غفلت از مرگ
455. غافلگيران مرگ
فى صفة الماءخوذين على الغرةُ عند الموت -: ثم از داد الموت فيهم ولوجا فحيل بن اءحدهم و بنى منطقه ، و اءنه لبين اءهل ينظر ببصره و يسمع باذنه ، على صحة من عقله و بقاء من لبه ، يفكر فيم اءفنى عمره ، و فيم اءذهب دهره !
در وصف كسانى كه غافلگير مرگ مى شوند، مى فرمايد: آن گاه مرگ بيشتر به پير آنان نفوذ مى كند و شخص را از سخن گفتن مى اندازد، در حالى كه ميان اعضاى خانواده خويش است و با چشمانش آنان را مى بيند و با گوشش ‍ مى شنود و خودش سالم و عقلش به جاست . به اين مى انديشد كه عمرش ‍ را در چه راهى صرف كرده و روزگارش را چگونه به سر برده است ! (450)
456. فراموش كردن مرگ
عجبت لمن نسى الموت ، و هو يرى الموتى
در شگفتم از كسى كه مرگ را فراموش كرده با اين كه مردگان را به چشم مى بيند. (451)
457. مرگ حقيقى است انكارناپذير
و الله الجد لا اللعب ، و الحق لا الكذب ، و ما هو اءلا الموت اءسمع من نفسك
سوگند به خدا، كه اين جدى است نه شوخى و راست است نه دروغ . منظورم چيزى جز مرگ نيست كه دعوت كننده اش نداى خود را به گوش ‍ همگان رسانيد. (452)
458. نتايج ترس از خدا
فاتقى عبد ربه ... فاءن اءجله مستور عنه ، و اءمله خادع له ، و الشيطان مؤ كل به ، يزيرين له المعصية ليركبها، و يمنيه التوبة ليسوفها، اذا هجمت منيته عليه اءغفل ما يكون عنها
پس بنده اى از پروردگارش ترسيد...؛ زيرا روز مرگش را نمى داند و آرزوهايش او را مى فريبد و شيطان موكل اوست ، معصيت را برايش ‍ مى آرايد تا مرتكب آن شود و به تو به اميد وارش مى كند تا در كار آن امروز و فردا كند، تا آن كه مرگ بر او هجوم آورد، در حالى كه در غفلت و بى خبرى محض از آن به سر مى برد. (453)
459. دشمن غرور
لو راءى العبد الاجل و مصيره لا بغض الامل و غروره
اگر انسان عاقبت كارش را مى ديد، بى گمان با آرزو و غرورش دشمن مى شد. (454)
460. تحذير از فريب دنيا
لا يغرنك سواد الناس من نفسك ، و قد راءيت من كان قبلك ممن جمع المال و حذر الاقللال ، و اءمن العواقب - طول اءمل و استبعاد اءجل - كيف نزل به الموت فاءزعجه عن وطنه ... اءما راءيتم الذين ياءملون بعيدا، و يبنون مشيدا، و يجمعون كثيرا! كيف اءصبحت بيوتهم قبورا، و ما جمعوا بورا؛ و صارت اءموالهم للوارثين و و اءزواجهم لقوم آخرين
انبوه مردم كه پيرامون تو را بگيرند فريبت ندهد. در حالى كه پيش از خود ديه اى آن كسى را كه مال و منال دنيا را اندوخت و از كم شدن آن ترسيد و به جهت آرزوى دراز و بعيد شمردن مرگ از عواقب امور خود را در امان ديد، چگونه مرگ بر او فرود آمد و او را از وطنش بر گرفت .
آيا نديديد كسانى را كه آرزو دور و دراز در سر داشتند و كاخ ‌هاى محكم مى ساختند و اموال كثير جمع مى كردند، چگونه خانه هاى آنان مبدل به گورها گشت و اندوخته هايشان نابود شد. اموالشان به وارثانشان منتقل گشت . و زن هايشان را اقوام ديگر گرفتند. (455)
نزديكى مرگ به آدمى
461. روزگار رنج و زحمت
الدهر يخلق الابدان ، و يجدد آلامال ، و يقرب المنية و يباعد الامنية من ظفر به نصب ، و من فاته تعب
روزگار بدن ها را كهنه و آرزوها را زنده و مرگ را نزديك و خواسته ها را دور مى سازد. كسى كه به روزگار برسد خسته مى شود و هر كه آن را از دست بدهد به زحمت و رنج مى افتد. (456)
462. شكارچى مرگ
من وصاياه لابنه الحسن عليه السلام -: و اعلم يا بنى ! اءنك اءنما خلقت للآخره لا للدنيا، و للفناء و للموت لا للحياة ، و اءنك فى منزل قلعُة ودار بلغة ، و طريق اءلى الاخره و اءنك طريد الموت الذى لا ينجو منه هاربه ، و لا يفوته طالبه ، و لا بد اءنه مدركه ، فكن منه على حذر اءن يدركك و اءنت على حال سيئة قد كنت تحدث نفسك منها بالتوبة فيحول بينك و بين ذلك ، فاذا اءنت قد اءهلكت نفسك
امام على عليه السلام
463. پشت به زندگى و رو به مرگ
اذا كنت فى اءدبار، و الموت فى اقبال ، فما اءسرع الملتقى
چون تو پشت به زندگى دارى و مرگ رو به تو دارد، چه زود به يكديگر برخورد خواهيد كرد. (457)
464. گامى به سوى مرگ
نفس المرء خطاه الى اءجله
هر نفس انسان گامى است به سوى مرگ ! (458)
465. لغزيدن توسط مرگ
من جرى فى عنان اءمله عثر باءجله
هر كس به دنبال آرزوى خويش بشتابد و زمام آن را رها كند، مرگ او را بلغزاند. (459)
466. جوينده اى شتابناك
اءن الموت طالب حثيث لا يفوته المقيم ، و لا يعجزه الهارب
همانا مرگ جوينده اى است شتابناك ، نه كسى كه در محل خود اقامت دارد از نظر آن محو مى شود و نه از يافتن آن كس كه گريزان است ناتوان مى گردد. (460)
4677. نزديكى كوچ
الرحيل و شيك .
