34 - فلك الحمد الهى و سيدى الى امرتنى فعصيتك و نهيتنى فارتكبت نهيك...

فلك الحمد الهى و سيدى الى امرتنى فعصيتك و نهيتنى فارتكبت نهيك فاصبحت لا ذا برآئة لى فاعتذر و لا ذا قوّة فانتصر فباىّ شى ء استقبلك يا مولاى ابسمعى ام ببصرى ام بلسانى ام بيدى ام برجلى اليس كلها نعمك عندى و بكلها عصيتك يا مولاى فلك الحجة و السبيل علىّ يا من سترنى من الابآء و الامّهات ان يزجرونى و من العشائر و الاخوان ان يعيّرونى و من السلاطين ان يعاقبونى و لو الطلعوا يا مولاى على ما اطلعت عليه منى اذا ما انظرونى و لرفضونى و قطعونى فها اذا ذا يا الهى بين يديك يا سيدى خاضع ذليل حصير حقير لا ذو برآئة فاعتذر و لا ذو قوة فانتصر و لا حجة فاحتج بها و لا قآئل لم اجترح و لم اعمل سوء و ما عسى الجحود و لو علىّ بما قد عملت و علمت يقينا غير ذى شك انّك سائلى من عظائم الامور و انك الحكم الحكيم العدل الذى لا تجور و عدلك مهلكى و من كل عدلك مهربى فان تعذبنى يا الهى فبذنوبى بعد حجتك علىّ و ان تعف عنى فبحلمك و جودك وكرمك
«سپاس و ستايش مر تو راست اى معبود و مولاى من . امر فرمودى ، امر تو را نافرمانى كردم .
مرا نهى فرمودى ، نهى تو را مرتكب شدم . اكنون نه شايسته تبرئه از سوى تو هستم تا پوزشى بطلبم ، و نه قدرتى دارم كه از تو يارى بخواهم . حال ، مولاى من ! با چه رويى با پيشگاهت مواجه گردم !
آيا با گوشم ، با چشمم ، با زبانم ، با دستم ، با پايم ؟ مگر اين اعضا، نعمت هاى تو نبود كه به من عطا فرموده بودى و من با همه آنها تو را معصيت نمودم . مولاى من ، حجت عليه من و راه براى مؤ اخذه من از آن توست .
اى پروردگار عالم هستى ! عيوب ونواقص مرا از پدران و مادران پوشيده داشتى كه زجرم ندهند و از قبيله و برادران هم مخفى فرمودى تا براى من عيب نگيرند؛ و از قدرتمندان پوشاندى تا عذابم ندهند.
اگر اى مولاى من ، اينان از وضع من اطلاع داشتند - همان گونه كه تو دانايى - مهلتم نمى دادند و مرا طرد مى كردند و رابطه خود را از من مى گسيختند.
اينك ، اى مالك و معبود من ! در پيشگاهت ايستاده ام ، خاضع ، ذليل ، حقير. نه شايسته تبرئه اى كه پوزش بطلبم و نه داراى قدرتى كه از وى يارى بجويم . حجت و دليلى ندارم كه به وسيله آن حجت بياورم و نمى توانم گناهى را كه مرتكب شده ام منكر شوم و بگويم من آن عمل زشت را انجام نداده ام . چنين انكارى چه سودى به حال من دارد؛ در صورتى كه تمامى اعضايم به عملى كه انجام داده ام شاهدند. در يقين من شك و ترديد وجود ندارد كه تو از همه حوادث و امور بزرگ ، از من سؤ ال خواهى كرد. تويى آن حاكم دادگر كه هرگز ستم نمى كند. عدالت محض تو، مرا كه مرتكب تباهى ها شده ام ، هلاك خواهد ساخت . من از دادگرى تو به عدالت كلى تو كه منشاء لطف و كرم توست پناه خواهم برد.
داورا، دادگرا، اگر عذابم كنى ، در نتيجه گناهانى است كه مرتكب شده ام و علت اين عذاب شامل حال من است و اگر با دست عفو و كرمت قلم بخشش بر گناهانم بكشى ، مقتضاى حلم وجود و كرم توست .»

