آنگاه به همان نور هستى بخش تو كه چراغ وجود را برافروخته ، سوگند ياد مى كنيم كه ما را در حالى كه از ما خشنود نيستى نميران .
اگر رضايت تو شامل حال ما نگردد، خسارت ابدى هجران و فراق ديدار تو، ما را به نهايت پستى ساقط خواهد كرد.

28 - لا اله الا انت رب البلد الحرام و المشعر الحرام و البيت العتيق الذى احللته البركة و جعلته للناس امنا.

«خدايى جز تو، اى خداى شهر مقدس [مكه ] و شهر حرام و بيت قديم كه آن را مبارك ساخته و براى مردم ماءمن قرار دادى ، وجود ندارد.»
ما را قدردان اين بيت مقدس قرار بده و از آيات و مزاياى عالى طواف و سعى و وقوف ها و الغاى همه آلايش ها به وسيله احرام و ديگر مناسك حج ، برخوردار فرما.
چه عبادتى بالاتر از گسيختن از همه علايق و تمنيات دنيا و تصفيه شخصيت و آن را شايسته بر نهادن در پيشگاه خدا - كه حج ناميده مى شود - وجود دارد؟ آدمى تنها در هنگام حضور در آن بيت الله است كه مى تواند بگويد:

سر خوان وحدت آن دم كه دم از صفا زدم من به سر تمام ملك و ملكوت پا زدم من
در ديد غير بستم ، بت خويشتن شكستم ز سبوى يار مستم كه مى ولا زدم من
پى حك نقش كثرت ز جريده هيولى نتوان نمود باور كه چه نقش ها زدم من
در دير بود جايم به حرم رسيد پايم به هزار در زدم تا در كبريا زدم من
قدم وجود در بارگه قدم نهادم علم شهود در پيشگه خدا زدم من
پى فرش هاى استبرق جنت حقايق ز بساط سلطنت رسته به بوريا زدم من

«حكيم صفا اصفهانى»

29 - يا من عفا عن عظيم الذنوب بحلمه يا من اسبغ النعمآء بفضله...

يا من عفا عن عظيم الذنوب بحلمه يا من اسبغ النعمآء بفضله يا من اعطى الجزيل بكرمه يا عدّتى فى شدتى يا صاحبى فى وحدتى يا غياثى فى كربتى يا وليى فى نعمتى يا الهى و اله ابائى ابراهيم واسمعيل و اسحق و يعقوب و رب جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و رب محمد خاتم النبيين و اله المنتجبين و منزل التورة و الانجيل و الزبور و الفرقان و منزّل كهيعص و طه و يس و القرآن الحكيم انت كهفى حين تعيينى المذاهب فى سعتها و تضيق بى الارض برحبها و لو لا رحمتك لكنت من الهالكين و انت مقيل عثرتى و لو لا سترك اياى لكنت من المفضوحين و انت مؤ يّدى بالنصر على اعدائى و لو لا نصرك اياى لكنت من المغلوبين .
«اى خداوندى كه با صبر و حلم خود، گناهان بزرگ ما را مورد عفو قرار دادى . اى خداوندى كه با احسان ربانى خود، نعمت ها را ارزانى فرمودى و با كرم خود عطاهاى بزرگ افاضه نمودى . اى آن كه يارى و نصرت او ذخيره سختى هاى ماست . اى همدم تنهايى هاى ما! اى پناه دهنده بندگان در مشقت ها، اى ولى نعمت من ، اى خداى پدرانم ابراهيم و اسحاق و اسماعيل و يعقوب و خداى جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل ، خداى محمد خاتم پيامبران و اولاد برگزيده او عليهم السلام ، اى فرستنده تورات و انجيل و زبور و قرآن و نازل كننده كهيعص و طه و يس و القرآن الحكيم ، تويى پناه دهنده من در آن هنگام كه راه هاى مختلف زندگى مرا ناتوان مى سازند و زمين با پهناى بسيارى كه دارد، براى من تنگ مى آيد. و اگر رحمت تو نبود، من از هلاك شدگان بودم ، تويى كه خطاى مرا از تلازم كيفر دور مى دارى و اگر پرده روى گناهان من نمى پوشيدى ، قطعا من از گروه رسواشدگان مى گشتم . تويى كه مرا در پيروزى به دشمنانم يارى فرمودى ؛ و اگر لطف تو نبود من از مغلوب شدگان بودم .»
خداوندا، با اين ناتوانى كه ما در مهار كردن غرايز حيوانى داريم ، با اين غفلت و نسيانى كه از بى اعتنايى به عظمت حيات ، اوقات زندگى ما انسان ها را فرامى گيرد؛ جز حكمت ربوبى و عفو و حلم الهى تو، چيزى توانايى محو گناهان بزرگ و آثار آنها را ندارد؛ كه كيمياى اصلى تبديل اعيان به دست توست .

