چند نكته

1- جاى سجده به قدرى ارزش پيدا مى كند كه در حديث مى خوانيم : پس از نماز بر جاى سجده دست بكش و به صورت و بدن خود بكش تا از امراض و آفات و ناگوارى ها در امان بمانى . (302)
2- سعى كنيم سجده شكر بعد از نماز مغرب را فراموش نكنيم كه دعا در آن مستجاب است . (303) امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه بين اذان و اقامه سجده كند و در سجده بگويد: «سَجَدْتُ لَك خاضِعاً خاشعاً ذليلاً» خداوند محبت او را در دل مؤ منان و هيبت او را در دل منافقان قرار مى دهد. (304)
3- سجده مخصوص خداست و در مقابل هيچكس حتّى پيامبر خدا سجده جايز نيست (305)، چه رسد به قبور امامان و امام زادگان كه بعضى ها به عنوان پابوسى در مقابل آنها به سجده مى افتند.
هنگامى كه مسلمانان به حبشه هجرت كردند، كفار گروهى را نزد نجاشى فرستادند تا مسلمانان را به كشورش راه ندهد و آنها را اخراج كند. نماينده قريش ‍ طبق رسم آن زمان در مقابل نجاشى پادشاه حبشه به سجده افتاد، امّا نماينده مسلمين كه جعفر برادر حضرت على بود سجده نكرد و گفت : ما جز در برابر خدا در برابر احدى سجده نمى كنيم . (306)
سجده حضرت يعقوب و فرزندانش در برابر حضرت يوسف نيز نه بر يوسف ، بلكه براى خداوند بود، لكن به شكرانه نعمت وصال يوسف . (وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً) (307)

ذكر تسبيح

سُبحان اللّه

نمازگزار در ركوع و سجود، خدا را تسبيح مى كند.
هنگامى كه آيه (فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّك الْعَظيم) (308) نازل شد پيامبر فرمود: اين فرمان را در ركوع خود قرار دهيد و بگوييد: «سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ»: پروردگار بزرگ من كه به ستايش او لب گشوده ام ، از هر عيب و نقصى منزّه است . و چون آيه (سَبِّحِ اسْمَ رَبِّك الاَْعْلى) (309) فرود آمد، فرمودند: آنرا در سجده قرار دهيد و بگوييد: «سُبْحانَ رَبِّىَ الاَْعْلى وَ بِحَمْدِهِ»: من پروردگارِ برترم را همراه با ستايش ، تسبيح و تنزيه مى كنم . (310)

جايگاه تسبيح

تسبيح و تنزيه خدا، ريشه تمام عقايد و تفكرات صحيح اسلامى است :
توحيد، يعنى منزّه دانستن خدا از شريك . (سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكوُنَ) (311)
عدل ، يعنى منزّه دانستن خدا از ظلم . (سُبْحانَ اللّهِ اِنّا كُنّا ظالِمينَ) (312)
نبوت و امامت ، يعنى منزه دانستن خدا از بى هدفى ، بى برنامگى و رهاكردن مردم در درياى هوسها و سليقه ها. (وَ ما قَدَروُا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ اِذْ قالُوا ما اَنْزَلَ اللّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَئ) (313) آنها مى گويند خداوند پيامبرى نفرستاده ، در حقيقت خدا را درست نشناخته اند.
معاد، يعنى منزه دانستن خدا از اينكه آفرينش را پوچ و باطل ، و پايان جهان را نابودى قرار دهد. (رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَك) (314)، (اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ اَنَكُمْ اِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ) (315) آيا گمان كرديد ما شما را بيهوده آفريديم و بازگشت شما بسوى ما نيست ؟ آرى خدا از اين كار عبث و بيهوده منزّه است .
تسبيح خدا، نه فقط سرچشمه عقايد اسلامى ، بلكه مايه بسيارى از كمالات روحى و معنوى است :
سبحان اللّه ، سرچشمه رضاست . اگر او را از هر نقصى منزّه بدانيم ، به مقدّرات او رضا مى دهيم و تسليم مشيّت حكيمانه او مى شويم .
سبحان اللّه ، سرچشمه توكل است . كسى كه از هر نيازى بدور و از هر ضعف و عجزى منزّه است ، چرا بر او تكيه و توكل نكنيم . (سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِّىُ) (316)
سبحان اللّه ، مايه عشق به خداست . ذاتى كه از هر عيب و نقص پاك باشد، محبوب انسان است و به او عشق مى ورزد.
سبحان اللّه ، مقدمه حمد و ستايش خداست . ستايش از ذاتى كه هيچ زشتى و ناپسندى در او راه ندارد. لذا در تسبيحات اربعه ، سبحان اللّه مقدم بر الحمدلِلّه آمده است .
سبحان اللّه ، كليد نجات از همه خرافات و بافته هاى بشرى است . (فَسُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّا يَصِفُونَ) (317)
شايد بخاطر همين جهات است كه در قرآن ، فرمان به تسبيح الهى بيش از اذكار ديگر آمده است . امر به تسبيح 16 مرتبه ، به استغفار 8 مرتبه ، به ذكر خدا 5 مرتبه و به تكبير 2 مرتبه آمده است . آنهم امر به تسبيح در همه حال و زمان ، تا انسان دائماً به خدا توجه داشته و او را همواره از هر عيب و نقصى پاك بداند: (وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّك قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ اَطْرافَ النَّهارِ) (318)
هم بهنگام پيروزى و شادكامى خدا را تسبيح كنيد: (اِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَالْفَتْحِ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّك) (319) و هم در اوج گرفتارى و سختى كه تسبيح مايه نجات است : (فَلَوْلا اَنَّه كانَ مِنَ الْمُسَبِّحينَ . لَلَبِثَ فى بَطْنِهِ اِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ) (320) اگر نبود اينكه او (حضرت يونس) از تسبيح گويان بود، تا روز قيامت در شكم ماهى حبس مى شد.
آرى ، انسان بخاطر محدوديت هاى فراوان هرگز نمى تواند خدا را بشناسد، پس ‍ بهتر است كه به ضعف خود اقرار كند و بگويد: تو از اينكه دست فكر و خيال به تو رسد، منزّهى و از آنچه ديگران توصيف كنند برترى . (سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمّا يَقُولُونَ عُلُوّاً كَبيراً) (321) تنها بندگان مخلص خدا هستند كه با راهنمايى و امداد الهى مى توانند خداوند را معرفى كنند. (سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يَصِفُونَ . اِلاّ عِبادَ اللّهِ الْمُخْلَصينَ) (322)

