حضرت فرمود: و براى او رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم)، اميرالمومنين ، فاطمه ، حسن ، حسين ، و امامان از ذريه ى آنان (عليهم السلام) متمثل مى شوند. پس به او گفته مى شود اين رسول خدا، اميرالمومنين ، فاطمه ، حسن ، حسين و امامان (عليهم السلام) رفيق هاى تو هستند. حضرت فرمود: پس مؤ من چشم باز مى كند پس مى بيند (آنان را) آن گاه منادى از طرف رب العزه ندا مى دهد و مى گويد:يا ايتها النفس ‍ المطمئنة الى محمد و اهل بيته ، «اى جان آرامش يافته به محمد و اهل بيتش» به سوى پروردگارت باز گرد كه به وسيله (و بركت) ولايت ، تو خشنود هستى و او نيز از تو خشنود است به وسيله ثواب (خشنودى خود را به تو نشان مى دهد) پس داخل در جمع بندگانم ، يعنى محمد و اهل بيتش و داخل در بهشت من شو. (حضرت فرمود:) در آن حال هيچ چيز در نزد مؤ من محبوب تر از جان دادن با راحتى و پيوستن به منادى نيست .» (222)

على و فاطمه (عليها السلام) در كنار محتضر: 111 - آيه بلغت الحلقوم
فلولا اذا بلغت الحلقومَ واءنتم حينئذ تنظرونَ ونحن اقرب اليه منكم ولكن لا تبصرون (223)
«پس چون جان به گلوگاه رسد # و شما در اين لحظه نگاه مى كنيد # و ما به او نزديك تر هستيم ولى شما نمى بينيد.»
عبدالحميد بن عواض مى گويد: از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود: «آن زمان كه جان شما به اين جا رسيد به او گفته مى شود: آنچه از گرفتارى و غصه ى دنيا داشتى از آنها امان يافتى و به او گفته مى شود: (بنگر كه) رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) و على (عليه السلام) و فاطمه (عليها السلام) روبرويت هستند.» (224)
ابان بن عثمان از عقبه نقل مى كند كه گفت : «از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود: «چون مرد جانش به سينه اش برسد مى بيند. گفتم : فدايت شوم ! چه مى بيند؟ فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را مى بيند به او مى گويد: من رسول خدايم تو را بشارت باد. آن گاه على بن ابى طالب هستم كه دوست داشتى ، مى خواهم امروز به تو سود برسانم . عقبه مى گويد: ببه حضرت گفتم : آيا كسى هست كه چنين ببيند پس ‍ به دنيا باز گردد؟ فرمود: نه چون اين را ببيند، براى هميشه مى ميرد. خداى عزوجل در اين باره در قرآن مى فرمايد:الذين امنوا وكانوا يتقون لهم البشرى فى الحيوة الدنيا وفى الاخرة لا تبديل لكلمات الله . (225)

