1231. خير واقعى در دنيا
ليس الخير اءن يكثر مالك و ولدك ، و لكن الخير اءن يكثر علمك و اءن يعظم حلمك ، و اءن تباهى الناس بعبادة ربك ، فان اءحسنت حمدت الله ، و ان اءساءت استغفرت الله ، و لا خير فى الدنيا الا لرجلين : رجل اءذنب ذنوبا فهو يتداركها بالتوبة ، و رجل يسارع فى الخيرات.
خوبى آن نيست كه مالت فراوان و اولادت بسيار گردد، بلكه خير آن است كه عملت افزون و حلمت زياد شود، و اين كه به عبادت پروردگارت در ميان مردم مباهات كنى و اگر گناه كردى استغفار نمايى و خبرى در دنيا نيست مگر براى دو كس : گناهكارى كه گناهش را با توبه جبران كند و كسى كه در انجام كارهاى خير شتاب كند. (1225)
1232. توبه به همراه آمرزش
ما كان الله ليفتح على عبد باب الشكر و يغلق عنه باب الزيادة ... و لا ليفتح لعبد باب التوبة و يغلق عنه باب المغفرة.
اين طور نيست كه خداوند در سپاسگزارى و شكر را بر بنده اى بگشايد؛ ولى در فزونى را بر او ببندد... و ممكن نيست كه در توبه را به روى كسى باز كند و در آمرزش را به رويش مسدود نمايد. (1226)
1233. آيا توبه كارى نيست !؟
اءفلا تائب من خطيئته قبل منيته !
آيا كسى نيست كه قبل از فرا رسيدن مرگ از گناهش توبه نمايد؟ (1227)
1234. رابطه گناه و باران
قال عليه السلام و قد خرج للاستسقاء: ان الله يبتلى عباده عند الاعمال السيئة بنقص الثمرات ، و حبس البركات ، و اغلاق خزائن الخيرات ، ليتوب تائب ، و يقلع مقلع ، و يتذكر متذكر، و يزدجر مزدجر.
امام على عليه السلام در هنگام بيرون رفتن براى طلب باران : هرگاه بندگان خدا گناه و بدكردارى كنند، خداوند آنان را به كاهش محصولات و بازداشت بركات و بستن در گنجينه هاى خير مبتلا مى سازد تا توبه گر توبه كند و گنهكار دل از گناه بركند و پندگيرنده پند پذيرد و نهى شده (از گناه ) باز ايستد. (1228)
1235. گناهان نابخشودنى
ان من عزائم الله فى الذكر الحكيم ... اءنه لا ينفع عبدا و ان اءجهد نفسه و اءخلص فعله اءن يخرج من الدنيا، لاقيا ربه بخصلة من هذه الخصال لم يتب منها: اءن يشرك بالله فيما افترض عليه من عبادته ، اءو يشفى غيظه بهلاك نفس ، او يعر باءمر فعله غيره ، اءو يستنجح حاجة الى الناس باءظهار بدعة فى دينه ، اءو يلقى الناس بوجهين ، اءو يمشى فيهم بلسانين.
از جمله حكم هاى قطعى خدا در قرآن حكيم ... اين است كه بنده چنانچه با يكى از اين اعمال خدايش را ملاقات كند و از آنها توبه نكرده باشد هر چند (در انجام اعمال نيك ) خود را به زحمت انداخته و عملش را خالص كرده باشد سودى نمى برد، در عبارت و پرستش خدا كه بر او واجب كرده است شرك ورزيده باشد، يا آتش خشم خويش را با كشتن كسى فرونشانده باشد، يا كارى را كه خود كرده است به ديگرى نسبت دهد (و او را بدان متهم سازد) يا براى رسيدن به نياز و خواسته خود از مردم بدعتى در دين پديد آورد، يا با مردم دورو باشد و يا دو زبان باشد. (1229)
1236. شتاب در توبه
بادرو المعاد و سابقوا الاجال ، فان الناس يوشك اءن ينقطع بهم الامل ، و برهقهم الاجل ، و يسد عنهم باب التوبة.
به سوى قيامت (با اعمالتان ) بشتابيد و قبل از فرا رسيدن مرگ كار كنيد؛ زيرا زود است كه آرزوى مردم قطع گردد و مرگ آن ها را در كام خود فرو برد و در توبه به رويشان بسته شود. (1230)
1237. بخشش خداوند
يصف خلقة آدم عليه السلام : ثم بسط الله سبحانه له فى توبته ، و لقاه كلمة رحمته.
توصيف آفرينش آدم عليه السلام : آن گاه خداى سبحان در توبه خود را به روى او گشود و كلمه رحمت خود را به او آموخت . (1231)
1238. رحمت خدا بر توبه كار
رحم الله امراء استقبل توبته ، و استقال خطيئته ، و بادر منيته!
رحمت خدا بر آن كس كه به توبه رو كند و از خطاهاى خود پوزش طلبد و پيش از مرگ كارى كند. (1232)
1239. امان آمرزش
كان فى الارض اءمانان من عذاب الله ، و قد رفع اءحدهما، فدونكم الاخر فتمسكوا به : اءما الامان الذى رفع فهو رسول الله صلى الله عليه و آله ، و اءما الامان الباقى فالاستغفار: قال الله تعالى : (و ما كان الله ليعذبهم و اءنت فيهم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون )
در زمين دو امان از كيفر الهى بود كه يكى برداشته شد و ديگرى با شماست پس چنگ زنيد. اما امانى كه برداشته شد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بود و آن كه مانده آمرزش است كه خداوند فرمود: و خداوند ايشان را كيفر نكرد در حالى كه تو در ميانشان بودى و ايشان را كيفر نفرمايد در حالى كه آمرزش مى خواهند. (1233)
1240. باز بودن در توبه
من اءعطى التوبة لم يحرم القبول ، و من اءعطى الاستغفار لم يحرم المغفرة.
