آبروى فاطمه (عليها السلام) در محشر:
ابن شهر آشوب در تفسيرش از ابن عباس روايت مى كند كه درباره ى آيه ى فوق گفت : «يوم لا يخزى الله النبى» خداوند عذاب نمى كند محمد را كسانى كه ايمان آوردند و آنان على بن ابى طالب ، فاطمه ، حسن و حسين ، حمزه و جعفر هستندنورهم يسعى بين ايديهمروى صراط براى على و فاطمه روشن مى شود؛ 70 برابر روشنايى دنيا، نورشان در جلو رو و سمت راست آنان حركت مى كند و آنان به دنبال نور خود مى روند. پس اهل بيت محمد اولين بار بر صراط چون برق جهنده مى گذرند سپس سپس گروه ديگرى چون اسب دونده ... و خداوند صراط را براى اهل ايمان عريض قرار مى دهد و برگناهكاران باريك قرار مى دهد. خداوند مى فرمايد: «آنان مى گويند: پروردگارا نور ما را براى ما تمام كن تا ما به وسيله آن بر صراط عبور كنيم (ابن عباس) گفت : اميرالمومنين در محملى از زمرد سبز از صراط عبور مى كند در حالى كه فاطمه با اوست و بر مركبى از ياقوت سرخ سوار است و اطراف فاطمه را 70 هزار حور دارد. همچون برق خيره كننده (از صراط عبور مى كند). (192)
ابن عباس مى گويد كه از اميرالمومين (عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود: «روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بر فاطمه در حالى كه محزون بود وارد شد به او فرمود: چرا محزونى ؟ گفت : پدرجان ! به ياد محشر و توقف مردم به حالت برهنه ، در روز قيامت افتادم . فرمود: اى دخترم ! بر ترديد آن روز بزرگى است ولى جبرييل از خداى عزوجل به من خبر داد كه اولين كسى كه در روز قيام زمين برايش شكافته مى شود، من هستم . سپس پدرم ابراهيم ، آن گاه همسرت على بن ابى طالب (عليه السلام). بعد خداوند جبرييل را با 70 هزار ملك به سمت تو مى فرستد؛ پس بر قبرت 7 قبه از نور مى زند. آن گاه اسرافيل با 3 حله از نور مى آيد و بالاى سرت مى ايستد؛ پس ندا مى دهد تو را كه : اى فاطمه دختر محمد! برخيز به محشرت ؛ پس تو در آرامش كامل و پوشيده بر مى خيزى .
اسرافيل آن حله و لباس هاى زيبا را مى آورد و آن را بر تو مى پوشاند. آن گاه روفائيل مركب نجيبى از نور را كه زمامش از لؤ لؤ است مى آورد در حالى كه بر آن هودجى از طلاست تو را بر آن سوار مى كند و روفائيل زمام آن مى گيرد و اين در حالى است كه 70 هزار ملك در جلو تو حركت مى كنند و در دستانشان پرچم هاى تسبيح است . وقتى تو را حركت دادند، 70 هزار حور به استقبالت مى آيند و در دست هر يك ، مجمره و منقلى است كه از آن بوى عود بدون اين كه دودى داشته باشند بر مى خيزد و آنان از اين كه تو را ديده اند اظهار مسرت مى كنند و بر سر آنان تاج هايى از جواهرات بافته شده به زبرجد سبز قرار دارد. پس اين گروه از سمت راست تو حركت مى كنند:
پس چون از قبرت حركت كردى ، مريم دختر عمران در وضعيتى چون تو به استقبالت مى آيد و بر تو سلام مى كند و او و همراهانش از طرف چپ تو حركت مى كنند. آن گاه خديجه بنت خويلد اولين زن مؤ من به خدا و رسولش همراه با 70 هزار ملك در حالى كه پرچم هاى تكبير به دست دارند به استقبالت مى آيند و چون به جمع (محشر) نزديك شدى ، حواء با 70 هزار حوريه به همراه آسيه بنت مزاحم به استقبالت مى آيد و آنان و همراهانشان با تو حركت مى كنند؛ پس چون در ميان جمع (محشر) قرار گرفته اند - منادى از عرش چنان ندا سر دهد كه همه خلايق بشنوند و گويد: ديدگان خويش را فرو بنديد تا فاطمه دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و همراهانش بگذرند؛ پس در آن روز به جز ابراهيم خليل الرحمن و على بن ابى طالب كسى به تو نگاه نمى كند و آدم خواهان ديدن حواء مى شود، پس او را با مادرت خديجه مى بيند كه در جلوتر قرار دارد.
در اين زمان جايگاهى از نور كه داراى 7 پله است برايت قرار مى دهند در هر پله و رديف صف هاى از ملائكه كه به دستانشان پرچم هاى نور است ايستاده اند و از راست و چپ منبر و جايگاه ، حورالعين صف در صف ايستاده اند. و نزديك ترين زنان به تو از طرف چپ حواء و آسيه هستند. چون بر بالاى جايگاه قرار گرفتى ، جبرييل به نزدت مى آيد و مى گويد: اى فاطمه ! خواسته ى خود را بخواه ؛ پس تو مى گويد: پروردگارا! حسن و حسين را به من نشان ده . پس آن دو به نزدت مى آيند در حالى كه خون از رگ هاى گردن حسين مى ريزد و مى گويد: خدايا! حقم را از كسى كه به من ستم كرده است بگير.
در اين حال خداى جليل غضب مى كند و با غضب او جهنم و همه ى ملائكه به خشم مى آيند؛ پس جهنم شعله ور مى شود. آن گاه جبرييل مى گويد: اى فاطمه ! خواسته ات را بگو. پس مى گويى : پروردگارا! شيعيانم . خداوند مى فرمايد: آنان را بخشيدم . پس مى گويى : خدايا! شيعيان فرزندانم . خداوند مى فرمايد: آنان را بخشيدم . پس مى گويى : خدايا! شيعيانم . خداوند مى فرمايد: برو هر كس به تو چنگ زند پس او با تو در بهشت است . در آن صورت همه مردم دوست دارند كه فاطمى باشند. آن گاه تو و آنان كه از شيعيانت و شيعيان فرزندانت و شيعيان اميرالمومنين همراهت هستند با آرامش حركت مى كنند در حالى كه زشتى هايشان پوشيده است و سختى ها از آنان رفته و امور برايشان آسان شده است . مردم مى ترسند و آنان نمى ترسند مردم تشنه اند و آنان سيراب هستند. پس چون به درب بهشت رسيدى ؛ 12 هزار حوريه كه تا به آن زمان احدى قبل از تو را ملاقات نكرده اند و بعد از آن نيز احدى را ملاقات نخواهند كرد. به ملاقاتت مى آيند...» (193)
پروردگارا! ما را از فاطميتون و ارادتمندان آن حضرت و اهل بيت (عليهم السلام) قرار فرما.

