حقى كه بايد به ذى القربى داد مى تواند مختلف باشد از قبيل ابراز محبت و اعلان ولايت و اعلان ولايت و پشتيبانى سياسيى و كمك هاى اقتصادى از قبيل خمس و فى ء و انفال (همان طور كه بحث آن خواهد آمد).
11) كلمه ايتاء به معنى آوردن است كه دو مفعول مى گيرد. همان طور كه در آيه ى شريفه ى «اءت ذالقربى حقه» دو مفعول براى فعل «اءت) آمده است يكى «ذالقربى» و ديگرى «حقه» و در آيه ى مورد بحث (در سوره ى نحل) يك مفعول محذوب است . و آن مفعول محذوف مى تواند كلمه «حقه» باشد كما اين كه در قرائت از امام صادق (عليه السلام) است كه فرمود: آن طور كه من به تو مى گويم بخوان :ان الله ياءمر بالعدل والاحسان وايتاء ذى القربى حقه (99) ، «خداوند دستور به عدل و نيكى و آمدن و دادن حق ذى القربى را به ايشان مى دهد.»
مى تواند مفعول دوم چيزى ديگرى باشد مثلا ايتاء ذى القربى لاداء الامانة والحكومة اليهم معنى آيه اين باشد كه : بياييد به نزد ذى القربى و آنان را بياوريد تا امانت و حكومت را به آنان بدهيد همان طور كه در سوره ى نساء مى فرمايد:ان الله ياءمركم ان تؤ دوا الامانات الى اءهلها، (100) «خداوند به شما دستور مى دهد تا امانت ها را به اهلش واگذار كنيد.» و چه امانتى از حكومت و ولايت برتر است و چه كسانى جز اهل بيت (عليهم السلام) سزاوار بر آن هست ؟
مى تواند مفعول دوم مطلب سومى باشد، مثلا: ايتاء ذى القربى وسيلة عندالله معنى آيه اين باشد بياوريد ذى القربى و خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را به نزد خداوند و به وسيله آنان خواسته هاى خود را برآورده كنيد و در حقيقت آنان را شفيع درگاه خداوند قرار دهيد همان طور كه در ذيل آيه ى وسيله 1 بحث آن مى آيد.
12) همان طور كه احسان ، برتر از عدل است چه بسا ايتاء ذى القربى از احسان برتر باشد و در حقيقت اجراى عدالت و احسان به وسيله ايتاء ذى القربى صورت مى گيرد و شايد بدين جهت باشد كه خداوند آن را بعد از آن دو ذكر كرده است :ان الله يامر بالعدل والاحسان وايتاء ذى القربى

چند روايت مناسب با نكات فوق :
1 - عبدالاعلى ابن ابى المساور مى گويد از مغيرة بن سعيد شنيدم كه مى گفت : «ان الله يامر بالعدل» على (عليه السلام) «والاحسان» فاطمه «وايتاء ذى القربى» الحسن و الحسين «وينهى عن الفحشاء» قال : فلان افحش الناس «والمنكر» فلان .
مقصود از عدل على (عليه السلام) است والاحسان فاطمه وايتاء ذى القربى حسن و حسين است و مقصود از فحشاء فلانى است كه فاحش ترين و بدترين مردم است و منكر فلان است .» (101)
2 - امام باقر (عليه السلام) فرمود: «عدل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است هر كه از او پيروى كند پس به عدالت رسيده است و احسان على (عليه السلام) است پس هر كه ولايتش را بپذيرد پس احسان كرده است و نيكوكار در بهشت است و (مقصود از) ايتاء ذى القربى قرابت و نزديكى ما (اهل بيت) است كه خداوند دستور به دوستى ما را به بندگان داده و به آنان فرمان داده به نزد ما بيايند و آنان را از فحشا نهى كرده است و منكر كسى است كه ستم به ما اهل بيت كند و دعوت به سوى غير ما كند.» (102)
3 - سدير مى گويد: «من در كنار مسجد الاحرام بودم امام باقر (عليه السلام) دست مرا گرفت به داخل مسجد الحرام برد و رو به كعبه كرد. پس ‍ فرمود: اى سدير! بى شك مردم ماءمور شدند كه بيايند كنار اين سنگ ها و دور آنان طواف دهند آن گاه به نزد ما بيايند و ولايت و پيرويشان را براى ما اعلام دارند.
بعد حضرت فرمود: اى سدير! آيا به تو نشان دهم آنان كه مانع دين خدا مى شوند؟ آن گاه به ابو حنيفه و سفيان ثورى كه حلقه اى در مسجد داشتند نظر كرد و فرمود: اينان بازدارندگان از دين خدا هستند بدون اين كه هدايتى از طرف خداوند يا كتاب آشكارى داشته باشند. اگر اين گروه خبيث و پست در خانه هايشان مى نشستند و مردم را رها مى كردند؛ مردم كسى را نمى يافتند تا آنان را از خداى تبارك و تعالى و رسولش (صلى الله عليه و آله و سلم) خبر دهند تا آنان به نزد ما مى آمدند و ما آنان را از خداى تبارك و تعالى و رسولش (صلى الله عليه و آله و سلم) خبر مى داديم .» (103)

