1958. پيروزى با جمع است ولو باطل !
و الله لا ظن ان هولاء القوم سيدالون منكم باجتماعهم على باطلهم ، و تفرقكم عن حقكم.
به خدا سوگند، گمان مى كنم كه اين قوم به زودى بر شما چيره شوند؛ زيرا آنان در باطن خود يكپارچه و متحدند و شما در حق خود دچار تفرقه و پراكندگى هستيد. (1951)
1959. اختلاف و نابودى
ان لبنى اميه مرودا يجرون فيه ، و لو قد اختلفوا فيما بينهم ثم لو كادتهم الضباع لغلبتهم.
همانا بنى اميه را ميدان مهلتى است كه در آن مى تازند و آن گاه كه در ميانشان اختلاف افتد، كفتارها بر آنان چيره گردند.
1960. دليل اختلاف دعوت ها
(1952)
ما اختلفت دعوتان الا كانت احداهما ضلاله.
هيچ گاه دو دعوت بر خلاف يكديگر نشد، مگر اين كه يكى از آن دو گمراهى بود. (1953)
1961. اختلاف كيفرى الهى است
لما قال له بعض اليهود: مادفنتم نبيكم حتى اختلفتم فيه ! فقال عليه السلام : انما اختلفنا عنه لا فيه ، و لكنكم ما جفت ارجلكم من البحر حتى قلتم لنبيكم ، اجعل لنا الها كما لهم الهه فقال انكم قوم تجهلون.
يك نفر يهودى به على عليه السلام گفت : هنوز پيامبر خود را دفن نكرده ، درباره او دچار اختلاف شديد!
حضرت فرمود: ما در جانشينى او اختلاف كرديم نه درباره خود او. اما شما هنوز پاهايتان از آب دريا نخشكيده بود كه به پيامبرتان گفتيد: همچنين كه آنان را خدايان است براى ما نيز خدايى در نظر بگير، پس او گفت شما مردمى نادانيد. (1954)
1962. پايه هاى كفر
الكفر على اربع دعائم : على التعمق ، و التنازع ، و الزيغ و الشقاق . فمن تعمق لم ينب الى الحق ؛ و من كثر نزاعه بالجهل دام عماه عن الحق ؛ و من زاغ ساءت عنده الحسنه ؛ و حسنت عنده السيئه ، و سكر سكر الضلاله ؛ و من شاق و عرت عليه طرقه ، و اعضل عليه امره ، و ضاق عليه مخرجه.
كفر بر چهار پايه استوار است : كنجكاوى ، تنازع ، كج دلى و تفرقه اندازى ، پس كسى كه راه كنجكاوى از اسرار ديگران را در پيش گيرد، به راه حق باز نگردد و كسى كه از روى نادانى به نزاع و ستيزه برخيزد، همواره از ديدن حق نابينا مانده و كسى كه كج دلى دارد، نيكى را بد شمارد و كار بد را نيك پندارد و در مستى گمراهى به سر برد و كسى كه در ميان مردم تفرقه اندازد و تك روى كند، به راه هاى سخت و هراسناك افتد و كارها بر او غير قابل حل گردد و در تنگنايى افتد كه نتواند از آن بيرون آيد. (1955)
1963. همداستانى بر تفرقه
اجتمع القوم على الفرقه ، و افترقوا على الجماعه ، كانهم ائمه الكتاب و ليس الكتاب امامهم.
مردم بر جدايى هم داستان شدند و از جماعت گشتند، گويى آنان پيشواى قرآن اند نه قرآن پيشواى آنان . (1956)
1964. نيمى از شكست
الهم نصف الهرم .
اندوهگينى نيمى از شكست و پيرى است . (1957)
1965. گرفتاران اندوه
من قصر فى العمل ، ابتلى بالهم .
هر كه در كردار خود كوتاهى كند گرفتار اندوه شود. (1958)
فخش بيست و يكم : ساير رذايل اخلاقى
1966. ياران سركشى
من شغل نفسه بغير نفسه ، تحير فى الظلمات ، و ارتبك فى الهلكات ، و مدت به شياطينه فى طغيانه.
هر كس كه خود را براى غير خويشتن مشغول بدارد، در تاريكى ها متحير ماند و در مهلكه ها آشفته و مشوش گردد و شياطين مسلط بر او، او را در طغيانگرى ها بكشند (يارى نمايند). (1959)
1967. دورى از مواضع تهمت
من وضع نفسه مواضع التهمه ، فلا يلومن من اساء به الظن.
هر كس خود را جايى قرار دهد كه باعث تهمت وارد آمدن به او مى شود، پس البته نبايد آن كس را كه به او بدگمان شود سرزنش و ملامت كند. (1960)
1968. همنشينى با هوسرانان
مجالسه اهل الهوى منساه للايمان و محضره للشيطان.
همنشينى با هوسرانان باعث از ياد رفتن ايمان و حاضر شدن شيطان است . (1961)
1969. تكامل انسان ها
العجز افه ، و الصبر شجاعه .
به ستوه آمدن ، آفت است و نستوهى ، شجاعت . (1962)
1971. از كينه ورزى بپرهيز!
قد اصطلحتم على الغل فيما بينكم ، و نبت المرعى على دمنكم . و تصافيتم على حب الامال ، و تعاديتم فى كسب الاموال.
شما بر كينه ورزى به يكديگر، هم داستان شده ايد و گياهان و سبزه ها بر روى سر كين گاه ها (يا كينه هاى ديرينه ) شما روييده است و در دوستى و دلبستگى به آرزوها با يكديگر متفق شده ايد و در به دست آوردن مال و ثروت ، با يكديگر دشمنى مى كنيد. (1963)
1972. رفع بدى با بدى
ردوا الحجر من حيث جاء؛ فان الشر لا يدفعه الا الشر.