اى خداى پاك و بى انباز (24) و يار دست گير و جرم ما را در گذار
ياد ده ما را سخن هاى رقيق كه تو را رحم آورد آن اى رفيق
اى دعا از تو اجابت هم ز تو ايمنى از تو مهابت هم ز تو
گر خطا گفتيم اصلاحش تو كن مصلحى تو اى تو سلطان سخن
كيميا دارى كه تبديلش كنى گر چه جوى خون بود نيلش كنى
اين چنين مناگرى ها كار توست وين چنين اكسيرها ز اسرار توست

«مولوى»
در هنگام سختى ها، آنگاه كه فضاى درون مرا تاريكى ها فرا مى گيرد و اميدها از همه جا قطع مى گردد و آرزوها و انتظارها همه و همه از بين مى روند و هيچ روزنه اى براى ارائه روشنايى ديده نمى شود، نورى حيات بخش بار ديگر از كوى رحمت پروردگارى تو درخشيدن مى گيرد، چنان كه گويى ناخودآگاه در انتظارش بوديم .
در اين هنگام است كه حيات جديدى در كالبد ما دميده مى شود و دنيا چهره آشيانه محبوب خود را براى ما مى نماياند.
خدايا، اى پيشگاه تو پناهگاه همه پناهندگان ! در هنگام هجوم امواج اندوه ها، ما را در كنف حمايت پروردگارى خود، به آسايش و راحتى نايل فرما.
اى معبود مطلق من ، اى خداى پدرانم ابراهيم و اسحق و اسماعيل و يعقوب و خداى جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل ، خداى محمد صلى الله عليه و آله و سلم ، خاتم پيامبران و اولاد برگزيده او، اى فرستنده كتاب هاى آسمانى تورات و انجيل و زبور و قرآن و نازل كننده كهيعص و طه و يس و القرآن الكريم ، تويى آن خداوند پناه دهنده من در آن موقع كه طرق و عرصه هاى وسيع زندگى و حتى زمين با آن وسعتش براى من تنگ و تاريك مى گردد و هيچ علاج و چاره و درمانى براى آن ناوارى ها كه از هر طرف احاطه ام كرده اند، ديده نمى شود در آن ساعات و روزها كه :

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود زنهار از اين بيابان وين راه بى نهايت

«حافظ»
در آن لحظات كه به هر جا مى نگرم ، آن را چونان ديوارهاى قفسى مى بينم كه فاصله سيم هايش ، اگر چه روشنايى مى نمايد ولى اين فاصله ، نجات دهنده مرغ جان من نيست ؛ در آن موقع است كه با زمزمه بيت زير:

ز خنده رويى گردون فريب رحم مخور كه رخنه هاى قفس رخنه رهايى نيست

سر به بالا نموده و منتظر باران رحمت تو مى مانم كه بى نياز از عوض و مبادله ، به گل هاى پژمرده درون بندگانت مى فرستى و بار ديگر آنها را احيا مى نمايى .
بار الها، تويى آن بخشاينده بزرگ كه لغزش هايم را از دست انتقام و نتايج ناگوار آنها، باز مى گيرى و نمى گذارى پرده ها برداشته شود و رسوايى مهلك ، آبرو و شرف و حيثيت مرا به باد فنا بسپارد. در برابر دشمنانى كه از همه جا احاطه ام كرده اند، تويى كه يارى و نصرت را بر من مى فرستى تا از زجر و شكنجه شكست و زوال در امان بمانم .
30 - يا من خص نفسه بالسُّموّ والرفعة فاوليائه بعزه يعتزّون يا من جعلت له الملوك نير المذلة على اعناقهم فهم من سطواته خائفون يعلم خائنة الاعين و ما تخفى الصدور و غيب ما تاءتى به الازمنة و الدهور يا من لا يعلم كيف هو الا هو يا من لا يعلم ما هو الا هو يا من لا يعلمه الا هو يا من كبس الارض على الماء و سدّ الهواء بالسماء يا من له اكرم السماء يا ذالمعروف الذى لا ينقطع ابدا.
«بار پروردگارا، تويى آن خداوندى كه عظمت و علو مطلق را به ذات و صفات خود اختصاص داده است كه دوستانت به انتساب به تو به عزت نايل گشته اند.
اى خدايى كه پادشاهان ، طوق ذلت در مقابل او به گردن انداخته اند كه از سطوت و هيمنه او در بيم و هراسند. خداوندى كه بر نگاه از گوشه چشم ها و آنچه را كه سينه ها آن را پنهان مى دارند، داناست .
اى آن ذات اقدس كه هيچ كس جز خود او چگونگى او را نمى داند. اى آن ذات بى نهايت كه كسى جز خود او، علم به ذات او ندارد. آن خدايى كه درياها را بر زمين احاطه داد و فضا را با آسمان ها محدود ساخت . با عظمت ترين اسماء از آن اوست . اى احسانگرى كه احسان و نيكى هايش ‍ هرگز قطع نمى شود.»

31 - يا مقيّض الركب ليوسف فى البلد القفر و مخرجه من الجب...

يا مقيّض الركب ليوسف فى البلد القفر و مخرجه من الجب و جاعله بعد العبودية ملكا يا رآدّه على يعقوب بعد ان ابيضّت عيناه من الحزن فهو كظيم يا كاشف الضر و البلوى عن ايوب و يا ممسك يدى ابراهيم عن ذبح ابنه بعد كبر سنّه و فنآء عمره يا من استجاب لزكريافوهب له يحيى و لم يدعه فردا وحيدا يا من اخرج يونس من بطن الحوت يا من فلق البحر لبنى اسرائيل فانجاهم و جعل فرعون و جنوده من المغرقين يا من ارسل الرياح مبشّرات بين يدى رحمته يا من لم يعجل على من عصاه من خلقه يا من استنقذ السحرة من بعد طول الجحود و قد غدوا فى نعمته ياءكلون و يعبدون غيره و قد حادّوه ونادّوه و كذّبوا رسله .
«اى نگهدارنده كاروان مصر براى نجات يوسف در بيابان بى آب و علف و بيرون آورنده او از چاه و رساننده او به سلطنت .
اى برگرداننده يوسف به يعقوب پس از آن كه چشمانش از اندوه سفيد گشت و غم و غصه اش را به دل زد.
اى برطرف كننده ضرر و ابتلا از ايوب ، و نگهدارنده دست هاى ابراهيم از ذبح فرزندش پس از رسيدن به پيرى و قرار گرفتن زندگى اش در معرض فنا و زوال .
اى آن كه دعاى ذكريا را اجابت كرد و يحيى را به او عنايت فرمود و او را تنها نگذاشت .
اى خداوندى كه يونس را از شكم ماهى بيرون آوردى ، و اى تواناى مطلق كه دريا را براى بنى اسرائيل شكافته و آنان را از ستم فرعون نجات دادى و فرعون و لشكريانش را در همان دريا غرق ساختى .
اى خداوند رحمن و رحيم ، تويى كه بادها را بشارت دهنده رحمتش ‍ مى فرستد و آنگاه بندگانش را مشمول رحمت خود مى سازد.
اى دانا و توانا كه سرچشمه فناناپذير صبر از صفات عالى توست ، براى كشيدن انتقام از گنهكاران شتاب نمى ورزى .
اى نجات دهنده ساحران فرعونى پس از انكار وجود تو در زمان طولانى ؛ ساحرانى كه در نعمت هايت غوطه ور بودند و روزى تو را مى خوردند و جز تو را مى پرستيدند و با او از در خصومت و شرك وارد شدند و پيامبران تو را تكذيب نمودند.»
عظمت و كبريا، عزت و صفات عليا، همه از آن خداوند ذوالجلال است ، كسى را توانايى و ياراى شركت در آنها با خدا نيست .
يك آگاهى روشن بينانه مى خواهد كه انسان به ناچيزى و ناتوانى مطلق خود در برابر آن ذات اقدس اعتراف نمايد. آرى :

