آيين بندگى و نيايش

نويسنده : جمال و السالكين شيخ احمد بن فهد حلى (قدس سره الشريف)

ترجمه : حسين غفارى ساروى
 

جملاتى چند از حضرت استاد آيت الله علامه جوادى آملى مدظله العالى در مورد مولف كتاب

اين فهد در بين علماء نظير بحر العلوم نظير سيد بن طاوس از آن علماى طراز اولند يعنى بعد از ائمه - عليهم السلام - وقتى علماء را بررسى مى كنند خيلى فاصله دارد تا نوبت به صاحب جواهر و شيخ مرتضى انصارى ها برسد آنچه كه در صف مقدم ديده مى شود سيد بحر العلوم است اين طاوس است ابن فهد حلى است اينها كسانى هستند كه مدعى اند ما شب قدر را شناخته ايم اينها كسانى اند كه بزرگان فقهاى ما روى عظمت اينها صحه گذاشته اند وقتى شيخ مرتضى انصارى اعلى الله مقامه الشريف درباره عظمت هاى اينگونه از علماء صحه مى گذارند آنگاه نوبت به ديگران كه مى رسد يقينا بايد با خضوع بيشترى سخن بگويند اين چند نفر جزء ستاره هاى صدر اول آسمان فقاهتند سيد بحرالعلوم ، ابن طاوس ، ابن فهد، اينها كه ارتباط تنگاتنگى با ولى عصر ارواحنا فداه دارند، به حضور حضرت مشرف مى شوند سخنان حضرت را مى شوند، پيام حضرت را براى مردم نقل مى كنند، آنها يك راههاى خاص دارند، آنها كسانى اند كه اهل ناله اند، اهل لابه اند، اهل سوزند، اهل دردند، آنها نه تنها عالمند كه عاملند، نه تنها عاملند كه حرفشان پيام علم و عمل را به ديگران منتقل مى كند.

سخن ناشر

بسم الله الرحمن الرحيم

خداى را بر اين نعمت شكر گزاريم كه ما را موفق داشت تا خدمتى ديگر به كتابخانه و كتابخوانان پارسى زبان مومن و متعهد نموده و نياز فرهنگى عميقى را بر آورده سازيم و براى اولين بار ترجمه كتاب نفيسس و پر ارج اخلاقى و تربيتى (عده الداعى) را كه نوشته علامه و محقق مشهور ابن فهد حلى يكى از اعاظم علماى شيعه در قرن هشتم هجرى است به چاپ رسانده و منتشر سازيم مترجم آن جناب حجه الا سلام آقاى غفارى سا روى ايده الله نهايت تلاش و كوشش خود را در بيان هر چه بهتر و واضحتر مطالب كتاب و ساده كردن آن نموده است تا خواننده اى كه از اهل علم نيست نيز بتواند از آن استفاده كند. شكر الله مساعيه الجميله .
ما خواندن و تشويق ديگران به خواندن اين كتاب را به همه طالبان كمال و مشتاقان نيل به اخلاق والاى اسلامى بخصوص طلاب علوم دينى كه خود بايد مجسمه اخلاق حسنه باشند سفارش مى كنيم و اميدواريم كه خواندن آن اكتفا نشود بلكه همگى سعى در به كار بستن دستورات اخلاقى آن داشته باشيم كه همه الهام گرفته از قرآن كريم و احاديث رسول الله - صلى الله عليه و آله و سلم - و سيره و سنت آن حضرت و ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين است .
بنياد معارف اسلامى قم

مقدمه مترجم

بسم الله الرحمن الرحيم

اخلاق به معناى وسيعش ، از ديرباز يكى از لوازم حوزه هاى علميه و به تبع آن ، لازمه جوامع بشرى بوده و هست ، چون انبياى عظيم آلشان بويژه نبى اعظم اسلام - صلى الله عليه و آله - هم بدان آراسته بودند (1) و هم ، ماموريت آراستن جامعه به آن را بر عهده داشته اند (2).
از ابتداى ورود به حوزه مقدسه علميه قم ، مانند ساير طلاب و فضلاى حوزه ، يكى از بهترين لحظات و ساعات عمرم ، حضور در كلاسهاى اخلاق و زانو زدن در برابر اساتيدى بود كه صفا و نور حاصل بارز يك عمر جهاد با نفس ، از رخسار مباركشان پديدار بوده لذتى كه از آن جلسات مى بردم قابل توصيف نيست و قلم و زبان از بيان آن عاجزند. در همان جلسات بود كه با نام كتاب ارزشمند عده الداعى و نويسنده اش مرحوم ابن فهد حلى آشنا شدم ؛ چون اساتيد اخلاق در اغلب موارد از مطالب و روايات اين كتاب نقل و ياد مى كردند و ما را به خواندن آن سفارش مى نمودند. و حتى برخى از آنان عميقا معتقد بودند كه بايد كتاب عده الدعى جزو كتابهاى درسى حوزه ها قرار گيرد.
مدتى در بازار دنبال اين كتاب ، جستجو و تفحص نمودم ولى آن را نيافتم تا اينكه در نمايشگاه بين اللملى كتاب ، در غرفه يكى از ناشران بيروتى آنرا يافتم ، خوشحال شدم و فورا نامش را در فرم درخواستى نوشتم ، پس از يك سال و نيم انتظار، سرانجام كتاب به دستم رسيد، در اولين فرصت مناسب ، شروع به خواندن آن كردم ، هر قدر بيشتر مى خواندم ، علاقه ام به آن افزون تر مى گشت ، اكثر اوقات پس از فراغت از مطالعه ، آن را نبوسيده بر زمين نمى گذاشتم . در اتاق مطالعه آن را در محلى قرار دادم كه دائما در معرض ‍ ديدم باشد تا با مشاهده آن ياد مطالبش افتاده از خاطرم محو نشود.
هر وقت چشمم به جلد آن مى افتاد. شور و شعفى در قلبم ايجاد مى گشت تا جائى كه بعضى از قسمتهايش را مكرر با دقت ، مطالعه و مورد بررسى قرار دادم و هر گاه مطالبش را براى ديگران نقل مى كردم در آنان نيز حالتى نظير من ايجاد مى شد.
بالاخره پس از گذشت مدتى ، تصميم به ترجمه آن گرفتم تا پارسى زبانانى كه از زبان عربى بهره اى ندارند، از فضايل آن محروم نگردند، لذا با توكل به قدرت لا يزال پروردگار متعال ، اين كار را شروع كردم .
قبل از آغاز ترجمه ، توجه به نكات ذيل ضرورى به نظر مى رسد :
1 - براى سهولت رجوع و نقل از اين كتاب ، علاوه بر ترجمه ، متن آيات و روايات نيز آورده شده كه روايات با شماره معين گرديده (3) و آدرس آيات هم در پاورقى آمده است .
2 - جهت استفاده بهتر از ترجمه تحت اللفظى پرهيز گرديد وسعى شد مفاهيم و مطالب كتاب ، در قالب عباراتى گويا و روان ، عرضه گردد.
3 - ممكن است بعضى از روايات نقل شده ، از نظر سند غير معتبر باشند نظير آنچه از ابو هريره يا كعب الاحبار نقل گرديده است ، ولى عمل به آنها بلا اشكال است ، به خاطر وجود همان مضمون در روايات معتبر يا از باب عمل كردن به روايات من بلغ (4).
4 - از نكات لازم و ضرورى كه حتما بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه مبادا تنها بعضى از ابواب كتاب مورد مطالعه قرار گيرد و از ابواب ديگر صرف نظر گردد چون بسا مفيد نبوده كه هيچ ، بلكه مضر هم باشد؛ مثلا در بخش حسن ظن بندگان به خداوند متعال : نخست روايات رجاء ذكر شده و بعد از آن ، روايات خوف كه قهرا صرف اتكا به روايات دسته اول ، شايد موجب ايجاد جرات بندگان بر ارتكاب معاصى گردد، بنابراين ، زمانى بهره كامل و مورد نظر، نصيب مى گردد كه تمام كتاب با دقت كافى ، مورد مطالعه قرار گيرد.
5 - پاورقى ها و مطالبى كه در متن ، بين دو پرانتز آمده ، از مترجم است .
6 - در اين ترجمه ، از نسخه هاى مختلف عده در كتابخانه دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم و كتابخانه حضرت آيت الله العظمى مرحوم مرعشى نجفى و نيز از نقل مرحوم علام مجلسى در بحار الانوار از عده الداعى ، استفاده شده و اغلاط چاپهاى مختلف نيز تصحيح گرديده است .

