... تمام ابعادى كه براى زن متصور است و براى يك انسان متصور است در فاطم لله . زهرا (عليها السلام) جلوه كرده و بوده است . يك زن معمولى نبوده است ، يك زن روحانى ، يك زن ملكوتى ، يك انسان به تمام معنا انسان ، تمام نسخه انسانيت ، تمام حقيقت زن ، تمام حقيقت انسان ، او زن معمولى نيست ، او موجود ملكوتى است كه در عالم به صورت انسان ظاهر شده است ، بلكه موجود الهى جبروتى در صورت يك زن ظاهر شده است .
تمام هويت هاى كمالى كه در انسان متصور است و در زن تصور دارد تمام در اين زن است . و فردا همچو زنى متولد مى شود كه تمام خاصه هاى انبياء در اوست . زنى كه اگر مرد بود، نبى بود زنى كه اگر مرد بود جاى رسول الله بود... . (22)
در جايى ديگر مى فرمايد: ... زنى كه افتخار خاندان وحى و چون خورشيدى بر تارك اسلام عزيز مى درخشيد، زنى كه فضائل او همطراز فضايل بى نهايت پيغمبر اكرم و خاندان عصمت و طهارت بود. زنى كه هر كسى با هر بينش درباره او گفتارى دارد و از عهده اش بر نيامده كه احاديثى كه از خاندان وحى رسيده به اندازه فهم مستمعان بوده و دريا را در كوزه اى نتوان گنجاند و ديگران هر چه گفته اند به مقدار فهم خود بوده نه به مقدار مرتبت او...» (23)
به جاست كه به مناسبت جمله ى آخر فرمايش امام (رحمه الله) يادآور شويم كه نويسنده ى كتاب «فاطمه (عليها السلام) در آيينه ى كتاب» در اين كتاب نام بيش از 1600 كتاب را ذكر مى كند كه به بيش از 25 زبان درباره ى حضرت زهرا (عليها السلام) تاءليف شده است و وى كتاب خود را به اين موضوع اختصاص داده است .
كوتاه سخن اين كه : با توجه به ويژگى هاى خاص حضرت صديقه كبرى (عليها السلام) و شواهد در آيات سوره هاى ضحى و انشراح و كوثر كه به بخشى از آنان اشاره شد مى توان با اطمينان گفت : آن چيزى كه موجب رضاى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است و عطيه ى الهى اى كه خداوند به پيامبرش (صلى الله عليه و آله و سلم) وعده داده و مرحمت فرموده است ، وجود مقدس حضرت صديقه ى اطهر فاطمه ى كبرى عليها افضل صلوة المصلين است .
ان شاءالله بعضى از مطالب ديگر در ذيل سوره كوثر بيان خواهد شد.

41- 20 - آيات سوره انسان
بسم الله الرحمن الرحيم
هل اءتى على الانسن حين من الدهر لم يكن شيا مذكوراَ انا خلقنا الانسن من نطفة اءمشاج نبتليه فجعلنه سميعا بصيراَ انا هدينه السبيل اما شاكرا واما كفوراَ انا اءعتدنا للكفرين سلسلا و اءغللا و سعيراَ ان الابرار يشربون من كاءس كان مزاجها كافوراَ عينا يشرب بها عباد الله يفجر ونها تفجيراَ يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيراَ ويطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما واءسيراَ انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزآء ولا شكوراَ انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريراَ فوقيهم الله شر ذلك اليوم ولقيهم نضرة وسروراَ و جزاهم بما صبروا جنة و حريراَ متكئين فيها على الاءرائك لا يرون فيها شمسا ولا زمهريراَ و دانية عليهم ظللها و ذللت قطوفها تذليلاَ و يطاف عليهم بانبة من فضة واءكواب كانت قواريراَ قواريرا من فضة قدروها تقديراَ ويسقون فيها كاءساكان مزاجها زنجيلاَ عينا فيها تسمى سلسبيلاَ ويطوف عليهم ولدان مخلدون اذا راءيتهم حسبتم لؤ لؤ ا منثوراَ واذا راءيت ثم راءيت نعيما وملكا كبيراَ عليهم ثياب سندس خضر واستبرق وحلوا اءساور من فضة و سقهم ربهم شرابا طهوراَ ان هذا كان لكم جزآء وكان سعيكم مشكوراَ
به نام خداوند بخشنده مهربان