سنگ را از همان جا كه آمده بازگردانيد، زيرا بدى را جز با بدى نتوان دفع كرد. (1964)
1973. پرهيز از بدگمانى
ليس من العدل القضاء على الثقه بالظن.
با تكيه به گمان به زيان كسى كه مورد اعتماد مى باشد، داورى كردن ، از عدل و داد به دور است . (1965)
1974. آميختن با شاهان
من ملك استاثر.
هر كه به فرمانروايى برسد مستبد و خودكامه مى گردد. (1966)
1975. پرهيز از منت گذاشتن
من كتابه للاشتر لما ولاه مصر : اياك و المن على رعيتك باحسانك او التزيد فيما كان من فعلك ، او ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك ، فان المن يبطل الاحسان ، و التزيد يذهب بنور الحق ، و الخلف يوجب المقت عند الله و الناس . قال الله تعالى : كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون.
فرمان مبارك امير المومنين عليه السلام به مالك اشتر وقتى او را والى مصر و اطراف آن ساخت :
بپرهيز از منت گزاردن بر مردم جامعه خود به خاطر احسانى كه به آنان كرده اى ، و از زياد شمردن كارى كه در حق آنان انجام داده اى و بپرهيز از تخلف از وعده اى كه داده اى ؛ زيرا منت گزاردن احسان را باطل مى كند و زياد شمردن كارى كه به سود جامعه انجام گرفته است نور حق را از بين مى برد و تخلف از وعده موجب عداوت در نزد خدا و مردم مى گردد. خداوند متعال فرموده است : عداوتى است بزرگ در نزد خداوند اين كه بگوييد چيزى را كه به آن عمل نمى كنيد. (1967)
1976. تحذير از سبكسرى
من كتاب له الى اهل البصره : فان خطت بكم الامور المرديه ، و سفه الاراء الجائره ، الى منابذتى و خلافى ، فها انذا قد قربت جيادى ، و رحلت ركابى.
در نامه اى به اهل بصره مى نويسد: بعد از اين هرگاه امورى هلاك كننده و انديشه هاى منحرف از حق باز هم شما را به مخالفت و ستيزه جويى با من براند و برانگيزد، پس بدانيد كه من ، همانا و به تحقيق اسبان عربى خود را نزديك ساخته و جهاز شتران خويش را بر روى كمر آن ها بسته ام . (1968)
1977. زايل شدن نظر
الخلاف يهدم الراى .
ناسازگارى ، راى و نظر را از بين مى برد. (1969)
1978. پرهيز از عجله در امور
اياك و العجله بالامور قبل اوانها، او التسقط فيها عند امكانها، او اللجاجه فيها اذ تنكرت ، او الوهن عنها اذا استوضحت . فضع كل امر موضعه.
بپرهيز از شتابزدگى در امور، پيش از رسيدن موقع آن ها و از سستى و درماندگى در موقعيت مقتضى آن امور، و بپرهيز از لجاجت ، در موقعى كه مشكل و ابهام انگيز باشند و از مسامحه درباره آن امور، وقتى كه آشكار شده اند، پس هر امرى را در موضع خود قرار بده . (1970)
1979. فرو رفتن در منجلاب ربا
من اتجر بغير فقه ، فقد ارتطم فى الربا.
كسى كه بدون آگاهى از احكام اسلام تجارت كند، در منجلاب ربا فرو رود. (1971)
1980. ياران روزگار
الجزع من اعوان الزمان .
بى تابى ، از ياران روزگار است . (و به ضرر او تمام خواهد شد). (1972)
1981. فراهم كننده زشتى ها
الشر جامع مساوى العيوب .
سيرى ناپذيرى ، فراهم آورنده عيب هاى زشت است . (1973)
1982. توصيه به همنشينى پاكان
من كتابه للاشتر : و الصق باهل الورع و الصدق ، ثم رضهم على الا يطروك و لا يبجحوك بباطل لم تفعله ؛ فان كثره الاطراء تحدث الزهو و تدنى من الغره.
در نامه به مالك اشتر فرمودند: به پاكدامنان و راستگويان بسيار نزديك شو! آن گاه ايشان را عادت ده كه در صدد چاپلوسى تو بر نيايند و تو را با بيان كارهايى كه نكرده اى به دروغ خشنود نسازند كه به راستى چاپلوسى زياد و پى در پى ، تكبر و خودخواهى در انسان پديدار مى كند و حميت و غرور را به او نزديك مى سازد. (1974)
1983. دور كردن بدى
احصد الشر من صدر غيرك ، بقلعه من صدرك.
بدى را از سينه ديگران با ريشه كنى آن از سينه خودت ، دور كن . (1975)
1984. توصيه على (ع ) به مالك اشتر
من كتابه للاشتر : لا تعجلن الى تصديق ساع ، فان الساعى غاش ، و ان تشبه بالناصحين.
نامه اى است از آن حضرت عليه السلام به مالك اشتر: هرگز براى تصديق سخن چين شتاب مكن ؛ زيرا سخن چين خيانت پيشه است ، اگر چه خود را به خيرخواهان تشبيه كند. (1976)
1985. فضايل بى حد على (ع )
من كتاب له لى معاويه : و لولا ما نهى الله عنه من تزكيه المرء نفسه ، لذكر ذاكر فضائل جمه ، تعرفها قلوب المومنين ، و لا تمجها اذان السامعين.
نامه اى است از امير المومنين عليه السلام به معاويه : اگر اين امر نبود كه خداوند از خودستايى انسان ، نهى فرموده ، هر آينه (مقصود خود امير المومنين است ) فضايل فراوانى را ذكر مى كرد كه دل هاى مومنان آن فضايل را مى شناسد و گوش هاى شنوندگان آن ها را به دور نمى افكند. (1977)
1986. حذر از طاعت فاسقين
الا فالحذر الحذر من طاعه ساداتكم و كبرائكم ... فانهم قواعد اساس العصبيه . و دعائم اركان الفتنه ... و هم اساس الفسوق ، و احلاس العقوق.
