براى جان آن كس كه نعمت عظماى وجود قابل فهم و درك است ، اين جملات امام حسين عليه السلام آشنايى بسيار نزديك دارد، چنين شخصى مى تواند بفهمد كه به قول حافظ:

هنگام تنگدستى در عيش كوش و مستى كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را

هر نفسى كه چنين شخصى در اين زندگانى برمى آورد، با توجه به عظمت نعمت هستى و آگاهى به اين كه «اين طرفه خبر چه مبتدايى دارد» و با اين احساس كه در متن طبيعى پيشگاه الهى قدم برمى دارد، تحفه اى براى ابديت خود مى فرستد.

اين نفس جان هاى ما را هم چنان اندك اندك دزدد از حبس جهان
تا اليه يصعد اءطياب الكلم صاعدا منا الى حيث عَلِم

(10)

ترتقى اءنفاسنا بالارتقا متحفا منا الى دار البقا

(11)

ثم يلجينا الى اءمثالها كى ينال العبد مما نالها

(12)

ثم ياءتينا مكافات المقال ضعف ذلك رحمة من ذى الجلال

(13)

پارسى گوييم يعنى اين چشش زآن طرف آيد كه دارد او كشش ‍

رسول خدا محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم در آخرين جمعه شعبان خطبه اى به اين مضمون براى مردم ايراد نموده و فرمودند:
اءيها الناس قد اءقبل عليكم شهر الله بالرحمة و البركة اءنفاسكم فيه تسبيح و نومكم فيه عبادة ...
«اى مردم ! ماه خداوندى با رحمت و بركت به شما روى آورده است ، نفس هاى شما در اين ماه مقدس «رمضان» تسبيح است و خوابتان عبادت ...»
علت اين رابطه با عظمت كه باعث مى شود آدمى با همه اجزا و اعضاى برونى و نيروهاى درونى اش ، با فرض اين كه در تمامى قرون و اعصار زندگى كند، شهادت بدهد كه سپاس يكى از نعمت هاى خداوندى را به جاى آورد، باز ناتوان خواهد بود.
اين حقيت است كه انسان با دريافت اين حالت عظماى ملكوتى كه با توجه به وسيله دل پاك به يكى از نعمت هاى وابسته به فيض خداوندى ، اگر چه كوچك به نظر بيايد، ارتباط با خداوند سبحان پيدا مى كند، در نتيجه «من » او گسترش به فراسوى ابديت يافته ، به لقاء الله نايل مى گردد.
آيا امكان آن هست كه سپاس چنين قرار گرفتن در جاذبه جلال و جمال الهى را به جاى آورد؟

20 - الا بمنّك الموجب علىّ به شكرك ابدا جديدا و ثنآء طارفا عتيدا اجل...

الا بمنّك الموجب علىّ به شكرك ابدا جديدا و ثنآء طارفا عتيدا اجل و لو حرصت انا و العادّون من انامك ان نحصى مدى انعامك سالفه و انفه ما حصرناه عددا و لا احصيناه امدا هيهات انّى ذلك انت المخبر فى كتابك النّاطق و النباء الصادق و ان تعدّوا نعمة الله و لا تحصوها صدق كتابك اللهم و انباؤ ك و بلغت انبيآؤ ك و رسلك ما انزلت عليهم من وحيك و شرعت لهم و بهم من دينك .
«منعما، خداوندا، اگر بنده تو در صدد بر آيد كه شكر يكى از نعمت هايت را به جاى بياورد، باز به بركت احسان ربانى توست كه خود شكر جديد را ايجاب مى نمايد.
آرى ، اى خداى بى چون ، اگر من و همه شمارندگان از مخلوقاتت بخواهيم نهايت انعام وجود تو را كه در گذشته و حال و آينده ما بندگانت را در خود فرو برده است ، شمارش كنيم ؛ نه عدد آن را مى توانيم با شمارش خود محدود كنيم و نه مدت آن را، هيهات ! چگونه توانيم از عهده چنين كارى برآييم ، در صورتى كه در كتاب گوياى حق و حقيت «قرآن كريم» و خبر راستين چنين فرموده اى ؛ و اءن تعدوا نعمة الله لا تحصوها. (14) راست گفته است كتاب تو، اى خداى بزرگ ، و راست است خبرى كه داده اى و پيامبران و رسولانت آن را ابلاغ نموده اى . اين سخن از وحى تو به آنان نازل شده و از دين خود كه براى آنان و به وسيله آنان تشريع فرموده اى ، تبليغ كرده اند.»