آيا گذشت بر انسان زمانى از روزگار # كه نبود چيزى ياد كردنى # ما آفريديم انسان را از چكه ى آبى به هم آميخته كه مى آزموديمش # پس ‍ گردانيديمش شنوايى بينا # همانا رهبريش كرديم به راه چه سپاسگزار باشد و يا ناسپاس # همانا ما آماده ساختيم براى كافران زنجيرهايى وبندهايى و آتشى سوزان # همانا نيكان مى آشامند # از جامى كه آميزه ى آن كافور است # چشمه اى كه مى نوشند از آن بندگان خدا بشكافندش شكافتنى # وفا مى كنند به نذر و مى ترسند از روزى كه بدى آن فراگير است # و مى خورانند خوراك را با دوست داشتنش به بينوايى و يتيمى و برده اى # همانا مى خورانيم شما را براى رضاى خدا نمى خواهيم از شما پاداشى و نه سپاسى # همانا مى ترسيم از پروردگار خويش از روزى دژم و سهمگين # پس نگه داشتشان خدا از بدى آن روز و بديشان ارزانى داشت خرمى و شادمانى # و پاداششان داد بدان به آنچه شكيبايى كردند بهشتى و حريرى تكيه كنند در آن بر بالين ها # نبينند در آن آفتابى و نه سرمايى # و نزديك است بديشان سايه هايش و رام گرديدند ميوه هايش رام شدنى # و گردش ‍ داده شود بر ايشان جام هايى از نقره و پياله هايى (صراحى هايى) از آبگينه # آبگينه هايى از سيم كه پرداختندش پرداختنى # و نوشانيده شوند در آن جامى كه آميزه ى آن زنجبيل باشد # چشمه اى در آن كه ناميده شود سلسبيل # و گردش كنند بر ايشان پسرانى جاودانى گاهى كه بنگريشان پنداريشان مرواريدهاى پوشيده # و گاهى كه بنگرى آن جا بينى نعمت هايى و پادشاهى بزرگ برايشان (فراز ايشان) است # جامه هاى سندس سبز و ديباى نازك و ستبر است و زينتى شده اند با دستبندهايى از سيم و نوشانيدشان خدايشان نوشيدنى پاك كننده # همانا اين شما را پاداشى است و كوشش شما سپاس داشته است .
شيعه و سنى روايت كرده اند كه سوره ى دهر در شاءن حضرات معصومين على ، فاطمه ، حسن و حسين (عليهم السلام) و كنيزشان فضه نازل شده است بعضى تمام آيات سوره را (مجموع 31 آيه) در اين رابطه مى دانند و بعضى ديگر 18 آيه از اين سوره (از آيه 5 تا پايان آيه 22) را درباره آنان مى دانند.
زمخشرى در كشاف (24) ، قندوزى حنفى در ينابيع المودة (25) آلوسى در روح المعانى بنابر روايت عطا از ابن عباس (26) بيضاوى در انوارالتنزيل (27) وابو جعفر اسكافى در رساله اش در رد بر جاحظ (28) معتقد هستند كه تمام سوره درباره ى حضرات نامبرده (عليهم السلام) نازل شده است . نظام الدين قمى نيشابورى در تفسيرش بر حاشيه تفسير طبرى مى گويد: واحدى در كتاب بسيط و زمخشرى در كشاف و همين طور اماميه اتفاق دارد كه اين سوره به خصوص اين آيات (هيجده گانه) درباره اهل بيت النبى (صلى الله عليه و آله و سلم) نازل شده است . پس داستان اطعام را ذكر مى كند و مى گويد: و روايت شده كه سائل در شب ها جبرييل بود كه به اذن خداى سبحان مى خواست آن ها را بيازمايد. (29)

داستان اطعام و نزول آيات :
حسن بن مهران از مسلمة بن خالد و او از امام صادق (عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت از پدرشان (عليه السلام) نقل مى كند. همين طور مجاهد از ابن عباس نقل مى كند كه گفتند: «حسن و حسين (عليهما السلام) بيمار شدند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به اتفاق دو نفر به ديدارشان آمد. يكى از آن دو گفت : اى اباالحسن اگر براى دو پسرت نذرى مى كردى تا خداوند آنان را شفا دهد (خوب بود). حضرت فرمود: به شكرانه ى آن براى خداى عزوجل سه روز روزه مى گيرم . فاطمه (عليها السلام) نيز چنين فرمود و بچه ها نيز گفتند: ما نيز سه روز روزه مى گيريم . كنيز آنان ، فضه نيز چنين گفت .