آگاه شويد! برحذر و بيمناك باشيد از اطاعت آقايان و بزرگان خود، كسانى كه از ارزش هاى واقعى حيثيت خود را بالاتر تلقى كردند و بالاتر از نسب خود سربلند نمودند، اين خودخواهان خودكامه ، برپا دارنده پايه عصبيت اند و به ستون هاى فتنه و همداستان هاى منكرين حقوق رسول خدا صلى الله عليه و آله و امام بر حق . (1978)
1987. معادن همه خطايا
اهل الضلال معادن كل خطيئه ، و ابواب كل ضارب فى غمره.
اهل ضلال ، معدن همه خطايايند و درهاى ورودى همه گمراهان و عقيده مندان باطلند. (1979)
فصل هفتم : فصول ديگرى از نهج البلاغه


1988. جلوگيرى كننده از ضلالت
من يبتغ غير الاسلام دينا تتحقق شقوته ، و تنفصم عروته ، و تعظم كبوته ، و يكن مابه الى الحزن الطويل و العذاب الوبيل.
هر كه دينى جز اسلام بجويد به بدبختى گرفتار آيد و دستاويزش از هم گسيخته شود و به رو درافتادن و سقوطش (در عذاب آتش ) سخت باشد و به اندوه دراز و عذاب دردناك مبتلا گردد. (1980)
1989. واژگونى اسلام
سياتى عليكم زمان يكفا فيه الاسلام ، كما يكفا الاناء بما فيه.
به زودى زمانى بر شما فرا مى رسد كه در آن زمان اسلام واژگون مى شود، همچنان كه ظرف واژگون مى شود و آنچه در آن است مى ريزد.
1990. بالاترين شرف
لا شرف اعلى من الاسلام .
هيچ شرافتى بالاتر از اسلام نيست . (1981)
1991. تفسيراسلام
لا نسبن الاسلام نسبه لم ينسبها احد قبلى . الاسلام هو التسليم ، و التسليم هو اليقين ، و اليقين هو التصديق ، و التصديق هو الاقرار، و الاقرار هو الاداء، و الاداء هو العمل.
اسلام را چنان تفسير كنم كه هيچ كس قبل از من چنين تفسير نكرده است : اسلام ، تسليم (در برابر خدا) است و تسليم باور كردن است و باور كردن تصديق است و تصديق همان اقرار است و اقرار انجام وظيفه است و انجام وظيفه همان عمل شايسته است . (1982)
1992. اسلام ؛ كليد در نيكى
فس صفه الاسلام : فيه مرابيع النعم ، و مصابيح الظلم . لا تفتح الخيرات الا بمفاتيحه ، و لا تكشف الظلمات الا بمصابيحه.
در وصف اسلام فرمودند: در آن نعمت ها همانند باران بهارى و چراغ هاى روشن كننده تاريكى فراوان است ، در نيكى ها را جز با كليدهاى آن نتوان گشود و تاريكى ها را جز با چراغ هاى آن فروغ نتوان بخشيد. (1983)
1993. مسابقه در خوبى ها
فى وصف الاسلام : متنافس السبقه ، شريف الفرسان . التصديق منهاجه ، و الصالحات مناره ، و الموت غايته ، و الدنيا مضماره ، و القيامه حلبته ، و الجنه سبقته.
در توصيف اسلام مى فرمايد: جايزه مسابقه اش ارزشمند و لايق رقابت است ، سواركارانش شريف و بزرگوارند، مسير و جاده اش تصديق است و نشانه اش كارهاى شايسته و خط پايانش مرگ است . دنيا ميزان تمرين و كسب آمادگى آن است و قيامت محل گرد آمدن مسابقه دهندگان و بهشت جايزه آن . (1984)
1994. روشن ترين راه
فهو ابلج المناهج ، و اوضح الولائج ؛ مشرف المنار، مشرق الجواد، مضى ء المصابيح.
اسلام روشن ترين راه ها و آشكارترين گذرگاه ها است . نشانه هاى راهيابى آن بلند و مرتفع است و شاهراه هايش درخشان و چراغ هايش فروزان و روشنايى بخش . (1985)
1995. دين برگزيده خدا
ان هذا الاسلام دين الله الذى اصطفاه لنفسه ، و اصطنعه على عينه.
اين اسلام دين خداست كه براى خودش برگزيده و آن را از زير نظر خويش پرورده است . (1986)
1996. انجام دين و رضايت پروردگار
صار دين احدكم لعقه على لسانه . صنيع من قد فرغ من عمله و احرز رضا سيده.
دين شما لقلقه زبانتان شده است ؛ مانند كسى كه كارش را انجام داده و رضايت سرورش را فراهم آورده باشد.
1997. اسمى از سلامت
(1987)
ان الله تعالى خصكم بالاسلام و استخلصكم له ، و ذلك لانه اسم سلامه ، و جماع كرامه.
قطعا خداوند متعال شما را به اسلام مخصوص فرمود و شما را براى خود برگزيد؛ زيرا اسلام اسمى از سلامت و مجمع كرامت است . (1988)
1998. اسلام معاويه
لاصحابه عند الحرب : فو الذى فلق الحبه ، و برا النسمه ما اسلموا، ولكن استسلموا و اسروا الكفر، فلما وجدوا اعوانا عليه اظهروه.
در هنگام جنگ به اصحاب خود فرمود: پس قسم به خدايى كه دانه را شكافت و جان را (يا جانداران را) آفريد، آن ها (يعنى معاويه و يارانش ) با قلب و اعتقاد خود، اسلام نياوردند، ليكن از ترس اظهار اسلام كردند و كفر خويش را نهان داشتند و چون يارانى بر كفر خود يافتند آن را آشكار ساختند (1989)
1999. غايت اسلام
ان لكم علما فاهتدوا بعلمكم . و ان للاسلام غايه فانتهوا الى غايته.