هر آن كس كه توبه كند از پذيرفته شدن آن نااميد نشود و آن كس كه از خداى آمرزش طلبد از بخشايش حق نوميد نگردد.
1241. از رحمت خدا نوميد مباش !
(1234)
عجبت لمن يقنط و معه الاستغفار
در شگفتم از آن كه از (رحمت خدا) نوميد است ، در حالى كه استغفار به همراه دارد. (1235)
بخش پنجم : ذكر

1242. كليد ياد خدا
الحمدلله الذى جعل الحمد مفتاحا لذكره ، و سببا المزيد من فضله ، و ذليلا على آلائه و عظمته.
ستايش از آن خداست . ستايش از آن خدايى است كه ستايش را كليد ياد خود و مايه فزونى فضل و نعمتش و رهنماى نعمت ها و عظمت خويش قرار داد. (1236)
1243. ذاكران حق
ان للذكر لاءهلا اءخذوه من الدنيا بدلا، فلم تشغلهم تجارة و لا بيع عنه ، يقطعون به ايام الحياة
به ياد خدا بودن اهلى دارد كه آن را به جاى اين دنيا گرفته اند و لذا بازرگانى و خريد و فروش آنان را از آن (ذكر خدا) باز نمى دارد. (1237)
1244. ترنم حزب الله به ذكر الهى
طوبى لنفس اءدت الى ربها فرضها، و عركت بجنبها بؤ سها، و هجرت فى اليل غمضها، حتى اذا غلب الكرى عليها افترشت اءرضها، و توسدت كفها، فى معشر اءسهر عيونهم خوف معادهم ، و تجافت عن مضاجعهم جنوبهم ، و همهمت بذكر ربهم شفاههم ، و تقشعت بطول استغفارهم ذنوبهم ، (اءولئك حزب الله ، اءلا ان حزب الله هم المفلحون ).
خوشا به حال آن كس كه فريضه پروردگارش را به جاى آورد و بر سختى ها و ناملايمات صبر كرد و خواب را از ديدگانش دور ساخت و اگر خواب بر او چيره آمد، زمين را بستر خود كرد و دستش را بالش ، آنان كه خوف روز رستاخيز چشمانشان را بيدار نگه داشت و پهلويشان را از بسترهاى راحتشان دور كردند و لب هايشان به ذكر پروردگارشان زمزمه كرد و از بسيارى آمرزش خواهى ، گناهانشان زدوده شد.
اينان حزب خدايند و بدانيد كه حزب خدا پيروز است.
(1238)
1245. مونس تنهايى ها
اللهم انك انس الانسين لاءوليائك ... ان اءوحشتهم الغربة انسهم ذكرك ، و ان صبت عليهم المصائب لجاء و الى الاستجاره بك.
خدايا! تو با دوستان خود انيس ترينى ... اگر غربت و تنهايى آنان را به وحشت اندازد، ياد تو همدم آنان باشد و اگر مصيبت ها بر آنان فرو ريزد، به زنهارخواهى از تو، پناه مى برند. (1239)
1246. آرامش دل ها
كل لله مطيعا، و بذكره انسا، و تمثل فى حال توليك عنه اقباله عليك.
فرمانبردار خدا باش و همدم ذكر او باش و در آن وقت كه از او روى مى گردانى ، روى آوردن او را به خود در تصور آر. (1240)
1247. جلابخش قلوب
ان الله سبحانه و تعالى جعل الذكر جلاء للقلوب ، تسمع به بعد الوقرة ، و تبصر به بعد العشوة ، و تنقاد به بعد المعاندة.
خداى سبحان ياد خويش را صيقل دهنده دل ها قرار داده است ، گوش هاى سنگين شده دل ها با ياد خدا شنوا مى شوند و چشم هاى ضعيف شده دل ها به وسيله آن تيز و بينا مى گردند و دل هاى معاند و ستيزه گر با آن رام مى شود. (1241)
بخش ششم : دعا

1248. گشايش در دعا
ما كان الله ليفتح على عبد باب الشكر و يغلق عنه باب الزيادة ، و لا ليفتح على عبد باب الدعاء و يغلق عنه باب الاجابة.
چنين نيست كه خداوند، باب شكر را بر بنده اى بگشايد و در فراوانى را بر او ببندد و چنين هم نيست كه باب دعا را بر كسى بگشايد، اما در اجابت را به رويش ببندد. (1242)
1249. نيازمندتر به دعا
ماالمبتلى الذى قد اشتد به البلاء، باءحوج الى الدع من العافى الذى لا ياءمن البلاء!
كسى كه از بلا رسته است چون از بلا ايمن نيست از بلا رسيده اى كه گرفتار درد و رنج است به دعا نيازمندتر است .
1250. دفع بلا با دعا
(1243)
ادفعوا اءمواج البلاء بالدعاء
امواج بلا را با دعا بازپس رانيد. (1244)
1251. اخلاص در سؤ ال
(قال لابنه الحسن عليه السلام ): و اءخلص فى المساءلة لربك : فان بيده العطاء و الحرمان.
(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤ ال (حاجت ) از پروردگارت اخلاص داشته باش ؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست . (1245)
1252. نوميدنشدن از كندى اجابت
فى وصيته لابنه الحسن عليه السلام : اعلم اءن الذى بيده خزائن السموات و الارض قد اءذن لك فى الدعا، و تكفل لك بالاجابة ... فلا يقنطنك ابطاء اجابته فان العطية على قدر النية.
امام عليه السلام در وصيت خويش به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمودند: بدان آن خداوندى كه گنجينه هاى آسمان ها و زمين به دست او است به تو اجازه دعا داد و اجابت آن را به عهده گرفته است .
پس تاءخير اجابت دعايى كه به بارگاه خداوند نموده اى ، نااميدت نسازد؛ زيرا عطاى الهى به قدر نيت است .
