2144. علمى را كه نمى دانى مگو!
لا تقل ما لا تعلم ، و ان قل ما تعلم .
آنچه را كه نمى دانى مگو، گرچه آنچه را كه مى دانى اندك باشد.
2145. زينت علم ها
فى وصيته لابنه الحسن عليه السلام : و رايت ... ان ابتدئك بتعليم كتاب الله عزوجل و تاويله ، و شرائع الاسلام و احكامه ، و حلاله و حرامه ، لا اجاوز ذلك بك الى غيره.
امام على عليه السلام در وصيت به فرزند خود حسن عليه السلام مى فرمايد: خواستم تا قبل از هر چيز كتاب خداى عزوجل و تاويل و تفسير آن را و شرايع و احكام اسلام و حلال و حرام آن را به تو تعليم دهم و جز اين چيزى به تو نياموزم .
2146. دانش مضر
اعلم انه لا خير فى علم لا ينفع ، و لا ينتفع بعلم لا يحق تعلمه.
بدان كه در دانش ناسودمند خيرى نيست و آموختن دانشى كه سزاوار آموختن نيست ، سودى ندهد.
2147. دانش به از مال
يا كميل ! العلم خير من المال ، العلم يحرسك و انت تحرس المال . و المال تنقصه النفقه ، و العلم يزكو على الانفاق ، و صنيع المال يزول بزواله.
اى كميل ! دانش بهتر از مال است ؛ زيرا دانش تو را حفظ مى كند، در حالى كه تو بايد مال را حفظ كنى ، مال به خرج كردن ، كاهش مى يابد، ولى دانش با صرف كردن افزوده مى شود، آن كه ساخته مال است با زوال مال از بين مى رود.
2148. آباد كردن سرزمين
مماكتبه للاشتر حين ولاه مصر : و اكثر مدارسه العلماء، و منافثه مناقشه الحكماء، فى تثبيت ما صلح عليه امر بلادك ، و اقامه ما استقام به الناس قبلك.
در عهدنامه خود به مالك اشتر مى فرمايد: براى تقويت عواملى كه اوضاع سرزمين تو (مصر) را به سامان مى آورد و پيش از تو كار مردم به وسيله آن عوامل درستى و سامان مى گرفت ، با دانشمندان و فرزانگان بسيار به گفتگو و تبادل نظر بپرداز.
2149. مردم بر سه دسته اند
قال عليه السلام لكميل بن زياد: الناس ثلاثه : فعالم ربانى و متعلم على سبيل نجاه ، و همج رعاع اتباع كل ناعق ، يميلون مع كل ريح ، لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجاوا الى ركن وثيق.
امام عليه السلام به كميل بن زياد فرمود: مردم به سه دسته اند: عالم ربانى ، آموزنده در راه نجات حق ، و مردم عوام و بى سروپايى كه دنبال هر صدايى مى دوند و با هر يادى حركت مى كنند كه نه از نور علم ، بهره مندند و نه به پناهگاه محكمى تكيه زدند.
2150. نادانى دشمن آدمى
الناس اعداء ما جهلوا.
مردم دشمن آن چيزى هستند كه نمى دانند.
2151. دانش شنيدنى همراه دانش فطرى
العلم علمان : مطبوع و مسموع ، و لا ينفع المسموع اذا لم يكن المطبوع.
دانش بر دو قسم است : دانش فطرى (كه در نهاد انسان است ) و دانش شنيدنى ، دانش شنيدنى هرگاه با دانش فطرى نباشد سودى نمى دهد.
2152. تعهد آموزش
ما اخذ الله على اهل الجهل ان يتعلموا حتى اخذ على اهل العلم ان يعلموا.
خداوند از نادانان تعهد به آموختن دانش نگرفته ، مگر آن كه قبلا از دانشمندان تعهد آموزش آنها را گرفته است .
2153. بالاترين شرافت
لا شرف كالعلم .