فاطمه (عليها السلام) در خمس سهم دارد: 58 - آيه خمس
واعلموا اءنما غنمتم من شى ء فاءن لله خمسه وللرسول ولذى القربى واليتمى والمسكين وابن السبيل ان كنتم ءامنتم بالله وما اءنزلنا على عبدنا يوم الفرقان يوم التقى الجمعان والله على كل شى ء قدير (104)
«و بدانيد بى ترديد از آنچه به عنوان غنيمت (و سود و منفعت) برديد پس بى شك خمس آن براى خدا و براى رسول و براى ذى القربى و يتيمان و فقيران و در راه ماندگان است . اگر شما ايمان به خدا و آنچه بر بنده خويش ‍ نازل كرديم آورديد... .»

اشاره به نكاتى چند:
1) مقدمه عمل ، علم است بدانيد تا عمل كنيد. (واعلموا...)
2) هر چه بر آن غنيمت اطلاق شود، خمس دارد. (غنمتم من شى ء)
3) اعتقاد به خمس و پرداخت به آن لازمه ايمان به خدا و وحى است . (ان كنتم ءامنتم بالله)
4) كسانى اهل خمس هستند كه ايمانشان مستحكم باشد لذا كلمه امنتم بعد از كنتم آمده است . (ان كنتم ءامنتم) طبيعى است اين گونه افراد تعدادشان زياد نيست .
5) گيرندگان خمس شش گروه هستند. سه گروه اول در گرفتن خمس با سه گروه دوم تفاوت دارند؛ زيرا براى سه گروه اول لام آمده است (لله وللرسول ولذى القربى) و چه بسا آنان مالك سهم خود مى شوند؛ به خلاف سه گروه دوم و چه بسا آنان مالك خمس نشوند، بلكه محل مصرف خمس ‍ هستند.
6) همان طور كه سهم خدا را رسول مى گيرد با نبود او سهم خدا و رسول از آن ذى القربى خواهد بود.
7) همان طور كه در سهم خدا و رسول نياز شرط گرفتن نيست در ذى القربى نيز نياز شرط گرفتن نيست به خلاف سه گروه بعد.
8) از آن جا كه مودت ذى القربى مطابق با آيه ى 23 سوره ى شورى واجب است و بنابر آيات و روايات ، آنان رهبران سياسى و هدايتگران امت هستند بايد در مسايل اقتصادى نيز به آنان مراجعه كرد و در تقويت ايشان كوشيد و خمس را به آنان داد و اين لازمه ى ايمان به خدا و قرآن است . (ان كنتم ءامنتم بالله وما اءنزلنا)
9) بنابر آنچه در ذيل آيه ى (وات ذى القربى حقه) گذشت فاطمه ى زهرا (عليها السلام) آن ذى القرباى است كه خداوند او را معرفى كرده است و برايش حق قرار داده است .

