932. سودمندترين داستان
تدبروا اءحوال الماضين من المومنين قبلكم ، كيف كانوا فى حال التمحيص و البلاء... فانظروا كيف كانوا حيث كانت الاملاء مجتمعة ، و الاهواء موتلقة .. فانظروا اءلى ما صاروا اءليه فى آخر اءموارهم حين وقعت الفرقة ، و تشتتت الالفة ، و اختلفت الكلمة و الافئدة و تشعبوا مختلفين ، و تقرموا متحازبين ، قد خلع الله عنهم لباس كرامته ، و سلبهم غضارة نعمته و بقى قصص اءخبارهم فيكم عبرا للمعتبرين
بيانديشيد در حالات مردمان با ايمان كه پيش از شما از اين دنيا گذشته اند كه چگونه زندگى را در حال تصيفه و ابتلاء سپرى كردند، پس بنگريد و به وضع آنان تا آنگاه كه مردمشان اجتماع داشتند و تمايلاتشان با هم بود. حال بنگريد به سرنوشت آنان در آخركارشان . در آن هنگام كه جدايى ميان آنان افتاد و انس و الفت به پراكندگى تبديل گشت و اختلاف كلمه و اختلاف دل ها وارد جمع آنان گشت و در نتيجه به تيره هاى مختلف تقسيم شدند و در حال ستيزه گرى با يكديگر پراكنده شدند، خداوند لباس كرامتش را از پيكرشان بيرون آورد و طروات و فراوانى نعمتش را از آنان سلب نمود. حال داستان هاى اخبار آنان در ميان شما براى عبرت گيرى انسان هاى پندآموز مانده است . (926)
933. رحمت خدا بر عبرت گيران
رحم الله امرا تفكر فاعتبر، و اعتبر فابصر
رحمت خدا بر آن كس كه انديشيد و عبرت آموخت و پند گرفت و بينش يافت . (927)
934. عبرت گرفتن از گذشتگان
اءن لكم فى القرون السالفة لعبرة ! اءين العمالقمه و اءبناه العمالقة ! اءين الفراعنة و اءبناء الفراعنة ! اءين اصحاب مدائن الرس الذين قتلوا النبيين ، و اءطفاوا سنن المرسلين ، و اءحيوا سنن الجبارين !
اى مردم ! عبرت گيرى و تجربه از قرون گذشته بر شما است كجا رفتند عمالقه و فرزندان عمالقه ! كجا هستند گردانندگان شهرهاى رس كه پيامبران را كشتند و سنت هاى پيامبران را خاموش و بدعت هاى جباران را زنده ساختند. (928)
935. عالم بى عمل
لا تكن ممن يرجو الاخرة بغير العمل ... يصف العبرة و لا يعتبر، و يبالغ فى الموعظُة و لا يتعظ
از كسانى مباش كه بدون كار، به آخرت چشم اميد دوخته است . عبرت ها را بيان مى كند، اما خود از آن ها درس نمى گيرد، در اندرز دادن به ديگران مى كوشد، ليكن خود پند نمى آموزد. (929)
936. عبرت ها بسيار، عبرت گرفتن اندك
ما اءكثر العبر و اءقل الاعتبار!
چه فراوان است وسايل عبرت گرفتن و چه اندك است بهره بردارى از اين وسايل براى عبرت گيرى . (930)
937. عبرت از گذشته
من كتابه الى الحارث الهمدانى -: صدق بما سلف من الحق ، و اعتبر بما مضى من الدنيا ما بقى منها؛ فان بعضها يشبه بعضا، و آخرها لاحق باولها! و كلها حائل مفارق
در نامه اى امام عليه السلام به حارث همدانى فرمودند: آنچه را قرآن از حوادث گذشته بيان داشته بپذير و از گذشته ها براى آينده پند بگير، زيرا دنيا (از نظر حوادث ) گذشته و آينده ، اين گوشه و آن گوشه آن مثل هم است و پايان آن در رديف گذشته ها در جريان است و همه دنيا در حال انتقال و جدايى است . (931)
938. رابطه حكمت و عبرت
من تبينت له الحكمة عرف العبرة ، و من عرف العبرة فكاءنما كان فى الاولين
هر كس حكمت بر او ظاهر شود، عبرت را شناسد، و هر كس عبرت را شناسد، گويى از اولين روزگاران تاكنون بوده است . (932)
939. عبرت گرفتن از گذشته
لو اعتبرت بما مضى حفظت ما بقى
امام عليه السلام در نامه اى خطاب به معاويه فرمود: اگر از حوادث گذشته پند گرفته بودى ، نسبت به آن چه باقى مانده است خود را حفظ مى كردى . (933)
940. درس گرفتن از عبرت ها
اءتعظوا عباد الله بالعبر النوافع ، و اعتبروا بالاى السواطع ، و ازدجروا بالنذر البوالغ
اى بندگان خدا! از عبرت هاى نافع پند بگيريد و از آيات روشن الهى عبرت بياندوزيد و تهديدهاى رسا و بالغ ممنوعيت (از پليدى ها) را بپذيريد. (934)
941. امام مايه عبرت
قبل شهادته عليه السلام سبيل الوصيتة -: اءنا بالامس صاحبكم ، و اءنا اليوم عبرةُ لكم ، و غدا مفارقكم !
امام عليه السلام پيش از شهادتش در بستر چنين فرمود: من ديروز در ميان شما بودم و امروز مايه پند شما و فردااز ميان شما خواهم رفت . (935)
942. آسايش در همسايگى خداوند
اءيها الناس ! اءنه من استنصح الله وفق ، و من اتخذ قوله دليلا هدى (للتى هى اقوم ) فان جار الله آم ن ، و عدوه خائف
اى مردم ! كسى كه از خدا پند و خير خويش را مساءلت نمايد، موفق گردد و هر كسى كه كلام خدا را براى خود راهنما اتخاذ كند، به آن طريقه اى كه محكم تر و راست تر است هدايت شود؛ زيرا كسى كه به همسايگى خدا نايل گردد در امن و آسايش غوطه ور شود و كسى كه با او از در خصومت درآيد ترسان و هراسناك گردد. (936)
943. پند از جدايى
اعتبروا بنزولكم منازل من كان قبلكم ، و انقطاعكم عن اءوصل اءخوانكم.