همانا براى شما نشانه اى است ، پس با نشانه خود راه را بيابيد و اسلام را غايت و هدفى است ، پس به آن غايت برسيد.
2000. سهل الوصول بودن اسلام
(1990)
الحمدلله الذى شرع الاسلام فسهل شرائعه لمن ورده
سپاس و ستايش مخصوص خداوندى است كه اسلام را آشكار نموده و براى كسانى كه به اين دين درمى آيند، دسترسى به سرچشمه هاى آن را آسان گردانيد. (1991)
2001. مسلمانان دروغين
من كتاب له الى معاويه : ما اسلم مسلمكم الا كرها.
در نامه اى به معاويه مى نويسد: مسلمان شما جز از روى كراهت و ناچارى اسلام نياورد. (1992)
2002. اسلام ظاهرى
و اعلموا انكم صرتم بعد الهجره اعرابا، و بعد الموالاه احزابا. ما تتعلقون من الاسلام الا باسمه . و لا تعرفون من الايمان الا رسمه . تقولون النار و لا العار! كانكم تريدون ان تكفئوا الاسلام على وجهه انتهاكا لحريمه ، و نقضا لميثاقه ...
بدانيد شما بعد از هجرت (به سوى كمال ) به شيوه اعراب بدوى پيوستيد و پس از برادرى و هم پيمانى ، به احزاب مختلف مبدل گشتيد. از اسلام جز به اسم آن ، تعلقى نداريد، و از ايمان نمى شناسيد مگر صورتى از آن را. مى گوييد: آتش را مى پذيريم ولى ننگ را بر خود نمى گيريم . گويا شما مى خواهيد اسلام را به رويش واژگون كنيد تا حرمت آن بشكند و پيمان آن را كه خداوند براى شما است نقض كنيد. (1993)
2003. اثرات اعتقاد به خدا و اسلام
اظهر به الشرائع المجهوله ، و قمع به البدع المدخوله ، و بين به الاحكام المفصوله.
خداى بزرگ احكام مجهول شرع را به وسيله (پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ) آشكار ساخت و بدعت هايى را كه در دين خدا شده بود، به وسيله او از بين برد و احكامى را كه به تفصيل در كتاب سنت آورده است به وسيله او بيان فرمود.
2004. راه هاى شرايع دين
(1994)
الا و ان شرائع الدين واحده ، و سبله قاصده . من اخذ بها لحق و غنم ، و من وقف عنها ضل و ندم.
بدانيد كه طرق دين يكى و راه هاى آن در مجراى اعتدال است ، هر كس راه هاى دين را پيش بگيرد و در آن مسير گام بردارد به حقيقت و حمايتگران آن ملحق گردد و به عنيمت برسد و هر كس كه توقف كند و از حركت در آن راه ها امتناع بورزد گمراه گردد و عاقبت كار پشيمان شود. (1995)
2005. مهاجر واقعى اسلام
الهجره قائمه على حدها الاول . ما كان لله فى اهل الارض حاجه من مستسر الامه و معلنها. لا يقع اسم الهجره على احد الا بمعرفه الحجه فى الارض . فمن عرفها و اقر بها فهو مهاجر. و لا يقع اسم الاستضعاف على من بلغته الحجه فسمعتها اذنه و وعاها قلبه.
هجرت به همان هويت و مطلوبيت اول كه داشت باقى است ، براى خداوند سبحان هيچ نيازى به مردم روى زمين وجود ندارد، خواه آنان كه هجرت خود را مخفى بدارند يا آنان كه آن را آشكار بسازند، عنوان هجرت بر هيچ كس تطبيق نشود جز بر كسى كه حجت در روى زمين را بشناسد. پس اگر كسى حجت را شناخت و به او اقرار نمود مهاجر است . عنوان استضعاف (قصور حجت شناسى ) بر كسى كه حجت به او رسيده و گوشش آن را شنيده و قلبش آن را دريافته است صدق نمى كند. (1996)
2006. فضيلت اسلام
تبصره لمن عزم ، و عبره لمن اتعظ.
بينايى براى انسانى است كه داراى عزم و تصميم (براى خيرات ) است و عبرت براى كسى است كه پند بپذيرد.
(1997)
2007. از نشانه هاى ايمان
الايمان ان توثر الصدق حيث يضرك ، على الكذب حيث ينفعك ، و ان لا يكون فى حديثك فضل عن عملك ، و ان تتقى الله فى حديث غيرك.
ايمان آن است كه راست گفتن را بر دروغگويى ترجيح دهى ، اگر چه آن راست به زيان تو باشد و آن دروغ به سودت و ديگر آن كه گفتار تو بيشتر از كردارت نباشد و در سخن گفتن در مورد ديگرى از خدا بترسى . (1998)
2088. چون نقطه اى سفيد در دل
ان الايمان يبدو لمظه فى القلب ، كلما ازداد الايمان ازدادت المظه.
ايمان در دل آدمى چون نقطه اى سفيد پديد مى شود و هر چه بر ايمان افزوده مى شود آن نقطه هم فزونى گيرد.
2009. شناخت با دل
(1999)
الايمان معرفه بالقلب .
ايمان ، شناخت با دل است .
2010. اصلاحگر قلوب
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لا يستقيم ايمان عبد حتى يستقيم قلبه ، و لا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمودند: ايمان هيچ بنده اى تكميل نمى شود مگر اين كه قلب او در مسير حق ، استقامت داشته باشد و قلب او از استقامت محروم است تا زبانش در مسير حق استوار گردد.