35 - لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الضالمين...

لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الضالمين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المستغفرين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الموحدين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الخائفين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الوجلين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الرّاجين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الراغبين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المهلّلين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من السائلين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المسبّحين لا اله الا انت سبحانك انى كنت من المكبرين لا اله الا انت سبحانك ربى و رب آبائى الاولين .
«خدايى جز تو نيست ، پاك پروردگارا من از ستمكارانم .
خدايى جز تو نيست ، من از استغفاركنندگانم .
خدايى جز تو نيست ، من از موحدانم .
خدايى جز تو نيست ، من از قهر تو ترسانم .
خدايى جز تو نيست ، من از سطوت و سيطره تو بيمناكم .
خدايى جز تو نيست ، من از اميدوارانم .
خدايى جز تو نيست ، من از مشتاقان شهود جمال و كمال توام .
خدايى جز تو نيست ، من از معتقدان توحيد و يگانه پرستانم .
خدايى جز تو نيست ، من از سائلان درگاه كبرياى توام .
خدايى جز تو نيست ، من از تسبيح كنندگانم .
خدايى جز تو نيست ، پاك پروردگارا! من از تكبيرگويانم .
خدايى جز تو نيست ، تويى خداى من و پدران گذشته من .»
سرور شهيدان راه حق و حقيقت ، امام حسين عليه السلام ، با تكرار اين جمله ؛ «خدايى جز تو نيست ، پاك پروردگارا»، مطالبى را به بارگاه خداوندى عرضه مى دارد. آنچه را كه در اعماق قلب مباركش بوده است ، با تذكر به وحدانيت و خلاقيت و پرورندگى خداوندى ، با كمال صفا و قاطعيت ابراز مى نمايد.
هنگامى كه عرض مى كند: من از استغفاركنندگانم ، آنچه را كه در دل دارد و مورد ايمان اوست ، بيان مى كند.
وقتى كه مى گويد: من از مشتاقان شهود جمال و كمال توام . در حقيقت ، موجى از اشتياق شهود از قلب نازنينش سر مى كشد و تا بارگاه ربوبى اوج مى گيرد.
بنابراين ، هر چند جملات در ظاهر تكرارى به نظر مى رسد، ولى در حقيقت ، مفاهيم آنها امواجى است كه پشت سر هم مى كشند و به ابديت صعود مى كنند.

36 - اللهم هذا ثنآئى عليك ممجدا و اخلاصى لذكرك موحدا و اقرارى بالآئك معددا...