داستانى شنيدنى از مرحوم حاج آخوند ملاعباس تربتى :
به جاست درباره ى حضور حضرات معصومين (عليهم السلام) در موقع احتضار به واقعه اى كه در زمان نه چندان دور براى پدر مرحوم راشد، آقاى حاج آخوند تربتى اتفاق افتاد، اشاره مى كنيم . وى مى گويد:
از جمله چيزهايى كه ما (افراد خانواده) از او ديديم و همچنان براى ما مبهم ماند اين كه پدرم در روز يكشنبه 24 مهرماه سال 1322 شمسى هجرى مطابق با 17 شوال سال 1362 قمرى هجرى در حدود دو ساعت از آفتاب گذشته در گذشت ... و تا آخرين لحظه هوشيار بود و آهسته كلماتى مى گفت ...بعد از نماز صبح رو به قبله خوابيد و عبايش را بر روى چهره اش ‍ كشيد. ناگهان مانند آفتابى كه از روزنه اى برجايى بتابد يا نور افكنى را متوجه جايى گردانند روى پيكرش از سر تا پا روشن شد و رنگ چهره اش كه به سبب بيمارى زرد گشته بود، متلالى ء و شفاف گرديد. چنان كه از زير عباى نازك كه بر رخ كشيده بود ديده مى شد و تكانى خورد و گفت : سلام عليكم يا رسول الله ! شما به ديدن اين بنده بى مقدار آمديد؟ پس از آن درست مانند اين كه كسانى يك يك به ديدنش مى آيند بر حضرت اميرالمومنين على (عليه السلام) و يكايك ائمه تا امام دوازدهم سلام مى كرد و از آمدن آنها اظهار تشكر مى كرد. پس به حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) سلام كرد. سپس بر حضرت زينب سلام كرد و در اين جا خيلى گريست و گفت : بى بى من براى شما خيلى گريه كرده ام . پس بر مادر خودش سلام كرد و گفت : مادر از تو ممنونم به من شير پاكى دادى و اين حالت تا دو ساعت از آفتاب برآمده دوام داشت ...
مرحوم راشد در ادامه مى گويد: اين حالت براى من و مادر و برادر و خواهرم و عمه ام همچنان مبهم باقى مانده و تا كنون هم كه اين مطالب را مى نويسم و هم اكنون كه به اين جا رسيده ام ساعت 30/9 صبح سه شنبه 24 تير 1354 شمسى و پنجم ماه رجب 1395 هجرى قمرى است چيزى از اين موضوع نمى دانم فقط مى گويم كه چنين حالتى ديده شد. (226)
مويد داستان فوق سخن امام اميرالمومنين على (عليه السلام) كه به حارث همدانى فرمود:
يا حار همدان فمن يمت يرنى
من مؤ من او منافق قبلا
يعرفنى طرفه واعرفه
بعينه واسمه وما فعلا (227)
«اى حارث همدانى هر كس بميرد مرا مى بيند. چه مؤ من باشد چه منافق ، مرا با چشم مى شناسد و من او را به عينه و اسم و آنچه انجام داده است مى شناسم .»

مناجات فاطمه (عليها السلام) در هجرت : 112 - آيه اولواالباب
الذين يذكرون الله قياما وقعودا وعلى جنوبهم ويتفكرون فى خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا ...
فاستجاب لهم ربهم اءنى لا اءضيع عمل عامل منكم من ذكر اءواءنثى بعضكم من بعض (228)
«آنان كه خدا را در حال ايستاده و نشسته و بر پهلو خوابيده ياد مى كنند و در آفرينش آسمان ها و زمين فكر مى كنند (و مى گويند:) پروردگارا اين را باطل نيافريدى ...
پس پروردگارشان برايشان (دعايشان را) اجابت كرد؛ زيرا من (كه خدايشان هستم) كار انجام دهنده اى از شما را، چه مرد و چه زن كه بعضى از بعض ‍ ديگر هستند ضايع نمى كنم .»

على (عليه السلام) از فاطمه (عليها السلام):
مرحوم فيض از كتاب امالى نقل مى كند كه اميرالمومنين (عليه السلام) چون از مكه به سوى مدينه هجرت كرد تا به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) برسد آن حضرت با دلاوران از قريش كه به تعقيب او پرداخته بودند درگير شد و بر آنان پيروز شد. فاطمه بند اسد و فاطمه دخت رسول خدا صلوات الله عليهم و فاطمه بنت زبير با آن حضرت بودند امام (عليه السلام) به صورت آشكار و پيروز حركت كرد تا به ضجنان (كه نزديك مكه و در مسير مدينه قرار دارد) رسيد. يك شبانه روز در آن جا ماند تا گروهى از مومنان ضعيف كه در ميان آن ام ايمن كنيز رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بود ملحق شدند. آن حضرت به اتفاق فاطمه ها شب به راز و نياز و نماز مى پرداخت و خداوند را در حال ايستاده و نشسته و در حال استراحت و خوابيده به پهلو ياد مى كردند و تا سپيدى صبح مشغول به اين كار بودند. سپس با آنان نماز جماعت را برگزار كرد.
سپس حركت كرد و در هر منزلى كه فرود مى آمدند، چنين مى كردند و خداوند را عبادت مى كردند تا به مدينه رسيدند و درباره ى آنان و مناجات آنان در حال قيام و قعود آيات نازل شد. سخن خداوند كه مى فرمايد: «من ذكر او انثى» ، «از مرد يازن» مرد، على است و زن فاطمه ها هستند. «بعضكم من بعض» ، «بعضى از شما از بعض ‍ ديگر هستند» ، يعنى على از فاطمه است يا فرمود فاطمه ها از على هستند. (229)