2011. برترين ايمان
لا ايمان كالحياء و الصبر.
هيچ ايمانى همانند حيا و صبر نيست .
2012. سه مرحله ايمان
الايمان معرفه بالقلب ، و اقرار باللسان ، و عمل بالاركان.
ايمان ، شناخت و معرفت با قلب (عقل ) و اقرار به زبان و عمل كردن به اعضا و جوارح است .
2013. فلسفه ايمان
فرض الله الايمان تطهيرا من الشرك.
خداوند ايمان را براى پاك شدن دل از شرك واجب گردانيد.
2014. اعتماد بر الطاف خدايى
لا يصدق ايمان عبد، حتى يكون بما فى يد الله اوثق منه بما فى يده.
ايمان بنده اى تصديق و تاييد نمى شود مگر به آنچه در دست خداست اعتماد بيشترى داشته باشد از آنچه در دست خود اوست .
2015. حفظ ايمان با صدقه
سوسوا ايمانكم بالصدقه .
ايمانتان را با دادن صدقه ، پاس داريد.
2016. ايمان ملايك
لم ترم الشكوك بنوازعها عزيمه ايمانهم ، و لم تعترك الظنون على معاقد يقينهم.
در وصف فرشتگان مى فرمايد: ايمان استوار آنان ، (فرشتگان ) آماج تيرهاى شك و ترديد قرار نمى گيرد و گمان ها بر گرهگاه هاى يقينشان هجوم نمى برند.
2017.ايمان پايدار
ما يكون ثابتا مستقرا فى القلوب . و منه ما يكون عوارى بين القلوب و فمن الايمان الصدور الى اجل معلوم . فاذا كانت لكم براءه من احد فقفوه حتى يحضره الموت ، فعند ذلك يفع حد البراءه.
قسمى از ايمان در دل ها استوار و پابرجاست و قسمتى ديگر ميان دل ها و سينه ها عاريه است و ناپايدار، تا زمانى معلوم (هنگام مرگ )، پس اگر از كسى بيزاريد او را واگذاريد تا مرگش فرا رسد (درباره كفر و ايمان او حكم نكنيد شايد در لحظه آخر ايمان استوار و حقيقى پيدا كرد) در آن وقت سزاوار بيزارى مى گردد.
2018. چهار تكيه گاه ايمان
الايمان على اربع دعائم : على الصبر، و اليقين ، و العدل ، و الجهاد... و اليقين منها على اربع شعب : على تبصره الفظنه ، و تاول الحكمه ، و موعظه العبره ، و سنه الاولين . فمن تبصر فى الفطنه تبينت له الحكمه ؛ و من تبينت له الحكمه عرف العبره ؛ و من عرف العبره فكانما كان فى الاولين.
ايمان بر چهار تكيه گاه استوار است : بر صبر و يقين و عدل و جهاد...
يقين خود چهار شعبه دارد: بينش هوشيارانه ، رسيدن به حقايق ، عبرت گرفتن از ديگران و سنت پيشينيان ؛ زيرا، هر كه بينش هوشيارانه يافت ، حكمت بر او آشكار گشت و هر كه حكمت بر او آشكار شد، پند و عبرت گرفتن را شناخت و هر كه پند و عبرت آموزى را شناخت ، چنان است كه در ميان پيشينيان بوده باشد.
2019. چراغ نورانى ايمان
الايمان سبيل ابلج المنهاج ، انور السراج . فبالايمان يستدل على الصالحات ، و بالصالحات يستدل على الايمان ، و بالايمان يعمر العلم.
ايمان ، روشن ترين راه و نورانى ترين چراغ است ، پس انسان در پرتو ايمان به سوى اعمال شايسته راهنمايى مى شود و با اعمال شايسته به ايمان استدلال مى شود، و با ايمان ، كاخ علم و دانش آباد مى گردد.
2020. برترين وسيله توسل
ان افضل ما توسل به المتوسلون الى الله سبحانه و تعالى ، الايمان به و برسوله ... وصله الرحم فانها مثراه فى المال ، منساه فى الاجل.
برترين وسيله اى كه متوسلين به خدا به آن چنگ مى زنند ايمان به خدا و پيامبر اوست و پيوند با خويشان مال را زياد و مرگ را به تاخير مى اندازد.
2021. رشته اصلى ايمان
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له ، شهاده ممتحنا اخلاصها... فانها عزيمه الايمان ، و فاتحه الاحسان ، و مرضاه الرحمن ، و مدحره الشيطان.
گواهى مى دهم كه خدايى جز الله نيست ، يگانه است و بى شريك ، گواهى كه خلوص آن آزموده شده است ... اين گواهى رشته اصلى ايمان است و آغاز احسان و مايه خشنودى خداى رحمان و دورى از مهلكه شيطان است .
2022. زبان استوار و ايمان استوار
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لا يستقيم ايمان عبد حتى يستقيم قلبه . و لا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه فمن استطاع منكم ان يلقى الله تعالى و هو نقى الراحه من دماء المسلمين و اموالهم ، سليم اللسان من اعراضهم ، فليفعل.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: ايمان هيچ بنده اى تكميل نمى شود مگر اين كه قلب او در مسير حق استقامت داشته باشد و قلب او از استقامت محروم است تا زبانش در مسير حق استوار گردد. هر كس از شما بتواند به ديدار خداوند متعال نايل گردد با دستى پاك از خون هاى مسلمانان و اموال آنان و با زبانى سالم از اهانت به نواميس آنان ، به سوى چنين ديدار حركت نمايد.
2023. عزت جستن از غير خدا
فى صفه الشيطان : اعترته الحميه ، و غلبت عليه الشقوه ، و تعزز بخلقه النار، و استهون خلق الصلصال.