پاداش فاطمه (عليها السلام) به خاطر صبرش : 100 - آيه درستكاران
انى جزيتهم اليوم بما صبروا اءنهم هم الفائزون (194)
«بى ترديد من امروز به آنان به خاطر آنچه صبر كردند پاداش مى دهم بى ترديد آنان رستگاران هستند.»

چند نكته :
1) گر چه همه افراد در روز قيامت پاداش مى گيرند ولى عده اى پاداش خود را از خداوند مى گيرند نه از ملائكه و اين بالاترين ارزش و مقام است . (انى جزيتهم ...)
2) هر چند بسيارى از امور موجب رضاى الهى است ولى صبر در را خداوند از همه بالاتر است . (جريتهم ... بما صبروا)
3) چيزى كه موجب مى شود انسان به فوز و رستگارى برسد صبر در راه خداست . (اءنهم هم الفائرون)
4) نتيجه شيرين صبر در راه خدا، گرفتن پاداش از خداوند بدون واسطه است . (انى جزيتهم ...)
از مطالبى كه اطراف آيه ى 99 تحريم ذكر شد و نيز با توجه به زندگى سراسر رنج و محنت و سخت اهل بيت (عليهم السلام) به ويژه حضرت فاطمه ى زهرا (عليها السلام) و صبر غير قابل درك آن حضرت ، مصداق اعلاى آيه ى شريفه ى فوق معلوم مى شود كه برترين مصداق آيه حضرت اهل بيت (عليه السلام) و حضر فاطمه (عليها السلام) هستند، روايت ذيل شاهد آن است .
حاكم حسكانى حنفى در كتابش از عبدالله بن مسعود درباره ى آيه ى شريفه ى فوق الذكر روايت مى كند كه گفت :انى جزيتهم اليوم بما صبروا،يعنى (خداوند مى فرمايد:) من آنان را در امروز پاداش بهشت مى دهم به جهت صبر على بن ابى طالب ، فاطمه ، حسن و حسين در دنيا بر اطاعت ها، گرسنگى ، فقر و به خاطر صبرى كه بر معصيت ها داشتند و صبرى كه به خاطر خداوند در دنيا بر بلاها نمودند. (انهم هم الفائزون) و آنان را حساب نجات يافتند. (195)

