود داشت ، او را به افراد بشر اعلام دارند، هم مردم را به سوى او دعوت كنند.
ولى در طول ميليونها سالى كه از زندگى بشر مى گذرد، واز ميان 124 هزار پيغمبرى كه براى هدايت مردم آمده اند، هرگز پيغمبرى نگفته است :
من ، از سوى خدايى ، غير از خداى يگانه ، به سوى شما فرستاده شده ام .
همين موضوع ، دليل آشكارى است براى آن كه بدانى : خداى تو، و آفريدگار و همه افراد بشر، و خالق اين جهان بزرگ ، همان خداوند يگانه و بى مانند است كه تمام پيغمبران ، از او سخن گفته اند و همه افراد بشر را، به سوى او دعوت كرده اند.
2. انگيزه دورى از گناه
لو لم يتوعد الله على معصيته لكان يجب ان لا يعصى شكرا لنعمه .
ح / 290.
ترجمه :اگر حتى خداوند، بندگانش را،از نافرمانى كردن و گناه ورزيدن نترسانيده بود، باز هم واجب بود كه انسان ، مرتكب هيچ گناهى نشود، تا به اين وسيله ، در برابر نعمتهاى او سپاسگزارى كرده باشد.
شرح :كسيكه گناه ميكند و فرمان خداوند را به جاى نمى آورد، در حقيقت ، نعمت هايى را كه خداوند به او داده است ، تباه ميكند. زيرا چنين كسى ، براى آن كه بتواند گناهى را مرتكب شود، ناچار بايد تمام نيروهائى را كه در وجودش هست ، به كار ببرد. در حاليكه خداوند، اين نيروها را، براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است .
خداوند، اين نيروها را، براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است .
فرزند عزيز، كسى را در نظر بگير، كه مى خواهد، بر خلاف فرمان خداوند، مرتكب گناه شود، و بطور مثال ، دست به دزدى بزند:
تمام اعضاء بدن آن شخص ، بايد وظايف خود را، با تمام نيرويى كه دارند انجام دهند، تا او توانايى انجام چنين گناهى را داشته باشد.
ششهاى او، بايد بطور مرتب هواى تازه را به خود بگيرند، تا او نفس بكشد و زنده بماند، قلبش بايد بطور منظم در حال تپيدن باشد، تا خون به تمام پيكرش برسد و او را زنده نگاه دارد، چشمهايش بايد توانايى ديدن داشته باشند، تا او راه خود را ببيند، پاهايش بايد قادر به حركت و قدم برداشتن باشند، تا او در مسيرى كه با چشمش مى بيند، پيش برود، گوشهايش بايد توانايى شنيدن داشته باشند، تا او صداى نزديك شدن مردم را تشخيص بدهد و از خطر فرار كند، دستهايش بايد توانايى كار و حركت داشته باشند، تا او درها را باز كند و اشياى را بردارد، مغزش بايد كار خود را انجام دهد،تا ساير اعضاى بدنش از آن فرمان بگيرند، و وظايف خود را اجرا كنند... و اگر يكى از اين اعضاى ، يعنى يكى از اين نعمتهايى كه خداوند به انسان داده است ، كار خود را به درشتى انجام ندهد، شخص گناهكار، قادر به انجام گناه نخواهد بود.
پس مى بينى كه گناهكار، براى آنكه در برابر خداوند، مرتكب گناه و نافرمانى ، شود، از همان امكانات و نيروهايى استفاده ميكند، كه خداوند، آنها را، براى انجام كارهاى درست و نيك به او داده است . به اين ترتيب ، آيا شخص گناهكار، با انجام هر كدام از گناهان خود، و نعمتها و نيروهايى را كه خداوند دارد، تباه و حرام نمى كند؟
البته خداوند، به بندگان خود هشدار داده ، و آنها را از گناه و نافرمانى ، بيمناك كرده است . ولى اگر خداوند چنين بيم و هشدارى هم نداده بود، و اگر انسان آسوده خاطر بود كه به خاطر گناهانش كيفر و مجازات نخواهد ديد، باز هم حق نداشت نعمتهاى خداوند را تباه كند. يعنى در برابر نعمتهاى ديدن ، شنيدن ، بوئيدن ، حركت ، تپيدن قلب ، تنفس ششها، انديشيدن ، توانايى انجام كارهاى گوناگون داشتن ، و هزاران نعمت ديگر، انسان بايد قدرشناس باشد، و به - شكرانه اين نعمتهاى بزرگ و با ارزش ، هرگز مرتكب گناه و نافرمانى خداوند نشود.
3. زندگى دنيوى دليل زندگى اخروى
عجبت لمن اءنكر النشاه الاخرى و هويرى النشاه الاولى .
ح 126/
ترجمه :در شگفتم ، از كسيكه زندگى اين دنيا را مى بيند، و باز زندگى دنياى ديگر (آخرت ) را قبول ندارد.
شرح :كسيكه با درك و دانائى ، در زندگى اين دنيا نظر كند، سراسر دنيا را، پر از نشانه هايى خواهد ديد كه از قدرت آفرينش خداوند حكايت مى كنند. و كسيكه قدرت آفرينش خداوند را، با عقل و بينش برسى كند، هرگز مسئله آخرت و زندگى پس از مرگ را انكار نخواهد كرد.
اگر ما، با دقت و شعور و انصاف ، به دنياى خود نگاه كنيم ، به روشنى مى بينيم كه انسان و حيوان و گياه ، و بالاخره تمام موجودات زنده اين دنيا، ازنيستىبه وجود آمده اند. پس خداوند كه قادر بوده است اين زندگى و اين همه موجودات زنده را، ازنيستىبههستىبياورد، باز هم قدرت آن را خواهد داشت كه پس از مرگ و نابودى اين موجودات ، يكبار ديگر آنها را زنده كند.
اگر در زندگى انسان دقت كنيم ، از يك نظر، خواهيم ديد كه خداوند، در همين دنيا هم ، ريشه و اصل زندگى انسانها را دل خاك قرار داده ، و در وقت لزوم ، افراد بشر را، از خاك به وجود آورده است .
ابتدا، ريشه زندگى و اصل وجود ما، در دل همين خاكهاى بيابانى پنهان بوده است . از دل اين خاكها، گندم و برنج و سبزى و ميوه و ديگر گياهان خوردنى و روئيده اند. قسمتى از اين روئيدنيها را، پدر و مادر ما خورده اند. قسمت ديگرى را نيز حيوانات خورده اند، تا زنده بمانند و بزرگ شوند و به صورت غذاى انسان در آيند. يعنى پدر و مادر ما، وقتى گوشت حيوانات را نيز خورده اند، در حقيقت ، از غذايى استفاده كرده اند كه اصل آن ، باز هم از خاك بوده است . به اين ترتيب ، پدر و مادر ما، با خوردن خوراكى هايى ، كه در هر حال ، از زمين بدست مى آيد، به زندگى خود ادامه داده اند و بزرگ شده اند بعد، وجود ما، همچون يك ياخته ، در پشت و شكم آنها، پيدا شده است آنگاه ما شروع به رشد كرده ايم ، صاحب دست و پا و چشم و گوش و مغز و ساير اعضاء بدن شده ايم سرانجام ، به صورت يك انسان كامل ، از شكم مادر، به اين جهان قدم گذاشته ايم . تمام اين مراحل ، از وقتى كه ذرات هستى ما، در دل خاكها بوده ، تا وقتى كه اين ذرات به وجود پدر و مادر منتقل شده و سپس به صورت انسان در آمده است ، با قدرت آفرينش خداوند طى شده است .