21 - غير انى يا الهى اشهد بجهدى و جدى و مبلغ طاعتى و وسعى...

غير انى يا الهى اشهد بجهدى و جدى و مبلغ طاعتى و وسعى و اقول مؤ منا موقنا الحمد لله الذى لم يتخذ ولدا فيكون موروثا و لم يكون له شريك فى ملكه فيضادّه فيما ابتدع و لا ولىّ من الذّلّ فيرفده فيماصنع فسبحانه سبحانه لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا و تفطّرتا سبحان الله الواحد الاحد الصمد الذى لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد الحمد لله حمدا يعادل حمد ملائكته المقربين و انبيائه المرسلين و صلى الله على خيرته محمد خاتم النبيين و اله الطيبين الطاهرين المخلصين و سلم .
«لكن اى خداى من ، با تمام كوشش و تلاش و مقدار طاعت و ظرفيتم شهادت مى دهم و در عين ايمان و يقين مى گويم : سپس مر خداى را كه فرزندى اتخاذ نكرد تا مانند آدميان وارثش باشد؛ و شرك در ملكش نيست كه در آنچه كه ابداع فرموده است ، تضادى با او داشته باشد؛ و نه براى او وليى است كه كشف از پستى او نمايد. قدرت مطلقه او در آفرينش نيازى به كمك و يارى ندارد.
پروردگارا، پاك دادارا، تو منزه از هر ياور و شريكى ، اگر در آسمان ها و زمين خدايانى بودند، آنها تباه مى شدند و از هم مى پاشيدند.
خداوند يگانه و بى همتا و بى نياز و مطلق كه نه مى زايد و نه زاييده شده و نه احدى مشابه و برابر اوست .
سپاس مر خداى را، سپاسى كه معادل حمد فرشتگان مقرب و پيامبران مرسل اوست و درود و سلام خداوندى بر برگزيده او محمد خاتم پيامبران و فرزندان طيب و طاهر او كه واصل به مقام اخلاص گشته اند.»

22 - اللهم اجعلنى اخشاك كانّى اراك و اسعدنى بتقويك و لا تشقنى بمعصيتك و خرلى فى قضائك و بارك لى فى قدرتك حتى لا احبت عجيل ما اخّرت و لا تاءخير ما عجّلت .

«خداوندا، خشيت از كبريا و عظمت خود را چنان نصيبم فرما كه گويى تو را مى بينم و مرا از آن توفيق تقوى كه به وسيله آن روحم را در مسير كمال از آلودگى ها پاك بداريم ، سعادتمند فرما.
به وسيله ارتكاب معصيت مرا به شقاوت گرفتار مفرما. در فرمان قضايى كه بر من مى رانى ، خير را نصيبم بساز.
نقشه قدرت را درباره من چنان مبارك فرما كه در سرنوشتى كه تاءخير روا داشته اى ، شتاب زده نباشم و در آنچه كه اراده تقديم فرموده اى ، آرزوى تاءخير آن را در دل خطور ندهم .»
محروميت ما انسان ها از نعمت عظماى محاسبه و تعظيم و خشيت درباره مقام ربوبى ، معلول آن است كه ما به جاى دريافت حقيقى خدا، مفهومى محدود از خدا را كه حتى از مشخصات بشرى خود نيز به آن ضميمه مى كنيم ، در گوشه اى از درون قرار مى دهيم كه تنها در هنگام گرفتارى ها و اضطراب ها، سراغ آن را مى گيرم : بار الها، حق است كه ما را با خطاب توبيخ ‌آميزت هشدار دهى كه :
ما لكم لا ترجون لله وقارا (15)
«چه شده است شما را كه واقعيت با عظمت خداوندى را به جاى نمى آوريد و اميد به او نمى بنديد!»
به هر شكل ، بايد بدانيم كه براى وصول به سعادت حقيقى ، راهى جز تقواى واقعى كه همان «صيانت تكاملى ذات» است نداريم و محال است كه بدون پيوند دادن حيات و موت به خدا، بتوانيم از تقواى واقعى بهره مند گرديم :
ان صلوتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين (16)
«قطعا نماز و عبادات و حيات و موت من از آن خداوند، پرورنده عالميان است .»
مگر ما نمى گوييم : انا لله و انا اليه راجعون (17)
«ما از آن خداييم و به سوى او بر مى گرديم .»
آرى ، اين يك حقيقت قطعى است . آيا وجود ما به يك مفهوم ذهنى وابسته است و در پايان هم به سوى همان مفهوم ذهنى بر مى گرديم !
پروردگارا! آخر محروميت از رابطه حقيقى و ديدار با تو تا كى !
آخر، اين جدايى تلخ و غفلت از تلخى آن ، كه تلخ ‌تر از مرگ است تا كى و تا كجا!
اى نزديك تر از من به من ، تا كى به خويشتن تسليت بدهم و نه تنها براى ابد درد هجران تو را بچشم ، حتى لحظاتى كه ياد فراق تو افتم ، به خويشتن تلقين كنم كه :