1253. محروم نبودن از اجابت
(1246)
من اءعطى اءربعا لم يحرم اءربعا، من اءعطى الدعا لم يحرم الاجابة
هر كه را چهار چيز دهند، از چهار چيز محروم نماند، آن را كه دعا دهند از اجابت محروم نكنند. (1247)
1254. همانند تيرانداز بدون كمان
الداعى بلا عمل كالرامى بلاوتر
دعاكننده بدون عمل ، مانند تيرانداز بدون وتر (زه كمان ) است . (1248)
1255. طريقه دعاكردن
اذا كانت لك الى الله سبحانه حاجة فابداء بمساءلة الصلاة على رسوله صلى الله عليه و آله ثم سل حاجتك : فان الله اكرم من اءن يساءل حاجتين فيقضى احداهما و يمنع الاخرى.
هرگاه به درگاه خداى سبحان حاجتى دارى ، قبل از اين كه از خدا بخواهى ، بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله صلوات فرست ، سپس نيازت را بخواه ؛ زيرا خداوند كريم تر از آن است كه در دو حاجت ، يكى را قبول و ديگرى را رد كند.
بخش هفتم : دعاهاى امام على (ع )
(1249)
1256. پناه بر خدا از انحراف
اللهم انا نعوذ بك اءن نذهب عن قولك ، اءو اءن نفتتن عن دينك
بارخدايا! به تو پناه مى بريم كه از گفتارت روى گردانيم ، يا از دينت منحرف شويم . (1250)
1257. نيانيش حضرت على (ع )
اللهم انى اعوذ بك اءن اءفتقر فى غناك ، اءو اءضل فى هداك ، اءو اءضام فى سلطانك ، اءو اءضطهد و الامر لك!
بارخدايا! به تو پناه مى برم از اين كه با وجود توانگرى تو، من تهيدست باشم ، يا با وجود هدايتگرى ،، در گمراهى به سر برم ، يا با آن كه قدرت و پادشاهى از آن توست ، به من ستم شود، يا با آن كه زمام اختيار امور در دست توست ، من مقهور و خوار گردم . (1251)
1258. پناه به خدا
اللهم انى اعوذ بك من اءن تحسن فى لامعة العيون علانيتى ، و تقبح فيما اءبطن لك سريرتى ، محافظا على رياء الناس من نفسى بجميع ما اءنت مطلع عليه منى ، فاءبدى للناس حسن ظاهرى ، و اءفضى اليك بسوء عملى ، تقربا الى عبادك و تباعدا من مرضاتك.
خداوندا! به تو پناه مى برم از اين كه ظاهرم را در چشم هاى مردم نيكو جلوه دهى و باطنم را در پيشگاهت زشت سازى ، و به وسيله اعمالى كه تو از آنها خوب آگاهى دارى ، خوش بينى و احترامات مردم را براى خود محافظت كنم و ظاهر خوبم را براى مردم آشكار نموده و اعمال بدم را فقط تو بدانى ، تا به بندگانت نزديك و از رضاى تو دور گردم . (1252)
1259. نهى از ناسزاگويى
لما سمع قوما من اءصحابه يسبون اهل الشام : انى اكره لكم اءن تكونوا سبابين ، و لكنكم لو وصفتم اءعمالهم ، و ذكرتم حالهم ، كان اءصوب فى القول ، و اءبلغ فى العذر، و قلتم مكان سبكم اياهم : اللهم احقن دماءنا و دماءهم.
شنيد كه گروهى از يارانش به شاميان ناسزا مى گويند، فرمود: من خوش ندارم كه شما ناسزاگو باشيد، بلكه اعمال او رفتار و موقعيت (باطل ) آن ها را خاطرنشان كنيد، مؤ ثر و در بيان و جهت رساتر و قانع كننده تر باشد. به جاى ناسزاگفتن به آن ها بگوييد: خدايا! خون هاى ما و آنان را حفظ كن ! (1253)
1260. رضا و توفيق خداوندى
فى ختام كتابه الى قثم بن العباس : وفقنا الله و اياكم لمحابه
در پايان نامه خود به قثم بن عباس : خداوند ما و شما را به آنچه مورد رضاى اوست توفيق دهاد. (1254)
1261. درددل اميرالمؤ منين (ع ) با خدا
اللهم انا نشكو اليك غيبة نبينا، و كثرة عدونا، و تشتت اءهوائنا
خداوندا! به تو از غيبت پيامبرمان و فراوانى دشمنان و پراكندگى خواسته هايمان شكايت مى كنيم . (1255)
1262. طلب بخشش
اللهم اغفرلى ما تقربت به اليك بلسانى ، ثم خالفه قلبى
بارالها! بر من ببخشا آن چه را كه به وسيله زبانم بر تو تقرب جستم ، سپس قلبم يا كارى كه بر زبانم كرده بود مخالفت نمود. (1256)
1263. راهنمايى خواستن على (ع ) از خداوند
اللهم ان فههت عن مساءلتى ، اءو عميت عن طلبتى ، فدلنى على مصالحى ، و خذ بقلبى الى مراشدى ، فليس ذلك بنكر من هداياتك ، و لا ببدع من كفاياتك.
خداوندا! اگر از سؤ ال كردن خود ناتوان باشم يا راه پرسيدن را ندانم ، مرا به مصالح خويشتنم راهنمايى و دلم را به سوى موارد رشدم بگردان ، اين الطاف از هدايت هاى تو ناشناخته نيست و از كفايت هايى كه براى مخلوقات مى نمايى شگفت انگيز نمى باشد. (1257)
1264. نيايش على (ع )
اءصبحت عبدا مملوكا ظالما لنفسى ، لك الحجة على و لا حجة لى . و لا اءستطيع اءن آخذ الا ما اءعطيتنى ، و لا اءتقى الا ما وقيتنى.
