شجره ى ممنوعه چه درختى بود؟
خداوند آدم و حواء (عليهما السلام) را بعد از اسكان در بهشت دستور مى دهد حتى نزديك به درخت نشوند، چه رسد به اين كه از آن درخت بخورند. اين نهى چه مقدمى باشد (نزديك نشويد تا نخوريد) يا نفسى باشد (اصلا خود نزديك شدن ممنوع است)؛ به اطمينان مى توان گفت كه اين شجره و درخت ، شجره ى خبيثه و پست نيست ؛ زيرا در بهشت جاى خبائث و پستى و درختان پليدى نيست . آدم (عليه السلام) نيز با خوردن از آن درخت ممنوعه از بهشت بيرون نرفت بلكه از درخت دور شد و دورى از درخت نيز مساوى با دورى از ساحت قدس ربوبى و الهى است ؛ زيرا خداوند كه آنان را مورد خطاب قرار مى دهد مى فرمايد: «وناديهما ربهما» ، «خدايشان آنان را با ندا مورد خطاب قرار داد.» (ندا مربوط به كسى است كه از ديگرى دور است وگرنه كلمه قول و گفتار به كار گرفته مى شود.) از درخت نيز دور شدند؛ زيرا به آنان فرمود:الم انهكما عن تلكما الشجرة ، «آيا شما را از آن درخت نهى نكردم .» تا قبل از خوردن از درخت تعبير «هذه الشجرة» ، «اين درخت» است و بعد از خوردن «تلكما الشجرة» ، «آن درخت» .
اما دليل اين كه آنان همچنان در بهشت بودند و تنها از درخت دور شده بودند جمله شريفه :وطفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة «شروع به چيدن برگ هاى از بهشت كردند تا خود را بپوشانند.»

مراتب بهشت و مرتبه ى آدم و حواء (عليهما السلام) و تجاوز از حدشان :
مى شود از آيات شجره ى ممنوعه استفاده كرد كه بهشت داراى مراتبى است و آدم در مرتبه بالاى بهشت در قرب الهى و در نزديكى شجره ى ممنوعه قرار داشته است و با خوردن از آن درخت هبوط كرد و از آن مرتبه رانده شد و سپس با هبوط ديگرى به زمين آمد.
شجره ى ممنوعه اى كه استفاده از آن موجب دورى آدم شد، چيزى است كه بايد در كنار آن پاكى باشد و زشتى ها مستور و پوشيده بماند و نمى شود در نزد آن زشتى ها آشكار باشد. لذا چون آدم و حواء از ميوه آن درخت خوردند زشتى آنان آشكار شد و از آن جا رانده شدند.
معلوم مى شود آن شجره ى ممنوعه ، درخت كمال و فضيلتى است كه انسانى چون آدم (عليه السلام) تاب تحمل آن را نداشته است و چون از حد خود تجاوز كرده و خواستار مقامى بوده كه لياقتش را نداشته است ، در نتيجه سقوط كرده است .
به نظر مى رسد آن شجره ى ممنوعه كه برترين فضيلت است ، مقام محمد و آل محمد (عليهم السلام) است و آدم و حواء كه در قرب الهى بودند و مقام محمد و آل محمد (عليهم السلام) را ديدند تمنى و آرزوى چنين مقامى را كردند و به مقامى كه نمى توانستند نزديك شوند و تحمل آن را نداشتند، نزديك شدند و از آن چشيدند با اين كه خداوند مى فرمايد:ولا تتمنوا ما فضل الله بعضكم على بعض (129) ، «هرگز تمنى و آرزو نكنيد آنچه خداوند به وسيله آن بعضى را بر بعضى ديگر فضيلت بخشيده است .»
در نتيجه سقوط كردند همچنان كه از روايات استفاده مى شود و نمونه آن را بعدا ذكر مى كنيم .
به هر حالى از آن شجره ى ممنوعه در درون آن ها وارد شد و بعدا كه در زمين هبوط كردند آن نور را با خود آوردند، در نتيجه مقام محمد و آلش ‍ (عليهم السلام) به زمين آمد و نسل در نسل در طى قرون متمادى از انسان هاى پاك سرشت و انبياء و اولياى الهى (عليهم السلام) منتقل شد و تا از عبدالمطلب به عبدالله و ابوطالب (عليهم السلام) منتقل شد و نور مقدس محمدى و علوى عليهما و آلهماالسلام ظهور پيدا كرد. و از اين جا مى توان پى به حديثى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) برد كه فرمود:خلق الناس من شجرة شتى وخلقت انا وابن ابى طالب من شجرة واحدة ...، «مردم از درختان گوناگون آفريده شدند و من و على بن ابى طالب از يك درخت .» (130) شايد پيامبر و على (عليه السلام) از همان درخت خاص هستند كه با خوردن ميوه اش به آدم منتقل شد و بقيه ى مردم از خود آدم و ساير ميوه هاى بهشتى هستند.

