3. اهتمام امير مؤ منان على عليه السلام در جهاد

643. نهى از فرار
لا تشتدن عليكم فرة بعدها كرة ، و لا جولة بعدها حملة ، و اءعطوا السيوف حقوقها
گريزى كه در پى آن بازگشت باشد و شكستى كه در پى اش حمله ، بر شما سخت و ناگوار نيايد، حق شمشيرها را بگذاريد! (637)
644. محبوب ترين چيزها نزد على عليه السلام
عندما يوبخ اءصحابه على التوانى عن الجهاد -: و اءن اءحب ما اءنا لاق اءلى الموت
امام على عليه السلام در ان جا كه ياران خود را به دليل سستى در امر جهاد توبيخ مى كند، مى فرمايد: براى من محبوب ترين چيزى كه ملاقاتش كنم مرگ است . (638)
645. پاكسازى زمين
من كتابه الى عثمان بن حنيف -: و ساءجهد فى اءن اءطهر الارض من هذا الشخص المعكوس
در نامه خود به عثمان بن حنيف مى فرمايد: كوشش مى نمايم كه زمين را از اين شخص واژگون و جسم منحرف (معاويه ) پاك سازم . (639)
646. دعوت به جهاد هر حال
اءلا و اءنى قد دعوتكم اءلى قتال هولاء القوم ليلا و نهارا، و سرا و اعلانا، و قلت لكم ، اغزوهم قبل اءن يغزوكم ، فو الله ما غزى قوم قط فى عقر دارهم الا ذلوا
هان ! من شما را شب و روز، در آشكار و نهان به نبرد با اين قوم فرا خواندم و به شما گفتم : پيش از آن كه آنان به شما يورش آورند، شما بر آنان بتازيد؛ زيرا به خدا سوگند، هيچ مردمى در دل سرزمين خودشان مورد حمله قرار نگرفت ، جز آن كه به خاك مذلت افتاد. (640)
647. پيشگويى على عليه السلام در نبرد خوارج
فى حرب الخوارج -: مصارعهم دون النطفة ، و الله لا يفلت منهم عشرة و لا يهلك منكم عشرة
در جنگ با خوارج فرمودند: قتلگاه آنان اين سوى نهر است ، به خدا سوگند، از آنان ده نفر نخواهند گريخت و از شما ده نفر كشته نخواهند شد. (641)
648. جنگ در ركاب پيامبر (ص )
لقد كنا مع رسول الله صلى الله عليه و آله نقتل اءباءنا و اءبناء نا و اءخواننا و اءعمامنا؛ ما يزيدنا ذلك اءلا اءيمانا و تسليما، و مضيا على اللقم ، و صبرا على مضض الالم ، و جدا فى جهاد العدو
ما در ركاب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با پدران و فرزندان و برادران و عموهاى خود مى جنگيديم و اين پيكار بر ايمان و تسليم ما مى افزود، و ما را در جاده وسيع حق و صبر در برابر سوزش ناراحتى ها و كوشش در جنگ با دشمن ثابت قدم تر مى ساخت . (642)
649. جانبازترين طايفه
اءما نحن فاءبدل لما فى اءيدينا، و اءسمح عند الموت بنفوسنا
ما (بنى هاشم ) در آنچه درايم بخشنده تريم و در پيكار جانبازتريم . (643)
650. جنگ با حق ستيزان
لعمرى ما على من قتال من خالف الحق و خابط الغى من ادهان و لا اءيهان . فتقوا الله عباد الله ، و فروا اءلى الله من الله ، و امضوا فى الذى نهجه لكم ، و قوموا بما عصبه بكم . فعلى ضامن لفلجكم آجلا، اءن لم تمنحوه عاجلا
به جان خودم سوگند كه در جنگ با حق ستيزان و فرورفتگان در ورطه گمراهى ، هرگز سازشكارى و سستى روا نمى دارم . پس ، اى بندگان خدا! از خداى بپرهيزيد و از عذاب خدا، به خدا بگريزيد و در راه روشنى كه فرا پيش شما نهاده است پيش رويد و به آنچه شما را بدان مكلف فرموده قيام كنيد! اگر در اين دنيا پيروزى نصيب شما نشد، على پيروزى در آن دنيا را براى شما ضمانت مى كند. (644)
651. اشتياق على به جنگ
و اءيم الله لئن فررتم من سيف العاجلة ، لا تسلموا من سيف الاخرة ، و اءنتم لهاميم العرب ، و اسنام الاعظم ، اءن فى الفرار موجدة الله ، و الذل اللازم ، و العار الباقى . و اءن الفار لغير مزيد فى عمره ، و لا محجوز محجوب بينه و بين يومه . من الرائج اءلى الله كالظمان يرد الماء؟الجنة تحت اءطراف العوالى ! اليوم تبلى الاخبار! و الله لانا اءشوق اءى لقائهم منهم اءلى ديارهم
به خدا سوگند، اگر از شمشير اين دنيا بگريزيد، از شمشير آن جهان نخواهيد رهيد. شما اشراف و بزرگان عرب هستيد. همانا فرار از جنگ موج خشم خداوند و خوارى و ننگ جاويدان است . به زندگى گريزنده هرگز چيزى افزوده نگردد و چيزى مانع مرگش نشود. كيست كه همچون تشنه اى كه به آب مى رسد به سوى حق رود؟بهشت زير لبه هاى نيزه هاست . امروز نهان ها آزموده و آشكار مى شوند. به خدا سوگند، كه من به رويارويى آنان بيش از آن اشتياق دارم كه آن ها براى رسيدن به خانه هاى خود مشتاق اند. (645)
652. جنگ صفين
فى مقاتلة صفين لما غلب اءصحاب معاوية على الفرات -: قد استطعمو كم القتال ، فاءقروا على مذلة ، و تاءخير محلة ، اءو رووا السيوف من الدماء ترووا من الماء؛ فالموت فى حياتكم مقهورين ، و الحياة فى موتكم قاهرين