پاداش تسبيح

امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مى كند كه وقتى بنده اى «سُبْحانَ اللّهِ» مى گويد، هرچه زير عرش الهى است همراه او تسبيح مى گويد و به گوينده اين كلمه ده برابر پاداش مى دهند و وقتى «اَلْحَمْدُ لِلّهِ» مى گويد، خداوند نعمت هاى دنيا را بر او ارزانى مى دارد تا با خدا ملاقات كند و بر نعمت هاى آخرت وارد شود. (323)

تسبيح عملى

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: يكى از سخت ترين و مهم ترين امورى كه خداوند بر خلق خود لازم كرده ، ذكر كثير است ، آنگاه فرمود: منظورم ذكرِ «سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمدُ لِلّهِ وَ لااِلهَ اِلا اللّهُ وَ اللّهُ اَكْبَر» نيست ، گرچه اين هم جزء آن است ، لكن مرادم «ذِكْرُ اللّهِ عِنْدَ ما اَحَلَّ وَ حَرَّمَ» ياد خدا بهنگام كارهاست ، اگر كارى اطاعتِ خداست ، انجام دهد و اگر معصيت اوست ترك كند. (324)

تكرار تسبيح

شخصى وارد خانه امام صادق شد. آن حضرت را در حال ركوع ديد كه به تسبيح خدا مشغول است و تا 60 مرتبه تسبيح را تكرار كرد و در سجده تا 500 مرتبه . (325)
تكرار تسبيح ، نه فقط در نماز، بلكه در مناسك حج مطرح است . هنگام نظر به حجرالاسود، بهنگام سعى بين صفا و مروه و موارد ديگر تكرار تسبيح سفارش ‍ شده است .
چنانكه در نماز، علاوه بر ذكر ركوع و سجود، در ركعت سوّم و چهارم نيز تكرار تسبيحات اربعه آمده است كه طبق روايات شيعه و سنّى مراد از باقيات الصالحات در آيه 46 سوره كهف ، همين تسبيحات اربعه است . (326) چنانكه به فرموده على عليه السلام ذكر حضرت ابراهيم بهنگام ساختن خانه كعبه ، «سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَ لااِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَر» بوده است . (327)

ذكر خدا در فرهنگ نياكان ما

حال كه بحث بدينجا رسيد مناسب است نظرى به جايگاه ذكر خدا در فرهنگ اسلامى پدران خود بيفكنيم و ارزش آنرا دريابيم :
پدران و مادران با ايمان ما بهنگام تعجب مى گفتند «ما شاءَ اللّهُ»، «سُبْحانَ اللّهُ». بهنگام ورود به خانه مى گفتند: «يا اَللّهُ» و در وقت جدا شدن از يكديگر: «خداحافظ». هنگام برخاستن از جا «يا عَلى». براى رفع خستگى كار مى گفتند: «خدا قوّت». در پاسخ احوالپرسى مى گفتند: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ» و هنگام تعارف براى غذا: «بِسْمِ اللّهِ» و در پايان غذا، دعاى سفره و تشكر از خدا. مادربزرگ ها هم قصّه را چنين آغاز مى كردند: يكى بود يكى نبود، غير از خدا هيچكس نبود.
روشن است كه تنفّس در اين فضا و تربيت در اين دامان ، هميشه و همه جا ياد خدا را در دلها، و نام او را بر زبانها جارى مى سازد. اما دورانى سياه بر ما گذشت كه با فراموش شدن نام خدا، در و ديوار شهرها و حتى روى لباسها، همه و همه جلوه هايى از فرهنگ غرب و عكس هنرپيشه ها گشت . ولى در سايه انقلاب بار ديگر سيمائى از ذكر خدا بر ديوار شهرها و خيابان ها و تابلوها نقش بسته است .

