نحوه برخورد

اسلام در برخورد با مردم ، سفارشات زيادى فرموده است كه نمونه اى از دستوران را در اينجا مى آوريم .
1 نسبت به مقدسات ديگران مؤ دب باشيم . قرآن مى فرمايد: حتى نسبت به معبود بت پرستان ، زخم زبان و ناسزا نگوئيد زيرا كه عواطف آنان جريجه دار مى شود و آنها هم نسبت به خداوند متعال ، جراءت توهين پيدا مى كنند.(86)
2 در نام بردن افراد، كمال ادب را از خود نشان بدهيم . قرآن مى فرمايد:
لا تَنابَزُوا بِالاَْلْقابِ(87) «نام ديگران را سبك نبريد».
3 در بحث ها، روى افراد تكيه نكنيد، بلكه معيارها را بگوييد. مثلاً بگوييد، قرآن مى فرمايد: «از مسرف و مفسد و بدسابقه و جاهل پيروى نكنيد». آيا طبق فرمان قرآن ، رهبران كشورهاى اسلامى ولخرج و فسادگر نيستند؟
4 مساءله اصلى كه نجات مسلمين از شر ابرقدرتها است ، فراموش نشود و تحت الشعاع بحثهاى تاريخى كه ديرتر به نتيجه مى رسد، قرار نگيرد.
گام اول : كه در تبليغات بايد مورد نظر قرار بگيرد، شكستن اين قالب فعلى از اسلام و مسلمانى است . آنجا بايد بگوييم كه نماز ما، روابط ما، بازار ما، توليد و اخلاق ما اسلامى و طبق قرآن نيست .
قرآن مى گويد: «از هيچكس نترسيد ولى ما از همه ابرقدرتها مى ترسيم».
قرآن مى گويد: «عزت و قدرت ، تنها به دست خدا است ولى ما عزت و قدرت را از شرق و غرب مطالبه مى كنيم».
به نظر مى رسد كه اولين گام تبليغ در اين است كه به مسلمانان جهان بگوييم ، ما خوابيم و دشمن بيدار، بگوييم ، نبايد از كسى انتظار داشته باشيم . بايد روى پاى خودمان بايستيم ، بايد كار كنيم ، متحد شويم ، مسائل اختلافى را كنار بگذاريم . بايد خبرهاى دروع راديوها و تلويزيون ها را تحقيق نكرده نپذيريم .
گام دوم : آشنا شدن با سيره و تاريخ مسلمانان صدر اسلام و شكستن دژهاى قدرت هاى آن زمان و توجه به امدادهاى غيبى است .
گام سوم : نشان دادن طرح اجرايى و راه تجربه شده ملت قهرمان ايران و چگونگى حل مشكلات و بيدار شدن نهادها، و ارگانهاى انقلابى و بازسازى ها و... است .
بهرحال اگر كسى بخواهد و درد و سوز دين داشته باشد، مى تواند صداى انقلاب را به ديگران برساند.

قبرستان ابوطالب

زائران خانه خدا در مكّه بعد از انجام واجبات حج و عمره ، گاه و بيگاه به قبرستان ابوطالب رفته ، در آنجا مزار شريف خديجه كبرى (عليها السلام) و حضرت ابوطالب را زيارت مى آنند.
بى مناسبت نيست كه ما در اينجا به گوشه اى از كمالات اين بانو اشاره كنيم .

خديجه (عليها السلام)

اول زنى كه به رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) ايمان آورد(88).
بانويى كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) درباره اش فرمود: «افضل زنان بهشت است»(89).
زنى كه خداوند از طريق جبرئيل و پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله) به او سلام مى رساند(90).
همسرى كه سالها بعد از وفاتش پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله)، نام او را مى برد و ستايش و دعا مى كرد، و گاهى در فراق او اشك مى ريخت و به زنان خود مى فرمود: خيال نكنيد مقام شما بيش از اوست ، زمانى كه همه شما كافر بوديد، او به من ايمان آورد. او مادر فرزندان من است (91). عايشه مى گويد: هرگاه مى خواستيم خود را نزد پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله) عزيز جلوه دهيم ستايش از خديجه (عليها السلام) مى كرديم (92).
بانويى كه تا زنده بود، رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) با ديگرى ازدواج نكرد(93).
بانويى كه عاشق كمال بود و به همين دليل ، همين كه از صداقت و امانت حضرت محمد (صلّى اللّه عليه وآله) باخبر شد، شخصى را با اموال خود براى تجارت به سراغ حضرت فرستاد، و طى يك قرارداد(94)، اموال را همراه يك غلام براى تجارت به شام در اختيار حضرتش قرار داد(95).
خديجه ، تنها يك همسر نبود، بلكه در حقيقت ، يار و همراه و بازوى صادقى براى پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) بشمار مى رفت (96)
خداوند، بسيارى از ناگوارى هاى پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله) را از طريق خديجه آسان مى فرمود(97)
اموال اين بانو در پيشبرد اهداف پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله)، نقش مهمى داشت (98).
او در راه حمايت از رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله)، آخرين فداكارى و ايثار را از خود نشان داد(99).
پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) بعد از وفات خديجه ، گاه و بيگاه گوسفندى ذبح و گوشت آن را ميان دوستان خديجه تقسيم مى كرد و بدين وسيله نام و ياد او را گرامى مى داشت (100).
كمالات خديجه از يك سو، وفاى رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) از سوى ديگر، كار را به جايى رساند كه عايشه مى گويد: هرگز پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله) از خانه بيرون نمى رفت ، مگر ستايشى از خديجه مى نمود(101).
خديجه ، زيباترين زنان قريش بود(102) در ميان زنان پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) بعد از خديجه ، ام سلمه در كمال و علاقه و ايثار از ساير همسران بهتر بود.
اموال خديجه در سه سالى كه مسلمانان مكّه در محاصره اقتصادى كفار قرار گرفتند، نقش مهمى داشت .
خديجه ، بانويى با اراده ، عاقل و شريف بود. شخصى را نزد حضرت محمد (صلّى اللّه عليه وآله) فرستاد و پيام داد كه من به خاطر شرافت و قرابت و امانت و صداقت و اخلاق ، به تو علاقه پيدا كرده ام . پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله) مساءله را با عموهاى خود مطرح كرد، مقدمات ازدواج حضرت آماده شد، و با اينكه فرزندان متعددى از پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) پيدا كرد، ولى پس از فوت پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله) تنها، فاطمه زهرا (عليها السلام) به يادگار ماند.
خديجه (عليها السلام) به قدرى محبوب رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) بود كه در تاريخ مى خوانيم ، پيرزنى خدمت پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله) رسيد و مورد لطف قرار گرفت ، همينكه خارج شد، عايشه پرسيد: اين پيرزن كيست ؟ حضرت فرمود: كسى است كه در زمان حيات خديجه (عليهاالسلام) به منزل ما مى آمد و با او رفت و آمد داشت ، اكنون ما بايد همان پيمان دوستى آنان را حفظ نماييم ؛ زيرا كه خودش پيمانى از ايمان انسان است (103).
خديجه (عليهاالسلام) بيست و پنج سال در خدمت رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) بود و در سن شصت و پنج سالگى از دنيا رفت . رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) بيست شتر جوان ، مهريه خديجه (عليهاالسلام) كردند و خطبه عقد را ابوطالب ، عموى حضرت خواندند(104).