در وصف شيطان مى فرمايد: تعصب او را فرا گرفت و بدبختى بر وى چيره گشت و به اين كه از آتش آفريده شده است مغرور شد و تكبر ورزيد و آدم را براى اين كه از پاره اى گل خشكيده آفريده شده بود، خوار شمرد.
2024. آراسته كردن گناه
الشيطان موكل به ، يزين له المعصيه ليركبها، و يمنيه التوبه ليسوفها.
شيطان گماشته و همراه اوست ، گناه را در نظرش مى آرايد تا آن را مرتكب شود و او را به توبه اميدوار مى كند، تا در آن تعلل و تاخير ورزد.
2025. يارى از خدا در دورى از شيطان
احمد الله و استعينه على مداحر الشيطان و مزاجره ، و الاعتصام من حبائله و مخاتله.
خدا را مى ستايم و در امورى كه باعث راندن و دور كردن شيطان و محفوظ ماندن از دام ها و نيرنگ هايش مى شود، از او يارى مى طلبم .
2026. تنهايى و نفوذ شيطان
ان الشاد من الناس للشيطان ، كما ان الشاذ من الغنم للذئب.
هر آن كس كه از مردم به يكسو شود گرفتار (دام ) شيطان گردد، همچنان كه گوسفند تنها مانده طعمه گرگ باشد.
2027. عامل دورى شيطان
اسكن سبحانه ادم دارا ارغد فيها عيشه ، و امن فيها محلته ، و حذره ابليس و عداوته ، فاغتره عدوه نفاسه عليه بدار المقام و مرافقه الابرار، فباع اليقين بشكه.
خداى سبحان ، آدم را در سرايى پرنعمت و امن سكونت داد و او را از ابليس و دشمنى وى برحذر داشت . پس ، دشمن آدم ، چون او را در سراى جاودانى و همدم نيكوكاران مى ديد، بر وى حسد برد و او را فريفت و آدم يقين را به شكش فروخت .
2028. تسلط شيطان بر گمراهان
انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع ... فهنالك يستولى الشيطان على اوليائه ، و ينجو الذين سبقت لهم من الله الحسنى.
در حقيقت نقطه آغاز فتنه ها و گمراهى ها، پيروى از هواهاى نفس است ... در اين جاست كه شيطان بر دوستان خود استيلاء مى يابد، اما كسانى كه بيشتر لطف خدا شامل حالشان گشته است (از سلطه شيطان ) مى رهند.
2029. يكى از سپاهيان بزرگ ابليس
من كتاب له الى الحارث الهمدانى : و احذر الغضب فانه جند عظيم من جنود ابليس.
2030. پشيمانى ياران ابليس
من كتاب له الى معاويه : فاحذر يوما يغتبط فيه من احمد عاقبه عمله ، و يندم من امكن الشيطان من قباده فلم يجاذبه.
از روزى بترس كه مسرور و شادمان شود كسى كه عاقبت كار خود را پسنديده كند و پشيمان گردد كسى كه زمام خود را به دست شيطان سپرده و براى گرفتن زمامش را دست شيطان تلاشى ننموده است .
2031. گرفتاران در دام ابليس
الا فالحذر الحذر من طاعه ساداتكم و كبرائكم ... و لا تطيعوا الادعياء... اتخذهم ابليس مطايا ضلال ، و جندا بهم يصول على الناس ، و تراجمه ينطق على السنتهم.
هلا! از پيروى مهتران و بزرگان خود را حذر كنيد، حذر... و از بى بته هاى مدعى شرافت و بزرگى فرمان نبريد... ابليس آنان را مركب گمراهى كرده و سپاهى كه با آن بر مردم مى تازد و مقهورشان مى سازد و سخنگويانى كه از زبانشان سخن مى گويند.
2032. شيون شيطان
لقد سمعت رنه الشيطان حين نزل الوحى عليه صلى الله عليه و آله فقلت : يا رسول الله ! ما هذه الرنه ؟ فقال : هذا الشيطان قد ايس من عبادته.
زمانى كه وحى بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد، من شيون شيطان را شنيدم ؛ پرسيدم : اى رسول خدا! اين چه شيونى است ؟
فرمود: شيطان بود كه از عبادت خود (توسط مردم ) نوميد شد.
2033. طمع شيطان
و قد اصبحتم فى زمن لا يزداد فيه الشيطان فى هلاك الناس الا طمعا.
شما در زمانى هستيد كه شيطان در هلاكت و نابودى مردم طمع بسته است .
2034. اسلحه اى در برابر ابليس
اتخذوا التواضع مسلحه بينكم و بين عدوكم ابليس و جنوده ؛ فان له من كل امه جنودا و اعوانا، و رجلا و فرسانا.
فروتنى را انبار اسلحه ميان خود و دشمنان ، ابليس و سپاهيانش كنيد؛ زيرا او در هر امتى لشكريان و ياران ، و نيروهاى پياده و سواره دارد.
2035. عاقبت حزب شيطان
افرايتم جزع احدكم من الشوكه تصيبه ، و العثره تدميه ، و الرمضاء تحرقه ؟ فكيف اذا كان بين طابقين من نار، ضجيع حجر، و قرين شيطان ؟.
آيا ديده ايد كه چون به بدن يكى از شما خارى فرو رود و با لغزشى تنش را خونين سازد و يا ريگ گرم (بيابان ) بدنش را بسوزاند، چگونه فرياد و فغان مى كند؟ پس هنگامى كه ميان دو طبقه آتش فرو افتد و همبستر سنگ هاى داغ و همنشين شيطان گردد، چه كار مى كند؟ و چه حالتى به او دست دهد؟
2036. دورى از وسوسه هاى شيطان
اصدفوا عن نزغاته و نفثاته ، و اقبلوا النصيحه ممن اهداها اليكم ، و اعقلوها على انفسكم.