چهره ى خندان و درخشان فاطمه (عليها السلام) در قيامت : 102 - 103 - آيات چهره هاى روشن
وجوه يومئذ مسفرةَ ضاحكة مستبشرة
چهره هايى در آن روز روشن هستند # خنداند و بشارت خواهند.»
حديثى كه در ذيل آيه ى 99 از بحار نقل كرديم نشان دهنده ى وضعيت حضرت زهرا (عليها السلام) در قيامت است و اين آيه را معنا مى كند. حديث ذيل نيز مويد آن است .
حسكانى در شواهدالتنزيل از انس بن مالك روايت مى كند كه مى گويد: «از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) درباره ى قول خداوند (وجوه يومئذ مسفرة) پرسيدم . فرمود: اى انس ! آن وجوه و چهره ها، وجوه ما فرزندان عبدالمطلب هستند. من ، على ، حمزه ، جعفر، حسن و حسين و فاطمه از قبورمان خارج مى شويم و نور چهره ى ما مانند خورشيد درخشنده ، در روز قيامت است . خداوند فرمود: (وجوه يومئذ مسفرة)، يعنى (چهره هايى كه) با نور (آنان) زمين قيامت نورانى است . (ضاحكة مستبشرة) خندان و بشارت خواه به ثواب الهى كه خداوند به ما وعده داده است . (196)

فاطمه (عليها السلام) در شب معراج : 103 - آيه معراج
ءامن الرسول بما اءنزل اليه من ربه والمومنون (197)
«رسول ايمان آورد به آنچه از طرف خدايش بر او نازل شد و (همچنين ايمان آوردند) مؤ منان .»
مرحوم شبر در كتاب جلاءالعيون روايت مى كند از اهل سنت كه ابن عباس ‍ گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: چون در معراج به آسمان برده شدم ديدم كه بر درب بهشت نوشته است خدايى جز الله نيست . محمد رسول خاست . على حبيب خداست . حسن و حسين انتخاب شده خدايند. فاطمه امة الله است . بر كسانى كه آنان را به غضب آورند لعنت خداست . (198)

فاطمه (عليها السلام) زهره است : 104 - آيه ستارگان
والشمس والقمر والنجوم مسخرات باءمره (199)
«خورشيد و ماه و ستارگان به امر او مسخر هستند (و فرمان او را مى برند).»
انس بن مالك مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: «چون خورشيد را از دست داديد پس به نزد ماه بياييد و چون ماه را از دست داديد به نزد زهره بياييد و چون زهره را از دست داديد به نزد دو فرقد (200) بياييد.
گفته شد: اى رسول خدا! (مقصود از) خورشيد چيست ؟ آن حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: من . گفته شد: (مقصود از) ماه چيست ؟ فرمود: (صلى الله عليه و آله و سلم): على . گفته شد: (مقصود از) زهره چيست ؟ حضرت فرمود: فاطمه . گفته شد: (مقصود از) دو فرقد چيست ؟ فرمود: (صلى الله عليه و آله و سلم): حسن و حسين . (201)

فاطمه (عليها السلام) وسيله ى قرب الهى : 105 - آيه وسيله 1
اءولئك الذين يدعون يبتغون الى ربهم الوسيلة (202)
«آنان كسانى هستند كه مى خوانند (و با خواند خود) وسيله به سمت خدايشان را مى جويند.»