مختصرى از زندگينامه مولف

نام شريفش احمد بن محمد بن فهد اسدى حلى ، كينه اش ابوالعباس و لقبش جمال الدين يا جمال السالكين است .
در سال 757 هجرى قمرى در شهر حله عراق ديده به جهان گشود و در همانجا شروع به تحصيل و كسب مدارج علمى و عملى نمود (5) پس از كسب معارف و فضايل ، خود بصورت مرجعى براى علما در آمد و حوزه تدريس را در مدرسه زينبيه حله داير نمود و طلاب از چشمه هاى علوم و انوار و فيوضات معرفتش ، بهره ها بردند.
شيخ ما علاوه بر تدريس ، به كار تاليف نيز اشغال داشت كه تا كنون 47 كتاب و رساله به نام ايشان در موضوعات مختلف مانند : فقه ، اخلاق ، كلام و تاريخ ، به ثبت رسيده است .
در احوالاتش آورده اند كه حضرت على - عليه السلام - را در عالم خواب ديد، در حالى كه دست سيد مرتضى على الهدى (ره) را گرفته ، در صحن مطهر نجف اشرف ، مشغول راه رفتن هستند و لباسى از ابريشم سبز بر تن دارند.
ابن فهد (ره) جلو رفت و سلام كرد، آنان جوابش را دادند. آنگاه سيد مرتضى (ره) رو به وى كرد و گفت : آفرين بر يارى كننده ما اهل بيت ، سپس ‍ از اسامى كتابهايش سوال كرد، وقتى ابن فهد (ره) نام كتبش را شرح داد، سيد (ره) به او گفت :
كتابى بنويس كه حاوى تحرير مسائل و آسان كننده راهها و دلايل باشد و آن كتاب را با اين جملات آغاز كن : بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله المقدس بكماله عن مشابهه لمخلوقات .
وقتى از خواب بيدار شد شروع به نوشتن كتاب تحرير نموده افتتاحش ‍ راهمان جملات سيد مرتضى (ره) قرار داد.
ابن فهد (ره) و كتاب عده الداعى و نجاح الساعى
در اين كتاب ، آداب و كيفيت دعا از نظر زمان ، مكان ، شخص دعا كننده و... بررسى شده و يكى از سوالهاى عمده اين باب كه چرا دعاهايمان مستجاب نمى شود و حال آنكه خداوند متعال وعده اجابت داده ؟ به بهترين وجه پاسخ داده شده است . مضافا به اينكه به مناسبت ، مباحثى از جمله : آداب صدقه دادن ، فضيلت كسب علم ، وظيفه علما، وظيفه دانش ‍ پژوهان ، وظايف متقابل فرزند و والدين ، آداب كسب و كار، حق همسر بر شوهر و... نيز در آن آمده است خلاصه كلام اينكه : خواننده محترم در پايان ، قضاوت خواهد كرد كه اين كتاب اگر در نوع خود بى نظير نباشد، لااقل كم نظير است .
اين كتاب ، داراى يك مقدمه ، شش باب ، يك ارشاد و يك خاتمه به شرح ذيل مى باشد :
مقدمه : تعريف دعا. باب اول : تشويق دعا. باب دوم : اسباب اجابت . باب سوم : اوصاف دعا كننده . باب چهارم : كيفيت دعا. باب پنجم : ذكر. باب ششم : تلاوت قرآن . ارشاد : اهميت تقوا و ترك گناه . خاتمه : اسماء حسناى الهى . همانگونه كه در پايان كتاب خواهد آمد، مولف محترم در شب دوشنبه شانزدهم جمادى الاولى ، سال 801 هجرى قمرى يعنى در سن 44 سالگى از نوشتن آن فارغ شده اند.

وفات و مدفن شريفش

علامه ابن فهد حلى (ره) در سال 841 هجرى يعنى در سن 84 سالگى ، آفتاب وجود شريفش در عالم ديگر طلوع كرد. پيكر پاكش در جواد خيمگاه سالارش ، حضرت ابا عبد الله الحسين - عليه السلام - در كربلا به خاك سپرده شد.
بارگاهش ، زيارتگاه عاشقان است . اخيرا ساختمان آن تجديد بنا شده در كنارش خيابانى به نام او احداث گرديده است .

