و يا فرمود:فاطمة بضعة منى من سرها سرنى ومن ساءها فقد ساءنى فاطمة اعز الناس على (71) «فاطمه پاره تن من است هر كس او را شاد كند مرا شاد كرده است و هر كس او را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است فاطمه عزيزترين مردم نزد من است .»

فصل دوم : آيات الفضايل درباره ى حضرت ام الفضائل (عليها السلام)

مقدمات تولد حضرت فاطمه (عليها السلام) (72) 51 - آيه لعلك ترضى
فاصبر على ما يقولون وسبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس وقبل غروبها ومن ءاناء اليل فسبح واطراف النهار لعلك ترضى (73)
«پس بر آنچه مى گويند صبر كن و قبل از طلوع خورشيد و قبل از غروبش ‍ تسبيح بگو (خدايت را) منزه بشمار شايد راضى و خشنود شوى .»

نكاتى چند در اطراف آيه :
1) معلوم مى شود كه مشركان با سخنان خود پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را مى رنجانيدند و اين كار به طور قطع مربوط به گذشت زمانى قابل توجه از زمان بعثت است . (فاصبر على ما يقولون).
2) ممكن است از جمله امورى كه موجب رنجش خاطر آن حضرت شده ، موضوع مرگ فرزندان آن حضرت و او را ابتر ناميدن و مسئله قطع وحى و سخنان مشركان و يا بعضى از مسلمانان ضعيف الايمان باشد (فاصبر على ما يقولون)
3) صبر و خدا را منزه دانستن و عيب ها را متوجه او ندانستن و او را در هر حال تحميد كردن راه رسيدن به خشنودى است . (فاصبر ... سبح ... ترضى)
4) خداوند رد سوره ى ضحى وعده داده كه خداوند پيامبرش (صلى الله عليه و آله و سلم) را در آينده راضى مى كند (فلسوف يعطيك ربك فترضى )
در آيه ى مورد بحث راه رسيدن به عطيه ى الهى كه موجب خرسندى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است را بيان مى فرمايد (فاصبر ... ترضى)
5) در بحث هاى سوره هاى ضحى و كوثر معلوم شد عطيه ى الهى وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) است . پس براى رسيدن به اين هديه اى الهى ، صبر و ذكر خدا و مناجات و تسبيح و تحميد الهى ، لازم است .
6) چگونگى ميلاد حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) معنى آيه را روشن تر مى كند.