روايتى از امام رضا (عليه السلام):
شاهد مطلب فوق درباره شجره ى ممنوعه حديثى است كه مرحوم فيض در تفسير خود از عيون روايت مى كند.
عبدالسلام بن صالح هروى مى گويد: «به حضرت رضا (عليه السلام) گفتم : اى پسر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بمن خبر بده از درختى كه آدم و حواء از آن خوردند؛ زيرا مردم درباره ى آن اظهار نظرهاى مختلفى دارند. بعضى روايت مى كنند كه آن گندم است و بعضى روايت مى كنند كه آن درخت انگور است و بعضى روايت مى كنند كه آن درخت حسد است .
حضرت فرمود: همه درست است . گفتم : معناى اين وجوه با اختلافها و تفاوت هايى كه دارند چيست ؟ (و چگونه همه درست است ؟) فرمود: اى اباصلت ! درخت بهشت داراى نوع هاى مختلفى است (خواص ميوه ها دانه هاى گوناگون را دارد) شجره ى گندم بود و در آن انگور بود مانند درخت دنيا نيست (كه يك درخت و گياه فقط خاصيت همان گياه و درخت را داشته باشد بلكه آن درخت خواص ميوه ها و گياهان مختلف را دارد). و آدم چون به اكرام الهى مورد سجده ى ملائكه قرار گرفت و خداوند او را ببه بهشت وارد كرد، پيش خود گفت : آيا خداوند بشرى برتر از من آفريده است ؟ خداوند دانست كه چه در نفس و جان آدم واقع شده است (و آدم پيش خود چه گفته است) پس به او فرمود: اى آدم ! سرت را بلند كن و به ساق عرشم بنگر. پس آدم سربلند گردد ساق عرش را نگريست ديد بر آن نوشته شده است :لا اله الا الله محمد رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) وعلى بن ابى طالب اميرالمومنين وزوجته فاطمة سيدة نساء العالمين والحسن و الحسين سيد اشباب اهل الجنةآدم گفت : خدايا اينان كيانند؟ خداى عزوجل فرمود: «اينان از ذريه و نسل تو هستند و آنان برتر از تو و برتر از همه مخلوقاتم هستند و اگر آنان نبودند تو را خلق نمى كردم و بهشت و جهنم و آسمان و زمين را نمى آفريدم . مبادا كه به آنان به چشم حسادت بنگرى پس تو را از جوار و همسايگى خويش بيرون مى كنم .»
پس آدم به چشم حسادت به آنان نگريست و جايگاه آنان را (براى خويش) آرزو كرد. پس شيطان بر او مسلط شد تا اين كه از آن درخت خورد. پس ‍ خداوند آن را از بهشت خويش بيرون كرد و آنان را از جوار خويش به زمين هبوط و سقوط داد. (131)

فاطمه در كلمات : 71 - آيه كلمات ابراهيم (عليه السلام)
واذابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاءتمهن قال انى جاعلك للناس ‍ اماما (132)
«و آن زمان كه ابراهيم را خدايش با كلماتى آزمود پس (چون) او آنان را به پايان رساند (خداوند) فرمود: من تو را براى مردم امام و پيشوا قرار دادم ... .»

