بهتر از دنيا و آنچه در اوست :
ابان بن تغلب مى گويد:
«به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم فدايت شوم خداوند كه مى فرمايد: «فلا اقتحم العقبة» ، «از گردنه عبور نكرد مقصود چيست ؟» (و چگونه مى توان از عقبه و گردنه ى قيامت به سلامت گذشت ؟) فرمود: هر كه را خداوند به وسليه ى ولايت ما گرامى دارد (و ولايت ما را بپذيرد) پس از عقبه مى گذرد و ما آن عقبه اى هستيم كه هر كس ‍ از ما عبور كند (وما را بپذيرد) نجات مى يابد. آن گاه حضرت بعد از لحضه اى سكوت فرمود: آيا به تو چيزى را بگويم كه براى تو بهتر باشد از دنيا و آنچه در دنياست ؟ گفتم : آرى فدايت شوم فرمود: خداوند كه مى فرمايد: «فك رقية» ، «آزادى برده» همه مردم برده ى آتش ‍ (جهنم) هستند جز تو و اصحاب و يارانت . بى ترديد خداوند رقاب شما را از آتش به خاطر ولاييت ما اهل بيت آزاد كرد. (293)

نكته :
مويد حديث شريف فوق آيه ى سوال در قيامت است كه بحث آن در شمار 125 و 126 گذشت .

فاطمه (عليها السلام) اهل ذكر است : 131 - آيه اهل ذكر
وما اءرسلنا قبلك الا رجالا نوحى اليهم فسئلوا اءهل الذكر ان كنتم لا تعلمون (294)
«وما پيش از تو نفرستاديم جز مردانى كه به ايشان وحى مى كرديم اگر نمى دانيد پس از اهل ذكر بپرسيد.»

چند نكته پيرامون آيه :
1) كلمه رجال گر چه به معناى مردان است ولى مى تواند به معناى شخصيت هاى بزرگ باشد در نتيجه از ديدگاه قرآن و وحى ، پيامبران شخصيت هاى بزرگ هستند. (وما اءرسلنا قبلك الا رجالا)
2) چيزى كه پيامبران را ممتاز مى كند وحى بر آنان است . (رجالا نوحى اليهم)
3) نقطه مشترك پيامبران وحى با واسطه است (گرچه بعضى از آنان بدون واسطه به آنان وحى مى شده است)؛ زيرا در آيه ضمير متكلم مع الغير به كار رفته است . (نوحى اليهم)
4) پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) خودش عالم و كارش عالمانه است و نياز به راهنمايى ديگران ندارد و لذا خداوند نفرمود (فاساءل بلكه فرمود: فاساءلوا)
5) ديگران كه نمى دانند بايد بپرسند. (فاساءلوا... ان كنتم لا تعلمون)
6) مردم موظف به رجوع به اهل ذكرند نه اهل علم . اگر اهل علم اهل ذكر باشند و انسان را متذكر كند ارزش دارد. (فاساءلوا اءهل الذكر)
7) مصداق ذكر در قرآن متعدد است از جمله :
الف - نماز جمعه (فاسعوا الى ذكر الله) (295)
ب - قرآن . (وهذا ذكر مبارك انزلناه) (296)
ج - شخص پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم).قد انزل الله اليكم ذكرا - رسولا يتلوا عليكم ... (297)
8) اگر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) ذكر باشد پس خاندان آن حضرت از جمله حضرت فاطمه ى زهرا (عليها السلام) اهل ذكر خواهند بود.

در محضر روايات :
1 - مقصود از اهل ذكر اهل كتاب نيست .
محمدبن مسلم به امام باقر (عليه السلام) عرض كرد: «بعضى از مردم گمان مى كنند كه مقصود خداى عزوجل كه مى فرمايد:فاساءلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمونيهود و نصارى است . حضرت فرمود: در اين صورت آنان شما را به دين خود دعوت مى كنند. آن گاه حضرت به سينه ى خويش اشاره كرد و فرمود: ما اهل ذكر هستيم و از ما پرسش ‍ مى شود.» (298)
2 - حضرت رضا (عليه السلام) در جلسه اى كه ماءمون تشكيل داده بود و علماى خراسان و عراق حضور داشتند، درباره ى ويژگى هاى عترت طاهره (عليها السلام) اشاره به آيه ى مورد بحث كردند و فرمود: «ما اهل ذكر هستيم ؛ زيرا ذكر رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) است و ما اهل او هستيم چون خداوند در سوره ى طلاق مى فرمايد:فاتقوا الله يا اولى الالباب الذين ءامنوا قد انزل الله اليكم ذكرا رسولا يتلوا عليكم ايات الله مبينات ... . (299)
3 - گر چه مردم مكلف به پرسش از اهل بيت (عليهم السلام) هستند ولى آنان با رعايت مصالح جواب مى دهند و دادن پاسخ ‌بر آنان واجب نيست . وشاء از حضرت رضا (عليه السلام) روايت مى كند كه على بن حسين (عليه السلام) فرمود: «چيزهايى بر امامان لازم است كه بر شيعيان آنان لازم نيست و بر شيعيان ما نيز امورى فرض است كه بر ما فرض نيست . خداوند به آنان فرمان داده كه از ما بپرسند فرمود:فاساءلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمونپس به آنان دستور داد كه از ما بپرسند ولى جواب دادن بر ما لازم نيست اگر بخواهيم جواب مى دهيم و اگر بخواهيم از پاسخ دادن خوددارى مى كنيم . (300)