مقدمات ميلاد حضرت فاطمه ى زهرا (عليها السلام):
مرحوم علامه ى مجلسى در حياة القلوب از صاحب كتاب عدد، كيفيت حمل حضرت خديجه (عليها السلام)، به آن حضرت را نقل كرده است . او مى نويسد:
«روزى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) در با اميرالمومنين ، عمار ياسر، منذر بن ضحضاح ، حمزه ، عباس ، ابوبكر و عمر. ناگاه جبرييل (عليه السلام) نازل شد به صورت اصلى خود وبال هاى خود را گشود تا مشرق و مغرب را پر كرد. ندا كرد آن حضرت را كه : يا محمد! خداوند على اعلا تو سلام مى رساند و امر مى نمايد كه چهل شبانه روز از خديجه دورى اختيار كنى .
پس آن حضرت چهل روز به خانه خديجه نرفت و روزها روزه مى داشت و شب ها تا صبح عبادت مى كرد و عمار را به سوى خديجه فرستاد و گفت : او را بگو كه اى خديجه ، نيامدن من به سوى تو از كراهت و عداوت نيست و ليكن پروردگار من چنين امر كرده است كه تقديرات خود را جارى سازد و گمان مبر در حق خود مگر نيكى و بدرستى كه حق تعالى هر روز چند مرتبه با ملائكه خود به تو مباهات مى كند. بايد كه هر شب در خانه خود را ببندى و در رختخواب خود بخوبى و من در خانه فاطمه بنت اسد مى باشد تا مدت وعده ى الهى مقتضى گردد.
حضرت خديجه هر روز چند نوبت از مفارقت آن حضرت مى گريست و چون چهل روز تمام شد. جبرييل بر آن حضرت نازل شد و گفت : يا محمد! خداوند على اعلا سلام مى رساند و مى فرمايد كه مهيا شو براى تحف و كرامت من . پس ناگاه ميكاييل نازل شد و طبقى آورد و دستمالى از سندس ‍ بهشت بر روى آن پوشيده بودند و در پيش آن حضرت گذاشت و گفت : پروردگار تو مى فرمايد كه امشب به اين طعام افطار كن . و حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) گفت كه هر شب چون هنگام افطار آن حضرت مى شد مرا امر مى كرد كه در را مى گشودم كه هر كه خواهد بيايد و با آن حضرت افطار نمايد. در آن شب امر فرمود كه به در خانه بنشين و مگذار كسى داخل شود كه اين طعام بر غير من حرام است .
پس چون اراده افطار نمود طبق را گشود و در ميان آن طبق از ميوه هاى بهشت يك خوشه (خرما و يك خوشه ى) انگور و جامى از آب بهشت . پس ‍ از آن ميوه ها آن قدر تناول فرمود كه سير شد و از آب آشاميد كه تا سيراب شد و جبرييل از ابريق بهشت ، آب بر دست مباركش ريخت و ميكاييل دستش را شست و اسرافيل دستش را از دستمال بهشت پاك كرد و طعام باقى مانده با ظرف ها به آسمان رفت و حضرت برخاست كه مشغول نماز شود. جبرييل گفت كه در اين وقت ، نماز جايز نيست (74) بايد كه الحال به منزل خديجه روى و با او مقاربت نماى كه حق تعالى مى خواهد كه در اين شب از نسل تو ذريه طيبه خلق نمايد.
پس آن حضرت متوجه خانه خديجه شد و خديجه گفت كه من با تنهايى الفت گرفته بودم و چون شب مى شد درها را مى بستم و پرده ها را مى آويختم و نماز خود را مى كردم و در جامه خواب خود مى خوابيدم و چراغ را خاموش مى كردم در آن شب ميان خواب و بيدارى بودم كه صداى در خانه را شنيدم ، پرسيدم : كيست كه مى كوبد درى را كه به غير از محمد ديگرى را روا نيست كوبيدن آن ؟ حضرت فرمود كه : منم محمد! چون صداى فرح افزاى آن حضرت را شنيدم از جا جستم و در را گشودم و پيوسته عادت آن حضرت ، آن بود كه چون اراده خوابيدن مى نمود آب مى طلبيد و وضو تجديد مى كرد و دو ركعت نماز به جا مى آورد و داخل رختخواب مى شد و در آن شب مبارك سحر، هيچ از اين اين ها نكرد و تا داخل شد دست مرا گرفته به رختخواب برد و چون از مواقعه فارغ شد من نور فاطمه را در شكم خود يافتم . (75)

فاطمه (عليها السلام) در مباهله كنندگان : 52 - آيه مباهله
فمن حآجك فيه من بعد ما جآءك من العلم فقل تعالوا ندع اءبنآءنا واءبنآءكم ونساءنا ونساءءكم واءنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكذبين (76)
«پس هر كس بستيزد با تو در آن بعد از آن كه آمد تو را دانش بگو بيايد بخوانيم فرزندان ما و فرزندان شما را و زنان ما و زنان شما را و ما خود را و شما خويش را سپس دعا كنيم پس بفرستيم لعنت خدا را بر دروغگويان .»