در جنگ صفين آن گاه كه سپاه معاويه آب فرات را در اختيار گرفت ، فرمود: (با اين اقدامشان ) از شما خواستند تا دست به جنگ بگشاييد، اينك شما يا به خوارى اعتراف كنيد و منزلت شجاعت و شرافت را از دست نهيد، يا شمشيرها را از خون ها سيراب كنيد تا از آب سيراب شويد، زيرا اگر زنده بمانيد، اما شكست خورده باشيد در حقيقت مرده ايد و اگر بميريد؛ اما پيروز شويد در حقيقت زنده ايد! (646)
653. آموزش جنگى
من كتابه عليه السلام اءلى اءمرائه على الجيش -: من عبدالله على بن اءبى طالب اءميرالمومنين اءلى اءصحاب المسالح ، اءما بعد، فان حقا على الوالى اءن لا يغير على رعيته فضل ناله . فاذا فعلت ذلك وجبت لله عليكم النعمة ولى عليكم الطاعُة ، و اءن لا تنكصوا عن دعوة ، و لا تفرطوا فى صلاح ، و اءن تخوضوا الغمرات اءلى الحق فاءن اءنتم لم تسقيموا لى على ذلك لم يكن اءحد اءهون على ممن اعوج منكم ، ثم اءعظم له العقوبة و لا يجد عندى فيها رخصة ، فخذوا هذا من اءمرائكم
در قسمتى از نامه خود به فرماندهان سپاهش مى فرمايد: از بنده خدا على بن ابى طالب اميرمؤ منان به نيروهايى مسلح : اما بعد، بر والى است كه به سبب نعمت هاى فراوانى كه بدو رسيده رفتارش نسبت به مردم تغيير نكند... اگر چنين كردم بر خداست كه شما را نعمت ارزانى دار و بر شماست كه از من فرمان بريد و هرگاه شما را فرا خواندم درنگ نكنيد و در انجام كارهاى درست كوتاهى نورزيد و در راه حق در گرداب سختى ها فرو رويد، اما اگر در اين كارها با من راست و صادق نباشيد، هيچ كس در نظر من خوارتر از آن نباشد كه كج راهه مى رود. در اين وقت او را كيفرى سهمگين خواهم داد و او از كيفر من رهايى نخواهد يافت . شما نيز از فرماندهان خود همين پيمان را بگيريد. (647)
654. هدايت به راه روشن بهشت .
و قد جمع الناس بعد صفين و حضهم على الجهاد فسكتوا مليا، فقال :... لقد حملتكم على الطريق الواضح التى لا يهلك عليها اءلا هالك من استقام فالى الجنة ، و من زل فالى النار
امام عليه السلام بعد از جنگ صفين و نهروان اصحابش را براى ادامه نبرد تحريص كرد و فرمود.. شما را به راه روشنى واداشتم كه جز افراد ناشايسته در آن هلاك نشوند، هر كس در اين راه استقامت كرد به جانب بهشت شتافت و كسى كه پايش لغزيد به جهنم روانه شد. (648)
4. آموزش نظامى

655. مبارز سركش به خاك افتد؟
لا بنه الحسن: لا تدعون اءلى مبارزة ، و اءن دعيت اءليها فاءجب ، فان الداعى باغ ، و الباغى مصروع
امام على به فرزند خود حسن عليه السلام فرمود: هرگز مبارز مطلب ، اما اگر به مبارزه دعوت شدى بپذير، زيرا آن كه به مبارزه فرا خواند سر كش است و سركش به خاك افتد. (649)
656. حمايت از يكديگر در عرصه ميدان
من كلامه لاصحابه فى ساحة الحرب بصفين -: و اءى امرى منكم اءحس من نفسه رباطة جاءش عند اللقاء، و راى من اءحد من اءخوانه فشلا، فليذب عن اءخيه بفضل نجدته التى فضل بها عليه كما يذب عن نفسه ، فلو شاء الله لجعله مثله
در قسمتى از سخنان آن حضرت در ميدان جنگ صفين آمده است : هر كدام شما كه در هنگام رويارويى با دشمن در دل خويش احساس دليرى داشت و در برابر خود ترس و خوفى ديد، بايد به سبب برترى و دليرى كه خداوند ارزانى اش داشته است ، از برادر خويش دفاع كند، همان گونه كه از خويشتن دفاع مى كند، زيرا كه اگر خدا مى خواست او را نيز همچون ولى دلير مى آفريد. (650)
657. ثابت قدم در جنگ
لابنه محمد بن الحنفية لما اءعطاه الراية يوم الجمل -: تزول الجبال و لا تزل ! عض على ناجذك . اءعر الله جمحمتك . تد فى الارض قدمك . ارم ببصرك اءقصى القوم و غض بصرك و اعلم اءن النصر من عند الله سبحانه
امام على عليه السلام به فرزندش محمد بن حنفيه هنگاى كه پرچم را به دست او داد فرمود: فرزندم ! اگر كوه ها از جاى كنده شوند، تو پابرجا باش . دندان ها را روى هم بفشار. جمجمه ات را به خدا بسپار، قدمت را روى زمين چونان ميخ فرورفته ثابت بدار، چشم به آخرين صفوف دشمن بدوز، و ديده از نيروها و بارقه هاى شمشير آنان بپوش و خيره مباش و بدان كه پيروزى از نزد خداوند سبحان است . (651)
658. آموزش فنون جنگى
فى تعليم الحرب و المقاتله -: معاشر المسلمين ، استشعروا الخشية ، و تجلبوا السكينة و عضوا على النواجذ، فانه اءنبى للسيوف عن الهام و اءكملوا اللامة و قلقوا السيوف فى اءغمادها قبل سلها. و الحظوا الخزر و اطعنوا الشزر، و نافحوا بالظبا، و صلوا السيوف بالخطات و اعلموا اءنكم بعين الله