فاطمه (عليها السلام) ذكر است و اعراض از او كورى را به دنبال دارد: 132 - آيه ذكر
ومن اءعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا ونحشره يوم القيامة اءعمى (301)
«و هر كس از ذكر من روى بگرداند پس بى ترديد زندگى تنگ (و سختى) خواهد داشت و روز قيامت او را نابينا محشور مى كنيم .»

پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) ذكر است :
در ذيل بحث از آيه ى 16 سوره ى نحل روايتى از حضرت رضا (عليه السلام) ذكر كرديم كه حضرت فرمود: ما اهل ذكر هستيم ؛ زيرا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ذكر است آن گاه حضرت براى اثبات سخن خويش استشهاد به آيات 10 و 11 سوره ى طلاق فرمود.
اگر پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ذكر است و انسان ها به وسيله او متذكر مى شوند و بالاتر اين كه خداوند او را تنها متذكر ناميد، (302) پس ‍ اهل بيتش (عليهم السلام) از جمله حضرت فاطمه ى زهرا (عليها السلام) نيز ذكر و هشدار ده و تذكر دهنده هستند و... همان طور كه اعراض و روى گرداندن از پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به كورى و انحراف از حق و در گرداب بلاها و مشكلات افتادن را دارد. و به تعبير قرآن نتيجه اش ‍ زندگى سخت و دشوار و كورى در قيامت را به دنبال دارد؛ اعراض از فاطمه و على و فرزندانشان (عليهم السلام) خسارات دو دنيا را به دنبال دارد.

پرسش :
ممكن است كسى بگويد: گرچه خداوند در سوره ى غاشيه پيامبرش (صلى الله عليه و آله و سلم) را تنها «مذكر» معرفى مى كند ولى در جاى ديگر او را تنها «منذر» معرفى مى كند از جمله در سوره ى رعد مى فرمايد:انما انت منذر ولكل قوم هادتو تنها منذر و انذار ده و هشدار دهنده هستى و براى هر قومى هدايتگر است . (303)
حال آيا پيامبر تنها ذكر و مذكر و تذكر دهنده است يا منذر و هشدار دهنده است ؟

پاسخ :
مى توان در پاسخ به پرسش فوق گفت : كسى كه ديگرى را انذار مى دهد در حقيقت او را متذكر مى سازد و فرد انذار ده وقتى كارش به عنوان تذكر مورد توجه قرار گيرد مذكر خواهد بود و فرد تذكر دهنده ى به خطرها در حقيقت منذر خواهد بود. لذا خداوند در سوره ى شعراء مى فرمايد:وما اءهلكنا من قرية الا لها منذرون # ذكرى وما كنا ظلمين ، «وما هيچ قريه (و منطقه و شهر)ى را نابود نكرديم جز آن كه برايش انذار دهندگانى بود (به عنوان) يادآور، و ما ستمگر نبوديم .» (304) بنابراين مى توان بر چنين فردى نيز ذكر و ذكرى اطلاق كرد.

امام (عليه السلام) چگونه تفسير مى كند؟
1 - معاوية به عمار مى گويد از امام صادق (عليه السلام) درباره ى قول خداوند كه مى فرمايد: «من اعرض ... ضنكا» . پرسيدم فرمود: به خداوند سوگند آن (زندگى سخت) برى نصاب (دشمنان اهل بيت (عليهم السلام » است . گفتم : فدايت شوم آنان در طول زندگيشان در راحتى به سر مى برند (و سختى و تنگناى در زندگى ندارند پس چگونه شما مى فرمايى اين آيه مربوط به آنان است)؟ فرمود: به خداوند سوگند آن در رجعت است . (305)
2 - ابى بصير نيز از امام صادق (عليه السلام) روايت مى كند كه حضرت فرمود: (اعراض از ذكر)، يعنى ولايت اميرالمومنين (عليه السلام) گفتم : (معناى اين قسمت آيه كه مى فرمايد)ونحشره يوم القيمة اعمى ، «و روز قيامت او را كور محضور مى كنيم .» چيست ؟ فرمود: يعنى در آخرت چشم بينايى او نابيناست و در دنيا چشم دل او نابينا از ولايت اميرالمومنين (عليه السلام) است . فرمود: او در قيامت متحير است مى گويد:لم حشرتنى اعمى وقد كنت بصيرا، «چرا مرا نابينا محشور كردى در حالى كه در دنيا بينا بودم ؟» خداوند مى فرمايد: اين گونه آيات ما آمد و تو فراموش كردى (امام (عليه السلام » فرمود: آيات ، امامان (عليهم السلام) هستند.وكذلك اليوم تنسى ، «امروز اين گونه فراموش شده اى» ، يعنى تو آنان را رها كردى و امروز تو رها شده در آتش هستى همان طور كه امامان (عليهم السلام) را رها كردى و فرمان آنان را نبردى و به سخن آنان توجه نكردى . (306)
3 - حسكانى نيز در شواهد التنزيل از جابربن عبدالله انصارى روايت مى كند «پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) براى ما خطبه خواند. شنيدم كه مى فرمود: هر كه نسبت به ما اهل بيت كينه بورزد خداوند او را روز قيامت يهودى محشور مى كند.» (307)