سپاس و ستايش

سپاس و ستايش مخصوص خدائى است كه نداها را مى شنود، بلاها را دفع مى كند، تاريكى را برداشته نور مى بخشد. به دل اميد مى دهد و نعمتهايش ‍ را ناقص نگذاشته كامل مى نمايد. بخشش او بسيار و روزى هايش بى شمار است .
آسمان را بر افراشت و زمين (براى زندگى بشر) هموار نگاهداشت .
درود بر خاتم پيامبران محمد مصطفى - صلى الله عليه و آله - كه خداوند او را از ميان ساير انبياء برگزيد و حجت خود در بين اهل آسمان و زمين قرار داد. و بر آل او كه از پدران و مادرانى پاك زائيده شدند و مردم ، به پيروى از ايشان مامور گرديده اند.
درود بر آنان تا آسمان و زمين برجاست و تا روزى كه قيامت بر پا مى شود.
مسلما يكى از بزرگترين نعمتها و الطاف ذات اقدس الهى اين است كه نه تنها دعا كردن و سخن گفتن با خودش را به ما آموخت ، بلكه بدان دعوت و تحريك هم نمود. ميل و كشش درونى را در انسان جهت اقدام به اين كار قرار داد. و علاوه بر آن ، اسباب نجات از شيطان درون و برون را در مناجات و كليدهاى بخشش ها و هدايايش را در سوال و در خواست از او، به وديعت نهاد.
و براى اجابت دعا و پذيرفته شدن خواسته هاى بندگان ، اسباب و عللى همچون دعاهاى مخصوص ، خصوصيات دعا كنندگان ، حالات دعا و مكانها و زمانهايى كه در آن بايد دعا كرد، مقرر نمود.
اين كتاب را به همين جهت (يعنى تبيين آن اسباب و علل) در يك مقدمه و شش باب ، نگاشتيم و نامش را عده الداعى و نجاح الساعى (6) نهاديم .

مقدمه : تعريف دعا و ترغيب به آن

دعا يك معناى لغوى و يك معناى اصطلاحى دارد.

در لغت به معناى ندا و صدا زدن است : دعوت فلانى ؛ يعنى : او را صدا زدم . و در اصطلاح بدين معناست كه فرد پست و پايين ، از فرد برتر و بالا، با حالت خضوع و سرافكندگى ، چيزى را طلب كند.
چون هدف و مقصود از نوشتن كتاب حاضر، اين است كه خواننده محترم نسبت به دعا حديث ، پيرامون همين موضوع ذكر مى كنيم :
شيخ صدوق (ره) از ائمه اطهار - عليه السلام - روايت كرده كه فرمودند :
1 - من بلغه شى ء من الخير فعمل به كان له من الثواب ما بلغه و ان لم يكن الامر كما نقل اليه .
يعنى : اگر به كسى خبر برسد كه مثلا فلان مقدار ثواب دارد و او آن را انجام بدهد، خداوند متعال همان مقدار ثواب را خواهد داد، اگر چه در واقع اينچنين نباشد.
و نيز صفوان از امام صادق - عليه السلام - روايت كرده كه حضرت فرموده :
2 - من بلغه شى ء من الخير فعمل به كان له اجر ذلك و ان كان رسول الله - صلى الله عليه و آله - لم يقله .
يعنى : اگر به كسى خبر برسد كه فلان كار چه مقدار ثواب دارد و بدان عمل كند؛ پروردگار منان همان ثواب را به او خواهد داد اگر چه پيامبر - صلى الله عليه و آله - آن را نگفته باشد.
شيخ كلينى (ره) از حضرت صادق - عليه السلام - اينچنين روايت كرده است :
3 - سمع شينا من الثواب على شى ء فصنعه ، كان له اجره و ان لم يكن على ما بلغه .
يعنى : اگر كسى ثوابى را بر چيزى بشنود و آن را انجام دهد ثوابش را خواهد برد، اگر چه در واقع ، خبر مطابق آنچه شنيده نباشد.
اهل سنت نيز از جابر عبد الله انصارى (ره) روايت كرده اند كه پيامبر - صلى الله عليه و آله - فرمود :
4 - من بلغه عن الله فضيله فاخذها و عمل بما فيها ايمانا بالله و رجاء ثوابه ، اعطاه الله تعالى ذلك و ان لم يكن كذلك .
يعنى : اگر به فردى بگويند فلان عمل نيك نزد خداوند متعال فلان اندازه فضيلت و ثواب دارد و او هم آن را به قصد رسيدن به اين فضيلت ، انجام بدهد، ذات اقدس الهى ، آن ثواب را به او خواهد داد، اگرچه واقع ، امرا ين چنين نباشد.
بنابر اين ، هم شيعه و هم اهل سنت بر اين مطلب اتفاق نظر دارند (7).