تذكر:
آيه ى فوق از آيات مشكل قرآنى است و مرحوم علامه ى طباطبايى (رحمه الله) نيز به صورت ترديد آيه را معنى مى كند و لذا بعضى افراد منحرف براى رسيدن به اهداف خود به اين آيه تمسك كرده اند و ما قصدمان در اين جا متذكر شدن روايتى درباره ى حضرت فاطمه ى زهرا (عليها السلام) است .
و در ذيل آيه ى بعد ان شاءالله به نكته اى مهم اشاره خواهيم كرد.

اما روايت :
حاكم حسكانى در شواهد التنزيل از عكرمه در ذيل آيه فوق روايت مى كند كه گفت :
«اولئك الذين ... الوسيلة آنان پيامبر، على ، فاطمه ، حسن و حسين (عليهم السلام) هستند.» (203)
مخفى نماند كه عكرمه غلام ابن عباس بود و از خوارج دشمن على (عليه السلام) بود و با آن حضرت جنگيد و بنابر آنچه در كتاب «على فى القرآن» آمده است وى اهل آتش است و ذكر روايت فوق از مثل عكرمه كه بر دشمن على (عليه السلام) مرد به خاطر اين است كه دلالتش ‍ محكم تر باشد؛ زيرا فضل ، آن است كه دشمن به آن گواهى دهد. (204)

فاطمه (عليها السلام) با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم): 106 - آيه وسيله 2
يا اءيها الذين ءامنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة وجاهدوا فى سبيله لعلكم تفلحون (205)
«اى اهل ايمان تقواى الهى پيشه كنيد و به سمت خداوند وسيله را برگزينيد و در راه او جهاد كنيد شايد رستگار شويد.»
تذكر:
در كتاب 110 على (عليه السلام) در قرآن به چند نكته پيرامون آيه ى فوق اشاره شده است و بيان شده كه مقصود از وسيله چيست . لذا از ذكر مجدد آن خوددارى مى كنيم و به ذكر حديثى در اين جا اكتفا مى كنيم . (206)
ابن مغازلى شافعى در كتابش از حارث روايت مى كند كه على - كرم الله وجهه - فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: در بهشت درجه اى است كه وسيله ناميده مى شود و آن وسيله ، پيامبر است و اميدوارم من آن (وسيله) باشم ؛ پس چون آن را خواستيد آن را برايم بخواهيد. پس گفتند: اى رسول خدا! چه كسى با تو هم مسكن است ؟
فرمود: فاطمه و شوهرش و حسن و حسين - رضى الله عنهم - (207)

نكته :
از آيه ى مورد بحث به خوبى استفاده مى شود كه انسان مؤ من هم چنان كه بايد اهل تقوى و جهاد باشد بايد براى رسيدن به خداوند از وسيله استفاده كند لكن آن وسيله بايد مشروع باشد و انسان آن را از حد وسيله بودن خارج نداند و عبادت خداوند را به خاطر توجه و توسل به آن وسيله ترك نكند و از خداوند غافل نشود هر چند وسيله از مقربان الهى باشد و بعضى كه نتوانستند اين مطلب را درست درك كنند به آيه 57 سوره ى اسراء تمسك كردند و توسل به مقربان الهى را نفى كرده و آن را باطل و نوعى شرك دانسته اند در حالى كه بين اين دو، به قول مرحوم علامه ى طباطبايى (رحمه الله) تفاوت زيادى است وى بيانى دارد كه تلخيص آن چنين است :
«توسل به خداوند به وسيله ى بعضى از مقربان الهى غير از آن چيزى است كه مشركان و بت پرستان داشتند؛ زيرا آنان توسل به خداوند مى جستند و به وسيله ملائكه ى گرامى و جن و اولياى از انسان مقرب مى شدند در نتيجه عبادت خداوند را ترك مى كردند و ديگر اميدى به خدا نداشتند و از او ترسى نداشتند و تنها وسيله را مى پرستيدند و اميد به رحمت آن وسيله داشتند و از خشم آن وسيله مى ترسند و براى رسيدن به آن وسايل كه آنان را ارباب و آلهه مى دانستند به بت ها و تماثيل متوسل مى شدند. پس در نتيجه بت ها را مى پرستيدند و براى آن ها ذبح مى كردند و حتى آن ارباب ها و ملائكه و جن و اولياء را رها مى كردند و تنها به عبادت و ذبح براى بتان اكتفا مى كردند و خلاصه ى سخن اين كه آنان ادعاى تقرب به خدا را به وسيله ى بعضى از بندگان يا بت ها داشتند، آن گاه تنها وسيله را مى پرستيدند آن هم به طور مستقل - و تنها اميد و ترسشان از وسيله به طور استقلال بود نه از خداوند، پس آنان را شريك مستقل خداوند در ربوبيت و عبادت مى دانستند.» (208)