ثمره ى ولايت خاندان حضرت فاطمه (عليها السلام): 133 - آيه من اهتدى
وانى لغفار لمن تاب وءامن وعمل صلحا ثم اهتدى (308)
«و بى ترديد من بسيار بخشنده ام براى كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته انجام دهد و بعد از آن هدايت را بپذيرد.»

مهتدين و پذيرفتگان هدايت كيانند؟
در آيه ى 136 و 137 سوره ى بقره كه بحث آن (در شماره ى 115) گذشت خداوند مهتدون را پيروان خاندان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) معرفى كرد و در آيه ى فوق عفو و بخشش خود را براى انسان توبه كننده و مؤ من و انجام دهنده كار شايسته قرار داد، آن هم به شرطى كه جز مهتدون شده باشد و به تعبير ديگر اگر انسان توبه كند و ايمان بياورد و كار شايسته انجام دهد ولى قبول هدايت نكند غفران و رحمت الهى شامل آنان نخواهد شد و همه اعمالش بى نتيجه خواهد بود.

در روايات چه معنايى آمده است ؟
قندوزى حنفى در كتابش مى نويسد: «از ابى سعيد همدانى از باقر از پدرش از جدش از على (رضى الله عنهم) (روايت شده است) كه فرمود: به خدا سوگند اگر مردى توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد و به ولايت ما و دوستى ما و شناخت فضيلت ما هدايت نشود ذره اى براى او سودى ندارد.» (309)
همچنين وى در روايت ديگر مى نويسد: «از حارث بن يحيى از باقر (رضى الله عنه) (روايت شده است) كه فرمود: اى حارث ! آيا نمى بينى چگونه خداوند شرط كرد (ولايت ما را) هيچ يك از توبه و ايمان و عمل صالح سودى ندارد تا (آن فرد) هدايت به ولايت ما شود و ولايت ما را بپذيرد. (310)

محبت فاطمه (عليها السلام) و خاندان حسنه است : 135 - 134 - آيات حسنه
من جآء بالحسنة فله خير منها وهم من فزع يومئد ءامنونَ ومن جآء بالسيئة فكبت وجوههم فى النار هل تجزون الا ما كنتم تعملون (311)
«هر كه خوبى آورد براى او بهترش خواهد بود و آنان در آن روز در امنيت هستند. و هر كه بدى آورد از روى در آتش افتند آيا به جز آنچه انجام مى دهيد پاداش مى گيريد؟#»

دو روايت از كتاب اهل سنت :
در ينابيع المودة آمده است كه ابى عبدالله جدلى گفت : على - كرم الله وجهه - فرمود: اى اباعبدالله ! آيا به تو خبرى دهم تو را به خوبى و حسنه اى كه هر كه آن را بياورد خداوند او را داخل بهشت مى كند؟ و (آيا تو را خبر دهم) به سيئه و بدى كه هر كه آورد از رو به آتش جهنم افتد و عملى با آن سيئه پذيرفته نيست ؟ گفتم : آرى ! فرمود: حسنه دوستى ماست و سيئه دشمنى ماست . (312)
در حديث ديگرى از جابر جعفى روايت شده كه از حضرت باقر (عليه السلام) نقل مى كند كه حضرت درباره ى آيه ى شريفه ىومن يقترف حسنة نزدله فيها حسنا «هر كه حسنه و كار خوبى انجام دهد برايش ‍ در نيكش بيفزاييم .» (313) فرمود: هر كه ولايت جانشينان از آل محمد صلى الله عليه و عليهم را بپذيرد و از آثار آنان پيروى كند، خداوند ولايت او را به پيامبران و اهل ايمان پيشين (متصل مى كند و) اضافه مى كند تا ولايتشان به آدم (عليه السلام) برسد و اين همان سخن خداى عزوجل است كه فرمود: هر كه حسنه اى بياورد پس برايش بهتر خواهد بود و آن داخل شدن در بهشت است . (314)
آخرين سخن :
مجموعه ى كتاب را با حديث زيبايى از حضرت صادق (عليه السلام) درباره ى حضرت فاطمه ى زهرا (عليها السلام) و خدمت به او و فرزندان (عليهم السلام) خاتمه مى دهيم :
سئل الصادق (عليه السلام) عن معنى حى على خيرالعمل فقال : خيرالعمل بر فاطمة وولدها
از امام صادق (عليه السلام) از معناى «حى على خيرالعمل» پرسيده شد؟ فرمود: «بهترين عمل ، نيكى به فاطمه و فرزندانش ‍ است .» (315)