باب اول : تشويق به دعا

تحريص بر دعا و تشويق عقل بر آن

عقل هر عاقلى حكم مى كند كه وقتى انسان قدرت دارد، بايد ضرر را از خودش دفع نمايد و از طرف ديگر مى دانيم كه زندگى در اين دنيا براى هيچ انسانى بدون ضرر و زيان و تشويق خاطره نيست چون :
- يا درد و مرضى در اندرون خود دارد.
- يا ظالمى از خارج او را مى آزارد.
- يا در شغل و كارش گرفتارى دارد.
- يا همسايه به او آزار مى رساند.
- و يا...
و اگر فعلا هيچيك از اين گرفتاريها پيش نيامده باشد، باز عقل محال نمى داند كه در آينده گرفتاريهايى برايش پديد آيد، چگونه پديد نيايد و حال آنكه دنيا محل حوادث است و هيچوقت بر يك منوال ، ثابت و برقرار نمى ماند و كسى از سختيها و مصمتهاى آن در امان نيست . منتها سختيهايش ‍ براى بعضيها به فعليت رسيده و محقق شده و براى عده ديگر در آينده محقق خواهد شد، اما عقل حكم به وجوب و لزوم بر طرف نمودن هر دو قسم از مصيبتها و گرفتاريها مى كند، اين از يك سوى .
از سوى ديگر، دعا وسيله اى است كه مى تواند اين مشكل را بر طرف سازد و آن را براى انسان حل كند، پس عقلا لازم است كه دست به دامان دعا بياويزيم و از آن براى حل مشكلاتمان كمك بگيريم .
همين معنا در كلام امير المومنين و سيد الوصين - عليه و على اله افضل صلوات المصلين - آمده آنجا كه مى فرمايد :
5 - ما من احد ابتلى و ان عظمت بلواه با حق بالدعاء من المعافى الذى لا يا من البلاء .
يعنى : مبادا كسى كه فعلا بلايى به او روى نياورده و در عاقبت زندگى مى كند ولى در آينده از آن در امان نيست ، گمان كند كه انسان گرفتار - هر چند گرفتاريش بزرگ - بيشتر از او به دعا نيازمند است . (بلكه وى نيز براى دفع بلاهاى آتيه به دعا نياز درا.
از اين حديث ، فهميده مى شود كه هر فردى به دعا نياز دارد، چه آن كسى كه در عاقبت است و چه آن كس كه مبتلاست ، منتها دومى براى بر طرف ساختن بلايى كه هست و اولى براى جلوگيرى از نزول آن .
علاوه بر اين ، دعا سبب جلب منفعت و يا بقاى نعمتهاى موجود نيز مى گردد؛ چون معصومين - عليهم السلام - از آن به سلاح و ترس تعبير كردند، سلاح وسيله اى است كه انسان را به منفعتى برساند، يا ضررى را از او دفع كند و ترس به سپر مى گويند كه موجب حفظ و نگهدارى انسان از مشكلات و سختيها مى شود.
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود :
6 - الا ادلكم على سلاح ينحيكم من اعدائكم و يدر ارزاقكم ؟ قالوا : بلى يا رسول الله - صلى الله عليه و آله - قال : تدعون ربكم بالليل و النهار فان سلاح المومن الدعاء .
يعنى : آيا اسلحه اى را به شما معرفى كنم كه هم شما را از شر دشمنانتان نجات ميدهد و هم روزيتان را زياد را در شب و روز بخوانيد و دعا بخوانيد و دعا كنيد؛ چون دعا، اسلحه مومن است .
امام على - عليه السلام - مى فرمايد :
7 - الدعاء ترس المومن و متى تكثر قرع الباب يفتح لك .
يعنى : دعا، سپر مومن است ، اگر باب رحمت الهى را زياد بكوبى (و نا اميد نشوى ، عاقبت) آن در، به رويت گشوده خواهد شد.
امام جعفر بن محمد صادق - عليه السلام - فرمود :
8 - الدعاء انفذ من السنان الحديد .
يعنى : دعا از سر نيزه آهنى ، برنده تر و نافذتر است .
امام موسى بن جعفر - عليه السلام - فرمود :
9 - ان الدعاء يرد ما قدر و ما لم يقد. قال : قلت : و ما قد قدر فقد عرفته فما لم يقدر؟ قال : حتى لايكون .
يعنى : دعا، هم آنچه مقدر شده و هم آنچه مقدر نشده ، هر دو را بر مى گرداند و سبب تغييرش مى شود. راوى (يعنى عمر بن يزيد) مى گويد، گفتم : آنچه مقدر نشده چطور؟ فرمود : دعا موجب مى شود كه اصلا مقدر نشود.
و نيز آن حضرت فرمود :
10 - عليكم بالدعاء فان الدعاء و الطلب الى الله تعالى يرد لبلاء و قد قدر و قضى يبق الا امضاوه فاذا عى الله و سئل صرفه صرفه .
يعنى : دعا كنيد؛ چون دعا و طلب كردن از خداوند تعالى ، بلا را دفع مى كند حتى اگر مقدر شده و بدان حكم گرديده و بجز اجرايش چيزى نمانده باشد، در اين صورت اگر از خدا بخواهيد كه آن را برگرداند، بر مى گرداند.
زر اره از امام محمد باقر - عليه السلام - نقل مى كند كه فرمود :
11 - الا ادلكم على شى ء لم يستشن فيه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ؟ قلت : بلى ، قال : الدعا يرد القضاء و قد ابرم ابراما - و ضعم اصابعه - .
يعنى : آيا مى خواهيد چيزى را به شما معرفى كنم كه رسول الله - صلى الله عليه و آله و سلم - از آن استثناء نكرد (يعنى نفرمود ان شاء الله) زراره مى گويد گفتم : بلى ، فرمود : آن چيز، دعاست كه قضاى الهى را بر مى گرداند اگر چه محكم و حتمى شده باشد. آنگاه حضرت از باب تشبيه قضاى حتمى الهى ، انگشتان دستهايشان را در هم فرو بردند.
امام زين العابدين - عليه السلام - فرمود :
12 - ان الدعاء و البلاء ليتوافقان الييوم القيامه ان الدعاء ليرد البلاء و قد ابرم ابراما .
يعنى : دعا و بلا، تا روز قيامت با هم در مبارزه اند و در اين ميدان ، دعا پيروزمندانه بيرون مى آيد اگر چه آن بلا حتمى بوده باشد.
و نيز از آن حضرت است كه فرمود :
13 - الدعاء يرد البلاء النازل و ما لم ينزل .
يعنى : دعا، هم بلاى فرود آمده را بر مى دارد و هم ، بلاى نيامده را.
با توجه به اين احاديث و احاديث مشابه ديگرى كه به خاطر پرهيز از طولانى شدن بحث از ذكر آنها خوددارى كرديم ، روشن مى شود كه بايد ضررها را به واسطه دعا دفع كرد.
و دافع ضرر بودن دعا، از طريق اخبار معصومين - عليهم السلام - كه علم به راستگويى آنان داريم ، ثابت مى شود.