شرافتى چون دانش نباشد.
2154. بسته شدن تحصيل
ادا ارذل الله عبدا، حظر عليه العلم.
هرگاه خداوند بنده اى را (به خاطر گناهانش ) پست شمرد، تحصيل دانش را بر او ببندد.
2155. ميراث ارجمند
العلم وراثه كريمه .
دانش ميراثى است ارجمند.
2156. فهم حق
من ابصر فهم ، و من فهم علم
هر كه خوب بنگرد، حق را فهميد، و هر كه حق را فهميد، دانشمند گرديد.
2157. ندانستن عيب نيست
من و صاياه عليه السلام لا يستحين احد منكم اذا سئل عما لا يعلم ، ان يقول لا اعلم و لا يستجين احد اذالم يعلم الشى ء ان يتعلمه.
از سفارشات امام عليه السلام نبايد، هيچ يك از شما در برابر پرسش از چيزى كه نمى داند شرم كند كه بگويد من نمى دانم و نبايد كسى كه چيزى را نمى داند شرم كند، از اين كه آن را بياموزد.
2158. خير در سكوت و گفتار
لا خير فى الصمت عن الحكم ، كما انه لا خير فى القول بالجهل.
در سكوت از حكمت و دانش خيرى نيست ، چنانچه در گفتار از روى نادانى خيرى نيست .
2159. دو گرسنه اى كه سير نمى شوند
منهومان لا يشبعان : طالب علم و طالب دنيا.
دو گرسنه اند كه سير نمى شوند: طالب علم و طالب دنيا.
2160. ظرف علم
كل و عاء يضيق بما جعل فيه ، الا وعاء العلم ، فانه يتسع.
هر ظرفى به آنچه در او گذاشته مى شود تنگ مى گردد، جز ظرف علم كه هر چه به آن اضافه گردد پهناور مى شود.
2161. تنها كيش بشر
يا كميل ! معرفه العلم دين يدان به ، به يكسب الانسان الطاعه فى حياته ، و جميل الاحدوته بعد وفاته ، و العلم حاكم و المال محكوم عليه.
اى كميل ! دانش تنها كيش بشر است و بايد بدان پايبند بود، به وسيله دانش هر انسانى در دوران حياتش شيوه طاعت و بندگى خدا را به دست مى آورد، و پس از مرگش ذكر خيرى به جا گذارد و دانش حكم فرماست ، ولى مال فرمان بر.
2162. بستن راه هرگونه عذر
قطع العلم عذر المتعللين .
علم ، عذر بهانه آوران و آنها كه از مسئوليت شانه خالى مى كنند را قطع كرده است .
2163. عالم بى عمل
ان العالم العامل بغير علمه ، كالجاهل الحائر الذى لا يستفيق من جهله ، بل الحجه عليه اعظم ، و الحسره له الزم ، و هو عند الله الوم.
عالمى كه به دانش خود عمل نكند، مانند جاهل سرگردانى است كه از نادانى اش بيدار نمى شود؛ بلكه حجت و برهان عليه او بزرگ تر و حسرت و اندوه او پيوسته تر است و اوست كه نزد خدا از همه بيشتر سرزنش مى شود
2164. ترس از مرگ
بالعلم يرهب الموت .
با دانش است كه از مرگ ترسيده مى شود.
2165. عمل كردن به علم
يا جابر! قوام الدين و الدنيا باربعه : عالم مستعمل علمه ، و جاهل لا يستنكف ان يتعلم ، و جواد لا يبخل بمعروفه ، و فقير لا يبيع آخرته بدنياه ؛ فاذا ضيع العالم علمه ، استنكف الجاهل ان يتعلم.
اى جابر! دين و دنيا به چهار كس پايدار است : عالمى كه به علم خويش عمل كند، نادانى كه از آموختن ننگ ندارد، بخشنده اى كه از بخشش به جا دريغ نكند و فقيرى كه آخرت خويش را به دنيا سودا نكند، پس اگر عالم به علم خويش عمل نكند، نادانان هم از آموختن سرباز زنند.