شرح اين هجران و اين خون جگر اين زمان بگذار تا وقت دگر

خدايا، اگر از تو دور نيفتاده بودم ، همواره خشيت از تو و هراس از ناپاكى ها داشتم و دور گناهان نمى گشتم . به قضاى ربانى و قدر مبارك تو، آنچنان خشنود مى شدم كه گويى نقشه آن دو را با رغبت كامل و با قلم خود كشيده ام .
اگر با تو بودم و يقين داشتم كه تو با منى ، به غنا و بى نياز ذاتى نايل مى آمدم و همان انسان كامل بودم كه طغرائى خبر داده است :

و انما رجل الدنيا و واحدها من لا يعول فى الدنيا على رجل

(18)
«و جز اين نيست كه يگانه مرد دنيا كسى است كه در دنيا به هيچ مردى تكيه نكند.»
در آن هنگام كه آدمى خود را از حضور پيشگاه خدا محروم مى سازد، نخستين نعمت حيات بخش كه از وى سلب مى گردد، يقين است . در نتيجه ، قلب و مغز او در معرض هجوم انكار و شك و ترديد و گمان و وهم قرار مى گيرد و به قول مولوى :

وسوسه و انديشه بر وى در گشاد راند عشق لا ابالى از درش ‍

(19)
با رفتن يقين از قلب ، كشتى وجود آدمى در اقيانوس هستى ، بى لنگر و بى فرمان و بى قطب نما، در دامان امواج بى امان حوادث متزلزل مى گردد.
پس اين كه امام حسين عليه السلام در اين نيايش عرضه مى كند:

23 - اللهم اجعل غناى فى نفسى و اليقين فى قلبى و الاخلاص فى عملى...

اللهم اجعل غناى فى نفسى و اليقين فى قلبى و الاخلاص فى عملى و النور فى بصرى و البصيرة فى دينى و متعنى بجوارحى و اجعل سمعى و بصرى الوارثين منّى و انصرنى على من ظلمنى و ارنى فيه ثاءرى و ماءربى و اقرّ بذلك عينى .
«پروردگارا، بار الها، بى نيازى را در نفسم قرار بده و يقين را در قلبم ، اخلاص را در عملم ، نور را در ديدگانم و بينايى را در دينم تثبيت فرما.
معبودا، مرا از اعضايى كه لطف فرموده اى بهره مند فرما. چشم و گوشم را وارث من قرار بده [تا از دوران زندگى ام امتيازهاى قابل ذخيره براى سعادت ابدى ام ، تهيه نمايند.] مرا بر آن كسى كه بر من ستم كرده است يارى فرما و گرفتن خونم را و انتقام آن امتيازهايى كه اگر زنده مى ماندم كسب مى كردم ، بر آن ستمكار ارائه فرما و با اين لطف چشمم را روشن بساز.»
در آن روز نهايى كه قيامت ناميده اى و پايان آن آغاز ابديت است ، ما را از عهده مسؤ وليت و درباره چشم و گوش و ديگر اعضا و قوا كه به ما عنايت فرموده اى ، بر آور.
همان روزى كه :