تشويق بر دعا در آيات و روايات

آيات

- قال ما يعبوا ربى لولا دعائكم (8).
يعنى : اى پيامبر! بگو اگر دعايتان نبود، پروردگار من به شما اهميتى نمى داد.
- و قال ربكم ادعونى استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيد خلون جهنم اخرين (9).
يعنى : پروردگارتان مى گويد : مرا بخوانيد تا اجابتتان كنم . مسلما آنانى كه از پرستش و عبادت من سركشى مى كنند، بزودى با خوارى به جهنم در مى آيند .
در اين آيه شريفه ، خداوند متعال دعا را عبادت خوانده (يعنى اگر كسى با خدايش سخن بگويد، عبادت كرده) و سركشان از عبادت را به منزله كافر قرار داده است .
- و ادعوه خوفا و طمعم (10).
يعنى : خداى را از روى بيم و اميد، بخوانيد.
- و اذا سالك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان فليستجيبو الى و ليو منوا بى لعلهم يرشدون (11).
يعنى : هرگاه بندگانم درباره من از تو سوال كردند (بگو كه) من نزديك و به نداى كسى كه مرا بخواند، پاسخ مى دهم ، پس اينان بايد مرا بخوانند و به من ايمان بياورند تا ارشاد گردند.
حال كه كلام به اين آيه شريفه از قران كريم رسيد، خوب است نكاتى درباره آن متذكر شويم :
اول - جمله : هرگاه بندگانم از تو درباره من سوال كردند، كنايه است به اينكه خوب است بندگان من ، از من سوال كنند.
دوم - خداوند متعال در پاسخ نفرمود : بگو من نزديكم (به مناسبت اينكه اول آيه خطاب به پيامبر است) بلكه جهت تسريع در پاسخ بندگان ، كلمه بگو را حذف كرده مستقيما فرمود : من نزديكم سوم - بر سر جواب ، حرف فاء در آورد كه دلالت بر عدم فاصله دارد.
.
چهارم - پروردگار سبحان خودش مستقيما پاسخ داد و اين نشانه منزلت و شرف دعا نزد ذات اقدس الله است . در همين باره امام باقر - عليه السلام - مى فرمايد :
لا تمل من الدعا فانه من الله بمكان .
يعنى : از دعا خسته مشو، چون نزد خدا ارزش دارد.
و در پاسخ بريد بن معاويه كه از آن حضرت پرسيده بود ايا دعاى بيشتر بهتر است يا قرائت قران بيشتر؟ فرمود :
14 - كثره الدعاء افضل ثم قرا : قل ما يعبوا بكم ربى لولا دعاوكم .
يعنى : دعاى بيشتر بهتر است ؛ چون خداوند فرمود : اى پيامبر - صلى الله عليه و آله - بگو اگر دعايتان نبود، پروردگار من به شما اهميتى نمى داد.
پنجم - اين آيه كريمه دلالت دارد بر اينكه ذات اقدس الهى ، مكان ندارد، چون اگر مكان مى داشت به هر مناجات كننده اى نزديك نبود، (يعنى اگر به فردى در شرق عالم نزديك بود، مى بايست از فردى كه در غرب است دور بوده باشد، چون خاصيت موجودات مكان دار اين است و حال آنكه او به هر دو نزديك است ، پس مكان ندارد).
ششم - پروردگار متعال در اين آيه با جمله (فليستجيوالى) امر به دعا كردن بندگان نموده است .
هفتم - امام صادق - عليه السلام - در تفسير جمله وليو منوابى فرمود :
15 - و ليتحققوا انى قادر على اعطائهم .
يعنى : بندگان من بدانند كه من قدرت بخشش درخواستهاى ايشان را دارم .
اين فرمان حق ، دو فايده دارد :
فايده اول : به بندگان اعلام مى دارد كه وا قادر است .
فايده دوم : بندگان را در رسيدن به حاجات و درخواستهايشان اميدوار مى كند؛ چون انسان اگر بداند طرف معامله اش قدرت بر تسليم و تحويل آنچه بر عهده اوست را دارد، در او ميل و رغبت ايجاد مى شود كه دست به آن معامله بزند، همچنانكه اگر بداند طرف معامله اش اين قدرت را ندارد اقدام نخواهد كرد، به همين خاطر مى بينيد كه مردم از معامله با افراد و شكسته پرهيز مى كنند.
هشتم : با ذكر جمله يرشدون گويا به بندگان بشارت مى دهد كه دعايتان اجابت شد، چون رشاد به راه هدايتى گويند كه به مطلوب و مقصود مى رسد.
در اين مورد امام صادق - عليه السلام - مى فرمايد :
16 - من تمنى شيئا و هو لله رضا لم يخرج من الدنيا حتى يعطاه .
يعنى : اگر كسى از خداوند متعال چيزى بخواهد كه مورد رضاى حق هم باشد، تا در دنيا نرفته ، آن را دريافت مى كند.
اين حديث از پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله و سلم - نيز روايت شده است .
آن حضرت در جاى ديگر مى فرمايد :
17 - اذا دعوت فظن حاجتك بالباب .
يعنى : هرگاه دعا كردى ، گمانت اين باشد كه حاجتت نزد در آماده و حاضر است .