2166. خير واقعى
ليس الخير ان يكثر مالك و ولدك ، ولكن الخير ان يكثر علمك و ان يعظم حلمك ، و ان تباهى الناس بعباده ربك.
خير آن نيست كه دارايى و فرزندت زياد شود؛ بلكه خير آن است كه علمت افزون و حلم و بردبارى ات بزرگ گردد و بتوانى در ميان مردم به پرستش پروردگارت مباهات كنى .
2167. مخزن راز خردمند
صدر العاقل صندوق سره .
سينه خردمند، مخزن راز اوست .
2168. سينه مملو از دانش
يا كميل ! ها، ها ان هاهنا لعلما جما و اشار بيده الى صدره لو اصبت له حمله ! بلى اصبت لقنا غير مامون عليه ، مستعملا اله الدين للدنيا، و مستظهرا بنعم الله على عباده ، و بحججه على اوليائه ؛ او منقادا لحمله الحق ، لا بصيره له فى احنائه ، ينقدح الشك فى قلبه لاول عارض من شبهه . الا! لاذا و لا ذاك ! او منهوما باللذه ، سلس القياد للشهوه ، او مغرما بالجمع و الادخار، ليسا من رعاه الدين فى شى ء اقرب شى ء شبها بهما الانعام السائمه ! كذلك يموت العلم بموت حامليه.
اى كميل ! بدان در اين جا (با دست اشاره به سينه مباركش كرد) دانش فراوانى است ، اى كاش افراد شايسته اى مى يافتم و از اين دانش به آنها تعليم مى دادم . آرى ! شاگردانى براى آموختن دارم ، اما افرادى زود آموزند و غير مطمئن ؛ زيرا دين را ابزار دنيا قرار مى دهند و از نعمت قدرت دانش بر ضد بندگان خدا كمك مى گيرند و از آن شمشيرى عليه اولياى خدا مى سازند و يا افرادى تسليم و مطيع پيشوايان حق اند؛ اما بصيرتى ندارند و آغازى كه شبهه آنها را مى لرزاند و به شك مى اندازد.
آگاه باش نه اين طايفه به درد مى خورد و نه آن . و نه طايفه سوم كه حريص بر لذتهاى دنيا و مهارشان به دست شهوت است و نه طايفه چهارم كه پول پرست و شيفته اندوختن زر و سيم و دنبال پس انداز مال اند، پس اين دو طايفه هم به هيچ وجه دين نگهدار نيستند و شبيه ترين موجودات به آنها چارپايان هستند كه براى چرا رها شده اند. آرى ! چنين علمى با مرگ حاملشان مى ميرد.
2169. سخن حكيمان
ان كلام الحكماء اذا كان صوابا كان دواء، و اذا كان خطا كان داء.
همانا سخن حكيمان در صورتى كه درست باشد داروى شفابخش و اگر نادرست و خطا باشد درد و بيمارى است .
2170. ارزش انسان
قيمه كل امرى ما يحسنه .
ارزش هر انسان ، به آن چيزى است كه مى داند.
2171. دانش و كردار
العلم مقرون بالعمل . فمن علم عمل ؛ و العلم يهتف بالعمل ، فان اجابه و الا ارتحل عنه.
دانش ، جفت كردار است ، هر كس بداند عمل كند و دانش فرياد به عمل برآورد، پس اگر به پاسخ رسد بماند وگرنه كوچ كند.
2173. سخن حكيمانه را بپذير!
خذاالحكمه انى كانت ، فان الحكمه تكون فى صدر المنافق فتلجلج فى صدره حتى تخرج فتسكن الى صواحبها فى صدر المومن.
و قال عليه السلام : الحكمه ضاله المومن.