آن حضرت به طور فراوان نيايش با خداى مى نمود: شب را به بامداد رساندم در حالى كه بنده اى ستمكار به خويشتنم . پروردگارا! من حجتى بر تو ندارم و من نمى توانم چيزى جز آنچه كه تو به من عطا كرده اى بگيرم و نمى توانم خود را نگهدارى و صيانت كنم جز آنچه تو مرا صيانت كنى . (1258)
1265. ماءنوس ترين انس گيرندگان
اللهم انك آنس الانسين لاءوليائك ، و اءحضرهم بالكفاية للمتوكلين عليك . تشاهدهم فى سرائرهم ، و تطلع عليهم فى ضمائرههم ، و تعلم مبلغ بصائرهم . فاءسرارهم لك المكشوفة ، و قلوبهم اليك ملهوفة . ان اءوحشتهم الغربة آنسهم ذكرك ، و ان صبت عليهم المصائب لجاءوا الى الاستجارة بك ، علما باءن اءزمة الامور بيدك ، و مصادرها عن قضائك.
بارالها! تويى مانوس ترين انس گيرندگان بر دوستانت و حاضرترين آنان براى كفايت به كسانى كه توكل بر تو مى نمايند، آنان را در درونشان شاهدى و بر آنان در وجدان هاى باطنيشان مطلعى و تويى كه به مقدار بينايى هاى آنان دانايى .
پس رازهاى نهانى آنان براى تو آشكار و دل هايشان رابه سوى تو شيفته و بى قرار است . اگر غربت آنان را به وحشت بياندازد، ذكر تو انيسشان گردد و اگر مصيبت هاى روزگار بر سرشان تاختن آورد، پناهندگى به تو جويند؛ زيرا مى دانند كه زمام همه امور به دست تو است و صدور آن ها از مقام قضاى تو. (1259)
1266. حمد و سپاس خدا را سزاست !
الحمدلله المعروف من غير رؤ ية ، و الخالق من غير منصبة . خلق الخلائق بقدرته ، و استعبد الارباب بعزته ، و ساد العظماء بجوده.
حمد و سپاس خدا را كه بى آن كه ديده شود، شناخته شده و بدون رنج و زحمت آفريننده است ، موجودات را به قدرت خويش بيافريد و خداوندگاران را با عزت و اقتدار خويش به بندگى گرفت و با جود و بخشندگى خود بر بزرگان سرورى يافت . (1260)
بخش هشتم : شرافت كاركردن

1267. آهسته و پيوسته
قليل تدوم عليه ، اءرجى من كثير مملول منه
كار كمى كه پيوسته باشد، بهتر از كار زيادى است كه خسته كننده باشد. (1261)
1268. دوگونگى كار مردم دنيا
الناس فى الدنيا عاملان : عامل عمل فى الدنيا، قد شغلته دنياه عن آخرته ، يخشى على من يخلفه الفقر، و ياءمنه على نفسه ، فيفنى عمره فى منفعة غيره . و عامل عمل فى الدنيا لما بعدها، فجاءه الذى له من الدنيا بغير عمل فاءحرز الحظين معا، و ملك الدارين جميعا، فاءصبح وجيها عند الله ، لا يساءل الله حاجة فيمنعه.
مردم در كارهاى اين دنيا بر دو نوع اند: يكى آن كه عمل در دنيا براى دنيا انجام مى دهد. دنيا او را از آخرت مشغول مى سازد و او از فقر كسانى كه پس از وى به جا مى مانند (مثل اولاد) مى ترسد. در عين حال بيمى از فقر براى خود ندارد. او عمر خود را در راه منفعت ديگرى سپرى مى كند.
ديگرى آن كه در اين دنيا عمل براى پس از اين دنيا (ابديت ) انجام مى دهد، پس آنچه نصيب او از دنيا بود نياز به كوشش به سراغ او مى آيد، در نتيجه هم نصيب دنيا را مى برد و هم نصيب آخرت را و هر دو سراى (فانى و باقى ) را با هم به دست مى آورد و در نتيجه در نزد خدا شريف و صاحب امتياز مى گردد و حاجتى را از خدا مساءلت نمى كند كه خداوند آن را به وى عطا نفرمايد. (1262)
1269. كار با سرعت
اءلا فاعملوا فى الرعبة كما تعلمون فى الرهبة
هان ! در حال رغبت ، همان گونه كار كنيد كه در حال ترس كار مى كنيد. (1263)
1270. ارزش كار
العمل العمل ، ثم النهاية النهاية ، والاستقامة الاستقامة ، ثم الصبر الصبر، والورع والورع ! ان لكم نهاية فانتهوا الى نهايتكم.