عبرت بگيريد از اين كه در منزلگاه هاى اقوام و ملل پيش از خود فرود آمده ايد و منزل كرده ايد و عبرت بگيريد از اين كه از نزديك ترين برادران خود منقطع خواهيد گشت . (937)
944. پند از حوادث
اءن من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوى عن تقحم الشبهات
كسى كه از حوادث و پيامدهاى بد آن خوب پند و نصيحت گيرد، تقوا و پرهيزگارى او ا از فرو رفتن در كارهاى گنگ و مبهم باز مى دارد. (938)
945. عبرت از آرامش ابدى
قبل شهادته عليه السلام -: ليعظكم هدوى ، و خفوت اءطراقى ، و سكون اءطرافى ، فانه اءوعظ للمعتبرين من المنطق البليغ و القول المسموع.
قبل از شهادتشان فرمودند: باشد كه آرامش (ابدى ) و از حركت افتادن چشمان و سكون اعضاى بدنم پندى براى شما باشد، زيرا موعظه اين آرامش و بى اراده افتادن براى كسانى كه بخواهند عبرت بگيرند از سخن و منطق رسا و گفتار شنيدنى مؤ ثرتر است . (939)
946. پذيرفتن پند
اءتعظوا بالعبر، و اعتبروا بالغير، و انتفعوا بالنذر
پند پنددهندگان را بپذيريد و از دگرگونى هاى روزگار اندرز گيريد و از ترسانندگان قيامت بهره ياب باشيد. (940)
947. فروغ واعظ
اءيها الناس ! استصبحوا من شعلة مصباح واعظ متعظ، و امتاحوا من صفو عين قد روقت من الكدر
اى مردم ! از شعله چراغ و اعظى كه خود وعظش را پذيرفته است فروغ بگيريد و از آب زلال چشمه اى بكشيد كه از تيرگى تصفيه شده باشد. (941)
948. پند خداوندى
اءن الله سبحانه لم يعظ اءحدا بمثل هذا القرآن
قطعى است كه خداوند سبحان هيچ كسى را پندى مانند مواعظى كه در قرآن آورده نداده است . (942)
949. هر مثلى دليلى است
اعقل ذلك فان المثل دليل على شبهه
تعقل كن اين پند را؛ زيرا هر مثلى دليلى است براى مثل و شبيه خود. (943)
950. پند از عاقبت زندگى ديگران
اتعظوا فيها (اءى فى الدنيا) بالذين قالوا: (من اءشد منا قوة ). حملوا اءلى قبور هم فلا يدعون ركبانا، و اءنزلوا الاجداث فلا يدعون ضيفانا
پند بگيريد از (عاقبت زندگى ) آنان كه گفتند: (كيست از ما نيرومندتر) آنان به گورهاى خود برده شدند، بدون اين كه در حالت سوارى دعوت شوند و به قبرها فرود آمدند، بدون اين كه مهمان خوانده شوند. (944)
951. سنجيدن نفس ها
اعلموا! اءنه من لم يعن على نفسه حتى يكون له منها واعظ و زاجر؛ لم يكن له من غيرها لا زاجر و لا واعظ
بدانيد هر كسى كه به خود اهميتى ندهد (يا به خود يارى نكند) كه از نفس خود واعظ و مانعى (از آلودگى ها) داشته باشد، براى او از غير نفسش نه مانعى خواهد بود و نه پند دهنده اى . (945)
952. نافرمانى و حسرت
اءن معصية الناصح الشفيق العالم المجرب تورث الحسرة ، و تعقب الندامة
نافرمانى از دستور، پند دهنده مهربان و دانشمند باتجربه ، باعث حسرت مى شود و پيشيمانى به دنبال دارد. (946)
953. نفع از تجارت
من لم ينفعه الله بالبلاء و التجارب لم ينتفع بشى ء من العظة ، و اءتاه التقصير من اءمامه حتى يعرف ما اءنكر، و ينكر ما عرف
كسى كه خداوند به وسيله آزمايش و تجارب ، نفعى به او نرساند، از هيچ اندرزى سود نمى برد و نتيجه تقصير او از پيش رويش برآيد تا بشناسد آنچه را كه انكار كرده بود و انكار كند آنچه را كه شناخته بود. (947)
954. نگرش مؤ من به دنيا
اءنما ينظر المؤ من الى الدنيا بعين الاعتبار، و يقتات منها ببطن الاضطرار، و يسمع فيها باءذن المقت و الابغاض
مؤ من به دنيا تنها به ديده عبرت مى نگر و از روى ناچارى از آن قوت خود را بر مى گيرد و با گوش خشم و نفرت به آن گوش مى دهد. (948)
955. تعليم خردمند
فى وصيته لابنه الحسن عليه السلام -: لا تكونن ممن لا تنفعه العظة الا اذا بالغت فى ايلامه ، فان العاقل يتعظ بالاداب ، و البهائم لا تتعظ الا بالضرب.
