تفسير نماز

نويسنده : حجت الاسلام و المسلمين محسن قرائتى
 

سخن ناشر

«مركز فرهنگى درسهايى از قرآن» با هدف تهيه ، تكميل و نشر آثار قلمى ، صوتى و تصويرى حجّت الاسلام والمسلمين محسن قرائتى ، در سال 1375 تاءسيس ‍ گرديد.
اين مؤ سسه ، در طىّ چند سال فعّاليت خود علاوه بر چاپ كتب جديدِ مؤ لّف ، خصوصا «تفسير نور» كتبى را هم كه توسط ناشرين ديگر منتشر شده بود، با تجديد نظر و اصلاحات ، عرضه كرده است .
از جمله آثار مولّف كه با موضوع نماز مى باشد، كتاب «تفسير نماز» است كه از ابتدا توسط ستاد اقامه نماز چاپ گرديد، لكن پيرو نظر مسئولان محترم ستاد، مقرّر شد از اين پس كتاب فوق توسط انتشارات «مركز فرهنگى درسهايى از قرآن » منتشر گردد.
لازم به ذكر است كه اين كتاب مورد تجديد نظر و اصلاحات قرار گرفته و در حدّ امكان اشكالات چاپ قبلى مرتفع شده است . با اين حال در انتظار نظرات و پيشنهادات خوانندگان گرامى هستيم تا به نشانىِ: تهران - صندوق پستى 586/14185 با ما مكاتبه نمايند.
مركزفرهنگى درسهايى ازقرآن

پيشگفتار

اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدنا و نَبِيِّنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ وَ لَعنَةُ اللّهِ عَلى اَعدائهِم اَجمَعينَ
خوشحالم كه آغاز سال هزار و سيصد و هفتاد و چهار را در كنار مرقد مطهّر امام رضا عليه السلام بوده و نوشتن اين جزوه كه يادداشت هايش را از قبل تهيه كرده بودم ، پس از تحويل سال نو شروع كردم .
بدنبال تلاش هايى كه پس از انقلاب اسلامى در جهت اقامه نماز در سطح مدارس ، دانشگاه ها، پادگان ها و ديگر مكان هاى عمومى صورت گرفت ، اينجانب نيز پس از تاءليف كتاب هاى پرتوى از اسرار نماز، همراه با نماز و يكصد و چهارده نكته درباره نماز، تصميم گرفتم جزوه اى در مورد تفسير اذكار نماز از تكبير و حمد و سوره و ركوع و سجود و تشهد و سلام بنويسم تا آنچه را كه در اين ارتباط با خدا مى گوييم ، بهتر بفهميم و عبادتى آگاهانه و از روى معرفت داشته باشيم .
قبل از ورود در بحث ، نگاهى گذرا به «عبادت و عبوديّت » كه روح نماز و همه تكاليف عبادى است داريم تا جايگاه رفيع آن را در زندگى خود بهتر دريابيم .

عبادت و عبوديّت

عبادت چيست ؟

بسم اللّه الّرحمن الرّحيم
عبادت ، هدف آفرينش ماست . قرآن مى فرمايد: (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنسَ إِلا لِيَعْبُدُونِ) (1)
كارهايى را كه انجام مى دهيم ، اگر براى رضاى خدا باشد، عبادت است ؛ گرچه مانند كسب و كار، تحصيل علم ، ازدواج و يا خدمت به مردم ، براى رفع نيازهاى خود يا جامعه باشد.
آنچه يك امر را عبادت مى كند، آنست كه به انگيزه اى مقدس انجام شود و به تعبير قرآن رنگ خدايى (صبغة اللّه) (2) داشته باشد.

فطرت و عبادت

بعضى كارهاى ما بر اساس عادت است و برخى بر پايه فطرت ؛ آنچه عادت است هم مى تواند با ارزش باشد، مثل عادت به ورزش و هم مى تواند بى ارزش ‍ باشد، مانند عادت به سيگار. اما اگر امرى فطرى شد، يعنى بر اساس فطرت و سرشتِ پاكى كه خداوند در نهاد هر بشرى قرار داده انجام شد، همواره با ارزش ‍ است .
امتياز فطرت بر عادت آنست كه زمان و مكان ، جنس و نژاد، سنّ و سال در آن تاءثيرى ندارد و هر انسانى از آن جهت كه انسان است آن را دارا مى باشد؛ مانند علاقه به فرزند كه اختصاص به نسل و عصر خاصّى ندارد و هر انسانى فرزندش ‍ را دوست مى دارد. (3) اما مسائلى مانند شكل و فرم لباس يا غذا، از باب عادت است و در زمان ها و مكان هاى مختلف ، متفاوت است . در بعضى مناطق ، چيزى مرسوم است كه در جاهاى ديگر رسم نيست .
عبادت و پرستش نيز يكى از امور فطرى است و لذا قديمى ترين ، زيباترين و محكم ترين آثار ساختمانىِ بشر، مربوط به معبدها، مسجدها، بتكده ها و آتشكده هاست .
البتّه در شكل و نوع پرستش ها تفاوت هاى زيادى ديده مى شود. يكى تفاوت در معبودها كه از پرستشِ سنگ و چوب و بت ها گرفته تا خداى عزيز، و يكى در شكل و شيوه عبادت كه از رقص و پايكوبى گرفته تا عميق ترين و لطيف ترين مناجات هاى اولياى خدا تغيير مى كند.
هدف انبيا نيز ايجاد روح پرستش در انسان نبوده ، بلكه اصلاح پرستش در مورد شخص معبود و شكل عبادت بوده است .
هزينه هاى سنگينى كه در ساختمان كليساها، كنيسه ها، معابد هندوها و مساجد صرف مى شود، مقدس شمردنِ پرچم ، وطن و قهرمانان ملّى ، ستايش ‍ كمالات و ارزشهاى افراد و حتى اشياء، همه و همه جلوه هايى از روح پرستش در وجود آدمى است .
آنها هم كه خدا را پرستش نمى كنند، يا مال و مقام يا همسر و فرزند، يا مدرك و مكتب و راه و روش خود را مى پرستند و در راه آن تا مرز جانفشانى و دلباختگى پيش مى روند و هستى خود را فداى معبودشان مى سازند. پرستش در انسان يك ريشه عميق فطرى دارد گرچه انسان خود از آن غافل باشد، به قول مولوى :
همچو ميل كودكان با مادران
سِرّ ميل خود نداند در لبان
خداوند حكيم هر ميل و غريزه اى را در انسان قرار داده ، وسيله ارضاء و تاءمين آن را نيز در خارج ايجاد كرده است . اگر تشنگى در انسان پيدا مى شود، آب آفريده و اگر گرسنگى هست ، غذا نيز هست . اگر غريزه جنسى در انسان قرار داده ، براى او همسر خلق كرده و اگر قوّه شامّه آفريد، بوئيدنى ها را نيز آفريد.
يكى از احساسات عميق انسان ميل به بى نهايت ، عشق به كمال و علاقه به بقاست و رابطه با خداوند و پرستش او، تاءمين كننده اين تمايلات فطرى است . نماز وعبادت ، رابطه انسان با سرچشمه كمالات ، اُنس با محبوب واقعى وپناهندگى به قدرت بى نهايت است .