كار كنيد و كار كنيد و آن را به پايانش رسانيد و در آن پايدارى كنيد، آن گاه شكيبايى ورزيد و پارسا باشيد. همانا شما را پايانى است ، پس خود را به آن پايان (بهشت ) رسانيد. (1264)
1271. رابطه بين كار و نسب
من اءبطاء به عمله ، لم يسرع به نسبه
هر كس كارش او را كند برد، نسبش (حسبش ) او را شتابان نبرد. (1265)
1272. راهى به سراى آرامش
اعلموا! رحمكم الله ، على اءعلام بينة . فالطريق نهج يدعو الى دار السلام ، و اءنتم فى دار مستعتب على مهل و فراغ ؛ والصحف منشورة ، و الاءقلام جارية ، و الابدان صحيحة و الالسن مطلقة ، و التوبة مسموعة ، و الاعمال مقبولة
كار كنيد! رحمت خدا بر شما باد، با توجه به نشانه هاى آشكار حق كار كنيد؛ زيرا كه اين راه روشن شما را به سراى آرامش (بهشت ) مى كشاند و شما در سرايى هستيد كه از روى فرصت و فراغت مى توانيد خشنودى پروردگار را به دست آوريد، در جايى هستيد كه نامه هاى اعمال باز است و قلم ها در كار و بدن ها سالم و زبان ها رها و توبه شنيده مى شود و كارها پذيرفته مى گردد. (1266)
1273. سستى در امور
من اءطاع التوانى ضيع الحقوق ، و من اءطاع الواشى ضيع الصديق
هر كه در كارش سستى كند، حقوق ديگران را ضايع خواهد كرد و كسى كه از گفته سخن چين پيروى نمايد، دوست خود را از دست مى دهد. (1267)
1274. تفاوت بسيار ميان دو كار
شتان ما بين عملين : عمل تذهب لذته و تبقى تبعته ، و عمل تذهب مؤ ونته و يبقى اءجره
چه بسيار تفاوت است ميان دو كار: كارى كه لذتش از بين مى رود و رنجش باقى مى ماند و كارى كه رنج و زحمتش مى رود و پاداش آن مى ماند. (1268)
1275. انجام خير و بزرگ بودن آن
افعلوا الخير و لا تحقروا منه شيئا؛ فان صغيره كبير، و قليله كثير، و لا يقولن اءحدكم : ان اءحدا اءولى بفعل الخير منى ؛ فيكون و الله كذلك . ان للخير و الشر اءهلا، فمهما تركتموه منهما كفاكموه اءهله
كار خير انجام دهيد و هيچ مقدار از آن را كوچك نشماريد؛ زيرا كوچك آن بزرگ و كمش زياد است و هيچ كدام از شما نگويد فلان كس در انجام خير از من سزاوارتر است ، كه به خدا سوگند، چنين خواهد شد (و او انجام خواهد داد) و خوب و بد را اهلى است كه هرگاه آن را ترك كرديد ديگرى آن را به جاى شما انجام خواهد داد. (1269)
1276. بشارت به كار سودمند
من حذرك كمن بشرك
آن كه تو را (از كار زيان آور) بيم دهد، مانند كسى است كه تو را (به كار سودآور) بشارت دهد. (1270)
1277. ارزش انسان
قيمة كل امرى ما يحسنه
ارزش هر كس به اندازه كار نيك او است . (1271)
1278. كوتاهى كردن در كار نيك
التقصير فى حسن العمل اذا وثقت بالثواب عليه غبن
كوتاهى كردن در كار نيك هرگاه به پاداش آن اطمينان داشته باشى ، يك غبن است . (1272)
1279. نيرومند در نيكوكارى باش !
لا تكونن على الاساءة اءقوى منك على الاحسان .
هيچ گاه نبايد بر زشتكارى نيرومندتر از نيكوكارى باشى . (1273)
1280. گياه كردار
اعلم اءن لكل عمل نباتا، و كل نبات لا غنى بن عن الماء، والمياه مختلفة ؛ فما طاب سقيه ، طاب غرسه و حلت ثمرته . و ما خبث سقيه ، خبث غرسه و اءمرت ثمرته
بدان كه هر كردارى را گياهى است و هيچ گياهى از آب بى نياز نيست و آب ها گوناگون اند. پس ، هر گياهى كه با آب پاك و نيكو آبيارى شود، درختش نيكو و ميوه اش شيرين مى شود. (1274)
بخش نهم : صدقه

1281. فضيلت صدقه آشكار
ان اءفضل ما توسل به المتوسلون الى الله سبحانه و تعالى ، الايمان به و برسوله ... و صدقة العلانية فانها تدفع ميتة السوء
بهترين وسيله اى كه توسل كنندگان به خداوند سبحانه و تعالى انتخاب نموده اند، ايمان به او و به فرستاده او و صدقه پنهانى كه كفاره گناهان است و صدقه آشكار به مرگ زشت و سخت را دفع مى نمايد. (1275)
1282. داروى آخرت
الصدقة دواء منجح ، و اءعمال العباد فى عاجلهم ، نصب اءعينهم فى اجلهم
صدقه دارويى است مؤ ثر و اعمال بندگان ، برابر چشمشان در آخرت خواهد بود. (1276)
1283. آفات صدقه
من كتابه للاشتر اياك و المن على رعيتك باحسانك ، اءو التزيد فيما كان فعلك ، اءو اءن تعدهم فتتبع موعدك بخلفك ، فان المن يبطل الاحسان ، و التزيد يذهب بنور الحق.
در فرمان خود به مالك اشتر: اى مالك ! مواظب باش كه نيكى به زيردستانت را به رخ آنان نكشى و يا بيش از آن چه براى آن ها كار كرده اى سخن بگويى و يا اين كه به ايشان وعده دهى ، اما به وعده ات عمل نكنى . جاى ترديد نيست كه منت گذاشتن نيكى را باطل مى سازد و پرگويى نسبت به كارهاى انجام شده نور حق را باطل مى گرداند. (1277)
1284. رفع تنگدستى
اذا اءملقتم فتاجروا الله بالصدقة
هرگاه بسيار تنگدست شديد، با دادن صدقه با خدا معامله كنيد. (تا از فقر برهيد). (1278)
1285. هر روز با صدقه
استنزلوا الرزق بالصدقة
روزى را با دادن صدقه ، فرود آوريد. (1279)
1286. حفظ ايمان
سوسوا ايمانكم بالصدقة
ايمانتان را با دادن صدقه حفظ كنيد. (1280)
فصل پنجم : فضايل اخلاقى

بخش اول : صله رحم

1287. حق همسايه
قال عليه السلام عند وفاته : الله الله فى جيرانكم ، فانهم وصية نبيكم . ما زال يوصى بهم ، حتى ظننا اءنه سيورثهم.
در هنگام وفات خويش فرمود: خدارا خدارا! درباره همسايگانتان كه آنان سفارش شده پيامبر شمايند. پيامبر صلى الله عليه و آله پيوسته درباره همسايگان سفارش مى كرد چندان كه گمان برديم آن ها را ارث بر قرار خواهد داد.