فوت خديجه

و بالاخره ، دنيا جاى ماندن نيست ، خديجه (عليهاالسلام) نيز، همچون ديگران از دنيا رفت و پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) را در سوگ خود نشاند. هنگام دفن خديجه (عليهاالسلام)، رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) وارد قبر شد(105) و به ياد او گريست (106) و در محله «حجون»(107) به خاك سپرده شد.
خديجه (عليها السلام) كسى بود كه خداوند، رسول گرامى خود را ماءمور مى كند تا بشارت بهشت به او دهد .
خديجه (عليها السلام) كسى بود كه امام حسين (عليه السلام) بر سر قبر او آمد و گريست و مشغول نماز و مناجات شد، سپس ‍ دست به دعا برداشت .

پيمان خديجه

در اينجا مناسب است ، زنانى كه توفيق زيارت خانه خدا را پيدا كرده اند، توجه بيشترى نموده تا با تاريخ و كمالات حضرت خديجه (عليها السلام) بيشتر آشنا شوند و بر مزار آن بانو، پيمان ببندند كه همچون خديجه (عليها السلام) در ايثار مال و جان ، كوتاهى ننمايند. اكنون كه سخنى از خديجه (عليها السلام) داشتيم ، لازم است ، چند كلمه اى هم درباره ابوطالب بنويسيم ، زيرا قبر اين بزرگوار در كنار قبر پاك آن بانوى اسلام است .

ابوطالب (عليه السلام)

يكى از وظايف انسانى و مذهبى زائران خانه خدا، زيارت قبر مطهر حضرت ابوطالب (عليه السلام) است ، ابوطالب (عليه السلام)، عموى رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) و پدر بزرگوار حضرت على (عليه السلام) بود.
او كسى است كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) درباره اش ‍ فرمود: يا عَمِّ! رَبَّيْتَ صَغيراً و كفلتَ يَتيماً و نَصْرتَ كَبيراً فَجَزاكَ اللّهُ عَنّى خَيْراً(108).
عموجان ، در كودكى تربيتم نمودى ، در يتيمى كفالتم فرمودى و در بزرگى ياريم كردى ، خداوند پاداش خير اين همه زحمت كه برايم كشيدى به تو مرحمت فرمايد.
ابوطالب (عليه السلام)؛ بزرگ مكّه و قريش ، با زبان و قدرت از رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) حمايت مى كرد تا جايى كه حضرت را بر فرزندان خود، مقدم مى داشت . در تهديداتى كه نسبت به پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله) با جمعى از يارانش در محاصره اجتماعى و اقتصادى قرار گرفته بودند، ابوطالب (عليه السلام ) شبها جاى خواب رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) را عوض مى كرد و فرزندش على (عليه السلام) را به جاى او مى خواباند كه اگر سوء قصدى پيش آمد، جان رسول خدا(صلّى اللّه عليه وآله) در سلامت باشد(109) و در مواردى شخصاً، شمشير دست مى گرفت و از حضرت پاسدارى مى كرد و كفار، همين كه بزرگ مكّه و قريش را حامى پيامبر(صلّى اللّه عليه وآله) مى ديدند از حركات ايذايى خود صرف نظر كرده ، متفرق مى شدند(110).
در يكى از روزها، ابوطالب ، پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله) را نيافت ، خيال كرد حضرت را گروگان گرفته يا شهيد كرده اند، فوراً بنى هاشم را جمع و همه را مسلح نمود و هر كدام را براى انتقام به سراغ يكى از بزرگان كفار فرستاد.