كوچ به دنياى ديگر نزديك است . (461)
468. چه نزديك است مرگ !
بادروا المعاد و سابقوا الاجال . فاءن الناس يوشك اءن ينقطع بهم الامل ، و يرهقهم الاجل و يسد عنهم باب التوبة
به سوى قيامت روز معاد مبادرت ورزيد و قبل از فرا رسيدن مرگ كار كنيد، چرا كه نزديك است رشته آرزوى مردم قطع گردد و مرگشان فرا رسد و در توبه به رويشان بسته شود. (462)
469. نزديك تر از سايه
احذروا عبادلله الموت و قربه ! و اءعدواله عدته ...و اءنتم طرداء الموت ، اءن اءقمم له اءخذ كم ، و اءن فرزتم منه اءدر ككم ، و هو اءلزم لكم من ظلكم . الموت معقود بنواصيكم ؛ و الدنيا تطوى من خلفكم
اى بندگان خدا! از مرگ و زود فرارسيدنش بترسيد و زاد و توشه راه را فراهم سازيد.. و شما رانده شدگان مرگيد، اگر بايستيد شما را مى گيرد و اگر بگريزيد به شما مى رسد، مرگ از سايه شما به شما وابسته تر است و در پيشانى شما مهر مرگ زده شده و دنيا طومار عمرتان را در مى نوردد. (463)
470. حقانيت مرگ
اءنه و الله الجد لا اللعب ، و الحق لا الكذب ، و ما هو الا الموت اءسمع داعيه ، و اءعجل حاديه . فلا يغرنك سواد الناس من نفسك
به خدا سوگند آن جدى است نه شوخى ، حقيقت است نه دروغ . مرگ را مى گويم كه صداى ود را به گوش همه زندگان رسانده و همگان را به سرعت مى راند، پس انبوه مردمان (زنده ) تو را نفريبد. (464)
471. امرى حتمى و قريب
الامر قريب و الاصطحاب قليل
امر يعنى مرگ نزديك و مدت همراه بودن با دنيا اندك است . (465)
472. از مرگ نگريز!
اءن الفار لغير مزيد فى عمره ، و لا محجوز (محجوب ) بينه و بين يومه
كسى كه از مرگ بگريزد نه بر عمرش افزوده مى شود و نه گريختن مانع فرا رسيدن روز مرگش مى شود. (466)
473. فاصله دوزخ و بهشت
ما بين اءحدكم و بين الجنة اءو النار اءلا الموت اءن ينزل به
ميان هيچ يك از شما با بهشتت و يا جهنم فاصله اى نيست مگر مرگى كه بر شما وارد مى شود. (467)
474. مردگان چه ها مى بينند؟!
اءنكم لو قد عاينتم ما قد عاين من مات منكم لجز عتم و وهلتم و سمعتم و اءطعتم و لكن محجوب عنكم ما قد عاينوا، و قريب ما يطرح الحجاب !
پس به راستى اگر شما آنچه را كه مردگان شما آشكارا ديده اند به همان نحو مى ديديد هر آينه بى تابيى مى كرديد و مى ترسيديد. و در نتيجه آن سخن حق را شنيده و فرمان برده بوديد؛ ليكن چيزهايى كه آن ها ديده اند از شما پوشيده گرديده ، طولى نخواهيد كشيد كه اين پرده برداشته مى شود. (468)
475. آداب تشييع
تبع جنازة " فسمع رجلا يضحك ، فقال : كاءن الموت فيها على غيرنا كتب ، و كان الحق فيها على غيرنا وجب ، و كاءن الذى نرى من الاموت سفر عما قليل الينا راجعون ! نبودئهم اءجداثهم ، و ناءكل تراثهم ، كاءنا مخلدون بعدهم ، ثم قد نسينا كل واعظ و اعظة ، و رمينا بكل جائحة !!