1288. نياز خويشاوندى به دوستى
(1281)
القرابة الى المودة ، اءحوج من المودة الى القرابة
خويشاوندى به دوستى نيازمندتر است تا دوستى به خويشاوندى . (1282)
1289. محبت به خويشاوندان
اءيها الناس ! انه لا يستغنى الرجل و ان كان ذا مال عن عترته ، و دفاعهم عنه باءيديهم و اءلسنتهم ، و هم اءعطى الناس حيطة من ورائه ، و اءلمهم لشعثه ، و اءعطفهم عليه عند نازلة اذا نزلت به . و لسان الصدق يجعله الله للمرء فى الناس ، خير له من المال يرثه غيره و منها: اءلا لا يعدلن اءحدكم عن القرابة يرى بها الخصاصة اءن يسدها بالذى لا يزيده ان اءمسكه ، و لا ينقصه ان اءهلكه . و من يقبض يده عن عشيرته فانما تقبض منه عنهم يد واحدة و تقبض منهم عنه اءيد كثيرة ؛ و من تلن حاشيته ، يستدم من قومه المودة
اى مردم ! هيچ كس هر اندازه هم ثروتمند باشد، از خويشان (ايل و عشيره ) خود و حمايت عملى و زبانى آن ها از خويش بى نياز نيست . آنان بزرگ ترين گروهى هستند كه از انسان پشتيبانى مى كنند و پراكندگى و پريشانى او را از بين مى برند و در مصيبت ها و حوادثى كه برايش پيش مى آيد بيش از همه به او مهربان و دلسوزند. نام نيكى كه خداوند براى انسان در ميان مردم پديد مى آورد بهتر است از مال و ثروتى كه وى براى ديگران باقى مى گذارد.
هان ! مبادا از خويشاوند نيازمند خود روى برتابيد و از دادن اندك مال به او، كه اگر ندهيد چيزى بر ثروت شما نمى افزايد و اگر بدهيد چيزى كم نمى شود، دريغ نكنيد. هر كه از خويشان خود دست كشد، يك دست از آنان بازگرفته ، اما دست هاى فراوانى از خود كنار زده است و آن كس كه با قوم و خويشان خود نرم خو و مهربان باشد، دوستى و محبت هميشگى آنان را به دست آورد. (1283)
1290. وجوب صله رحم
(فرض الله ) صلة الرحم منماة للعدد
خداوند صله رحم را براى كثرت نفرات واجب گردانيد. (1284)
1291. فلسفه خانه بزرگ
لعلاء بن زياد، لما راءى سعة داره : ما كنت تصنع بسعة هذه الدار فى الدنيا، و اءنت اليها فى الاخرة كنت اءحوج ؟ و بلى ان شئت بلغت بها الاخرة . تقرى فيها الضيف ، و تصل فيها الرحم ، و تطلع منها الحقوق مطالعها، فاذا اءنت قد بلغت بها الاخرة
امام على عليه السلام وقتى خانه وسيع علاء بن زياد را ديد به او فرمود: چه كارى به بزرگى و فراخى اين خانه در دنيا دارى ، در حالى كه تو در آخرت به آن نيازمندتر خواهى بود.
آرى ! اگر بخواهى با اين خانه بزرگ توشه براى آخرت ذخيره كنى در اين خانه مهمان را بنوازى و پيوند با خويشان را محكم تر كنى . و حقوق آن را به مصارف خود ادا كنى ، با اين شرايط است كه براى آخرت خود زاد و توشه تحصيل نموده اى . (1285)
1292. ره آورد جوانمردى
الكرم اءعطف من الرحم
بزرگوارى و جوانمردى بيشتر از علقه خويشاوندى موجب مهربانى و توجه مردم نسبت به انسان مى گردد. (1286)
1293. زكات مال
من آتاه الله مالا، فليصل به القرابة ، و ليحسن منه الضيافة
هر كسى كه خدا به او مالى داد به نزديكان خود بپردازد و مهمان نوازى كند. (1287)
1294. غريب حقيقى
رب بعيد اءقرب من قريب ، و قريب اءبعد من بعيد. و الغريب من لم يكن له حبيب.
بسا دورى كه از هر نزديكى نزديك تر است و بسا نزديكى كه از هر دورى از آدمى دورتر است ، غريب كسى است كه دوستى نداشته باشد. (1288)
بخش دوم : عيب پوشى

1295. نظر در عيب خود
من نظر فى عيب نفسه ، اشتغل عن عيب غيره .
هر كه در عيب خود بنگرد، عيب ديگران را از ياد ببرد. (1289)
1296. رابطه عيب و بخت
عيبك مستور ما اءسعدك جدك .
عيب پنهان است تا بختت (و اقبال دنيا) به سوى تو است . (1290)
1297. بزرگ ترين عيب
اءكبر العيب اءن تعيب ما فيك مثله .
بزرگ ترين عيب آن است كه آن چه را كه خود دارى ، بر ديگر عيب شمارى . (1291)
1298. راز جامه حيا
من كساه الحياة ثوبه ، لم ير الناس عيبه .
هر كه را جامه حيا بپوشاند، عيب او از مردم نهان ماند. (1292)
1299. پوشاندن عيوب ديگران
من اءشرف اءعمال الكريم ، غفلته عما يعلم .
از كارهاى شرافتمندانه مرد كريم آن است كه از آن چه كه مى داند خود را به غفلت مى زند (و عيب ديگران را ناديده مى پندارد). (1293)
1300. عيب آدمى
لا يعاب المرء بتاءخير حقه ، انما يعاب من اءخذ ما ليس له.
آدمى را عيب نيست كه حقش به تاءخير افتد، همانا عيب آن است كه دست به ناحق برآرد. (1294)
بخش سوم : صبر و بردبارى

1301. صبر وسيله نجات
رحم الله امرا سمع حكما فوعى ، ودعى الى رشاد فدنا... و كذب مناه . جعل الصبر مطية نجاته.