فاطمه (عليها السلام) از صالحان است : 113 - آيه رفيقان خوب
ومن يطع الله والرسول فاءولئك مع الذين اءنعم الله عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين وحسن اءولئك رفيقا (230)
«هر كه از خدا و رسول پيروى كند پس آنان با كسانى هستند كه خداوند بر آنان نعمت عطا فرموده است ، از پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان ، و آنان خوب رفيقانى هستند.»

چند نكته :
1) هر كار نتيجه اى دارد و اطاعت از خدا و رسول ، نتيجه اش همراهى با بزرگان است . (من يطع ...فاءولئك مع)
2) اطاعت از خدا بدون اطاعت از رسول او به نتيجه نمى رسد. (من يطع الله والرسول)
3) اطاعت و پيروى در مرحله اول همراهى را مى آورد. (من يطع ... مع الذين ...)
4) كسى كه دوست خوب باشد، از نعمت خداوند بهره مند است . (اءنعم الله عليهم ... رفيقا)
5) كسانى كه مورد نعمت خداوند هستند چهار دسته هستند. (من النبيين ...والصالحين)
6) خداوند انعام خويش را بر بندگان برگزيده اش دارد. (اءنعم الله عليهم من النبيين ...)
7) نعمتى كه خداوند بر اين چهار گروه دارد چه بسا همان نعمت ولايت خاص الهى است ، يعنى اينان هستند كه تحت نعمت ولايت الهى هستند. (اليوم ... واتممت عليكم نعمتى) (231)
8) كسانى كه تحت نعمت ولايت الهى هستند ولايت شيطان را رد كرده اند در نتيجه راه نفوذى از براى شيطان بر آنان نخواهد بود. (انما سلطانه على الذين يتولونه ...) (232)
9) اين گروه از بندگان مخلص خداوند هستند. (لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين) (233)

تفسير رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از آيه :
انس بن مالك مى گويد: «رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در يكى از روزها بعد از نماز صبح روى گرامى خويش را به ما كرد و گفتم : اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آيا مى شود كه براى ما اين سخن خداى عزوجل را تفسير كنى ؟ كه مى فرمايد:اولئك مع الذين انعم الله ... رفيقا؟فرمود: اما نبيون من هستم و صديقون برادرم على بن ابى طالب (عليه السلام) است و شهداء عمويم حمزه است و صالحون دختر فاطمه (عليها السلام) و فرزندانش حسن و حسين هستند.»
انس مى گويد: عباس حاضر ببود از جا پريد و در برابر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نشست و گفت : آيا من و شما و على و فاطمه و حسن و حسين از يك اصل نيستيم ؟ حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: چطور اى عمو!؟ عباس گفت : زيرا تو تنها على و فاطمه و حسن و حسين را معرفى كردى ؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) تبسم كرد و فرمود: اما اين كه گفتى آيا ما از يك ريشه نيستيم ؟ راست مى گويى ولى خداوند، من و على و فاطمه و حسن و حسين را آفريد قبل از اين كه آدم خلق شود و نه آسمان پا برجا و زمين گسترده و تاريكى و نور و بهشت و جهنم و ماه و خورشيدى باشد. (234)

راه فاطمه (عليها السلام) بهترين راه : 114 - آيه دريافت كنندگان نعمت
اهدنا الصراط المستقيمَ صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم ولا الضالين (235)
«راه راست را به ما بنمايان # راه آنان كه برايشان نعمت دادى آنان كه مورد غضب و خشم قرار نگرفتند و گمراه نشدند.»