تسبيح موجودات

همه هستى ، از آسمان هاى هفتگانه و زمين و آنچه بين آنهاست ، تسبيح گوى اويند. (328) چه جاندار چون پرنده و چه بى جان چون كوه (329) و رعد و برق . (330) آنهم تسبيحى آگاهانه و از روى شعور!
(كُلُّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ) (331)
تسبيح فرشتگان به قدرى گسترده است كه پيامبر مى فرمود: در آسمان ها يك وجب نيست مگر آنكه فرشته اى در حال نماز و تسبيح است . (332)
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هرگاه حضرت داود زبور مى خواند، كوه و سنگ و پرنده اى نبود جز آنكه هم آواى او مى شدند. (333)
در روايات به ما سفارش شده است به صورت چهارپايان نزنيد زيرا آنها در حال تسبيح اند. (334)
گر تو را از غيب چشمى باز شد
با تو ذرّات جهان همراز شد
نطق آب و نطق خاك و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل
جمله ذرّات عالم در نهان
با تو مى گويند روزان و شبان
ما سميعيم و بصيريم و هوشيم
با شما نامحرمان ما خاموشيم
دسته اى گنجشك جيك جيك كنان از مقابل امام سجاد عليه السلام عبور كردند، حضرت رو به اطرافيان كرده و فرمودند: مرغان هر صبح خدا را تسبيح گويند و قوت روزشان را مساءلت بنمايند. (335)
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: مرگ حيوانات زمانى است كه تسبيح خدا را ضايع كنند. (336)
بعضى گفته اند: مراد از تسبيح و سجده موجودات ، معناى مجازى است نه حقيقى . همانگونه كه يك تابلو زيبا بر ذوق سرشار نقاش و يك ديوانِ شعر، بر قريحه شاعر شهادت مى دهد، ساختمان اسرارآميز موجودات بر علم و قدرت و حكمت و دقت خداوند گواهى مى دهند و او را از هر عيب و نقصى بدور مى دارند، و اين همان معناى تسبيح موجودات است .
در حالى كه اوّلاً هيچ دليل و شاهدى بر اين معنى نداريم و ثانياً در جايى بايد دست به تاءويل و تحليل بزنيم كه معناى ظاهرى لفظ امرى محال باشد، نظير آيه (يَدُ اللّهِ فَوْقَ اَيْديهِمْ) (337) كه مى دانيم محال است خدا دست داشته باشد و لذا مى گوييم : مراد از «يَدُ اللّهِ»، دست قدرت الهى است . اما به صرف اينكه معنايى را نفهميم حق نداريم دست به تاءويل بزنيم .
چگونه دست به تاءويل بزنيم ، با آنكه خود قرآن مى فرمايد: (وَ اِنْ مِنْ شَئ اِلاّيُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ ل كِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ) (338) در هستى چيزى نيست جز آنكه ستايش كنان تسبيح خدا كند و لكن شما تسبيح آنها را درك نمى كنيد و درنمى يابيد.
چگونه دست به تاءويل بزنيم ، درحالى كه قرآن مى فرمايد: (وَ ما اُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلاّ قَليلاً) (339) بهره شما از علم و دانش بسيار اندك است .
بارها در قرآن از قول پيامبر كه وابسته به علم بى نهايت است ، مى خوانيم كه مى فرمود: (اِنْ اَدْرى) (340) يعنى من نمى دانم . اگر ما هم بگوييم نمى دانيم و نمى فهميم چه مى شود؟
جالب آنكه خداوند اين جهل و نادانى را صريحاً به ما اعلام كرده است : (وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ) اما بشر مغرور حاضر نيست بگويد: اسرار هستى را كه از جمله آن تسبيح موجودات است نمى فهمم .
مگر قرآن با صراحت نمى گويد هدهد از خورشيدپرستى قوم سبا آگاه شد و آنرا به حضرت سليمان خبر داد و گفت : پادشاه منطقه سبا خانمى است كه بر تخت بزرگى تكيه كرده و مردم او خورشيدپرستند. (341)
هُدهُد در هوا كجا و نام زمين كجا، شناخت زن از مرد، شاه از رعيت ، شرك از توحيد و امثال اينها همه و همه نشانه هاى شعور موجودات است .
مگر قرآن نمى گويد: يكى از مورچه ها به ساير مورچه ها گفت : به لانه هاى خود برويد كه ارتش سليمان در حال عبور است و نفهميده شما را لگدمال مى كنند. (342)
در اين آيات ، شناخت حركت انسان ها ونام آنها (سليمان) و شغل آنان (نظامى) وعدم توجه آنها به زير پاى خود، ودلسوزى آن مورچه نسبت به ساير مورچه ها، از جمله مسائلى است كه ما را به قدرت درك و شعور هستى آشنا مى سازد و اگر وجود شعور را پذيرفتيم كه بايد به نصّ قرآن بپذيريم ، ديگر لزومى براى توجيه و تحليل تسبيح موجودات باقى نمى ماند.