اين همه گفتيم ، ليك اندر بسيچ بى عنايات خدا هيچيم هيچ
بى عنايات حق و خاصان حق گر ملك باشد، سياهستش ورق
اى خدا، اى فضل تو حاجت روا با تو ياد هيچ كس نبود روا
اين قدر احسان تو بخشيده اى تا بدين بس عيب ما پوشيده اى
اى خدا، اى خالق بى چند و چون آگهى از حال بيرون و درون
اى خدا، اى خالق بى چون و چند از تو پيدا گشته اين كاخ بلند
قطره دانش كه بخشيدى ز پيش متصل گردان به درياهاى خويش ‍
قطره علم است اندر جان من وارهانش از هوا وز خاك تن

«مولوى»
چه نابخردند آن بى خبران از معناى ارتباط با عظمت و كبرياى خداوندى كه مى گويند:
انسان بايد روى پاى خود بايستد و در زندگى استقلال داشته باشد و به هيچ چيزى تكيه نكند، حتى به خداوند عزوجل ! بهترين سخن براى پاسخ اينان اگر از گوش شنوا برخوردار باشند، اين است كه مى بايد نخست مفهوم خدا و عظمت و جلال او را در مى يافتند، سپس به شناخت انسان توفيق پيدا مى كردند و آنگاه ارتباط انسان با خدا را مى فهميدند.
اين ارتباط از مقوله تكيه يك ضعيف به يك قوى با ادامه ضعف و ناتوانى نيست ، بلكه تكيه يك ناتوان به آن تواناى مطلق است كه هر لحظه مى تواند خود را در معرض بهره بردارى از آن قدرت مطلق درآورد.
كسى تاكنون در اين حقيقت ترديدى نكرده است كه انبيا و ائمه و اولياى راستين كه تكيه به خدا داشته اند، نيرومندترين مردمان بوده اند. يك نگاه راستين به اميرالمؤ منين على بن ابى طالب عليهماالسلام ، كافى است اين حقيقت را اثبات كند كه اين بزرگ بزرگان بعد از خاتم انبيا صلى الله عليه و آله و سلم قدرتمندترين فرد تاريخ بشرى بوده است كه زمامدارى بيش از ده كشور را ناچيزتر از يك لنگه كفش مى داند، مگر در صورتى كه حقى را احقاق و باطلى را نابود كند.
او مالك خويشتن بود. او هرگز از انبوه دشمنان بيمى به دل راه نداد. هم او بود كه صريحا درباره دشمنانش فرمود:
انى والله لو لقيتهم واحدا و هم طلاغ الارض كلها ما ولّيت و ما استوحشت . (25)
«سوگند به خداوند، اگر من به تنهايى با آن تبهكاران در حالى كه همه روى زمين را پر كرده اند روياروى شوم ، هيچ پروايى نخواهم داشت و هيچ وحشتى به خود راه نخواهم داد.»
اين كه همه از خداوند غالب و قاهر بايد بيمناك باشند، بدين معنا نيست كه او مخلوقات خود را با قهر و غضبى كه در ما انسانها براى انتقامجويى يا خودخواهى ها بروز مى كند، منكوب مى كند؛ زيرا او به آفرينش مخلوقات نيازى ندارد، و تنها براى افاضه فيض و خيرات و كمالات ، آنها را به وجود آورده است .
انتقام گيرى و خودخواهى براى او هيچ مفهومى ندارد، بلكه اين نتايج اعمال و حركات و گفتار و انديشه هاى ماست كه بر مبناى قانون خداوندى گريبانمان را مى گيرد.