حق همى گويد: چه آورى مرا اندر آن مهلت كه دادم مر تو را
عمر خود را در چه پايان برده اى قوت و قوت در چه فانى كرده اى
گوهر ديده كجا فرسوده اى پنج حس را در كجا پالوده اى
گوش و چشم و هوش و گوهرهاى عرش خرج كردى ، چه خريدى تو ز فرش
دست و پا دادست چون بيل و كلند (20) من نبخشيدم ز خود آن كى شدند

«مولوى»
خداوندا، آن ستمكار شقى كه شمشير به دست ، به قتل من اقدام كرد، به آن حياتم پايان داد كه هر لحظه اش به جهت حضور در پيشگاه تو براى من طعم ابديت مى داد و در هر لحظه اى كه در احساس و انجام فرمان هاى تو به سر مى بردم ، شكوفايى بيشترى در سعادتم مى ديدم .
اى باغبان باغ بزرگ هستى ، او با ستم و تعدى بر من ، شاخه اى باردار از نهال باغ تو را شكست و يا آن نهال را از ريشه بر انداخت . عظمت و ارزش حقيقى اين نهال در نزد توست و انتقام ظلم آن نابكار نهال برانداز هستى را تو دانى .

24 - اللهم اكشف كربتى و استر عورتى و اغفرلى خطيئتى و اخساء شيطانى و فكّ رهانى واجعل لى يا الهى الدّرجة العليا فى الاخرة و الاولى

«خداوندا، رحيما، اندوهم را برطرف گردان و پنهان كردنى هاى مرا بپوشان و گناهم را ببخشا، و شيطانم را از من دور فرما و ذمه ام را از همه تكاليف و حقوقى كه بر عهده دارم آزاد بساز. خداى من ، درجات عاليه اى را در آخرت و دنيا نصيبم فرما.»
آرى ،

دام سخت است ، مگر يار شود لطف خدا ورنه انسان نبرد صرفه ز شيطان رجيم

«حافظ»

اى هميشه حاجت ما را پناه بار ديگر ما غلط كرديم راه
دم به دم با بسته دام تويم هر يكى گر باز و سيمرغى شويم
صد هزاران دام و دانه است اى خدا ما چو مرغان حريص و بى نوا

«مولوى»
انسان ها با كمال تاسف از دو شيطان قوى «شيطان برونى كه رانده درگاه خداست و شيطان درونى كه نفس اماره يا به اصطلاح ديگر، خود طبيعى مهار نشده ماست» در غفلت شگفت انگيز و شرم آورى به سر مى برند، چنان كه گويى موجودى به نام شيطان در صدد اغواى ما نيست و چيزى در درون به نام «نفس اماره يا خود طبيعى» نداريم و با اين غفلت خجلت آور، چنان آسوده خاطر زندگى مى كنيم كه گويى هيچ محاسبه اى در كار ما وجود ندارد.
خداوندا، براى آنكه زندگى ما از جوهر و هدف اصلى برخوردار باشد، ما را به عظمت حياتى بودن احساس تكليف و انجام آن ، و از ضرورت ايفاى حقوقى كه بر عهده داريم ، مطلع فرما.

25 - اللهم لك الحمد كما خلقتنى فجعلتنى سميعا بصيرا...