نكته :
در سوره ى حمد از خداوند تقاضاى هدايت به صراط مستقيم را داريم و خداوند آن صراط و راه را از آن كسانى كه داراى 3 ويژگى هستند معرفى مى كند.
الف : آنان مورد نعمت الهى هستند.
ب : از غضب الهى به دور هستند.
ج : از طريق حق گمراه نمى شوند.
در حقيقت آيه ى شريفه سه راه را تصوير نمى كند كه يكى راه اهلى نعمت و ديگرى افراد مورد غضب و سوم راه گمراهان ، بلكه يك راه را به تصوير مى كشد و آن راه اهل نعمتى كه گمراه نشدند و با انجام معصيت و گناه به خشم الهى مبتلا نشدند؛ زيرا چه بسا افرادى هستند كه اهل نعمت هستند ولى با انجام گناه و عدم قدردانى از نعمت الهى مورد غضب قرار مى گيرند. چون بنى اسراييل كه ابتدا مورد نعمت خداوند قرار گرفتند (236) و پس ‍ به غضب الهى مبتلا شدند. (237) يا به هر عللى لطف حضرت حق شامل حالشان نشد و گمراه شدند. اما كسانى كه از اول تا آخر عمر از نعمت الهى بهره مند باشند و گمراه نشوند و با انجام گناه نعمت الهى را از دست ندهند، بسيار اندك هستند و اگر نعمت الهى را با قرينه ى ساير آيات به معناى ولايت الهى بدانيم ، آنان كه مشمول اين آيه هستند و برگزيده ى خداوند هستند، تعدادشان بسيار اندك است .
بنابر تفسير رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) از آيه ى 69 سوره ى نساء كه بحث آن در ذيل شماره ى 113 گذشت فاطمه ى زهرا (عليها السلام) و اهل بيت (عليهم السلام) بارزترين مصداق آيه ى آخر سوره ى حمد هستند.

پيروى از فاطمه (عليها السلام) قبول هدايت است : 115 - آيه فقد اهتدوا
قولوا ءامنا بالله وما اءنزل الينا وما اءنزل الى ابراهيم واسماعيل واسحاق ويعقوب والاءسباط وما اءوتى موسى و عيسى وما اءوتى النبيون من ربهم لا نفرق بين اءحد منهم ونحن له مسلمونَ فان ءامنوا بمثل ما ءامنتم به فقد اهتدوا (238)
«بگوييد: ايمان آورديم به خدا و آنچه به ما (از طريق پيامبر) نازل شد و آنچه به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندان يعقوب نازل شد و آنچه به موسى و عيسى داده شد و آنچه به پيامبران از طريق پروردگارشان داده شد. تفاوتى بين هيچ يك از آنان قايل نيستيم و ما تسليم فرمان اوييم # پس اگر آنان ايمان بياورند آن گونه كه شما ايمان آورديد، پس بى ترديد آنان هدايت شده اند (و قبول هدايت كرده اند)...»

چند نكته :
1) ايمان كال ايمانى است كه مورد تاءييد خداوند باشد. (قولوا ءامنا...)
2) ايمان به خدا و قرآن همراه با ايمان به تمام پيامبران الهى مورد قبول است . (قولوا... وما اءوتى النبيون من ربهم)
3) انبيا از خود چيزى ندارد، آنچه دارند از ناحيه ى پروردگارشان است . (وما اءوتى النبيون من ربهم)
4) سخن همه پيامبران يكى است و از طرف خداست از اين جهت سخن همه ى آنان محترم است . (لا نفرق بين اءحد منهم)
5) البته ممكن است پيامبران از جهت كمالات متفاوت باشند. (تلك الرسول فضلنا بعضهم على بعض) (239)
6) ايمان همراه تسليم بودن در برابر فرمان الهى مورد امر خداوند است . (قولوا... ونحن له مسلمون)
7) ايمان با ويژگى هاى فوق و مؤ منان داراى آن خصوصيات مورد تاءييد خدايند. (فان ءامنوا بمثل ما ءامنتم)
8) در سوره ى حمد آيه ى 6، از خداوند، هدايت به صراط مستقيم را مى خواهيم و در آيه ى مورد بحث نمونه اى از آن هدايت را ذكر مى كند. (قولوا...)
9) اگر به دنبال هدايت ، هدايت پذيرى باشد مفيد خواهد بود وگرنه راهنمايى كردن ديگرى بدون ترتيب اثر دادن از طرف آن شخص تنها فايده اش اتمام حجت خواهد بود.فان ءامنوا بمثل ما ءامنتم به فقد اهتدوا
10) انسان در زندگى نياز به الگو دارد.فان ءامنوا بمثل ما ءامنتم به فقد اهتدوا...)
11) اگر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) براى اهل ايمان الگوى خوبى است جمعى از افراد امت نيز مى توانند براى مردم الگوى خوبى باشند.لكم فى رسول الله اسوة حسنة (240) فان ءامنوا بمثل ما ءامنتم به فقد اهتدوا...
12) معلوم مى شود مورد خطاب در آيه ، هر انسان مومنى نيست بلكه مومنانى هستند كه چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مى توانند اسوه و الگو براى مردم باشند.