ريشه پرستش

كيست كه خداوند را با اوصاف و كمالاتِ بى پايانش بشناسد، اما سر تسليم و خضوع فرو نياورد؟ قرآن از طريق داستان ها و تاريخها، نشانه هايى از قدرت و عظمت او را براى ما بيان مى دارد.
مى فرمايد: خداوند به مريمِ بى همسر فرزند داد. رود نيل را براى موسى شكافت و فرعون را در آن غرق كرد. انبيا را با دست خالى بر ابرقدرت هاى زمان خود پيروز كرد و بينى طاغوت ها را به خاك ماليد.
اوست كه شما را از خاكِ بى جان آفريد و مرگ و حيات و عزّت و ذلّتِ شما بدست اوست .
كيست كه ضعف و ناتوانى و جهل و محدوديت خود و خطرات و حوادثِ پيش بينى شده و نشده را درك كند، ولى احساس نياز به قدرت نجات دهنده اى نكند و سر تسليم خم نكند؟
قرآن در لابلاى آيات ، ضعف انسان را به او گوشزد مى كند و مى گويد: تو هنگام تولّد هيچ نمى دانستى و هيچ آگاهى نداشتى ، يكپارچه ضعف بودى ، چنانكه پس از قدرت هم باز رو به ضعف مى روى .
تو هر لحظه مورد تهديد انواع خطرات هستى .
اگر حركت زمين كُند شود و شب يا روز ثابت بمانند، كيست كه حركت آن را تند كند و تغيير دهد؟
اگر آبها به عمق زمين فرو رود، كيست كه براى شما آب گوارا بياورد؟ (4)
اگر بخواهيم آب آشاميدنى شما را تلخ و شور قرار مى دهيم . (5)
اگر بخواهيم درختان را براى هميشه خشك مى گردانيم . (6)
اگر بخواهيم دائما زمين را لرزان و متزلزل قرار مى دهيم . (7)
اينها ودهها نمونه ديگر را قرآن ذكر مى كند تا انسان را از غفلت به در آورد وغرورش را بشكند وبه عبادت وتذلّل در برابر آفريدگار وادارد.

عمق پرستش

پرستش ، عملى است كه ما ظاهرا آن را يك نوع خضوع مى بينيم ، اما عمق زيادى دارد.
پرستش برخاسته از جان است ، برخاسته از معرفت است ، برخاسته از توجه است ، برخاسته از تقدّس است ، برخاسته از ستايش است ، برخاسته از نيايش ‍ است ، برخاسته از التجا و استعانت است ، برخاسته از عشق به كمالات معبود است .
آرى ، پرستش عملى است در ظاهر ساده ، ولى تا مسائل فوق نباشد، آن پرستش ‍ از انسان سر نمى زند. پرستش يعنى دل كندن از ماديّات و پرواز دادن روح ، پا را فراتر از ديدنى ها و شنيدنى ها نهادن . پرستش تاءمين كننده عشق انسان هاست كه گاهى با ثنا و ستايش و زمانى با تسبيح و تقديس و پاره اى اوقات با شكر و اظهار تسليم ، ادب خود را نسبت به پروردگارش اظهار مى دارد.

بى تفاوتى نسبت به عبادت

حضرت على عليه السلام مى فرمايد: اى انسان ! چشمت روشن ، اگر با گذشت اين همه سال از عُمرت (وبا داشتن اين همه استعداد، قابليت ، امكانات ، عقل ، علم و وحى)، باز هم مثل حيوانى در چراگاهى گامى نهى و خوابى كنى . (8)
آرى ، تمدن و تكنولوژى و پيدايش و پيشرفتِ ابزار جديد، زندگى را راحت تر كرده و رفاه و آسايش را به ارمغان آورده است ، ولى مگر كمال انسان در كسب همين رفاه مادى است ؟
اگر چنين باشد، حيوانات كه در خوراك و پوشاك و مسكن و ارضاى شهوت از انسان جلوترند!
در خوراك بهتر و بيشتر و راحت تر مى خورند و نيازى به پختن و آماده كردن ندارند!
در پوشاك ، دوختن و شستن و اطو كردن ندارند!
در شهوت ، بدون گرفتارى و مشكلى ، خود را ارضاء مى كنند.
در تاءمين مسكن ، چه بسا پرندگان و حشراتى كه تكنيك آنها در ساختِ لانه و آشيانه ، انسان را به تعجّب وامى دارد.
اصولا آيا اين پيشرفتِ تكنولوژى ، موجب رشد انسانيّت هم شده است ؟
آيا فسادهاى فردى و اجتماعى كم شده است ؟
آيا اين آسايش ، آرامش هم آورده است ؟
به هر حال همانگونه كه اگر دستِ انسان را در دستِ رهبران معصوم و عادل نگذاريم ، به انسانيّت ظلم شده است ، اگر دل انسان هم با خدا گره نخورد به مقام انسانيّت توهين شده است .