اللهم هذا ثنآئى عليك ممجدا و اخلاصى لذكرك موحدا و اقرارى بالآئك معددا و ان كنت مقرا انى لم احصها لكثرتها و سبوغها و تظاهرها و تقادمها الى حادث ما لم تزل تتعهدنى به معها منذ خلقتنى و براءتنى من اول العمر من الاغناء من الفقر و كشف الضر و تسبيب اليسر و دفع العسر وتفريج الكرب و العافية فى البدن و السلامة فى الدين و لو رفدنى على قدر ذكر نعمتك جميع العالمين من الاولين و الاخرين ما قدرت و لا هم على ذلك تقدست و تعاليت من رب كريم عظيم رحيم لا تحصى الاؤ ك ولا يبلغ ثنآؤ ك و لا تكافى نعماؤ ك صل على محمد و آل محمد و اتمم علينا نعمك و اسعدنا بطاعتك .
«بار الها، اين است شكر و سپاس من براى تمجيد و تعظيم تو، و اين است اخلاص من براى ابراز توحيدت . اين است اقرار من به نعمت هاى تو كه برشمردم ؛ اگر چه اعتراف مى كنم كه به جهت نامحدود بودن و فراوانى و وضوح و قدمت آنها، نتوانسته ام شمارشم را به نهايت برسانم . بار پروردگارا، نعمت هايى را پيش از ورود من به اقليم وجود و از آغاز خلقتم به من عنايت فرمودى و از اول زندگانى ام ، فقرم را به غنا مبدل ساختى و ضرر را از من دفع و عوامل سهولت و دفع دشوارى ها و برطرف كردن مشقت ها و عافيت در بدن و سلامت در دين را نصيبم فرمودى . اگر اى مولاى من ، همه عالميان - از اولين و آخرين - مرا به ذكر قدر نعمت هايت يارى نمايند، نه من توانايى آن را دارم و نه آنان قدرت آن را خواهند داشت . اى پروردگار كريم و عظيم و مهربان ، نعمت هايت قابل شمارش نبوده و فوق پاداش ‍ است . خدايا چگونه ستايشت كنم ، با اين كه به ستايشت - آنگونه كه شايسته توست - نتوان رسيد.
درود بر محمد و آل محمد بفرست و نعمت هايت را بر ما تكميل و با توفيق اطاعتت ما را سعادتمند بفرما.»
در اين هنگام ، سرور شهيدان ، فخر يگانه پرستان ، سر سلسله نيايشگران پيشگاه ربوبى ، حضرت حسين بن على عليهماالسلام ، بار ديگر موقعيت بندگى خود را در برابر معبود مطلق عالم هستى شهود مى كند و در مى يابد و اين كه در آن مكان و فضاى مقدس «صحراى عرفات» حالى او را در برگرفته كه او خويشتن خالص خود را در ارتباط با خالق كائنات - در حالى كه از رگ گردن به او نزديك تر است - درك مى نمايد و با كمال صراحت اعتراف مى كند كه اگر همه عالميان از اولين آنها گرفته تا آخرين آنها، با او هم صدا باشند و يكديگر را يارى كنند كه قدر و منزلت و ارزش و اندازه نعمت هاى مادى و معنوى را كه خداوند به آنان عنايت فرموده است بيان نمايند، از توانايى آنها ساخته نخواهد بود.
سعادت در اطاعت اوست . آرى چنين است ، كسانى كه در اين دنيا خوشى ها و كامورى هاى مادى را سعادت تلقى مى كنند، محروم ترين مردم از سعادت واقعى مى باشند. اگر امكان داشت ، لحظاتى اين گونه مردم را با وجدان خويش رو به رو مى ساختيد و از آنان مى خواستيد كه همه تصورات و تخيلات و آمال تيره و تار و آلوده خود را كنار بزنند و با آن وجدان صاف و خالص ، سؤ ال شما را پاسخ بگويند، قطعا بر سعادت از دست رفته خويشتن تاسف ها مى خوردند و آه هاى سوزان از اعماق دل بر مى آوردند.
در اين حال ، كار خود را شروع كنيد؛ يعنى پس از آن كه توانستيد آنان را با آيينه حق نماى وجدان صاف خويش روياروى نماييد، آهسته آهسته از آنان بپرسيد:
هيچ در اين باره فكر كرده ايد كه براى تهيه وسايل عيش و نوش لذت بار شما، چه محروميت هايى كه بايد بى نوايان دور و نزديك متحمل شوند؟ آرى ،

ده تن از تو زردروى و بى نوا خسبد همى تا به گلگون مى ، تو روى خويش را گلگون مى كنى