در وصيت به پسرش حسن بن على عليه السلام مى فرمايند: هرگز از آن مردم مباش كه پند به او سودى نمى دهد، مگر اين كه او را شديدا به درد بيارود؛ زيرا خردمند با تعليم و تربيت هاى سازنده پند مى گيرد، در صورتى كه حيوانات با زدن پند مى پذيرند. (949)
956. پند گوى پندناپذير
لا تكن ممن ... يبالغ فى الموعظه و لا يتعظ؛ فهو بالقول مدل ، و من العمل مقل ، ينافس فيما يفنى ، و يسامح فيما يبقى ، يرى الغنم مغرما و الغرم مغنما
از مردمى مباش كه در پند دادن به مردم زياده روى مى كند، ولى خود پندى را نمى پذيرد او در گفتار بسيار گو و در عمل اندك كردار است . درباره آنچه كه فانى است به رقابت مى پردازد و درباره آنچه پايدار است سهل انگار است ، غنيمت را ضرر و ضرر را غنيمت حساب مى كند. (950)
957. پرده غرور
بينكم و بن الموعظة حجاب من الغرة
ميان شما و موعظه پرده اى است از غروز و غفلت . (951)
958. ناشنواى حقيقى
دعيتم اءلى الامر الواضح . فلا يصم عن ذلك الا اصم ، و لا يعمى عن ذلك الا اءعمى
شما به يك امر روشن دعوت شده ايد، پس ناشنواى حقيقى كسى است كه ان نصايح را نشنود و نابيناى واقعى كسى است كه خود را از بينايى به آن حقايق تجربه شده و نصايح محروم بسازد. (952)
959. زنده كننده قلب
فى وصيته عليه السلام لابنه و هو يعظه -: اءحى قلبك بالموعظة
در وصيت به فرزندش (حسن بن على عليه السلام ) او را موعظه مى كند، قلبت را با موعظه زنده بدار! (953)
960. پند با مردم
انتفعوا ببيان الله ، و اتعظوا بمواعظ الله ، و اقبلوا نصيحة اللهاز بيان خداوندى بهره برداريد و مواعظ الهى را قبول كنيد و خير خواهى مقام ربوبى را بپذيريد. (954)
961. ناصح دلسوز
الاعتبار منذر ناصح
پند گرفتن ، بيم دهنده اى دلسوز است . (955)
962. ديده عبرت
اءن من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوى عن تقحم الشبهات
كسى كه از زبان حوادث و مصيبت ها خوب پند بگيرد، پرهيزگارى او را از فرو رفتن در كارهاى مبهم باز مى دارد. (956)
963. موفقيت و تجربه
من التوفيق حفظ التحربة .
نگهدارى تجربه بخشى از موفقيت است . (957)
964. پند از تجربه ها
من لم ينفعه الله بالبلاء و التجارب لم ينتفع بشى ء من العظة
آن كه از گرفتارى ها و تجربه هايش سود نبرد از هيچ پندى سود نخواهد برد. (958)
965. بهره مندى از تجربه
فان الشقى من حرم نفع ما اءوتى من العقل و التجربة
بدبخت كسى است كه از عقل و تجربه اى كه نصيب او شده محروم ماند. (959)
966. زبان بسته بهتر كه گويا به شر
الكلام فى و ثاقك ما لم تتكم به ؛ فاذا تكلمت به صرت وثاقه ، فاخزن لسانك كما تخزن ذهبك و ورقك : فرب كلمة سلبت نعمة وجلبت نقمة.
سخن در گرو (در بند) توست ، مادامى كه آن را نگفته باشى ، وقتى كه آن سخن را ابراز كردى ، تو در گرو آن خواهى بود. پس زبانت را محفوظ بدار، همان گونه كه طلا و نقره ات را؛ زيرا چه بسا سخنى كه نعمتى را سلب كند و نقمتى را جلب نمايد. (960)
967. خير خواه واقعى
ربما نصح غير الناصح ، و غش المستنصح
بسا نصيحت گرى كه ناصح نيست و خيانت كند كسى كه خير خواه تلقى شده است . (961)
968. جايگاه تذكر و پندگيرى
اءن الدنيا...دار موعظة لمن اتعظ بها... ذكرتهم الدنيا فتذ كروا، و حدثتهم فصدقوا، و وعظتهم فاتعظوا
همانا دنيا جايگاه پندگيرى است ، براى كسى كه از آن نصيحت پذيرفت ، دنيا تذكر داد، آنان نيز پزيرفتند و سخن گفت ، تصديقش كردند و پند داد، آنان قبول كردند. (962)
969. نگاه مؤ من به دنيا
ينظر المومن الى الدنيا بعين الاعتبار، و يقتات منها ببطن الاضطرار.انسان با ايمان به اين دنيا به چشم عبرت و تجربه مى نگرد و از توشه به اندازه سير شدن شكم يك مضطر بهره مند مى گردد. (963)
970. بهترين تجربه ها
العقل حفظ التجارب ، و خير ما جربت ما وعظك
عقل ، نگهدارى تجربه ها است . بهترين تجربه ها آن است كه به تو پند دهد. (964)
971. آينه عبرت
من اءبصر بها بصرته ، و من اءبصر اءليها اءعمته
هر كه به وسيله دنيا نگاه كند (و ان را آينه عبرت سازد) دنيا بينا بينش گرداند و هر كه به دنيا بنگرد (و جز آن نبيند) دنيا كورش سازد (و وراى آن را نبيند). (965)
972. صدق گفتار دنيا
حقا اءقول : ما الدنيا غرتك ، و لكن بها اغتررت ، و لقد كاشفتك العظات ، و آذنتك على سواء، و لهى بما تعدك من نزول البلاء بجسمك و انقص فى قوتك ، اءصدق و اءوفى من اءن تكذبك ، اءو تغرك
به حق مى گويم ، دنيا تو را فريب نداد، بلكه تو فريفته آن شدى ، دنيا (مايه هاى ) پند و عبرت را بر تو آشكار ساخت و عادلانه و منصفانه تو را آگاه و در وعده هايى كه به تو مى دهد، از قبيل بلاى جسمانى و كم شدن نيرو و توانايى تو راستگوتر است و با وفادارتر از ان كه به تو دروغ بگويد يا فريبت دهد (966)
973. سفارش امام عليه السلام به فرزندش
(قال فى وصيته لابنه الحسن عليه السلام ) و امحض اءخاك النصيحة ، حسنة كانت اءو قبيحة
(در وصيت به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): نصيحت نيكت را براى برادرت مهيا ساز، خواه پند تو (تشويق به كار) نيك باشد يا (پرهيز از كار) بد. (967)
974. عوامل عبرت آموز
اءن الامور اذا اشتبهت ، اعتبر آخرها باءولها
به راستى ، كارها، چون مشتبه گردد و انسان در سود و زيان و آثار و نتايج ان ، دچار ابهام و سرگردانى شود انجام آن با آغازش ، سنجيده مى گردد. (968)
بخش چهارم : وصف فقر

975. مرگى بزرگ تر از مرگ حقيقى
الفقر الموت الاكبر
فقر و بى چيزى مرگى است بزرگ تر از مرگ حقيقى ! (969)
976. خوشا به حال فقيران !