چند نكته پيرامون آيه :
1) ابتلا و آزمايش الهى عمومى است حتى پيامبران و الواالعزم نيز از آن مستثنى نيستند. (ابتلى ابراهيم)
2) وسايل ابتلاى توده ى مردم معمولا با وسايل مادى است (ولنبلونكم بشى ء من ...) ولى انتخاب شده هاى الهى چون پيامبران با امورى برتر و بالاتر است . (بكلمات)
3) موفقيت تا پايان امتحان شرط رسيدن به كمال است . (فاءتمهن قال ... اماما)
4) مقام امامت به نصب و جعل خداست و مردم در آن نقشى ندارند. (انى جاعلك للناس اماما)
5) به قرينه ى آيه ى 38 سوره ى بقره كلماتى كه خداوند به وسيله آن ابراهيم (عليه السلام) را امتحان كرد مى توانند اصحاب كساء (عليهم السلام) باشند.

تفسير امام صادق (عليه السلام) از كلمات :
مفضل بن عمر مى گويد: «از امام صادق (عليه السلام) پرسيدم كه مقصود از كلمات در كلام خداى عزوجل كه مى فرمايد: «واذابتلى ابراهيم ربه بلكمات» چيست ؟ فرمود: همان كلماتى است كه بر آدم القا كرد (و آموخت و آدم توجه كرد). پس خداوند توبه او را پذيرفت و آن كلمات اين بود كه گفت : خدايا از تو مى خواهم به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين كه بر من توبه كنى (توبه ام را بپذيرى) خداوند نيز بر او توبه كرد (و توبه اش را پذيرفت)؛ زيرا خداوند بسيار توبه پذير و رحيم است . گفتم : اى پسر رسول خدا! مقصود از «فاتمهن» ، «پس آنان را تمام كرد و به آخر رساند» ، چيست ؟ فرمود: يعنى پس آنان را تا قائم (عليه السلام) ادامه داد، دوازده امام كه نه امام از فرزندان حسين (عليه السلام) هستند... . (133)

روزى فاطمه (عليها السلام): 72 - آيه هو من عندالله
قالت هو من عند الله ان الله يرزق من يشاء بغير حساب (134)
«گفت : او از نزد خداوند است بى ترديد خداوند هر كه را بخواهد بدون حساب روزى مى دهد.»
قاضى بيضاوى شافعى در تفسيرش در ذيل آيه ى فوق مى نويسد: «روايت شده است كه فاطمه رضى الله عنها دو قرص نان و مقدارى گوشت (براى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم » فرستاد. پس آن حضرت آن را بازگرداند (و خود نيز آمد) و فرمود: دخترم غذا را بياور. پس چون سفره را باز كرد پر از نان و گوشت بود. (رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم » فرمود: اين غذا را از كجا آوردى ؟ پس (فاطمه (عليها السلام » گفت : او از نزد خداست خداوند هر كه را بخواهد بدون حساب روزى مى دهد. پس آن حضرت فرمود: حمد و سپاس خدايى را كه تو را چون سرور زنان بنى اسرائيل قرار داد. آن گاه على و حسن و حسين و همه اهل بيت خويش ‍ را بر آن سفره جمع كرد (همه خوردند) تا سير شدند و غذا باقى ماند، همان طور كه اول بود، پس آن غذا را بر همسايگان گستراند. (135)
سيوطى در «درالمنثور» روايت را به شكل ديگر نقل مى كند. (136)
همچنين مرحوم كلينى و فيض و آلوسى نيز اين روايت را در كتب خود به اشكال مختلف ذكر كرده اند. (137)

فاطمه (عليها السلام) و شب زنده دارى : 74 - 73 - آيات استغفار در سحر
كانوا قليلا من اليل ما يهجعونَ وبالاسحارهم يستغفرون (138)
«كمى از شب را به بستر مى رفتند # و در سحرگاه استغفار مى كنند.»
حافظ حسكانى حنفى در كتابش از ابوبكر بن مؤ من با سندش روايت مى كند از سعيد بن جبير از عبدالله بن عباس كه گفت :
«قول خداوند كه مى فرمايد: «كانو قليلا...» درباره على بن ابى طالب و حسن و حسين و فاطمه نازل شد. على به صورت مستمر دو سوم آخر شب را نماز مى خواند و يك سوم اول شب را مى خوابيد و چون سحر مى شد مشغول دعا و استغفار مى شد و ورد و ذكرش در هر شب 70 ركعت نماز بود كه قرآن را در آن ركعات ختم مى كرد.» (139)