هكذا تاويل قد جف القلم بهر تحريض است بر فعل اهم
چون قلم بنوشت كه هر كار را لايق آن است تاءثير و جزا
كژ روى ، جف القلم كژ آيدت راست رو، جف القلم بفزايدت
كرد دزدى ، دست شد جف القلم خورد باده ، مست شد، جف القلم

«مولوى»
خداوندا، اى برتر از قياس و گمان و فهم ما انسان ها، اى منزه تر از هر مفهوم و صفتى كه از مخلوقات تو انتزاع نموده و مى خواهيم آنها را معرف چگونگى ذات تو قرار بدهيم ! كارايى حواس محدود، ابزار محدود، نيروهاى مغزى متكى به اين حواس و ابزار ما، هرگز به شناخت آن حقيقتى كه فوق همه اين امور است ، نخواهد رسيد. آنچه مساءلت داريم ، اين است كه ، دل ما را از انوار ربوبى خود روشن فرمايى .
همان گونه كه در جملات بعدى همين نيايش خواهيم ديد، اگر خود را در معرض ارتباط با ان وجود برين قرار بدهيم ، لطف خداوندى او، ما را از دريافت فروغ وجود خود محروم نخواهد فرمود.

32 - يا الله يا الله يا بدى ء يا بديع لاندّلك يا دائما لا نفاد لك...