از وسوسه هاى (شيطان ) روى گردان شويد، و سخن كسى كه همه شما را پند و اندرز مى دهد بپذيرد و آن را براى خويش نگه داريد.
2037. ترس از خدا
اتق الله فى نفسك ، و نازع الشيطان قيادك.
از خدا بترس ، و با شيطان كه در رام كردن تو مى كوشد، بستيز!
2038. بسيج حزب شيطان
من خطبه له حين بلغه خير الناكثين بيعته : الا و ان الشيطان قد ذمر جزبه ، و استجلب جلبه ، ليعود الجور الى اوطانه ، و يرجع الباطل الى نصابه . و الله ما انكروا على منكرا، و لا جعلوا بينى و بينهم نصفا.
قسمتى از خطبه آن حضرت كه با شنيدن خبر بيعت شكنان ايراد فرمود: هان ! شيطان دار و دسته خود را برانگيخته و سپاهش را بسيج كرده است تا ستم در جاى خود برقرار ماند و باطل به جايگاه خود بازگردد، به خدا سوگند، ناروايى نبود كه به من نسبت ندهند و ميان من و خودشان به انصاف رفتار نكردند.
2039. پيامدهاى اختلاف
ان الشيطان يسنى لكم طرقه ، و يريد ان يحل دينكم عقده عقده ، و يعطيكم بالجماعه الفرقه ، و بالفرقه الفتنه . فاصدقوا عن نزغانه و نفثاته.
همانا شيطان راه هاى خود را براى شما آسان و هموار مى كند و مى خواهد بندبند دين شما را بگسلاند و به جاى يكپارچگى پراكندگى نصيبتان كند و بر اثر پراكندگى فتنه و فساد پديد آورد. پس از وسوسه ها و افسون هايش روى گردان شويد.
2040. ميدان عمل شيطان
اصبحتم فى زمن لا يزداد الخير فيه الا ادبارا، و لا الشرفيه الا اقبالا، و لا الشيطان فى هلاك الناس الا طمعا. فهذا اوان قويت عدته ، و عمت مكيدته ، و امكنت فريسته.
شما در روزگارى به سر مى بريد كه خبر هر چه بيشتر پشت مى كند، و شر هر چه بيشتر روى مى آورد و شيطان ، هر چه بيشتر به تباه كردن مردم چشم طمع مى بندد؛ پس ، اكنون زمانى است كه اسباب كار او قوت گرفته و نيرنگش فراگير شده و شكارش در دسترس او قرار گرفته است .
2041. وعده شيطان
الشيطان المضل ، و الانفس الاماره بالسوء، غرتهم بالامانى ، و فسحت لهم بالمعاصى ، و وعدتهم الاظهار، فاقتحمت بهم النار.
شيطان گمراه كننده است و نفس اماره آن ها (خوارج نهروان ) را با آرزوهاى نابه جا فريب داد و ميدان گناه را بر ايشان گشود و به آنها وعده پيروزى داد، پس آن ها را به جهنم فرستاد.
2042. شيطان را بفريب !
لا تجعلن للشيطان فيك نصيبا، و لا على نفسك سبيلا.
شيطان را از خود بهره مند مساز و راه او را در نفس خود باز مگذار.
2043. حزب شيطان
اسى ان يلى امر هذه الامه سفهاوها و فجارها، فيتخذوا مال الله دولا، و عباده خولا، و الصالحين حربا، و الفاسقين جزبا.
اندوه و تاسف من از اين است كه بى خردان و نابكاران اين امت را به دست گيرند و مال خدا را دست به دست گردانند و بندگان او را به بندگى خود گيرند و با صالحان بستيزند و تبهكاران را دار و دسته خود كنند.
2044. منافقان حزب شيطان اند
من خطبه له يصف فيها المنافقين : هم لمه الشيطان ، و حمه النيران : اولئك حزب الشيطان ، الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون.
قسمتى از خطبه آن حضرت در توصيف منافقان : آنان گروه شيطان و شعله آتش جهنم هستند. آنان دار و دسته شيطان اند و بدانيد كه پيروان شيطان بازنده و زيانكارند.
2045. بزرگ ترين فريب ابليس
الله الله فى عاجل البغى ، و اجل و خامه الظلم ، و سوء عاقبه الكبر، فانها مصيده ابليس العظمى ، و مكيدته الكبرى.
از خدا بترسيد! از (كيفر) سركشى در اين جهان و از زيان ستمگرى در آن جهان و از فرجام بد كبر؛ زيرا اين ها (سركشى و ستمگرى و كبر) عظيم ترين دام و بزرگ ترين فريب ابليس است .
2046. صفات پيروان شيطان
و قال عليه السلام فى ذم اتباع الشيطان : اتخذوا الشيطان لامرهم ملاكا و اتخذهم له اشراكا، فباض و فرخ فى صدورهم ، و دب و درج فى حجورهم ، فنظر باعينهم ، و نطق بالسنتهم ، فركب بهم الزلل ، و زين لهم الخطل ، فعل من قد شركه الشيطان فى سلطانه ، و نطق بالباطل على لسانه.
امام على عليه السلام در نكوهش پيروان شيطان فرمود: آنان در كارشان به شيطان تكيه كردند و شيطان هم آن ها را دام خود قرار داد. پس در سينه هاى آنان تخم كرد و جوجه گذاشت و به تدريج در خردهاى آنان نفوذ كرد و با چشم هايشان نگريست و با زبانشان سخن گفت ؛ پس آن ها را گرفتار خطاها و لغزش ها كرد و نادرستى را در نظرشان آراست ؛ كارهاى آنان مانند كار كسى است كه شيطان در قدرتش شريك شده و زبان او را به باطل گويا كرده است !