چند نكته در آيه ى مباهله :
مى توان نكات فراوانى را از آيه استفاده كرد كه به مناسبت بحث به بعضى از آن ها اشاره مى كنيم .
1) يكى از راه هاى اثبات حق ، مباهله است . (فمن حآجك)
2) استفاده از مباهله نه تنها به اذن الهى بلكه به فرمان او بود. (فقل)
3) نفراتى كه بايد در مباهله شركت مى كردند افراد خاص بودند نه همه افراد. (تعالوا ندع ...)
4) اولين گروهى كه در معرض مباهله قرار مى گيرند و شركت مى كنند پاره ى تن ، يعنى فرزندان هستند. (ندع اءبنآءنا واءبنآءكم)
5) حرمت زن از ديدگاه قرآن هميشه محفوظ است و لذا بين دو گروه ابناء و انفس آمده است .
6) پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) داراى فرزندان پسر در هنگام مباهله بوده است (اءبنآءنا)
7) مقصود از اءنفسنا كسى غير از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) است ؛ زيرا آن حضرت خود دعوت كننده است و معنا ندارد كسى خود را دعوت كند. همان طور كه در مجمع البيان آمده است . (77)

نظر اهل تسنن درباره ى اهل مباهله :
مى توان ادعا كرد كه از بديهيات است كه آيه ى فوق درباره ى اصحاب كساء (عليهما السلام) است و عمده ى مفسرين ، مورخين ، محدثين و متكلمين آن را ارسال مسلمات شمرده اند. بلكه تمام مسلمانان اتفاق نظر دارند كه در مباهله ، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) به جز على و فاطمه ى زهرا و حسن و حسين (عليهما السلام) كسى ديگرى را نياورد.
فخر رازى بعد از نقل مطالب فوق مى گويد: و بدان اين روايت همچون رواياتى است كه اهل تفسير و حديث اتفاق بر صحت آن دارند. (78)

مقام حضرت فاطمه (عليها السلام) در آيه از ديدگاه علماى اهل تسنن :
محمدبن طلعه ى شافعى مى گويد:
«با نور بصيرت بنگر به مدلول اين آيه و ترتيب رعايت عبارت آن و چگونگى علو مقام فاطمه در منازل شرف و برترى درجه اش . و ترديدى نيست كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) (علو مقام حضرت فاطمه (عليها السلام) را) بيان كرده است ؛ زيرا او را (در هنگام رفتن براى مباهله) بين خود و على قرار داده است (خود آن حضرت از جلو و فاطمه (عليها السلام) پشت سر او و على (عليه السلام) پشت سر فاطمه (عليها السلام » و اين كار توجه به هشدارى است به رمز و راز و حكمت آيه . پس بى ترديد خداوند او (فاطمه (عليها السلام » را قرار داده است در حمايتى از جلو رو و پشت سر تا بدين وسيله مقام و مرتبه ى فاطمه را آشكار سازد و چون مقصود از «انفسنا» نفس على با پيامبر است ، خداوند او را بين اين دو قرار داده است ، تا حراست و نگهبانى با احاطه به جان (پيامبر و على (عليهما السلام » رساتر باشد.» (79)
زمخشير در ذيل آيه ى مباهله بيانى دارد كه پايان آن چنين است :
«و (پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم » آنان را (يعنى ابناء و نساء كه حسن و حسين و فاطمه (عليهم السلام) باشند) بر انفس مقدم داشت تا لطف جايگاه و منزلت آنان را هشدار دهد و اعلام كند كه آنان (حتى) بر جان مقدم است (و حاضر است) جان را فداى آنان كند و اين بالاترين دليل بر فضيلت اصحاب كساء (عليهم السلام) است .» (80)

فاطمه (عليها السلام) در آيه ى تطهير: 53 - آيه تطهير
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اءهل البيت ويطهركم تطهيرا (81)
«همانا خداوند مى خواهد تا از شما اهل بيت ، پليدى را ببرد و شما را پاك كند، پاك كردنى .»