امام على عليه السلام در آموزش فنون جنگ و جنگجويى مى فرمايد: اى گروه مسلمانان ! خدا ترسى را جامه زيرين خود كنيد و رداى آرامش را بپوشيد و دندان هايتان را بر هم بفشريد؛ زيرا كه اين كار تاءثير شمشيرها را بر سر كمتر مى كند، زره كامل بپوشيد و پيش از بركشيدن شمشيرها آن ها را در نيامشان بجنبانيد و خشمگنانه با گوشه چشم بنگريد و از چپ و راست نيزه بزنيد و با تيزى شمشيرها ضربه زنيد و با پيش نهادن گام هايتان شمشيرها را به دشمن برسانيد و بدانيد كه زير نظر خدا هستيد. (652)
659. رموز شكست در جهاد
اءول ما تغلبون عليه من الجهاد، الجهاد باءيد يكم ، ثم باءلسنتكم ، ثم بقلوبكم ؛ فمن لم يعرف بقلبه معروفا، و لم ينكر منكرا، قلب فجعل اءعلاه اءسفه و اءسفله اءعلاه
او لين چيزى كه در جهاد از آن شكست مى خوريد، جهاد با دست هايتان است ، بعد با زبان هايتان ، سپس با دل هايتان ، پس آن كه با دلش خوبى ها را نشناسد و با بدى ها به مبارزه برنخيزد، قلبش واژگونه مى شود، بالاى آن پايين و پايين آن بالا مى شود. (653)
660. جايگاه سربازان مسلح و غير مسلح
قدموا الدارع ، و اءخروا الحاسر، و عضوا على الاضراس ، فانه اءنبى للسيوف عن الهام ؛ و التووا فى اءطراف الرماح ، فاءنه اءمور للاسنة ؛ و عضوا الابسار، فانه اءربط للجاش ، و اءسكن للقلوب ، و اءميتوا الاصوات ، فانه اءطرد للفشل
زره پوشان را در صف جلو و بى زرهان را در صفوف عقب قرار دهيد و دندان ها را برهم بفشاريد كه اين كار تاءثير شمشير را بر سر كمتر مى كند و در اطراف نيزه ها پيچ و تاب خوريد كه با اين كار در برابر نيزه ها بهتر مى توان جا خالى كرد، ديدگان را فرو اندازيد كه اين كار بيشتر قوت قلب و آرامش دل مى بخشد، صداهاى خود را خاموش كنيد كه اين كار در زدودن ترس و سستى مؤ ثر است . (654)
661. جهاد سه گانه
الله الله فى الجهاد باءموالكم و اءنفسكم و اءلسنتكم فى سبيل الله
خدا را، خدا را، در مورد جهاد با اموال ، جان ها و زبان هاى خويش در نظر بگيريد. (655)
662. نيروى خشم را تيز كنيد!
من اءحد سنان الغضب لله قوى على قتل اءشداء الباطل
هر كه براى خدا سرنيزه خشم خود را تيز كند، بر كشتن سردمداران باطل نيرومند گشته و پيروز شود. (656)
663. گزيده ترين سران سپاه
وليكن آثر رؤ وس جندك عندك من واساهم فى معونته ، و اءفضل عليهم من جدته ، بما يسعهم و يسمع من وراء هم من خلوف اءهليهم ، حتى يكون همهم هما واحدا فى جهاد العدو؛ فان عطفك عليهم يعطف قلوبهم عليك ... فافسخ فى آمالهم و ؤ اصل فى حسن الثناء عليهم و تعديد ما اءبلى ذوو البلاء منهم ؛ فان كثرة الذكر لحسن اءفعالهم تهز الشجاع ، و تحرض الناكل ، اءن شاء الله
بايد گزيده ترين سران سپاه نزد تو آن كسى باشد كه با ديگران هميارى كند و آنچه دارد به آنان ببخشد، چندان كه خود و خانودهده شان را كه بر جايى گذاشته اند به خوبى تاءمين كنند، تا همگى در جهاد و مبارزه با دشمن هماهنگ شوند؛ چه مهربانى تو با آنان دل هاى ايشان را به تو مهربان مى كند.. آرزوهاى آنان را برآؤ ر و پيوسته از آنان ستايش و تقدير كن و زحمت سختى ديدگان را به زبان آر، كه ياد كردن فراوان از كارهاى خوب آنان به خواست خدا دليران را برانگيزد و ترسوى سست اراده را تشويق كند اءن شاء الله . (657)
664. نهى از آزار به زنان
من وصية لعسكرده قبل لقاء العدو بصفين -: لا تهيجوا النساء باذى . و ان شتمن اءعراضكم و سببن اءراء كم ، فاءنهن ضعيفات القوى و الانفس و العقول ، اءن كنا لنومر بالكف عنهن و اءنهن لمشركات
وصيت اميرمؤ منان عليه السلام به سپاه خود پيش از برخورد با دشمن در صفين : با آزار به زنان ، خشم آن ها را برنيانگيزيد و آن ها را به هيجان نياوريد، اگر چه به آبرو و عرض شما ناسزا گويند و به اميرانتان دشنام دهند؛ كه آن ها از جهت نيرو و جان و عقل ضعيف اند و به اين امر توجه كنيد كه ما چنان بوديم كه به خود دارى از آزار زنان ، در آن وقت كه مشرك بودند فرمان داده شده بوديم . (پس از اين خوددارى در عصر اسلام ، لازم تر است .) (658)
665. خصوصيات فرمانده سپاه
للاشتر لما ولاه مصر -: فالجنود - باذن الله - حصول الرعية ، و زين الولاة ، و عز الدين ، و سبل الامن ، و ليس تقوم الرعيه اءلا بهم . ثم لا قوام للجنود اءلا بما يخرج الله لهم من الخراج الذى يقوون به على جهاد عدوهم ، و يعتمدون عليه فيما يصلحهم . فول من جنودگ اءنصحهم فى نفسك لله و لرسول و لامامك ، و اءنقاهم جيبا،اءفضلهم حلما، ممن يبطى عن الغضب ، و يستريح اءلى العذر، و يراءف بالضعفاء، و ينبو على الاقوياء و ممن لا يثير العنف ، و لا يعقد به الضعف