امام على عليه السلام در تشييع جنازه اى شركت فرموده بود شنيد كه مردى مى خندد، پس فرمود: گويا مرگ براى ديگران نه براى ما مقرر شده است و گويا حق در آن نه براى ما بلكه براى جز ما ثابت شده است و گويا اين مردگان كه رو به خاك نهاده اند مسافرانى هستند كه به زودى به سوى ما برمى گردند، بدن هاى آنان را زير خاك مى پوشانيم و آنچه را كه ارث گذاشته اند مى خوريم ، گويى ما بعد از رفتن آنان جاويدان خواهيم ماند، سپس هر گونه پند دهنده را فراموش مى كنيم و نشانه هر بلا و مصيبتى مى شويم . (469)
476. گروگان هاى كوى مردگان
قد غودر فى محلة الاموات رهينا، و فى ضيق المضجع وحيدا... و صارت الاجساد شحبة " بعد بضتها، و العظام نخزة بعد بضتها، و العظام نخزة بعد قوتها، و الارواح مرتهنة بثقل اءعبائها، موقنة بغيب اءنبائها
در كوى مردگان گروگان است و در تنگناى گور تنها... بدن هاى تازه و لطيف دگرگون گشته و استخوان هاى محكم و نيرومند پوسيده اند و جان ها در گرود بارهاى سنگين (گناهان ) خود هستند و به خبرهاى عالم غيب يقين يافته اند. (470)
477. گفتگو با مردگان
لما اءشرف عليه السلام على القبور و هو يرجع من صفين -: يا اءهل الديار الموحشة ، و المجال المقفرة ، و القبور المظلمة ، يا اءهل التربة ! يا اءهل الغربة ! يا اهل الواحدُة ! يا اءهل الوحشُة ! اءنتم لنا فرط سابق ، و نحن لكم تبع لا حق . اءما الدور فقد سكنت ، و اءما الازواج فقد نكحت ، و اءما الاموال فقد قسمت . هذا خبر ما عندنا، فما خبر ما عندكم ؟ثم التفت اءلى اءصحابه فقال -: اءما لو اءذن لهم فى الكلام لاخبروكم اءن خير الزاد التقوى
اميرالمؤ منين عليه السلام در حالى كه از جنگ صفين برگشته ، و بر گورهاى بيرون كوفه مشرف و متوجه شده بود، فرمود: اى ساكنان سراهايى وحشتناك و محل هاى بى آب و گياه و (خفتگان در) گورهاى تاريك ! اى در خاك رفتگان ! اى دور از وطنان ! اى تنها ماندگان ! اى وحشت زدگان ! شما براى ما پيش افتادگانيد و ما به دنبال شما آيندگانيم و به شما ملحق شوندگانيم ؛ اما بدانيد كه در سراهاى شما، ديگران ساكن شدند. زنانتان با مردان ديگرى ازدواج كردند و اما اموالتان پس به تحقيق قسمت شد، اين خبرى بود كه ما از آن آگاه بوديم و شما براى ما چه خبرى داريد؟(آن گاه حضرت رو به اصحاب خود كرد و فرمود:) اما اگر به آنان اجازه سخن گفتن داده مى شد، هر آينه به شما خبر مى دادند كه بهترين توشه براى سفر آخرت ، تقوا است . (471)
478. ديدن مرگ
عجبت لمن نسب الموت ، و هو يرى الموتى
در شگفتم از كسى كه مرگ را ديده و مردگان را فراموش مى كند! (472)
479. قبر را آماده ورود كن !
و اعلم اءن اءمامك عقبة كوودا، المخف فيها اءحسن حالا من المثقل ، و المبطبى عليها اءقبح حالا من المسر(ع ). فارتد لنفسك قبل نزولك و وطى ء المنزل قبل حلولك
و بدان كه در جلو روى تو گردنه اى است كه بالا رفتن از آن دشوار است و در آن راه ، حالت آن كه سبك بار مى باشد از كسى كه بار سنگين بر دوش دارد بهتر است و حال آن كس كه به كندى راه مى پيمايد از آن كه شتابان ره مى سپرده بدتر است . بنابراين پيش از فرود آمدن قاصدى بفرست تا محلى مناسب برايت آماده سازد و باز پيش از آن كه فرود آيى محل فرود را، نرم و هموار كن تا با آسودگى در آن زيست نمايى . (473)
480. تنهايى آدمى با عملش
فى صفة الماخوذ على الغرة عند الموت -: ثم حملوه اءلى مخط فى الارض ، فاءسلموه فيه اءلى عمله
امام على عليه السلام در وصف غافلگير شدگان در هنگام مرگ مى فرمايد: سپس او را تا منزلى در دل زمين مى برند و در آن جا او را به عملش ‍ مى سپارند. (474)
481. به كار گرفتن همت
وليكن همك فيما بعد الموت
بايد همت خود را در راه چيزى صرف كنى كه پس از مرگ تو را به كار آيد. (475)
482. آمادگى برا جايگاه قبر
فليقبل امرء كرامة بقبولها، وليحذر قارعة قبل حلولها، ولينظر امرو فى قصير اءيامه ، و قليل مقامه ، فى منزل حتى يستبدل به منزلا، فليصنع لمتحوله ، و معارف منتقله
هر انسانى بايد كرامت و خير را با پذيرش آن استقبال كند و از هر حادثه كوبنده پيش از آن كه وارد شود بر حذر باشد و هر كسى بايد بنگرد در كوتاهى روزها و اقامت اندك در منزلگاهى كه (با سرعت ) آن را به منزلگاه ديگر تبديل خواهد كدر، پس عمل كند به منظور آمادگى براى جايگاهى كه رو به آن دارد و حقايق روشنى كه به سرنوشت نهايى اش در آن جا خواهد رسيد. (476)
483. ورود به گور
يسلمك اءلى قبرك خالصا.