خداوند سلامتى را به آنان مرحمت كرد. آنان روزه بودند در حالى كه غذايى نداشتند. على (عليه السلام) به نزد همسايه ى يهودى خود شمعون كه پشم ريسى داشت رفت و به او گفت : آيا ممكن است مقدارى از پشم به من بدهى تا دختر محمد آن را براى شما بريسد و در مقابل آن 3 صاع از جو به ما بدهى ؟ گفت : آرى . حضرت پشم و جو را گرفت و به فاطمه (عليها السلام) داد. حضرت آن را پذيرفت . آن گاه 3/1 از پشم را ريسيد. سپس يك صاع از جو را برداشت و آرد كرد و آرد را خمير ساخت و پنج قرص نان پخت براى هر كدام يك قرص نان .
على (عليه السلام) نماز مغرب را با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) خواند و به منزل آمد سپس سفره را انداخت و پنج نفر كنار سفره نشستند. اولين لقمه اى را كه على (عليه السلام) برداشت ، ناگهان فقيرى در كنار درب ايستاد و گفت : سلام بر شما اى اهل بيت محمد؛ من نيازمندى از نيازمندان مسلمانانم . به من از آنچه مى خوريد غذا دهيد. خداوند بر سفره هاى بهشت شما را طعام كند.
على (عليه السلام) لقمه را نهاد و (اشعارى سرود و فاطمه (عليها السلام) پاسخ او را با شعر داد كه ترجمه اش چنين است) فرمود: فاطمه ! اى صاحب بزرگى و يقين ! اى دختر بهترين مردم ! آيا مى بينى نيازمند مسكين را؟ كه با ناله به كنار درب منزل آمده است ؟ به خدا شكوه مى كند و اظهار فقر مى كند. به ما از گرسنگى و ناراحتى شكوه مى كند. هر فردى در گرو عمل خويش ‍ است . هر كه كار خوب انجام دهد بهترِ آن را درك مى كند. وعده گاهش ‍ بهشت راحت است . خداوند آن را بر افراد بخيل حرام كرده است . فرد بخيل روز قيامت با غم مى ايستد. و آن گاه در جنهم سقوط مى كند. نوشيدنى آن حميم و غسلين است .
فاطمه (عليها السلام) رو به او كرد و گفت : اى پسر عمو! دستورت به سمع و طاعت اجراست . هيچ گونه ملامت و ناراحتى نيست . تو سرشار از پختگى و علم و فضيلتى . اميدوارم كه چون گرسنه اى را سير كردم . به نيكان و جمع پاكان (در روز قيامت) ملحق شوم . و افراد را به شفاعت وارد بهشت كنيم . (آن گاه طبق بعضى از روايات نان خود و على را برداشت و حسنين (عليهما السلام) نان خود را دادند و فضه نيز به آنان اقتدا كرد و) نان هاى داخل سفره را به مسكين داده و آنان گرسنه شب را سپرى كردند و به جز قدرى آب چيزى نخوردند.
روز بعد براى بار دوم حضرت فاطمه (عليها السلام) ثلث دوم پشم را ريسيد و يك صاع ديگر از جو را برداشت و آن را آرد و سپس خمير كرد و پنج قرص نان پخت ، براى هر نفر يك قرص نان و على نماز مغرب را با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) خواند و به منزل آمد. پس چون سفره پهن شد و پنج نفر نشستند و على (عليه السلام) اولين لقمه را كه گرفت ؛ ناگاه يتيمى از ايتام مسلمانان در كنار درب منزل گفت : السلام عليك اهل بيت محمد من يتيمى از يتيمان مسلمانانم . از آنچه مى خوريد به من بخورانيد خداوند برمائده هاى بهشتى شما را اطعام كند.