فاطمه (عليها السلام) در فى سهم دارد: 59 - آيه فى ء
ما اءفاء الله على رسوله من اءهل القرى فلله وللرسول ولذى القربى واليتمى والمسكين وابن السبيل كى لا يكون دولة بين الاغنيآء منكم ومآ ءاتيكم الرسول فخذوه وما نهيكم عنه فانتهوا واتقوا الله ان الله شديد العقاب
«آنچه را خداوند از اهل (شهرها و) روستاها بر رسولش به عنوان «فى ء» عطا فرموده است . پس (آن) براى خدا و براى رسول و براى ذى القربى و يتيمان و فقيران و در راه ماندگان است تا آن (فى ء) صرفا بين ثروتمندان از شما دستگردان نباشد. پس آنچه از رسول مى آورد بگيريد و آنچه را باز مى دارد، خوددارى كنيد و از خدا پروا كنيد كه خداوند پيگردش ‍ شديد است .» (105)

چند نكته پيرامون آيه ى فى ء به جز نكات مشترك با آيه ى خمس :
1) «فى ء» هديه خدايى به رسولش است . (ما اءفاء الله على رسوله)
2) گر چه ديگران از «فى ء» استفاده مى كند ولى اصلش براى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) است . (ما اءفاء الله على رسوله)
3) اختيار تام در مصرف «فى ء» با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است . (مآ ءاتكم الرسول)
4) با وجود رسول و ذى القربى از اختصاص ثروت كلان به دست گروهى خاص خوددارى مى شود. (كى لا يكون دولة بين الاغنيآء منكم)
5) گذشته از دليل ذكر شده در آيه ى خمس ، خود جلوگيرى از ثروت كلان و بادآورده در دست گروهى ، يكى از ادله ى اختصاص «فى ء» به رسول و ذى القربى است تا همگان بتوانند از آن بهره مند شوند.
6) برترين مصداق ذى القربى حضرت صديقه كبرى فاطمه ى زهرا (عليها السلام) است .

«فى ء» كرامت الهى است :
سليم بن قيس مى گويد: از اميرالمومنين (عليه السلام) شنيدم كه فرمود: به خداوند سوگند ما ذى القربايى هستيم كه خداوند قصد كرده و آنان را در كنار خود و رسولش (صلى الله عليه و آله و سلم) قرار داده است آن جا كه فرمود: «ما اءفاء الله على رسوله ... والمسكين» (آن فى ء) از آن ماست و خداوند براى ما سهمى در صدقه قرار نداده است .
خداوند پيامبرش را بزرگ شمرده و ما را گرامى داشته از اين كه او ساخ و ناپاكى هاى دستان مردم (كه همان صدقه است) را بخوريم و مصرف كنيم . (106)

محبت فاطمه (عليها السلام) اجر رسالت است : 60 - آيه ذى القربى
ذلك الذى يبشر الله به عباده الذين ءامنوا وعملوا الصلحات قل لا اءسئلكم عليه اءجرا الا المودة فى القربى ومن يقترف حسنة نزد له فيها حسنا ان الله غفور شكور
«آن ، چيزى است كه خداوند بندگانش را به آن بشارت مى دهد، آنان كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، بگو بر آن (رسالت و هدايت) از شما پاداشى نمى خواهم ، مگر دوستى در (حق) خويشاوندان را و هر كس حسنه اى را انجام دهد، ما در خوبى آن بيفزاييم . بى ترديد خداوند بسيار آمرزنده و بسيار شكرگزار است .» (107)
بدون شك و ترديد آيه ى فوق درباره اهل بيت (عليهم السلام) و به ويژه حضرت فاطمه ى زهرا (عليها السلام) است و صدها روايت در اين باره در كتب شيعه و سنى ديده مى شود و از خود آيه نيز به صورت صريح استفاده مى شود كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به امر الهى براى هدايت مردم از آنان مزد خواست و آن مزد، مودت و دوستى خويشان آن حضرت است و در روايات به نام آنان تصريح فرموده است .
از جمله حافظ قندوزى حنفى در ينابيع المودة (108) و حسكانى حنفى در شواهدالتنزيل (109) با بيش از ده طريق از سعيد بن جبير از ابن عباس ‍ روايت مى كند كه چون آيه ىقل لآ اءسئلكم عليه اءجرا الا المودة فى القربىنازل شد گفتند: يا رسول الله ! آنان كه خداوند دستور به مدت و دوستيشان داده است چه كسانى هستند؟ فرمود: على و فاطمه و فرزندانشان .
حال چه آيات مكى باشد يا مدنى اين امر مسلم است كه پيشاپيش ‍ ذى القربى على و فاطمه و حسنين (عليهم السلام) هستند. (110)