به زودى ملك الموت تو را از همه چيز جدا كرده و به دامن گور مى سپارد. (477)
484. ياد آخرين منزل
ضع فخرك ، و احطط كبرك ، و اذكر قبرك فاءن عليه ممرك
فخر و مباهات را بگذار و كبرت را ساقط نما! گورى را (كه آخرين منزلگه حيات طبيعى تو است ) به ياد بياور؛ زيرا كه بالاخره گذارت به همان خاك تيره خواهد افتاد. (478)
485. تنهايى در گور
حتى اذا انصرف المشيع ، و رجع المتفجع ، و اءقعد فى حفرته نجيا البهتة السؤ ال ، و عثرة الامتحان
آن گاه كه تشييع كنندگانش برگشتند و آنان كه در فراقش اندوه و ناله سر داده بودند دنبال كار خود را گرفتند (در همان شب كه زير خاك تيره دفن گشته است ) براى پاسخ از سوال بحث انگيز و گوياى راز و آشكار ساختن لغزش هاى او. (479)
486. نهى از شيون
لحرب بن شر حبيل الشبامى لما سمع بكاء النساء على قتلى صفين -: اءتغلبكم نساؤ كم على ما اءسمع ؟اءلا تنهونهن عن هذا الرنين
هنگامى كه امام على عليه السلام شيون زنان بر كشتگان صفين را شنيد، به حرب بن شرحبيل شبامى فرمود: آيا زنان شما آن طور كه مى شنوم بر شما غلبه مى كنند! آيا آنان را از اين ناله ها نهى نمى كنيد. (480)
487. امانتگاه گور
كاءن قد صرتم اءلى ما صاروا اءليه ، و ارتهنكم ذلك المضجع ، و ضمكم ذلك المستودع
گويى شما نيز رهسپار همان جا شده ايد كه آنان شده اند و آن آرامگاه ، شما را گروگان گرفته و آن امانتگاه شما را در آغوش كشيده است . (481)
488. خيمه بر گوز زدن
كونوا كالسابقين قبلكم ، و الماضين اءمامكم . قوضوا من الدنيا تقويض ‍ الراحل و طووها طى المنازل
همچون كسانى باشيد كه پيش از شما رفتند و كسانى كه پيش روى شما مردند، همچون مسافرانى كه خيمه خويش بر مى كنند خيمه خود را از دنيا بركندند و همچنان كه منزل ها (ى سفر) پيموده مى شود آن را پيمودند و رفتند. (482)
489. قبرها را آباد كنيد!
سابقوا - رحمكم الله - اءلى منازكم التى اءمرتم اءن تعمروها، و التى رغبتم فيها، و دعيتم اءليها
رحمت خدا بر شما! پيشى گيريد به سوى منازلى كه دستور داريد آن ها را آباد كنيد و به آن ها ترغيب گشته ايد و به سويشان فرا خوانده شده ايد. (483)
490. زيارت كنندگان غافل
من كلام له عليه السلام بعد تلاوته (اءلهاكم التكاثر حتى زرتم المقابر) -: يا له مراما ما اءبعده ! و زورا ما اءغفله ! و خطرا ما اءفظعه !
امام على عليه السلام بعد از تلاوت آيه (فخر فروشى بر يكديگر شما را به خود مشغول ساخت . چندان كه به زيارت گورها رفتيد). فرمود: چه مقصد بسيار دورى ! و چه زيارت كنندگان غافلى ! و چه افتخار كردن زشت و وحشتناكى ! (484)
3. قيامت

توصيف آخرت
491. حال طالب دنيا و آخرت
من طلب الدنيا طلبه الموت ، حتى يخرجه عنها، و من طلب الاخرة طلبته الدنيا، حتى يستوفى رزقه منها
هر كه به دنبال دنيا رود، مرگ به دنبالش باشد تا او را از دنيا بيرون برد و هر كه دنبال آخرت رود، دنيا به دنبالش باشد ته همه روزى او را به وى بپردازد. (485)
492. جويايى پاداش آخرت
عزم لله لنا على الذب عن حوزته ، و الرمى من وراء حرمته . مؤ مننا يبغى بذلك الاجر، و كافرنا يحامى عن الاصل
خداوند خواست تا ما پاسدار شريعتش باشيم و نگهدار حرمتش . مؤ من ما از اين كار در پى پاداش بود و كافر ما از تبار خويش حمايت مى كرد. (486)
493. مشتاق آخرت
طوبى للزاهدين فى الدنيا، الراغبين فى الاخرة
خوشا به حال پرهيزگاران در دنيا و مشتاقان در آخرت . (487)
494. عظمت آخرت
ما المغرور الذى ظفر من الدنيا باءعلى همته كالاخر الذى ظفر من الاخرة باءدنى سهمته
فريفته اى كه از دنيا به بالاترين مقصود خود رسيده چونان كسى نيست كه از آخرت به كم ترين نصيب دست بافته باشد. (488)
495. هراس از صراط
اعملوا! اءن مجازكم على الصراط و مزالق دحضه ، و اءهاويل زلله ، و تارات اءهواله
بدانيد كه گذر شما از صراط است و گام هايتان بر آن لرزان است و دچار ترس ‍ و هراس خواهيد شد. (489)
496. عظمت دنياى ديگر
كل شى ء من الدنيا سماعه اءعظم من عيانه . و كل شى ء من الاخره عيانه اءعظم من سماعه . فليكفكم من العيان السماع ،و من الغيب الخبر
هر چيز دنيا، شنيدن آن بزرگ تر از ديدن آن است ، و هر چيز آخرت ، ديدن آن بزرگ تر از شنيدن آن است . پس به جاى ديدن آخرت و مشاهده آنچه كه از ديدگان شما پنهان و در پس پرده غيب است ، به همان شنيدن و خبر يافتن (توسط پيامبران ) اكتفا كنيد. (490)
توشه آخرت
497. آه از كمى توشه !