سخن حكيمانه هرجا بود دريافت كن ؛ زيرا حكمت در سينه منافق است و بدين سو و آن سو مى چرخد تا از آن به درآيد و خود را به يارانش در سينه مؤ من برساند. و فرمود كه : حكمت گمشده مؤ من است .
2173. استوار در علم و عمل
لا تجعلوا علمكم جهلا، و يقينكم شكا. اذا علمتم فاعملوا، و اذا تيقنتم فاقدموا.
آگاهى خود را جهل ، و يقينتان را شك قرار ندهيد، بنابراين هرگاه دانستيد عمل كنيد، و هر وقت يقين كردند، اقدام نماييد.
2174. پرهيز از آموختن اخترشناسى
لما قال له رجل يستخدم علم النجوم : ان سرت فى هذا الوقت خشيت ان لا تظفر بمرادك ، قال عليه السلام : اتزعم انك تهدى الى الساعه التى من سار فيها صرف عنه السوء؟ و تخوف من الساعه التى من سار فيها حاق به الضر؟ فمن صدقك بهذا، فقد كذب القرآن ، و استغنى عن الاستعانه بالله فى نيل المحبوب و دفع المكروه . ثم اقبل عليه السلام على الناس فقال : ايها الناس ! اياكم و تعلم النجوم ، الا ما يهتدى به فى بر او بحر، فانها تدعو الى الكهانه ، و المنجم كالكاهن ، و الكاهن كالساجر، و الساحر كالكافر! و الكافر فى النار، سيروا على اسم الله.
يكى از ياران آن حضرت با نظر به اخترشناسى گفت : اگر در اين موقع حركت فرمايى مى ترسم در مقصودت پيروز نگردى .
آن حضرت فرمودند: آيا گمان مى برى تو آن ساعتى را كه هر كس در آن ساعت حركت كند ناگوارى از او برطرف مى شود مى دانى ؟ و از حركت در ساعتى كه موجب احاطه ضرر بر انسان متحرك مى شود مى ترسانى ؟
هر كس كه تو را در اين نظر تصديق كند قرآن را تكذيب كرده و از طلب كمك از خدا در رسيدن به محبوب و دفع ناخوشايند احساس بى نيازى نموده است .
سپس رو به مردم نمود و فرمود: اى مردم ! بپرهيزيد از آموزش نجوم (براى حكم در سرنوشت مردم ) مگر به عنوان وسيله اى براى سمت يابى در خشكى و يا در دريا؛ زيرا علم نجوم انسان را به كهانت مى كشاند و منجم مانند كاهن است و كاهن مانند ساحر و ساحر مانند كافر و كافر در آتش است ، به نام خداوند حركت كنيد!
2175. فضيلت دانش با بينش
فتح باب الحرب بينكم و بين اهل القبله ، و لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق.
در جنگ ميان شما و اهل قبله باز شده است و اين پرچم را بر دوش نكشد، مگر كسى كه از بينش و شكيبايى و آگاهى به جايگاه هاى حق برخوردار باشد.
2176. دانش آموزى حتى از منافق
الحكمه ضاله المومن ، فخذ الحكمه و لو من اهل النفاق.
حكمت ، گمشده مؤ من است ، پس آن را به دست آور، هر چند از اهل نفاق باشد.
2177. عالم زنده است گرچه بميرد
هلك خزان الاموال و هم احياء، و العلماء باقون ما بقى الدهر. اعيانهم مفقوده ، و امثالهم فى القلوب موجوده.
مال اندوزان با آن كه زنده اند مرده اند و اهل علم تا دنيا هست زنده اند، پيكرهايشان از ميان مى رود، اما يادشان در دل هاست .
2178. با ارزش ترين ثروت
لا غنى كالعقل .
هيچ ثروتى چون خرد نيست .
2179. مردم كم خردند!
الناس منقوصون مدخولون الا من عصم الله : سائلهم متعنت ، و مجيبهم متكلف.