مدار عبادت ، رضاى خدا

همانگونه كه كرات آسمانى و زمين در عين حركت هاى مختلفِ وضعى و انتقالى ، همواره مدار ثابتى دارند، عبادات نيز با همه شكلها و صورت هاى مختلفشان بر مدار ثابتى قرار دارند كه آن رضاى خداوند است ، گرچه شرائط زمانى و مكانى ، فردى و اجتماعى نوعِ حركت در اين مدار را تعيين مى كنند.
مثلا مسافرت ، نماز را دو ركعتى مى كند و بيمارى ، شكل نماز را تغيير مى دهد، اما نماز دو ركعتى و يا شكسته نيز نماز است و بر مدار ياد خدا و رضاى او و انجام فرمان او قرار دارد. (وَاءَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى) (9)

روحيه عبادت

عبادت ، غذاى روح است وبهترين غذا آنست كه جذب بدن شود، بهترين عبادت نيز آنست كه جذب روح شود، يعنى با نشاط وحضور قلب انجام گيرد. غذاى زياد خوردن كارساز نيست ، غذاى مفيد خوردن مهّم است .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به جابربن عبداللّه انصارى فرمود: «اِنَّ هذَا الدّينَ لَمَتينٌ فَاَوْغِل فيهِ بِرِفْقٍ وَلا تُبَغِّضُ اِلى نَفْسِك عِبادَةَ اللّهِ» (10) همانا دين خدا استوار است ، پس نسبت به آن مدارا كن (و زمانى كه آمادگى روحى ندارى عبادت را بر خود تحميل نكن) كه عبادت در نزد تو مبغوض شود.
در حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى خوانيم : «طُوبى لِمَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ وَ عانَقَها» (11) خوشا به حال كسى كه به عبادت عشق ورزد و آن را همچون محبوبى در بر گيرد.

ميانه روى در عبادت

هنگامى روحيه عبادت وپرستش زنده مى ماند كه انسان در انجام آن ميانه رو باشد، لذا در كتب حديث ، رواياتى با عنوان : «باب الاقتصاد فى العبادة»، نقل شده است . (12)
انسان وقتى سالم است كه ميان اندامش تناسب باشد و اگر عضوى بزرگتر يا كوچكتر از حدّ معمول باشد، ناقص الخلقه به حساب مى آيد. در امور معنوى نيز انسان بايد ارزشها را بطور هماهنگ در خود پرورش دهد. به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله خبر دادند كه گروهى از امّت تو بخاطر عبادت ، همسر و فرزند را رها كرده و به مسجد آمده اند. پيامبر فرياد برآورد كه اين راه و روش من نيست ، من خودم با همسرم زندگى مى كنم و در منزل ساكنم ، هر كس غير از اين عمل كند از من نيست . (13)
امام صادق عليه السلام داستانِ مسلمانى را نقل مى كند كه همسايه مسيحى داشت و مسلمان شد. اين مسلمان هنگام سحر او را بيدار كرد و به مسجد آورد و به او گفت : نماز شب بخوان تا صبح شود. هنگام صبح گفت : نماز صبح بجاى آور و پس ‍ از آن تا طلوع آفتاب دعا بخوان . سپس تا وقت نماز ظهر قرآن بخوان و بدينگونه يك شبانه روز او را با نماز و قرآن و دعا پر كرد.
مسيحى كه به خانه بازگشت ، دست از اسلام برداشت و ديگر پاى به مسجد نگذاشت . (14) آرى اينگونه افراط و زياده روى در عبادت ، مردم را فرارى مى دهد.
استاد شهيد مرتضى مطهرى نقل مى كند كه عمروعاص دو پسر داشت ؛ يكى طرفدار حضرت على عليه السلام شد و ديگرى طرفدار معاويه . روزى پيامبر به فرزند خوب عمروعاص (عبداللّه) فرمود: شنيده ام كه تو شبها را به عبادت و روزها را به روزه مى گذرانى ، گفت بله يا رسول اللّه ، پيامبر فرمود: من اين راه را قبول ندارم . (15)
در روايات مى خوانيم : «اِنَّ لِلْقُلُوبِ اِقْبالاً وَاِدْبارا» (16) روح انسان ، گرايش و فرار دارد. هرگاه رو مى كند و گرايش دارد بهره گيرى كنيد و هرگاه آمادگى ندارد به او فشار نياوريد كه ناخودآگاه عكس العمل منفى نشان مى دهد.
در سفارشات اسلامى آمده كه اوقات خود را چهار قسمت كنيد و سهمى را براى تفريح و لذّت بگذاريد كه اگر اينگونه عمل كرديد براى كارهاى ديگر نشاط خواهيد داشت . (17)
قرآن كريم به يهوديانى كه در روز استراحت و تعطيل ، به سراغ ماهيگيرى و كار مى رفتند عنوان متجاوز مى دهد: (وَ لَقَد عَلِمْنَا الَّذينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِى السَّبْتِ) (18) ما از متجاوزين روز شنبه (كه حريصانه به سراغ كار مى رفتند) آگاهيم .
به هر حال حفظ نشاط و روحيه در عبادت ، يك اصل است كه با ميانه روى حاصل مى شود.

مديريت در عبادت

مديريت تنها در مسائل اجتماعى و اقتصادى و سياسى نيست ، بلكه امور عبادى نيز نياز به مديريت دارد.
در مديريت اصولى مطرح است : برنامه ريزى و طرح كار، گزينش نيروى كارآمد، انضباط و نظارت ، تشويق و كنترل و امثال اينها. در عبادت نيز بايد اين اصول رعايت شود تا موجب رشد و كمال شود.
نماز يك طرح معيّن دارد، با تكبير آغاز مى شود و با سلام تمام . تعداد ركعات و ركوع و سجودش مشخّص است . اوقات انجام آن مخصوص ، و جهت آن رو به قبله است .
امّا طرح تنها كافى نيست ، اقامه و اجراى آن نيز نياز به گزينشِ امام جماعتى جامع و جامعه نگر دارد. بايد مردم را از طريق آداب و اخلاق و نظافت و نشاط به نماز و مسجد ترغيب و تشويق كرد. بايد نظم و هماهنگى در صفوف جماعت و تبعيت از امام جماعت مراعات شود و به هر حال مديريتى كامل را مى طلبد تا به بهترين نحو پياده شود.