ديگرن با فاطمه (عليها السلام) برابر نيستند: 107 - آيه عدم استواء
وما يستوى الاحياء ولا الاموات (209)
«زندگان و مردگان مساوى نيستند.»
مرحوم سيد هاشم بحرانى در تفسير برهان از اهل تسنن با سندشان از ابن عباس روايت مى كند كه گفت : «خداوند كه مى فرمايدوما يستوى الاعمى والبصير، «كور و بينا يكسان نيستند» كور ابوجهل است و بينا اميرالمومنين (عليه السلام) است .ولا الظلمات ولا النور، «ظلمت ها و روشنايى يكسان نيستند» ظلمت ها ابوجهل است و نور اميرالمومنين است . «ولا الظل ولا الحرور» ، «سايه و حرارت برابر نيستند.» ظل و سايه اميرالمومنين (عليه السلام) در بهشت است و حرور، يعنى ابى جهل در جهنم است پس ‍ خداوند آن ها را جمع كرد و فرمود:وما يستوى الاحياء ولا الاموات «و زندگان و مردگان مساوى نيستند.» زندگان ، على ، حمزه ، جعفر، حسن ، حسين ، فاطمه و خديجه (عليهم السلام) هستند و مردگان كافر مكه هستند. (210)
نظير اين روايت را حسكانى در شواهد التنزيل آورده است . (211)

حرمت حضرت فاطمه (عليها السلام) نزد خداوند: 108 - آيه وارثان كتاب
ثم اءورثنا الاكتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مقتصد ومنهم سابق بالخيرات باذن الله ذلك هو الفضل الكبير (212)
«آن گاه كتاب را براى كسانى كه از بندگان خويش برگزيده بوديم به ارث گذاشتم . پس گروهى از آنان ستمگر به خويش هستند و گروهى بر ميانه راه هستند و گروهى سبقت گرفته به خوبى ها به اذن خداوند هستند. آن فضل بزرگ خداوند است .»

امام (عليه السلام) چگونه تفسير مى كند؟
1) مرحوم مجلسى در بحار روايتى را متذكر مى شود كه مضمون آن چنين است : «حسن بن راشد مى گويد: من از زيد بن على در نزد امام صادق (عليه السلام) بدگويى كردم . حضرت فرمود: چنين نكن . خداوند عمويم را رحمت كند. او به نزد پدرم آمد و گفت : مى خواهم بر اين طاغى و ستمگر قيام كنم . پدرم فرمود: چنين نكن . مى ترسم تو كشته شوى و در پشت كوفه به دارت بزنند. آن گاه امام صادق (عليها السلام) را به خاطر عظمتش در نزد خود بر آتش حرام كرده است و درباره ى ذريه و نسل او نازل شد: «ثم اورثنا الكتاب ... بالخيرات» آن گاه حضرت آن سه گروه را تفسير فرمود.» (213)
2) ابى اسحاق سبيعى مى گويد:
«من براى حج خارج شدم پس حضرت محمد بن على (عليه السلام) را ملاقات كردم و از آيه ى «ثم اورثنا الكتاب ... من عبادنا» پرسيدم . حضرت فرمود: اى ابى اسحاق ! قوم تو، يعنى مردم كوفه در اين باره چه مى گويند؟ گفتم : آنان مى گويند: اين آيه مربوط به آنان است . حضرت فرمود: اگر آنان اهل اين آيه هستند و اهل بهشت هستند پس از چه چيز مى ترسند (زيرا در پايان آيه و آيه ى بعد همه را اهل بهشت معرفى مى كند.) گفتم : فدايت شوم شما چه مى فرمايى ؟ فرمود: اين آيه تنها از براى ما است . اى ابا اسحاق ! سابق به خيرات و پيشتازان به خوبى ها على ، حسن و حسين (عليها السلام) و امام از ماست و مقتصد و بر ميانه راه ، روزه دار در روز و شب زنده دار در شب است و ظالم لنفسه و ستمگر به خويش (از نسل رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم » همچون بقيه مردم است كه مورد غفران و آمرزش قرار مى گيرد.
اى ابااسحاق ! خداوند به وسيله ى ما شما را آزاد مى كند و شما را از ذلت خارج مى كند و به خاطر ما گناهان شما را مى آمرزد و آغاز و پايان به جهت ماست و ما كهف و پناه شما هستيم مانند كهف و پناه اصحاب كهف و ماكشتى (نجات) شما هستيم چون كشتى نوح و ما، درب آمرزش شماييم همانند درب آمرزش بنى اسرائيل .» (214)