تساوى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و فاطمه (عليها السلام) در چند امر:
قندوزى حنفى از جواهرالعقدين نقل مى كند كه خداوند اهل بيت پيامبرش ‍ (صلى الله عليه و آله و سلم) را باز آن حضرت در چيزهاى فراوانى مطابق قرار داده است فخرالدين رازى پنج مورد آن ها را شمارش كرده است :
اول آنها در سلام است فرمود:السلام عليك ايها النبى ورحمة الله وبركاتهو به اهل بيت آن حضرت فرمود: سلام على آل ياسين .
و دوم در صلوات بر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و بر آل ، همان طور كه در تشهد و غير آن (بر پيامبر و آلش با هم صلوات فرستاده مى شود) به گونه اى كه صلوات بر آن حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم) در اين صورت ابتر نيست .
و سوم در طهارت و پاكى ؛ خداى عزوجل فرمود: طه ، يعنىاى طاهر ما انزلنا عليك القرآن لتشقى الا تذكرة لمن يخشىو براى اهل بيت پيامبرش فرمود:انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا.
و چهارم حرام بودن صدقه ؛ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: «صدقه براى محمد و آل محمد حلال نيست .»
و پنجم : خداى عزوجل فرمود:قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم اللهو براى اهل بيتش فرمود:قل لا اساءلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى . (111)

سود محبت فاطمه (عليها السلام) براى خود انسان است : 61 - آيه اجر رسالت
قل ما ساءلتكم من اءجر فهو لكم ان اءجرى الا على الله (112)
«بگو به آنچه از پاداش (بر رسالت) از شما خواستم پس (سود) آن براى شماست ، پاداشم تنها بر خداست .»

نكاتى چند در ذيل آيه :
1) سوره ى سباء مكى است پس معلوم مى شود پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) در مكه از مردم پاداش خواسته است .
2) در خواست اجر به فرمان خداوند بوده است . (قل)
3) سود اين اجر رسالت (كه در آيه 23 شورى محبت خاندان رسالت معرفى كرد) بالاصاله متوجه افراد امت است كه اجر را مى پردازند. (فهو لكم )

انسان بدون محبت فاطمه (عليها السلام) به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ايمان ندارد:
حافظ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى در كتاب خودش از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت مى كند كه فرمود: «قسم به آن كه جانم به دست اوست بنده اى به من ايمان نمى آورد تا مرا دوست بدارد و مرا دوست ندارد تا ذوى القرباى مرا دوست بدارد... .» (113)