اللهم لك الحمد كما خلقتنى فجعلتنى سميعا بصيرا و لك الحمد كما خلقتنى فجعلتنى خلقا سويّا رحمة بى و قد كنت عن خلقى غنيا رب بما براءتنى فعدّلت فطرتى رب بما انشاءتنى فاحسنت صورتى رب بما احسنت الىّ و فى نفسى عافيتنى رب بما كلاءتنى و وفّقنى رب بما اطعمتنى و سقيتنى رب بما اغنيتنى و اقنيتنى و اعززتنى رب بما البستنى من سترك الصافى و يسّرت لى من صنعك الكافى صل على محمد و آل محمد.
«خداوندا، تو را سپاس گويم در برابر نعمت آفرينش كه به من اعطا فرمودى و لباس وجود كه بر من پوشاندى و مرا شنوا و بينا قرار دادى .
تو را سپاس گويم كه مرا وارد عالم خلقت نمودى و موجودى معتدل ساختى ، با اين كه از وجود من بى نياز بودى . لطف بى كرانت از نعمت خلقت برخوردارم ساخت و از فطرت طبيعت تعديل شده و داراى استعداد كمال بهره ورم نمود.
پروردگار من ، وجودم را انشا و ابداع نمودى بدون آنكه سابقه اى از هستى داشته باشم ، آنگاه صورتم را نيكو ساختى .
پروردگار من ، تو را سپاس گويم كه احسانم فرمودى ، عافيت نفس به من ارزانى داشتى و نظاره بر حالم فرمودى و توفيقم دادى ، انعام كردى و هدايتم فرمودى .
پروردگار من ، سپاس گزار تواءم كه مرا بر الطافت برگزيدى و از هر خيرى براى من عنايت فرمودى ، اطعامم كردى ، سيرابم نمودى ، بى نيازم كردى و سرمايه ام دادى و عزت نصيبم ساختى . و از لباس منزه مرا پوشاندى و كار در مصنوعات كارگاهت را براى من آسان فرمودى . اين همه عنايت ها كه درباره ما بندگانت روا داشتى ، بر محمد و آل محمد درود بفرست .»
اگر همه ساعات و روزها و شب هاى عمرمان را براى شمارش اين نعمت و ارزش هاى آنها سپرى كنيم و اگر با همه كائنات عالم هستى ، هم زبان و گوياى حمد و ثناى خداوند شويم ، چگونه مى توانيم از عهده چنين كارى برآييم ؛ در صورتيكه خود باز كردن دهان و حركت دادن زبان ، از فيض آن فياض مطلق است كه خود سزاوار حمد و سپاس جداگانه مى باشد.

26 - و اعنّى على بوآئق الدهور و صروف الليالى و الايام...