بررسى افكار و اعمال

اكنون كه اعمال را انجام داديم :
آيا آگاهانه بود؟
آيا عاشقانه بود؟
آيا خالصانه بود؟
آيا اعمالم قبول شد؟
آيا اين چند ساعت و چند روزى كه به خدا توجه داشتيم ، با عمرى غفلت ، قابل قياس بود؟
آيا اين حركات و الفاظ، به وسيله گناهان تباه نخواهد شد؟
آيا شباهتى ميان اعمال ما با اعمال اولياى خدا هست ؟
آيا اين زاد و توشه اندك ، پاسخ طول راه قيامت را مى دهد؟
آيا همه توفيق هاى من از طرف خدا نبود؟
آيا من قابل بودم كه خداوند، اينقدر به من لطف كرد و مرا به خانه خود آورد؟
آيا مى دانى كه چقدر رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله) و خديجه (عليهاالسلام) و اصحاب پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله) در اين شهر زجر كشيدند كه تو، امروز به راحتى نماز بخوانى ؟
آيا مى دانى كه آرزوى زيارت كعبه و حج ، به دل ميليونها نفر ماند و عاقبت مردند و به اين مكان نيامدند؟
آيا در اين چند روزى كه مهمان خصوصى خدا هستى ، ميزبان را از خود ناراضى نكردى ؟
آيا به جاى پرشدن ساك از سوغاتى قلبت از ايمان پر شد؟
آيا از معنويات آن ديار، چيزى به ارمغان آوردى ؟
آيا دو ركعت نماز باتوجه ، كنار خانه خدا خواندى ؟
آيا ساعاتى كه در مسجد گذراندى ، بيشتر بود يا ساعاتى كه در بازارها و هتل ها؟
آيا تشكرت بيشتر است يا كفران نعمتت ؟
با خود فكر كن ، آيا در برگشتن ، احساس روح و نور تازه اى در خود مى كنى ؟ چقدر متحول شدى و در چند نفر تحول به وجود آوردى ؟
آيا ديگر توفيق چنين سفرى را پيدا مى كنى ؟
آيا شوق زيارت ، براى نوبت هاى ديگر در دلت بيشتر شده است ؟
آيا اگر بعد از مراجعت ، مردم ترا حاجى صدا نزنند، احساس ‍ ناراحتى نمى كنى ؟
شايسته است ، انسان براى ايجاد روحيه عشق به خدا و غرورزدايى در خود، كمى فكر كند و پاسخ اين سوالات را از درون خود بشنود، سپس از مكّه خارج شود.

سفارشى از امام صادق (عليه السلام)

امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: آنگاه كه خواستيد از مكّه خارج شويد، طواف وداع انجام دهيد و خود را به كعبه بچسبانيد و بعد از ستايش و حمد خداوند و صلوات بر پيامبر گرامى (صلّى اللّه عليه وآله) بگوئيد:
خدايا! پيامبرت (صلّى اللّه عليه وآله) در راه تو سختى ها كشيد تا پيامت را به مردم رسانيد.
خدايا! اكنون كه در حال برگشتن از مكّه هستم ، مرا با دست پر و سعادتمند برگردان ، همانگونه كه نسبت به زائران خالص عنايت دارى ، به من نظر لطف بنما.
خدايا! اگر مرگم فرا رسيد كه بار ديگر به اينجا نيامدم ، مرا ببخش و اگر نزد تو عمرى دارم ، باز هم توفيق زيارت خانه ات را نصيبم كن .
خدايا! اين سفر را آخرين سفر من قرار مده .
خدايا! مرا بر مركبى نشاندى و از شهرها عبور دادى تا به خانه ات وارد كردى ، با اين همه لطف ، خيال مى كنم مرا بخشيده باشى .
خدايا! اگر عفوم كردى ، رضايتت را از من بيشتر نما، و اگر تاكنون نبخشيده اى ، اكنون كه از خانه ات مى روم ، مرا ببخش .
خدايا! از خانه ات بيرون مى روم ، ولى به تو و به خانه ات علاقه دارم .
خدايا!من و بستگانم را از هرگونه خطا و انحراف حفظ نما.
و در پايان اين جمله را بگو:
آئِبُونَ، تائِبُونَ، عابِدُونَ، لِرَبِّنا حامِدُنَ، اِلى رَبَّنا راغِبُونَ، اِلى رَبِّنا راجِعُونَ.
«خدايا! ما از كردار خود برگشته ايم ، توبه كرده ايم ، بندگان توييم ، ستايشگر پروردگارمان هستيم ، به خداى خود عشق مى ورزيم و به سوى او باز مى گرديم».
در حديث مى خوانيم كه امام صادق (عليه السلام) همين كه خواست از مسجدالحرام خارج شود، سر به سجده گذاشت و براى مدتى طولانى در حال سجده بود، بعد سر برداشت و از مسجد خارج شد(111)

