ماجرای سقیفه از زبان جناب «عمربن خطاب» در «صحیح بخاری»

در صحيح بخاري ، جلد 8 ، ص 26 ، ح 6830 ، كتاب الحدود ، باب 31 ؛ روايتی خيلي مفصل وجود دارد آن هم خوشبختانه از زبان خود جناب عمر بن خطاب .
در كتابهاي تاريخي مثل طبري ، ابن اثير ، بلاذري ، ابن اسحاق ، ابن هشام و ديگران قضاياي سقيفه از زبان كساني كه در سقيفه حضور داشته‌اند نيست . اول باري كه از شركت كنندگان در سقيفه و از قهرمانان سقيفه آنچه در درون سقيفه گذشت بيان كرده جناب عمر بن الخطاب آن هم اواخر عمرشان است ؛ يعني تقريبا سال 23 هجرت ؛ يعني در حقيقت نزديك به ده دوازده سال بعد از جریان سقيفه گذشته و اين مسأله از زبان جناب خليفه دوم بيان مي‌شود . و راوي قضيه هم جناب ابن عباس است .

جناب عمر در مكه بودو تعدادي از صحابه من جمله «عمار» گفتند كه اگر عمر بميرد ما با علي (ع) بيعت خواهيم كرد . اين قضيه براي جناب عمر خيلي گران آمد و مي‌خواست در همان مكه درسخنراني مفصلي جواب عمار را بدهد ؛ ولي بعضي از افراد مانع شدند، وقتی به مدينه آمد در خطبه‌هاي نماز جمعه ، بعد از حمد و ثناي الهي گفت:

بعضی ها می گویند:
لو مات عمر بايعت فلانا
اگر عمر بميرد ما با فلاني بيعت مي‌كنيم و اينكه بيعت عمر بيعت ابي بكر فلته بود و تمام شد( فلته يعني كار بدون مشورت و كار اتفاقي و ناگهاني ، كار بدون اساس و كاري كه شرآفرين و شرزا است ).
البته خود جناب عمر هم گفته بود :
كانت بيعت ابي بكر فلتة و قي الله شرّها
بیعت ابوبکر یک امر ناگهانی بود خدا شرّش از ما رفع کند
بعد به اينجا مي ‌رسد:
َإِنَّهُ قَدْ كَانَ مِنْ خَبَرِنَا حِينَ تَوَفَّى اللَّهُ نَبِيَّهُ صلى الله عليه وسلم إِلاَّ أَنَّ الأَنْصَارَ خَالَفُونَا
بعد از رحلت نبي مكرم ، انصار با ما به مخالفت برخواستند
وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِي سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَةَ،
همگي رفتند در سقيفه بني ساعده جمع شدند به نشانه مخالفت ما
وَخَالَفَ عَنَّا عَلِيٌّ وَالزُّبَيْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا
علي و زبير و كساني كه همراه آنها بودند آنها هم با ما مخالفت كردند
اين تكه ظريفي هست از زبان شخص جناب عمر بن خطاب ؛ آن هم در كتاب صحيح بخاري ؛ به طوري كه مي‌گويد:
وَاجْتَمَعَ الْمُهَاجِرُونَ إِلَى أَبِي بَكْر