مردم كوته انديش و كم خردند، مگر كسى كه خدايش نگهدارد، پرسش كننده آنها به قصد خطا گرفتن مى پرسد و پاسخ دهنده شان تكلف به خرج مى دهد.
2180. عالم حيوان نما
و آخر قد تسمى عالما و ليس به ... فالصوره صوره انسان ، و القلب قلب حيوان ، لا يعرف باب الهدى فيتبعه ، و لا باب العمى فيصد عنه . و ذلك ميت الاحياء.
در مقابل بنده اى از بندگان خدا، بنده ديگرى است كه عالم ناميده مى شود، اما عالم نيست ، پس چهره چنين كسى چهره انسان ، اما قلب او، قلب حيوان است . نه راه رسيدن به هدايت را مى شناسد تا به دنبال او برود و نه راه رسيدن به گمراهى را مى داند تا از آن روى برگرداند، پس انسانى با اين صفات ، مرده اى است در ميان زندگان .
2181. دانشمند حقيقى
كل عالم غيره متعلم .
هر دانشمندى جز او يادگيرنده است .
2182. نيت سوال
قال عليه السلام لسائل ساله عن معضله : سل تفقها، و لا تسال تعنتا، فان الجاهل المتعلم شبيه بالعالم ، و ان العالم المتعسف شبيه بالجاهل المتعنت.
امام عليه السلام به شخصى كه از مساله مشكلى سوال كرد فرمود: براى فهميدن پرسش كن ، نه براى آزار دادن ؛ زيرا نادان متعلم ، مانند عالم است و عالم خلافگو، مانند نادان زورگو است .
2183. بپرسيد پيش از آن كه نيابيد!
ايها الناس ! سلونى قبل ان تفقدونى ، فلانا بطرق السماء اعلم منى بطرق الارض.
اى مردم ! از من بپرسيد پيش از آن كه از دستم دهيد؛ زيرا من به راه هاى آسمان داناترم از راه هاى زمين .
2184. راسخين در علم
اعلم ان الراسخين فى العلم هم الذين اغناهم عن اقتحام السدد المضروبه دون الغيوب ، الاقرار بجمله ما جهلوا تفسيره من الغيب المحجوب ، فمدح الله تعالى اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم يحيطوا به علما، و سمى تركهم التعمق فيما لم يكلفهم البحث عن كنهه رسوخا.
بدان كه انسان هاى راسخ در علم كسانى هستند كه اقرار به همه غيب هاى پوشيده ، آنان را از تجاوز از سدها و حدودى كه ميان آنان و حقايق غيبى زده شده بى نياز ساخته است ، پس خداوند تعالى آنان را به جهت اعتراف به نادانى خود از وصول به آنچه احاطه علمى ندارند مدح فرموده و چشم پوشيدن و رها ساختن تعمق در آنچه را كه خداوند آنان را به بحث از حقيقت آنان تكليف نفرموده است رسوخ ناميده است .
2185. علم با عمل
اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعايه لا عقل روايه ، فان رواه العلم كثير، و رعاته قليل.
هرگاه خبرى را شنيديد پيرامون آن تفكر كنيد، تفكر براى عمل نه براى نقل كردن ؛ زيرا روايت كنندگان دانش بسيارند، اما عمل كنندگان به آن اندك اند.
2186. آبادى با علم
بالايمان يعمر العلم ، و بالعلم يرهب الموت.
به وسيله ايمان علم آباد مى شود و به وسيله علم خوف از مرگ صورت مى پذيرد.
2187. مايه زندگانى و باعث مرگ
فانهم عيش العلم ، و موت الجهل .
مايه زندگانى علم و باعث مرگ جهل و نادانى است .
2188. جاهل دانا، دانشمند جاهل
ان الجاهل المتعلم شبيه بالعالم ، و ان العالم المتعسف شبيه بالجاهل المتعنت.