به سوى مدينه

اى كاش ، جاده اى كه از مكّه به سوى مدينه كشيده اند، همان جاده اى مى بود كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) بر آن حركت مى كرد تا در مسير هم ،پاى خود را جاى پاى آن بزرگوار مى گذاشتيم .
اى كاش ، جاده از كنار سرزمين غديرخم مى گذشت تا در مسير جايگاه انتصاب مقام رهبرى را هم مى ديديم و به ياد مى آورديم كه :
اينجا، غدير خم است .
اينجا، محلى است كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) حامل رساندن پيامى بس بزرگ شد.
اينجا، همان جايى است كه على بن ابى طالب (عليه السلام) به فرمان خداوند متعال ، به مقام رهبرى رسيد.
اينجا، مكانى است كه مردم با حضرت على (عليه السلام)بيعت كرده ، به وى تبريك گفتند، ولى چيزى نگذشت كه حضرت را رها كردند.
اينجا، محل آزمايش مردم است تا مؤ منان واقعى كه تسليم فرمان خداوند هستند، از منافقان جدا شوند.
به هر حال ، خداوند جزاى كسانى كه منطقه غديرخم و حوادث آن را ناديده گرفته اند، بدهد.
به سوى مدينه مى رويم ، به ياد آن روزى كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) به سوى مدينه رفت ، (هجرت)، تو بعد از انجام اعمال (112)، به سوى مدينه مى روى ، ولى پيامبر گرامى (صلّى اللّه عليه وآله)، بعد از «سيزده» سال رنج و شكنجه ، به سوى مدينه رفت .
هنگامى كه پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله) به مدينه مى رفت ، تمام كفار مكّه آماده ريختن خود او شده بودند(113)، ولى ما در كمال رفاه و امنيت به مدينه مى رويم .
هنگامى كه حضرت على (عليه السلام) (بعد از كمى توقف در مكّه) به سوى مدينه حركت كرد و خود را قبل از ورود به مدينه به رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) رساند، پاهاى مباركش چنان صدمه ديده بود كه قدرت راه رفتن نداشت ، و رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) او را در آغوش گرفته ، آب دهانش را به پاى او ماليد كه ورم و صدمه پاى او براى هميشه برطرف گرديد(114).ما، به سوى مدينه مى رويم با هدايا و سوغاتى كه معمولاً تهيه كرده ايم . اما صُهيب (بر وزن حسين)، يكى از ياران رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) (115)همين كه خواست از مكّه خارج شود، كفار تمام اموالش را گرفته ، ضبط كردند، ولى او، دست از اسلام و هجرت و عشق به رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله) برنداشت ، همين كه خبر به پيامبر گرامى رسيد، فرمود: «او ضرر نكرد»(116). به هر حال ، بسيار بجاست كه انسان ، گاه و بيگاه ، مقايسه اى ميان وضع خود با اولياى خدا و رفاه خود با شكنجه هايى كه آن بزرگواران كشيده اند، داشته باشد تا روح قدردانى را در خود زنده كند.

مدينه ، مدفن پيغمبر ماست
كه خاكش سرمه چشم تِر ماست
مدينه ، مهبط جبريل بوده است
مدينه ، مرقد چار اختر ماست
مدينه ، سرفراز و سربلند است
مدينه ، داغدار و دردمند است
زديوار و زمين و كوچه هايش
صداى ناله زهرا، بلند است
بقيعِ دل خراش ما، در اينجاست
قبول اولياى ما، در اينجاست
درونش قبر بى نام و نشانى است
كه مى گويند آنجا قبر زهراست
خداوندا! بسى حسرت كشيديم
به شهر پاك پيغمبر رسيديم
مدينه آمديم ، اما دريغا
كه قبر حضرت زهرا نديديم
بقيع ما، نشانش بى نشانى است
بقيع ما، گلستان نهانى است
درون شب در اين گلزار خاموش
چراغش نور ماه آسمانى است

مدينه

شهرى كه زيبايى ها دارد. در غربت پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) حضرت را با آغوش باز پذيرفتند و هنگام ورودش ، سرودها خواندند، از آن بزرگوار استقبال شايانى كردند. حضرت را يارى نمودند، خانه هاى خود را در اختيار مهاجران گذاشتند، رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) را در جبهه ها و جنگ ها يارى نمودند، پيام حضرتش را به اطراف رساندند.
شهرى كه بيشترين آيات حقوقى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى و اخلاقى در آن نازل گشت .
شهرى كه بنيان حكومت اسلامى در آن ريخته شد.
شهرى كه از آنجا، دانشجويان مكتب امام صادق (عليه السلام)، علم را به روى جهانيان گشودند. اينها، گوشه اى از زيبايى هاى اين شهر بود.
ولى در همين شهر، امامان ما شهيد شدند. جنازه مبارك امام حسن مجتبى (عليه السلام)، تير باران شد، فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در آن كتك خورد و اشكها ريخت و خطبه ها خواند. در اين شهر، بزرگترين توطئه ها عليه اسلام صورت گرفت . در اين شهر، براى كوبيدن برنامه هاى مفيد، مسجد ضرار ساختند.
چهره هاى نفاق ، كارها كردند، تا جايى كه اين شهر ديگر نتوانست ، ابوذرغفارى ، آن صحابى بزرگوار را تحمل كند و...
وارد اين شهر مى شويم ، رسول گرامى اسلام (صلّى اللّه عليه وآله) همين كه وارد مدينه شد از هر سو، حضرتش را دعوت مى كردند، پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله) كه ديد، قبول هر دعوتى مساءله آفرين است ، فرمود: من خودم منزلى انتخاب نمى كنم ، بلكه شتر را رها مى سازم ، هر كجا كه خوابيد، آنجا را مسكن قرار مى دهم ، و اين در مديريت ، يك اصل است كه رهبر جامعه بايد بى طرف باشد و از هرگونه عملى كه شكافى در صفوف مسلمين به وجود آورد، خوددارى نمايد.
ورود پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) به مدينه و خوابيدن شتر در خانه «ابو ايوب انصارى»(117) كه به قول سلمان فارسى (ره): «در مدينه از او فقيرتر نبود.»، چه درسى به ما مى دهد؟ جز توجه به محرومان و عزيز كردن طبقه بى بضاعت و بى اعتنايى به نام ها و نشانه ها و...؟
بزرگترين و سريعترين عملى كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) در مدينه انجام دادند، اقدام به ساختن مسجد بود و شخص ‍ پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله) در ساختن اين مسجد، سنگ حمل و نقل مى كرد(118) و مسلمانان هم كمك مى كردند تا مسجد ساخته شد. جالب اين است كه زنان مسلمان نيز، شبها در ساختن و سرعت بخشيدن به ساخته شدن مسجد، كار مى كردند.(119)