جلوه ى فاطمه (عليها السلام): 109 - آيه چادر
يا اءيها النبى قل لازوجك وبناتك ونساء المومنين يدنين عليهم من جلابيبهن ذلك اءدنى اءن يعرفن فلا يؤ ذين وكان الله غفورا رحيماَ لئن لم ينته المنفقون والذين فى قلوبهم مرض والمرجفون فى المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا (215)
«اى پيامبر به همسرانت و دخترانت و زنان مؤ من بگو كه چادرهاى خويش را بر خويش نزديك كنند آن نزديكتر است كه آنان شناخته شوند پس مورد اذيت قرار نگيرند و خداوند بخشنده مهربان است # اگر منافقان و آنان كه در دل بيمارى دارند و كسانى كه اراجيف را در شهر پخش مى كنند دست (از كار خود كه اذيب كردن همسران و دختران پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و زنان اهل ايمان است) برندارند تو را بر ضد آنان مى شورانيم . آن گاه به جز مدت زمانى كوتاه در كنارت نمى مانند.»

چند نكته درباره ى آيات حجاب :
1) نه تنها مسؤ وليت خانواده پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بلكه مسؤ وليت حفظ عفت عمومى بر عهده ى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است . (يا اءيها النبى قل)
2) اين مسؤ وليت با صرف گفتن و ابلاغ پايان پذير نيست بلكه از تهديد نيز چه بسا استفاده مى شود. (لئن لم ينته)
3) سه گروه محترم در جامعه وجود دارد كه بايد حرمت آنان محفوظ بماند؛ زنان و دختران پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و زنان اهل ايمان .اءزوجك وبناتك ونساء المؤ منين
4) در مقابل ، سه گروه فاسد و هم جهت نيز در جامعه هستند منافقان ، بيماردلان و پخش كنندگان شايعه ها.المنفقون والذين فى قلوبهم مرض ‍ والمرجفون
5) وجود عفت عمومى خلاف خواست سه دسته ى فوق است .
6) راه حفظ عفت عمومى بهره برى از پوشش چادرى است . (من جلابيبهن)
7) داشتن چادر كافى نيست بلكه بايد پوشش آن به بهترين وجه باشد و آن از زن مسلمان جدا نباشد، يعنى هم بايد زن آن را از قسمت سر آن را به صورت نزديك كند و عقب نباشد و جلو آن نيز برخود نزديك كند و از زن فاصله نگيرد. (يدنين عليهن)