و قال عليه السلام فى صفة الانبياء -: و اءن شئت ثنيت بموسى كليم الله صلى الله عليه و آله حيث يقول : (رب اءنى لما اءنزلت اءلى من خير فقير) و الله ما ساءله الا خبزا ياءكله !
امام در صفت پيامبران عليه السلام اين گونه فرمودن : اگر بخواهى دومين مثل موسى كليم الله عليه السلام را بياورم ، آنگاه كه عرض كرد: خداوند! به آن خيرى كه براى من فرستادى محتاجم ، سوگند به خدا، او از خدا، جز نانى كه بخورد چيزى سوال نكرده بود! (970)
977. غربت در وطن
الفقر فى الوطن غربة .
فقر و بى چيزى در وطن به منزله غربت است . (971)
978. معناى فقر
لا فقر كالجهل .
هيچ نيازمندى و احتياجى مانند جهل نيست . (972)
979. بزرگ ترين فقر
اءكبر القر الحمق .
بزرگ ترين بينوايى ها و نيازمندى ها، حمق و نادانى است . (973)
980. نتيجه سلامت تن
اءلا و اءن من البلاء الفاقة ، و اءشد من الفاقة مرض البدن ، و اءشد من مرض البدن مرض القلب . اءلا و اءن من النعم سعة المال . و اءفضل من سعة المال سحة البدن ، و اءفضل من صحة البدن تقوى القلب
آگاه باشيد ندارى از جمله بلاهاست و سخت تر از ان بيمارى تن است و از ان سخت تر، بيمارى دل است . بدانيد كه تقواى دل ، از سلامتى بدن است . (974)
981. زيور فقر
العفاف زينة الفقر.
پاكدامين و عزت نفس ، موجب زيبايى فقر است . (975)
982.باعث بى دينى
عنه عليه السلام لابنه محمد بن الحنفية -: يا بنى ! اءنى اءخاف عليك الفقر فاستعذ بالله منه ، فان الفقر منقصة للدين ! مدهشة للعقل ، داعية للمقت.
به فرزندش محمد بن حنفيه فرمود: فرزند عزيزم ! براى تو از فقر مى ترسم ، زيرا فقر عامل كاهش دين است و عقل را به دهشت مى اندازد و باعث دشمنى مى گردد. (976)
983. فقر زيركان
الفقر يخرس الفطن عن حجته ، و المقل غريب فى بلدته
فقر، زيرك را از بيان دليل خود باز مى دارد و بيچاره در شهر خود غريب است . (977)
984. او فقير نيست !
لا يقع اسم الا ستصعاف على من الحجة فسمعتها اءذنه و وعاها قلبه.عنوان استضعاف (قصور حجت شناسى ) بر كسى كه حجت به او رسيده و گوشش آن را شنيده و قلبش آن را دريافته است صدق نمى كند. (978)
985. نيازمندى بلاست !
اءلا و اءن من البلاء الفاقة ، و اءشد من الفاقة مرض البدن ، و اءشد من مرض آلبدن مرض القلب
آگاه باشيد! نيازمندى بلاست و سخت تر از ان بيمارى تن است و از آن بدتر بيمارى قلب است . (979)
986. توانگرى و فقر حقيقى
الغنى و الفقر بعد العرض على الله .
توانگرى و بينوايى بعد از عرضه (اعمال ) بر خدا معلوم مى شود. (980)
بخش پنجم : وصف دنيا و دنياطلبان

987. شگفت از آباد كننده دنيا
عجبت لمن اءنكر النشاء الاخرى ، و هو يرى انشاءة الاولى ، و عجبت لعامردار الفناء و تارك دار البقاء
در شگفتم از كسى كه ورود به جهان ديگر را انكار مى كند، در حالى كه ورود به جهان نخست را مى نگرد و در شگفتم از آباد كننده اين جهان ناپايدار و رها كننده آن سراى جاويدان . (981)
988. علت هلاكت گذشتگان
اءنما هلك من كان قبلكم بطول آمالهم و تغيب آجالهم
پيشينيان شما، در حقيقت به سبب درازى آرزوها و از ياد بردن اجل هايشان
به هلاكت افتادند. (982)
989. از علاقه دنيا بكاهيد!
و من كلام له عليه السلام كان كثيرا ما ينادى به اءصحابه -: تجهزوا، رحمكم الله ، فقد نودى فيكم بالرحيل ، و اءقلوا العرجة على الدنيا، و انقلبوا بصالح ما بحضر تكم من الزاد، فان اءمامكم عقبة كوودا، و منازل مخوفة مهولد لا بد من الورود عليها، و الوقوف عندها، و اعلموا اءن ملاحظ المنيته نحو كم دانية ، و كانكم بمخالبها و قد نشبت فيكم ، وقد دهمتكم فيها مفظعات الامور، و معضلات المحذور. فقطعوا علائق الدنيا و استظهروا بزاد التقوى
كلامى است از اميرالمومنين على عليه السلام كه در بسيارى از اوقات به صداى بلند، با آن سخن ، به اصحاب خود خطاب مى فرمود:
خدا شما را رحمت كند، آماده شويد؟پس به تحقيق ، نداى كوچ كردن (از اين دنيا) به شما داده شده است . اعتماد و علاقه خويش را نسبت به ماندن در دنيا كم كنيد و با توشه اى مناسب و پسنديده كه در اختيار داريد، از دنيا به آخرت منتقل شويد! پس بى گمان در برابر شما گردنه اى است كه بالا رفتن از آن دشوار است و در راهتان منزل هايى است ترس آور و هولناك كه انسان از وارد شدن و توقف در آن ها ناگزير است .