مهاجرين جمع شدند به طرف ابي بكر
( البته علي و زبير و من معهما هم جزء‌ مهاجرين بودند واجتمع الي ابي بكر نبود)
تا اين كه من(عمر) به ابي بكر گفتم كه برويم به طرف سقيفه بني ساعده و داشتيم مي ‌رفتيم دو نفر افرادي را كه صالح هستند در راه آنها را هم ملاقات كرديم. (بخاري در حديث 2421 اسامي اينها را آورده است) .
تا اينكه ما رفتيم و رسيديم به آنجا و من يك مقاله‌اي را آماده كرده بودم بر اينكه بخوانم ؛ ولي جناب ابي بكر شروع كرد به خواندن .
وقتي ما آنجا رسيديم، ديديم كه :
مُزَمَّلٌ بَيْنَ ظَهْرَانَيْهِمْ
ديديم يك مردي را در يك پلاسي (پتويي) پيچانده‌اند.
گفتیم: « مَنْ هَذَا؟ » ايني كه به پلاس پيچيده شده بر اين پارچه كيست.
گفتند: سعد بن عباده هست گفتم چه شده است.
گفتند :بیمار است و طب خيلي شديدي دارد.
تا اينكه ما هم نشستيم آن جا و يكي از سخنوران انصار بلند شد شروع كرد به سخن گفتن و گفت:
ما انصار خدا هستيم
فَنَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ وَكَتِيبَةُ الإِسْلاَمِ
ريشه و اساس اسلام ما هستيم
وَأَنْتُمْ مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِينَ رَهْطٌ ، وَقَدْ دَفَّتْ دَافَّةٌ مِنْ قَوْمِكُمْ
شما مهاجرين تعداد اندك و كوچكي هستيد كه شما را قومتان يعني شما را از مكه بيرون كرد و آنها مي‌خواستند ريشه‌كن كنند واين حكومت را از دست ما بربايند.
وقتي سخنران سخنش تمام شد من آماده شده بودم براي سخنراني جناب ابي بكر بلند شد و شروع كرد به سخن گفتن و به من گفت سرجايت بنشين من هم نخواستم با ابو بكر مخالفت كنم .
فَكَرِهْتُ أَنْ أُغْضِبَهُ، فَتَكَلَّمَ أَبُو بَكْر
تا آنجايي كه شروع كرد به سخن گفتن و گفت:
فَقَالَ مَا ذَكَرْتُمْ فِيكُمْ مِنْ خَيْر فَأَنْتُمْ لَهُ أَهْلٌ
جناب انصار شما آنچه كه گفتيد زحماتي كشيده‌ايد براي اسلام براي گسترش اسلام حمايت پيغمبر شما شايسته تمام آن حرفها هستيد ولكن :
وَلَنْ يُعْرَفَ هَذَا الأَمْرُ إِلاَّ لِهَذَا الْحَىِّ
اين خلافت جز براي قريش براي هيچ كسي زيبنده نيست
أَوْسَطُ الْعَرَبِ نَسَبًا وَدَارًا
اين قريش هم از نظر نسب و هم از نظر خانوادگي جزء افراد محترم عرب هستند (يعني اينجا جناب ابو بكر تنها ويژگي كه براي قريش مي‌آورد اينكه اينها «أَوْسَطُ الْعَرَبِ نَسَبًا وَدَارًا » هستند)
بعد مي‌گويد:
وَقَدْ رَضِيتُ لَكُمْ أَحَدَ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ
جناب ابو بكر برگشت گفت من اين دو نفر را پيشنهاد مي‌كنم ؛«ابو عبيده جراح» و« عمربن خطاب» را به هر كدام از اينها بخواهيد بيعت كنيد او را به عنوان خليفه نبي مكرم معين كنيد .
همینجا لطفا به نکته ای توجه فرمائید:
آن آقاياني كه مي‌گويند پيغمبر اكرم ابو بكر را براي نماز فرستاد و به مردم اعلام كرد كه خليفه من بعد از من ابو بكر هست يا مي‌آيند بعضي از آيات را تحريف كرده و مي‌گويند در حق ابو بكر هست يا رواياتي را استدلال مي‌كنند براي خلافت ابي بكر، اگر واقعا ابي بكر خليفه معين و از طرف پيغمبر بود آياتي و رواياتي در اين زمينه بود يا پيغمبر در همان قضيه احتضارش فرموده بود « ابي الله والمؤمنون الا ابا بكر» خدا و مؤمنين غير از ابي بكر كسي را انتخاب نمي‌كنند اگر اينها درست بود، اين عبارت جناب ابي بكر رد سخن پيغمبر هست كه مي‌آيد مي‌گويد من پيشنهاد مي‌كنم يا عمر يا ابو عبيده جراح را به عنوان خليفه پيغمبر معين كنيد ،اگر او واقعا از طرف پیامبر انتخاب شده با ید به آن استناد می کرد نه اینکه به دیگری تعارف می نمود .
عمر در ادامه مي‌گويد:
فَلَمْ أَكْرَهْ مِمَّا قَالَ غَيْرَهَا
تمام حرفهاي ابو بكر حرفهاي زيبنده بود ؛ ولي تنها حرف بدي كه زد من دوست نداشتم همين حرفش بود گفت كه با عمر يا ابو عبيده بيعت كنيد
كَانَ وَاللهِ أَنْ أُقدَّمَ فَتُضْرَبَ عُنُقِي
من مي‌ترسم اگر بروم به عنوان خليفه مردم با من بيعت كنند گردنم را بزنند
حال عزيزان اهل سنت جواب بدهند كه توضيح فرمايش جناب عمر چيست كه مي‌گويد:
كَانَ وَاللَّهِ أَنْ أُقَدَّمَ فَتُضْرَبَ عُنُقِي
مراد ايشان چيست حالا اگر به صورتش طرفيه مي‌آورد مي‌گفت مثلا من حاضرم گردنم زده بشود ولي مقدم بر ابو بكر نشوم قبول مي‌كرديم
علي ايّ حال، تا اينكه قضايا به اين شكل شد، درگيري ميان انصار و مهاجرين ايجاد شد و بعضي از انصار اعتراض كردند:
فَكَثُرَ اللَّغَطّ وَارْتَفَعَتِ الاَصْوَاتُ
درگيري و بگومگوها زياد شد و صداها بلند شد .
دقت فرمائید ، درگیری و بگو مگو آغاز شد ، پس شور نبوده است ،اگر جناب ابوبکر از قبل انتخاب شده بود ،این اختلافات برای چه بود؟!! عزیزان اهل سنت كه مي‌گويند در سقيفه بني ساعده چون بزرگان و اصحابين و صاحبان حلّ‌ و عقد جمع شده‌اند و با هم مشورت كرده‌اند ابو بكر را هم انتخاب كردند لطفا عنايت كنند اين صحيح بخاري است که می گوید در این موضوع اختلاف شدید ایجاد شده .
جناب عمر بن خطاب در ادامه می گوید: درگيريها زياد شد و سخنها و هيا هو به اوج رسيد حتي:
فَرِقْتُ مِنَ الاِخْتِلاَفِ فَقُلْتُ ابْسُطْ يَدَكَ يَا أَبَا بَكْر
تا اينكه ترسيدم اختلاف و درگيري به يك جاي خيلي باريكي برسد به ابو بكر گفتم كه دستت را بياور جلو و دستش را باز كرد و من بيعت كردم و بعد مهاجرين بيعت كردند و بعد انصار بيعت كردند
وَ نَزَوْنَا عَلَي سَعْدِ بْنِ عُبَادَهَ
ما بر سعد بن عباده كه كانديداتوري انصار بود  حمله كرديم.
فَقَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ قَتَلْتُمْ سَعْدَ بْنَ عُبَادَه
بطوریکه يك نفر گفت كه شما با اين حمله ‌تان سعد بن عباده را كشتيد
فَقُلْتُ قَتَلَ اللَهُ سَعْدَ بْنَ عُبَادَه
خدا سعد بن عباده را بكشد .
اینجا هم به یک نکته ظریف در بحث صحابه است ،دقت کنید:
عزيزاني كه براي صحابه اين همه ارزش قائل هستند و دفاع مي‌كنند اين عبارت جناب عمر بن الخطاب را كه مي‌گويد « وَنَزَوْنَا عَلَي سَعْدَ بْنَ عُبَادَه » و مي‌گويد خدا او را بكشد مرگش برسد اين را چگونه توجيح مي‌كنند ؟ .