در فرمان حكومت مصر به اشتر مى فرمايد: سپاهيان ، به اذن خدا، دژهاى مردم اند و زيور واليان و مايه توانمندى و ارجمندى دين و وسيله امنيت . مردم جز با بودن سپاهيان پايدار نمى مانند و سپاهيان نيز جز با خراجى كه خداوند براى آن ها مقرر فرموده است ، قوام نمى گيرند، آنان به وسيله خراج در جهاد با دشمنانشان توانا مى شوند و كار خود را بدان سامان مى دهند. پس از سپاهيان خود آن كس را به فرماندهى برگزيدن كه به نظر تو براى خدا، و پيامبر او و پيشوايت از همه خير خواه تر است و از همه خير خواه تر است و از همه پاكدامن تر و بردبارتر مى باشد. كسى كه دير به خشم آيد و با پوزش فرد مورد غضب آرام گيرد، با ناتوانان مهربان باشد و با زورمندان قاطع ، خشونت او را برنيانگيزد و ناتوانى او را برجاى ننشاند. (659)
666. سفارش على در ميدان جنگ صفين
قال لعسكره قبل لقاء العدو بصفين -: لا تقاتلو هم حتى يبدوكم ، فانكم بحمدالله على حجة ، وتر ككم اءياهم حتى يبدوؤ كم حجة اءخرى لكم عليهم ، فاذا كانت الهزيمه باءذن الله فلا تقتوا مدبرا، و لا تصيبوا معورا، و لا تجهزوا على جريح
امام عليه السلام به سپاه خود قبل از برخورد با دشمن در صفين فرمود: با آن ها جنگ نكنيد تا آن ها آغاز به جنگ كنند؛ زيرا بحمدالله شما برحقيد و حجت با شماست و آغاز نكردن شما به جنگ از طرف آن ها حجت ديگرى براى شما و به زيان آنهاست و هنگامى كه آن ها به خواست خدا شكست خوردند، فرارى ها را نكشيد و آن كه از در ناچارى به كشف عورت خود پناهنده شد مكشيد و مجروحان را نكشيد. (660)
667. جايگاه امير لشكر
(وصيته عليه السلام لمعقل بن قيس الرياحى حين اءنفذه اءلى الشام ): لا تقاتلن اءلا من قاتلك ... فاذا لقيت العدود فقف من اءصحابك وسلطا، و لا تدن من القوم دنو من يريد اءن ينشب الحرب و لا تباعد عنهم تباعد من يهاب الباءس حتى ياءتيك اءمرى ، و لا يحملنكم شنانهم على قتالهم قبل دعائهم و الاعذار اليهم
از سفارش هاى امام عليه السلام به معقل بن قيس هنگامى كه او را به صفين مى فرستاد فرمود: جز با كسى كه با تو سر جنگ دارد، پيكار مكن ... هرگاه دشمن را ديدى جايگاهت را در قلب لشكريانت قرار ده ، نه آن قدر به دشمن نزديك شو چون كسى كه مى خواهد آتش جنگ را روشن كند و نه آن قدر از دشمن دور شو چون كسى كه از جنگ مى ترسد تا فرمان من برسد، و مبادا با آنان قبل از آن كه آن ها را به صلح دعوت كنيد و عذر خود را تمام گردانيد وارد جنگ شويد. (661)
5. شكايت جنگى على عليه السلام

668. خطبه پس از حكمين
بعد غارة الضحاك بن قيس صاحب معاوية على الحاج بعد قصة الحكمين ، و هو يستنهض اءصحابه لماحدث فى الاطرف -: اءى دار بعد داركم تمنعون ؟و مع اءى بعدى تقاتلون ؟
اين خطبه از داستان حكمين (ابوموسى اشعرى و عمروبن عاص ) پس ‍ از آن كه ضحاك بن قيس به كاروان حج تاخت آن را غارت نمود، ايراد نموده است ). كدامين خانه و وطن را جز خانه و وطن خود از اشغال بيگانگان ممنوع خواهيد ساخت ؟و با كدامين رهبر پس از من ، به مديان نبرد وارد خواهيد شد؟! (662)
669. همه شما سياهى لشكريد!
فى توبيخ بعض اءصحابه -: اءنكم - و الله لكثير فى الباحات ، قليل تحت الرايات ، و اءنى لعالم بما يصلحكم ، و يقيم اءودكم ، و لكنى لا اءرى اصلاحكم بافساد نفسى
امام على عليه السلام در توبيخ اصحابش فرمود: سوگند به خدا، شما در صحنه ميدان هاى آرام انبوه مى نماييد؛ ولى در زير پرچم هاى برافراشته در كارزار ذوب مى شويد و اندك مى گرديد و من آنچه را كه شما را اصلاح و كجى هايتان را راست مى كند مى دانم ؛ ولى هرگز با فاسد كردن خويشتن شما را اصلاح نخواهم كرد. (663)
670. شكايت نامه به معاويه
من كتابه اءلى معاوية -: اءلاترى غير مخبر لك ، و لكن بنعمة الله اءحدث - اءن قوما استشهدوا فى سبيل الله تعالى من المهاجرين و الانصار، و لكل فضل ، حتى اءذا استشهد شهينا قيل : سيدالشهداء و خصه رسول الله صلى الله عليه و آله بسبعين تكبيرة عند صلاته عليه !
امام على عليه السلام در نامه خود به معاويه مى نويسد: نه اين كه بخواهم به تو خبر دهم ؛ بلكه به انگيزه ياد كردن نعمت خداوند مى گويم ، مگر نمى بينى كه گروهى از مهاجران و انصار در راه خداى تعالى شهيد شدند و هر يك از آنان را (به جاى خود) ارزش و فضيلتى است ، اما وقتى شهيد ما (حمزه ) به شهادت رسيد، سيدالشهداء نام گرفت و رسول خدا صلى الله عليه و آله در هنگام نماز خواندن بر او اختصاصا هفتاد تكبير گفت . (664)
671. كاش يك روز هم با شما نبودم !