آه من قلة الزاد، و طول الطريق ، و بعد السفر، و عظيم المورد
آه و افسوس از كمى توشه و درازى راه و دورى سفر و عظمت محل ورود (يعنى قيامت و حساب ). (491)
498. وجودش را غنيمت دان !
اذا وجدت من اءهل الفاقُة من يحمل لك زادك اءلى يوم القيامة ، فيوافيك به غدا حيث تحتاج اءليه فاغتنمه و حمله اءياه
امام على عليه السلام در ضمن وصايايش به امام حسن عليه السلام فرمودند: هر گاه از نيازمندان كسى را يافتى كه با خود توشه تو را به روز قيامت برد و فردا كه به آن توشه نيازدارى آن را به تو رساند، وجود او را غنيمت شمار و آن بار توشه را بر دوش او نه . (492)
499. آخرت و تلاش
قال عليه السلام لرجل ساءله اءن يعظه -: لا تكن ممن يرجو الاخرة بغير العمل
امام عليه السلام در پاسخ كسى كه تقاضاى موعظه كرد فرمود: از آنانى مباش ‍ كه بدون كار و تلاش ، اميد آخرت نيك دارند. (493)
500. مغتنم شمار!
اغتنم من استقرضك فى حال غناك ليجعل قضاءه لك فى يوم عسرتك
وجود كسى را كه در روزگار توانگرى ات از تو وام خواهد، غنيمت شمار تا در روز سختى و تنگدستى ات روز قيامت آن وام را به تو پس دهد. (494)
501. شادمانى و اندوه براى آخرت
فاءن المرء قد يسره درك ما لم يكن ليفوته ، و يسوءه فوت ما لم يكن ليدركه ، فليكن سرورك بما نلت من آخرتك ، و ليكن اءسفك على ما فاتك منها
گاه انسان ار دست يافتن به چيزى كه بايد به دستش برسد، شاد مى شود و ناراحتش مى سازد از دست دادن چيزى كه نبايد به آن دست يابد، و بايد شادمانى تو از چيزى باشد كه در راه آخرتت است كه آن را به دست آورده اى و تاءسف و اندوهت بر چيزى باشد كه مربوط به آخرتت هست و از دست داده اى . (495)
502. شادمانى و تاءسف براى ...
و ليكن سرورك بما قدمت ، و اءسف على ما خلفت ، و همك فيما بعد الموت
شادمانى تو بايد براى چيزى باشد كه پيش از مرگ فرستاده اى ، و تاءسف تو براى چيزى كه به جاى مى گذارى و همتت براى آنچه كه بعد از مرگت مى گذارى . (496)
503. بر شما باد توشه بردن
عليكم بالجد و الاجتهاد، و التاءهب و الاستعداد، و التزود فى منزل الزاد
ملتزم شويد به كوشش و تلاش و آمادگى و مهيا شدن و توشه گيرى در منزل توشه و ذخيره سازى . (497)
504 . ماءموريت انسان در دنيا
فترودوا فى اءيام الفناء لايام البقاء. قد دللتم عى الزاد، و اءمرتم بالظعن ، و خثثتم على المسير
در اين روزگاران كه رو به زوال مى رود، براى روزهاى ابديت توشه بگيريد، شما انسان ها به ذخيره سازى توشه و به كوچ از اين ديار فانى ماءمور هستيد. (498)
505. كشت دنيا و آخرت
اءن المال و البنين حرث الدنيا، و العمل الصالح حرث الاخرة
ثروت و فرزندان ، كشته هاى اين جهان اند، و عمل صالح ، كشت آخرت است . (499)
506. وسيله اى براى آخرت
بالدنيا تحرز الاخرة .