يا الله يا الله يا بدى ء يا بديع لاندّلك يا دائما لا نفاد لك يا حيّا حين لا حى يا محيى الموتى يا من هو قائم على كل نفس بما كسبت يا من قل له شكرى فلم يحرمنى و عظمت خطيئتى فلم يفضحنى و رانى على المعاصى فلم يشهرنى يا من حفظنى فى صغرى يا من رزقنى فى كبرى يا من اياديه عندى لا تحصى و نعمه لا تجازى يا من عارضنى بالخير و الاحسان و عارضته بالاسائة و العصيان يا من هدانى للايمان من قبل ان اعرف شكر الامتنان يا من دعوته مريضا فشفانى و عريانافكسانى و جآئعا فاشبعنى و عطشان فاروانى و ذليلا فاعزّنى و جاهلا فعرّفنى و وحيدا فكثّرتنى و غائبا فردّنى و مقلّا فاغنانى و منتصرافنصرنى و غنيّا فلم يسلبنى و امسكت عن جميع ذلك فابتداءنى فلك الحمدو الشكر يا من اقال عثرتى و نفس كربتى و اجاب دعوتى و ستر عورتى و غفر ذنوبى و بلغنى طلبتى و نصرنى على عدوى و ان اعد نعمك و مننك و كرائم منحك لا احصيها.
«خدايا، خداوندا، اى به وجودآورنده مخلوقات ، بى سابقه هستى ، مانندى براى تو وجود ندارد. اى آنكه دوام و بقاى ابدى در ذات توست ، اى زنده حقيقى كه هيچ زنده اى سبقت بر تو ندارد. اى زنده كننده مردگان ، خداوندى كه پايداركننده هر نفسى به آنچه كه اندوخته است ، با شكر اندكى كه به او دارم ، مرا از نعمت هايش محروم نمى سازد.
گناهى بزرگ مرتكب شدم ، رسوايم نفرموده ، مرا در معصيت ها مشاهده نمود و آنها را براى مردم آشكار نساخت .
در دوران كودكى حفاظت نموده و در بزرگى روزى ام داد. عزيزا، معبودا، اى پروردگارى كه احسان هايش براى من به شمارش در نيايد و نعمت هايش ‍ فوق شكر و سپاس است . حليم خداوندا، كه در تمامى طول عمرم با خير و احسان ، روى به من نمودى و من با بدى و معصيت با تو مواجه گشتم .
خداوندا، هدايتگرا، راهنماى آگاهى كه پيش از آنكه شكر احسان را بشناسم ، هدايت به ايمانم فرمود.
آن شفابخش بزرگ كه بيمار گشتم ، به وسيله دعا به بارگاهش شفايم داد و برهنه بودم لباس پوشاند؛ گرسنه بودم اشباعم فرمود. تشنه بودم سيرابم كرد و ذليل بودم ، عزيزم ساخت .
نادان بودم معرفتم عنايت فرمود. تنها بودم تكثيرم كرد. غايب بودم به وطنم برگرداند. بى نوا گشتم بى نيازم ساخت . يارى از او مساءلت نمودم يارى ام كرد. غنى گشتم ، غنايم را از من سلب ننمود و اگر از دعا و مساءلت در اين موارد نياز امساك كردم ، آن فياض على الاطلاق آغاز به افاضه الطاف فرمود. پس حمد و شكر از آن توست اى مسبب الاسباب بدون سبب ، اى روشنگر انوار هستى و اى عطاكننده فضل ، اى خداوندى كه قلم عفو بر لغزشم مى كشى و مشقت و رنجم را برطرف مى سازى . دعايم را مستجاب و آنچه را كه مخفى كردنى است پنهان فرمودى و نيازم را بر آوردى و بر دشمنم پيروز ساختى و اگر نعمت ها و احسان ها و بخشش هاى گرامى ات را بشمارم ، ناتوان خواهم ماند.»
دستگاه بزرگ خلقت را با تمامى موجودات و قانونمندى هايش بى سابقه هستى به وجود آورد و به جريان انداخت .
خداوندى كه وجودش فراسوى زمان و مكان و ابديت ، و سر مديريت از ذات اوست . حيات حقيقى از آن اوست و اوست حيات بخش همه زندگان چه ابتدائا و چه بعد از مرگ . قيوم خداوندى كه قدرت اصلى همه كارها و فعاليت هاى آدميان از اوست كه : لا حول و لا قوة الا بالله . بى نياز مطلقى كه شكر و سپاس ما را بهاى نعمت هايش قرار نمى دهد. اگر از بينايى بهره اى داشته باشيم ، ما انسان ها براى درك ناب ابتدائى اين الطاف عاليه ، حقايقى روياروى خود داريم . ما شب و روز نمودهايى از اين حقيقت را مى بينيم :

گل خندان كه نخندد، چه كند؟ علم از مشك نبندد چه كند؟
ماه تابان به جز از خوبى و ناز چه نمايد، چه پسندد، چه كند؟
آفتاب ار ندهد تابش و نور پس بدين نادره گنبد چه كند؟