پس مى بينيم كه خداوند، قبلا، يكبار قدرت خود را، در همين دنيا، نشان داده و ما را، از خاك به خود آورده است . به اين ترتيب ، خدايى كه چنين قدرتى دارد، يكبار ديگر هم ، قادر به انجام اين كار خواهد بود. يعنى ، وقتى ما بميريم و به مشتى خاك مبدل شويم ، دوباره ، در روز قيامت ، خداوند ما را، از دل خاكها بيرون مى آورد، و به ماهستىو زندگى مى دهد، تا براى رسيدگى به حساب كارهايمان ، در صف محشر آماده شويم .
4. در خلوت هم از گناه بپرهيزيد
اتقوا معاصى الله فى الخلوات فان الشاهد هو الحاكم .
ح / 324.
ترجمه :در خلوت و تنهايى هم ، از گناه و نافرمانى بپرهيزيد، زيرا همان كسى كه گناه شما را مى بيند (يعنى خداوند) خودش نيز درباره آن ، داورى خواهد كرد.
شرح :گروهى از افراد كوته فكر هستند، كه گمان مى كنند اگر در خلوت و تنهايى ، مرتكب گناه شوند، و كسى شاهد گناه آنها نباشد، از كيفر و مجازات در امان خواهند بود. غافل از آنكه خداوند، در همه جا حاضر است ، و در خلوت و تنهايى هم ، شاهد اعمال بندگان خويش است .
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: كسيكه در تنهايى مرتكب گناه مى شوند، مثل كسى است كه در يك كشتى ، داخل اطاقك خصوص خود، نشسته است و كف آن را سوراخ مى كند. گرچه كسى شاهد اين عمل زشت و نادرست نيست ، تا از آن جلوگيرى كند، يا آن شخص را به مجازات رساند، ولى چنين كسى ، مجازات عمل خود را خواهد ديد، زيرا به خاطر كار زشت او، ديگران هم صدمه خواهند ديد. چون سرانجام ، آب دريا، از سوراخ آن اتاقك بلا خواهد آمد، و همه كشتى را، با تمام سرنشينان آن غرق خواهد كرد.
پس گناه ، اگر در خلوت و تنهايى صورت گيرد، هم شخص گناهكار به مجازات خواهد رسانيد، هم به روى جامعه اثر بد خواهد گذاشت .
از سوى ديگر، انسان در رابطه با خدا، بايد بداند كه : هرچند در خلوت و تنهايى مرتكب گناه شود، و كسى شاهد او نباشد، ولى خداوند، او را مى بيند و شاهد گناهان اوست . به اين ترتيب ، شخص گناهكار، در روز رستاخيز، از داورى خداوند توانا و بينا كه خود آن گناه را ديده است - هيچ راه فرارى نخواهد داشت .
5. رابطه عقل و گفتار
اذا تم العقل نقص الكلام .
ترجمه :هنگامى كه عقل انسان كامل گردد، گفتارش كوتاه مى شود.
شرح :انسان ، هر اندازه كه عقل و شعورش بيشتر شود و به سوى كمال برود، به همان نسبت ، كمتر حرف ميزند و در عوض بيشتر فكر مى كند.
كسانيكه زياد حرف مى زنند و جلوى زبان خود را نميگيرند، عقلشان كم و فكرشان كوتاه است . بهمين دليل ، هنگام سخن گفتن ، درباره آنچه مى گويند، فكر نمى كنند، و هر چه به زبانشان آيد بدون فكر و انديشه ، بيان مى كنند.
اما برعكس ، افراد عاقل ، تا زمانى كه موضوعى را خوب بررسى نكرده اند، و درباره خوب و بد آن نينديشيده اند، سخنى بر زبان نمى آورند. به همين دليل ، شخص عاقل ، كمتر حرف ميزند، چون مقدارى از وقت خود را، به فكر كردن درباره گفتارى كه ميخواهد بر زبان آورد، مى گذراند.
حضرت على عليه السلام ، در جمله ديگرى ميفرمايد:زبان عاقل ، در پشت عقل او قرار دارد.
يعنى : شخص عاقل ، عقل خود را پيش از زبانش به كار مى اندازد. در هر كارى ، اول فكر مى كند، عقل و شعور خود را به كار مى گيرد، و هنگامى كه به درستى سخن خود مطمئن شد، زبان به گفتار مى گشايد. در حاليكه شخص نادان ، پيش از آنكه فكر خود را به كار اندازد، شروع به حرف زدن مى كند، و چه بسا كه با سخنان بى معنى و حساب نشده اش ، هم خود و هم ديگران را بزحمت و ناراحتى دچار مى سازد.
6. حق يكى است
ما اختلفت دعوتان الا كانت احداهما ضلالة
ح / 183
ترجمه :هر گاه در مورد امرى واحد، دو ادعاى مختلف وجود داشته باشد، ناچار، يكى از آن دو گمراهى (باطل ) است .
شرح :بسيار ديده مى شود كه دو شخص ، يا دو گروه ، بر سر يك مسئله اختلاف دارند. به اين معنى كه هر كدام ، در مورد آن مسئله ، ادعايى دارد كه با ادعاى ديگرى مخالف است ، و هر يك نيز، ادعاى خود را صحيح و بر حق ميداند و ادعاى ديگرى را غلط و باطل ميشمارد.
اما، از آنجا كه هميشه حق يگانه است ، و هر چيزى كه بر حق باشد، نمى تواند دو صورت و دو شكل جداگانه داشته باشد و هر دو نيز، درست و بر حق باشند، ناگزير بايد قبول كرد كه دست كم ، يكى از آن دو ادعا، باطل و گمراهانه است .
روشن تر بگوييم : نمى شود كه دو نفر، در مورد يك موضوع دو ادعاى مختلف بكنند، و هر دو نيز درست گفته باشند. يعنى اگر، در چنين مواردى ، يقين داشته باشيم كه هر دو نفر در اشتباه نيستند، پس بايد مطمئن باشيم كه بطور قطع ، فقط يكى از آنهاحقميگويد و ديگرى بر باطل است .
وظيفه كسى هم كه با چنين افراد يا گروههايى روبرو ميشود، آن است كه سخن و عقيده و ادعاى هر دو را، به دقت بررسى كند، تا آنچه را كه بر حق است دريابد، و با انتخاب و پذيرش حق ، از باطل دورى كند.
7 . جامعيت قرآن
و فى القرآن نبا ما قبلكم و خبر ما بعدكم و حكم و ما بينكم .
ح / 313
ترجمه :سرگذشت نسلهاى پيشين شما، و خبرهاى مربوط به نسلهاى آينده شما، و احكام و دستورات به امورى كه بين شما جارى است ، همه در قرآن آمده است .
شرح :آنچه انسان ، در زندگى اين جهانى خود به آن نيازمند است ، بطور كلى ، خارج از اين سه مورد نيست :
* نخست ، ميخواهد بداند كه پدران و مادران و نياكان او، در گذشته ، چگونه بوده اند، چگونه زيسته اند، چه ها مى انديشيده اند،
* آن گناه مى خواهد بداند پس از مرگ او، دنيا چه صورتى خواهد داشت ، و نسلهاى آينده در چه اوضاع و شرايطى خواهند زيست ، و احوال آنها، در دنياى آينده چگونه خواهد بود.