اهل البيت چه كسانى هستند؟
سيوطى شافعى در «درالمنثور» 10 روايت ذكر مى كند كه مراد از اهل البيت ، پيامبر و على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) هستند از جمله طبرانى از ام سلمه - رضى الله عنها - نقل كرده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به فاطمه - رضى الله عنها - فرمود: همسر و دو پسرت را به نزد من بياور. فاطمه آنان را آورد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بر آنان كساىِ فدكى را انداخت ، پس دستش را بر آنان نهاد و فرمود: خدايا اينان اهل محمد (آل محمد) هستند. پس صلوات و بركات خويش را بر آل محمد قرار ده همان طور كه آن را بر آل ابراهيم قرار دادى . بى شك تو مورد حمد و مجد و عظمت هستى . ام سلمه - رضى الله عنها - گفت : پس كسا را بلند كردم تا داخلش شوم . آن را از دستم كشيد و فرمود: تو بر خير هستى . (82)

خانه ى فاطمه (عليها السلام) و سلام رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
روايات متعددى در كتب اهل سنت وارد شده است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) مدت زمان مديدى به درب خانه على و فاطمه ، (عليهما السلام ) مى آمد و آيه ى تطهير را تلاوت مى فرمود. از آن جمله ابن عباس نقل مى كند كه گواه بودم كه 9 ماه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در هنگام نماز درب منزل على بن ابى طالب رضى الله عنه مى آمد و مى فرمود:السلام عليكم ورحمة الله وبركاته اهل البيت انما يريد الله ...تطهيرا؛ الصلاة رحمكم اللههر روز 5 مرتبه (اين كار را پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) تكرار مى كرد). (83)
انا حرب لمن حاربتم
در حديث ابى سعيد خدرى است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بعد از تلاوت آيه ى تطهير مى فرمود:انا حرب لمن حاربتم انا سلم لمن سالمتم (84) «من سر جنگ دارم با كسى كه با شما سر جنگ داشته بباشد من صلح و سازش دارم با كسى كه با شما سر سازش ‍ دارد.»

دو نكته :
1) اراده ى خداوند از مرادش منفك نيست و هر چه اراده كند بى ترديد تحقق مى يابد و چون خداوند اراده ى پاكى اهل بيت (عليهم السلام) را نموده است ، پس آنان پاك هستند و هيچ گونه ناپاكى در رفتار و گفتار و افكار آنان راه ندارد.
2) گر چه آيه ى تطهير در بين آياتى است كه مربوط به همسران پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) است ولى ترديدى نيست كه آيه مرتبط به آنان نيست . گذشته از رواياتى كه در اين باره وارد شده است و به بعضى از آنان اشاره شد تغيير خطاب از «كن» به «كم» خود اين امر را مى رساند.
از امام سجاد (عليه السلام) نقر شده كه فرمود: گروهى از مردم نادان گمان مى كنند كه مرا خداوند از اين آيه همسران پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) مى باشد و حال آن كه آنان دروغ مى گويند و گناه مى كنند. اگر خداوند همسران پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را اراده كرده بود حتما فرمود:ليذهب عنكن الرجس ويطهر كن تطهيراو كلام مؤ نث بود همان طور كه فرمود:واذكرن ما يتلى فى بيوتكن ولا تبرجن ولستن كاحد من النساء. (85)
شاءن نزول آيه ى تطهير كه در خانه ام سلمه رضى الله عنها نازل شد برخورد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) با ام سلمه خود مويد گفتار حضرت سجاد (عليه السلام) است .