اسرار محروميت از اجابت دعا

حتما خواهيد گفت : ما بسيارى از مردم را مى بينيم كه دعا مى كنند ولى اجابت نمى شود و اين در ظاهر، با آيه شريفه مورد بحث (12) منافات دارد.
در پاسخ بايد گفت : اجابت نشدن دعا، حتما به خاطر كوتاهى و اخلال در شرايط دعاست و آن هم دو صورت دارد :
اول اينكه : آداب آن را مراعات نكرده است ؛ چون دعا دستوراتى دارد كه ان شاء الله تعالى در ابواب بعدى خواهيد آمد. عثمان بن سعيد مى گويد : فردى به من گفت كه من به خدمت امام صادق - عليه السلام - شرفياب شده ، عرض كردم : دو آيه در قرآن كريم هست كه هنوز آن دو را درست درك نكرده ام .
فرمود : آن دو آيه كدامند؟
گفتم : يكى آيه شريفه : ادعونى استجب لكم است كه دعا مى كنيم ولى اجابتى نمى بينيم .
فرمود : ايا خداوند متعال خلف وعده مى كند؟
گفتم : خير.
فرمود : پس چرا اجابت نمى شود؟
گفتم : نمى دانم .
فرمود : اما من تو را با خبر مى كنم :
18 - من اطاع الله فيما امره ثم دعا من جهه الدعاء اجابه قلت . و ما جهه ادعاء؟ قال عليه السلام : تبدا فتحمد الله و تذكر نعمه عندك ثم تشكره ثم تصلى على النبى واله - صلى الله عليه و آله و سلم - ثم تذكر ذنوبك فتقر بها ثم تستغفر الله منها فهذه جهه الدعاء .
يعنى : كسى كه او امر الهى را اطاعت نمايد و سپس از راهش دعا كند، مستجابت مى شود. گفتم : راه دعا كدام است ؟
فرمود : ابتدا خداوند متعال را حمد مى كنى ، بعد نعمتهايش را به ياد مى آورى ، سپس آنها را شكر مى گزارى ، بعد بر پيامبر و آلش - عليهم السلام - صلوات مى فرستى ، آنگاه گناهان خود را ياد آور بدان اقرار مى كنى ، پس از آن ، از گناهانت استغفار مى نمائى ، اين طريق دعاست .
آنگاه فرمود : آسه بعدى چيست ؟
گفتم : آيه : و ما نفقتم من شيى ء فهو يخلفه و هو خير الرازقين (13).
فرمود : آيا خداوند متعال خلف وعده مى كند؟
گفتم : خير.
فرمود : پس چرا عوض نمى دهد؟
گفتم : نمى دانم .
فرمود. لو ان احدكم اكتسب المال من حله و انفقه فى حقه لم ينفق رجل در هما اخلف عليه .
يعنى : اگر كسى مالى را از راه حلال به دست بياورد و در موردى كه سزا ور است ، انفاق كند، حتما عوضش را خواهد ديد، حتى اگر يك در هم ببخشد.
دوم اينكه : چيزى را طلب كرده كه به صلاح او نيست يا مفسده اى براى خودش با ديگران در بردارد؛ چون محال است كسى چيزى از خدا بخواهد و مطابق حكمت هم باشد، ولى ذات اقدس الهى آن را اجابت نكند. بنابر اين ، شايسته است كه دعا كننده به هنگام دعا اين شرط را (14) بر زبان بياورد و اگر اين كار را نكرد، لا اقل مقصود قلبى اش اين باشد كه خدايا اين حاجت را اگر خير و مصلحت باشد، عطا كن ، بنابر اين ، اگر در واقع چنين باشد، حتما پروردگار متعال آن را اجابت مى كند و اگر مصلحت در تاخير باشد، آن را به تاخير مى اندازد؛ چون خودش مى فرمايد :
و لو يعجل الله للناس الشر استعجالهم بالخير لقضى اليهم اجلهم (15).
يعنى : اگر همان مقدار كه مردم در طلب خير عجله به خرج مى دهند، خداوند سبحان نيز در شر، عجله نشان مى داد، مرگ آنان فرا مى رسيد.
در دعاى ائمه - عليهم السلام - مى خوانيم :
19 - يا من لا تغير حكمته الوسائل .
يعنى : اى كسى كه وسيله ها (مانند دعا) موجب تغيير حكمتش ‍ نمى شوند.
بنابر اين ، چون علم غيب بر بندگان پوشيده است ، چه بسا شخصى از روى غلبه قواى شهوانى بر عقلش ، چيزى را از خدا طلب كند يا خيالاتش باعث شود كه كار فاسدى را نيك ببيند و آن را درخواست كرده و حتى اصرار و پافشارى نيز بكند (16).
در اين صورت ، اگر خداوند منان ، پاسخ مثبت به او بدهد و خواهشش را بر آورده سازد، موجب هلاكت او خواهد شد.
اين مسئله بسيار واضح و روشن است و نيازى به توضيح ندارد كه يك وقت چيزى را طلب مى كنيم ، اما پس از مدتى از شر آن به خدا پناه مى بريم . و در مقابل ، از چيزى فرار مى كنيم ، اما پس از گذشته مدتى ، به دنبالش مى گرديم . سخن على - عليه السلام - نيز همين معنا را مى رساند آنجا كه مى فرمايد :
20 - رب امر حرص الانسان عليه فلما ادركه ود ان يكن ادركه .
يعنى : چه بسا انسان نسبت به چيزى حريص است و آن را مى طلبد و چون به آن دسترسى پيدا كرد، دوست مى دارد كه اى كاش ! اصلا بدان نمى رسيد.
جان كلام در آيه شريفه بقره نهفته است كه ما را از ديگر سخنها بى نياز مى سازد، مى فرمايد :
- و عيسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسى ان تحبوا شيئا و هو شر لكم والله يعلم و انتم لا تعلمون (17).
يعنى : چه بسا از چيزى بدتان مى آيد، در حالى كه آن چيز برايتان خير است . و چه بسا چيزى را خوش داريد و حال آنكه برايتان شر مى باشد، خدامى داند ولى شما نمى دانيد.
اصل تشريع دعا و ثواب دادن بر آن از باب رحمت خدايى است كه رحمتش بر غضبش پيشى گرفته ، بنابر اين ، نبايد چنين دعايى را اجابت نمايد؛ چون عرض بنده از دعا، اين است كه خيرى به او برسد و حالش ‍ اصلاح گردد، نه اينكه روزگارش بدتر شود.
بنابر اين ، اگر چيزى از طلب مى كند، منظورش اين نيست كه هر چه هست (چه خوب و چه بد) مى خواهم ، بلكه مقصودش اين است كه اگر براى من نفع دارد، مى خواهم ، پس اين شرط در خاطره او استوا است ، اگر چه به زبان نياورده باشد حتى اگر در ذهنش هم اين شرط خطور نكرده باشد (اگر كسى از او سوال كند كه اين مطلب براى تو فلان مفاسد و مضرات را در پى خواهد داشت ، آيا باز هم آن را مى خواهى ؟ مسلما جوابش منفى خواهد بود).
مانند كسى كه بخواهد با زبان بيگانه ، چيزى را به كسى بفهماند، اگر در ايراد سخن ، كلمه يا كلماتى را اشتباها به كار ببرد، در اينجا برداشت شنونده بايد آن چيزى باشد كه گوينده قصد كرده نه آن چيزى كه به زبان آورده است .

تلفظ غلط در دعا

(18)