* و سپس مى خواهند بداند: در حال حاضر، در دوران بين گذشته و آينده ، كه خود در آن زندگى ميكند، با مردم چگونه بايد رفتار كند، و امورى را كه بين او و ديگران جارى است ، چگونه سر و سامان دهد، تا به راه نادرست نرود و به طريق آسايش و رستگارى گام بردارد
قرآن مجيد، كلام الهى و آسمانى ما مسلمانان ، كتاب سازنده و روشنگرى است كه اين سه موضوع مهم و حياتى را، براى ما، به روشنى و بدون ترديد يا ابهام ، توضيح داده است .
پس ما، اگر مى خواهيم با درك و آگاهى زندگى كنيم و در منجلاب و گمراهيها فرو نرويم ، و به سوى سعادت گام برداريم ، بايد قرآن را به دقت بخوانيد، معنى آن را درك كنيم ، و مفاهيم آن را دستور زندگى خويش قرار دهيم ، و احكام آن را به كار بنديم .
8. خشنودى از كار بدكاران
الراض بفعل قوم كالداخل فيه معم و على كل داخل فى باطل اءثمان اثم العمل به و اثم الرض به .
ح / 154
ترجمه :هر كس كه به كار گروهى از مردم خرسند باشد، مانند آن است كه در آن كار، با آنها همراهى كرده است ، هر كس در كار نادرست همراهى كند، براى او دو گناه خواهد بود: گناه همكارى در آن كار نادرست ، و گناه رضايت دادن به انجام آن .
شرح :اسلام ، دينى است كه پيرامون خود را، همواره از زندگى كردن و حصارهاى خلوت و تنهائى و سر بردن در چهار ديواريهاى در بسته ، باز ميدارد. و در مقابل ، همه را به زندگى اجتماعى دعوت ميكند. براى يك چنين زندگى اجتماعى برادرانه ايى ، كه در آن همه نسب به يكديگر وظايف و مسئوليتهايى دارند قوانين كاملى نيز قرار داده ، كه جلوه هاى گوناگون آن ، در تعاليم درخشان اسلامى ديده مى شود.
بر اساس اين قوانين ، خوب بودن و خوب زيستن ، تنها اين نيست كه ما، خود را از همه كنار بكشيم ، و در خلوت و تنهايى مشغول عبادت شويم و كارى به كار ديگران و ساير افراد جامعه نداشته باشيم . چه ، در اين صورت ، حتى اگر هيچ گناهى از ما سر نزند، باز در گناهى كه ديگران ، در كنار ما و مقابل چشمان ما انجام ميدهند، شريك و سهيم خواهيم بود. به بيان ديگر، يك مسلمان مؤ من واقعى ، نبايد در برابر كارهاى باطل و نادرست ديگران نيز، ساكت بنشيند و هيچ اقدامى نكند.چون اين سكوت ، دليل آن است كه او، با انجام آن كارهاى باطل مخالفتى ندارد و كسى كه مخالف امرى نباشد، بطور طبيعى ، به انجام آن امر، رضايت داده است . و راضى بودن به انجام كار ديگران نيز مانند آن است كه خود او هم در آن كار، شركت و دخالت داشته است .
از اين روست كه امام عليه السلام ميفرمايد: مسلمانان مؤ من حق ندارد ساكت بنشيند و شاهد و تماشاگر كارهاى باطل ديگران باشد.چون در آنصورت ، از او دو گناه سرزده است . يك گناه همان رضايت دادن به انجام آن كار است ، و گناه ديگر آن است كه با چنين رضايتى ، خود او نيز، در آن كار نادرست بصورت همكار و همراه در آمده و در حقيقت مثل آن است كه خود نيز، در انجام آن گناه ، شركت و همكارى داشته است .
9. لزوم شناخت رفيق راه و همسايه
سل من الرفيق قبل الطريق و عن الجار قبل الدار.
نامه /31
ترجمه :پيش از آنكه درباره راه بپرسى ، دربارهرفيق راهبپرس ، و پيش از آنكهخانهانتخاب كنى دربارههمسايهپرس و جو كن .
شرح :بر اساس اين فرمايش امام عليه السلام ، در زبان فارسى هم ضرب المثلى رواج يافته است كه مى گويند:بگو رفيقت كيست ، تا بگويم چگونه آدمى هستى. و شاعرى ، همين معنى را به شعر در آورده است :
تو، اول بگو: با كيان زيستى ؟
پس آنگه ، بگويم كه : تو، كيستى !
سخن امام ، اين هشدار را مى دهد كه : انسان بايد دقت كند و هنگام سفر، از رفيق راه و همسفر بد و فاسد، پرهيز و دورى جويد، و همچنين هنگام انتخاب خانه ، مراقبت كند، تا با اشخاصى نادرست و گمراه ، همسايه نشود. زيرا، همسفر فاسد و همسايه گمراه ، علاوه بر زيانها و ناراحتيهايى كه توليد مى كنند، بر اثر همراهى و همنشينى و معاشرت پى در پى ، در روحيه انسان ، تاءثير بد مى گذارند. و چه فاسد، خود نيز، اندك اندك و ندانسته ، به فساد و گمراهى كشيده ميشود. به همين دليل ، ما بايد مراقب باشيم و در هر كارى كه انجام ميدهيم ، با كسانى همراهى و همفكرى كنيم كه مطمئن باشيم درستكار و با ايمان و پاك و نيك كردارند.
اين سخن ، ميتواند ما را، در اين جهت نيز راهنمائى كند كه : هر گاه در انتخاب راهى و انجام كارى دچار شك و ترديد شديم ، يا اگر ديديم كه خودمان ، قادر به انتخاب راه درست نيستيم ، بهتر است پيش از آنكه با چشم بسته به راهى برويم يا شروع به كارى كنيم ، افراد ديگر را درنظر بگيريم . يعنى ببينيم كسانى كه عقل و درايت و ايمان و پارسايى آنها ثابت شده است ، چه كار ميكنند و از كدام راه مى روند، تا ما نيز همان راه را در پيش گيرم . به اين ترتيب ، علاوه بر آنكه به گمراهى و فساد دچار نمى شويم ، از وجود همراه و همنشين خوب هم بهره مند مى گرديم .
10 . خودرايى و مشورت
من استبد براءته هلك و من شاورالرجال شاركها فى عقلولها.
ترجمه :شخص خود راءى به هلاكت ميرسد، و كسيكه با مردان برجسته و انديشمند مشورت كند، در عقل آنها شريك ميشود.
شرح :كسيكه در همه كارها، تنها عقيده و نظر خود را درست ميداند و به راءى و عقيده هيچ كس ديگر، اهميتى نمى دهد، بيش از هر كس ، به خودش ظلم ميكند. هيچكس نيست كه همه چيز را بداند و براى همه مسائلى و مشكلات ، راه حل درست و منطقى و قابل اجراء پيدا كند، و هر كس ، هر اندازه هم كه عاقل و دانشمند باشد، باز با مسائلى روبرو خواهد شد، كه راه حل درست و عملى آنها، به فكرش نخواهد رسيد. در چنين حالى ، اگر شخصى ، خود راءى باشد و جز عقيده خود، عقيده هيچ كس را نمى پذيرد، بطور مسلم ، در حل مسائل ، به راههاى غلط مى رود، و چه بسا دچار اشتباهاتى ميشود كه حتى زندگى اش را به خطر مى افكند و او را به هلاكت و نيستى ميكشاند. اما كسيكه تنها به عقيده خود اتكاء ندارد، و در مسائل گوناگون مشورت ميكند، به راه سعادت ميرود. مخصوصا اگر شخصى ، با افراد عاقل و انديشمند و مردان برجسته مشورت كند، مانند آن است كه در فكر و دانش آنها شريك شده ، و از عقل و انديشه هركدام ، براى خود سهمى برداشته است .