سلام پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به فاطمه (عليها السلام): 54 - آيه دعوت به نماز
واءمر اءهلك بالصلوة واصطبر عليها (86)
«و فرمان بده اهل خويش را به نماز و بر آن صبر كن .»
حافظ حسكانى حنفى در شواهدالتنزيل از ابى الحمراء، خادم پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت مى كند كه گفت : چون اين آيهواءمر اءهلك بالصلوة واصطبر عليهانازل شد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) براى هر نمازى مى آمد درب (خانه) على و فاطمه پس مى فرمود: نماز، خداى شما را رحمت كند (آن گاه اين آيه را تلاوت مى كرد):انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس ... تطهيرا (87)
و نيز ابى سعيد خدرى از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت مى كند كه چون نازل شد:وامر اهلك بالصلوة واصطبر عليها (اهل خويش ‍ را به نماز فرمان بده و بر آن صبر كن) پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) هشت ماه براى نماز صبح به درب (خانه) على مى آمد (و) مى فرمود: (بشتابيد به سوى) نماز، خداى شما را رحمت كند،انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس ... تطهيرا. (88)

خداوند براى فاطمه (عليها السلام) حق قرار داده است : 56 - 55 - آيات آت ذاالقربى حقه
واءت ذاالقربى حقه (89) فات داالقربى حقه والمسكين وابن السبيل (90)
«و (پس) بده (بياور و تحويل ده) حق ذى القربى و فقرا و در راه ماندگان را... .»

چند نكته در ارتباط با آيه :
1) معلوم مى شود قبل از نزول آيه ، سهم و حقى براى ذى القربى اختصاص ‍ داده شده است . (واءت ذاالقربى حقه)
2) حق ذى القربى بر مساكين و ابن السبيل تقدم دارد.
3) نبايد او را به سراغ حقش فرستاد بلكه بايد حق او را محترمانه برايش ‍ آورد و به او داد. (واءت)

ذى القربى چه كسانى هستند؟
حسكانى حنفى از ابن عباس در حديثى نقل مى كند كه ابن عباس گفتند: «گفتند: اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) چه كسانى قربانى شماست ؟
(آن حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم » فرمود: على و فاطمه و دو پسرانشان .» (91)
سيوطى شافعى در تفسير خود مى نويسد: ابن جرير از على بن الحسين رضى الله عنه روايت مى كند كه به مردى از اهل شام فرمود: آيا قرآن خوانده اى ؟ گفت : آرى . فرمود: آيا خوانده اى در (سوره ى) بنى اسراييل «واءت ذاالقربى حقه» ؟ گفت : (آرى) آيا براستى شما همان (خويشان و) قربايى هستيد كه خداوند دستور داده حقشان را برايشان بياورند؟ فرمود: آرى . (92)

پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) چگونه حق فاطمه (عليها السلام) را داد؟
در روايات متعدد آمده است كه چون آيه ى فوق نازل شد پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فدك را كه مزرعه بزرگى بود به حضرت زهرا (عليها السلام) بخشيد به عنوان نمونه به دو روايت اشاره مى كنيم :
1) سيوطى در تفسيرش از ابن مردويه از ابن عباس و ابى سعيد خدرى روايت مى كند كه گفتند: چون (آيه ى) «واءت ذاالقربى حقه» نازل شد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فاطمه را خواست و فدك را به او عطا كرد. (93)
2) سمهودى در وفاء الوفا روايت مى كند كه محمد بن كعب گفت : صدقات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) اموال مخيريق يهودى بود (او حبر و عالم يهودى بود كه به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) ايمان آورد و اموالش را در اختيار آن حضرت قرار داد) روز يكشنبه بود كه به يهود گفت : اگر محمد را يارى نمى كنيد پس به خدا سوگند شما مى دانيد يارى او حق (و سزاوار) است . (گفتند): امروز سبت (بسته) است . (گفت): سبتى براى شما نيست . آن گاه شمشير خود را برداشت و با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) رفت پس آن قدر جنگيد تا جراحت تمام بدن او را فراگرفت . پس ‍ چون مرگ او فرا رسيد، گفت : (اموالم براى محمد است هر كارى خواست با آن ها انجام دهد) و او داراى مال (فراوان) بود. پس آن (اموال) صدقات پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) است . و اموالش كه وصيت كرد هفت باغ بود به نام هاى : دلال ، برفه ، صافيه ، ميثب ، مشربه ام ابراهيم ، اعوف و حسنى و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آنها را بر خصوص فاطمه وقف كرد و آن حضرت (رسول) براى ميهمانان و نيازمنديهايش از آن مى گرفت و در هنگام وفات حضرت فاطمه (عليها السلام) سفارش كرد اين باغ ها و آنچه دارد از اميرالمومنين على (عليه السلام) باشد. (94)