از آنچه گفته شد مى توان اينگونه نتيجه گرفت كه در روايات (19) آمده است خداوند متعال دعايى را كه غلط تلفظ گردد، قبول نمى كند، اين بدين معناست كه آن را به شكل درستش مى پذيرد. توضيح مطلب اينكه : از امام جواد - عليه السلام - روايت شده است كه فرمود :
21 - ما استوى رجلان فى حسب و دين قط الا كان افضلهما عند الله عزوجل ادب هما قال : قلت : جعلت فداك قد علمت فضله عند الناس فى النادى و المجالس ، فما، فضله عند الله عزوجل ؟ قال عليه السلام : بقراءه القران كما انزل و دعا الله عزوجل من حيث لا يلحن و ذلك ان الدعاء الملحون لا يصعد الى الله عزوجل .
يعنى : اگر دو نفر در ديانت و مفاخر اباء و اجدادى برابر باشند، آن يك كه ادبش بيشتر است ، نزد خداوند متعال برتر و با فضيلت تر است . رواى گويد پرسيدم : فدايت شوم ! برترى فرد مودب نزد مردم و در مجالس معلوم مى باشد، اما نزد خداوند عزوجل چگونه است ؟ فرمود : فضيلتش به اين است كه قرآن را همانگونه كه نازل شده قرائت مى كند و در دعا كردن از غلط گوئى پرهيز دارد؛ چون دعاى غلط به سوى خداوند متعال بالا نمى رود، شبيه همين مضمون ، سخن امام صادق عليه السلام است كه فرمود :
22 نحن قوم فصحاء اذا رويتم عنا فاعربوها .
يعنى : ما قومى فصيح و خوش سخن هستيم ، هرگاه از ما سخنى را نقل مى كنيد، درست نقل كنيد.
همينجا اشكال مى شود كه اگر مواد اين دو حديث همان معناى ظاهرشان باشد، ما در واقع خلاف آن را مشاهده مى كنيم ، چون چه بسا افرادى كه دعايشان از نظر ادبى غلط است ، اما مستجاب مى شود و چه بسا انسانهاى پاك و اهل تقوا و پرهيزكار از گناه را مى بينيم كه اميد اجابت دعايشان مى رود، ولى اصلا چيزى از ادبيات (فعل ، فاعل ، مفعول و...) نمى دانند.
علاوه بر اين ، اگر خداوند متعال به چنين دعائى توجه نمى كند، پس چه فايده اى دارد كه انسان را مامور به دعا كردن نموده بنابر اين ، بايد بگوئيم تنها اديبان زبر دست مامور به دعا هستند، حتى آنان نيز از اشتباه و غلط در امان نيستند، زيرا چه بسا هنگام دعا، غرق در ذكر و توجه به ذات اقدس ‍ الهى باشند كه در آن حالت ، از توجه به قواعد ادبى غافل بمانند. (20).
ولى ما يقين به بطلان تمامى اين سخنان داريم ، زيرا هم بالعيان خلاف آن را مشاهده مى كنيم و هم ائمه اطهار عليه السلام بر صدا اين پندارها فرمان داده اند .
اهل بيت عليه السلام در آداب و شروط دعا، امور زيادى را ذكر كرده اند كه ان شاء الله تعالى خواهد آمد. اما از رعايت نكات ادبى و دستورى ، هيچ سخنى به ميان نياورده اند. بنابر اين معناى آن دو حديثى كه در اين رابطه از امام جواد و امام صادق عليهما السلام در آداب و شروط دعا، امور زيادى را ذكر كرده اند كه ان شاء الله تعالى خواهد آمد. اما از رعايت نكات ادبى و دستورى ، هيچ سخنى به ميان نياورده اند. بنابر اين معناى آن دو حديثى كه در اين رابطه از امام جواد و امام صادق عليهما السلام نقل شد، چه مى باشد؟
در حل اين شبهه سخنانى گفته شده :
بعضى گفته اند : منظور، دعاى انسان عليه خود است ؛ چون هنگام گرفتارى و پريشانى ، ناراحت شده ، خودش را نفرين مى كند، اين دعا غلط است و خداوند متعال آن را نپذيرفته ، مستجابش نمى كند، دليل بر اين مطلب ، آيه شريفه يازدهم از سوره مباركه يونس است كه ذكرش گذشت ، اينان آيه را اينگونه تفسير كرده اند كه : اگر همان مقدار كه خداوند متعال در بر آوردن دعاى خير مردم عجله مى كند، در بر آوردن دعاهاى شر نظير : خدا مرا از ميان شما بردارد و... عجله مى كرد، مرگشان بزودى فرا مى رسيد، ولى پروردگار منان ، چنين كارى نمى كند بلكه به اينان مهلت مى دهد تا توبه كنند و از كردارشان پشيمان گردند.
برخى ديگر گفته اند : منظور از دعاى غلط، نفرين پدر بر فرزند است ؛ چون پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و سلم از خداوند متعال خواست كه نفرين انسان در حق دوست و محبوبش را مستجاب نكند.
و عده اى نيز گفته اند : منظور دعايى است كه داراى شرايط نباشد.
اما هيچ يك از اين سخنان درست نيست ، زيرا ابتداى كلام امام صادق عليه السلام كه فرمود : ما قومى فصيح و خوش سخن هستيم اشاره به رعايت كردن قواعد ادبى است ؛ چون مراعات نمودن اين قواعد، از شرايط فصاحت است .
سخن حق آن است كه منظور اين دو روايت يك چيز نيست ، بلكه هر يك معناى خاصى دارند. اما روايت اول كه فرمود : دعاى غلط به سوى خداوند متعال بالا نمى رود، يعنى ذات اقدس الهى ، مطابق مقصود گوينده ، پاداش عطا مى نمايد. براى اين تفسير دو دليل داريم :
دليل اول اينكه : افرادى ، زيارت امام معصوم عليه السلام را اينگونه قرائت مى كنند : اشهد انك قتلت و ظلمت و غصبت (به صورت فعل معلوم) .
يعنى : نعوذ بالله شهادت مى دهم كه تو كشتى و ظلم كردى و غصب نمودى !! .
و حال آنكه صحيح اين است كه بگويد : اشهد انك قتلت و ظلمت و غصبت (به صورت فعل مجهول) .
يعنى : شهادت مى دهم كه تو كشته شدى و مظلوم بودى و حقت غصب گرديد.
اگر بخواهيم همين ظاهر لفظ را نظر كنيم و به موجب آن ، حكم نماييم ، بايد بگوئيم كه اين فرد كافر شده و حال آنكه احدى اين چنين حكم نمى كند. بنابر اين ، پاداش دعا مطابق ظاهر لفظ نمى باشد، بلكه مطابق مقصود گويند خواهد بود.
دليل دوم اينكه : اگر كسى سخن زشتى به ديگرى بگويد به طورى كه اين سخن در عرف و زبان ديگران ، دلالت بر نسبت نارواى جنسى كند، اما در عرف و زبان گوينده ، چنين نباشد، در اينجا هيچ فقهى نمى گويد كه بايد بر گوينده حد (21) جارى گردد. بنابر اين ، دانسته مى شود كه رعايت امور ادبى ، در اجابت و ثواب دادن بربر دعا شرط نيست بلكه فقط موجب فضيلت و برترى آن مى شود.