سقیفه یک جریان از قبل برنامه ریزی شده بود(از کتب اهل سنت)
يکي از علماي بزرگ مصر به نام محمود ابو ريّه، اين قضايا را مفصّل آورده است و در کتاب حياة الخليفة عمر بن الخطاب از کتاب علي و ما لقيه من صحابة الرسول، صفحه 373 نقل کرده است و کتاب مع رجال الفکر في القاهرة آورده است و مي‌گويد:
قضاياي سقيفه بني ساعده، يک قضيه اتفاقي و ناگهاني نبود و خلافت ابوبکر چيزي نبود که محصول گفتار چند دقيقه يا چند ساعتِ تعداد اندکي از مهاجرين و انصار باشد:
و إنما كان وليد مؤامرات سرّية مبرمة حيكت أصولها و ربت أطرافها، بكل عناية و إحكام و إن أبطال هذه المؤامرة
: أبو بكر، عمر بن الخطاب، أبو عبيدة بن الجراح و من أنصار هذا الحزب: عائشة و حفصة.
بلکه اين قضيه سقيفه، يک توطئه سري و مخفي بود و تمام مقدماتش از اول فراهم شده بود و تمام زمينه‌هايش به صورت محکم و حساب شده، برداشته شده بود. قهرمانان اين توطئه اينان بودند: ابوبکر و عمر بن خطاب و ابو عبيده و پشتيباني اين قضيه به عهده عايشه و حفصه بوده است.
مع رجال الفكر للسيد مرتضى الرضوي، ج2، ص106 - من حياة الخليفة عمر بن الخطاب لعبد الرحمن أحمد البكري، ص181

اگر آقايان اهل سنت اعتراض دارند، بايد به ايشان اعتراض کنند. ما، نه نفيا و نه اثباتا، در اين زمينه هيچ نظري نداريم.