زيارت پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله)

در روايات شيعه و سنى مى خوانيم : كسى كه به حج رود و در مدينه به زيارت رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) نرود، جفا كرده است (120). پيامبر عزيز فرمود: مَنْ زارَنى حَيَاً وَ مَيِّتاً كُنْتُ لَهُ شَفيعاً يَوْمَ الُقِيامَةُ(121)، كسى كه مرا در حيات يا بعد از مرگم ، زيارت نمايد، روز قيامت شفاعتش مى كنم .
در حديث ديگر از حضرت على (عليه السلام) مى خوانيم : اَتِمُّوا بِرَسُولِ اللّهِ حَجَّكُمْ اِذا خَرَجْتُمْ اِلى بَيْتِ اللّهِ، هرگاه حج شما تمام شد به زيارت رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) برويد كه در حقيقت تكميل حج شما بستگى به آن دارد.
پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) به امام حسن (عليه السلام) فرمود: «هركه من يا پدرت و يا تو را زيارت كند، بر من لازم است در قيامت به ديدن او روم و او را از چنگال گناهان رهايى بخشم»(122).
پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) فرمود: «كسى كه امام حسن (عليه السلام) را در قبرستان بقيع زيارت نمايد، روز قيامت كه بر صراط عبور مى كند، لغزشى نخواهد داشت»(123).
در چند روايت مى خوانيم : زيارتى سبب ورود به بهشت مى شود كه تنها انگيزه انسان ، عشق و معرفت باشد، نه اينكه براى اهداف ديگرى مسافرت كند و زيارت در كنار ساير هدفها قرار گيرد(124).
رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) فرمودند: من در قيامت ، همسايه زائران خود خواهم بود.
در جاى ديگر فرمودند: زائران من ، همچون مهاجرانى هستند كه در زمان حياتم براى يارى من به مدينه هجرت كرده باشند(125).
آن قدر در مورد زيارت رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) سفارش ‍ شه است كه براى كسانى كه توانايى رفتن به مدينه را ندارند، دستور داده شده از دور به پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله) سلام كنند، زيرا ماءموران الهى ، آن سلام را خدمت پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله) مى رسانند(126).

آثار و نقش تربيتى زيارت اولياى خدا

1. زيارت ، قدردانى از زحمات است

انسان با زيارت اولياى خدا اعلام وفادادرى مى كند و با حضور خود مى گويد: زحمات شما را فراموش نكرده ام ، راه مستقيمى كه خداوند به من مرحمت فرموده است از طريق رنجها، زحمتها و خون هايى است كه شما نثار مكتب نموديد.

2. تاييد عملى

اجتماع بر مزار شهيد، بسيار معنا و به مردم هشدار دارد، از حضور مردم در كنار قبر اولياى خدا، مى توان سنجش افكار كرد و روحيه مردم را به دست آورد و خط فكرى ، سياسى و مكتبى مردم را شناسايى نمود.

3. شكوفا شدن خصلت مظلوم يابى

ارزش انسان به شكوفا شدن كمالات و خصلت هاى اوست وگرنه جماد است ويكى از خصلت ها و كمالات ، روح مظلوم يابى است ، و انسان با حضور خود بر مزار مظلومان تاريخ ، اين روحيه را در خود زنده مى كند، هم به خود تلقين و هم به جامعه اعلام مى كند كه بايد انتقام خون اين شهدا را از ستمگران بگيريم .

4. هشدار به ستمگران

ستمگران تاريخ با ريختن خون اولياى خدا، مى خواهند آن بزرگواران را به دست فراموشى بسپارند اما حضور پرشور مردم بر مزار شهدا، مشت محكمى است بر دهان ستمگران . عكس ‍ العملى است تا خيال نشود با شهيد كردن ، مى توان فكر و هدف آنان را نيز محو نمود.

5. مركز شناسايى همفكران

مزار شهيدان و زيارت اولياى خدا، بهترين مركز شناخت انقلابيون و همفكران است . شور و حماسه ، اشك ها و ناله هايى كه افراد از اطراف جهان در كنار قبر اوليا خدا دارند، مى تواند، عامل شناسايى و مزار شهيد مى تواند، سالن اجتماعات و سمينار انقلابيون و گزينش دردمندان و اتاق انتطار متعهدان و پيوند دهنده مبارزان باشد.

6. تقرب به اولياى خدا

اگر كسى از راه دور به انسان اظهار علاقه كند، يك نوع محبت و تقرب پيدا مى كند، ولى هرچه نزديك تر شود و علاقه خود را اعلام نمايد، محبت شديدتر مى شود. نزديك شدن بدنمان به مزار اولياى خدا، عامل نزديك شدن روحمان به روح آن بزرگواران است .