تفسير امام (عليه السلام) از آيه :
محمد بن نعمان از سلام روايت مى كند كه امام ابى جعفر (عليه السلام) درباره ى آيه ى شريفهقولوا امنا بالله وما انزل الينافرمود: خداوند در اين آيه قصد كرده است على (عليه السلام)، فاطمه ، حسن و حسين را و بعد از آنان (اين آيه) درباره ى امامان (عليهم السلام) است . (يعنى مخاطب در آيه اين بزرگان هستند.) آن گاه خداوند سخن را درباره مردم قرار مى دهد و مى فرمايد «فان ءامنوا (يعنى الناس)، اگر ايمان آوردند (يعنى مردم) بمثل ما ءامنتم به (يعنى عليا وفاطمه ...) آن گونه كه شما (يعنى على و فاطمه و حسن و حسين و ائمه (عليهم السلام » ايمان آورديد پس قبول هدايت كرده اند و هدايت شده اند و اگر پشت كردند پس بى شك آنان در شقاق (و جدايى از حق و انحراف) هستند. (241)

خداوند به فاطمه (عليها السلام) سوگند مى خورد: 116 - آيه شفع
والفجرَ وليال عشرَ والشفع والوتر (242)
«قسم به سپيدى صبح # و شب هاى دهگانه # و سوگند به جفت و طاق .»

نكاتى چند درباره ى قسم :
1) هر چه مورد قسم قرار گيرد در نظر كسى كه قسم مى خورد محترم و با ارزش است . (وانه لقسم لو تعلمون عظيم) (243)
2) گر چه آنچه در جهان خلقت وجود دارد ارزشمند است ولى مطئنا همه از نظر ارزش يكسان نيستند. (انا كل شى ء خلقنه بقدر) (244)
3) خداوند به چيزهايى كه در واقع بزرگ است سوگند مى خورد.
4) برترين مخلوقات خداوند انسان كامل است ؛ زيرا خليفه خداست . (انى جاعل فى الارض خليفة) (245)
5) در نتيجه : گر چه قسم ها در قرآن به پديده هاى مختلف است ولى مى تواند در باطن سوگند به امور ديگرى باشد كه در حقيقت ويژگى اصلى آن پديده را دارا هستند وگرنه جايگاه ستارگان آن قدر مهم نيست كه خداوند از آن به سوگند عظميم ياد كندژ اءقسم بمواقع النجوم - وانه لقسم لو تعلمون عظيم (246) لذاابن عباس مواقع نجوم و جايگاه ستارگان را به نزول قرآن تفسير كرده است (247) گويا هر سوره يا آيه را چون ستاره مى داند و زجاج و فراء نظر ابن عباس را قبول كرده اند و آيه ى شريفه ىوانه لقسم لو تعلمون عظيم ، «و بى شك اين سوگند بزرگى است اگر بدانيد» را مويد آن دانسته اند. (248)
6) همان طور كه ابن عباس آيات قرآنى را چون ستارگان مى داند انسان هايى كامل چون پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و خاندان او (عليهم السلام) ستارگانى هستند كه مى توانند هدايتگر انسان ها باشند. ولذا در تفسير كشف الاسرار آمده كه در تفسير آيه ىفلا اقسم بمواقع النجوم ، «سوگند به جايگاه ستارگان» گفته شده : يعنى ؛ قسم مى خورم به قلب محمد (صلى الله عليه و آله و سلم)؛ زيرا محل قرار گرفتن ستارگان قرآن است . و گفته شده مواقع نجوم علما و دانشمندان است . (249)
مرحوم كلينى در سه روايت با عبارت مختلف اين مضمون را از حضرت رضا و حضرت صادق (عليهما السلام) روايت مى كند كه فرمودند: نجم و ستارگان رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) است . (250)
در دعاى ندبه نيز مى خوانيم :اين الشموس الطالعة ؟ اين الاقمار المنيرة ؟ اين الانجم الظاهرة ؟، «كجايند خورشيدهاى روشنگر؟ كجايند ماه هاى روشنى بخش ؟ كجايند ستارگان آشكار و هويدا؟»
7) بنابراين شايد بهترين سخن درباره ى قسم هاى قرآنى اين باشد كه بگوييم : خداوند به انسان هاى كامل كه خليفه الهى و مسجود ملائكه هستند و در حقيقت ويژگى اصلى پديده ها به نحو اكمل در آنان است سوگند ياد كرده است ؛ وگرنه جايگاه ستارگان و شب و روز... آنان قدر اهميت ندارد كه خداوند در قسم به آنان بفرمايد:وانه لقسم لو تعلمون عظيم ، «و بى شك اين سوگند بزرگى است اگر بدانيد.» لذا مى بينيم در روايات ، سوگند به انسان هاى كامل تفسير شده است .
8) در كتب تفسير از جمل در معانى آيات اول سوره ى فجر آمده است كه مقصود از شفع على و فاطمه (عليه السلام) هستند و مقصود از وتر حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است . (251)