فو الله لو لا طمعى عند لقائى عدوى فى الشهادة ؛ و توطينى نفسى على المنية لاحببت اءلا اءلقى مع هولاء يوما واحدا، و لا اءلتقى بهم اءبدا
به خدا سوگند، اگر من در هنگام پيكار با دشمن مشتاق نبودم و خود را براى مگر در راه خدا مهيا نكرده بودم ، دوست داشتم حتى يك روز با اين مردم رو به رو نشوم و هرگز آن ها را ملاقات نكنم . (665)
672. شكوه از غفلت ياران
فس استنفار الناس الى اءهل الشام -: لعمر الله - سمعر نار الحرب اءنتم ! تكادون و لا تكيدون ، و تنتقص اءطرافكم فلا تمتعضون ، لا ينام عنكم و اءنتم فى غفلة ساهون .... و الله اءن امرا يمكن عدوه من نفسه يعرق لحمه ، و يهشم عظمه ، و يفرى جلده ، لعظيم عجزه ضعيف ما ضمت عليه جوانح صدر0. اءنت فكن ذالك اءن شئت : فاءما اءنا فو الله دون اءن اعطى ذلك ضرب بالمشرفية تطير منه فراش الهام ، و تطيح السواعد و الاقدام ، و يفعل الله بعد ذلك ما يشاء
براى تشويق مردم به جنگ با اهل شام فرمود: سوگند به خدا، كه شما بد شعله اى براى آتش هستيد! زيرا به شما نيرنگ مى زنند و شما نيرنگ نمى زنيد. شهرهاى شما را مى گيرند و شما خشمگين نمى شويد (دشمن از شما غافل نيست و شما در غفلت و بى خبرى به سر مى بريد... به خدا سوگند، مردى كه دشمنش را بر خود چنان مسلط كند كه گوشتش را تا استخوان بخورد و استخوانش را در هم شكند و پوستش را بكند، مردى بس ناتوان و زبون است و در سينه اش دلى ضعيف دارد. تو اگر خواهى چنين باشى باش ! اما من به خدا سوگند، چنين نخواهم بود، بلكه با شمشيرهايى مشرفى چنان بر او خواهم نواخت كه ريزه استخوان هاى سر او بپرد و دست ها و پاها به هر سو پراكنده شود، از آن پس خدا هر چه خواهد بكند. (666)
673. شكايت از سستى مردم
هو عليه السلام يستنهض الناس حين ورد خبر غزو الانبار بجيش معاوية ، فلم ينهضوا -: اءلا و اءنى قد دعوتكم اءلى قتال هؤ لاء القوم ليلا و نهارا، و سرا و اعلانا و قلت لكم : اغزوهم قبل اءن يغزوكم ، فو الله ما غزى قوم قط فى عقر دارهم اءلا ذلوا، فتوا كلتم و تخاذلتم حتى شنت عليكم الغارات ، و ملكت عليكم الاوطان
اين خطبه را على عليه السلام هنگامى كه خبر هجوم لشكريان معاويه به انبار به او رسيد و مردم از اين خبر تحريك نشده بودند، براى تحريك مردم فرمود:
آگاه باشيد! من شما را شب و روز، مخفى آشكار براى پيكار با اين قوم دعوت نمودم ، و به شما گفتم : پيش از آن كه هجوم بياورند، شما بر آنان پيش دستى كنيد و بر آنان هجوم ببريد، سوگند به خدا، هيچ قومى در خانه خود مورد حمله و هجوم قرار نگرفت ، مگر اين كه ذليل شد.
شما تكليف جهاد را به گردن يكديگر انداختيد و از يكديگر گسيختيد و بى ياور گشتيد تا در نتيجه غارتگرى ها، شما را متلاشى ساختند و بر وطن هاى شما مسلط شدند. (667)
674. آيا زنانتان را نهى نمى كنيد!
لما سمع عليه السلام بكاء السناء على قتلى صفين -: اءتغلبكم نساؤ كم على مااءسمع اءلا تنهونهن عن هذا الرنين ؟!
هنگامى كه امام عليه السلام صداى شيون زنان بر كشتگان صفين را شنيد فرمود: آيا زنان شما با اين فرياد گريه كن من مى شنوم بر شما چيره شده اند؟چرا آنان را از اين ناله و فغان باز نمى داريد؟! (668)
بخش ششم : امر به معروف و نهى از منكر

675. افزايش رزق ، دورى اجل
اءن الامر بالمعروف ، و النهس عن المنكر، لخلقان من خلق الله سبحانه ، و اءنهما لا يقربان من اءجل ، و لا ينقصان من رزق
امر به معروف و نهى از منكر دو صفت از صفات خداوند سبحان است و اين دو صفت ، مرگ را نزديك نگردانند و از روزى آدمى نكاهند. (669)
676. امر به معروف و نهى از منكر با دست و زبان
و اءمر بالمعروف تكن من اءهله ، و اءنكر المنكر بيدك و لسانك و باين من فعله بجهدك
امر به معروف كن تا اهل آن شوى ! و با دست و زبان نهى از منكر كن و با كوشش بسيار از كسى كه منكرات را انجام مى دهد دورى گزين . (670)
677. فلسفه امر به معروف و نهى از منكر
فرض اله ... اءلامر بالمعروف مصلحة للعوام ، و النهى عن المنكر ردعا للسفهاء
خداوند امر به معروف را به خاطر اصلاح توده مردم و نهى از منكر را براى جلوگيرى از نابخردان از زشتى ها واجب كرد. (671)
678. چون قطره در برابر دريا
ما اءعمال البر كلها و الجهاد فى سبيل الله ، عند الامر بالمعروف و النهى عن المنكر، اءلا كنفثة فى بحر لجى
تمامى اعمال و كارهاى نيك ، حتى جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهى از منكر، مانند قطره اى در مقابل يك درياى بزرگ و پهناور است . (672)
679. خطر رها كردن امر به معروف و نهى از منكر
من وصية عليه السلام للحسنين عليه السلام : بعد اءن ضربه ابن ملجم -: لا تتركوا الامر بالمعروف و النهى عن المنكر فيولى عليكم شراركم ، ثم تدعون فلا يستجاب لكم
سفارش حضرت على عليه السلام به حسنين عليهاالسلام پس از ضربت خوردن توسط ابن ملجم -: امر به معروف و نهى از منكر را رها مكنيد كه در اين صورت بدان شما زمام امورتان را به دست مى گيرند و آن گاه هر چه دعا كنيد، مستجاب نخواهد شد. (673)
680. نفرين خدا بر اين گروه !