عبادت ، داروخانه شبانه روزى

هر كس در هر لحظه و در هر شرايطى بدون هيچ وقت قبلى و واسطه اى مى تواند با خدا ارتباط برقرار كند. هر چند اوقاتى مخصوص از قبيل هنگام سحر، غروب جمعه ، پس از خطبه هاى نماز جمعه ، هنگام نزول باران و يا شب قدر، دعا و عبادت حال ديگرى دارد، اما دعا و نيايش اختصاصى به اين اوقات ندارد.
عبادت در هر حال داروى غفلت و نسيان و عصيان است .(اءَقِمِ الصَّلو ةَ لِذِكرِى) (19) مايه آرامش و اطمينان خاطر و زدونِ اضطراب ها و دل نگرانى هاست . (اَلا بِذكرِاللّهِ تَطمَئنُّ القُلُوب) (20)

عبادت ، مايه آرامش

شما طاغوت هاى قُلدر و سرمايه داران بزرگ و صاحبان علم و صنعت و تكنولوژى را مى شناسيد، ولى آيا از آنها آرامش هم سراغ داريد؟
آيا جوامع غربى امروز در آرامش روحى و روانى بسر مى برند؟
آيا قدرت و صنعت و ثروت براى بشر امروز، صلح و دوستى و اطمينان خاطر و آرامش به ارمغان آورده است ؟
اما عبادت و اطاعت خدا، براى اولياى خدا چنان حالتى بوجود مى آورد كه در هيچ شرايطى دچار اضطراب نمى گردند. در اينجا مناسب است دو خاطره از رهبر كبير انقلاب اسلامى امام خمينى قدس سره نقل كنم :
بدنبال فرار شاه از ايران ، با آنكه هنوز نوكر بى اختيارش شاپور بختيار حكومت مى كرد، امام خمينى تصميم گرفت بعد از پانزده سال تبعيد به كشورش ‍ باز گردد. خبرنگار در هواپيما از ايشان سؤ ال مى كند: اكنون چه احساسى داريد؟ مى فرمايد: هيچ !
در حالى كه در آن زمان ميليون ها ايرانىِ عاشق ، نگرانِ جان امام بودند، امام با آرامش خاطر در هواپيما مشغول نماز شب و ذكر خدا بودند. اين آرامش تنها بخاطر ياد اوست .
خاطره ديگر كه از فرزند امام مرحوم حاج سيّد احمد آقا شنيدم آنست كه روز فرار شاه از ايران ، دهها خبرنگار و عكاس از سراسر دنيا در منزل امام در پاريس اجتماع كرده بودند تا سخنان امام را به دنيا مخابره كنند. امام روى صندلى ايستاد، چند كلمه اى سخن گفت ، سپس رو به من كرد و پرسيد: احمد، آيا ظهر شده است ؟ گفتم بله ، امام بدون معطّلى سخن خود را قطع كرد و براى نماز اوّل وقت از صندلى پايين آمد. همه گيج شدند كه چه خبر شده است ، گفتم : امام نمازش را اوّل وقت مى خواند.
آنچه امام در پاريس انجام داد درسى بود كه از پيشوايش امام رضا عليه السلام آموخته بود. در تاريخ آمده ، رهبر گروه صابئين كه نامشان در قرآن آمده است ، دانشمندى مغرور و متعصّب بود. هر بار كه با امام رضا عليه السلام به گفتگو مى نشست زير بار نمى رفت ، تا آنكه در جلسه اى چنان تار و پود افكارش در هم ريخت كه گفت : اكنون قلبم نرم شد و منطق شما را پذيرفتم . در اين هنگام صداى اذان بلند شد، امام رضا عليه السلام به قصد نماز جلسه را ترك كردند، دوستان امام هر چه اصرار كردند كه اگر لحظاتى جلسه را ادامه دهيد او و تمام پيروانش مسلمان مى شوند، فرمودند: نماز اوّل وقت مهم تر از بحث است ، او اگر لايق باشد بعد از نماز هم مى تواند حق را بپذيرد. دانشمندِ صابئى كه اين صلابت و قاطعيت و تعبّد و عشق به حق را در امام ديد بيشتر علاقمند شد. (21)

عبادت و دريافت ها

عبادت ، وسيله دريافت امدادها و الطاف الهى است .
(وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَاءْتِيَكَ الْيَقِينُ) (22)
آن قدر عبادت كن تا به درجه يقين برسى .
حضرت موسى براى دريافت كتاب آسمانى تورات ، چهل شبانه روز در كوه طور به عبادت و مناجات پرداخت و پيامبر گرامى اسلام براى دريافت وحى مدّت هاى طولانى در غار حرا به عبادت مشغول بود. در روايات آمده است : «مَنْ اَخْلَصَ الْعِبادَة لِلّهِ اَرْبَعينَ صَباحا ظَهَرتْ يَنابيعُ الْحِكْمةَ مِنْ قَلْبِهِ عَلى لِسانِهِ» (23) هر كس چهل شبانه روز تمام كارهايش رنگ عبادت و خلوص ‍ داشته باشد، خداوند چشمه هاى حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى سازد.
آرى عبادتِ خالصانه ، دانشكده اى است كه چهل روزه فارغ التحصيلانى حكيم پرورش مى دهد كه حكمت را از سرچشمه الهى دريافت و به ديگران تحويل مى دهند.

تاءثير متقابل ايمان و عبادت

چنانكه ايمان ، انسان را به عبادت مى كشاند، عبادت نيز در عمق بخشيدن به ايمان مؤ ثر است . همانند ريشه اى كه آب و غذا را به برگ هاى درخت مى رساند و متقابلا برگها حرارت و نور را به ريشه منتقل مى كنند. آرى هر چه عبادت بهتر وبيشتر شود، اُنس انسان به معبود بيشتر مى شود.

فلسفه عبادت در قرآن

قرآن فلسفه نماز را ياد خدا مى داند؛ (اءَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِىَّ) (24)
و ذكر خدا را مايه آرامش دلها؛ (اءَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) (25)
و نتيجه آرامش دل را پرواز به ملكوت . (يََّاءَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِىَّ إِلَى رَبِّك) (26)
قرآن در مواردى ديگر، دليل عبادت را تشكر از خداوند مى داند:
(اُعْبدوُا رَبَّكُمْ الَّذى خَلَقكُم) (27)
پرستش كنيد پروردگارتان را كه شما را آفريد.
(فَلْيَعْبُدُواْ رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ الَّذِىَّ اءَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِ) (28)
پس پروردگار اين خانه (كعبه) را پرستش كنند كه آنان را از گرسنگى وناامنى نجات داد.
در بعضى آيات به نقش تربيتى نماز اشاره شده است :
(إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ) (29)
همانا نماز انسان را از زشتى ها و مُنكرات باز مى دارد.
نمازگزار ناچار است كه بخاطر صحّت نماز و يا قبول شدن آن ، يك سرى دستوراتِ دينى را مراعات كند كه رعايت آنها خود زمينه اى قوى براى دورى از گناه و زشتى است . آرى كسى كه لباس سفيد بپوشد، طبيعى است كه روى زمينِ آلوده و كثيف نمى نشيند.
قرآن بدنبال سفارش به نماز مى فرمايد:
(إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَات) (30)
همانا كارهاى شايسته ، گناهان را از بين مى برند.
پس نماز يك توبه عملى از گناهان گذشته است و خداوند با اين آيه به گنهكار اميد مى دهد كه اگر به كارهاى شايسته همچون نماز و عبادت روى بياورد بديهايش محو مى شود.