آخرت با دنيا به دست مى آيد. (500)
507. آخرت سراى باقى
اءيها الناس ! اءنما الدنيادار مجاز، و الاخرة دار قرار، فخدوا من ممركم لمقركم ، و لا تهتكوا اءستاركم عند من يعلم اءسرار كم
اى مردم ! دنيا سراى گذر است و آخرت خانه قرار و ابدى . پس از گذرگاه خويش براى سر منزل ابدى ، توشه بگيرد و پرده خويش را پيش كسى كه به اسرارتان آگاه است ، ندريد. (501)
508. بهشت و عمل شايسته
اعملوا للجتة عملها: فاءن الدنيا لم تخلق لكم دار مقام ، بل خلقت لكم مجازا لتزودوا منها الاعمال اءلى دار القرار
براى رسيدن به بهشت عمل شايسته آن را انجام دهيد؛ زيرا دنيا براى سكونت دائمى شما خلق نشده ، بلكه آن را در گذرگاه شما ساخته اند تا اعمال صالحى را به عنوان زاد و توشه براى سراى دائمى فراهم سازيد. (502)
509. اصلاج دنيا و آخرت
من اءصلح ما بينه و بين الله اءصلح الله ما بينه و بين الناس ، و من اءصلح اءمر آخرته اءصلح الله له اءمر دنياه
كسى كه ميان خود و خدا را اصلاح كند، خداوند ميان او و مردم را اصلاح خواهد كرد و آن كه كار آخرتش را اصلاح نمايد، خداوند دنيايش را اصلاح خواهد كرد. (503)
510. آخرت شيرين
مرارة الدنيا حلاوة الاخرة ، و حلاوة الدنيا مرارة الاخرة
سخنى دنيا، شيرينى آخرت است و شيرينى دنيا، تلخى و عذاب آخرت است . (504)
511. احوال نادان و دانا در دنيا
اءنما الدنيا منتهى بصر الاعمى ، لا يبصر مما وراءها شيئا، و البصير ينفذها بصره ، و يعلم اءن الدار وراءها. فالبصير منها شاخص ... و الاعمى لها متزود
بدانيد كه دنيا از نظر كوردلان آخرين مرز آفرينش است كه فراسوى آن چيزى نمى بينند و اما شخص بينا ديدگانش را به درستى در دنيا باز مى كند و آن را مى بيند و مى داند كه در پس اين سرا چه جهان ديگرى است . پس ‍ شخص بينا و آگاه از آن دورى مى جويد و شخص نابينا به سوى آن مى آيد و همه توجهش به سوى آن است شخص بينا از آن توشه بر مى دارد و شخص ‍ نابينا براى آن توشه فراهم مى كند. (505)
512. غنيمت شمردن دنيا
رحم الله مراء... اغتنم المهل ، و بادر الاجل ، و تزود من العمل
خدا رحمت كند كسى را كه مهلتى كه در دنيا بود غنيمت شمارد. بر مرگ پيش دستى كرد و از عمل صالح توشه اى براى آخرت فراهم نمود. (پيش از آن كه از دنيا برود، با انجام اعمال نيك ، توشه آخرت را آماده ساخت ). (506)
513. توشه نجات بخش
فترودوا فى الدنيا من الدنيا ما تحرزون به اءنفسكم غدا
از دنيا توشه اى بگيريد كه فردا خود را به وسيله آن (از هلاكت ابدى ) نگاه داريد. (507)
514. طالب آخرت
من طلب آلاخرة طلبته الدنيا، حتى يستوفى رزقه منها
كسى كه در پى آخرت باشد، دنيا در طلب او مى آيد تا بهره خود را از آن برگيرد. (508)
515. كفايت امر دنيا
من عمل لدينه كفاه الله اءمر دنياه
هر كه براى دين خود كار كند، خداوند امر دنيا او را كفايت فرمايد. (509)
516. سراى عبرت
اءن الدنيا دار صدق لمن صدقها، ودار عافية لمن فهم عنها، ودار غنى لمن تزود منها
دنيا براى درستكاران و راستاى سراى راستى است و براى آن كس كه گفتارش را دريابد، سراى عافيت و سر منزل سعادت است و براى آن كه توشه آن جهان را از دنيا برگيرد، ديار توانگرى است . (510)
نشانه هاى قيامت
517. حوادث قيامت
ينفخ فى الصور، فتزهق كل مهجُة و تبكم كل لهجُة ، و تذل الشم الشوامخ ، و الصم الرواسخ ، فيصير صلدها سرابا رقرقا، و معهدها قاعا سملقا
در صور دميده مى شود و آن گاه هر جانى از بدن به در مى رود و هر زبانى لال مى شود و كوه هاى برافراشته و سنگ هاى محكم و استوار خرد و درهم ريخته مى شوند و سنگ هاى سخت چون سرابى درخشان در نظر آيد و جاى آن ها هموار و صاف گردد. (511)
518. روز قيامت
كاءنكم بالساعُة تحدوكم حدو الزاجر بشوله
گويا شما در روز قيامت حاضريد و شما را همانند شتران كه شيرشان خشك شد است به سرعت مى راند. (512)
519. محل مسابقه
القيامة حلبته .