همانا نادان آموزنده ، همانند دانشمند داناست ، و دانشمندى كه بيراهه مى رود مانند جاهل ذليل است .
2189. دانشمندان منافق
عالمهم منافق ، و قارنهم مماذق .
زمانى بر مردم فرا مى رسد كه دانشمندان منافق ؛ و سخنگويان ، چاپلوس شوند.
2190. موجب هراس از مرگ
بالعلم يرهب الموت ، و بالموت تختم الدنيا.
علم سبب ترس از مرگ است و با مرگ دنيا به پايان مى رسد.
2191. پست ترين و ارجمندترين دانش
اوضع العلم ما وقف على اللسان و ارفعه ما ظهر فى الجوارح و الاركان.
پست ترين دانش ، آن دانشى است كه از زبان فراتر نرود، و ارجمندترين دانش ، آن دانشى است كه در اعضا و جوارح نمودار شود.
2192. گمشده مؤ من
الحكمه ضاله المومن ، فخذ الحكمه و لو من اهل النفاق.
حكمت گمشده مؤ من است ، پس آن را گرچه از منافقان فرا گيريد.
2193. دانش نهانى
و قال عليه السلام فيما ينصح اصحابه : لو تعلمون ما اعلم مما طوى عنكم غيبه ، اذا لخرجتم الى الصعدات تبكون على اعمالكم ، و تلتدمون على انفسكم ، و لتركتم اموالكم لا حارس لها و لا خالف عليها، و لهمت كل امرى منكم نفسه ، لا يلتفت الى غيرها.
امام على عليه السلام در اندرز به ياران خود فرمود: اگر آنچه را كه نهانش از ديد شما پنهان است و من مى دانم ، شما بدانيد، سر به بيابان ها مى نهيد و بر كردارهاى خويش مى گرييد و چونان مادران داغديده بر سر و سينه خود مى زنيد و اموال خود را بى نگهبان و سرپرست رها مى كنيد و هر يك از شما چنان به خود گرفتار مى شود كه به ديگرى نمى پردازد.
2194. عالم جاهل
رب عالم قد قتله جهله ، و علمه معه لا ينفعه.
چه بسا دانشمندى كه جهلش او را كشته ، در حالى كه علم به همراه اوست ؛ اما به حالش سودى نمى بخشد.
2195. عالم حقيقى
العالم من عرف قدره ، و كفى بالمرء جهلا الا يعرف قدره.
عالم كسى است كه قدر و منزلت خود را بشناسد و آدمى را همين نادانى بس كه منزلتش را نشناسد.
2196. علم برتر از ثروت
و قال عليه السلام لكميل لما اخذ بيده و اخرجه الى الجبان ، فلما اصحر تتنفس الصعداء و قال : يا كميل ! العلم خير من المال ، العلم يحرسك و انت تحرس المال . و المال تنقصه النفقه ، و العلم يزكو على الانفاق ، و صنيع المال يزول بزواله.
امام على عليه السلام دست كميل بن زياد را گرفت و او را به سوى گورستان برد و چون به صحرا رسيد، آهى از نهاد بركشيد و آن گاه فرمود: اى كميل ! دانش بهتر از دارايى است ؛ زيرا دانش از تو نگهبانى مى كند، اما از دارايى ، تو بايد نگهبانى كنى ، دارايى با خرج كم مى شود، اما دانش با انفاق زياد مى گردد و دست پرورده مال و ثروت با از بين رفتن آن از بين مى رود (احترام و موقعيت اجتماعى خود را از دست مى دهد).
2197. نمى دانى لب مگشا!
دع القول فيما لا تعرف ، و الخطاب فيما لم تكلف.
سخن را درباره آنجه كه نمى دانى و خطاب را در مورد آنچه كه وظيفه ندارى ترك كن .
2198. خاموشى ستوده
لا خير فى الصمت عن الحكم ؛ كما انه لا خير فى القول بالجهل.