لعن الله الامرين بالمعروف التاركين له ، و الناهين عن المنكر العاملين به !
نفرين خدا بر آن كسانى كه امر به معروف كنند و خود آن را ترك گويند، و نهى از منكر كنند و خود مرتكب آن شوند! (674)
681. نهى از منكر على (ع )
لما كان جالسا فى اءصحابه فمرت بهم امراة جملية ، فرمقها القوم باءبصارهم -: اءن اءبصار هذه الفحول طوامح ؛ و اءن ذلك سبب هبابها، فاذا نظر اءحد كم اءلى اءمراة تعجبه فليلا مس اءهله ، فانما هى امراة كامرآة ، فقال رجل من الخوارج (قاتله الله كافرآ ما اءفقهه ) فوثب القوم ليقتلوه ، فقال عليه السلام : رويدا انما هو سب بسب ، اءو عفو عن ذنب !
حضرت على عليه السلام در ميان نشسته بود، زنى زيبا از آن جا مى گذشت ، ياران به او نگريستند. آن حضرت عليه السلام فرمود: چشمان اين مردان نگرش شهوانى است و همين باعث كه اين مردان با دين آن زن به هيجان در آمدند. پس هنگامى كه يكى از شما به زنى نگاه كرد كه براى او خوشايند بود، پس با زن خود نزديكى كند؛ زيرا جز اين نيست كه او هم زنى است مانند زن او.
مردى از خوارج گفت : خدا اين .. را بكشد! چه فقيه بزرگى است !
ياران حضرت حمله كردند تا او را بكشند. فرمود: صبر كنيد و او را مكشيد! جز اين نيست كه ناسزايى گفته است ، پاسخ او يك ناسزا است يا بخشيدن گناه است ! (675)
682. انواع امر به معروف و نهى از منكر
اءول ما تغلبون عليه من الجهاد الجهاد باءيديكم ، ثم باءلسنتكم ، ثم بقلوبكم ؛ فمن لم يعرف بقلبه معروفا، و لم ينكر منكرا، قلب فجعل اءعلاة اءسفله و اءسفله اءعلاه
نخستين جهادى كه به زور از شما سلب مى شود، جهاد با دستان شماست . سپس جهاد با زبان هايتان و آن گاه با دل هايتان . پس ، هرگاه كسى در دل خويش كار نيك را نيك نداند و ستايش نكند و از كار زشت نفرت نورزد، واژگون شود و زير و زبر گردد. (676)
683. نهى از منكر عملى
ردوا الحجر من حيث جاء فاءن الشر لا يدفعه اءلا الشر
سنگ را با سنگ پاسخ دهيد؛ زيرا بدى را جز بدى دفع نكند. (677)
684. ماليدن بينى كافر به خاك
من نهى عن المنكر اءرغم اءنوف الكافرين
هر كه نهى از منكر كند، بينى كافران را به خاك مالد. (678)
685. نيكوترين امر و نهى
.. اءفضل من ذلك كلمة عدل عند اءمام جائر
نيكوترين (امر به معروف و نهى از منكر) گفتن سخن حق نزد پيشواى ستمگر است . (679)
686. از خواب غفلت بيدار شو!
اءفق اءيها السامع من سكرتك ، و استيقظ من غفلتك ، و اختصر من عجلتك !
اى شنونده ! از مستى خود به هوش آى و از خواب غفلت بيدار شو و از شتاب بكاه (680)
687. از اين كار دور باش !
احذر كل عمل اذا سئل عنه صاحبه اءنكره اءو عتذر منه
از هر كارى كه اگر از كننده آن باز خواست شود آن را زشت شمارد يا از آن پوزش خواهد، دورى كن ! (681)
688. اين گونه مباش !
لا تكن ممن يرجو الاخرة بغير العمل ... ينهى ، و لا ينتهى
چونان كسى مباش كه بى عمل به آخرت آمدى مى بندد.. از خلاف كارى و گناه باز مى دارد؛ اما خود باز نمى ايستد. (682)
689. دورى گزين از اين كار!
احذر كل عمل يعمل به فى السر، و يستحى منه فى العلانية
از هر كارى كه در نهان انجام مى شود و در آشكارا از انجام آن شرم شود، دروى كن . (683)
690. بدتر از بد و خوب تر از خوب !
اءنه ليس شى ء بشر من الشر الا عقابه ، وليس شى ء بخير من الخير الا ثوابه
بدتر از بد، كيفر آن است و خوب تر از خوب ، پاداش آن . (684)
691. نهى از كمك به نااهل
ليس لواضع المعروف فى غير حقه ، و عند غير اءهله من الحظ فيما اءتى اءلا محمدة اللئام و ثناء الاشرار، و مقاله الجهال ، مادام منعما عليهم ما اءجود يده ! و هو عن ذات الله بخيل !
براى كسانى كه بى جا و به افراد نامستحق و نااهل نيكى مى كنند، از اين نيكى بهره اى نباشد، مگر ستايش فرومايگان و مدح نابكاران و سخن نادانان كه تا وقتى به آن ها احسان و نيكى كند گويند: چه دست بخشنده اى دارد! حال آن كه در جايى كه به خدا مربوط مى شود و در راه او بايد كمك كند، بخل مى ورزد. (685)
692. بالاترين مرتبه نهى از منكر
اءيها المؤ منون ! اءنه من راى عدوانا يعمل به و منكرا يدعى اليه ، فاءنكره بقلبه فقد سلم و برى ؛ و من اءنكر بلسانه فقد اءجر، و هو اءفضل من صاحبه ؛ و من اءنكره بالسيف لتكون كلمة الله هى العليا و كلمة الظالمين هى السفلى ، فذلك الذى اءصاب سبيل الهدى ، و قام على الطريق و نور فى قلبه اليقين
اى مؤ منان ! هر كس تجاوز را از سوى كسى ديد، يا دعوت به زشتكارى و خلافى را مشاهده كرد و در دل خويش به آن اعتراض نمود، به سلامت رهد و وظيفه اش را انجام داده باش و هر كه با زبانش به آن اعتراض كند، پاداش ‍ بيند و از آن اولى برتر است و هر كس با شمشير به مبارزه با آن برخيزد تا كلمه حق رو آيد و كلمه ستمگران و باطل پست گردد، هموست كه به راه راست رسيده و بر طريق حق شتافته و نور يقين را در دل خويش روشن كرده است . (686)
693. اول خود، سپس ديگرى
و انهوا عن المنكر و تناهوا عنه ، فانما اءمرتم بالنهى بعد التناهى !