نماز در كلام على عليه السلام

حضرت على عليه السلام بارها در نهج البلاغه از نماز و ياد خدا سخن به ميان آورده كه در كتابى به نام «نماز در نهج البلاغه » گردآورى شده است . ما در اينجا جملاتى را در مورد فلسفه ذكر و ياد خدا كه مهمترين مصداقش نماز است از آن حضرت نقل مى كنيم :
مى فرمايد: «اِنَّ اللّهَ جَعَلَ الذِّكْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَالْوَقَرَة وَ تُبْصِرُ بِه بَعْدَ العَشوة » (31) خداوند ذكر و يادش را صيقل روحها قرار داد تا گوشهاى سنگين با ياد خدا شنوا و چشم هاى بسته با ياد او بينا شوند.
آنگاه حضرت در مورد بركات نماز مى فرمايد:
«قَدْ حَفَّتْ بِهِم المَلائِكَة وَ نُزّلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكينَه وَ فُتِحَتْ لَهُم اَبْوابَ السَّماءِ وَ اُعِدَّتْ لَهُم مَقاعِدَ الكِرامات» فرشتگان آنان را در بر مى گيرند و آرامش بر آنان نازل مى شود، درهاى آسمان بر آنان گشوده و جايگاه خوبى برايشان آماده مى شود.
در خطبه اى ديگر مى فرمايد:
«و اِنَّها لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَق وَ تُطلِقُها اِطْلاقَ الرَّبَق» (32) نماز گناهان را مثل برگ درختان مى ريزد و گردن انسان را از ريسمان گناه آزاد مى كند.
آنگاه در ادامه ، تشبيهى جالب از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل مى فرمايد كه : نماز همچون جوى آبى است كه انسان روزى پنج مرتبه خود را در آن شستشو دهد، آيا ديگر آلودگى باقى مى ماند؟
در خطبه 196 گوشه هايى از مفاسد اخلاقى همچون كبر و سركشى و ظلم را برمى شمرد و سپس مى فرمايد: درماين اين مفاسد نماز و روزه و زكات است . آنگاه در مورد آثار نماز مى فرمايد:
«تَسْكيناً لاَِطْرافِهِم ، تَخْشيعاً لاَِبْصارِهِم ، تَذْليلاً لِنُفُوسِهِمْ، تَخْفيضاً لِقُلُوبِهِم ، اِزالَةً لِلْخَيْلاءِ عَنْهُم اِنْ اَوْ حَشَتْهُم الْوَحْشَة آنَسَهُمْ ذِكْرك» نماز به همه وجود انسان آرامش مى بخشد، چشمها را خاشع و خاضع مى گرداند، نفس سركش ‍ را رام ، دلها را نرم و تكبر و بزرگ منشى را محو مى كند. به هنگام وحشت و اضطراب و تنهايى ، ياد تو موجب انس و الفت آنها مى شود.
البتّه روشن است كه همه مردم چنين بهره هايى را از نماز ندارند، بلكه تنها گروهى هستند كه شيفته نماز و ياد خدا هستند و آن را با تمام دنيا عوض ‍ نمى كنند.

آثار و بركات عبوديّت و بندگى

1- احساس غرور و افتخار

امام زين العابدين عليه السلام در مناجات خود مى گويد: «اِلهى كَفى بى عِزّاً اَنْ اَكُونَ لَك عَبْداً» (33) همين افتخار مرا بس كه بنده تو باشم .
چه افتخارى از اين بالاتر كه انسان با خالق خود سخن بگويد و او كلام انسان را بشنود و بپذيرد!
در اين دنياى ناچيز، اگر مخاطب انسان شخصى بزرگ و دانشمند باشد، انسان به وجود او افتخار و از مصاحبت با او احساس غرور مى كند و از اينكه زمانى شاگرد فلان استاد بوده است بر خود مى بالد.

2- احساس قدرت

كودك مادامى كه دستش در دست پدرى قوى و مهربان است احساسِ قدرت مى كند، امّا اگر تنها شود هر لحظه ترس و دلهره دارد كه ديگران او را آزار دهند.
انسانى كه متّصل به خدا شد، در برابر ابرقدرت ها و طاغوت ها و مستكبرين احساس قدرت مى كند.