در خاموش بودن از اظهار حكمت و دانش ، خيرى نيست به همان گونه كه در گفتن سخنان جاهلانه و بى ارزش خيرى يافت نمى شود.
2199. حكمت را بگير!
خذ الحكمه انى كانت ، فان الحكمه تكون فى صدر المنافق فتلجلج فى صدره حتى تخرج فتسكن الى صواحبها فى صدر المومن.
حكمت را هر كجا باشد ياد گيريد؛ زيرا كه حكمت اگر در سينه منافق باشد پيوسته ناآرام است تا از آن جا خارج شده در سينه مؤ من در كنار صاحب خود آرام گيرد.
2200. اول امتحان بعد اعتماد
الطمانينه الى كل احد قبل الاختبار عجز.
اطمينان به هر كسى پيش از آزمايش او ناتوانى است .
2201. ناتوانى آشكار
ان تضييع المرء ما ولى ، و تكلفه ما كفى ، لعجز حاضر، و راى متبر.
به راستى تباه ساختن وظيفه اى كه به عهده انسان است و خود را به رنج افكندن در امرى كه به عهده او نيست ، هر آينه ناتوانى آشكار و انديشه اى است هلاك كننده .
2202. كم شدن شهوت
اذا كثرت المقدره ، قلت الشهوه .
چون توانايى دست يافتن به چيزى بسيار باشد، شهوت به آن چيز كم مى شود.
2203. ناتوانى و ناتوان
فى صفه الله سبحانه : اول قبل الاشياء بلا اوليه ، و آخر بعد الاشياء بلا نهايه . عظم عن ان تثبت ربوبيته باحاطه قلب او بصر. فاذا عرفت ذلك فافعل كما ينبغى لمثلك ان يفعله فى صغر خطره ، و قله مقدرته و كثره عجزه ، و عظيم حاجته الى ربه ، فى طلب طاعته.
امام على عليه السلام ضمن وصيت به فرزند بزرگوارش امام حسن عليه السلام در توصيف خداى سبحان مى فرمايد: پيش از همه چيز است و او را، خود، آغازى نيست و آخر همه چيز است و او را، خود، آخر و نهايتى نيست ، بزرگ تر از آن است كه ربوبيت او با احاطه دل يا ديده ثابت شود. اكنون كه اينها را دانستى ، آن گونه كه از چون تويى ناچيز و كم توان و پرعجز و بسيار نيازمند به پروردگار سزاوار است در پى طاعت او برآى !
2204. پيشى گرفتن در كار نيك
لا يكون اخوك اقوى على قطيعتك منك على صلته ، و لا تكون على الاساءه اقوى منك على الاحسان.
نبايد توانايى برادرت در قطع رابطه با تو بيشتر از توانايى تو در پيوند با او باشد و نبايد توانايى او بر بدى كردن بيشتر از توانايى تو بر نيكى كردن باشد.
2205. ناتوانى و ناتوان
العجز افه .
واماندگى بلاست .
2206. تندرستى و حسادت
صحه الجسد، من قله الحسد.
تندرستى بدن ، از كاستى حسادت است .
2207. ريزش گناهان
قال عليه السلام لبعض اصحابه فى عله اعتلها: جعل الله ما كان من شكواك حطا لسيئاتك ، فان المرض لا اجر فيه ، و لكنه يحط السيئات ، و يحتها حت الاوراق.
امام عليه السلام به يكى از يارانش كه دچار دردى شده بود فرمود: خداوند آن چه را كه از آن گله دارى جبران گناهت سازد، راستى كه بيمارى پاداشى ندارد، ولى گناهان را محو مى كند و به مانند برگ هاى خزانى آن ها را فرو مى ريزد.
2208. سرمايه احمقان
اياك و الاتكال على المنى ؛ فانها بضائع النوكى ، و العقل حفظ التجارب ، و خير ما جربت ما وعظك.