قنوت

قنوت ، در لغت به معناى اطاعت همراه با خضوع است . چنانكه خداوند خطاب به حضرت مريم مى فرمايد: (يا مَرْيَمُ اقْنُتى لِرَبِّك) (343)
اما مراد از قنوت درنماز، همان دعائى است كه در ركعت دوّم هر نماز مى خوانيم . امام صادق عليه السلام در تفسير آيه (و تَبَتَّلْ اِلَيْهِ تَبْتيلاً) (344) مى فرمايد مراد از «تبتّل» آن است كه در نماز دستها را به دعا بلند كنيم . (345) «تبتّل» در لغت بمعناى قطع اميد از غيرخداست . (346)
قرآن كه به ما سفارش مى كند: (اُدْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً) (347) پروردگار خويش را در حال زارى و نهان بخوانيد، يكى از نشانه هاى تضرّع و زارى بدرگاه الهى ، دست بلندكردن به دعاست . (348) انسان فقير دست خود را بسوى بى نياز مطلق دراز مى كند و فقط از او مى خواهد و دل از غير او مى شويد.
گرچه قنوت در نماز مستحب است ، اما به قدرى مورد توجه است كه امام رضا عليه السلام در نامه اى به ماءمون مى نويسند: قنوت يك سنّت واجب در تمام نمازهاى شبانه روزى است (349)، كه البتّه مراد امام تاءكيد بر اهميت قنوت است . چنانكه اگر انسان آنرا قبل از ركوع فراموش كرد، مستحب است بعد از ركوع قضا نمايد و اگر در سجده يادش آمد بعد از سلام آنرا قضا كند.
در آداب قنوت آمده است : دستها را تا برابر صورت بالا بياوريد، كف دستها رو به آسمان باشد، دو دست را كنار هم قرار دهيد و بجز انگشت شصت ، باقى انگشتان را بهم بچسبانيد. بهنگام خواندن دعا به كف دست خود نگاه كنيد و دعا را بلند بخوانيد، البتّه نه به حدّى كه امام جماعت آن را بشنود. (350)
قنوت ، دعاى خاصى ندارد و انسان مى تواند هر دعايى بخواند، چنانكه لازم هم نيست دعا به عربى باشد و مى توان در قنوت ، حاجات خود را به فارسى هم بيان كرد. البتّه روشن است كه دعاهاى قرآنى و يا دعاهائى كه معصومين عليهم السلام در قنوت خود مى خوانده اند از فضيلت و اولويّت خاصى برخوردارند.

قنوت نمازهاى مختلف

تعداد قنوت در نمازها يكسان نيست ، نمازهاى پنجگانه هركدام يك قنوت ، آنهم قبل از ركوع ركعت دوم دارند. اما نمازجمعه كه دو ركعت است دو قنوت دارد، يكى قبل از ركوع ركعت اوّل و يكى بعد از ركوع ركعت دوّم .
در نماز عيد فطر و عيد قربان كه دو ركعت است ، 9 قنوت مى خوانيم ، 5 قنوتِ پشت سرهم قبل از ركوع ركعت اوّل و 4 قنوت پشت سرهم در ركعت دوّم ، كه البتّه براى اين قنوتها، دعاى خاصى وارد شده است .
حتى در نماز آيات كه دو ركعت است و در هر ركعت 5 ركوع دارد، مستحب است قبل از ركوعهاى دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت خوانده شود، گرچه يك قنوت قبل از ركوع دهم كافى است .
نماز وتر كه يك نماز يك ركعتى است و در پايان نماز شب خوانده مى شود، قنوتى طولانى دارد و دعاهاى بسيارى در آن وارد شده است ، از قبيل 70 مرتبه استغفار، 300 مرتبه «اَلعَفوْ» و دعا به چهل مؤ من .
نماز باران نيز همچون نماز عيد، در ركعت اوّل 5 قنوت و در ركعت دوم چهار قنوت دارد.
به هرحال طول دادن قنوت مستحب است . ابوذر از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرسيد: كدام نماز بهتر است ؟ حضرت فرمودند: نمازى كه قنوتش طولانى تر باشد و كسى كه قنوتش را طولانى تر بخواند در مواقف قيامت راحت تر است . (351)