محل اجتماع مسابقه دهندگان اسلام قيامت است . (513)
520. بازگشت مخلوقات به سوى خدا
اءذا تصرمت الامور، و تقضت الدهور، و اءزف النشور، اءخرجهم من ضرائح القبور، و اءو كار الطيور، و اءوجرة السباع ، و مطارح المهالك ، سراعا اءلى اءمره ، مهطعين اءلى معاده
آن گاه كه امور خلايق از هم بگسلد و روزگار سپرى گردد و رستاخيز نزديك شود و آن ها را از ميان گورها و آشيانه پرندگان و كنام درندگان و ميدان هاى جنگ ، برانگيزاند و محشورشان كند، در حالى كه به سوى فرمان او به جانب معادش مى شتابند. (514)
521. دو دستگى خلايق در قيامت
اذا بلغ الكتاب اءجله ، و اءلامر مقاديره ، و الحق آخر الخلق باءوله ، و جاء من اءمر الله ما يريده من تجديد خلقه اءماد السماء و فطها، و اءرج الارض و اءرجفها، و قلع جبالها و نسفها. و دك بعضها بعضا من هيبة جلالته و مخوف سطوته ، و اءخرج من فيها فجددهم بعد اءخلاقهم . و جمعهم بعد تفرقهم . ثم ميزهم لما يريده من مساءلتهم عن خفايا الاعمال و خبايا الافعال ، و جعلهم فريقين : اءنعم على هولاء و انتقم من هولاء
آن گاه كه زمان نوشته به سرآيد و مقدرات جهان به پايان رسد و آخرين خلايق به اولى آن ها پيونداند و فرمان حق براى تجديد آفرينش خلقش در رسد، آسمان را به حركت در آورد و آن را بشكافد و زمين را به شدت بجنباند و تكانش دهد و كوه ها را از جا بركند و متلاشى سازد و از هيبت جلال حق و ترس از سطوت و شكوه او كوه ها برهم كوفته شوند و هر كس را كه در زير زمين مدفون است بيرون آورد و پيكرهاى كهنه و پوسيده آن ها را نو كن و اجزاى پراكنده شان را گرد آورد، آن گاه آنان را به دو دسته تقسيم كند؛ به دسته اى نعمت ارزانى دارد و از دسته ديگر انتقام گيرد. (515)
522. روز قيامت
عباد الله ! احذروا بوما تفحص فيه الاعمال ، و يكثر فيه الزلزال ، و تشيب فيه الاطفال
اى بندگان خدا! از روزى كه در آن روز به اعمال رسيدگى مى شود و نگرانى شدت مى گيرد و كودكان پير مى شوند، بترسيد! (516)
523. سخن على عليه السلام در مورد قيامت
اءن الغاية اءمامكم و اءن وراء كم الساعةُ تحدوكم ؛ تخففوا تلحقوا فاءنما ينتظر باءولكم آخركم
هدف ، فرا پيش شماست و قيامت از پشت سر شما را مى راند. سبكبار شويد تا برسيد؛ زيرا كه اولين شما چشم به راه آخرت شماست . (517)
524. قيامت نزديك است !
الله الله عباد! فاءن الدنيا ماضية بكم على سنن ، و اءنتم والساعُة فى قرن ، وكاءنها قد جائت باءشراطها، و اءزفت باءفراطها
از خدا بترسيد، اى بندگان خدا! زيرا كه دنيا همه شما را از يك راه مى برد (و با نيز شما همان مى كند كه با گذشتگان كرد) و شما و زمان قيامت به يك ريسمان بسته هستيد و گويا قيامت نشانه هاى خويش را آشكار ساخته و پرچم هايش را نزديك كرده است . (518)
يوم الحساب
525. وقت حسابرسى
اءن اليوم عمل و لا حساب ، و غدا حساب و لا عمل
همانا كه امروز هنگام عمل است نه حساب ، و فردا (آخرت ) وقت حساب است نه عمل . (519)
526. محاسبه از اندام بدن
اءن الله فرض على جوارحك كلها فرائض يحتج بها عليك يوم القيامة
به درستى كه خداوند سبحان براى اعضاى تو تكاليفى را مقرر فرموده و در روز قيامت به وسيله آن ها بر تو احتجاج مى كند. (520)
527. اعمال در برابر چشمان
اءعمال العباد فى عاجلهم ، نصب اءعينهم فى آجالهم
اعمال بندگان خدا در ديگر سرا برابر چشمانشان خواهد بود. (521)
528. كار مقدر
من الفساد اءضاعُة الزاد، و مفسدة المعاد. و لكل اءمر عاقبة ، سوف ياءتيك ما قدر لك
ضايع نمودن زاد و توشه و تباه كردن معاد از موارد فساد است ، هر كارى سرانجامى دارد و به زودى آنچه برايت مقدر شده به تو خواهد رسيد. (522)
529. بترسيد از قيامت !