سود محبت فاطمه (عليها السلام) در روايات :
الف : در روايتى از سلمان وارد شده كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود:
فرشتگان خداوند را تسبيح مى گفتند و او را تقديس مى كردند. خداوند فرمود: به عزت و جلالم سوگند، بى ترديد قرار مى دهم پاداش تسبيح و تقديس شما را تا روز قيامت براى دوستداران اين زن (حضرت زهرا (عليها السلام » و پدر و شوهر و فرزندانش . (114)
ب : محمد بن مسلم ثقفى مى گويد:
از امام باقر (عليه السلام) شنيدم كه فرمود: فاطمه (عليها السلام) توقفى در كنار درب جهنم دارد. چون روز قيامت شود بين دو چشم هر فردى مؤ من يا كافر نوشته مى شود در نتيجه به محب و دوستى كه گناهانش زياد است كه به آتش برود. فاطمه بين دو چشمش را مى خواند كه نوشته شده ، دوستدار. پس مى گويد: خدايم و سرورم ! مرا فاطمه ناميدى تا من و كسانى كه من و ذريه ام را دوست بدارند از آتش حفظ كنى وعده ات حق است و تو خلاف وعده رفتار نمى كنى .
خداوند عزوجل مى فرمايد: راست گفتى اى فاطمه ! تو را فاطمه ناميدم و تو و هر كس تو را دوست بدارد و ولايتت را بپذيرد و فرزندانت را دوست بدارد و ولايت آنان را بپذيرد از آتش حفظ مى كنم و وعده ام راست است و من خلاف وعده رفتار نمى كنم و بى ترديد دستور دادم تا اين بنده ام به آتش ‍ برد تا تو درباره اش شفاعت كنى و من آن را بپذيرم تا بدين وسيله جايگاهت نزد من و جايگاه من نزد تو براى ملائكه و پيامبران و رسولان اهل محشر روشن شود. پس هر كس را ديدى كه بين دو چشمش مؤ من نوشته شده اگر چه گناهكار باشد دست او را بگير و به بهشت وارد كن . (115)
ج : قندوزى حنفى در كتاب مناقب روايت مى كند كه محمدالباقر (رضى الله عنه) فرمود: خداوند كه مى فرمايد:قل ما ساءلتكم من اجر فهو لكم ، «بگو آنچه از پاداش از شما خواستم پس سودش متوجه شماست .» (يعنى خداوند) مى فرمايد: پاداشى كه مودت ذى القرباست و من به جز آن از شما چيزى نخواستم پس آن براى شماست . به وسيله آن هدايت مى شويد و سعادتمند مى گرديد و از عذاب خداوند در روز قيامت نجات مى يابيد. (116)

گذشت حضرت زهرا (عليها السلام): 62 - آيه ايثار
ويؤ ثرون على اءنفسهم ولو كان بهم خصاصة (117)
«و ديگران را بر خويشتن مقدم مى دارند گر چه به آن نيازمند باشند.»
حاكم حسكانى حنفى در شواهدالتنزيل با سندش از ابن عباس نقل مى كند كه گفت : قول خداوندويؤ ثرون على اءنفسهم ولو كان بهم خصاصةدرباره ى على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) نازل شد. (118)

اما اصل داستان :
مرحوم فيض در تفسيرش از امالى شيخ طوسى روايت مى كند كه فردى به نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد و از گرسنگى شكايت كرده رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) او را به خانه ى همسرانش فرستاد (تا مشكل گرسنگى او را با غذايى رفع كند) پس آنان گفتند: تنها در نزد ما آب پيدا مى شود (او از غذا خبرى نيست).
پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: چه كسى امشب از اين مرد پذيرايى مى كند؟ على بن ابى طالب (عليه السلام) گفت : من يا رسول الله ! پس نزد فاطمه (عليها السلام) آمد و گفت : چه چيز (براى پذيرايى) نزد شماست اى دختر رسول خدا؟ گفت : تنها در نزد ما غذاى يك شب يك صبيه (دختر بچه) است ؛ ولى ما ميهمان خويش را مقدم مى داريم . على (عليه السلام) گفت : صبيه (دختر بچه) را بخوابان و چراغ را خاموش كن (و غذا را براى ميهمان) بياور. فاطمه (عليها السلام) چنين كرد و (ميهمان شام خود را خورد) چون صبح شد، على (عليه السلام) به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) خبر را گزارش داد. طولى نكشيد تا اين كه خداوند نازل كردويؤ ثرون على اءنفسهم ولو كان بهم خصاصة (119) ، «و ديگران را بر خويش مقدم مى دارند گرچه به آن خود نياز شديد دارند.»
حسكانى در شواهدالتنزيل نيز همين مطلب را از طريق ابوهريره روايت كرده است . (120)