قنوت معصومين

ابن مسعود، دليل مسلمان شدنش را مشاهده نماز سه نفرى پيامبراكرم و حضرت على و حضرت خديجه و قنوت طولانى آنها مى داند. (352)
در سلامى كه در زيارت آل يس به حضرت مهدى عجل اللّه تعالى فرجه مى دهيم ، مى گوييم : «اَلسَّلامُ عَلَيْك حينَ تُصَلّى وَ تَقْنُتْ» سلام بر تو هنگامى كه به نماز و قنوت مى ايستى .
براى هر كدام از معصومين عليهم السلام دعاهايى طولانى در قنوت نقل شده كه فرصت نقل آنها نيست و جاى تعجب است كه چرا قنوت با اين همه بركاتش در ميان برادران اهل سنت تعطيل شده ، مگر حضرت على و خلفاى راشدين در نماز قنوت نمى خواندند؟
در قنوت فقط به فكر خود و حاجات خود نباشيم . از حضرت زهرا عليها السلام ياد بگيريم كه مى فرمود: «اَلْجار ثُمَّ الدّار» (353) ابتدا به فكر همسايه ات باش آنگاه خانواده خود. زيرا خداوند وعده فرموده است كسى كه براى ديگران دعا كند خداوند حاجات خود او را هم برآورده مى سازد. در قنوت عليه دشمنان دين دعا كنيم و پيروزى اسلام و مسلمين را از خدا بخواهيم . پيامبراكرم در قنوت خود گروهى را با نام و مشخصات نفرين مى كرد و حضرت على عليه السلام در قنوت نمازش ‍ به معاويه و عمروعاص لعن مى كرد. (354) به هرحال تولّى و تبرّى جزء دين ، بلكه اساس دين ماست : «هَل الدّين اِلا الْحُبّ وَالْبُغْض » (355)

تشهّد و سلام

تشهّد

«اشهد ان لااله الاّ اللّه واشهد انّ محمّدا عبده و رسوله
اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد»
از واجبات نماز تشهد است كه در ركعت دوم و آخر نماز خوانده مى شود. در تشهّد، به يگانگى خداوند و رسالت پيامبرش حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله شهادت و گواهى مى دهيم . گرچه در اذان و اقامه ، بارها به اين دو امر گواهى داده ايم ، امّا آن شهادت بهنگام ورود به نماز بود و اين گواهى بهنگام خروج از نماز.
اين همه تكرار حكيمانه است ، زيرا انسان خيلى زود دچار غفلت و فراموشى مى شود و ولىّ نعمت خود را فراموش مى كند و اين جملات همچون طنابى است كه كشتى انسان را در امواج حوادث حفظ مى كند.

شعار توحيد

«لا اله الاّ اللّه»، اولين شعار همه انبياست .
«لا اله الاّ اللّه» آن گواهى است كه همه صاحبان علم همگام با فرشتگان به آن اقرار دارند: (شَهِدَ اللّهُ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَالْمَلائكَةُ وَ اوُلُوا الْعِلْمِ) (356)
«لا اله الاّ اللّه»، كلمه اى است كه هر مسلمانى بهنگام تولد در گوش خود مى شنود و بهنگام مرگ با آن تشييع و در قبر به او تلقين مى شود.
«لا اله الاّ اللّه»، محبوب ترين كلمات در نزد خداوند و سنگين ترين عمل در ميزان است . (357)
«لا اله الاّ اللّه»، دژ محكم الهى است كه هركس در آن داخل شد از عذاب در امان است . «كَلِمَةُ لا اِلهَ اِلا الّهُ حِصْنى دَخَلَ حِصْنى اَمِنَ مِنْ عَذابى » (358)
«لااله الاّ اللّه»، مرز ميان كفر و اسلام است و هر كافرى با گفتن آن در امان اسلام درمى آيد. پيامبراكرم از مسلمانى كه به گفتنِ «لا اله الاّ اللّه » يكى از سربازان دشمن اعتنايى نكرد و او را كشت ، انتقاد كردند و فرمودند: با اظهار اين كلمه هر كسى در امان است ، گرچه ندانيم در بيان آن صادق است يا نه . (359)
«لا اله الاّ اللّه»، شعار مسلمين بهنگام عبور از صراط قيامت است . (360)
در تاريخ مى خوانيم كه ابوجهل به پيامبر گفت : آيا ما 360 بت را رها كنيم و يك خدا را بپذيريم ؟ ما حاضريم 10 كلمه بگوييم اما اين يك جمله را نگوئيم . ولى پيامبر فرمود: همين جمله است كه شما را به عزت و قدرت مى رساند و شما را بر تمام امّت ها برترى مى دهد. (361)
نگاهى به دعاى عرفه امام حسين عليه السلام و خطبه امام سجاد عليه السلام در شام ، اين حقيقت را بهتر روشن مى كند كه اولياى خدا با تمام وجود اين شهادت را مى دادند و حتى زمين و زمان را بر اين شهادت خود، گواه مى گرفتند.
در تشهد به جمله «لا اله الاّ اللّه » اكتفا نمى كنيم بلكه مى گوييم : «وَحْدَهُ لاشَرى كَ لَه » يعنى احدى با او شريك نيست ، نه در آفريدن ، نه در اداره كردن و نه در قانونگذارى : «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريك فِى الْمُلْك» (362)
بندگى خدا بالاترين افتخار براى اولياى خداست : «كَفى بى عِزّاً اَنْ اَكوُنَ لَك عَبْداً» (363)
بندگى خدا برابر است با آزادگى انسان از همه قيود و وابستگى ها و دلبستگى ها، و لذا چنان قدرتى به انسان مى دهد كه از هيچ ابرقدرتى نمى هراسد. همسر فرعون بخاطر آنكه بنده خدا بود، به چنان عنصر نفوذناپذيرى تبديل شد كه زر و زور فرعونى در او اثر نكرد و با آنكه فرعون ، همه را به بردگى كشيده بود، اما او تنها بنده خدا بود و كارش بجائى رسيد كه الگوى همه مردان و زنان مؤ من تاريخ گشت :
(ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنوُا امْرَاءَةَ فِرْعَوْن) (364)
به هرحال شهادت به عبوديتِ پيامبر، مقدم بر شهادت به رسالت آن حضرت است و اين خود درسها و پيامها دارد. «اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله »
شهادت به رسالت ، به معناى نفى تمام مكاتب بشرى است . به معناى قبول جاودانگى و جهانى بودن رسالت خاتم پيامبران است . به معناى نفى همه از طاغوت هاست .
شهادت به رسالت حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله ، پيمانى است كه خداوند از همه پيامبران گرفته است كه اگر رسالت او را نمى پذيرفتند به نبوّت نمى رسيدند. (365) بنابراين تنها من نيستم كه مى گويم : «اشهد ان محمداً عبده و رسوله » بلكه همه انبيا به آن قرار دارند.