پس بدانيد كه ديگانت مرگ (يا نگاه كردن آن از گوشه چشم به شما) به طرف شما نزديك است ، گويى شما در چنگال هاى آن هستيد كه به راستى آن چنگال ها به تنتان فرو رفته است و به تحقيق در مرگ ، سختى هاى طاقت فرسا و دشوارى هايى كه از آن بيمناك و در حذر هستيد، شما را فرا گرفته است . پس علاقه و وابستگى هاى خود را از دنيا قطع كنيد و توشه تقوى را پشتيبان خود قرار دهيد و از آن يارى جوييد. (983)
990. براى آخرت آفريده شده اى نه دنيا
فى وصيته للحسن عليه السلام -: و اعلم يا بنى ! اءنك اءنما خلقت للاخرة لا للدنيا و للفناء لا للبقاء و للموت لا للحياة ، و اءنك فى قلعة ودار بلغة و طريق اءلى الاخرة و اءنك طريد الموت الذى لا ينجو منه هاربه ، ولا يفوته طالبه ، و لا بد اءنه مدركه
از سفارش امام على عليه السلام به فرزندش حضرت حسن عليه السلام بدان پسرم ! تو براى آخرت آفريده شده اى نه براى دنيا، براى فنا نه براى بقا، براى مردن نه براى زيستن ، تو در منزل كوچ هستى كه رهگذرى است به سوى آخرت . به راستى كه مرگ در پى توست و فرار كننده از مرگ را رهايى نيست و از دست جوينده خود ره در نمى رود و سرانجام او را مى گيرد. (984)
991. اندازه هر چيز
جعل لك شى ء قدرا، و لكل قدر اءجلا، و لك اءجل كتابا
(خداوند متعال ) براى هر چيزى اندازه اى و براى اندازه اى پايانى و براى هر پايانى ، حساب و كتابى قرار داده است . (985)
992. دنيا انسان را غافل مى كند.
كاءنكم من الموت فى غمرة ، و من الذهول فى سكرة
گويى در حال احتضار هستيد و گويى در اثر غفلت ، از خود بى خود مى باشيد. (986)
993. شخص آگاه تو را آگاه مى كند
الحذر الحذر اءيها المستمع ! و الجد الجد اءيها الغافل ! (و لا ينبئك مثل خبير)
هشدار هشدار! اى شنونده ! بكوش ! بكوش ! اى بى خبر! (هيچ كس مانند شخص آگاه ، تو و خبردار نمى كند.) (987)
994. يكى بودن خداوند مرگ و زندگى
من وصاياه لا بنه الحسن عليه السلام -: و اعلم اءن مالك الموت هو مالك الحياة ، و اءن الخالق هو المميت ، و اءن المفنى هو المعيد
اميرمؤ منان عليه السلام در سفارش به فرزند بزرگوارش حسن عليه السلام مى فرمايد: بدان كه خداوند مرگ ، همان خداوند زندگى است و آن كه مى آفريند، هموست كه مى ميراند و آن كه نابود مى كند همو كه باز مى گرداند. (988)
995. كارهاى بيهوده
من الغناء اءن المرء يجمع ما لا ياءكل ، و يبنى ما لا يسكن ، ثم يخرج الى الله تعالى لا مالا حمل ، و لا بناء نقل
يكى از رنج ها اين است كه انسان چيزى را فراهم آورد كه نمى خورد و بنايى بسازد كه در آن سكونت نمى كند و سپس به جانب خداى تعالى مى رود در حالى كه نه مالى با خود مى برد و نه ساختمانى منتقل مى كند! (989)
996. خسر الدنيا و الاخرة
فانظر يا شريح ! لا تكون ابتعت هذه الدار من غير مالك ، اءو نقدت الثمن من غير حلالك ! فاذا اءنت قد خسرت دار الدنيا ودار الاخرة !
امام على عليه السلام خطاب به قاضى خود، شريح بن حارث فرمود: توجه كن اى شريح ! مبادا اين خانه را جز از مال خودت خريده باشى يا بهاى آن را جز از مال حلال داده باشى ، در غير اين صورت هم در دنيا و هم در سراى آخرت زيان كرده اى (990)
997. دنيا فانى است
اءن الدنيا منقطعه عنك ، و الاخرة قريبة منك
همانا دنيا از تو جدا شدنى و آخرت به تو نزديك است . (991)
998. فريب دنيا را مخوريد!
اولى الابصار و الاسماع ، و العافية ، و المتاع ، هل من مناص او خلاص ، اءن معاذ اءو ملاذ، اءو فرار اءو محار، اءم لا؟! (فانى تؤ فكون ) اءم اءين تصرفون ؟! اءم بماذا تغترون !؟
هان ! اى صاحبان ديدگان بينا گوش هاى شنوا و اى برخورداران از تندرستى و مال و متاع ! آيا جاى گريزى يا راه نجاتى يا پناهگاهى يا تكيه گاهى يا راه فرارى و يا طريق بازگشتى هست يا نيست ؟ پس ، به كجا باز مى گرديد؟يا كجا مى رويد؟يا فريب چه چيز را مى خوريد؟ (992)
999. سراى گذر
اءيها الناس ! انما الدنيادار مجاز و الاخرة دار قرار، فخذوا من ممركم لمقركم
اى مردم ! دنيا سراى گذر است و آخرت جاى ماندن ، پس از گذرگاه خود براى جاى باش خود (توشه ) برگيريد. (993)
1000. ايام عمر خود را درياب !