«ناصر خسرو»
آيا مى دانيد كه هر اطاعتى كه از غرايز حيوانى از شما سر مى زند، نوعى ركود به فعاليت هاى عقلانى وارد مى گردد؟
مسلم است كه شما هم مانند ديگر آگاهان از «من» خويش مى دانيد، همان گونه كه همه اجزاى جهان برونى براى خود اصلى و قانونى دارد، جان آدمى هم براى خويشتن اصلى و قانونى دارد. حال ، پرداختن به آن قسم خوشى ها و لذايذ را كه سد راه «حيات و جان قانونمند» آدمى است ، با كدامين منطق تفسير مى كنيد؟
آيا تاكنون از فكر شما خطور نكرده است كه خوشى ها و لذايذ محدود و نسبى عالم محسوسات ، هرگز توانايى اشباع احساس و اشتياق به كمال را كه مطلق است و وصل به آن نياز به تلاش و تحمل زحمات و فداكارى ها دارد، دارا نمى باشد؟
آيا با توجه به اين كه هيچ زندگى بشرى بدون پاسخ به سؤ ال هاى شش گانه :
1 - من كيستم ؟
2 - از كجا آمده ام ؟
3 - به كجا آمده ام ؟
4 - با كيستم ؟
5 - براى چه آمده ام ؟
6 - به كجا مى روم ؟
قابل تفسير و شايسته هدفدار بودن نيست ؛ با اين حال ، بدون اين كه پاسخى به اين سؤال ها آماده نموده و حيات خود را بر طبق آن پاسخ به جريان بيندازيد، خود را سعادتمند مى دانيد؟
آيا اتفاق افتاده است كه در حالت هشيارى «نه هنگام مستى هاى متنوع» لحظاتى در اين انديشه باشيد كه اكنون كه من خوشى ها و لذايذ شخصى خود را آرمان مطلق براى زندگى ام تلقى كرده و در آنها غوطه ورم ، ميليونها نفر از انسان ها در محروميت هاى اقتصادى و حقوقى و علمى و فرهنگى و اخلاقى و سياسى ، با جان كندن هاى بسيار تلخ كه قدرت پرستان خودكامه ، نام آنان را اجزاى زندگان ثبت مى كنند، به سر مى برند. با اين همه مسائل ، باز خود را سعادتمند مى دانيد! قطعا از معناى سعادت بى اطلاع و در محروميت از آن به سر مى بريد!

37 - سبحانك لا اله الا انت اللهم انك تجيب المضطر...