فاطمه (عليها السلام) يكى از دو درياست : 65 - 63 - آيات دو دريا
مرج البحرين يلتقيانَ بينهما برزخ لا يبغيانَ فباءى ءالاء ربكما تكذبانَ يخرج منهما اللؤ لؤ والمرجان (121)
«دو دريا را كنار هم قرار داد تا يكديگر را تلاقى و ملاقات كنند. # بين آن دو دريا برزخ و فاصله اى است كه تجاوز به حدود يكديگر نمى كنند. # پس ‍ كدامين نعمت هاى خدايتان را انكار مى كنيد؟ # از آن دو دريا لؤ لو و مرجان بيرون مى آيد.»
حافظ قندوزى در ينابيع المودة مى گويد: ابونعيم حافظ و ثعلبى و مالكى و سفيان ثورى از ابى سعيد خدرى و ابن عباس و انس بن مالك از جعفر بن محمد در تفسير اين آيه روايت مى كنند كه گفتند: على و فاطمه دو دريايى هستند كه يكى بر ديگرى تجاوز نمى كند و «بين آن دو برزخى است» او رسول خداست و «بيرون مى آيد از آن دو دريا لؤ لؤ و مرجان» آن دو حسن و حسين هستند. (پس امام صادق (عليه السلام) فرمود:) دوست ندارد آنان را جز مؤ من و بغض و كينه آنان را ندارد جز كافر. پس با دوستى آنان جزو مؤ منان باشيد و با دشمنى آنان كافر نشويد كه در نتيجه به آتش مى افتيد. (122)
همين مطلب را مرحوم امين الاسلام طبرسى در «مجمع» و شيخ قمى در تفسير خود و جلال الدين سيوطى در «الدر المنثور» روايت كرده اند. (123)

آدم با نام فاطمه (عليها السلام) توبه مى كند: 66 - آيه كلمات آدم (عليه السلام)
فتلقى ءادم من ربه كلمات فتاب عليه انه هو التواب الرحيم (124)
«پس آدم از خدايش كلماتى را گرفت (و توبه كرد) پس (خداوند توبه ى او را پذيرفت و با رحمتش) بر او بازگشت ؛ زيرا كه او بسيار توبه پذير و مهربان است .»

فاطمه (عليها السلام) در كلمات :
مرحوم فيض در تفسيرش از تفسير منسوب به امام حسن عسكرى (عليه السلام) روايت مى كند كه چون لغزش از آدم صادر شد و از خداوند عزوجل عذر خواهى كرد گفت : خدايا توبه ام را پذيرا باش و عذرم را بپذير و مرا به جايگاهم بازگردان . مقامم را در نزدت بالا ببر كه بى شك اثر لغزش و ذلت آن در ظاهر و باطنم آشكار گرديده است .
خداوند تعالى فرمود: اى آدم مگر به ياد ندارى كه به تو دستور دادم در سختى ها و مشكلات و بلاهايى كه بر تو وارد مى شود مرا به محمد و آل پاك او بخوانى ؟!
آدم گفت : آرى پروردگارا! خداى عزوجل فرمود: پس به محمد و على و فاطمه و حسن و حسين بخوان تا خواسته ات را برآورده كنم و تو را به فوق مرادت برسانم .
پس آدم گفت : پروردگارا! آيا آنان به جايگاهى رسيده اند كه با توسل به آنان توبه ى مرا مى پذيرى و خطايم را مى بخشى در حالى كه من كسى هستم كه فرشتگانت را به سجده واداشتى و مرا در بهشت خويش جاى دادى و حواء را همسرم قرار دادى و ملائكه ى بزرگوار را به خدمتم گماشتى ؟!
خداوند فرمود: اى آدم ! همانا دستور دادم به ملائكه كه به عنوان تعظيم ، تو را سجده كنند؛ زيرا تو ظرف اين انوار بودى و اگر پيش از لغزش ، از من مى خواستى تا تو را حفظ كنم و تو را زيركى بخشم تا از حيله ى شيطان دور بمانى حتما چنين مى كردم ولى آنچه مى دانستم مطابق آن انجام شد. پس ‍ الان مرا به آنان بخوان تا تو را اجابت كنم .
آدم گفت : خدايا به آبروى محمد و على و فاطمه و حسن و حسين و پاكان از آل آنان كه بر من عنايت بفرماى و توبه ام را بپذيرى و لغزشم را ببخشى و مرا به مرتبه ام بازگردانى .
پس خداى عزوجل فرمود: بى ترديد توبه ات را پذيرفتم و با خشنوديم از تو، به تو روى كردم (از تو راضى شدم) و نعمت هايم را به سويت جهت دادم و تو را به مرتبه ات از كرامات خودم بازگرداندم و سهمت را از رحمت هايم فراوان قرار دادم . (پس امام (عليه السلام) فرمود:) اين است معناى آيه ى شريفه :فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه انه هوالتواب الرحيم . (125)
جلال الدين سيوطى نيز در تفسير خود از ابن عباس روايت مى كند كه مى گويد: «از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) سوال كردم درباره كلماتى كه آدم از خدايش گرفت تا خداوند توبه اش پذيرفت (آن چه كلماتى بود) فرمود: از خدا خواست به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين كه بر او توبه كند. پس خداوند بر او توبه كرد (و توبه اش را پذيرفت). (126)
نمونه ى روايت سيوطى شافعى را ابن مغازلى در مناقبش ذكر كرده است . (127)