وقتى ما، بار سنگينى داريم كه نمى توانيم از روى زمين حركت دهيم ، به كمك چند نفر ديگر نياز پيدا مى كنيم . و هنگامى كه چند نفر آمدند و به ما كمك كردن ، مثل آن است كه ما را، در زور بازوى خود شريك كرده اند و هر كدام ، از قدرت و توانايى خود، سهمى به ما داده اند.
در مورد مسائل مربوط به فكر و عقل نيز همينطور است . وقتى با مساءله يى روبرو ميشويم كه به تنهايى از حل آن عاجزيم ، بايد از عقل و انديشه ديگران هم كمك بگيريم . و در اين صورت ، مثل آن است كه خود را، در عقل و شعور آنها شريك ساخته ايم و از نيروى انديشه و فكرشان ، سهمى هم به ما رسيده است .
11 . فضيلت علم بر ثروت
العلم خير من المال ، العلم يحرسك ، و انت تحرس المال ، و المال تنقصه النفقه و العلم يز كو على الاءنفاق ، و صنيع المال يزول بزواله .
ح / 174 - از فرمايشات امام (ع ) به كميل بن زياد
ترجمه :دانش ، از مال دنيا بهتر است ، زيرا دانش نگهبان توست ، ولى مال را تو بايد نگهبانى كنى . مال دنيا با بخشش كاسته ميشود، ولى دانش ، براثر بخشش ، رشد و فزونى مى يابد، و آنچه با مال دنيا ساخته و پرداخته شده و بدست آمده ، با تمام شدن مال ، از بين ميرود.
شرح :عليه السلام ، بارها در سخنان خود، دانش را با مال دنيا مقايسه فرموده ، و همواره دانش را برتر و گرانبهاتر شمرده است . در اين كلام ارزنده نيز، اميرمؤ منان (ع )، از برترى دانش نسبت به مال دنيا سخن مى گويد، و در اين مورد سه دليل بيان مى فرمايد:
* اول آنكه : دانش ، انسان را از مشكلات زندگى و گرفتاريهاى آخرت نگهدارى ميكند، و از خسارتها و زيانهايى كه به سراغ اشخاص جاهل ميروند، در امان مى دارد.- ولى مال دنيا، نه تنها نگهبان صاحب خود نيست ، بلكه صاحب مال ، ناچار است قسمتى از وقت و فكر و نيروى خود را به خاطر نگهدارى مال ، از دست بدهد، تا از تلف شدن و از بين رفتن آن جلوگيرى كند.
* دوم آنكه : صاحب مال ، وقتى مقدارى از مالش را به ديگرى ببخشد، به مقدارى كه بخشش كرده است ، از مال او كم مى شود. ولى صاحب علم ، هر چه از علم خود به ديگران ببخشد، يعنى هر چه علم خود را بديگران بياموزد، بر علم او افزوده ميشود چون با هربار آموزش كه به ديگرى ميدهند، خود او نيز ورزيده تر مى شود و در رشته علمى خود، مهارت و تسلط بيشترى پيدا ميكند.
* سوم آنكه : مال و ثروت از بين برود، تمام چيزهائى هم كه به واسطه آن مال و ثروت ساخته و پرداخته شده و بدست صاحب مال آمده است ، از بين خواهد رفت . مثلا اگر كسى مقامى را به خاطر ثروت خود به دست آورده است ، يا اگر كسانى بخاطر ثروت با او دوست شده و گردش را گرفته اند، همينكه ثروت او به هر علتى ، از بين برود، مقام و احترام و دوستان او هم از دست خواهند رفت .
در حاليكه آنچه شخص عالم ، به خاطر علم خود به دست مى آورد، هيچگاه از بين نخواهد رفت ، زيرا علمى كه باعث بدست آمدن آن چيزها شده ، هميشه براى صاحب خود باقى ميماند.
12. آنچه بر خود نمى پسندى بر ديگران مپسند
فاءحبب لغيرك ما تحب لنفسك و اكره له ما تكره لها.
نامه /31
ترجمه :آنچه كه براى خود دوست ميدارد، براى خود نمى پسندى ، براى ديگران هم مپسند.
شرح :يك ضرب المثل فارسى مى گويدآنچه به خود نمى پسندى ، به ديگران روا مدار. و ضرب المثل ديگرى مى گويد:يك سوزن به خودت بزن ، يك جوالدوز به مردم. اين دو ضرب المثل ، و دهها ضرب المثل ديگر، و شعرها، و كلمات كوتاه و بلند بسيارى كه در زبان و ادبيات ما، در باره همين موضوع صحبت ميكند، همه ، با الهام گرفتن از سخن امام عليه السلام ، و در توضيح و تشريح آن گفته شده و رواج پيدا كرده است .
و منظور از تمام اين سخنان ، آن است كه درباره يكى از دستورات عميق و پر معنى اسلام ، به شكلهاى گوناگون ، توضيح داده شود. بر اساس اين دستور والا و زندگى ساز اسلام ، ما انسانها وظيفه داريم كه در هر كارى ، رعايت حال ديگران را نيز بكنيم . يعنى هميشه خودمان را به جاى ديگران بگذاريم ، و با مردم طورى رفتار كنيم ، كه دوست داريم ديگران با ما همانطور رفتار كنند.
كسيكه به مشكلات و ناراحتيهاى ديگران اهميت نمى دهد، بايد حساب كند كه آيا خودش مى توان همان مشكلات و ناراحتيها را تحمل كند، يا نه ، به زبان ساده تر بايد گفت : هر كس راضى شود كه يك جوالدوز به تن ديگرى فرو رود، بايد با انصاف و مروت حساب كند كه آيا خودش حاضر است يك سوزن به تنش فرو رود، يا نه ؟
مسلمان مومن واقعى ، كسى است كه براى ديگران نيز به اندازه خودش ، راحت و آسايش و حق استفاده از مواهب زندگى را بخواهد و اصولا آسايش و خوشبختى خود را، در آسايش و خوشبختى ديگران جستجو كند.
13. اندرز پذيرى
و لا تكونن ممن لا تنفعه العظة الا اذا بالغت فى ايلامه ، فان العاقل يتعظ بالاداب و البهائم لا تتعظ الا بالضرب
نامه / 31
ترجمه :از كسانى مباش كه اندرز نمى پذيرند مگر هنگامى كه آزار و عذابى به آنها برسد. شخص عاقل ، باادب و ملايمت اندرز مى پذيرد، و چهار پايان هستند كه جز با كتك ، فرمان نميبرند و به راه نمى آيند.
شرح :انسان كه برترين مخلوق خداوند است ، و بهمين جهتاشرف مخلوقاتنام گرفته ، با ساير جانداران ، تفاوتهاى بسيار دارد. يكى از مهمترين تفاوتهاى انسان با حيوانات ، اين است كه انسان اندرزپذير نيستند، و صاحب با نگهبان حيوانات و چهارپايان ، ناچار مى شوند كه به ضرب چوب و شلاق ، آنها را به راه بياورند و از خطر و ناراحتى ها دور سازند.
انسان عاقل ، ميداند كه پدر و مادر، يا معلم ، يا ساير بزرگترها، كه بيش از او دانش و تجربه دارند، جز خير و صلاح او را نميخواهند و به همين دليل ، هر گاه ببينند كه كودك خردسال يا شاگرد كوچكشان به راه خطا مى رود، او را اندرز ميدهند و سعى مى كنند با ارشاد و راهنمايى ، از خطا و خطرها، دورش كنند.