توحيد ناب

آنچه كه امروزه اكثر خداپرستان را گرفتار كرده آن است كه به زبان «لااله الاّ اللّه» مى گويند، اما در عمل به سراغ غير او مى روند و عزت و قدرت را در جايى ديگر جستجو مى كنند. از غير او اطاعت مى كنند و به غير او عشق مى ورزند.
راستى كه شرك ، ظلم بزرگى به خود و بى ادبى به ذات مقدس اوست . (اِنَّ الشِّرك لَظُلْمٌ عَظيمٌ) (366) زيرا شريك داشتن نشانه ضعف و عجز و ناتوانى در انجام كارها و وجود شبيه و نظير است كه اينها در مورد خداوند معنى ندارد.

شهادت به رسالت

«وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدَهُ وَ رَسُولُه » و گواهى مى دهم كه محمّد بنده و رسول اوست .
بندگى بالاترين مقام انبيا، بلكه مقدمه مقام رسالت و نبوّت است : «عَبْدُهُ وَ رَسوُلُه»
عبوديت است كه پيامبر را به معراج مى برد: (سُبْحانَ الَّذى اَسْرى بِعَبْدِهِ) (367) و وحى آسمانى را بر او نازل مى كند: (نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا) (368)
خداوند نيز پيامبرانش را به بندگى خود ستايش مى كند، در مورد حضرت نوح عليه السلام مى فرمايد: (اِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً) (369) و درباره حضرت داود عليه السلام (نِعْمَ الْعَبْدُ) (370)
يكى از تفاوت هاى انبيا با نوابغ و مخترعين آنست كه آنها نبوغ و خلاقيت خود را در اثر تيزهوشى و پشتكار و تمرين بدست آورده اند، امّا انبيا معجزات خود را در اثر بندگى خدا و در سايه لطف خدا پيدا كرده اند و بندگى منشاء همه مقامات انبياست .
اقرار به عبوديّت پيامبران ، ما را از هرگونه غلوّ و افراط و زياده روى در مورد مقامات اولياى خدا بازمى دارد، تا بدانيم پيامبر هم كه برترين فرد خلق است ، بنده خداست .
ناگفته پيداست اين شهادت بايد از روى صدق و حقيقت باشد وگرنه منافقين هم در نزد پيامبر شهادت به رسالت مى دادند و قرآن مى فرمايد: خداوند شهادت مى دهد كه تو رسول او هستى ، اما منافقان دروغ مى گويند، زيرا گواهى آنان صادقانه نيست . (371)