پس منظور امام جواد عليه السلام - مدح و ستايش فردى است كه در دعا اصول ادبى را مراعات مى كند. و اما فضيلت و برترى سخنى كه واضح و روشن است و به وضوح دلالت بر معناى گوينده دارد، بر سخنى كه اين چنين نيست و نياز به تاويل و توجيه دارد، بر كسى پوشيده نيست .
مضافا به اينكه : دعاى موافق با قواعد ادبى ، فصاحت دارد و دعا خصوصا اگر منقول از معصومين - عليهم السلام - باشد، بايد فصيح ادا گردد تا دلالت بر فضايل آن بزرگواران كند.
به علاوه ، اگر سخن درست ادا شود و از غلط پرهيز گردد، طبع انسان به سويش كشيده مى شود و در غير اين صورت ، موجب تنفر مى گردد كه قضايايى هم در اين رابطه شده است :
الف - عاملش ( كه يكى از دانشمندان ادبيات عرب است) فردى را ديد كه كلامش درست نبود و غلط حرف مى زد، به او گفت : اين كيست كه سخن مى گويد و قلب مرا ناراحت كرده است ؟!
ب - گويند فردى به ديگرى گفت : آيا اين لباس را مى فروشى ؟
گفت : لا، عافاك الله : نه ، خدا تو را ببخشد .
گفت : اگر سخن گفتن را ياد بگيرى بهتر است ؛ چون بايد مى گفتى لا، و عافاك الله (22).
ج - فردى به يكى از بزرگان كه از او سوالى كرده بود، گفت : لا، واطال الله بقاك : نه ، خدا تو را باقى بدارد .
آن بزرگ گفت : جايگاهى زيباتر از اينجا براى و او نديدم .
بنابر اين ، همانطور كه گفتيم ، معناى حديث اول اين است كه دعاى غلط به همان صورت غلطش بالا نمى رود و ملائكه به همان شكل بدان شهادت نمى دهند و به همان صورت غلط جزاء داده نمى شود، بلكه طبق مقصود و مراد گوينده به او پاداش مى دهند. شاهد ما روايتى است كه شيخ كلينى (ره) در كتاب شريف كافى از امام صادق - عليه السلام - بيان كرده كه رسول الله - صلى الله عليه وآله و سلم - فرمود :
23 - ان الرجل الا عجمى من امتى ليقرا القران بعجميته فترفعه الملائكه على عربيته .
يعنى : فردى غير عرب از امت من اگر با همان زبان خودش قرآن بخواند، ملائكه آن را به صورت عربى صحيح ، بالا مى برند .
گذشته از اينها، در ادعيه معصومين - عليهم السلام - الفاظى نظير : اسمها، قسمها، حاجتها و... وجود دارد كه ممكن است معانى آنها را ندانيم با اين وصف آنها را بر زبان جارى مى كنيم و حال آنكه كسى نگفته چنين دعائى مردود است . و چه بسا يك فرد عامى و بى سواد، معناى كلمه اى را از يك اديبى كه تنها به تركيبات الفاظ توجه دارد بهتر بفهمد، پس راهى باقى نمى ماند جز اينكه بگوييم : ذات اقدس الهى مطابق قصد دعا كننده جزا مى دهد. دليل ما احاديثى است كه از رسول الله - صلى الله عليه وآله و سلم - صادر شده كه فرمود :
24 - الا عمال بالنيات .
يعنى : كارها وابسته به نيتهاست .
25 - نيه المومن خير من عمله .
يعنى : قصد و نيت مؤ من از كارش بهتر است .
اين بهترين حديث براى اثبات ماست كه ذات اقدس ، الهى مطابق قصد دعا كننده پاداش عطا مى كند، چون اگر بخواهد مطابق كارش جزا بدهد، موجب بدبختى بنده خواهد شد( چون دعايى كرده كه به معناى ظاهر، به ضرر اوست).
26 - ان سين بلال عند الله شين .
يعنى : هرگاه بلال به جاى حرف شين ، حرف سين تلفظ كند، خداوند متعال آن را به جاى حرف شين مى پذيرد (23).
فردى نزد على - عليه السلام - آمد و عرض كرد : يا امير المومنين - عليه السلام - : فردى با بلال مشغول گفتگوست اما چون بلال قدرت تلفظ صحيح كلمات را ندارد، به همين خاطر بر وى مى خندد، حضرت فرمود :
27 - يا عبد الله ! انما يراد اعراب الكلام و تقويمه لتقويم الاعمال و تهذيبها ما ينفع فلانا اعرابه وتقويمه لكلامه اذا كانت افعاله ملحونه اقبح لحن و ماذا يضر بلالا لحنه فى كلامه اذا كانت افعاله مقومه احسن تقويم و مهذبه احسن تهذيب .
يعنى : اى بنده خدا! منظور از درست ادا كردن كلام و سخن اين است كه كارها و اعمال انسان درست و پاك گردد، بنابر اين آن كس كه كردارش بد است ، كلام خوب چه نفعى برايش خواهد داشت و بلال كه افعالش نيك و زيباست ، لكنت زبان چه ضررى به حالش دارد؟.
از اين حديث شريف گرفته مى شود كه : همچنانكه سخن ممكن است غلط باشد، اعمال نيز احتمال خرابى دارد و خرابى اعمال مضر است نه غلط بودن لفظ و كلام (24).
تا اينجا مربوط به روايت اول از امام جواد - عليه السلام - بود.
اما روايت دوم كه از امام صادق - عليه السلام - است . اين خبر مربوط به احكام است همچنانكه پيامبر - صلى الله عليه وآله و سلم - فرمود :
28- رحم الله من سمع مقالتى فوعادها و اداها كما سمعها فرب حامل علم ليس بفقيه .
يعنى : رحمت كند خداوند كسى را كه سخن مرا بشنود، آن را فرا بگيرد، سپس همانگونه كه شنيده نقلش كند، چه بسا كسى علمى را حمل كند ولى آن را نفهمد.
چون با تغيير لفظ روايات ، احكام الهى نيز تغيير خواهد كرد، به عنوان مثال : از رسول خدا - صلى الله عليه وآله و سلم - سوال شد كه ما شتر و گاو و گوسفند را ذبح مى كنيم و بعد معلوم مى شود كه فرزندى در شكم اين حيوان بوده ، آيا اين فرزند را اين مى توانيم بخوريم ؟ فرمود :
29- كلوه شئتم فان ذكاه الجنين ذكاه امه .
يعنى : (بعضى ذكات دوم را با ضمه خوانده اند و بعضى ديگر با فتحه (25)»، در صورت اول با ضمه معنا چنين مى شود : اگر خواستيد، بخوريد؛ چون تذكيه مادر تذكيه خود جنين هم هست و او را نيز پاك مى كند.
اما در صورت دوم (با فتحه) معنا چنين خواهد شد : اگر خواستيد، بخوريد، چون تذكيه جنين مانند تذكيه مادر است .
يعنى همچنانكه ما در با ذبح ، پاك و حلال مى شود، فرزند نيز بايد ذبح شود تا پاك و حلال گردد، پس اگر جنين بعد از ذبح مادر و قبل از ذبح خودش ، جان داده باشد، طبق قرائت اول پاك و حلال است ، ولى طبق قرائت دوم خير.