فاطمه (عليها السلام) در شجره : 70 - 67 - آيات شجره ممنوعه
ويا آدم اسكن اءنت وزوجك الجنة فكلا من حيث شئتما ولا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمينَ فوسوس لهما الشيطان ليبدى لهما ما ورى عنهما من سوءتهما وقال ما نهيكما ربكما عن هذه الشجرة الا ان تكونا ملكين اءو تكونا من الخلدينَ وقاسمهمآ انى لكما لمن النصحينَ فدلهما بغرور فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سوءتهما وطفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة ونادهما ربهمآ اءلم اءنهكما عن تلكما الشجرة واءقل لكمآ ان الشيطن لكما عدومبين (128)
«و (خداوند فرمود:) اى آدم تو و همسرت در بهشت سكنى گزينيد واز هر چه خواستيد بخوريد و نزديك اين درخت نشويد كه از ستمگران خواهيد بود # پس شيطان آنان را وسوسه كرد تا آنچه از زشتيهايشان پوشيده شده بود آشكار سازد و گفت : خدايتان شما را از اين درخت نهى نكرد مگر (به خاطر خاصيتى است كه در اين درخت قرار دارد و آن اين كه اگر از اين درخت بخوريد) فرشته شويد يا جاودانه گرديد (و هرگز نمى ميريد) # پس آنان را با غرور و نيرنگ فريب داد پس چون از درخت چشيدند، زشتى هايشان برايشان آشكار شد و شروع كردند به چيدن برگ هاى (از درختان) بهشت تا خود را با آن بپوشانند و خداوند ندا داد آنان را كه آيا شما را از آن درخت نهى نكردم و (آيا) نگفتم به شما كه شيطان دشمن آشكار شماست (و نبايد سخن او را بشنويد)؟»

نكاتى چند از آيات فوق :
1) يك نقطه ى ضعف در آدم و حوا (عليهما السلام) مخفى بود و شيطان دست روى آن گذاشت . (ما ورى عنهما من سوءتهما)
2) ظاهرا آن نقطه ى ضعف ، طمع انسانى و ترس از مرگ است .ان تكونا ملكين اءو تكونا من الخلدين
3) حتى انبياء (عليهم السلام) از وسوسه شيطان در امان نيستند. (فوسوس ‍ لهما الشيطان)
4) آدم (عليه السلام) قبل از خوردن از شجره ى ممنوعه نزديك و كنار درخت بود و بعد از خوردن از آن دور شد. (هذه الشجرة ... تلكما الشجرة)
5) آدم قبل از خوردن به خدا نزديك بود (يا آدم) و بعد از خوردن دور شد. (نادهما ربهمآ)
6) دشمن براى رسيدن به مقصد از هر وسيله اى استفاده مى كند (وقاسمهمآ...)