صلوات

بدنبال شهادت به توحيد و رسالت ، بر محمّد و آل او صلوات مى فرستيم .
صلوات ، نشانه محبّت ، مؤ دّت و وفادارى به خاندان پيامبر گرامى اسلام است ، كه قرآن آنرا اجر رسالت پيامبر دانسته است . (372)
صلوات ، صيقل دهنده روح زنگار گرفته انسان است (373) و نفاق را از بين مى برد. (374) صلوات ، عاملى براى محو گناهان (375)، وسيله اى براى گشايش ‍ درهاى آسمان (376)، سبب استفغار و دعاى فرشتگان در حق انسان (377)، وسيله اى براى تقرّب به پيامبر در قيامت و دريافت شفاعت اوست . (378) خوش عاقبت كسى است كه آخرين كلامش در دنيا صلوات باشد. (379)
خداوند ابتدا خود بر پيامبر صلوات مى فرستد و سپس به ما دستور صلوات مى دهد: (اِنَّ اللّهُ وَ مَلائكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلىَ النَّبِى يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً) (380) يعنى همانا خداوند و فرشتگان بر محمّد صلوات مى فرستند، اى كسانى كه ايمان آورده ايد شما نيز بر او صلوات و سلام بفرستيد و تسليم محض او باشيد.
از اين آيه و روايات ذيل آن نكاتى در مورد صلوات بدست مى آيد:
الف : صلوات ، احترام زبانى است ولى مهم تر از آن اطاعت عملى است كه جمله «سَلِّمُوا تَسْليماً» به آن اشاره دارد.
ب : صلواتِ خدا و فرشتگان دائمى است : «يُصَلُّون »
ج : صلواتِ خداوند كرامت و صلوات فرشتگان رحمت و صلوات مردم دعاست .
د: در روايات آمده : خداوند به حضرت موسى خطاب كرد بر محمّد و آل او صلوات فرست ، زيرا كه من و فرشتگانم بر او صلوات مى فرستيم . (381)
ه‍: رسول خدا فرمود: ياد خدا عبادت است و ياد من نيز عبادت است ، چنانكه ياد جانشين من على بن ابيطالب عليهما السلام نيز عبادت است . (382)
و: در روايات آمده : براى استجابت دعا قبل از دعا صلوات بفرستيد. (383) نه تنها گفتن صلوات بهنگام شنيدن نام آن حضرت بلكه نوشتن آن ، بدنبال نام آن حضرت ثواب دارد و پيامبر مى فرمود: كسى كه در كتاب خود بر من صلوات بفرستد، تا زمانى كه نام من در اين كتاب است فرشتگان براى او استغفار مى كنند. (384)

چگونگى صلوات

در كتب اصلى اهل سنت از پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه بهنگام صلوات ، حتماً نام آل محمّد را در كنار پيامبر بياوريد وگرنه صلوات شما ابتر و ناقص است . (385)
در تفسير در المنثور از كتاب هاى صحيح بخارى و مسلم و ابى داود و ترمذى و نسائى و ابن ماجه كه از مهم ترين كتب اهل تسنن است نقل شده است ، كه شخصى به پيامبراكرم گفت : ما مى دانيم چگونه بر تو سلام كنيم ، امّا صلوات بر تو چگونه است ؟
پيامبر فرمودند: چنين بگوئيد: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدَ كَما صَلَّيْتَ عَلى اِبْراهيم وَ آلِ اِبْراهيم اِنَّك حَميدٌ مَجيدٌ» (386)
شافعى امام مذهب شافعيان اين مطلب را به شعر درآورده و مى گويد:
يا اَهْلَ بَيْتِ رَسُولِ اللّهِ حُبُّكُمُ
فَرْضٌ مِنَ اللّهِ فِى الْقُرآنِ اَنْزَلَه
كَفاكُمْ مِنْ عَظيمِ الْقَدْرِ اَنَّكُم
مَنْ لَمْ يُصَلِّ عَلَيْكُمْ فَلا صَلوةَ لَه (387)
اى اهل بيت پيامبر! كه محبت شما از طرف خداوند در قرآن آمده است ، در بزرگى شما همين بس كه هركس در نماز بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل است .
آرى ياد آل محمّد در هر نماز، رمز آن است كه بايد پس از پيامبر به سراغ اهل بيت او برويم نه ديگران . وگرنه بردن نام كسانى كه نياز به تداوم راهشان نيست آنهم در هر نماز، كارى لغو مى شود.
شخصى خود را به كعبه چسبانده بود و صلوات مى فرستاد، اما نام آل محمّد را نمى برد، امام صادق عليه السلام فرمود: اين ظلم به ماست . (388)
پيامبر خدا فرمود: كسانى كه آل مرا از صلوات محروم كنند در قيامت از بهشت بوئى نمى برند. (389) چنانكه جلساتى كه نام خدا و ياد پيامبر و آل او در آن نباشد، موجب حسرت در قيامت خواهد بود. (390)
جالب آنكه در روايات آمده است : هرگاه نام پيامبرى از پيامبران خدا برده شد، ابتدا بر محمّد و آل او صلوات بفرستيد و سپس بر آن پيامبر درود و ثنا بفرستيد. (391)
پيامبر خدا فرمود: بخيل واقعى كسى است كه نام مرا بشنود اما بر من صلوات نفرستد. او جفاكارترين و بى وفاترين مردم است . (392)