در چنين مواقعى ،انسان اگر عاقل باشد، با زبان خوش و ملايم ، اندرز بزرگترها را مى پذيرد و مؤ دبانه به راهنمايى آنها گردن مى گذارد. اما، گاهى ، كسانى هم پيدا مى شوند كه بر خلاف انتظار، اندرز افراد خيرخواه را خطاى خود، ادامه مى دهند.
حتما شما هم ديده ايد كه گاهى ، پدر و مادر، مجبور مى شوند فرزند خود را، به خاطر آن كه با زبان خوش اندرز نپذيرفته است ، با تنبيه بدنى و كتك و خشونت تربيت كنند. در حاليكه انسان عاقل ، هرگز كارى نمى كند كه با او مانند حيوانات و چهارپايان رفتار كنند و با كتك به راهش بياورند. بلكه باادب و ملايمت ، اندرز بزرگترها را مى پذيرد، و با خوبى و خوشى ، به راهى ميرود، كه سعادت و خوشبختى او، در آن است .
14. دوستى و خردمندى
التودد نصف العقل
ح /142
ترجمه :دوستى و مهربانى با مردم ، نيمى از عقل است .
شرح :شخص عاقل ، با شخص نادان ، تفاوتهاى زيادى دارد. اما اين تفاوتها، هميشه و همه جا معلوم و آشكار ميگردد كه كداميك عاقل و كداميك نادان هستند.
يكى از اين موارد، طرز رفتار با مردم است . شخص نادان ، ارزش دوستى و مهربانى را نميداند و بهمين دليل ، با مردم دوستى نمى كند و محبت كسى را در دل خود جاى نمى دهد.
اما شخص عاقل ، چون به نيروى عقل خود، قدر و قيمت دوستى و محبت را درك مى كند و با دوستانش نيز، هميشه با مهر و محبت رفتار مى كند.
يكى از راههائى كه ما ميتوانيم تشخيص دهيم چه كسى عاقل و چه كسى نادان است ، همين است كه ببينيم آيا شخص مورد نظر، با مردم دوستى و محبت ميكند، يا با هيچكس از دل مهر و محبت و دوستى وارد نميشود
از آنجا كه دوستى و محبت با مردم ، يكى از مهمترين نشانه هاى عقل و شعور است ، امام عليه السلام ، براى دوستى ارزش فراوانى قائل شده است ، تا جائى كه فرموده است : همينكه شخصى با مردم دوستى و محبت كند، نشانه آن است كه دست كم ، نيمى از عقل طبيعى يك انسان در او وجود دارد.
15. پرهيز از دوستى با...
اباك و مصادقه الاحمق ، فانه يريد ان ينفعك فيضرك و مصادقه البخيل ، فانه يبعد عنك احوج ماتكون اليه ، و اياك و مصادقه الفاجر، فانه يبيعك بالتافه ، و اياك و مصادقه الكذاب ، فانه كالسراب : يقرب عليك البعيد و يبعد عليك القرب .
ح /38
ترجمه :از دوستى با نادان بپرهيز، چون او ميخواهد به تو سود برساند، ولى از روى نادانى زياد ميرساند، از دوستى با شخص تنگ نظر بپرهيز، چون او تو را، هنگامى كه به شدت نيازمند او باشى رها ميكند، از دوستى با شخص بد كاره بپرهيز، چون او به ناچيزترين قيمتها تو را مى فروشد، و از دوستى با دروغگو بپرهيز، چون او، مانند سهراب ، فريبت ميدهد. دور را در نظرت نزديك نشان ميدهد، و نزديك را دور جلوه گر ميسازد.
شرح :يكى از مهم اسلامى ، كه هم پيامبران اكرم (ص ) و هم امام عليه السلام ، درباره آن بسيار سفارش كرده اند، مسئله انتخاب دوست و همنشين است . كسانى كه خصوصيات زشت و ناپسند، و صفات بد و نامطلوب دارند، بر روى دوستان و معاشران خود نيز تاءثير منفى ميگذارند، و به آنان ، زيانهاى جبران ناپذير مى زنند. از اين رو، در انتخاب دوست ، بايد كمال مراقبت را به عمل آوريم و دست كم ، كسانى را كه داراى چهار خصوصيت زشتنادانى،بخل،بدكارىودروغگويىهستند، به عنوان دوست انتخاب نكنيم .
شخص نادان ، هر چند هم كه مهربان و صميمى باشد، از آنجا كه عقل كافى ندارد، موارد سود و زيان را نيز تشخيص نميدهد. به همين جهت ، حتى وقتى ميخواهد به دوست خود، سودى برساند، از روى نادانى ، كارى ميكند كه به زيان دوستش تمام شود.
شخص بخيل ، يا تنگ نظر، نيز چون به مال دنيا بيش از هر چيز ديگرى دلبستگى دارد، و حاضر نيست ذره اى از مال خود را از دست بدهد، تا زمانى به دوستى خود با ديگران ادامه ميدهد، كه به او نيازمند نباشد. اما همينكه يكى از دوستانش به او نيازمند شود، حتى اگر در اوج نيازمندى باشد و تمام زندگى اش به اندكى گذشت و بخشش از سوى او بستگى پيدا كند، باز حاضر به گذشت و چشم پوشى از مال دنيا نمى شود، و دوست خود را، در آن اوج احتياج ، رها ميكند و به حال خود مى گذرد.
بد كاره ، يا كسى كه در روى زمين به فسق و فجور و فساد دست ميزند، نيز از كسانى است كه بايد از دوستى با او پرهيز كرد. شخص بد كاره ، عزت و شرافت انسانى خود، و سعادت و رستگارى آخرت خود را، در برابر كم ارزشى ترين چيزها از دست مى دهد. بنابراين ، مسلم است كه چنين كسى ، براى دوستان نيز، ارزشى قائل نخواهد شد، و آنها را در برابر اندك چيزى خواهد فروخت .
دروغگو نيز، شايسته دوستى نيست . چون او نيز، مانند سراب كه از دور به شكل آب ديده ميشود و از نزديك چيزى جز خاك و ريگ بيابان نيست ، هميشه به فكر فريب دادن است . شخص دروغگو، هميشه با دروغهاى خود، كارهاى خوب را به صورت كارهاىبدوانمود ميكند. و كارهاى بد را بصورتخوبنشان ميدهد. در نتيجه ، كسيكه با شخص دروغگو دوستى كند، فريب حرفهاى او را ميخورد، و دو عيب بزرگ در زندگى پيدا ميكند: نخست آن كه از كارهاى خوب رويگردان ميشود، چون خيال ميكند كه آن كارهابداست . و ديگر آنكه به انجام كارهاى بد مى پردازد، چون بخاطر حرفهاى دوست دروغگوى خود، گمان ميكند كه آن كارهاخوباست .
فرزند عزيز، وقتى ميخواهى با كسى دوست شوى مراقب باش كه او، جزو هيچكدام از اين چهار گروه نباشد. چون امام عليه السلام ، به خاطر خير و صلاح مسلمانان ، سفارش كرده است كه از دوستى با اين گونه افراد، دورى كنند.
16. هشدار مژده است
من حدرك ، كمن بشرك .
ج / 59
ترجمه :كسى كه تو را هشدار ميدهد مانند كسى است كه به تو مژده مى دهد.
شرح :گاهى پدر و مادرها، و بزرگترها، و دوستان خوب و دلسوز، از روى خيرخواهى ، و براى آن كه ما را از انجام كارهاى بد باز دارند، مجبور ميشوند به جاى نرمش و ملايمت ، با لحنى تند و درشت ، هشدار دهند و ما را، از كارى كه مى خواهيم انجام دهيم ، بر حذر و بيمناك سازند.