از زشتكارى نهى كنيد و خود از انجام آن باز ايستيد؛ زيرا كه شما فرمان داريد ابتدا خود از كار زشت باز ايستيد و سپس ديگران را نهى كنيد. (687)
694. علت وجوب نهى از منكر
ظهر الفساد، فلا منكر مغير، و لا زاجر مزد جر
فساد ظاهر شد، نه كسى باقى مانده كه كار زشت را دگرگون كند و نه كسى كه از نافرمانى و معصيت باز دارد. (688)
بخش هفتم : دوستى و دشمنى

695. برتر از نماز و روزه همه عمر
صلاح ذات البين اءفضل من عامه الصلاة و الصيام
ايجاد صلح آشتى ميان دو تن ، از نماز و روزه همه عمر برتر است . (689)
696. سه دستگى دوستان و دشمنان
اءصدقاوك ثلاتة و اءعداوك ثلاثة ، فاءصدقاوك : صديقك ، و صديق صديقك ، و عدو عدوك . و اءعداوك : عدوك ، و عدو صديقك ، و صديق عدوك
دوستان تو سه دسته اند و دشمنانت نيز سه دسته اند، اما دوستانت عبارت اند از: دوستت ، دوست دوستت ، دشمن دشمنت ؛ اما دشمنانت ؛ دشمن تو، دشمن دوستت و دوست دشمن تو. (690)
697. رفتار با دشمن در عرصه نبرد
لا تقاتلو هم حتى يبداء و كم ، فانكم بحمدالله على حجة ، وتر ككم اءياهم حتى يبدا و كم حجة اءخرى لكم عليهم . فاذا كانت الهزيمة باذن الله فلا تقتلوا مدبرا، و لا تصيبوا معورا، و لا تجهزوا على جريح . و لا تهيجوا النساء باذى . و فى خبر: (... و لا تكشفوا عورة و لا تمثلوا بقتيل )
با دشمن نجنگيد تا او جنگ را آغاز كند؛ زيرا شما بحمدالله حجت داريد و اين كه شما آنان را بگذاريد تا آغازگر جنگ باشند، حجت ديگرى است در دست شما در برابر آنان . اگر به اذن خداوند دشمن شكست خورده و فرارى شد، پشت كرده را نكشيد و به آن در چنگتان گرفتار آمده است صدمه نزنيد و كار زخمى را نسازيد و زنان را با آزار و اذيت برنيانگيزيد و در خبر آمده است : (... عورتى را كشف مسازيد و كشته را مثله نسازيد!) (691)
698. علاقه متقابل
لا ترغبن فيمن زهد عنك
نسبت به كسى كه به تو بى علاقه است علاقه مند مباش ! (692)
699. اهميت رفيق
سل عن الرفيق قبل الطريق
پيش از راه درباره همراه پرس و جو كن . (693)
700. دوستى با برادر
احمل نفسك من اءخيك عند صرمه على الصلة .. و عند جموده على البذل ... و اءياك اءن تضع ذلك فى غير موضعه ، اءو اءن تفعله بغير اءهله
چون برادرت از تو ببرد خود را به پيوند با او وادار... و چون بخل ورزد از بخشش دريغ مدار... مبادا اين نيكى را آن جا كنى كه نبايد يا درباره آن كس ‍ كه نشايد. (694)
701. همه پل هاى پشت سر را خراب مكن !
اءن اردت قطيعة اءخيك فاستبق له من نفسك بقية يرجع اءليها اءن بدا له ذلك يوما ما
هرگاه خواستى از برادرت ببرى ، مانده اى از دوستى خود براى او بگذار كه اگر روزى آن مقدار برايش آشكار شود به آن باز گردد و همه پل ها را پشت سر او خراب نكن ؛ بلكه جايى براى بازگشت او و پيوند مجدد دوستى باقى گذار). (695)
702. دوستان حضرت محمد (ص )
اءن ولى محمد صلى الله عليه و آله من اءطاع الله و اءن بعدت لحمته ، و اءن عدو محمد من عصى الله و اءن قربت قرابته !
همانا دوست و نزديك حضرت محمد صلى الله عليه و آله كسى است كه خدا را پيروى كند، هر چند پيوند نسبى اش دور باشد، و دشمن آن حضرت كسى است كه خدا را معصيت كند، هر چند خويشاوندى اش نزديك باشد (696) .
703. پند و اندرز برادر
و امحض اءخاك النصيحة ، حسنة كانت اءو قبيحة "
در پندى كه به برادرت مى دهى ، زيبا باشد آن پند يا زشت ، صميمى باش . (697)
704. هدايت دشمنان
قال فى القتال بصفين )... و اءما قولكم شكا فى اءهل الشام ! فو الله ما دفعت الحرب يوما الاو انا اطمع ان تلحق بى طائفه فتهتدى بى ت و تعشو اءلى ضوئى ، و ذلك اءحب اءلى من اءن اءقتلها على ضلالها، و اءن كانت تبوء باثامها
امام عليه السلام در جنگ صفين فرمود... امام اين كه گفتى : در مبارزه با شاميان در ترديدم به خدا سوگند، يك روز جنگ را به تاءخير نيانداختم ، جز به اميد اين كه عده اى از آنها به جمعيت ما ملحق و به وسيله من هدايت گردند و از نور من بهره مند شوند و اين كار براى من بهتر است از كشتن آنان در حال گمراهى ، گرچه در اين صورت نيز به جرم گناهانشان گرفتار شوند. (698)
705. سپرى نگهدارنده !