7. زيارت اولياى خدا؛ يعنى ، ارزيابى

در زيارت ، همين كه شخص در برابر انسان هاى كامل قرار گرفت و خود را با آنان (كه به حق ميزان انسان مى باشند)(127) مقايسه كرد، متوجه فاصله ها مى شود، آنان به كجا رسيدند ما كجا هستيم !
به آنان فرشتگان نازل مى شدند و بر ما وسوسه ها.
آنان ، معدن رحمت بودند و ما معدن بخل .
آنان ، خزينه دار علم بودند و ما يك پارچه ، جهل .
كلام آنان نور، فرمانشان رشد، سفارششان تقوا، عملشان خير، عادتشان احسان بود.
گوشه اى از سيماى امامان معصوم (عليه السلام) را در زيارتنامه «جامعه كبيره» مطالعه كنيد، بعد به قضاوت بنشينيم كه ما در برابر چه افرادى و بر مزار چه كسانى قرار گرفته ايم ؟!
خوب است ، قبل از شروع زيارتنامه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله)، كمى با پيامبر گرامى (صلّى اللّه عليه وآله) گفتگو نموده و از محضرش عذرخواهى كنيم .

عذرخواهى از رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله)

يا رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله) من به زيارتت آمده ام ، ولى از اينكه خود را از امت تو بدانم شرمنده هستم ، يا رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله) طبق آيه قرآن ، روز قيامت تو از قوم و امت خود به درگاه خدا شكايت كرده ، مى گويى : «اى پروردگار من ، اين مسلمانان قرآن را رها كردند، گروهى نتوانستند، بخوانند، گروهى در عمل ، قرآن را رها كردند، و به آن عمل نكردند، گروهى در عمل به قرآن ، اخلاص نداشتند، گروهى در خط قرآن ، پايدار نبودند، گروهى ميان قرآن و اهل بيت (كه مفسران واقعى قرآن بودند) جدايى انداختند، گروهى به بعضى از آيات ايمان آورده ، بعض ديگر را رها كردند و گروهى افكار غيرالهى را با آيات تو مخلوط و مكتبى التقاطى ساختند(128).
يا رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله) من به جاى تلاوت قرآن و تدبر در آياتش و به كارگيرى فرمان هايش ، فقط اين كتاب را بالاى سر مسافر گرفتم ، با آن استخاره كردم . سر قبر مردگان خواندم ، وسيله كسب قرار دادم . به آن سوگند خوردم و...
يا رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله) هرچه گفتى ، خلاف كردم و اكنون به پيشگاه تو آمده ام و عذرخواهى مى كنم ، زيرا قرآن اميد عفو به من داده كه فرموده است :
وَلَوْاَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاستْتَغْفَرُوا اللّه وَ اسْتَعْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدوا اللّه تَوّاباً رَحيماً(129).
«هرگاه كسانى كه به خود ظلم كرده اند (گناهكاران)، نزد پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) آمده ، از رفتار خود شرمنده باشند و استغفار نمايند و رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) هم در حق آنان ، دعا و استغفار كند، خداوند آنان را مى بخشد».
يا رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله) من نيز گناه كرده ام و شرمنده ام ، به زيارت تو آمده ام ، تنها يك شرط براى عفو من باقى است و آن ، استعفار و دعاى توست .
خوب است ، زائرن خانه خدا كمى در كنار اين مسجد فكر كنند كه اينجا، كجاست ؟ اين مسجدى است كه رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله) با دست مبارك خود در ساختمان آن شركت كرد، چه حوادثى در آن واقع شده است ؟
از اين مسجد، جبهه هاى نظامى تشكيل و تقويت مى شد.
در اين مسجد مشورت ها مى شد، ديدارها و قراردادها، بسيج نيروها و حركتها واقع مى شد، پيام ها به اطراف صادر مى گشت .
امام صادق (عليه السلام) از پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) نقل مى كند كه نماز در مسجد النبى (صلّى اللّه عليه وآله) مساوى با ده هزار نماز در مساجد ديگر است .
مسجدى است كه پايه هاى آن ، هر كدام خاطره ها دارد. در كتاب «وفاء الوفاء» جلد اول از صفحه 453، نام پايه ها و استوانه ها (كه هر كدام نشان دهنده خاطراتى است) نوشته شده است (130).
نام يك پايه ، استوانه توبه است ، همان ستونى كه «ابولبابه» خود را به آن بست . نام ستون ديگر، استوانه «سرير» است ، جايى كه مسند و جايگاه رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) بوده است .
نام ستون ديگر، استوانه «محرس» است ، جايى كه على بن ابى طالب (عليه السلام) از رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) حراست و حفاظت مى فرمود و احياناً به مراجعين كمك مى كرد.
استوانه «وفود»، يكى ديگر از ستون هايى است كه جايگاه مهمانان خارجى رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) بود.
هدف ، شمردن ستون ها نيست ، مساله اصلى آن است كه بدانيم كجا هستيم و متوجه باشيم و خدا را شكر كنيم كه در دنيا به زيارت كسى آمده ايم كه ما را زنده كرد(131) و از ظلمات جهل و شرك و تفرقه به نور توحيد و علم و وحدت ، فرا خواند.