فاستدركوا بقية اءياكم ، و اصبروا لها اءنفسكم ؛ فانها قليل فى كثير الايام التى تكون منكم فيها الغفلة و التشاغل عن الموعظة
باقى مانده ايام عمر خود را دريابيد و جان هاى خود را براى آن ها شكيبا سازيد؛ زيرا اين چند روزه در مقابل روزهاى بسيارى كه در غفلت و روى گردانى از پند و اندرز گذرانيده ايد است . (994)
1001. عزت ناپايدار دنيا
اءوصيكم بالرفض لهذه الدنيا التاركة لكم ، و اءن لم تحبوا تركها... فلا تنافسوا فى عز الدنيا و فخرها... فاءن عزها و فخرها اءلى انقطاع
شما ره به رها كردن اين دنيا توصيه مى كنم ، دنيايى كه شما را رها مى كند هر چند رها كردن آن را دوست نداشته باشيد... پس ، در عزت دنيا و افتخارات ان رقابت نكنيد، زيرا عزت و افتخارات دنيا از بين رفتنى است . (995)
1002. مشمولين رحمت حق
رحم الله امرا سمع حكما فوعى ... اغتنم المهمل ، و بادر الاجل ، و تزود من العمل
رحمت خدا بر آن كس (بنده اى ) كه سخن حكيمانه اى را شنيد و پذيرا شد،... مهلت عمر را غنيمت شمرد و بر مرگ پيشى گرفت و از عمل توشه بر گرفت . (996)
1003. دنيا را برنگزين !
اءلستم فى مساكن من كان قبلكم اءطول اءعمارا، و ابقى آثارا... ثم ظعنوا عنها بغير زاد مبلغ و لا ظهر قاطع . فهل بلغكم اءن الدنيا سخت لهم نفسا بفدية ... و هل زودتهم الا السغب .. اءفهذه توثرون
آيا شما در جاهاى همان كسانى نيستنيد كه پيش از شما بودند و عمرشان درازتر و آثارشان پاينده تر... بود و سپس بى هيچ توشه اى كه آن ها را به مقصد رساند و بى هيچ مركبى كه راه را درنورد كوچ كردند؟آيا شنيده ايد كه دنيا خود را فداى آنان كند؟... ؤ آيا جز گرسنگى توشه اى به آنان داد؟... آيا چنين دنيايى را بر مى گزينيد؟ (997)
1004. مذمت دنيا
قال عليه السلام فى ذم الدنيا اءقرب دار من سخط الله ، و اءبعدها من رضوان الله !
(در مذدمت دنيا فرمود): دنيا نزديك ترين منزل به سخط خداوند و دورترين آن از رضاى اوست . (998)
1005. تعجب از اين گوش !
كيف يراعى النباة من اصمته الصيحة
آن گوشى كه فرياد را نشينده است ، چگونه صداى آهسته را مى شنود. (999)
1006. آسايش آخرت
اءنما مثل من خبر الدنيا كمثل قوم سفر نبا بهم منزل جديت ، فاموا منزلا خصيبا و جنابا مريعا، فحتملوا و عثاء الطريق ، و فراق الصديق ، و خشونة اسفر، و جشوبة المطعم ، ليائا سعة دراهم ، و منزل قرار هم
داستان آن كس كه دنيا را آزموده همچون حكايت گروه مسافرانى است كه فرود آمدن در منزلى خشك و بى آب و علف را خوش ندارند و برآنند تا به جايى پر نعمت و سر سبز خرم فرود آيند. بنابراين دشوراى راه و فراق يار و سختى سفر و ناگوارى خوراك را تحمل مى كنند تا به سراى دلباز و منزل آسوده خود درآيند. (1000)
1007. مذمت دنيا
قال عليه السلام و قد سمع رجلا يذم الدنيا -: اءيها الذام للدنيا، المغتر بغرورها، المخدوع با باطيلها! اءتغتر بالدنيا ثم تذمها؟
امام عليه السلام به كسى كه از دنيا نكوهش مى كرد فرمود: اى كه از دنيا مذمت مى كنى در حالى كه گرفتار غرور آن شده و فريفته باطل هاى آن گرديده اى ! آيا تو خود مغرور دنيايى و بعد مذمت آن را مى كنى ! (1001)
1008. روزگار آرزو
اءلا و اءنكم فى اءيام امل من ورائه اجل ، فمن عمل فى اءيام اءمله قبل حضور اءجله فقد نفعمه عمله ، و لم يضرره اءجله و من قصر فى اءيام اءمله قبل حضور اءجله ، فقد خسر عمله ، و ضره اءجله
آگاه باشيد! كه در روزگار هستيد كه مرگ در پى آن است ، پس هر كه در روزگار آرزو و پيش از سرآمدن مهلت ، به كار نيك بپردازد، كارهايش به او سود مى بخشد و از فرا رسيدن مرگ زيان نخواهد ديد و هر كس در روزگار آرزو قبل از سر آمدن مهلت در ان جام كار نيك كوتاهى كند، كارهايش زيان بخش و از فرا رسيدن مرگ زيان خواهد ديد. (1002)
1009. آرزو در دنيا
من جرى فى عنان اءمله عثر باجله
هر كه با آرزو هم عنان شود به مرگ و نابودى رسد. (1003)
1010. توصيف دنيا خواهان
فى صفة اءهل الدنيا -: نعم معقلة ، و اءخرى مهملة ، قد اءضلت عقولها، و ركبت مجهولها
امام على عليه السلام در توصيف دنيا خواهان مى فرمايد: چونان حيواناتى هستند برخى بسته و برخى رها، كه خردهايشان را از دست داده اند و بيراهه مى روند. (1004)
1011. زاد و توشه اخروى
اءنما الدنيا منتهى بصر الاعمى ، لا يبصر مما وراءها شيئا، و البصير ينفذها بصره ، و يعلم اءن الدار وراءها. فالبصير منها شاخص ، والا عمى اءليها شاخص ، و البصير منها متزود، و الاعمى لها متزود