خلقت نور فاطمه (عليها السلام): 75 - آيه خلقت انسان از آب
و هو الذى خلق من الماء بشرا فجعله نسبا وصهرا وكان ربك قديرا (140)
«و او كسى است كه از آب بشرى را خلق كرد پس او را (داراى خويشاوندى) نسبى و دامادى قرار داد و پروردگار تو همواره تواناست .»
مرحوم طبرسى در «مجمع البيان» از ابن سيرين نقل مى كند كه گفت :
«اين آيه نازل شد درباره پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و على بن ابى طالب كه پيامبر، فاطمه (عليها السلام) را به ازدواج على (عليه السلام) درآورد. پس او پسر عموى پيامبر و شوهر دختر اوست پس (بين پيامبر و على عليهما والهمالسلام ارتباط) نسبى و دامادى است . (141) »

مرحوم مظفر در دلائل الصدق مى نويسد:
اين روايت را مرحوم مصنف (علامه حلى) در «منهاج الكرامة» از ثعلبى ذكر كرده و غير او نيز از ابن مردويه نقل كرده است (142) و صاحب ينابيع المودة در كتابش مى گويد: «ابونعيم حافظ و ابن مغازلى با سندشان از سعيدبن جبير از ابن عباس (رضى الله عنهما) روايت كرده اند كه گفت : نازل شد اين آيه در پنج تن اهل عبا. آن گاه ابن عباس گفت : مراد از آب ، نور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه قبل از خلقت آفرينش ‍ بود سپس خداوند آن را در صلب آدم (عليه السلام) وديعه نهاد پس از صلب او به صلب ديگرى منتقل كرد تا متصل به صلب عبدالمطلب شد پس آن دو قسم شد: قسمى به صلب ابى طالب (منتقل شد) كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) (از آن) متولد شد و قسمى به صلب ابى طالب (منتقل شد) كه على (عليه السلام) (از آن) متولد شد. آن گاه الفت و دوستى ازواج را ايجاد كرد. پس على با فاطمه ازدواج كرد. در نتيجه حسن و حسين را به دنيا آورد. «رضى الله عنهم» (143)
مثل اين روايت را مرحوم فيض از امالى از انس بن مالك روايت مى كند. (144)

فاطمه (عليها السلام) روشنايى چشم : 76 - آيه روشنى چشمان
والذين يقولون ربنا هب لنا من اءزواجنا وذرياتنا قرة اءعين واجعلنا للمتقين اماما (145)
«و آنان كه مى گويند پروردگار به ما از همسران و فرزندانمان آن را بده كه روشنى چشمان (باشد) و ما را پيشواى اهل تقوى قرار بده .»
قمى در تفسيرش از ابان بن تغلب روايت مى كند كه مى گويد: از حضرت صادق درباره آيه ى فوق پرسيدم . فرمود: ما همان اهل بيت هستيم (كه آيه ، درباره ى ما نازل شده است .) و غير او روايت كرده است كه (فرمود: مقصود از) «ازواجنا» خديجه است (و مقصود از) «وذرياتنا» فاطمه است . (و مقصود از) «وقرة اعين» حسن و حسين هستند (و مقصود از) «واجعلنا للمتقين اماما» على بن ابى طالب (عليه السلام) است . (146)
مرحوم فيض از كتاب مناقب از سعيد بن جبير نقل مى كند كه گفت : «به خدا سوگند! اين آيه اختصاص به اميرالمومنين (عليه السلام) دارد و حضرت بيشترين دعايش اين بود كه مى فرمود: «ربنا هب لنا من ازواجنا» ، فاطمة و ذرياتش (يعنى) حسن و حسين (عليهم السلام) قرة اعين (روشنى چشمان). اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود: «به خدا سوگند من از خدا فرزندى زيبا رو و راست قامت نخواستم بلكه فرزندى فرمانبر الهى اهل خوف و ترس از خدا خواستم تا اين كه (خداوند چنين كرد) نگاه كردم ، ديدم او فرمانبر خداست . در نتيجه چشمم روشن شد. (147)
حسكانى حنفى در شواهدالتنزيل از ابى سعيد روايت مى كند كه در رابطه با آيه ى «هب لنا» پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: به جبرييل گفتم : (مقصود از) ازواجنا كيست ؟ گفت : خديجه . (پيامبر) (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: « (گفتم مقصود از) ومن ذرياتنا؟ گفت : فاطمه و (گفتم :) قرة اعين ؟ گفت : حسن و حسين . (پيامبر) (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: (گفتم : مقصود از) واجعلنا للمتقين اماما گفت (جبرئيل): على . (148)