ممكن است بعضى افراد، اينگونه بر حذر داشتن را خوش نداشته باشند، و از لحن تند و هشدار دهنده كسى كه با درشتى از انجام كار بد آنها جلوگيرى ميكند، ناراحت شوند.
ولى ، فرزند عزيز، اين را بدان كه : وقتى كسى با درشتى و تندى ، به تو هشدار ميدهد و از انجام كارهاى بد تو جلوگيرى ميكند، مثل كسى است كه بالحنى ملايم و مهرآميز، به تو مژده يى را ميدهد.
به عنوان مثال : وقتى كسى تو را از تنبلى در مدرسه و بازيگوشى در خانه باز ميدارد، و بالحنى تند ميگويد:در خواندن درسهايت تنبلى نكن ، چون بيسواد و بيكاره بار مى آيى و بدبخت ميشوى، مثل كسى است كه به تو مژده ميدهد و ميگويد:شاگرد اول شده اى و بزرگترين جايزه نصيب تو شده است.
پس ، از هشدار و انتقاد سازنده ناراحت نشو بلكه خوشحال و متشكر باش زيرا انتقاد بجا، انسان را متوجه اشتباه خود ميكند و باعث برطرف شدن عيب و ايراد ميگردد.
17. خودپسندى
الاعجاب يمنع من الازدياد.
ج / 167
ترجمه :خودپسندى ، مانع از پيشرفت و رسيدن به كمال است .
شرح :يكى از بزرگترين عيبهايى كه بعضى افراد دچار آن هستند، غرور و خود پسندى ، يعنى كسى كه خود را، در همه چيز، برتر و بالاتر از همه مردم ميداند، و خيال ميكند كه هيچ كس در علم و دانش و درك و شعور، به پاى او نمى رسد.
شخصى كه دچار اين عيب بزرگ باشد، از دو جهت لطمه ميخورد و صدمه مى بيند. نخست ، از اين جهت كه : چون خود را بزرگترين و برترين عاقلان و دانشمندان ميداند، ديگر لازم نمى بيند كه دنبال تحصيل علم و دانش ، برود. و به اين صورت ، از آموختن باز ميماند، و در همان مرحله يى كه هست ، در جاى ميزند، و ديگر بالاتر و پيش تر نمى رود.
علاوه بر اين ، شخص خود پسند، چون كسى را عاقل تر و دانشمندتر از خود نمى داند، هنگامى كه برايش مسئله و مشكلى پيش مى آيد، با هيچكس مشورت نمى كند، و از افراد عاقل تر و دانشمندتر از خودش ، راهنمايى نمى خواهد. و به اين صورت ، از حل مسائل و مشكلات ، و گشودن راههاى بسته زندگى اش ، عاجز مى ماند، و همواره ، در ميان گرداب مشكلات و گرفتاريها دست و پا ميزند، و هيچگاه نمى توان راههاى پيشرفت و ترقى را پيدا كند و به سوى كمال گام بردارد.
18. اكرام خويشاوندان
و اكرم عشيرتك ...
نامه /31
ترجمه :اقوام و خويشاوندانت را گرامى و عزيز بدار.
شرح :امام عليه السلام ، در اين جمله زيبا و پر معنى ، ما را به حفظ و رعايتصله رحمدعوت كرده است .
دربارهصله رحمدر قرآن و روايات اسلامى ، سفارش فراوانى شده است . تا جاى كه ترك آن - يعنى بجا نياوردن صله رحم - از گناهان بزرگ به شمار آمده است .
معناىصله رحمآن است كه : انسان ، با اقوام و خويشاوندان خود، مناسبات و رفت و آمدهاى سالم و صميمانه داشته باشد، با مهربانى و لطف و گرامى ، به ديدار و احوال پرسى آنها برود، در حل مشكلات و رفع گرفتاريهاى آنان شركت كند و هنگامى كه آنها مشكل و نيازى داشته باشد، از كمك كردن به آنها خوددارى نورزد.
در اين باره ، امام عليه السلام ، با زيباترين و مؤ ثرترين بيان ، ما را، بيش ، به اهميت و ارزش معاشرت با خانواده و خويشاوند، متوجه نموده است .
طبق فرموده امام عليه السلام ، خويشاوندان ، همانند پر و بالى هستند كه ما، به كمك آنها قدرت پرواز پيدا ميكنيم و مى توانيم به آسانى به سوى هدف هاى خود برويم . در حاليكه بدون داشتن پروبال يعنى بدون داشتن خانواده دلسوز و مهربان و يارى دهنده قادر به پرواز نخواهيم بود و به اين زوديها، به هدفهاى خود نخواهيم رسيد.
از نظر ديگر، ما همچون شاخه و برگ درختى هستيم ، كه ريشه هاى آن را، اقوام و خويشاوندان ما تشكيل ميدهند، و در حقيقت ، اصالت و پابرجايى ما، به آنها بستگى دارد. و همچنين ، خويشاوندان همانند دستهاى ما هستند، كه بوسيله آنها، دشمنان را از خود دور ميسازد، و نيز، هدفهاى خود را به چنگ مى آوريم .
به اين ترتيب ، اگر ما با خانواده و خويشاوندان خود رفت و آمد داشته باشيم ، و با مهربانى و نيكدلى و صميميت معاشرت كنيم ، هميشه در جريان كارها و مشكلات و مسائل زندگى يكديگر خواهيم بود، و در هنگام گرفتاريها، به كمك همديگر خواهيم شتافت و از نيروهاى يكديگر، براى حل مشكلات و سازندگى در راه زندگى يكديگر، كمك خواهيم گرفت .
و البته ، اينها همه به شرطى درست خواهد بود، كه براى رفت و آمد و صميميت و كمك خواهى ، خويشاوندان مؤ من و متدين و با تقواى خود را انتخاب كنيم . چون خويشاوندى كه دين و ايمان محكم و تقواى اسلامى نداشته باشد، جز ضرر و زيان و ايجاد ناراحتى و گرفتارى بيشتر، تاءثيرى در زندگى ما نخواهد داشت .
19. بزرگترين عيب
اكبر العيب اءن تعجب ما فيك مثله .
ح /353
ترجمه :بزرگترين عيب آن است كه : عيبى را كه خود نيز داراى ، در ديگران ، عيب بشمارى .
شرح :كسانى هستند كه عيب و ايرادى را كه در اعمال و رفتار خودشان وجود دارد، نمى بينند و به حساب نمى آورند، اما همينكه آن عيب را، در شخص ديگرى ببينند، زبان به عيبجويى و انتقاد باز مى كنند، و همه جا و پيش همه كس ، از عيب آن شخص سخن مى گويند.
براى مثال : گاهى كسى را مى بينم ، كه براى حقوق انسانى ديگران ، ارزش قائل نيست ، حق مردم را پايمال ميكند، دستمزد كارى را كه ديگران برايش انجام داده اند نمى دهد، يا كم و با تاءخير ميدهند، قول و قرارهاى خود را به هم ميزند، و وعده هايى را كه به مردم داده است انجام نمى دهد. اما همين شخص ، به محض آنكه ديگرى ، كمترين حق او را پايمال كند، يا دستمزدش را يك ريال كمتر يا يك روز ديرتر بدهد، يا با او مختصرى بد قولى كند، يا وعده يى را كه به وى داده است انجام ندهد، فريادش به آسمان ميرود، و همه جا، از آن شخص ، عيبجوئى و انتقاد ميكند. شاعرى ، در همين معنى گفته است :
ببرى مال مسلمان و چو مالت ببرند
داد و فرياد بر آرى كه : مسلمانى نيست !