چرا پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فدك را به حضرت زهرا (عليها السلام) بخشيد و ديگران آن را غصب كردند؟
از آن جا كه مردم موظف هستن به نزد اهل بيت (عليهم السلام) بيايند و معارف الهى را بياموزند و در ضمن مشكلات خود اعم از مادى و معنوى را به وسيله ى آنان رفع كنند، پس بايد خاندان رسالت (عليهم السلام) از جهت اقتصادى دستشان باز باشد تا مشكلات مادى مردم را رفع كنند و مردم نيز اطراف آنان حضور داشته باشند و با حضور مردم ، اهل بيت (عليهم السلام) مى توانند اسلام را حفظ كنند و ترويج دهند. به همين جهت خداوند گذشته از خمس وفى ء حق ديگرى براى آنان قرار داده است تا آنان بتوانند پاسخگويى مراجعات مردم باشند و دشمنان اسلام نيز به اين نكته به خوبى واقف بودند. لذا اولين حركتى كه بعد از غصب خلافت صورت گرفت ، غصب فدك و گرفتن حق اهل بيت (عليهم السلام) بود تا مردم در اطراف آنان حضور نداشته باشند.
اميرالمومنين على (عليه السلام) به طور سربسته به داستان غمبار فدك اشاره مى كند و مى فرمايد:بلى كانت فى ايدينا فدك من كل ما اظلته السماء فشحت عليها نفوس قوم وسخت عنها نفوس قوم آخرين ونعم الحكم الله ، «آرى تنها در دست ما از تمام آنچه آسمان بر آن سايه مى اندازند فدك بود پس جمعى بر آن بخل ورزيدند (و از ما گرفتند و ما را از آن محروم ساختند) و گروهى ديگر باسخاوت از كنارش گذاشتند (شايد اين جمله ى امام (عليه السلام) اشاره به عدم پيگرى آن از طرف خاندان رسالت (عليهم السلام) به خصوص بعد از شهادت حضرت فاطمه (عليها السلام) باشد) و خداوند خوب حكم كننده اى است .» (95)