نكته : تفسير به ترترين مصداق
گرچه در آيه ى فوق و بسيارى از آياتى كه در اين كتاب مورد بحث قرار مى گيرد آيات عام است و موارد متعددى را شامل مى شود ولى اهل بيت (عليهم السلام) آيات را برخاندان رسالت تفسير كرده اند و اين از چند جهت مى تواند باشد:
جهت اول : تفسير به برترين مصداق ؛ اهل بيت (عليهم السلام) بدين وسيله خواستند به مردم بياموزند كه شما هر چه از كمالات را كسب كنيد در عين حال دست پرورده ى محمد و آلش (عليهم السلام) هستد و يك زمانى خود را بى نياز از آنان نپنداريد.
جهت دوم : تفسير به فرد انحصارى ؛ اهل بيت (عليهم السلام) گر چه در ضمن بيان معارف قرآنى راه كمال را به مردم ياد مى دهند، نظير روايتى كه از امير مومنان (عليه السلام) درباره ى درخواست فرزند از خداوند، در بالا ذكر شد؛ ولى در عين حال بيان مى كنند كه اين آيات اختصاص به اهل بيت (عليهم السلام) دارد، يعنى در مرتبه اعلى وبرتر ديگران با اهل بيت (عليهم السلام) شريك نيستند و به عبارت ديگر آنچه مردم و مومنين و اهل تقوا از كمالات دارند اهل بيت (عليهم السلام) در آن كمالات با آنان شريك و همه آنها را دارا هستند و خودشان از همان كمال ، امرى برتر و بالاتر را داراهستند كه ديگران در آن شريك نيستند. شايد به خاطر همين جهت باش كه ما را از مقايسه با اهل بيت (عليهم السلام) نهى كرده اند و اميرمومنان (عليهم السلام) در نهج البلاغه مى فرمايد:لا يقاس بآل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) من هذه الامة احد...، «احدى از مردم اين امت با خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) مقايسه نمى شوند.» (149)
جهت سوم : اين گونه تفسير از اهل بيت (عليهم السلام) براى اين است كه هرگز انسان خود را در كمال مطلق تصور نكند و بداند، راه همچنان براى رشد و كمال بيشتر باز است و هميشه براى او الگو و نمونه هاى برتر وجود دارند.

خداى مولاى فاطمه (عليها السلام): 77 - آيه مولى
ذلك باءن الله مولى الذين ءامنوا واءن الكافرين لا مولى لهم (150)
«آن بدان جهت است كه خدا مولاى كسانى است كه ايمان آوردند و كافران مولايى برايشان نيست .»

چند نكته :
1) ولايت اهل ايمان تنها از آن خداست . (اءن الله مولى الذين ءامنوا)
2) ولايت الهى امتيازى است كه ديگران از آن محروم هستند.مولى الذين ءامنوا واءن الكافرين لا مولى لهم
3) نفى مولا و سرپرست براى كافران از آن جهت است كه بخواهند آنان را در مسير سعادت كمك كند وگرنه شيطان ولايت بر آنان دارد.انما سلطانه على الذين يتولونه
4) خداوند با ولايت خويش انسان و مسيرش را نورانى مى كند.الله ولى الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور
5) نبود ولايت الهى ، يعنى ظلمت و تاريكى...يخرجونهم من النور الى الظلمات
6) خروج از ولايت الهى دخول در ولايت طاغوت و شيطان است .والذين كفروا اوليائهم الطاغوت