و اعنّى على بوآئق الدهور و صروف الليالى و الايام و نجّنى من اهوال الدنيا و كربات الاخرة و اكفنى شر ما يعمل الظالمون فى الارض اللهم ما اخاف فاكفنى و ما احذر فقفنى و فى نفسى و دينى فاحرسنى و فى سفرى فاحفظنى و فى اهلى و مالى فاخلفنى و فيمارزقنى فبارك لى و فى نفسى فذلّلنى و فى اعين الناس فعظّمنى و من شرّ الجن و الانس فسلّمنى و بذنوبى فلا تفضحنى و بسريرتى فلاتخزنى و بعملى فلا تبتلنى و نعمك فلا تسلبنى و الى غيرك فلا تكلنى الهى الى من تكلنى الى قريب فيقطعنى ام الى بعيد فيتجهّمنى ام الى المستضعفين لى و انت ربى و مليك امرى اشكو اليك غبتى و بُعددارى و هوانى على مَن ملّكته امرى الهى فلا تُحلل علىّ غضبك فان لم تكن غضبت علىّ فلا ابالى سواك سبحانك غير انّ عافيتك اوسع لى .
«يارا، ياورا، هنگام ناملايمات روزگاران و دگرگونى هاى شب ها و روزها يارى ام فرما و از خطرهاى هولناك دنيا و مشقت هاى آخرت نجاتم بده و از شر ستمكارانى كه در روى زمين فساد به راه مى اندازند، كفايتم فرما.
خداوندا، از آنچه مى ترسم در امانم بدار و از آنچه كه بيم دارم ، حفظم نما و مرا در شؤون نفسم و دينم حراست فرما. در سفر نگهدارم باش و دودمانم را در كنف حمايتت قرار بده . و آنچه را كه روزى فرموده اى مبارك فرما و مرا در برابر نفسم ذليل و خوار و در ديدگان مردم بزرگ بساز و از شر جن و انس ‍ سالم فرما و به وسيله گناهانم رسوايم مساز و با درون ناشايسته ام مفتضحم مفرما و به وسيله عملم گرفتارم منما و نعمت هايت را از من مگير و به جز خود به هيچ كس واگذارم مساز.
خداى من ! به چه كسى مرا وامى گذارى ؟ آيا به نزديكانم كه از من خواهند گسيخت ، يا به آن ها كه دور و بيگانه اند، كه به من خشونت رواخواهند داشت ؟ تويى پروردگار و مالك امر من ، از تنهايى و دورى منزل و از اهانت كسى كه امر من در اختيار اوست شكايت مى كنم .
الهى ! غضبت را بر من فرود نياور و اگر تو بر من غضبناك نشوى ، از هيچ كس ‍ باكى ندارم . عافيت و رحمت و مغفرت تو براى من فراگيرتر از همه چيز است .»
خداوندا، براى تحمل و شكيبايى در برابر ناگوارى ها و مصائب و خطرهاى هولناك زندگى و سختى هاى آخرت ، هيچ نيرويى و هيچ عاملى جز الطاف و عنايات بى چون خداوندى تو وجود ندارد. ظرفيت ما آدميان در مقابل خوشى ها و ناخوشى ها، محدودتر از آن است كه تلقين هاى بى اساس و تقويت هاى جسمى و روانى با اسباب و وسايل مادى ، بتواند زجر و مشقت هاى ما را برطرف سازد.
از طرف ديگر، تعدى ها و تجاوزهاى ستمكاران ستم پيشه كه افساد در روى زمين براى آنان شغل افتخارآميز تلقى شده است ، همواره در كمين انسان هاى بى دفاع آماده سركشى و طغيان است . تنها عدل و رحمت بى پايان توست كه بر ظرفيت و تحمل ما مى افزايد و ما را بر آن هه موانع زندگى چيره مى سازد.
خودخواهى خودكامگان تاريخ ، از آغاز زندگى اجتماعى انسان ها در روى زمين ، همواره فضاى جوامع را براى ناتوانان و بينوايان ، آلوده به ترس و وحشت نموده است . اگر استحكام فوق العاده طبيعت حيات انسان ها - كه با حكمت بالغه خداوندى تعبيه شده است - نبود، اين بيم و هراس ، زندگى در روى زمين را برمى چيد. به اين ترتيب ، نخست كه نيرومندان ، ناتوانان را از زندگى ساقط مى كردند، سپس به همان ملاك «پيروزى نيرومندان بر ناتوانان» قوى تران هم آن نيرومندان را تضعيف مى نمودند و به قول انسان شناسانى مانند «هابز»، (21) تنها «لوياتان»ها (22) در روى زمين پرسه مى زدند.
پروردگارا، تا آنجا كه عنايات ربانى تو مقتضى است ، عوامل ترس و وحشت بندگانت را كه از هر طرف به وسيله درندگان خودخواه ، سر بر مى آورند، با اصول و ارزش هاى انسانى آشنا فرما. اگر پليدى هاى آنان در حدى است كه از قابليت عنايات و الطاف الهى تو ساقط گشته اند، به خودشان مشغول بدار و اگر حكمت ربانى تو اقتضا كند، آنان را از صفحه روزگار برانداز.
بار الها، با قدرت مطلقه خود، من ناتوان را كه عوامل ضعف در برابر نيروهاى هوى و هوس و غرايز حيوانى احاطه ام ساخته اند، حراست فرما.
روزى هاى حيات بخشى را كه در اختيار من گذاشته اى مبارك فرما؛ باشد كه دست به لقمه هاى حرام نيالايم و در تحصيل آنها بر حقوق ديگران تعدى ننمايم . ساعات و روزها و شب هاى زندگى ما انسان ها چنان نيست كه همواره توانايى حفظ مستقيم اشيا يا انسان هايى را كه تحت حمايت و تربيت ما هستند، حراست نماييم . اوقاتى وجود دارند كه ما از حفظ و نگه دارى آن چه تعلقى به ما دارد عاجزيم ؛ در آن موقع است كه از خداوند بينا و شنوا و ناظر بر همه هستى و محيط به آن مساءلت مى داريم كه خود با لطف عميمى كه دارد، از رفتن آنها از دست ما كه موجب خسارت مى گردد، جلوگيرى فرمايد.
خداوندا، رحم و فيض خداوندى ات را شامل حالم فرما، تا همواره نياز خود را به تعالى و نقص خود را در برابر كمالاتى كه امكان رسيدن به آنها را در نهادم قرار داده اى دريابم و در صدد رفع آن برآيم . در عين حال ، ما را از خوارى ذلت در ميان مردم ، كه موجب شكست شخصيت و ناهنجارى گوناگون مى گردد، محفوظ فرما.
كريم خداوندا، گناهانى كه از ما سر مى زند، ما را از پيشگاه ربوبى تو دور مى كند و هر گاه كه درون ما را تيرگى هاى معاصى و زشتى ها تاريك مى سازد، هيچ كس جز تو نيست كه ما را از عواقب آن گناهان و تيرگى هاى درونى نجات بدهد. در اين هنگام است ذكه ما با ناله ها و مناجات هايى كه جمله اولين و آخرين آنها؛ يا اله العاصمين «اى خداى گنهكاران» است ، سراغ پيشگاه تو را مى گيريم و تويى كه ما را از سقوط در ورطه نوميدى ها نجات مى بخشى .
بار الها، مرا جز به بارگاه كبريايى خود نيازمند مفرما، زيرا:

دستگيرى نتوان داشت توقع ز غريق كاهل (23) دنيا همه درمانده تر از يكديگرند

مردمى كه من به آنان روى خواهم آورد، يا نزديكان من هستند كه اگر هم روزى چند بر مبناى عوامل طبيعى يا ثانوى با من بپيوندند، بالاخره روزى فرا خواهد رسيد كه از من قطع كنند و دنبال منافع خود را گيرند. يا اگر دشمن باشند، خاصيت بيگانگى آنها، از تكيه و اطمينان بر آنان مانع خواهد گشت .
همه مى دانيم كه :

با هر كه نفس بر آرم اينجا روزيش فرو گذارم اين جا

«منسوب به نظامى»
آفريدگارا، تويى پروردگار و مالك مطلق من . اگر بخواهم با احساس تكليف و وظايف مقرر خود در اين دنيا حركت كنم و عدالت و حقيقت را پيشه خود بسازم ، تنها خواهم ماند. براى من آن قدرت را عنايت فرما كه از تنهايى و دورى منزل و بيمناك بودن آن نهراسم ؛ اين زندگانى را پيشگاه تو بدانم و با انس به عنايات تو، با احساس تنهايى ، اندوهى به خود راه ندهم . اگر اعمال من موجب فرود آمدن غضب تو گردد، هيچ كسى توانايى برگرداندن آن را ندارد. لذا، تو آن توفيق را شامل حالم فرما تا موجبات غضب تو را فراهم نياورم . در همه احوال مى دانم كه مغفرت و رحمت و كرم و بخشايش تو از همه چيز وسيع تر و براى وجود من فراگيرتر از همه كس و همه چيز است .

27 - فاسئلك يا رب بنور وجهك الذى اشرقت له الارض و السموات...

فاسئلك يا رب بنور وجهك الذى اشرقت له الارض و السموات و كشفت به الظلمات و صلح به امر الاولين و الاخرين ان لا تميتنى على غضبك و لا تنزل بى سخطك لك العتبى لك العتبى حتى ترضى قبل لذلك .
«بار پروردگارا، تو را با توسل به نور جمالت كه زمين و آسمان را روشن ساخته و تاريكى ها به وسيله آن برطرف گشته و امور اول و آخر همه مخلوقات تنظيم و اصلاح شده است ، مساءلت مى دارم كه مرا در حال قهر و غضبت از دنيا مبر و خصومت خود را بر من فرود مياور.
آرى ، تنها از الطاف خاص توست كه پيش از فرود آمدن غضب ، از بندگانت راضى شوى و بازگشت از غضب و قهر فرمايى ، تا خشنود گردى .»
پروردگارا، براى سوگند به نور جمالت ، نخست مشاهده نور فراگير جمالت را كه زمين و آسمان ها را روشن ساخته و تاريكى ها به وسيله آن برطرف گشته ، ما را ديده اى بينا عنايت فرما كه چونان نادانى نباشيم كه با روشنايى ناچيز، نور آفتاب جهان افروز را مى جويد!
به راستى :

زهى نادان كه او خورشيد تابان به نور شمع جويد در بيابان

«شيخ محمود شبسترى»

ما نمى خواهيم غير از ديده اى ديده تيزى گشى بگزيده اى
بعد از اين ما ديده مى خواهيم و بس تا نپوشد بحر را خاشاك و خس ‍

«مولوى»
خداوندا، اين حقيقت را براى ما قابل فهم و تفهيم به خويشتن ما بساز كه :

ندهى اگر به او دل به چه آرميده باشى نگزينى ار غم او، چه غمى گزيده باشى
نظرى نهان بيفكن مگرش عيان ببينى گرش از جهان نبينى ، به جهان چه ديده باشى

«ملا محسن فيض كاشانى»
آن نور با عظمت را نصيب بينايى ما فرما كه به ديدار ملكوت آفاق و انفس ‍ نايل گرديم و نظام عالى هستى را دريابيم .