فكر و تاءمّل در كنار مسجد

اى زائر قبر پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله)، كمى فكر كن .
مدينه موزه اى است كه اسرار تاريخى درآن حفظ شده است ، جاى رشد، فكرو بار گرفتن است .
به هرحال ، مسجد پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) جايگاه صدها و هزارها خاطره است كه انسان نبايد از كنار آنها بى تفاوت بگذرد. چه خاطراتى در اين مسجد واقع شده است !
زمانى از اين مسجد و شهر، نور هدايت و وحى ، نور ايمان و علم ، نور آزادى و عدالت به سراسر دنيا تابيد تا آنجا كه نام آن ، «مدينه منوره»؛ يعنى ، شهر درخشنده شد. اما روز به روز در كم كردن نور آن ، تلاشها كردند.
از جمله :
1 با ساختن مسجد جامع اموى در دمشق ، فكر مردم را متوجه شام كردند.
2 مركز حكومت را از مدينه به بغداد، شام ، قاهره و... انتقال دادند.
3 در بغداد و اسلامبول و اندلس ، كتابخانه ها، مدارس و كاخ ها ساختند ولى امكانات تحصيل در مدينه را كم كردند.
4 اهل بيت پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) را در اين شهر كشتند.
5 در برابر كرسى درس ائمه اطهار (عليه السلام) رقيب تراشى كردند.
6 حدود نهصد سال قبل (سال 557)، چند جاسوس مسيحى به نام زائر مدينه ، نزديك قبر مطهر، مدتى طولانى منزلى اجاره كردند و شها مخفيانه از طريق نقب زدن تصميم داشتند، جنازه مقدس رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) را بربايند كه توطئه كشف شد و آنها به قتل رسيدند(132)

ناله از وضع مسجد

گاه و بيگاه ، عاشقان حرم پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) به عنوان تبرك ، ضريح يا منبر يا ديوار و در مسجد را مى بوسند و بدين وسيله ، پاسخى به احساسات پاك خود مى دهند. اما گروهى كه فعلاً در عربستان قدرت را به دست دارند از اين بوسيدن و احترامات و تبرك جستن ، جلوگيرى مى كنند. و به عاشقان رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) نسبت شرك مى دهند!
مى پندارند كه شرك و توحيد به دست افراد است تا به هر معنايى ميل دارند تفسير كنند و هركه را خواستند، مشرك بنامند.
هيچ يك از رهبران چهار مذهب اهل سنت ، اين نوع كارها را تحريم نكرده اند(133).
مرحوم علامه امينى (ره)، بيست حديث از اهل سنت نقل كرده كه تبرك جستن به رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) مانعى ندارد و در صدر اسلام معمول بوده است .(134)
يكى از علما و مدرسين حوزه علميه قم (135)، كتابى به نام «تبرك الصحابه»، متجاوز از چهارصد صفحه ، درباره تبرك جستن اصحاب در زمان حيات رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) و بعد از رحلت آن حضرت نوشته اند و در اين كتاب صدها حديث از مهمترين كتاب هاى اهل سنت به عنوان شاهد، بيان شده است كه انصافاً تحقيق و تتبّع كاملى است .
مگر در حديث نمى خوانيم كه ابوبكر بر سر جنازه مقدس رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) حاضر شد و حضرت را بعد از رحلت بوسيد؟(136)
مگر حضرت يوسف (عليه السلام) به برادران نگفت : «پيراهن مرا نزد پدر برده آن را روى صورتش بيندازيد تا چشمهاى او بينا شود»؟(137)
آيا پارچه اى كه در جوار يوسف عزيز (عليه السلام) بود، اثر دارد ولى اشيايى كه در جوار رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) است بى اثر است ؟!
چرا وقتى كه ما «يااللّه»، «يا محمد» (صلّى اللّه عليه وآله) گفتيم ، مشرك مى شويم ، در حالى كه آيات قرآن بارها رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) را در كنار نام مقدس خداوند آورده است و يك عمل را به هر دو نسبت داده است (138)
آيا احترام به رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) و بوسيدن آستان قدس او شرك است ، ولى خم شدن و اطاعت از ابر جنايتكاران ، شرك نيست ؟
مگر فاطمه زهرا (سلام اللّه عليها) بر سر قبر پدر بزرگوارش ‍ نيامد و مگر خاك قبر را روى چشم خود نماليد(139)؟
مگر ابو ايّوب انصارى ، آن صحابى بزرگ ، صورت خود را بر قبر مطهر رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) نگذاشت ؟(140)
مگر بلال صورت خود را بر قبر رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) نگذاشت ؟(141)
مگر امام حسين (عليه السلام) هنگام خروج از مدينه بر سر قبر مطهر رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) نيامد؟ و مگر صورت مباركش را بر قبرننهاد؟(142)
مگر امام سجاد (عليه السلام) به فرزندش امام باقر (عليه السلام) نفرمود: «به زيارت قبر رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) برو، و دو ركعت نماز بخوان و به من دعا كن»؟(143)
مگر وهابى ها جلو فرياد زدن بر سر قبر پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) را با تمسك به آيه لا تَرْفَعْوا اَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبىَّ(144) نمى گيرند؟!
راستى ، اگر پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله) از دنيا رفته است و ديگر (العياذ باللّه) مطلبى نمى فهمد، پس چرا ما، حق فرياد نداريم ؟
در مسجد رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله)، شما يك بام و دو هوا را تماشا مى كنيد! هرگاه با پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) گفتگو و توسل و تبرك مى جوييم ، مى گويند: او از دنيا رفته ، گفتگو توسل اثرى ندارد، ولى هرگاه بلند سخن مى گوييم ، مى گويند: رسول خدا حاضر است و طبق آيه قرآن حق نداريد، صداى خودتان را از صداى رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) بلندتر نماييد، كسى نيست از اينها سئوال كند كه اگر زنده است ، چرا جلوى توسل را مى گيريد، و اگر مرده است ، چرا جلوى بلند حرف زدن را؟