3- احساس عزّت

عزّت به معنى نفوذناپذيرى است . در مكتب انبيا تمام عزّت ها از آنِ خداست ، چنانكه همه قدرت ها از اوست . لذا قرآن از كسانى كه به سراغ غير خدا مى روند انتقاد مى كند كه آيا از غير خدا عزّت مى خواهيد؟ (34)
طبيعى است كه اتصال به عزيزِ مطلق و قدرت بى نهايت ، به انسان عزّت مى دهد. چنانكه كلماتى همچون «اللّه اكبر» طاغوت ها را در نزد انسان حقير و او را در برابر آنها عزيز مى كند.
لذا قرآن به ما دستور مى دهد كه در سختى ها و مشكلات از نماز و عبادت كسب قدرت و قوّت كنيم :
(وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلَو ةِ) (35)
اولياى خدا نيز در مقاطع حسّاس ، خود را با نماز تقويت مى كردند. عصر روز نهم محرّم در كربلا، لشگر يزيد به خيمه گاه امام حسين عليه السلام حمله كرد. امام فرمودند: يك شب جنگ را به تاءخير بيندازيد كه من نماز را دوست دارم و مى خواهم امشب را تا صبح به عبادت بپردازم .
بندگان صالح خدا، نه فقط نمازهاى واجب كه نمازهاى مستحب را دوست مى دارند. نماز نافله ، نشانه عشق به نماز است . نماز واجب را چه بسا انسان از ترس قهر خدا بخواند، ولى در نماز مستحب ترس مطرح نيست ، عشق مطرح است .
آرى ، هر كس كه كسى را دوست دارد، ميل دارد بيشتر با او حرف بزند و دل از او نمى كند. چگونه ممكن است انسان ادعا كند خدا را دوست دارد ولى حال حرف زدن با او را ندارد!
البتّه اين بى رغبتى به نماز و نافله بى دليل نيست ، بلكه طبق روايات گناه روز توفيق نماز شب و نافله سحر را مى گيرد.
به هرحال آنكه نافله نمى خواند، فضلى ندارد كه انتظار تفضّل از خداوند را داشته باشد. چنانكه كسى انتظار ظهور مصلح است كه خود صالح باشد.
نمازهاى نافله ، نقص نمازهاى واجب را نيز جبران مى كند. شخصى از امام پرسيد: من در نماز حضور قلب ندارم و از بركاتِ نماز بى بهره ام ، چه كنم ؟ حضرت فرمودند: بدنبال نمازهاى واجب ، نماز نافله بخوان كه كاستى هاى آن را جبران مى كند و سبب قبولى نماز واجب مى گردد.
بخاطر همين آثار و بركات است كه اولياى خدا نه تنها به نمازهاى واجب ، بلكه به نمازهاى مستحب توجه زيادى داشتند و از آنچه مانع و مزاحم اين سير معنوى و پرواز روحى مى گشت ، مانند پرخورى ، پرحرفى ، پرخوابى ، لقمه حرام ، لهو و لعب و سرگرم شدن به دنيا، كه انسان را از حال عبادت مى اندازد و نماز را بر او سنگين مى كند، دورى مى كردند. چنانكه قرآن مى فرمايد:
(وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلا عَلَى الْخَ-شِعِينَ) (36)
همانا نماز سنگين است مگر براى خاشعان .

4- عامل تربيت

گرچه نماز يك ارتباط روحى و معنوى است و هدف از آن ياد خداست ، اما اسلام خواسته اين روح را در قالب يك سلسه برنامه هاى تربيتى پياده كند و لذا شرائط زيادى را براى آن قرار داده است ، شرائط صحيح بودنِ نماز، شرائط قبولى و شرائط كمال .
پاك بودن بدن و لباس ، رو به قبله بودن ، درست خواندن كلمات ، مباح بودنِ مكان و لباس نمازگزار از شرائط صحّت نماز است كه مربوط به جسم نمازگزار است نه روحِ او.
اما اسلام عبادت را در اين لباس قرار داده تا به مسلمين درس نظافت و پاكيزگى ، استقلال ، و مراعات حقوق ديگران بدهد.
چنانكه توجه و حضور قلب ، پذيرفتن رهبرى امامان معصوم و اداى واجباتِ مالى چون خمس و زكوة ، شرط قبولى نماز است و انجام آن در اوّل وقت ، در مسجد، به جماعت ، با لباس تميز و عطر زده ، مسواك زده و رعايت نظم صفوف و امثال آن از شرائط كمال نماز است .
دقت در اين شرائط بخوبى مى رساند كه هر يك از آنها نقش مؤ ثرى در تربيت انسان ها دارد.
در نماز به هر سو بايستيم رو به خداست ، زيرا قرآن مى فرمايد: (فَاءَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ) (37) اما بخاطر آنكه بفهماند جامعه اسلامى بايد يك جهت داشته باشد و درس وحدت و هبستگى بدهد، دستور مى دهد همه به يك جهت بايستند. اما چرا آن جهت ، كعبه باشد؟
زيرا كعبه اولين نقطه اى است كه براى عبادت مردم وضع شده است : (إِنَّ اءَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبارَكاً) (38)
و از طرفى بنيانگذار و تعميركنندگانِ آن در طول تاريخ ، انبيا بوده اند. پس رو به كعبه ايستادن يك نوع همبستگىِ مكتبى در طول زمان است .
از سوى ديگر كعبه رمز استقلال است ، زيرا تا وقتى مسلمين رو به بيت المقدس ، قبله يهود و نصارى نماز مى خواندند، آنها منّت مى نهادند و مى گفتند: رو به قبله ما ايستاده ايد پس از خود استقلالى نداريد.
قرآن با صراحتِ كامل مى فرمايد:
(لِئَلاّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيكُم حُجَّة) (39)
ما قبله شما را كعبه قرار داديم تا مردم بر شما حجّتى نداشته باشند.
خلاصه آنكه قبله رمز استقلال ، وحدت و همبستگى است و اينها درسهاى تربيتىِ نماز است .

5 - احضار ارواح !

امروزه بازار هيپنوتيزم و احضار ارواح در دنيا رونق پيدا كرده است ، ولى هدف ما آن بحث ها نيست . هدف ما اين است كه روحِ فرارى خود را از طريق نماز نزد خالق احضار و اين شاگرد فرارى را سر كلاس حاضر كنيم . يكى از بركات نماز احضار نفس سركش وفرارى در محضر خداست .
امام زين العابدين عليه السلام در مناجات الشّاكين ، از نَفس خود به درگاه خداوند ناله مى كند و مى گويد: خداوندا من از نفسى به تو گلايه دارم كه ميل به هوسها دارد و از حق فرارى است .
اين نفس است كه گناه را در نزد انسان شيرين و آسان جلوه مى دهد و اينگونه توجيه مى كند كه بعدا توبه مى كنى و يا ديگران نيز اين كارها را كرده اند. نفس ‍ مثل كودك بازى گوشى است كه اگر پدر از او مراقبت نكند دست خود را از دست پدر بيرون كشيده و به هر سو كه بخواهد مى رود و هر لحظه خطرى او را تهديد مى كند.
بهترين راه كنترل اين نفسِ سركش آنست كه انسان روزى چند مرتبه آن را در نزد خداوند احضار و غفلت زدائى كند تا از غرق شدن در منجلاب ماديات نجاتش دهد.

6- ولايت بر هستى !