ولايت خدا براى فاطمه (عليها السلام) و بستگانش :
حافظ حسكانى با سند خود از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت مى كند كه گفت : قول خداوند تعالى كه مى فرمايد:ذلك باءن الله مولى الذين ءامنوايعنى : (خداوند) ولى على ، حمزه ، جعفر، فاطمه ، حسن و حسين است و ولى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) اس كه با پيروزى بر دشمنانشان آنان را يارى مى كند (و مقصود از) «واءن الكافرين» ، يعنى اباسفيان بن حرب و ياران اوست . «لا مولى لهم» مى گويد: ولى (و كمكى) براى آنان نيست تا آنان را از عذاب باز دارد. (151)

ايذاى على و فاطمه (عليها السلام) ايذاى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) است : 79 - 78 - آيات ايذا
ان الذين يؤ ذون الله ورسوله لعنهم الله فى الدنيا والاخرة واءعدلهم عذابا مهيناَ والذين يؤ ذون المومنين والمومنات بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا واثما مبينا (152)
«بى ترديد كسانى كه خدا و رسول را آزار مى دهند خداوند آن را در دنيا و آخرت لعنت كرده است و برايشان عذابى اهانت آميز فراهم نموده است - و كسانى كه مردان و زنان مؤ من را آزار مى دهند بى آن كه چيزى (جرمى مرتكب شده و گناهى) كسب كرده باشند بى شك متحمل بهتان (نسبت دروغ و ناروا) و گناهى آشكار شده اند.»

نكاتى قابل توجه :
1) همچنان كه انسان رنجيده مى شود، خدا نيز از گفتار و رفتار و افكار بعضى ها مى رنجد و رنجش خداوند دور كردن ديگران از رحمت خويش ‍ است . (يوذون الله ... لعنهم الله)
2) اذيت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آن قدر خطرناك است كه هم ردى ايذاى الهى است . (يؤ ذون الله و رسوله)
3) اذيت كردن رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) به تنها موجب دورى از رحمت الهى در دنيا و آخرت است بلكه عذابى را به دنبال دارد. (واءعدلهم عذابا)
4) كسى كه خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را برنجاند در حقيقت به خدا و رسولش توهين كرده است . در نتيجه عذابش همراه با اهانت و توهين خواهد بود. (عذابا مهينا) گذشته از آن كه عذابشان دردآور نيز خواهد بود. (لهم عذاب اليم) (153)
5) كسانى كه از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) باشند اگر مورد اذيت قرار گيرند براى آنان نيز لعنت الهى در دنيا و آخرت و عذابى وهن آميز و دردآور خواهد بود.

روايات چه مى گويند؟
مرحوم فيض (رحمه الله) در تفسير صافى و مرحوم علامه مجلسى (رحمه الله) در بحار از تفسير على بن ابراهيم روايت مى كنند كه آيه ى «ان الذين يؤ ذون الله ورسوله ... .» نازل شد درباره ى كسى كه حق اميرالمومنين (عليه السلام) را غصب كرد و حق فاطمه (عليها السلام) را گرفت و او را اذيت كرد و حال آن كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: هر كه فاطمه را اذيت كند در حيات و زندگيم مانند كسى است كه بعد از مرگم او را آزرده است و هر كه او را بعد از مرگم بيازارد مانند كسى است در حيات و زندگيم آزرده است و اين سخن خداست كه مى فرمايد:ان الذين يؤ ذون الله ورسولهالايه (154) وقول خداوند كه مى فرمايد:والذين يؤ ذون المومنين والمومنات ،يعنى (كسانى كه) على و فاطمه (را بيازارند)بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا واثما مبيناو اين قاعده (حرمت ايذاى مردان و زنان مؤ من) در همه مردم جارى است . (155)