سبحانك لا اله الا انت اللهم انك تجيب المضطر و تكشف السوء و تغيث المكروب و تشفى السقيم و تغنى الفقير و تجبر الكسير و ترحم الصغير و تعين الكبير و ليس دونك ظهير و لا فوقك قدير و انت العلى الكبير يا مطلق المكبّل الاسير يا رازق الطفل الصغير يا عصمة الخائف المستجير يا من لا شريك له و لا وزير صل على محمد و آل محمد و اعطنى فى هذه العشية افضل ما اعطيت و انلت احدا من عبادك من نعمة توليها و الاء تجدّدها و بلية تصرفها وكربة تكشفها و دعوة تسمعها و حسنة تتقبّلها و سيّئة تتغمّدها انك لطيف بما تشاء خبير و على كل شى ء قدير اللهم انك اقرب من دعى و اسرع من اجاب و اكرم من عفى و اوسع من اعطى و اسمع من سئل يارحمن الدنيا و الاخرة و رحيمهما ليس كمثلك مسئول و لا سواك ماءمول دعوتك فاجبتنى و سئلتك فاعطيتنى و رغبت اليك فرحمتنى وثقت بك فنجيتنى و فزعت اليك فكفيتنى اللهم فصل على محمد عبدك و رسولك و نبيك و على اله الطيبين الطاهرين اجمعين و تمّم بنا نعمآئك و هنّئنا عطآئك و اكتبنا لك شاكرين لالآئك ذاكرين امين امين رب العالمين اللهم يا من ملك فقدر و قدر فقهر و عصى فستر و استغفر فغفريا غاية الطالبين الراغبين و منتهى امل الراجين يا من احاط بكل شى ء علما و وسع المستقيلين راءفة و رحمة و حلما.
«پاك پروردگارا، خداوندى جز تو نيست . خدايا، تويى كه بندگان مضطر خود را اجابت فرموده ، ناگوارى را از آنان برطرف مى سازى . و غوطه وران در اندوه را نجات مى دهى و بيمار را شفا و فقير را بى نياز و شكسته را جبران و كودك را مورد ترحم و بزرگسالان را يارى مى دهى .
كسى را جز تو يار و پشتيبانى نيست و قدرتمندى بالاتر از تو وجود ندارد.
خداوندا، علو مرتبه و بزرگى مطلق از آن توست ، اى رهايى بخش اسيران فشرده در زنجير، اى روزى دهنده كودك شيرخوار، اى پناه دهنده گرفتاران ترس و وحشت كه پناهنده بارگاه تو گشته اند. اى خداوند بزرگ كه شريك و وزيرى براى او نيست . درود بر محمد و آل محمد بفرست و در اين هنگام كه شب فرامى رسد، از بهترين عطايايى كه بنده اى از بندگانت را مورد عنايت قرار داده اى به من نيز محبت فرما. نعمتى كه آشكار مى بخشى ، نعمت هايى باطن كه آنها را تجديد مى نمايى ؛ بلايى كه برمى گردانى ، مصيبتى كه برطرف مى سازى و دعايى كه مى شنوى و اجابت مى فرمايى و عمل نيكى كه آن را قبول مى نمايى و گناهى كه آن را مى پوشانى .
تويى آن خداوند آگاه ، كه لطفت شامل هر چيزى است كه بخواهى . و تو بر همه چيز توانايى .
خداوندا، تويى نزديك ترين كسى كه مى توان او را دعوت نمود و تويى كسى كه سريع تر از همه ، مساءلت بندگان را اجابت مى نمايى و كريم ترين كسى كه قلم بر خطاها مى كشى . تويى كه گسترده ترين عطا از آن توست و شنواترين كسى كه مورد سؤ ال قرار مى گيرد.
اى خداى مهربان و اى منبع رحمت در دنيا و آخرت ، جز تو كسى اجابت كننده مسالت ها نيست و جز تو كسى براى آرزوها وجود ندارد. تو را خواندم ، اجابتم كردى ؛ مساءلت نمودم ، عطايم فرمودى ؛ رغبت به تو نمودم ، مورد رحمتم قرار دادى . در ناملايمات و سختى ها، اعتماد به تو نمودم ، نجاتم دادى ؛ ناله و زارى را به پيشگاهت كردم ، كفايتم فرمودى .
درود بر محمد، بنده و رسول و پيامبر گرامى ات و بر دودمان پاك و پاكيزه او بفرست و نعمت هايت را بر ما تكميل و عطايت را بر ما گوارا فرما و ما را از جمله شكرگزاران و يادآوران نعمت هايت قرار بده ! آمين ، آمين ، اى پروردگار عالميان .
خداوندا، اى كسى كه مالك جهان هستى و توانا بر آن . و اى دانايى كه غلبه مطلق از آن توست . اى ستار مهربان كه معصيت مى شود و تو آن را با آن محبت الهى مى پوشانى . اى مقصود نهايى مشتاقان بارگاهش و اى غايت آرزوى اميدوارانش ، اى خداوندى كه علمش بر همه چيز احاطه دارد و راءفت و رحمت و حلم او فراگير همه خطاكارانى است كه به اميد بخشش ، به درگاهش روى مى آورند.»
در اين نيايش ، مانند آيات قرآنى و نيايش ها و دعاهاى ديگر، نجات انسان ها از اضطرار و ناگوارى و اندوه و بيمارى و فقر و شكست و امثال اين ناملايمات به خداوند سبحان داده شده است . درباره اين نسبت ، مطلب مهمى را بايد مورد توجه قرار بدهيم :
آيا در آن موارد كه انسان ها از ناملايمات نجات پيدا مى كنند، به وسيله دخالت خداوندى است ؟ آيا علل و عوامل است كه كارگر مى شوند و بندگان خدا را نجات مى دهند؟
پاسخ اين سؤ ال با نظر به اين كه قراردهنده سببيت ها در علل و عوامل ، خداوند متعال مى باشد، بسيار آسان است . به اين معنا كه خداوند سبحان مسبب الاسباب است كه سببيت ها را در اسباب و علل قرار مى دهد؛ همان گونه كه نگهدارنده روابط موجود ميان اجزاى قوانين حاكم در عالم هستى به خداوند متعال مستند است . اين همان تفسير مقبول درباره ماهيت قوانين است كه با يك توضيح كامل مى تواند به عنوان مفسر نهايى قوانين بوده باشد.
درست دقت فرماييد:

سنگ بر آهن زنى آتش جهد هم به امر حق قدم بيرون نهد
آهن و سنگ بر ستم بر هم مزن كاين دو مى زايند همچون مرد و زن
سنگ و آهن خود سبب آمد وليك تو به بالاتر نگر اى مرد نيك
كاين سبب را آن سبب آورد پيش بى سبب هرگز سبب كى شد ز خويش
اين سبب را آن سبب عامل كند باز گاهى بى پر و عاطل كند
آن سبب ها كانبيا را رهبر است آن سبب ها زين سبب ها برتر است
اين سبب را محرم آمد عقل ما وان سبب ها راست محرم انبيا
اين سبب چه بود به تازى ، گو رسن كاندرين چَه اين رسن آمد به فن
گردش چرخ اين رسن را علت است چرخ گردان را نديدن ذلت است

«مولوى»

38 - اللهم انا نتوجه اليك فى هذه العشيّة التى شرّفتها و عظّمتها بمحمد نبيك...

اللهم انا نتوجه اليك فى هذه العشيّة التى شرّفتها و عظّمتها بمحمد نبيك و رسولك و خيرتك من خلقك و امينك على وحيك البشير النذير السراج المنير الذى انعمت به على المسلمين و جعلته رحمة للعالمين اللهم فصل على محمد و آل محمد كما محمد اهل لذلك منك يا عظيم فصل عليه و على اله المنتجبين الطيبين الطاهرين اجمعين و تغمّدنا بعفوك عنا فاليك عجّت الاصوات بصنوف اللغات فاجعل لنا اللهم فى هذه العشيّة نصيبا من كل خير تقسمه بين عبادك و نور تهتدى ورحمة تنشرها و بركة تنزلها و عافية تجلّلها و رزق تبسطه يا ارحم الراحمين اللهم اقلبنا فى هذه الوقت منجحين مفلحين مبرورين غانمين و لا تجعلنا من القانطين و لا تخلنا من رحمتك و لا تحرمنا ما نؤ مّله من فضلك و لاتجعلنا من رحمتك محرومين و لا لفضل ما نؤ مّله من فضلك و لا تجعلنا و لا تردّنا خائبين و لا من بابك مطرودين يا اجود الاجودين و اكرم الاكرمين اليك اقبلنا موقنين و لبيتك الحرام امين قاصدين فاعنّا على مناسكنا و اكمل لنا حجّنا واعف عنا و عافنا فقد مددنا اليك ايدينا فهى بذلّة الاعتراف موسومة .
«بار الها، در اين لحظات كه به غروب آفتاب نزديك مى شويم ، تو آن را شرف و قداست بخشيده اى ، توسل مى جوييم به محمد صلى الله عليه و آله و سلم پيامبر و رسول برگزيده تو از ميان مخلوقاتت و امين تو بر وحى كه بشارت دهنده و تهديدكننده است . چراغ روشنگرى كه او را به مسلمانان عنايت فرمودى و آن را براى عالميان رحمت قرار دادى .
خداوندا، درود بر محمد و آل محمد بفرست ؛ آن چنان درودى كه از مقام ربوبى تو شايسته آن است . اى معبود با عظمت ! بر او و جميع فرزندان برگزيده و پاك و پاكيزه او درود بفرست و ما را در عفو خود بپوشان . در اين موقع از روز كه لحظه به لحظه ، به پايان مى رسد، صداهاى نيايش بندگانت با لغت هاى گوناگون به سوى تو سر مى كشد.
حال خداوندا، در اين موقع ، از هر خيرى كه براى بندگانت قسمت مى كنى ، بهره اى براى ما قرار بده و در اين وقت از آن نورى كه بندگانت را هدايت مى كنى و رحمتى كه براى آنان منتشر مى سازى و بركتى كه نازل مى كنى و عافيتى كه با آن مى پوشانى و آن روزى كه براى بندگانت مى گسترانى . ما را نيز مشمول الطافت قرار بده . اى مهربان ترين مهربانها.
بار الها، ما را در اين لحظات ، موفق و رستگار و از اميدى كه به فضل تو داريم محروم مساز و از برندگان غنيمت محسوب فرما و ما را از گروه نوميدان قرار مده و از رحمت خود ما را بركنار مفرما، ما را از آرزوى كرامت خود محروم مساز و از رحمتت ماءيوس مفرما. ما را از بارگاهت نااميد برمگردان و از درگاهت مردود مفرما. اى بخشاينده ترين بخشايشگرها و با كرامت ترين كريمان ! در حال يقين به سوى تو روى آورده و دعوت به خانه با عظمتت را لبيك گفته ايم . ما را به اعمال مقرر يارى فرموده ، حج ما را تكميل و ما را مورد عفو و گذشت قرار بده .
پروردگارا، در اين لحظات مقدس ، دست ها را با اعتراف به خطا به بارگاهت بلند نموده ايم ؛ دست هايى كه به ذلت و حقارت اعتراف دارد.»
سرور شهيدان راه عدل و حق و ارزشهاى والاى انسانى ، در اين نيايش ها بارها از ياءس و و نوميدى پناه بر بارگاه خدا برده است و در جملات فراوان بر عفو و بخشايش و كرام و لطف و عطا و احسان او پناهنده شده و به آنها تمسك نموده است .
اين امام بزرگ و مطيع واقعى خداوند، جلت عظمته ، و اين شهيد عزت و عظمت و آزادى انسان ها از قيود و زنجيرهاى گرانبار ظلم و ستم و بت پرستى هاى برونى و درونى ، خدايى را در اين نيايش براى بندگان او معرفى مى كند كه هيچ انسانى را عذرى براى دورى از حضور در پيشگاه خداوندى باقى نمى گذارد. اين نزديكى و اين حقيقت سازنده كه خداوند سبحان با آن عظمت و كبريايى كه دارد بندگانش را به مجاورت خود مفتخر فرموده است :
و هو معكم اءينما كنتم (29)
«و او با شماست هر كجا كه باشيد؛»
مى بايست بشر را در همين زندگانى به مرحله شايستگى خليفة اللهى در همه افرادش تحقق ببخشد:

دوست نزديك تر از من به من است وينت مشكل كه من از وى دورم
چه كنم با كه توان گفت كه او در كنار من و من مهجورم

«سعدى»
از مجموع منابع اسلامى و دريافت هاى عقلى و وجدانى به اين نتيجه مى رسيم كه قهر و غضب الهى ، معلول عللى است كه خود مردم آنها را به وجود مى آورند، مانند خطاها و گناهان و ستم و تعدى و دورى از خدا و غير ذلك . پس در حقيقت ، منشاء انتزاع قهر و غضب خداوندى ، اعمال ناشايسته خود مردم است «نه غضب كه صف ذاتى خداوند نيست» در صورتى كه عفو و راءفت و رحمت و كرم و لطف وجود و احسان .
منشاءيى جز ذات حكيم و فياض و عادل خداوندى ندارد. مى توان جمله : سبقت رحمته غضبه «رحمت او بر غضبش سبقت دارد» را كه در منابع اسلامى آمده است ، به همين معنى تفسير نمود. همچنين ، در هيچ موردى ديده نشده است كه خدا بفرمايد، غضب من بر همه چيز سبقت دارد؛ در صورتى كه خداوند در گسترش رحمت بر همه چيز چنين مى فرمايد:
ربنا وسعت كلّ شى ء رحمة و علما (30)
«اى پروردگار ما، رحمت و علم تو بر همه چيز گسترده است .»