فدك مظهر حكومت :
على بن اسباط مى گويد:
«امام هفتم (عليه السلام) ديد كه مهدى عباسى رد مظالم مى كند. به او فرمود: اى اميرمومنان ! چه شده رد مظالم مى كنى ولى مظلمه و حق ما را رد نمى كنى ؟ گفت : اى اباالحسن آن چيست ؟ فرمود: چون خداوند تبارك و تعالى فدك و اطرافش را براى پيامبرش (صلى الله عليه و آله و سلم) فتح كرد؛ چون مسلمانان اسبى را سوار نشده بودند و (جنگى نكرده بودند) خداوند بر پيامبرش نازل كرده «واءت ذاالقربى حقه» ، «حق ذى القربى را بپرداز.» رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نمى دانست كه متصور از ذى القربى (كه بايد فدك را به عنوان حقش به او بپردازد) كيست ؟ پس از جبرييل (عليه السلام) پرسيد و جبرييل (عليه السلام) از خداوند پرسيد. خداوند وحى كرد به آن حضرت كه فدك را به فاطمه (عليها السلام) بده .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فاطمه را خواست و به او فرمود: اى فاطمه بى ترديد خداوند به من فرمان داده است كه فدك را به تو بدهم . (فاطمه (عليها السلام » گفت : اى رسول خدا آن را از خدا و شما پذيرفتم . نمايندگان حضرت فاطمه (عليها السلام) در زمان حيات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مرتب در آن جا (فدك) حضور داشتند.
چون ابوبكر حكومت را به دست گرفت ؛ نمايندگان حضرت فاطمه (عليها السلام) را از آن جا اخراج كرد. حضرت به نزد ابوبكر آمد و از او خواست كه فدك را به او بازگرداند. ابوبكر به او گفت : يك فرد سياه پوست يا سرخ پوستى بياور تا آن فرد براى تو گواهى دهد كه فدك از آن توست . حضرت ، اميرمؤ منان (عليه السلام) و ام ايمن را آورد و آنان گواهى دادند. ابوبكر نامه اى نوشت كه كسى متعرض او نشود (و فدك در اختيارش باشد) چون بيرون آمد در حالى كه نامه را با خود داشت ، عمر آن حضرت را ديد و گفت : اى دختر محمد اين چيست كه با خود دارى ؟ فرمود: نامه (و سند)ى است كه ابن ابى قحافه (ابوبكر) برايم نوشته است . گفت : آن را به من نشان بده . حضرت امتناع كرد. آن را از دستش كشيد و در آن نگاه كرد آن گاه آب دهان در آن انداخت و آن را پاره و نابود كرد و به او گفت : آيا اين (فدك) را پدرت برايش سوار بر مركب شده و برايش جنگيده است ؟ (اى مهدى عباسى) اين گونه (عمربن خطاب) ريسمان برگردن ما نهاد (و ما را مجبور كرد به نزد حاكمان برويم و به اين شكل ما را تحقير كرد).
مهدى عباسى گفت : اى اباالحسن حد آن را برايم بگو (تا آن را تحويلت دهم) فرمود: حدى از آن كوه احد و حد ديگر آن عريس مصر و حد سوم آن سيف البحر و حد چهارم آن دومة الجندل است (مهدى عباسى) گفت : همه اينها؟ فرمود: آرى اى اميرمؤ منان همه اين هاست ... . (96)

خدا به مردم فرمان به دادن حق فاطمه (عليها السلام) مى دهد: 57 - آيه ايتاء ذى القربى
ان الله ياءمر بالعدل والاحسان وايتآء ذى القربى وينهى عن الفحشاء والمنكر والبغى يعظكم لعلكم تكرون (97)
«خدا امر مى كند به داد و نيكى و بخشش به خويشاوندان و نهى مى كند از فحشاء و ناشايست و ستم ، اندرز مى دهد شما را شايد يادآور شويد.»

چند نكته در آيه :
1) امر و نهى الهى به اميد اثر بخشى است . (...ياءمر ... لعلكم تذكرون)
2) اگر خداوند به امورى فرمان مى دهد نهى از نقطه ى مقابلش مى كند. (ياءمر بالعدل ... ينهى عن الفحشآء)
3) گرايش به عدل و احسان هم امر تكوينى و فطرى است و هم تشريعى ؛ زيرا عقل نيز آن را مى پسندد.
4) عقل ، خوبى عدل احسان را مى فهمد و خداوند آن را با دستور به دادن حق ذى القربى تكميل كرد. (وايتآء ذى القربى)
5) پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز موظف است حق ذى القربى را بياورد و بپردازد (اءت ذالقربى حقه) (98)
6) نبايد گذاشت تا ذى القربى درمانده شوند تا بيايند و حق خود را بگيرند بكله بايد حق آنان را محترمانه به آنان تقديم كرد. (ايتآء ذى القربى)
7) با دست خالى نبايد به نزد ذى القربى رفت : (ايتآء ذى القربى)
8)نتيجه به سراغ ذى القربى نيامدن غفلت است . (لعلكم تذكرون)
9) به قرينه آيات 26 سوره ى اسراء و 38 سوره ى روم و 23 سوره ى شورى مقصود از ذى القربى خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستند و پيشاپيش آنان حضرات على و فاطمه (عليهما السلام) هستند و بدين منظور پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فدك را به حضرت زهرا (عليها السلام) بخشيد.