خداوند بيامرزد كسى را كه سخن حكيمانه بشنود و آن را فرا گيرد و به جانب حق هدايت شود و آن را بپذيرد... و آرزوهاى نا به جا را تكذيب كند و صبر را وسيله نجات خويش قرار دهد. (1295)
1302. دعا در مورد صبر
اءخذ الله بقلوبنا و قلوبكم الى الحق ، و اءلهمنا و اياكم الصبر
خداوند دل هاى ما و دل هاى شما را به سوى حق متوجه سازد و به ما و شما صبر الهام فرمايد. (1296)
1303. دوركردن اندوه
اطرح عنك واردات الهموم بعزائم الصبر و حسن اليقين
اندوه ها را با صبرى استوار و يقينى نيكو از خود دور كن . (1297)
1304. كمك از خدآدر اندوهناكى
استعن بالله على ما اءهمك .
بر آن چه تو را اندوهگين مى كند از خدا كمك بخواه . (1298)
1305. نيكوترين خصلت
فى وصيته لابنه الحسن عليه السلام : عود نفسك التصبر على المكروه ، و نعم الخلق التصبر فى الحق!
در سفارش به فرزند بزرگوار خود امام حسن عليه السلام مى فرمايد: خويشتن را به صبورى در برابر ناخوشايندها عادت ده ، و نيكو خصلتى است صبورى كردن در راه حق . (1299)
1306. شكيبا در ناراحتى
ان ابتليتم فاصبروا، فان العاقبة للمتقين
اگر (به رنج و ناراحتى ) مبتلا شديد، شكيبا باشيد كه عاقبت (پيروزى ) با پرهيزگاران است . (1300)
1307. پيشه شكيبايى
استعشروا الصبر فانه اءدعى الى النصر.
شكيبايى را شعار خود سازيد كه به نصرت و پيروزى فراخواننده تر است . (1301)
1308. مايه شادى و شكر
... فقلت عليه السلام يا رسول الله ! اءوليس قد قلت لى يوم اءحد حيث استشهد من المسلمين ، و حيزت عنى الشهادة فشق ذلك على ، فقلت لى : اءبشر فان الشهادة من ورائك ؟فقال لى : ان ذلك لكذلك ، فكيف صبرك اذن ؟فقلت : يا رسول الله ! ليس هذا من مواطن الصبر، و لكن من مواطن البشرى و الشكر.
عرض كردم : يا رسول خدا! مگر در روز احد كه تعدادى از مسلمانان شهيد شدند من از شهادت محروم ماندم و اين امر بر من گران آمد به من نفرمودى : مژده باد تو را كه در آينده به شهادت خواهى رسيد؟رسول خدا به من فرمود: همين طور است .
در آن صورت صبر تو چگونه خواهد بود؟ عرض كردم : اى رسول خدا! اين جا جاى صبر نيست ، بلكه جاى شادى و شكر است ! (1302)
1309. دستاوردهاى بردبارى
بالحلم عن السفيه تكثر الانصار عليه .
بردبارى كردن در برابر نادان ياران انسان را بر ضد او زياد مى كند. (1303)
1310. امتحان الهى
من آتاه الله مالا فليصل به القرابة ... و ليصبر نفسه على الحقوق و النوائب.
هر كه خداوند به او ثروتى دهد، بايد به خويشاوندان خود رسيدگى كند... و در راه اداى حقوق (مالى خود) و مصايب و گرفتارى ها، خود را به صبر وادارد. (1304)
1311. صبر على (ع )
عند مسير اءصحاب الجمل الى البصرة : ان هؤ لاء قد تمالاوا على سخطة امارتى ، و ساءصبر ما لم اءخف على جماعتكم.
در زمانى كه اصحاب جمل به سوى بصره حركت كردند فرمود: اينان به خاطر ناخشنودى از خلافت من گرد هم آمده اند. اما من تا زمانى كه براى اجتماع شما خطرى حس نكنم ، از خود صبر نشان مى دهم . (1305)
1312. ارزش ايمان
عليكم بالصبر؛ فان من الايمان كالراس من الجسد، و لا خير فى جسد لا راءس معه ، و لا فى ايمان لا صبر معه.
بر شما باد كه صبر و بردبارى پيشه كنيد؛ زيرا همان گونه كه سر، نشانه حيات بدن است ، صبر نيز دليل ايمان است ، و بدنى كه سر در آن نباشد خير و حيات در آن نيست و ايمانى كه تواءم با صبر نباشد ارزشى ندارد. (1306)
1313. صبر در هنگام مصيبت
و قال عليه السلام للاشعث بن قيس لما عزاه بابن له : يا اءشعث ! ان تحزن على ابنك فقد استحقت منك ذلك الرحم ، و ان تصبر ففى الله من كل مصيبة خلف . يا اءشعث ! ان صبرت جرى عليك القدر و اءنت ماءجور، و ان جزعت جرى عليك القدر و اءنت ماءزور؛ يا اءشعث ! ابنك سرك و هو بلاء و فتنة ، و حزنك و هو ثواب و رحمة.
امام على عليه السلام در دلدارى به اشعث بن قيس در مرگ فرزندش فرمود: اى اشعث ! اگر براى از دست دادن فرزندت اندوهگين باشى ، البته حق پدريى را به جا آورده اى و اگر صبر كنى خدا هر مصيبتى را عوض مى دهد، اى اشعث ! اگر صبر كنى قضا و قدر الهى بر تو جارى شده و تو گناهكارى . اى اشعث ! آمدن فرزندت كه مايه آزمايش و گرفتارى است تو را شاد كرد و رفتنش كه مايه ثواب و رحمت (براى توست ) اندوهگينت ساخت . (1307)
1314. بى صبرى در تدفين پيامبر (ص )
و قال عليه السلام هو يدفن النبى صلى الله عليه و آله : ان الصبر لجميل الا عنك ، و ان الجزع لقبيح الا عليك . و ان المصاب بك لجليل ، و انه قبلك و بعدك لجلل.