على (عليه السلام) دست از لقمه برداشت و چنين فرمود: فاطمه ، اى دختر آقاى بزرگ ! دختر پيامبرى كه بخيل نيست . خداوند براى ما اين يتيم را آورده . هر كس امروز رحم كند خداوند بر او رحم مى كند. وعده گاهش در بهشت نعمت است . خداوند آن را بر فرد پست حرام كرده است . و صاحب بخيل روز قيامت با مذمت مى ايستد. و در آتش جهنم سقوط مى كند. نوشيدنى او صديد و حميم است .
فاطمه (عليها السلام) رو به او كرد و گفت : به زودى به او غذاى مى دهم و باكى ندارم . و او را بر خانواده ام مقدم مى دارم . شب كردند در حالى كه گرسنه هستند. كوچك ترين آنان در قتال كشته مى شود. در كربلا با حيله و تزوير كشته مى شود. بر قاتلش ويل و وبال باد. آتش او را به پايين ترين مرحله مى برد. گرفتارى و بلايش زياد باد.
پس همه آنچه سهمشان در سفره بود دادند و گرسنه خوابيدند و به جز آب پاك چيزى نخوردند و باز فردا را به حالت روزه سپرى كردند و فاطمه (عليها السلام) ثلث سوم از پشم را ريسيد و صاع باقى مانده ى از جو را آرد و خمير كرد و پنج قرص نان تهيه كرد؛ بارى هر نفر يك قرص نان و على (عليه السلام) بعد از نماز مغرب با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) به منزل آمد و سفره را پهن كرده و پنج نفر نشستند. پس اولين لقمه را كه على (عليه السلام) برداشت اسيرى از اسراى مشركين كنار درب ايستاد و گفت : «السلام عليكم يا اهل بيت محمد، ما را به اسارت مى گيريد و ما را مى بنديد و غذايى به ما نمى دهيد؟» على (عليه السلام) لقمه را از دست نهاد و گفت :
فاطمه ! اى دختر پيامبر احمد! دخت پيامبر سيد و سرور. آمده است اسيرى كه هدايت نشده است ؛ در بند و اسارت است . از گرسنگى به ما شكايت مى كند. هر كه امروز اطعام كند آن را فردا مى يابد؛ در نزد خداى على واحد يكتا. هر كه هر چه بكارد درو مى كند. به او بده او را محروم نگردان .
فاطمه (عليها السلام) رو به آن حضرت كرد و گفت : باقى نمانده از آنچه بوده (از آذوقه) مگر همين صاع . با دو كف دست و بازويم آن را آرد كردم . به خدا سوگند فرزندانم گرسنه اند. خدايا نگذار ضايع شوند. پدرشان در كار خير پيشتاز است . دست و دلباز است ، كريم مقتدر است . و من بر سر ندارم از سرپوشى جز عبايى (چادرى) كهنه كه خود بافته ام . كه از فراوانى وصله از بين رفته است . آن گاه همه ى آنچه در سفره بود برداشتند و به او دادند و گرسنه خوابيدند در حالى كه هيچ نداشتند.