دنيا نهايت ديد كوردلان است ، آنچه در پشت آن است نمى بيند (و توجه به آخرت ندراد) اما فرد بينا، ديدش در ان نفوذ مى كند و مى داند كه آخرت در وراى آن است . پس كسى كه چشم دلش باز است ، در دنيا آماده كوچ است ، اما كور دل ، چشمش را به ان دوخته است . با اين بيان افراد بينا از دنيا براى خود زاد و توشه بر مى گيرند و كوردلان براى دنيا زاد و توشه مى اندوزند. (1005)
1012. لذت سيرى ناپذير
علموا! اءنه ليس من شى ء الا و يكاد صاحبه يشبع منه و يمله الا الحياة فانه لا يجد فى الموت راحة . و انما ذلك بمنزلة الحكمة التى هى حياة للقلب الميت ، و بصر للعين العمياء. و سمع للاذن الصماء، و رى للظلمان ، و فيها الغنى كله و السلامة
بدانيد كه هيچ چيز نيست مگر اين كه دارنده اش از آن سير و دلزده مى شود، به جز زندگى ، زيرا او (شخص دنيا پرست ) در مرگ آسايشى براى خود نمى يابد و آن به منزله حكمت است ، حكمتى كه موجب حيات دل مرده و بينايى چشم كور و شنوايى گوش كر و سيرابى شخص تشنه مى باشد و بى نيازى كامل و سلامت در آن است . (1006)
1013. فريبندگى دنيا
مثل من اغتربها كمثل قوم كانوا بمنزل خصيب فنبا بهم اءلى منزل جديب ، فليس شى ء اءكره اليهم و لا اءفظع عندهم من مفارقة ما كانوا فيه اءلى ما يهجمون عليه ، و يصيرون اءليه
حكايت كسى كه فريفته اين جهان شده ، حكايت گروهى است كه در منزلى پر نعمت و سرسبز باشند و نخواهند به منزلى خشك و قحطى زده روند. براى اينان چيزى ناخوش تر و سخت تر از اين نيست كه از جاى خرم و پر نعمت خود جدا شوند و ناگهان به جايى آن چنان بى نعمت و خشك فرو آيند. (1007)
1014. زندگى مذموم دنيا
دار بالبلاء محفوفة ، و بالغدر معروفة .. اءحوال مختلفة ، و تارات متصرقة ، العيش فيها مذموم ، و الامان منها معدوم
دنيا سرايى است پيچيده در بلاها و به بى وفايى و خيانت معروف .. احوالش مختلف و حالاتش گذرا، زندگى در آن مذموم و امنيت در آن وجو ندارد. (1008)
1015. تجارت بى سود
لبئس المتجر اءن ترى الدنيا لنفسك ثمنا، و مما لك عند الله عوضا!.
تجارت بدى است كه انسان دنيا را بهاى خويشتن ببيند و به جاى نعمت ها و رضايت پروردگار در آخرت ، زندگى اين جهان را برگزيند. (1009)
1016. ناپايدارى دنيا
(يا بنى ! اعلم ) اءن الدنيا لم تكن لتستقر الا على ما جعلها الله عليه من النعماء، و الابتلاء و الجزاء فى المعدد اءو ما شاء مما لا تعلم ، فان اءشكل عليك شى ء من ذلك فاحمله على جهالتك ، فنك اول ما خلقت به جاهلا ثم علمت
(اى فرزندم ! بدان ) دنيا پايدار نباشد جز بر پايه نعمت هايى كه خداوند در آن مقرر داشته و يا بر بنياد گرفتارى و پاداش در آخرت ، و يا آن چه او بخواهد و تو نمى دانى ، بنابراين اگر چيزى بر تو مشكل ايد آن را بر نادانى خودحمل كن ؛ زيرا تو در آن آغاز آفريدنت نادان بودى ، سپس دانا شدى . (1010)
1017. شادمانى همراه اندوه
(الدنيا) سرورها مشوب بالحزن .
دنيا شادمانى اش ، آميخته با اندوه است . (1011)
1018. دگرگونى احوال دنيا
فى صفة الدنيا - حالها انتقال ، و وطاتها زلزال ، و عزها ذل ، وجدها هزل ، و علوها سفل
در وصف دنيا مى فرمايد: دنيا كارش دگرگون شدن و جابه جايى است و جايگاهيش لرزان و عزتش خوارى و كارهاى حدى اش شوخى و بلندى اش پستى . (1012)
1019. سيرى ناپذيرى آزمند
اءن الدنيا مشغلة عن غيرها، و لم يصب صاحبها منها شيئا الا فتحت له حرصا عليها، و لهجا بها و لن يستغنى صاحبها بما نال فيها عما لم يبلغه منها.
همانا دنيا آدمى را به كلى سرگرم خود مى سازد و دنياپرست به چيزى از آن نرسد، مگر آن كه باب حرص و شيفتگى به آن بر رويش گشوده و به آن چه از اين دنيا دست يافته بسنده نمى كند تا در پى چيزى كه به دست نيامده است نرود. (1013)
1020. سراى رنج و فنا
ما اصف من دار اءولها عناء و اخرها فناء! فى حلالها حساب ، و فى حرامها عقاب
چه بگويم در وصف سرايى كه آغازش رنج است و فرجامش نيستى ! حلال آن حساب و كتاب دارد و حرامش كيفر. (1014)
1021. بر حذر باشيد از تمايل به دنيا!
يا اءسرى الرغبة اقصروا فان المعرج على الدنيا لا يروعه منها اءلا صريف اءنياب الحدثان
اى اسيران تمايل ! باز ايستيد، هر كه بر دنيا چرخيد جز طنين صوت نيش گزنده حوادث او را به خود نياورد و به هراس نيفكند. (1015)
1022. سربلندى دنيوى
لا تنافسوا فى عز الدنيا و فخرها... فان عزها و فخرها اءلى انقطاع
براى سربلندى و افتخار دنيا، به رقابت برنخيزيد؛ زيرا عزت و افتخارات ان در حال انقطاع و از بين رفتن است . (1016)
1023. احوال متغير دنيا
الدهر يومان : يوم لك عليك ؛ فاذا كان لك فلا تبطر و اذا كان عليك فاصبر!