از تكيه بر آرزوها بر حذر باش كه سرمايه احمقان است ، كار عاقلانه نگه دارى تجربه هاست و بهترين تجربه آن است كه تو را پند دهد.
2209. فريب آرزو
اعلموا ان الامل يسهى العقل ، و ينسى الذكر. فاكذبوا الامل فانه غرور و صاحبه مغرور.
بدانيد كه آرزو، عقل را گمراه مى كند و ياد خدا را به فراموشى مى سپارد، پس از آن را دروغ پنداريد؛ چرا كه آرزو، فريب است و آرزومند فريب خورده .
2210. مهلت زندگى
اعلم يقينا انك لن تبلغ املك ، و لن تعدو اجلك.
يقين بدان هرگز به همه آرزوهايت نخواهى رسيد و از مهلت زندگى ات تجاوز نخواهى كرد.
2211. رها كردن لجام آرزو
من جرى فى عنان امله ، عثر باجله.
آن كس كه لجام آرزوهايش را رها كرد، با مرگ به زمين خواهد خورد.
2212. تو چنين مباش !
لا تكن ممن يرجو الاخره بغير العمل ، و يرجى التوبه بطول الامل ، يقول فى الدنيا بقول الزاهدين ، و يعمل فيها بعمل الراغبين.
از آنانى مباش كه بدون كار نيك ، اميد سعادت آخرت را دارند و با درازى آرزو اميدوار به توبه هستند، در دنيا همچون زاهدان سخن گويند، ولى مانند دنيا پرستان عمل مى كنند.
2213. برترين بى نيازى
اشرف الغنى ترك المنى .
برترين بى نيازى ، ترك آرزوهاست .
2214. عامل كورى دل
الامانى تعمى اعين البصائر، و الحظ ياتى من لا ياتيه.
آرزوها، چشم دل ها را كور مى كند و بهره به جانب كسى مى آيد كه به سراغش نمى رود.
2215. عاقبت آرزوى طولانى
من اطال الامل ، اساء العمل .
آن كه رشته آرزو را دراز كند به كار بد آغاز كند.
2216. فرا رسيدن مرگ و سر آمدن آرزو
انما هلك من كان قبلكم بطول امالهم و تغيب اجالهم ، حتى نزل بهم الموعود الذى ترد عنه المعذره ، و ترفع عنه التوبه ، و تحل معه القارعه و النقمه.
به راستى كه پيشينيان و گذشتگان شما به خاطر آرزوهاى طولانى و پنهان بودن پايان زندگيشان ، هلاك شدند تا آن كه مرگشان فرا رسيد، مرگى كه عذرها را رد مى كند و توبه را در آن راهى نيست و كوبندگى و درد را به همراه دارد.
2217. متوسل به خدا شويد!
الجى نفسك فى امورك كلها الى الهك ، فانك تلجثها الى كهف حريز، و مانع عزيز.
نفس خود را در همه امور زندگى به خدايت پناهنده كن ؛ زيرا با اين پناهندگى ، نفس را به جايگاهى محكم و امن و مانعى بزرگ وارد مى سازى .
2218. خداوند داناى همه امور
اتقوا الله الذى انتم بعينه ، و نواصيكم بيده ، و تقلبكم فى قبضته . ان اسررتم علمه . و ان اعلنتم كتبه . قد و كل بذلك حفظه كراما، لا يسقطون حقا، و لا يثبتون باطلا.
بترسيد از خدايى كه زير نظر او هستيد و موهاى جلو سر شما در دست اوست و دگرگونى احوال و حركات و سكنات شما در كف اوست . اگر چيزى را پنهان كنيد، آن را مى داند و اگر آشكار كنيد، آن را مى نويسد. نگهبانانى بزرگوار را بر اين كار گماشته است كه حقى را از قلم نمى اندازند و چيزى را به ناحق ثبت نمى كنند.