در حديث شعيب از ابن عباس آمده است : على ، حسن و حسين (عليهم السلام) را به نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آورد در حالى كه آنان مانند جوجه از شدت گرسنگى مرتعش و لرزان بودند. چون پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آنان را ديد فرمود: اى اباالحسن چه مى بينم ؟! بر من سخت است آنچه را مى بينم . برويم به نزد دخترم فاطمه . چون بر نزد فاطمه رسيدند ديدند او در محرابش است و از شدت گرسنگى شكم به پشت چسبيده و چشمهايش فرو رفته است . چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) او را ديد در آغوش كشيد. گفت : واغوثاه بالله ؟ آيا شما سه روز است كه در اين وضعيت به سر مى بريد؟ جبرييل نازل شد و گفت : اى محمد بگير تهيئت و شاد باش الهى را در اهل بيت خود بگيرد. پيامبر فرمود: چه بگيريم اى جبرييل ؟ گفت :هل اتى على الانسان حين من الدهر... ان هذا كان لكم جزاء وكان سعيكم مشكورا. (30)
اين شاءن نزول و داستان را بسيارى از مفسرين از جمله مرحوم امين الاسلام طبرسى در مجمع البيان (31) و على بن ابراهيم قمى در تفسيرش (32) مرحوم فيض در صافى (33) علامه طباطبايى در الميزان (34) محمد جواد مغنيه در الكاشف (35) و بزرگان اهل تسنن چون بيضاوى در انوارالتنزيل (36) فخر رازى در تفسيرش (37) آلوسى در روح المعانى (38) زمخشرى در كاشف (39) بدون ذكر اشعار و به طور اختصار آورده اند و ميبدى اشعار را تا جمله حضرت زهرا (عليها السلام) كه فرمود:اصغرهم يقتل فى القتال ، «كوچك ترين آنها را در قتال كشته مى شود.» آورده است . (40) سيوطى نيز در الدرالمنثور از ابن عباس روايت مى كند آيه يطعمون ... درباره على بن ابى طالب و فاطمه بنت رسول الله نازل شد. (41)
ما نيز تعداد 22 آيه ى اين سوره را درباره آنان ذكر كرديم .

نكات مهم در ذيل آيات سوره ى هل اتى :
1 - مائده آسمانى براى اهل بيت (عليهم السلام) و خاصيت آن :
در روايت حضرت باقر (عليه السلام) آمده است :
چون پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آنان را گرسنه ديد، جبرييل با سينى بزرگى از طلا كه اطراف آن با دُر و ياقوت مرصع شده بود، فرود آمد و آن ظرف پر از آبگوشت و گوشت بود و بوى مشك و كافور از آن برمى خواست سپس نشستند و خوردند تا سير شدند و حتى يك لقمه از آن كم نشد. حسين (عليه السلام) در حالى كه قطعه اى از آن گوشت در دستش ‍ بود از خانه بيرون آمد. زن يهودى با صداى بلند گفت : اى اهل بيت گرسنگى از كجا اين را آورده ايد؟ به من هم بده حسين دستش را دراز كرد تا به او بدهد؛ جبرييل آمد و از دستش گرفت و سينى به آسمان بازگشت . پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: اگر حسين نمى خواست به آن زن از آن غذاى سينى اطعام كند آن سينى در اهل بيتم تا روز قيامت باقى مى ماند و يك لقمه از آن كم نمى شد و نازل شد، يوفون بالنذر. (42)
2 - زمان نزول سوره :
از امام پنجم (عليه السلام) روايت شده است كه فرمود: «صدقه ى آنان در شب 25 ذى الحجه بود و هل اتى در روز 25 ذى الحجة نازل شد. (43)
3 - سوال كنندگان چه كسانى بودند؟
گنجى شافعى از ابن صلاح نقل مى كند كه گفت :
«آنان كه (به صورت مسكين و يتيم و اسير) سوال كردند ملائكه از طرف رب العالمين بودند و آن امتحانى از خداى عزوجل براى اهل بيت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بود.
و شنيدم در مكه از شيخ حرم بشير تبريزى در درس تفسير (كه گفت): سائل اول جبرييل بود و سائل دوم ميكاييل و سائل سوم اسرافيل (عليهم السلام) بود.» (44)
4 - احترام حضرت زهرا (سلام الله عليها) در اين سوره :
علامه طباطبائى (رحمه الله) مى گويد:
«بدان كه خداوند متعال در اين سوره از نعمت هاى بهشت ، زنان بهشتى كه حورالعين باشد ذكر نكرد با اين كه از مهم ترين نعمت هايى است كه خداوند در نزد وصف نعمت هاى بهشت در ساير جاها ذكر مى كند و ممكن است اين گونه برداشت كرد كه در ميان اين ابرارى كه آيات در شاءن آنان نازل شده است زنان قرار داشته است (و خداوند به حرمت او از سخن از زنان بهشتى به ميان نياورده است .) (45)
5 - تمام اين سوره مربوط به اصحاب كساء (عليهم السلام) است :
آخرين آيه ى سوره ى دهر چنين استيدخل من يشآء فى رحمته والظالمين اءعدلهم عذابا اءليما «هر كه را بخواهد در رحمت خويش ‍ وارد مى كند و براى ستمگران عذاب درد آورى آماده كرده است .»