از بركاتِ نماز و عبادت آن است كه انسان بتدريج و گام به گام بر هستى تسلّط پيدا مى كند.
گام اوّل : قرآن مى فرمايد: تقوى براى انسان نورانيت و بصيرت مى آورد يعنى به انسان ديدى مى دهد كه حق را از باطل تشخيص دهد، (إِن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً) (40) و در جاى ديگر مى فرمايد: (يَجْعَل لَّكُمْ نُوراً) (41) پس تقوى كه در راءس آن بندگى خدا و نماز است گامى به سوى نورانى شدن و بصيرت پيدا كردن است .
گام دوّم : كسانى كه هدايت الهى را پذيرفتند و در مدار حق قرار گرفتند خداوند هدايت آنها را زيادتر مى كند: (وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُم هُدىً) (42) پس ‍ نور و هدايت آنها متوقف نمى شود، بلكه بخاطر تسليم و بندگى دائما در حال قرب و رشد هستند و شعاع وجوديشان بيشتر مى شود.
گام سوّم : از آنجا كه اين افراد در راه خدا تلاش مى كنند، خداوند راه هاى زيادى را براى رسيدن به كمال به آنها نشان مى دهد. (وَالَّذِينَ جَهَدُواْ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُم سُبُلَنَا) (43)
گام چهارم : هرگاه شيطان به سراغ آنها برود فورا متذكّر شده و از خداوند عذرخواهى مى كنند. (إِذَا مَسَّهُمْ طاَّئِفٌ مِّنَ الشَّيطَانِ تَذَكَّرُوا) (44)
گام پنجم : براى خودسازى و دورى از فحشاء و مكر نماز بهترين عامل است . (إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ) (45)
بدنبال اين قدمها و گامها، انسان بر نفس خود تسلّط پيدا مى كند، نفس را مهار مى كند و گرفتار وسوسه و لغزش نمى شود. بلكه هرگاه فشار وسوسه درونى و طاغوت بيرونى زياد شد، باز هم از اهرم نماز و صبر كمك مى گيرد: (وَاستَعِينُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلَو ة) (46)
گام ششم : افراد با تقوى كه وجودشان با نور الهى روشن شده ، با هر نماز يك گام به جلو مى روند، زيرا نماز تكرار نيست ، بلكه معراج است . پلّه هاى يك نردبان همه مثل هم است ، اما هر پله يك قدم انسان را رو به بالا مى برد. چنانكه كسى كه چاه حفر مى كند، در ظاهر كارى تكرارى مى كند و همواره كلنگ مى زند، اما در واقع با هر كلنگى كه مى زند به عمق بيشترى مى رسد.
ركعات نماز در ظاهر تكرارى اند، اما در واقع پلّه هاى بالا رفتن از نردبان كمال و عمق دادن به معرفت و ايمان اند.
نمازگزار اجازه نمى دهد كه عمرش چراگاه شيطان و لگدكوب او گردد. امام زين العابدين عليه السلام در دعاى مكارم الاخلاق از خداوند چنين مى خواهد: خداوندا! اگر عمر من چراگاه شيطان است ، آن را قطع كن .
نه تنها شيطان كه گاهى وهم و خيال ، روح انسان را لگدكوب مى كند و انسان را غافل از حق و حقيقت مى گرداند.
آرى پيامبر اكرم در خواب هم بيدار بود و ما در بيدارى و حتى در حال نماز هم خوابيم و روحمان دستخوش شيطان و خيال است ، به قول مولوى :
گفت پيغمبر كه عَيناىَ ينام
لايَنام القلب عن ربّ الاَنام
چشم تو بيدار و دل رفته به خواب
چشم من خفته ، دلم در فتح باب
و در جاى ديگر مى گويد:
گفت پيغمبر كه دل ، همچون پرى است
در بيابانى اسير صَرصرى است
باد، پَر را هر طرف رانَد گزاف
گه چپ و گه راست با صد اختلاف
اين نفس اگر مهار نشود هر لحظه انسان را به فساد مى كشاند:
(إِنَّ النَّفْسَ لاََمَّارةُ بِالسُّوَّءِ إِلا مَا رَحِمَ رَبّى) (47)
به همين دليل قرآن ، بهشت را مخصوص كسانى مى داند كه نه تنها به زبان بلكه در دل نيز اراده برترى طلبى و فساد نداشته باشند. (48) و براى آنان كه نفس خود را از هوسها باز داشته اند، بهشت را ماءوى قرار داده است . (49)
اولياى خدا بر افكار و انديشه هاى خود حاكمند نه محكوم آنها. آنان در اثر بندگى خدا چنان ولايت و سلطه اى بر نفس خويش دارند كه اجازه نمى دهند حتّى وسوسه اى بر قلب آنها خطور كند.
من چو مرغ اوجم ، انديشه مگس
كى بود بر من مگس را دسترس
پس از آنكه انسان به نور و شناخت و آگاهى رسيد و با نمازهاىِ عارفانه و عاشقانه و آگاهانه ، نفس را كنترل و روح را در جهت رضاى خدا قرار داد و بر نفس خود ولايت و سلطه پيدا كرد، بر هستى نيز سلطه مى يابد. دعاهاى او مستجاب مى شود و كارهاى خدائى مى كند.
معجزات انبيا همان تصرّف در هستى و تسلّط بر طبيعت است كه با اذن الهى انجام مى دهند.
اينكه مى گويند: «العبودية جوهرة كنهها الرّبوبية » بندگى خالص ، گوهرى است كه از ربوبيّت سر در مى آورد، مراد همين سلطه بر هستى است كه از بندگى خدا حاصل مى شود.
در حديث آمده كه خداوند مى فرمايد:
انسان از طريق كارهاى مستحب و نافله گام به گام به من نزديك مى شود كه تا آنكه محبوب من شود و آنگاه كه به اين مقام رسيد من چشم و گوش و زبان و دست او مى شوم و تمام حركات او خدايى و جهت دار مى شود. به جائى مى رسد كه مانند حضرت ابراهيم مى گويد:
(إِنَّ صَلاَتِى وَنُسُكِى وَمَحْيَاىَ وَمَمَاتِى لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ) (50)
نماز وعبادتم ومرگ وحياتم همه و همه براى پروردگار جهانيان است . در اين حال هرگاه دعا كند مستجاب مى كنم واگر سؤ الى كند قبول مى كنم . (51)