شرك چيست ؟

شرك به معناى اين است كه انسان به غير خداوند، عقيده كارگشايى داشته باشد، آن هم بطور استقلالى ، همانگونه كه انسان براى كسالت خود، به پزشكان متعددى مى تواند مراجعه كند، اگر براى كار خود نيز گاهى به خدا و گاهى به غير خداوند مراجعه نمايد شرك است .
آرى ، غيرخدا را دربرابر خدا قرار دادن شرك است . اگر حدود دويست مرتبه در قرآن كلمه «دون اللّه»، يا «دونه» به چشم مى خورد به همين معناست كه ما براى غير خدا حسابى مستقل باز كنيم .
اما چنانچه اولياى خدا را واسطه لطف خدا بدانيم و كار را فقط از طريق خداوند متعال بدانيم ، هرگز شرك نيست . زيرا:
خداوند با اينكه كارها را تدبير مى كند، يُدَبِّرُ اْلاَمْرَ فرشتگانى را هم براى تدبير امور قرار داده است وَالْمُدبِّراتِ اَمْراً(145)
با اينكه تقسيم رزق مردم به دست خدا است ، ولى مامورانى براى اين كار نيز قرار داده است فَالْمُقَسِّماتِ اَمْراً(146).
با اينكه خودش فرموده كه ما اعمال شما را مى نويسيم : نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا(147) ولى ماءمورانى را براى ثبت و ضبط اعمال نيز مقرر فرموده است كِراماً كاتِبينَ(148).
بااينكه خودش جان ما را مى گيرد، ولى براى جان گرفتن هم ، مسوول گذاشته است ؛ يَتَوَفّا كُمْ مَلَكُ الْمَوتِ(149).
آرى ، منشا همه قدرت ها و خيرها خداوند است ، ولى قانون را چنين قرارداده كه كارها از طريق وسائل انجام شود.
بنابر اين اگر خداوند انسان يا فرشته يا موجودى را در عالم ، واسطه كارى قرار داده ، توجه به آن واسطه ، شرك نيست ، مگر زمانى كه ما از خدا غافل باشيم و چشم خود را به واسطه دوخته و آن را تنها عامل قرار دهيم .

توسّل و تبّرك و استشفاء

اكنون كه گفتيم ، كار اولياى خدا در حقيقت كار خداوند و با اذن اوست ، بنابر اين ، توسل و استمداد از اولياى خدا به منزله استمداد از خدا است ،
همانگونه كه اطاعت رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله) اطاعت خدا است : مَنْ يُطِعِ الَّرسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللّه (150)

شاهد از تاريخ و سيره

حالا كه سخن به اينجا رسيد، خوب است ، نمونه هايى از توسل و تبرك را در اينجا نقل كنيم :
عايشه مى گويد: «مردم اطفال خود را نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) مى آوردند تا تبرك يابند(151) پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) براى اين اطفال دعا مى كرد(152).
در تاريخ نام 24 طفل كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) براى تبرك غذا به دهان آنان گذاشت ، آمده است (153) و نام 102 نفر را كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) بر سر آنها دست ماليد و اين وسيله مباهات و افتخار آنان بود، مى خوانيم (154).
در حديث مى خوانيم : كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله)، على بن ابى طالب (عليه السلام) را ديد، در حالى كه عرق بر صورت مباركش نشسته ، وارد شد، پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله) كمى از عرق صورت خود را به على (عليه السلام) ماليد، سپس كمى از عرق حضرت على (عليه السلام) به صورت مبارك خود ماليد(155)
گاهى نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) براى تبرك جستن ازدحام مى شد(156).
در حديث مى خوانيم كه آب براى وضو كم و جمعيت زياد بود، رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) دست مبارك را در ظرف كم آب ، فرو برد و اصحاب وضو گرفتند، گويا آب از لابلاى انگشتان مى جوشيد تا جايى كه همه اصحاب از آن وضو ساختند.(157)
در بيست و هشت خاطره و حديث نقل شده كه اصحاب پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله) آب وضوى حضرت را براى تبرك مى بردند(158).
بحث ما، در اين نيست كه اين مساله چقدر پايگاه مكتبى دارد؟ و چقدر بايد در حفظ لباس و كفش اولياى خدا، سرمايه گذارى فكرى و مالى و... كنيم ، بلكه هدفمان اين است كه ثابت كنيم ، مساله تبرّك جستن ، يك مساله عمومى و همگانى و مسلم و زير نظر شخص پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) بوده است و چرا يك گروه سياسى و كج فكر به عنوان شرك ، مانع بوسيدن ديوار مسجد يا قبر مطهر رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله) مى شوند؟ آنان چه دليلى از قرآن و حديث دارند، ولى ما (بحمداللّه) صدها حديث در زمينه تبرك جستن از كتاب هاى معتبر اهل سنت داريم ، مگر مسلمانان در طول تاريخ تاكنون از آب زمزم به عنوان تبرك استفاده نمى كرده اند؟