در تفسير فرات از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده كه فرمود: قول خداوند كه مى فرمايد: يدخل من يشاء فى رحمته ابوجعفر (امام باقر) (عليه السلام) فرمود: ولاية على بن ابى طالب (عليهم السلام) (46)
بنابراين مى توان اين روايت نيز به مجموعه سخنان قبل ضميمه كرد و استنباط كرد كه مجموعه سوره درباره ى اصحاب كساء (عليهم السلام) است .
6 - ايراد بر نزول سوره درباره اهل بيت (عليهم السلام):
گر چه بعضى از متعصبين اهل سنت نظير ابن حزم (47) وابن تيميه (48) منكر اختصاص اين سوره به اهل بيت (عليهم السلام) شده اند؛ ولى به قول مرحوم علامه ى مجلسى (رحمه الله) اجماع مفسرين و محدثين بر نزول اين سوره بر اصحاب كساء (عليهم السلام) است . (49) مرحوم علامه ى امينى از بيش از 30 تن از بزرگان اهل تسنن روايت مى كند كه سوره ى «هل اتى» در شاءن على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) نازل شده است از جمله آنان حافظ ابومحمد عاصمى است كه كتابى به نام «زين الفتى فى تفسير هل اتى» در 2 جلد بزرگ به اين اختصاص داده است . (50)
7 - سخن آلوسى در پاسخ به ايراد:
آلوسى بغدادى از مفسرين بزرگ اهل تسنن بعد از نقل شاءن نزول از ابن عباس مطالب قابل توجه ى دارد كه قسمت هايى از آن را ذكر مى كنيم او مى نويسد: در روايت عطا آمده است كه جو، مزد آبيارى نخلستان بوده ... ابن مردويه از ابن عباس نقل مى كند كه گفت : قول خداى سبحان «ويطعمون ... الخ» نازل شد در على كرم الله تعالى وجهه و فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه و عليهما و سلم و قصه را ذكر نكرده و خبر مشهور بين مردم است .
آن گاه آلوسى مى نويسد: «امر در اين كه اين سوره مكى است يا مدنى جدا اختلاف در آن است پس نمى توان به صورت قطع آن را مكى دانست ... پس احتمال اصل نزول در امير (المومنين على (عليه السلام) و) كرم الله تعالى وجهه و فاطمه رضى الله تعالى عنها قائم است و نمى توان به صورت يقينى در نفى يا اثبات آن سخن گفت ؛ زيرا روايات تعارض دارند و با قيل و قال و سروصدا نمى توان مرجح درست كرد... و حتى بنابر عدم نزول در شاءن آن ها (حضرت على (عليه السلام) و فاطمه سلام الله عليها) چيزى از مقام آنان كسر نمى شود؛ زيرا بودن آنان در جمع ابرار امرى روشن است بلكه دخولشان سزاوارتر است ؛ زيرا آنان ، آنان هستند (يعنى آن دو همچون على و فاطمه (عليهما السلام) همان ابرار هستند) و كسى چه مى تواند درباره ى آن دو بگويد؛ جز اين كه على مولاى مومنين و وصى نبى است و فاطمه بضعه احمدى و جزو محمدى است .
و اما حسنان ، پس روح و ريحان و سرور جوانان بهشت هستند و اين سخن سخن بيهوده اى نيست . بلكه هر كس جز اين بگويد آن ستم است . بعد شعرى را مى سرايد كه ترجمه اش چنين است :
من بنده حق هستم نه بنده هوى . خداوند لعنت كند هوى (و هوس) را در كسى كه لعن كرده است .»