امام عليه السلام مى فرمايد: اين خود، بزرگترين عيب است كه تو، عيبى را در مردم ببينى و آن را زشت و ناپسند بشمارى و زبان به انتقادش بگشايى ، در حاليكه خودت نيز، شبيه همان عيب را داشته باشى ، ولى به آن توجه نكنى .
البته ، منظور امام اين نيست كه وقتى در ديگران عيبى را ديدى كه خودت نيز شبيه آن عيب را دارى ، همين كافى است كه عيب ديگران را به زبان نياورى ، و در عوض ، عيب خودت نيز، سر جايش باقى بماند. بلكه ، منظور اين است كه وقتى ، عيب ديگران ، باعث ناراحتى ما شد، هوشيار باشيم و فورا به خود آئيم و ببينيم كه آيا خود ما نيز، آن عيب را داريم يا نه ؟ و اگر ديديم كه خودمان نيز، دارى همان عيب هستيم ، در صدد بر طرف كردن آن بر آئيم ، زيرا آن عيب ، همانطور كه در وجود ديگران ، ما را ناراحت كرده است ، در وجود ما نيز باعث ناراحتى ديگران خواهد شد.
20. همت عالى و شكم پرورى
لا تجتمع عزيمه و وليمه
خ 241/
ترجمه :همت عالى ، با سورچرانى و شكم پرورى ، سازگار نيست .
شرح :كسى كه صاحب همت عالى است به شكم پرورى برود، نمى تواند همت عالى داشته باشد. و به عبارت ديگر، ممكن نيست كه همت عالى ، و شكم پرورى ، در وجود انسان ، يكجا جمع شده باشد.
زيرا شخص سورچران ، بيش از هر چيز، در بند شكم خوش است ، و تمام فكر و كوشش او صرف آن ميشود كه چطور و از چه راهى ، خود را به سفره يى رنگين برساند و شكمش را از خوراكيهاى لذيذ انباشته كند. آشكار است كه چنين كسى ، نه فرصت آن را دارد و نه اصولا در فكر آن است كه ذهن و انديشه اش را در كارهاى با شكوه به كار اندازد، و تصميمهاى عالى و والا بگيرد، و اراده و همت خود را در انجام كارهاى با ارزش و انسانى نمايان سازد. شخص شكم پرور و سورچران ، از آغاز صبح ، دائما به اين فكر ميكند كه ظهر، چگونه ناهار لذيذى بدست آورد، و از ظهر به بعد، ذهن و انديشه اش در اين جهت كار ميكند كه براى شب ، از كجا و چگونه شام چرب و شيرينى فراهم كند. و طبيعى است كه چنين شخصى ، شب هم با اين فكر به بستر ميرود كه صبح ، چه خوراكيهايى سر سفره صبحانه در انتظارش خواهد بود.
اما كسى كه همت عالى دارد، فكر و ذهنش ، آنقدر مشغول مسائل مهم و كارهاى عالى و انسانى است ، كه اصولا فرصتى براى فكر كردن به شكم پيدا نمى كند. و تازه وقتى هم سر سفره بنشيند، غذايش ، ساده ترين غذاها خواهد بود. نمونه درخشان اين افراد، خود حضرت على عليه السلام است كه غذايش ، بيشتر اوقات ، چيزى جز نان خالى ، يا نانى همواره با كمى خرما، يا كمى پياز، يا كمى نبوده است . تا جايى كه اگر اندكى بيش از اين برايش غذا مى آورد، به شدت اعتراض ميرد.
21. آنچه دارى قدر بدان
و حفظ ما فى يديك اءحب الى من طلب ما فى يدى غيرك
نامه /31
ترجمه :نگهدارى از آنچه خود، در دست دارى ، در نظر من ، از خواستن و جستجوى آنچه در دست ديگرى است ، بهتر و دوست داشتنى تر است .
شرح :كسانى هستند كه هيچگاه به آنچه دارند، راضى و قانع نمى شوند، دائما در فكر بدست آوردن مال و ثروت بيشتر هستند، و تمامى نيروى آنها، بجاى آنكه صرف كسب مال ميشود. انگونه افراد، تازه هر چقدر هم كه بيشتر بدست آورند، باز چشم و دلشان سير نمى شود و نگاهشان به مال ديگران است . و گاهى ، كار را به جايى مى رسانند كه شخصيت و عزت نفس خود را زير پا مى گذارند، تا براى مدتى كوتاه از آنچه ديگران دارند، استفاده كنند.
شايد شما هم ديده ايد كه : بعضى افراد، وقتى ميخواهند به مهمانى بروند، با آن كه خودشان لباس تميز و قابل استفاده دارند، چون پارچه و دوخت آن ساده و معمولى است ، به سراغ همسايه ميروند و لباس گرانقيمت او را ميگيرند، تا در مهمانى ، بيشتر خود نمايى كنند.
يا وقتى مهمان در خانه دارند، كاسه و بشقاب معمولى و ارزان قيمت خود را كنار مى گذارند، و در عوض ، ظروف چينى و بلور گرانقيمت همسايه را قرض مى گيرند و جلوى مهمان مى آورند.
اين دسته از افراد، براى شخصيت انسانى و عزت نفس خود ارزش قائل نيستند و كارى هم كه ميكنند، بر خلاف دستورات اسلام است .
امام عليه السلام نيز، در همين مورد توضيح داده و اين چند نكته را در يك جمله كوتاه ، بيان فرموده است :
1- قناعت : به آنچه دارى اكتفا كن و چشم طمع به مال ديگران نداشته باش . 2- عزت نفس : شخصيت انسانى و عزت نفس خود را حفظ كن ، و از آنچه دارى خوشنود باش ، تا از رنج خواهش و تمنا و ذلت در خواست و تقاضا از ديگران ، آسوده باشى .
3- حفظ آبرو: با دورى كردن از زياده طلبى و چشم حسرت دوختن به مال ديگران ، آبروى خود را به باد مده .
4- شكر نعمت : نسبت به آنچه خداوند به تو داده است ، كفران نعمت مكن ، بلكه شكر نعمت خداوندى را - به هر اندازه كه باشد - بجاى آور، تا به آنچه دارى راضى باشى و در حفظ نگهدارى آن بكوشى . نه آن كه مال خود را، بخاطر ناچيز و كم قيمت بودن ، خوب حفظ نكنى و آن را از بين ببرى ، و بعد، محتاج ديگران بشوى .
22. تنگدستى و پاكدامنى يا ثروت و زشتكارى
و الحرفته مع العفته خير من الغنى مع الفجور.
نامه /31
ترجمه :كارگرى ، همواره با پاكدامنى ، بهتر از داشتن ثروتى است كه با گناهكارى به دست آمده باشد.