روايتى ديگر:
احمد بن حنبل در كتاب فضائل در حديث 267 از باب فضائل على (عليه السلام) روايت مى كند كه على (عليه السلام) فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: ستارگان امان براى اهل آسمان هستند چون ستارگان رفتند (و نظم آسمان ها به هم ريخت) اهل آسمان نيز مى روند (و از بين مى روند) و اهل بيت من امان براى اهل زمين هستند پس چون اهل بيتم بروند اهل زمين مى روند (و نابود مى شوند). (252)
مويد حديث فوق روايات است كه در كتب حديث از جمله كتاب كافى است كه نمونه ى از آن را ذكر مى كنيم .
ابى حمزه مى گويد: به امام صادق (عليه السلام) گفتم : آيا زمين بدون امام باقى مى ماند؟ فرمود: اگر زمين بدون امام بماند اهلش را نابود مى كند و در درون خود فرو مى برد. (253)

فصل سوم : آياتى كه در شاءن اهل بيت (عليهم السلام) است و حضرت فاطمه ى زهرا (عليها السلام) از برترين مصاديق آنهاست .

فاطمه زهرا (عليها السلام) انتخاب شده است : 118 - 117 - آيات اصطفاء
ان الله اصطفى ءادم ونوحا وءال ابراهيم وءال عمران على العالمينَ ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم (254)
«بى ترديد خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برگزيد # آنها فرزندان (دودمانى بودند كه پاكى و تقوا و فضيلت را) بعضى از بعضى ديگر (گرفته بودند) و خداوند شنوا و داناست .»

آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) آل ابراهيم (عليهم السلام) هستند:
اگر خداوند به خاطر ابراهيم و عمران ، اهل و آل آنان را بر جهانيان برگزيده است ، پس اهل و آل پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) كه افضل خلق خداوند است بر همگان فضيلت دارند و آيه ى 34 «ذرية بعضها من بعض» مى تواند اشاره به آن باشد، گذشته از آن كه در قرائت اهل بيت (عليهم السلام) بعد از آل عمران آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز آمده است .
مرحوم طبرسى در مجمع البيان مى فرمايد: در قرائت اهل بيت و آل محمد (عليه السلام) على العالمين است . و همچنين فرموده اند: همانا آل ابراهيم همان آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) هستند كه اهل اويند و بايد كسانى را كه خداوند بر مى گزيند مطهر و معصوم و پاك و منزه از زشتى ها باشند؛ زيرا خداوند كسى را اختيار و انتخاب نمى كند مگر داراى چنين ويژگى باشد و بايد ظاهرش مانند باطنش در طهارت و عصمت باشد. بنابراين انتخاب خداوند از آل ابراهيم و آل عمران مربوط به كسانى است كه معصوم باشند خواه نبى باشد و خواه امام . (255)