سلام

پس از ذكر صلوات ، سه سلام مى دهيم : يكى به رسول خدا، يكى به اولياى خدا و يكى به مؤ منان و همكيشان خود.
خداوند در آيه (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً) بدنبال صلوات ، دستور سلام بر پيامبر مى دهد، لذا در نماز پس از صلوات بر آن حضرت ، بر او سلام مى دهيم : «اَلسَّلامُ عَلَيْك اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُه»
با تكبيرة الاحرام از خلق بريديم و به خالق پيوستيم . در پايان نماز نيز ابتدا به گل سرسبد هستى ، يعنى پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله سلام مى كنيم . سپس به بندگان صالح خدا سلام مى كنيم :
«اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلى عِبادِ اللّهِ الصّالِحينَ» شامل همه انبيا و اوصياى گذشته و امامان معصوم مى شود.
خداوند نيز خود بر پيامبرانش سلام و درود مى فرستد: (سلام على المرسلين) (393)، (سلام على نوح) (394)، (سلام على ابراهيم) (395)، (سلام على موسى و هارون) (396)
با اسلام خود را با بندگان صالح خدا پيوند مى دهيم . پيوند و رابطه اى فراتر از مرزهاى زمان و مكان ، با همه پاكان و صالحان در طول تاريخ در همه عصرها و نسلها.
آنگاه به مؤ منانِ همراه و همكيش خود در زمان حاضر مى رسيم ، به آنان كه در جماعت مسلمين شركت كرده اند و با ما در يك صف واحد قرار گرفته اند. به آنان و فرشتگان حاضر در جمع مسلمين و دو فرشته ماءمور خود سلام مى كنيم : «اَلسَّلامُ عَليْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُه»
نماز را با نام خدا آغاز كرديم و با سلام به خلق خدا پايان مى بريم .
در اين سلام ها، سلسله مراتب مراعات شده است ، ابتدا رسول خدا، بدنبال او انبيا و اوليا و صالحان و پس از آنها مؤ منان و پيروان .

سيماى سلام

سلام ،نامى از نام هاى خداست
سلام ،تحيّت اهل بهشت به يكديگر است .
سلام ،تحيت فرشتگان بهنگام ورود به بهشت است .
سلام ،پيام پروردگار رحيم است .
سلام ،پذيرايى شب قدر است .
سلام ،اولين حق هر مسلمان بر ديگرى است .
سلام ،كليد شروع هر كلام و نوشته اى است .
سلام ،امان نامه از هرگونه ترس و شرّى است .
سلام ،ساده ترين عمل نيك است .
سلام ،نشانه تواضع و فروتنى است .
سلام ،عامل محبت والفت است .
سلام ،اظهار صلح و مسالمت است .
سلام ،اولين تحفه و هديه دو انسان است .
سلام ،آرزوى سلامتى براى بندگان خداست .
سلام ،دعوت به صلح جهانى است .
سلام ،اميددهنده و نشاطآور است .
سلام ،برطرف كننده كدورتهاى گذشته است .
سلام ،اعلام حضور و اجازه براى ورود است .
سلام ،بهترين كلام بهنگام ورود و خروج است .
سلام ،كلامى است در زبان سبك ، اما در ميزان سنگين .
سلام ،راهگشاى مصلحان براى اصلاح جامعه است .
سلام ،كلامى است كه مخاطبش مردگان و زندگانند.
سلام ،عامل تعظيم و تكريم است .
سلام ،سبب جلب رضاى خدا و غضب شيطان است .
سلام ،وسيله ادخال سرور در قلوب است .
سلام ،كفّاره گناهان و رشددهنده حسنات است .
سلام ،پيام آور انس و دوستى است .
سلام ،عامل تكبرزدايى و خودخواهى است .
سلام ،ادب الهى است .
سلام ،استقبال از هر خير و خوبى است .
سلام ،كمالى كه ترك آن نشانه بخل و تكبر و انزوا و قهر و قطع رحم است .
سلام ، ابر رحمتى است كه بر سر مردم مى افكنيم و لذا مى گوييم : «اَلسَّلامُ عَلَيْكُم» نه «اَلسَّلامُ لَكُم». پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى فرمود: من تا آخر عمر سلام كردن بر كودكان را ترك نمى كنم . (397) گرچه سلام كردن مستحب است و پاسخ آن واجب ، اما پاداش كسى كه ابتدا به سلام كند دهها برابر جواب دهنده است .
در روايات مى خوانيم سواره بر پياده ، ايستاده بر نشسته و وارد بر حاضرين مجلس سلام كند. (398) و قرآن مى فرمايد: هرگاه مورد تحيت قرار گرفتيد، پاسخى گرم تر بدهيد: (اِذا حُييِّتُمْ بِتَحيَّةٍ فَحَيُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها) (399)
والسلام عليكم و رحمة اله و بركاته