شرح :بسيارى از ثروتمندان هستند، كه به خاطر داشتن مال و دارايى فراوان ، ظاهرا همه گونه وسايل راحت و آسايش را در اختيار دارند. اما در حقيقت ، آنها، نه تنها آسوده و راحت نيستند، نه تنها در خوشى و خوشبختى به سر نمى برد، بلكه روز و شب خود را، با رنج و اضطراب مى گذرانند، و عمرشان در دلهره و نگرانى طى ميشود. زيرا بيشتر ثروتمندان ، مال و دارايى خود را، از راههاى حرام و آلوده به گناه ، به دست آورده اند. امام عليه السلام ، در جايى ديگر فرموده است :هر جا ثروتى هنگفت انباشته شده باشد، حتما در كنار آن ، حق پايمال شده گروهى از محرومان جامعه ، دفن شده استمعنى اين سخن آن است كه : كمتر ممكن است ثروتى پيدا شود كه تمام آن ، از راه حلال بدست آمده باشد. بيشتر كسانى كه به ثروت هاى هنگفت مى رسند، حق مردم محروم و مستضعف را پايمال كرده و مال ديگران را خورده اند يعنى از راههايى مانند دزدى ، كم فروش ، گران فروش ، احتكار(يعنى : انباركردن و مخفى كردن نگاه داشتن اجناس مورد نياز مردم ، و به وجود آوردن قحطى ، و سپس فروختن آن اجناس به چند برابر قيمت )، يا خوردن مال افراد ضعيف ، بيوه زنان ، يتيمان و امثال آنها، و خيانت كردن به افراد ملت به مال و دارايى رسيده اند.
چنين ثروتى ، كه از راههاى ناپاك و نادرست بدست آمده ، آلوده به گناه است و كسى كه چنين ثروتى دارد، اگر هم در ظاهر، راحت و آسوده زندگى مى كند، در باطن ، آرامش و آسايش ندارد و تمام ساعات روز و شبش ، در وحشت و اضطراب مى گذرد. از يك طرف ، ترس از خدا، و حساب و كتاب روز قيامت او را مى ترساند و آرامشش را بهم ميزند، و از طرف ديگر، دائما وحشت آن را دارد، كه مبادا مردم محروم و ستمديده ، راز دزدى و مال مردم خورى و خيانت او را بفهمند، و براى گرفتن حق خود، بر سرش بتازند و حكم عدالت اسلامى را، درباره اش اجراء كنند.
اما كسى كه كار كم در آمدى دارد، ولى با تقوى و پاكدامنى آنرا انجام ميدهد، و به خيانت و ظلم آلوده نمى شود، دل راحت و فكر آسوده دارد، چنين كسى ، چون درآمدش حلال و پاك است ، حقى را پايمال نكرده و مال كسى را نخورده است ، كمترين نگرانى و دلهره و وحشتى هم ندارد. اگر سفره اش رنگين نيست ولى در عوض با وجدان پاك كابوسهاى وحشت آور و سبكبار بيدار مى شود، و خوشبختى واقعى را با تمام و جودش حس ميكند.
بخاطر همين است كه امام عليه السلام نيز، كار كم در آمد، ولى همواره با پاكدامنى را از ثروتى كه همواره با گناه باشد، بهتر شمرده اند.
23. همه كاره ، هيچكاره
من اءوما الى متفاوت خذلته الحيل .
ح /403
ترجمه :كسى كه به كارهاى پراكنده بپردازد، از يافتن راه حل صحيح براى آنها ناتوان مى ماند.
شرح :يك ضرب المثل فارسى ، كه به پيروى از كلام امام عليه السلام ، در زبان ما پيدا شده است مى گويد:همه كارها، هيچكاره اند!
ولى متاءسفانه ، اين عيب در بعضى از افراد وجود دارد، كه خود راهمه كارهمى دانند. يعنى ، در آن واحد، به چند كار مختلف مى پردازد، و انتظار هم دارند كه در تمام آن كارها، موفق و سر بلند باشد. در حاليكه ، چنين افرادى ، نه تنها در كار خود موفق نمى شوند، بلكه به دهها مشكل و ناراحتى برخورد مى كنند كه از چاره جويى و يافتن راه حل آنها عاجز مى مانند، علاوه باعث مى شوند كه چرخ امور جامعه نيز بخوابد و به افراد اجتماعى هم لطمه بخورد. زيرا در جامعه بشرى ، كارهاى مردم ، به يكديگر مربوط و پيوسته است ، طورى كه اگر در يك گوشه از جامعه ، كارى معطل بماند و به خوبى انجام نشود، كارهاى ديگران هم ، بر اثر آن ، معطل خواهد ماند.
از قديم گفته اند:شكارچى طمع كارى كه در آن واحد دنبال دو خرگوش بدود، هيچكدام را نمى تواند شكار كند. انسانى هم كه بخواهند در آن واحد، دنبال چند كار برود، هيچكدام از آن كارها را، ياد نمى گيرد و در هيچ رشته يى ، نمى توان مهارت لازم را بدست آورد. بدون شك ، اگر كسى بگويد:من هم پزشكى مى دانم ، هم معمارى مى كنم ، هم نان مى پزم ، هم قاليباف هستم ، هم در نجارى و در و پنجره سازى مهارت دارم و هم راديو و تلويزيون تعمير مى كنممطمئن باشيد كه هيچكدام از اين كارها را بلد نيست . و اگر هم ، از هر يك از اين كارها، اطلاعى داشته باشد، اطلاع او آن قدر كم و ناچيز است كه هيچگاه موفق نخواهد شد يكى از اين كارها را به درستى انجام دهد.
پس ، انسان عاقل كسى است كه : بجاى آن كه فكر و وقت خود را تلف كند و از هر كارى ، مقدار كمى ياد بگيرد، نيروى خود را صرف يادگيرى و انجام يك كار كند تا هم در زندگى شخصى موفق شود، و هم وجودش براى جامعه فايده بيشترى داشته باشند.
24. احترام معلم
لا تجعلن ذرب لسانك على من اءنطقك و بلاغه قولك على من سددك .
ح / 411
ترجمه :تيزى و برندگى زبانت را، به سوى كسى كه تو را سخنگو ساخته است مگير، و رسايى گفتار و قدرت بيان خود را، بر ضد كسى كه به تو قدرت گفتار آموخته است ، بكار مبر.
شرح :امام عليه السلام ، همواره در مورد احترام معلم و آموزگار، سفارش ميفرمود، و ديگران را، به ارزش و اهميت احترام نمودن به آموزگاران ، متوجه ميساخت . تا جاى كه خود، با آن درياى علم و دانش كه داشت ، هميشه مى فرمود:كسيكه به من يك كلمه بياموزد، تا پايان عمر، غلام و بنده او خواهيم بود.
يك نمونه درخشان و با شكوه ديگر، براى آنكه بدانيم اسلام چه احترام شايانى براى معلم و آموزگار قائل شده است ، توجه به وضع اسير جنگى در صدر اسلام است . در آن جنگها، پيامبر اكرم (ص )، به كسانى كه تا ساعتى پيش ، شمشير بر دست ، با سپاه مسلمانان جنگيده بودند، اجازه مى فرمود كه هر كدام ، به ده نفر از مسلمانان سواد خواندن و نوشتن بياموزند، و پاداش اين سواد خواندن و نوشتن بياموزند، و به پاداش اين سواد آموزى از اسارت آزاد شوند.
امام عليه السلام نيز، در اين كلام عميق و پر معنى ، در همين باره سخن گفته ، و ديگران را به احترام نمودن به معلم آموزگار، متوجه ساخته و ترغيب و سفارش فرموده است . ما نيز، بايد از پيشواى راستين خود بياموزيم . يعنى هرگز نبايد تيزى و برندگى زبان خود را بسوى پدر و مادر، يا خواهر و برادر بزرگتر، يا هر كسى كه در راه به سخن آمدن ما زحمت كشيده است ، بگيريم . و همچنين هيچگاه نبايد رسايى كلام و قدرت بيانى را كه از معلم و يا شخصى ديگرى آموخته ايم ، بر ضد خود او بكار بريم . زيرا، چنين كارى نا سپاسى است ، و در اسلام ، ناسپاسى ، زشت و ناپسند شمرده مى شود.