جلباب چادر است :
8) جلابيب كه جمع جلباب است جامه ى بلندى است كه تمام بدن را مى پوشانند و تنها سرو گريبان را نمى پوشاند؛ زيرا آنچه سرو سينه وگريبان را مى پوشاند و از آن به مقنعه و روسرى تعبير مى شود در قرآن از آن به عنوان «خمر» ياد كرده است و در سوره ى نور فرموده است:وليضربن بخمرهن على جيوبهن (216) «و بايد زنان مقنعه و روسرهاى خويش را بر گريبان خويش بپيچند.» و جلباب به معناىجامه سرتاسرى است . حضرت سجاد (عليه السلام) مى فرمايد:وانزع عنا جلابيب مخالفتك (217) «پروردگارا از ما جامعه هاى نافرمانيترا بكن .» ترديدى نيست كه امام مى خواهد بفرمايد كه خدايا هيچ از اعضا ما از دستورات تو تخطى نكند و جامه اى كه تمام بدن رامىپوشاند، چادر است . چادر وصله دار و زندگى ساده ى حضرت فاطمه (عليها السلام):
سلمان فارسى مى گويد:
«روزى حضرت فاطمه (عليها السلام) را ديدم كه چادرى وصله دار و ساده بر سر دارد. در شگفتى ماندم و گفتم : عجبا! دختران پادشان ايران و قيصر روم بر كرسى هاى طلايى مى نشينند و پارچه هاى زربفت به تن مى كنند، وه اين دختر رسول خداست كه نه چادرهاى گران قيمت به سر دارد و نه لباس هاى زيبا!!»
فاطمه (عليها السلام) پاسخ داد «اى سلمان ؛ خداوند بزرگ لباس هاى زينتى و تخت هاى طلايى را براى ما در روز قيامت ذخيره كرده است .»
حضرت آن گاه به خدمت پدر رفت و شگفتى سلمان را مطرح فرمود: «اى رسول خدا! سلمان از سادگى من تعجب نمود سوگند به خدايى كه تو را مبعوث فرمود، مدت پنج سال است فرش خانه ى ما پوست گوسفندى است كه روزها بر روى آن شترمان علف مى خورد و شبها بر روى آن مى خوابم و بالش ما چرمى است كه از ليف خرما پر شده است . (218)

چگونه فاطمه (عليها السلام) پاره تن پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) شد؟ نزديك ترين لحظه زن به خدا:
حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) به بهترين وجه به آيه ى فوق عمل كرد - اميرالمومنين (عليه السلام) مى فرمايد: «روزى فردى نابينا اجازه ى ورود بر فاطمه (عليها السلام) را خواست و حضرت خود را پوشانيد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به او فرمود: چرا خود را مى پوشانى در حالى كه او تو را نمى بيند؟ حضرت (عليها السلام) گفت : اگر او مرا نمى بيند من او را مى بينم و او بو را احساس مى كند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: گواهى مى دهم تو پاره ى تن من هستى . (219)
و يا در پاسخ اين سؤ ال رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه از اصحابش پرسيد: چه زمان زن بيش از هر زمانى به خدايش نزديك است ؟ پاسخ مناسبى مطرح نشد چون فاطمه (عليها السلام) آن را شنيد فرمود: «آن زمان كه زن در خانه مى ماند (و به امور زندگى و تربيت فرزند مى پردازد) به خدا نزديك تر است .» (220)

حضور اهل بيت (عليهم السلام) و حضرت زهرا (عليها السلام) لب مرگ : 110 - آيه ارجعى
يا اءيتها النفس المطمئنةَ ارجعى الى ربك راضية مرضيةَ فادخلى فى عبادىَ وادخلى جنتى (221)
«اى جان آرامش يافته # به سوى خدايت بازگرد در حالى كه تو راضى هستى و او نيز از تو خشنود است # پس داخل در جمع بندگانم شو # و به بهشتم وارد شو.»
سدير صيرفى مى گويد:
«به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم : فدايت شوم ! اى پسر رسول خدا! آيا مؤ من از قبض روح (و مردن) بدش مى آيد؟ فرمود: نه به خدا سوگند! چون فرشته مرگ براى قبض روح بيايد مؤ من به جزع و ناراحتى مى افتد. فرشته ى مرگ به او مى گويد: اى ولى خدا! ناراحت نباش و بى تابى نكن به خدايى كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) را به پيامبرى برانگيخته ، من براى تو بهتر و مهربان تر از پدر مهربان و دلسوزى هستم كه كنارت حاضر باشد، چشمت را باز كن و بنگر.