چه كسانى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را رنجاندند؟
1 - در كتاب تهذيب از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه فرمود: «پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) شبى از شبها نماز عشا را بسيار تاءخير انداخت ، عمر آمد و درب را كوبيد و گفت : اى رسول خدا! زنان خوابيدند. بچه ها خوابيدند. (چرا نمى آيى تا نماز عشا را بخوانى ؟) رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بيرون آمد و فرمود: شما حق نداريد. به من دستور دهيد بر شما لازم است كه سخنان مرا بشنويد و فرمان ببريد.» (156)
2 - بخارى در صحيح خود از عروه پسر زبير نقل مى كند: «عايشه ام المومنين رضى الله عنها به او خبر داد كه فاطمه (عليها السلام) دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بعد از وفات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از ابابكر صديق خواست تا ميراثش را از آنچه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از فى ء الهى بر رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) باقى گذاشته است ، بپردازد. ابوبكر به او گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: ما چيزى را به ارث نمى گذاريم . آنچه ما باقى گذاشتيم صدقه است . پس فاطمه دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) غضبناك شد. پس از ابابكر روى گردان شد و روى گردانيش از او تا وفاتش ادامه يافت (157) و در روايت ديگر دار با او سخن نگفت .
3 - محمد فواد عبدالباقى نويسنده سنى مصرى در كتاب خود به نام «مناقب على و الحسنين و امهما فاطمة الزهراء» دو باب ذكر مى كند با عنوان ؛ «خصومتها لابى بكر و خصومتها لعمر» و در اين دوباب 10 روايت از كتاب هاى اهل سنت ذكر مى كند كه حضرت زهرا (عليها السلام) با ابوبكر و عمر دشمنى داشت و تا وفاتش اين خصومت و دشمنى ادامه داشت . (158)
ابن قتيبه دينورى در تاريخ الخلفاء در باب چگونگى «بيعة على بن ابى طالب كرم الله وجهه» مى نويسد:
ابوبكر و عمر از فاطمه اجازه ورود گرفتند حضرت به آنان اجازه نداد سپس ‍ به واسطه ى على اجازه گرفتند حضرت از آنان روگرداند تا اين كه از آنان پرسيد: شما دو نفر را به خدا سوگند مى دهم آيا نشنيديد از رسول خدا كه فرمود:رضا فاطمه من رضاى وسخط فاطمة من سخطى فمن احب فاطمة ابنتى فقد احبنى ومن ارضى فاطمة فقد ارضانى ومن اسخط فاطمة فقد اسخطنى ، «خشنودى فاطمه از خشنودى من و خشم فاطمه از خشم من ، پس هر كه فاطمه دخترم را دوست بدارد مرا دوست دارد و هر كه فاطمه را راضى كند مرا راضى كرده است و هر كه فاطمه را به خشم آورد مرا به خشم آورده است .» گفتند: آرى ! شنيديم از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) (فاطمه) گفت : پس من خدا و ملائكه را گواه مى گيريم كه شما دو نفر مرا به خشم آوريد و مرا راضى نكرديد و چون به ملاقات پيامبر رفتم از شما دو نفر حتما شكايت خواهم كرد. (159)
آيا غير از آن دو نفر، كه چنين وضعيتى دارند كسانى كه به جنگ على (عليه السلام) آمدند و زمينه شهادت او را فراهم كردند و معاويه كه زمينه ساز قاتل امام مجتبى (عليه السلام) بود يا بنى اميه و بنى عباس با اين همه جنايات كه مرتكب شدند و خاندان رسالت (عليه السلام) و ارادتمندان آنان را كشته يا به اسارت برده يا زندان كرده يا آواره نمودند آيا با اين فجايع رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را اذيت نكردند؟ و آيا مستحق لعن خدا و رسول خدا نيستند؟ و آيا خداوند برايشان عذاب دردآور و اهانت آميز فراهم نكرده است ؟ اگر نه ، پس چه كسانى مصداق آيه ى شريفه خواهد بود؟!

فاطمه (عليها السلام) در درجه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم): 87 - 80 - آيات الحاق ذريه
والذين ءامنوا واتبعتهم ذريتهم بايمان اءلحقنا بهم ذريتهم وما اءلتناهم من عملهم من شى ء... (160)
«و كسانى ايمان آوردند و ذريه ى آنان در ايمان تابعشان بودند ما ذريه ى آنان را به ايشان ملحق مى كنيم و چيزى از عمل آنان را نمى كاهيم ...»