فاطمه (عليها السلام) محدثه است : 120 - 119 - آيات سخن ملائكه
واذ قالت الملائكة يا مريم ان الله اصطفاك وطهرك واصطفاك على نساء العلمينَ يا مريم اقنتى لربك واسجدى واركعى مع الركعين (256)
«آن گاه كه ملائكه گفتند: اى مريم بى شك خداوند تو را برگزيده و پاك ساخته و تو را بر زنان جهانيان برترى داده است # اى مريم براى خدايت قنوت كن و سجده كن و باركوع كنندگان ركوع كن .»

چند نكته :
1) در آيه ى 33 سوره ى آل عمران تصريح شده كه خداوند آل عمران را برگزيده و آنان مصطفاى خدايند و در آيه ى 42، درباره ى مريم كه دختر عمران است باز تصريح شده كه خداوند او را انتخاب كرد و به مريم يادآور مى شود كه به شكرانه آن ، قنوت و سجده و ركوع داشته باش .
2) در آيه ى 42 نه تنها ملائكه مريم را پاك معرفى مى كنند بلكه پاكى او را بين دو انتخاب واصطفاى الهى مى دانند. (ان الله اصطفاك وطهرك واصطفاك)
3) بعد از اين دو انتخاب و اصطفاى الهى است كه خداوند به مريم (عليها السلام)، عيسى را عطا مى كند و ملائكه او را مورد خطاب قرار مى دهند و بشارت به كلمه الهى ؛ يعنى عيسى (عليه السلام) مى دهند همان طور كه در آيه ى 45 سوره ى فوق الذكر به آن تصريح دارد. (ان الله يبشرك) بنابراين وجود عيسى (عليه السلام) از بركت مادرى است .
4) اگر فضائل حضرت مريم و عيسى (عليه السلام) از بركت عمران است بنابراين به جراءت مى توان گفت از بركت حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) تمام آن فضايل در حد اعلا براى حضرت فاطمه ى زهرا (عليها السلام) و ائمه ى اطهار، عيساهاى حضرت زهرا (عليهم السلام) خواهند بود و آل محمد (عليهم السلام) از آن فضايل بهره مند خواهد بود.
5) اگر حضرت مريم (عليها السلام) به مقامى مى رسد كه مى تواند مادر يك عيسى (عليه السلام) باشد و عيسى از بركت چنين مادرى است ، پس مقام فاطمه ى زهرا (عليها السلام) چقدر برتر از اوست كه مادر يازده عيسى مى گردد تا جايى كه آخرين آنان امام و مقتداى عيسى بن مريم (عليه السلام) مى گردد!!!

برترى حضرت فاطمه (عليها السلام) برتمام زنان
مرحوم فيض در تفسير خويش از كتاب علل روايت مى كند كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: «فاطمه به نام محدثه ناميده شد؛ زيرا ملائكه مرتب از آسمان بر او هبوط و نزول مى كردند و آن گونه كه با مريم دختر عمران سخن مى گفتند با او نيز سخن مى گفتند كه كهيا فاطمة ان الله اصطفاك وطهرك ...بى ترديد خداوند تو را برگزيده و پاك و مطهر ساخته و تو را بر زنان جهانيان برتى داده است اى فاطمه براى خدايت قنوت بگير و سجده كن و با ركوع كنندگان ركوع كن . پس او با آنان سخن مى گفت و آنان با او. تا شبى به آنان گفت : آيا مريم دختر عمران بر زنان جهانيان فضيلت و برترى داده نشده است ؟ آنان گفتند: مريم سرور زنان عالم خويش است و بى شك خداوند عزجلاله تو را سيده و سرور زنان عالمت و عالم او و سرور زنان اولين و آخرين قرار داده است . (257)