2047. بسيج نيرو عليه شيطان
اجعلوا عليه حدكم ، و له جدكم ... و اجلب بخيله عليكم ، و قصد برجله سبيلكم يقتنصونكم بكل مكان ، و يضربون منكم كل بنان . لا تمتنعون بحيله ، و لا تدفعون بعزيمه فى حومه ذل.
خشم و جديت خود را عليه شيطان به كار گيريد... سواران خود را بر ضد شما بسيج كرد و با پيادگانش قصد راه شما را نمود تا از راه راست منحرفتان سازد، در هر نقطه اى شما را شكار مى كنند و سرانگشتانتان را قطع مى كنند، با هيچ حيله و با هيچ عزمى نمى توانيد ضربات و گزندهاى آنان را از خود دفع سازيد؛ اين همه در حالى است كه شما در محاصره انبوهى از عوامل ذلت آور هستيد.
2048. وسوسه هاى شيطان
اطفئوا ما كمن فى قلوبكم من نيران العصبيه و احقاد الجاهليه ، فانما تلك الحميه تكون فى المسلم من خطرات الشيطان و نخواته ، و نزغاته و نفثاته.
شراره هاى تعصب و كينه هاى جاهليت را كه در قلب داريد خاموش كنيد كه اين نخوت و تعصب ناروا در مسلمان از تلقين ها و نخوت ها و فساد و وسوسه هاى شيطان است .
2049. دورى از خودپسندى
يا مالك ! اياك و الاعجاب بنفسك ، و الثقه بما يعجبك منها، و حب الاطراء، فان ذلك من اوثق فرص الشيطان فى نفسه ليمحق ما يكون من احسان المحسنين.
اى مالك ! خويشتن را از خودپسندى ، و اعتماد به چيزى كه تو را به خودپسندى مى اندازد و علاقه به تملق گويى ديگران برحذر دار؛ زيرا اين كارها مطمئن ترين فرصت براى شيطان است تا كارهاى خوب نيكوكاران را محو و نابود سازد.
2050. عيرت گيرى از ابليس
اعتبروا بما كان من فعل الله بابليس اذ احبط عمله الطويل وجهده الجهيد، و كان قد عبد الله سته الاف سنه ، لا يدرى امن سنى الدنيا ام من سنى الاخره.
از كارى كه خدا با ابليس كرد درس بگيريد؛ چه ، كار دراز مدت و كوشش هاى توانفرساى او را، به سبب لحظه اى تكبر، باطل ساخت . او امام جواد هزار سال خدا را پرستش كرده بود كه معلوم نيست آيا از سال هاى دنياست يا از سال هاى آخرت .
2051. برآورندگان دعوى شيطان
احذروا عباد الله عدو الله ! ان يعديكم بدائه ، و ان يستفزكم بندائه ، و ان يجلب عليكم بخيله و رجله . فلعمرى لقد فوق لكم سهم الوعيد، و اغرق اليكم بالنزع الشديد، و رماكم مكان قريب ، فقال : رب بما اغوبتنى لازينن لهم فى الارض و لا غوينهم اجمعين ، قذفا بغيب بعيد، و رجما بظن غير مصيب ، صدقه به ابناء الحميه ، و اخوان العصبيه ، و فرسان الكبر و الجاهليه.
اى بندگان خدا! مبادا دشمن خدا (شيطان ) شما را به درد خود گرفتار كند و با فرياد خويش شما را از جا بپراند و نگرانتان سازد و سواران و پيادگان خود را عليه شما فراهم آورد. به جان خودم سوگند، كه تير وعيد را بر چله كمان گذاشته و آن را به طرف شما سخت كشيده است و از نزديك به شما تيراندازى كرده و گفته است : پروردگارا! به سبب آن كه مرا گمراه كردى در روى زمين بدى ها را در نظرشان بيارايم و همگان را گمراه كنم.
او از آينده اى دور سخن گفت و گمان نادرستى را اظهار داشت ، اما فرزندان نخوت و برادران عصبيت و سواران گردنكشى و جاهليت دعوى او را راست از كار درآوردند.
2052. مقرب ترين مردم
هم اعلم خلقك بك ، و اخوفهم لك ، و اقربهم منك.
فرشتگان داناترين مخلوقات به مقام ربوبى تو هستند و بيمناك ترين موجودات از تو و نزديك ترين مخلوقات به بارگاه قدس و كبريايى ات .
2053. فاضل ترين بندگان
ان افضل الناس عند الله من كان العمل بالحق احب اليه و ان نقصه و كرثه من الباطل و ان جر اليه فائده و زاده.
همانا با فضيلت ترين مردم نزد خداوند كسى است كه براى او عمل به حق ، اگر چه موجب كاهش (ظاهرى ) و سختى باشد، محبوب تر از باطل بوده است ، اگر چه آن باطل براى او فايده را جلب كند و موجب افزايش وى گردد.
2054. محبوب ترين بندگان نزد خدا
عباد الله ! ان من احب عباد الله اليه عبدا اعانه الله على نفسه ... قد خلع سرابيل الشهوات ، و تخلى من الهموم ، الا هما واحدا انفردبه ، فخرج من صفه العمى ، و مشاركه اهل الهوى.
اى بندگان خدا! از محبوب ترين بندگان خدا در پيشگاه ربوبى بنده اى است كه خداوند (سبحان ) او را در شناخت نفس خود و ساختن آن يارى فرمايد، پيراهن هاى شهوات را از خود بركند و جز يك غم ، از تمام غم ها خود را مى رهاند و از صف كوردلان و مشاركت با هواپرستان خارج شد.
2055. خيرخواه ترين مردم
ان انصح الناس لنفسه اطوعهم لربه ؛ و ان اغشهم لنفسه اعصاهم لربه.
همانا خيرخواه ترين مردم درباره خويشتن مطيع ترين مردم بر پروردگارش و خائن ترين مردم درباره خويشتن معصيت كارترين آنان به خدايش مى باشد.