باز هم سيماى نماز

هر چه براى نماز گفته و نوشته شود حق آن ادا نمى شود و چگونه ممكن است عمودِ دين و پرچم اسلام و يادگار اديان و انبيا و محور قبولِ همه اعمال در چند جمله بيان شود؟
نماز، برنامه هر صبح و شام است بهنگام صبح اولين كلامِ واجب نماز و بهنگام شام آخرين واجب ، نماز است . پس آغاز و انجامِ هر روزت با ياد خدا و براى خدا است .
نماز در سفر يا وطن ، در زمين يا هوا، در فقر يا غنى ، رمز آنست كه در هر كجا هستى و هر كه هستى مطيع او باشى نه غير او.
نماز، ايدئولوژى عملى مسلمان است كه در آن عقائد و افكار و خواسته ها و الگوهاى خود را بيان مى كند.
نماز، استحكام بخشيدن به ارزشها و جلوگيرى از فروپاشى شخصيتِ افراد و اعضاى جامعه است كه اگر مصالح ساختمان سُست باشد ساختمان فرو مى ريزد.
اذانِ نماز، شيپورِ توحيد است كه سپاه متفرّقِ اسلام را در يك صف و زير يك پرچم فرا مى خواند و آنان را پشتِ سر امامى عادل قرار مى دهد.
امام جماعت يكى است تا رمز اين باشد كه امام جامعه نيز بايد يكى باشد تا اداره امور متمركز باشد.
امام جماعت بايد مراعات ضعيف ترين مردم را بكند و اين درس است كه در تصميم گيرى هاى جامعه مراعاتِ طبقه محروم را بكنيد. پيامبر خدا بهنگام نماز صداى گريه طفلى را شنيد نماز را به سرعت تمام كرد تا اگر مادر طفل در نماز شركت كرده كودكش را آرام كند! (52)
اولين فرمان بدنبال آفرينش انسان ، فرمان سجده بود كه به فرشتگان فرمود: براى آدم سجده كنيد. (53)
اولين نقطه زمين (مكّه و كعبه) كه از زير آب بيرون آمد و خشكى شد مكان عبادت بود. (54)
اولين كار رسول خدا پس از هجرت به مدينه ساختن مسجد بود.
نماز هم انجام معروف است هم نهى از منكر. هر روز در اذان و اقامه مى گوييم «حىّ على الصلوة حىّ على الفلاح حىّ على خير العمل» كه همه امر به بالاترين معروف ها يعنى نماز است .
از سوى ديگر نماز انسان را از فساد و فحشا بازمى دارد: (اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنكَر) (55)
نماز، حركاتى است برخاسته از آگاهى و شناخت . شناختِ خداوند كه به فرمان او و براى او و اُنس با او قيام مى كنيم و لذا قرآن ما را از نماز در حال مستى (56) و كسالت (57) نهى كرده است تا آنچه را در نماز مى گوييم با توجه و آگاهى باشد.
نماز، آگاهى بخش است . هر هفته روزهاى جمعه نمازجمعه برپا مى شود و قبل از نماز دو خطبه خوانده مى شود. اين دو خطبه بجاى دو ركعت از نماز و به عبارتى جزئى از نماز است . خطبه هايى كه به فرموده امام رضا عليه السلام بايد مردم را از تمام مسائل جهان آگاه كند.
شنيدن خطبه ها و آنگاه نماز خواندن يعنى آگاه شدن و بعد نمازخواندن .
نماز خروج از خود و پرواز بسوى خداست و قرآن مى فرمايد:
(وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ اِلَى اللّهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْت فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَى اللّهِ) (58) هركس از خانه اش به قصد هجرت بسوى خدا و رسولش خارج شود و سپس مرگ او را دريابد پاداشش بر خداست .
امام خمينى مى فرمايد: هجرت از خانه دل بسوى خدا، يكى از مصاديق آيه است ، هجرت از خودپسندى و خودخواهى و خودبينى به سوى خداپرستى و خداخواهى و خدابينى بزرگ ترين هجرت هاست . (59)
نماز به منزله اسم اعظم الهى بلكه خودِ اسم اعظم است .
در نماز، عزّت ربّ و ذلّت عبد مطرح است كه اين دو مقام بس عالى است .
نماز پرچم اسلام است . «عَلَمُ الاِْسْلامِ اَلصَّلوة » (60)
همانگونه كه پرچم نشانه است ، نماز نيز نشانه و علامت مسلمانى است . چنانكه پرچم مورد احترام است و اهانت به آن ، اهانت به يك ملّت و كشور است ، اهانت و بى توجهى به نماز نيز بى توجهى به كلّ دين است . چنانكه برپابودن پرچم نشانه حيات سياسى و نظامى و قدرت است . در برپابودن نماز نيز اين امور مطرح است .

نماز و قرآن

در مواردى قرآن و نماز در كنار هم آمده اند، مانند:
(يَتلُونَ كِتابَ اللّهِ وَ اَقامُوا الصَّلوةَ) (61)
قرآن تلاوت مى كنند و نماز به پاى مى دارند.
و يا در جاى ديگر مى فرمايد: (يُمَسِّكوُنَ بِالْكِتابِ وَ اَقامُوا الصّلوة) (62) به قرآن تمسّك مى جويند و نماز به پاى مى دارند.
گاهى براى نماز و قرآن ، يك صفت آورده شده ، چنانكه كلمه ذِكر هم به قرآن گفته شده است : (اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّكر) (63) ما ذكر را نازل كرديم . و هم فلسفه نماز شمرده شده است : (اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى) (64) نماز را بخاطر ياد من به پاى دار.
جالب آنكه گاهى بجاى كلمه نماز كلمه قرآن آمده است ، مانند آيه (اِنَّ قُرآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً) (65) كه گفته اند مراد از قرآن الفجر، نماز صبح است .
بگذريم كه خواندن قرآن بصورتِ حمد و سوره ، يكى از واجباتِ نماز است و بحث نماز در اكثر سوره هاى قرآن ، هم در بزرگ ترين سوره (بقره) و هم در كوچك ترين سوره ها (كوثر) آمده است .

نماز و قصاص !

نه تنها در اسلام ، بلكه در همه اديان الهى قانون قصاص مطرح است كه طبق آن كيفر كسيكه گوش قطع كند آنست كه گوشش بريده شود و كيفر كسى كه دندان بشكند آنست كه دندانش شكسته شود تا عدالت اجرا شود. يكى از موارد قصاص ‍ آنست كه دست دزد بايد قطع شود، ولى فقط چهار انگشت او، و كف دست باقى مى ماند. زيرا قرآن مى گويد: (وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ) (66) محلّ سجده براى خداست .
چون انسان هنگام سجده بايد كف دست خود را بر زمين گذارد لذا در كيفر سارق بايد به مساءله نماز و سجده توجه داشت و كف دست او را قطع نكرد تا حقّ عبادت حتى براى سارق هم محفوظ بماند!