«مولوى»
ستار و ودود پروردگارا، گناهانى را انجام دادم ، تو پرده بر روى آنها انداختى .
حليم و حكيم خداوندا، چگونه با تو از در نيايش درآيم و سر سخن باز كنم كه روى آن را ندارم . چگونه دست مساءلت به بارگاهت بردارم كه همواره در برابر خير و احسان و تكريمت بدى ها كرده و معصيت ها نموده ام !
اى هدايت كننده همه هدايت شده ها، و اى به راه اندازنده همه رهروان راه كمال ، پيش از آن كه به وسيله شكر و سپاس ، استحقاق نعمت ايمان را پيدا كنم ، هدايت به ايمانم فرمودى .
در اين نيايش بسيار با عظمت كه از پيشتاز شهيدان راه حق و حقيقت ، امام حسين عليه السلام به يادگار مانده است ، در موارد متعدد، اعتراف به خطا و معصيت و طلب عفو از خدا درباره آنها ديده مى شود. به همين جهت ، اين مساله جاى بحث است كه با اين كه آن حضرت مانند ديگر انبيا و ائمه عليهم السلام مرتكب هيچ گونه گناهى نشده اند، علت چيست كه آن پيشوايان اين همه اصرار بر اعتراف به بدى ها و گناهان و طلب آمرزش آنها از خداوند سبحان را مطرح مى نمايند؟
براى پاسخ به اين مساله ، بايد در نظر گرفت كه اعتراف هاى معصومين را در دو قسمت مى توان تحليل كرد:
قسمت يكم - مربوط به استعداد خطاست كه در ممكن الوجود «موجوديت غير از واجب الوجود كه خداست» وجود دارد، زيرا اگر استعداد خطا نباشد، اطاعت و تقوا و جميع حركات تكاملى جبرى مى باشد، كه خارج از فضيلت و ارزشهاست كه بدون اختيار قابل تحقق نمى باشد.
بنابراين ، معناى اعتراف به خطا و اظهار توجه و ندامت در حقيقت ، توجه به آن خطاها و ناروايى هاست كه معصوم در حركت تكاملى اختيارى مى بيند و از آلوده شدن به يكايك آنها به خدا پناه مى برد و توبه مى نمايد.
قسمت دوم - يك معناى بسيار عالى را نشان مى دهد كه عبارت است از:
احساس يك وحدت فوق طبيعى بين پيشوايان كمال يافته و انسان هايى كه در اين دنيا در مسير كمال در حركتند، ولى گاهى خطاها و گناهانى از انسان ها سر مى زند، «نه در حد شرك و تجرى و ديگر گناهان تباه كننده».
اين معنا را مى توان از آن دو روايت منقول در كافى استفاده كرد كه از امام صادق عليه السلام نقل شده است :
المومن اءخو المومن كالجسد الواحد اءن اشتكى شيئا منه وجد اءلم ذلك فى سآئر جسده و اءرواحهما من روح واحدة و اءنّ روح المومن لاشدّ اءتّصالا بروح الله من اءتّصال شعاع الشمس بها. (26)
«مومن برادر مومن است ، مانند «اعضاى» يك بدن . اگر از عضوى ناراحتى داشته باشد، درد آن را در ساير اعضاى بدن احساس مى كند. و ارواح آنان از يك روح است ، و اتصال روح انسان مومن به روح الهى شديدتر از اتصال شعاع نور خورشيد، به خورشيد است».
امام صادق عليه السلام خطاب به مردم فرمود:
ما لكم تسوئون رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فقال رجل كيف نسوؤ ه ؟ فقال : اءما تعلمون اءنّ اءعمالكم تعرض عليه فاذا راءى فيها معصية سائه ذلك فلا تسونوا رسول الله و سرّوه . (27)
«چرا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را ناراحت مى كنيد؟
مردى گفت : چگونه او را ناراحت مى كنيم ؟
فرمود: اعمال شما به آن حضرت عرضه مى شود؛ وقتى كه معصيتى در آن اعمال ببيند، ناراحت مى گردد. او را ناراحت نكنيد، بلكه مسرورش ‍ بسازيد.»
دو روايت ديگر در همين مضمون از امام محمد باقر و امام رضا عليهم السلام با تطبيق به آيه شريفه : قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المومنون . (28) چنين آمده است :
«بگو هر كارى مى خواهيد، انجام بدهيد. زود باشد كه خدا و رسول خدا عمل شما را خواهد ديد[نتيجه اش را خدا به شما نشان خواهد داد.]»
بنابراين احاديث ، دعاى معصومين و اعتراف آنان به خطا و ابراز تاءثر و ندامت ، در حقيقت بيان كننده تاءثر آن پيشوايان از اعمال زشت مردم خطاكار و توبه و ندامت براى اصلاح حال آنان مى باشد.