امام على در هنگام خاكسپارى پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
شكيبايى زيباست ، جز در برابر فقدان تو و بى تابى كردن زشت است ، مگر بر غم از دست دادن تو، مصيبت رحلت تو بس بزرگ است و هر مصيبت ديگرى ، پيش از تو و پس از تو، خرد و ناچيز باشد. (1308)
1315. صاحب صبرى عظيم
من خطبته الشقشقية : طفقت اءرتئى بين اءن اءصول بيد جذاء اءو اءصبر على طخية عمياء... فراءيت اءن الصبر على هاتا اءحجى ، فصبرت و فى العين قذى ، و فى الحلق شجا... فصبرت على طول المدة ، و شدة المحنة.
در خطبه شقشقيه ، مى فرمايد: با خود انديشيدم كه آيا با دست تنها حمله كنم يا آن كه بر شر اين تيرگى شكيبا باشم ... ديدم كه صبر در اين جا خردمندانه تر است . پس صبر كردم در حالى كه گويا در چشمانم خاشاك و در گلويم استخوانى است ... در اين مدت دراز و در اين شدت غم و محنت صبر كردم . (1309)
1316. آن چه بردبارى مى آورد
الحلم و الاناة تواءمان ينتجهما علو الهمة .
بردبارى و وقار دو همزادند كه مولود بلندهمتى هستند. (1310)
1317. تمرين بردبارى
ان لم تكن حليما فتحلم ؛ فانه قل من تشبه بقوم ، الا اءوشك اءن يكون منهم.
اگر بردبار نيستى خويشتن را بردبار جلو ده ؛ زيرا كمتر كسى است كه خود را شبيه گروهى كند و به زودى يكى از آنان نشود. (1311)
1318. تباه شدن اجر صبر
ينزل الصبر على قدر المصيبة . و من ضرب يده على فخذه عند مصيبته ، حبط عمله.
صبر و شكيبايى به اندازه مصيبت نازل شود و كسى كه دستش را به هنگام مصيبت (از روى ناشكرى ) بر زانو زند، اجرتش تباه گردد. (1312)
1319. صبر آزادگان
من صبر صبر الاحرار، و الا سلا سلو الاغمار.
هركه (در حوادث ) شكيبايى مى كند چون آزادگان صبر كند (اجر برد) وگرنه چون جاهلان مصيبت را فراموش كند و (اجرى ندارد). (1313)
1320. خطر بى تابى
من لم ينجه الصبر اءهلكه الجزع .
هر كس كه شكيبايى نجاتش ندهد، بى تابى اش نابودش كند. (1314)
1321. دوگونه صبر
الصبر صبران : صبر على ما تكره ، و صبر عما تحب .
صبر بر دو گونه است : صبر بر پيشامدى كه كراهت دارى و صبر بر ترك چيزى كه دوست دارى . (1315)
1322. حلم و عقل
الحلم غطاء ساتر، و العقل حسام قاطع ، فاستر خلل خلقك بحلمك ، و قاتل هواك بعقلك.
حلم پرده اى پوشنده و عقل شمشيرى برنده است ، پس عيب هاى اخلاقى ات را با حلم بپوشان و هوس هاى سركشت را با عقل از بين ببر. (1316)
1323. مبارزه با حوادث
الصبر يناضل الحدثان ، و الجزع من اءعوان الزمان.
صبر مبارزه با حوادث است ، و بى تابى خود به (كجروى ) زمان كمك مى كند. (1317)
1324. صبر و ظفر
لا يعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان .
فرد صبورى پيروزى را از دست ندهد گرچه به دستش رسد. (1318)
1325. نتيجه حلم
اءول عوض الحليم من حلمه ، اءن الناس اءنصاره على الجاهل.
اولين نتيجه اى كه آدم حليم از بردبارى خود به دست مى آورد، اين است كه مردم ياوران اويند در برابر نادان .
1326. از پايه هاى ايمان
(1319)
الصبر منها على اءربع شعب : على الشوق و الشفق ، و الزهد، و الترقب : فمن اشتاق الى الجنة سلا عن الشهوات ؛ و من اءشفق من النار اجتنب المحرمات ؛ و من زهد فى الدنيا استهان بالمصيبات ؛ و من ارتقب الموت سارع الى الخيرات
صبر از پايه هاى ايمان است و بر چهار شعبه است : اشتياق ، ترس ، زهد و انتظار، هر كس مشتاق بهشت است ، از شهوات و خواهش هاى نفسانى به دور است و هر كس از آتش دوزخ بهراسد از محرمات دورى كند، هر كس در دنيا زهد ورزد مصيبت ها را سبك شمرد، هر كس كه منتظر مرگ باشد به سوى نيكى ها بشتابد. (1320)
1327. ايمان و صبر
عليكم بالصبر! فان الصبر من الايمان كالراءس من الجسد، و لا خير فى جسد لا راءس معه ، و لا فى ايمان لا صبر معه.
بر شما باد به صبر و شكيبايى ؛ زيرا صبر براى ايمان چون سر است براى تن ، تنى كه سر ندارد هيچ خيرى ندارد، ايمان بى صبر هم هيچ فايده اى ندارد. (1321)
1328. دهان بند بى خرد
الحلم فدام السفيه .
بردبارى ، دهان بند بى خرد است . (1322)
1329. صبر و دليرى
الصبر شجاعة .
صبر، شجاعت و دليرى است . (1323)
1330. فضيلت حلم
الحلم عشيرة .
حلم و بردبارى ، قوم و عشيره است . (1324)
1331. حلم و عزت
لا عز كالحلم .
هيچ عزتى ، همچون حلم نيست . (1325)