نكته لطيف در كلام آلوسى :
آلوسى در ادامه مى نويسد «و از نكات لطيف بنابر قول نزول سوره درباره ى آنان ، اين كه خداوند در اين سوره حورالعين را ذكر نكرده و تنها تصريح به غلامان مخلد بهشتى كرد تا حرمت بتول و قرة عين الرسول را رعايت كند... .» (51)
8 - اشكال ديگر و پاسخ آن و كلام لطيف مرحوم مظفر:
بعضى از افرادى كه براى هر يك از فضايل اهل بيت (عليهم السلام) ايرادى مى تواشند گفته اند:
«آيا جايز است انسان در انفاق به ديگران به اين حد برسد كه خود و خانواده اش را مشرف بر هلاكت و نابودى كند در حالى كه خداوند در قرآن مى فرمايد:ويساءلونك ماذا ينفقون قل العفو (52) «مى پرسند چه چيز انفاق كنيم بگو عفو را» (53) و عفو آنچه از نفقه ى خانواده اضافه تر است مى باشد. (54)
جواب اين اشكال اين است كه اولا، حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) غذاى افراد خانواده را به ديگران انفاق نكرد، بلكه غذاى خود را داد و ديگران به آن حضرت اقتدا كردند و غذاى خود را «لوجه الله» به مسكين و يتيم و اسير اطعام كردند.
ثانيا؛ عفو زيادى از مخارج عيال نيست بلكه همان طور كه مرحوم مظفر متذكر مى شود «عفو مال» با ارزش ترين و پاكيزه ترين اموال است نه زيادى آن . خداوند در قرآن ، افرادى كه مال خوب و دوست داشتنى خود را انفاق مى كنند مى ستايد و مى فرمايد:لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون (55) «هرگز به نيكى نمى رسيد مگر از آنچه دوست داريد انفاق كنيد.»
ثالثا؛ قرآن كسانى را كه از آنچه خود بدان نيازمند هستند و به ديگران مى دهد مى ستايد و كار آنان را ايثار مى نامد و مى فرمايد:ويؤ ثرون على اءنفسهم ولو كان بهم خصاصة (56) «ديگران را بر خود مقدم مى دارند و ايثار مى كنند گرچه به آن خود نيازمند باشند.» آيا كار اهل كساء (عليهم السلام) كه خداوند در سوره ى «هل اتى» مورد تمجيد قرار داده است ايثار نيست ؟! به نظر بعضى از حضرات گويا به خداوند ايراد است كه چرا اين كار را مجاز مى داند؟!!
مرحوم مظفر بعد از ذكر اشكال و ذكر بعضى از جواب هاى فوق بيانى دارند كه ملخص آن چنين است : «تعجب است از اين گروه كه تمام همت خود را بر محو فضيلت هاى آل رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) با اوهام بى اعتبار و تصورات فاسد به كار گرفته اند ولى درباره ى آنچه از فضيلت هايى كه براى ديگران ذكر مى كنند ذره اى توجه نمى كنند، گرچه دروغ و بهتان آن آشكار باشد. چگونه فضل بن روزبهان اشكال به جواز صدقه ى اهل بيت (عليهم السلام) مى كند؟ در حالى كه در بحث حلول ذكر مى كند كه ابا يزيد بسطامى براى خودسازى يك سال نوشيدن آب را ترك كرد و آن را برايش منقبت مى شمارد. اى كاش مى دانستم چگونه براى اهل بيت (عليهم السلام) صدقه دادن و ايثار ديگران برخود براى به دست آوردن ثواب جايز نباشد با اين كه ديگران از آثار درخواست كردند؛ ولى ننوشيدن آب آن هم به مدت يك سال كه محال است ، بدون درخواست احدى و بدون وجود ايثار و بدون رسيدن كارى از سيدالمرسلين و انبياى پيشين و نبودش در كتاب و سنت جايز است و براى او منقبت به شمار مى آورد؟!!! (57)
9 - نگاهى كوتاه به سوره ى دهر (هل اتى):
الف) ابتداى سوره بعد از اشاره به خلقت و هدايت انسان به اختيار او در انتخاب راه اشاره مى كند و شاكر بودنش و بى راهه رفتن و ناسپاسى او را متذكر مى شود و نتيجه اين انتخاب را متذكر مى شود.