روزگار براى تو دو روز است : روزى كه به سود توست و روزى كه به زيان تو، پس آن روز كه به سود توست ، خوشگذرانى را از حد مگذران ، و زمانى كه به زيان توست و تهيدست گشتى ، صابر و شكيبا باش . (1017)
1024. دولت مستضعفان
لتعطفن الدنيا علينا بعد شما عطف الضروس على ولدها، و تلا عقيب ذلك : و نريد اءن نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم اءئمة و نجعلهم الوارثين
دنيا پس از تمرد و چموشى به سوى ما برمى گردد، همان گونه كه ماده شترى به سوى فرزندش ، و پس از جمله مزبور اين آيه را تلاوت فرمود: و ما مى خواهيم به آنان كه در روى زمنى مستضعف شده اند، احسان نماييم ....
1025. كليد رنج و بلا
(1018)
الرغبة مفتاح النصب و مطية التعب
رغبت به دنيا، كليد رنج و بلا، و وسيله خستگى و ناراحتى است . (1019)
1026. خستگى و رنج روزگار
الدهر يخلق الابدان ، و يجدد الامال ، و يقرب المنية ، و يباعد الامنية ؛ من ظفر به نصب ، و من فاته تعب
روزگار، بدن ها را كهنه و آرزوها را نو و مرگ را نزديك و خواسته ها را درو مى سازد، كسى كه به آن دست يابد، خسته گردد و آن كه به آن نرسد، رنج برد. (1020)
1027. عمل نادانان
الركون الى الدنيا مع ما تعاين منها جهل
تكيه بر دنيا زدن با آن چه كه با چشم خود مى نگرى ناانى است . (1021)
1028. از پستى دنيا
من هوان الدنيا على الله ، اءنه لا يعصى الافيها، ولا ينال ما عنده الا بتركها
از پستى دنياست كه خداوند جز در آن نافرمانى نشود و بدانچه در مائده لطف اوست نتوان رسيد مگر بر ترك آن . (1022)
1029. آفت دلبتسگى به دنيا
من لهج قلبه بحب الدنيا التاط قلبه منها بثلاث : هم لا يغبه ، و حرص لا يتركه ، و اءمل لا يدركه
هر كه دل به دنيا بندد به سه چيز دلبسته گردد: اندوهى دائم ، حرصى كه او را وا ننهد و آرزويى كه به آن نخواهد رسيد. (1023)
1030.رو آوردن دنيا به انسان
اذا اءقبلت الدنيا على اءحد اءعارته محاسن غيره ، و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه
هرگاه دنيا به كسى رو كند، نيكى هاى ديگران را برايش عاريه آورد و هنگامى كه پشت كند، نيكى هاى خودش را ههم از او سلب مى نمايد. (1024)
1031. جرعه هاى سختى
مع كل جرعه شرق ، و فى كل اءكلة غصص !
همراه هر جرعه آبى (از زندگى ) گلوگيرشدنى است و با هر لقمه اى استخوانى . (1025)
1032. غفلت اهل دنيا
اءهل الدنيا كر كب يساربهم و هم نيام
اهل دنيا همچون سوارانى هستند كه آن ها را مى برند و آنان در خواب اند. (1026)
1033. دنياى زهر آلود
مثل الدنيا كمثل الحية لين مسها، و السم الناقع فى جوفها، يهوى اليها الغر الجاهل ، و يحذرها دواللب العاقل !
دنيا همانند مار است : لمس كردن آن ، نرم و ملايم است ، اما درونش از زهر آكنده است ، لذا فريب خورده نادان به آن ميل مى كند و هوشيار عاقل از آن حذر مى كند. (1027)
1034. دنيا در نظر دوستان و دشمنان خدا
لم يصفها الله تعالى لاوليائه ، ولم يضن بها على اءعدائه
خداوند متعال اين دنيا را براى اولياء خود صاف (و بدون مشكلات ) مقرر نفرموده و براى دشمنانش امساك از آن ننموده است . (1028)
1035. پاداش براى اولياء عذاب براى دشمنان
لم يرضها ثوابا الاوليائه ، و لا عقابا لاعدائه
خداوند به اين دنيا به عنوان پاداش براى اولياء خود و عذابى براى دشمنان خود راضى نشده است . (1029)
1036. دنياى نيرنگباز
فاحذروا الدنيا فانها غدارةُ عرارة خدوع
از رزق و برق دنيا برحذر باشيد كه غدار و گول زننده و نيز نگباز است . (1030)
1037. سراى خشم خدا
اءقرب دار من سخط الله ، و اءبعدها من رضوان الله . فغضوا عنكم - عباد الله - غمومها و اشغالها لما قد اءيقنتم به من فراقها و تصرف حالاتها
دنيا نزديك ترين سراى است به خشم خدا و دورترين سراى از خشنودى خدا. پس اى بندگان خدا! از گرفتارى ها و اندوه هاى آن چشم فرو پوشيد، پون از جدايى و دگرگونى هاى آن نيك آگاهيد. (1031)
1038. تصاحب دنيا و آخرت با هم
الناس فى الدنيا عاملان : عامل عمل فى الدنيا للدنيا؛ قد شغلته دنياه عن آخرته ، يخشى على من يخلفه الفقر و ياءمنه على نفسه فيفنى عمره فى منفعة غيره ، و عامل عمل فى الدنيا لما بعدها، فجاءه الذى به من الدينا بغير عمل ، فاءحرز الحظين معا، و ملك الدارين جميعا، فاءصبح وجيها عند الله ، لا يسال الله حاجة فيمنعه
مردم در دنيا دو گروه اند: گروهى تا ان جا براى دنيا عمل مى كنند كه دنيا آن ها را از آخرتشان باز مى دارد كه مى ترسند بازماندگانشان فقير گردند و خود را (از فقر معنوى اخروى ) در امان مى دانند، لذا عمر خود را براى سود ديگران تباه مى كنند و گورهى ديگر در دنيا براى آخرت عمل مى كنند، اما سهم آن ها از دنيا، بدون كار به آن ها مى رسد، پس آن ها بهره دنيا و آخرت را با هم مى برند و هر دو سرا را با هم تصاحب مى كنند در درگاه خداوند آبرومند خواهند بود، در نتيجه هر حاجتى را از خدا بخواهند خداوند از آنهادريغ نيم دارد. (1032)