اءيها الناس ! اءن الوفاء تواءم الصدق ، و لا اءعلم جنة اءوقى منه
اى مردم ! همانا درستى وفادارى تؤ اءم با صدق و راستگويى است و من سپرى نگهدارنده تر از راستى سراغ ندارم . (699)
706. صلح مايه آرامش
لا تدفعن صلحا دعالك اءليه عدوك و لله فيه رضا، فان فى الصلح دعة لجنودك و راحة من همومك ، و اءمنا لبلادك ، و لكن الحذر كل الحذر من عدوك بعد صلحد، فان العدو ربما قارب ليتغفل فخد باالحزم ، و اتهم فى ذلك حسن الظن
اى مالك ! هرگز آشتى و صلحى كه دشمن به تو پيشنهاد مى كند و رضاى خدا در آن است را رد مكن زيرا صلح مايه آسايش لشكر و آرامشى براى تو از غم ها و امنيت براى مملكت است ؛ ولى زنهار! زنهار! هر چه مى توانى پس از پذيرش صلح از دشمنت بر حذر باش ، چرا كه دشمن گاهى نزديك مى شود كه غافلگير سازد، پس دورانديش را به كار گير و در اين مورد خوش ‍ بينى را متهم نما! (700)
707. بال محبت
من تلن حاشيته يستدم من قمه المودة
كسى كه بال محبت بگستراند، محبت خويشانش ادامه خواهد يافت . (701)
708. دشمن ظالم ، يار مظلوم
قال للحسن و الحسين عليه السلام كونا للظالم خصما، و للمظلوم عونا
امام على عليه السلام به امام حسن و امام حسين عليه السلام فرمود: دشمن سرسخت ستمگر و ياور و همكار مظلوم باشيد. (702)
709. واى بر ايشان !
بوسا لمن خصمه عند الله الفقراء و المساكين و السائلون و المدفوعون ، و الغارمون و ابن السبيل !
واى بر كسانى كه دشمنانشان در پيشگاه خداوند فقيران و بيچارگان و محرومان از حق و ورشكستگان و در راه ماندگان باشند! (703)
710. خشنودى روز قيامت
من شنى ء الفاسقين و غضب الله ، غضب الله له و اءرضاه يوم القيامه
كسى كه با فاسقان دشمنى كند و براى خدا خشمگين شود، خدا به نفع او خشمگين شود و روز قيامت او را خشنود سازد (704)
711. حذر از دوستى با فاجر نابكار
يا بنى ! اءياك و مصادقه الفاجر، فانه يبيعك بالتافه
كسى كه با فاسقان دشمنى كند و براى خدا خشمگين شود، خدا به نفع او خشمگين شود و روز قيامت او را خشنود سازد (705)
712. مصونيت از دشمن
مقاربة الناس فى اءخلاقهم اءمن من غوائلهم
هماهنگى با اخلاق مردم در موارد مشروع ايمنى و مصونيت از دشمنى و كينه هاى آنان مى باشد. (706)
713. پاس داشتن دوستى
اءعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان و اءعجز منه من ضيع من ظفر به منهم
ناتوان ترين مردم كسى است كه از به دست آوردن برادران عاجز است و ناتوان از او كسى است كه با برادران قبلى دوستى را نتواند پاس دارد و آن را ضايع كند! (707)
714. خويشاوندى اكتسابى
المودة قرابة مستفادُة
دوستى ، خويشاوندى اكتسابى است . (708)
715. گذشت بر دشمن
اءذا قدرت على عدوك فاجعل العفو عنه شكر للقدارة عليه
زمانى كه بر دشمنت قدرت يافتى ، با گذشت بر او، شكر اين نعمت را ادا (709) كن .
716. محبت و دوستى پدران
مودة الاباء قرابة بين الابناء و القرابة اءلى المودة احواج من الموده الى
محبت و دوستى پدران ، خويشاوندى فرزندان است ، و خويشاوندى به مهر و محبت نيازمندتر است از مهرورزى به خويشاوندى . (710)
717. ملامت دوستانه
عاتب اءخاك بالاحسان اءليه ، و اردد شره بالانعام عليه
دوستت را با احسان به او سرزنش كن و با انعام بر او، شرش را از خود برگردان . (711)
718. رغبت در دوستى
زهدك فى راغب فيك نقصان حظ ورغبتك فى زاهد فيك ذل نفس ‍
بى ميلى نسبت به آن كه به تو علاقه مند است دليل كمى بهره تو در دوستى است و تمايل تو نسبت به كسى كه به تو بى اعتناست ، سبب خوارى تو است . (712)
719. نيمى از خردمندى
التودد نصف العقل
اظهار محبت و دوستى ، نيمى از خردمندى است . (713)
720. رفاقت با رسولان الهى
بادروا باءعمالك تكونوا مع جيران الله فى داره ، رافق بهم رسله ، و اءزارهم ملائكته
با اعمال خود (از يكديگر) پيش بگيريد تا با همسايگان خدا در خانه او باشيد؛ كسانى كه خداوند پيامبران خود را با آنان رفيق و همنشين كرده و فرشتگانش را به ديدار آن ها فرستاده است . (714)
721. بپرهيز از دوست احمق !
يا بنى ! اءياك و مصادقه الاحمق ، فانه يريد اءن ينفعك فيضرك و اءياك و مصادقه البخيل ، فانه يبعد عنك اءحوج ما تكون اليه ، و اءياك و مصادقه الفاجز، فانه يبيعك بالتافه ، و اياك و مصادقه الكذاب فانه كالسراب يقرب عليك البعيد و يبعد عليك القريب
فرزندم ! از دوستى با احمق بر حذر باش ؛ چرا كه مى خواهد به تو سود رساند؛ اما در عوض زيان مى رساند، و از رفاقت با بخيل بپرهيز، زيرا هنگامى كه به او نيازمندى از تو روى گردان مى شود، و از دوستى با فاجر (گناهكار پرده در) دورى كن ؛ چرا كه تو را به اندك چيزى مى فروشد، و از دوستى با دروغ پرداز خود دارى نما؛ چرا كه چون سراب است ، دور را به تو نزديك و نزديك را دور نشان مى دهد. (715)
722. فراوانى ياران
من لان عوده ، كثفت اءغصانه
كسى كه ساقه وجودش نرمش دارد، دوستان و يارانش فراوان اند. (716)