33 - يا مولاى انت الذى مننت انت الذى انعمت...

يا مولاى انت الذى مننت انت الذى انعمت انت الذى احسنت انت الذى اجملت انت الذى افضلت انت الذى اكملت انت الذى رزقت انت الذى وفقت انت الذى اعطيت انت الذى اغنيت انت الذى اقنيت انت الذى اويت انت الذى كفيت انت الذى هديت انت الذى عصمت انت الذى سترت انت الذى غفرت انت الذى اقلت انت الذى مكّنت انت الذى اعززت انت الذى اعنت انت الذى عضدت انت الذى ايّدت انت الذى نصرت انت الذى شفيت انت الذى عافيت انت الذى اكرمت تباركت و تعاليت فلك الحمد دآئما و لك الشكر واصبا ابدا ثم انا يا الهى المعترف بذنوبى فاغفرها لى انا الذى اساءت انا الذى اخطاءت انا الذى هممت انا الذى جهلت انا الذى غفلت انا الذى سهوت انا الذى اعتمدت انا الذى تعمّدت انا الذى وعدت انا الذى اخلفت انا الذى نكثت انا الذى اقررت انا الذى اعترفت بنعمتك علىّ و عندى و ابوء بذنوبى فاغفرها لى يا من لا تضرّه ذنوب عباده وهو الغنىّ عن طاعتهم و الموفّق من عمل صالحا منهم بمعونته و رحمته .
«مولاى من ! تويى كه احسانم فرمودى ، انعامم كردى ، نيكى نمودى ، فضل و كرامت نصيبم ساختى و نعمت هايت را به اكمال رساندى ، روزى ام دادى ، توفيقم عنايت فرمودى ، غنايم بخشيدى ، سرمايه اكتساب مرحمت فرمودى ، پناهم دادى . در مهمات كفايتم كردى ، مرا به راه راست هدايتم فرمودى ، از لغزش ها حفظ نمودى .
عيوبم را پوشاندى ، مورد مغفرتم قرار دادى ، نتايج گناهانم را محو كردى ، مرا در زندگانى متمكن ساختى . عزتم بخشيدى و يارى ام فرمودى ، كمكم كردى ، تاييدم نمود، شفا و عافيتم عنايت كردى ، برخوردار از اكرامم فرمودى . تويى خالق بركات و تويى موجود برين ، حمد دائمى از آن تو و شكر و ستايش براى ابد شايسته توست .
پس بار الها، من اعتراف به گناهانم مى نمايم ، آنها را مشمول مغفرتت فرما.
مهربان خداوندا، منم كه بدى كردم ، مرتكب خطا شدم ، تصميم به گناه گرفتم ، نادانى نمودم . دچار غفلت گشتم ، مبتلا به سهو شدم . به خويشتن تكيه كردم ، تعمد در گناه روا داشتم ، وعده كردم و تخلف نمودم ، عهدشكنى كردم ، اقرار به خطايم كردم ، اعتراف به نعمت نمودم .
بار ديگر مرتكب معصيت ها شدم ؛ عفو و مغفرت را شامل حالم فرما،
اى خداوند بخشايشگرى كه گناهان بندگانش ضررى به او نمى زند و اوست خداوند بى نياز از اطاعت آنان و توفيق دهنده هر كسى از بندگانش را كه به يارى و رحمت او، عمل صالح انجام مى دهد.»

اى هميشه حاجت ما را پناه بار ديگر ما غلط كرديم راه
دم به دم با بسته دام نويم هر يكى گر باز و سيمرغى شويم
صد هزاران دام و دانه ست اى خدا ما چو مرغان حريص و بى نوا