احذروا يوما تفحص فيه الاعمال و يكثر فيه الزلزال ، و تشيب فيه الاطفال
بترسيد از روزى كه در آن اعمال وارسى مى شود و لرزش آن روز بسيار است و كودكان در آن روز پير مى شوند. (523)
530. بوته آزمايش
اءلا اءن الله تعالى قد كشف الخلق كشفُة ، لا اءنه جهل ما اءخفوه من مصون اءسرارهم و مكنون ضمائرهم ؛ و لكن (ليبلوهم اءيهم اءحسن عملا) فيكون الثواب جزاء، و العقاب بواء
بدانيد كه خداى بزرگ خلايق را در بوته آزمايش نهاد، نه اين كه آن چه را در درون و ضماير خود نهفته داشتند، نمى دانست ؛ بلكه تا آنان را بيازمايد كه عمل كدام يك بهتر است ، تا ثواب پاداش كار نيك آن ها باشد و عقاب و كيفر سزاى كار بدشان . (524)
531. عرضه اعمال بر خداوند
الغنى و الفقر بعد العرض على الله
آن گاه كه كارها به پيشگاه خداوند (در قيامت ) عرضه گردد، معلوم مى شود كه توانگر كيست و تهيدست چه كسى . (525)
532. آشكار شدن درون ها
الاقاويل محفوظُة و السرائر مبلوة ، و كل نفس بما كسبت رهينُة ، و الناس ‍ منقوصون مدخولون الا من عصم الله
گفته ها نگهدارى مى شود و نهفته ها و درون ها آشكار مى گردد و هر كس ‍ گروگان كارى است كه مى كند و خردها مردمان ، ناقص و بسيار است ، مگر كسى كه خدايش نگاه دارد. (526)
533. سختى حساب خداوند
اعلم ! اءن حساب الله اءعظم من حساب الناس
بدان كه حساب خدا بزرگ تر از حساب مردم است . (527)
534. تجسم اعمال در آخرت
اءعمال العباد فى عاجلهم ، نصب اءعينهم فى آجلهم
بندگان اعمالى كه در دنيا كنند، در آخرت مقابل ديدگان آنهاست . (528)
535. روز حساب بد و نيك همه
ذلك يوم يجمع الله فيه الاولين و آلاخرين لنقاش الحساب و جزاء الاعمال ، خضوعا، و قياما، قد اءلجمهم العرق ، و رجفت بهم الارض ، فاءحسنهم حالا من وجد لقدميه موضعا، و لنفسه متسعا
روز قيام ، روزى است كه خداوند همگان را، از اولين نفر تا آخرين نفر، براى رسيدگى به حسابشان و جزاى اعمالشان گرد مى آورد، در حالى كه به فروتنى ايستاده اند و عرق از سر و رويشان مى ريزد و زمين آن ها را مى لرزاند. (در آن روز) نيكو حال ترين مردم كسى است كه جايگاهى بيابد و براى خود جايى پيدا كند! (529)
536. بزرگ ترين حسرت ها در قيامت
اءن اءعظم الحسرات يوم القيامه حسرة رجل كسب مالا فى غير طاعة الله ، فورثه رجل فاءنفقه فى طاعة الله سبحانه ، فدخل به الجنة ، و دخل الاول به النار
بزرگ ترين افسوسها در روز قيامت ، افسوس كسى است كه ثروتى از غير طاعت خدا به دست آورده و مردى آن را به ارث برده و آن را در راه خدا صرف نموده و به خاطر آن بهشت رفته و آن شخص اولى به جهنم رفته است . (530)
537. درماندگى كفار در قيامت
فلا شفيع يشفع ، و لا حميم ينفع ، و لا معذرُة تدفع
(در قيامت ) نه شفاعت كننده اى (براى كافران ) است و نه دوستى كه سودى بخشد و نه عذر موجهى كه كيفر را دفع كند. (531)
538. يوم تبلى السرائر
اعملوا ليوم تذخرله الذخائر، و تبلى فيه السرائر
براى روزى كار كنيد كه اندوخته ها براى آن ذخيره و باطن ها در آن آشكار مى شود. (532)
539. تفاوت ميان دو كردار
شتان ما بين عملين : عمل تذهب لذته و تبقى تبعته ، و عمل تذهب مؤ ونته و يبقى اءجره
چه تفاوت بسيارى است ميان دو كردار: كردارى كه لذت و خوشى آن برود و پيامد كيفر آن برجاى ماند و كردارى كه رنج آن بگذرد و پاداشش بماند. (533)
540. پاداش استقامت
من استقام فالى الجنة ، و من زل فاءلى النار
هر كس در جاده الهى حركت كرد، مسيرش رو به بهشت است و هر كس از آن جاده بلغزد، مسيرش رو به آتش است . (534)
541. فلسفه پاداش و كيفر اهلى
اءن الله سبحانه وضع الثواب على طاعته ، و العقاب على معصيته ، ذيادة لعباده عن نقمته و حياشُة لهم اءلى جنته
خداى سبحان براى اطاعت از خود پاداش در نظر گرفت و براى نافرمانى خود كيفر، تا بندگانش را از خشم و عذاب خويش باز دارد و به سوى بهشت خو براند. (535)
542. عواقبى تلخ و شيرين
لك امرى عاقبة حلوة اءو مرُة
براى هر كسى سرانجامى است شيرين يا تلخ . (536)
543. احكامى كه خداوند به سبب آن پاداش و كيفر مى دهد.
اءن من عزائم الله فى الذكر الحكيم ، التى عليها يثيب و يعاقب ، و لها يرضى و يسخط، اءنه لاينفع عبدا - و اءن اجهد نفسه و اءخلص فعله - اءن يخرج من الدنيا، لاقيا ربه بخصلة من هذه الخصال لم يتب منها: اءن يشرك بالله فيما افترض عليه من عبادته ، اءو يشفى غيظه بهلاك نفس ، اءو يعر باءمر فعله غيره ، اءو يستنجح حاجة الى الناس باظهار بدعُة فى دينه ، اءو يلقى الناس بوجهين ، اءو يمشى فيهم بلسانين اعقل ذلك فاءن المثل دليل على شبهه
از جمله احكام و فرايض خداوند در قرآن حكيم كه بر اساس آن ها پاداش و كيفر مى دهد و به سبب آن ها خرسند و ناخرسند مى شود، اين است كه بنده - هر چند خودش را خسته كند و عملش را خالص گرداند - چنانچه با اين خصلت ها از دنيا به ملاقات پروردگارش رود و از آن ها توبه نكرده باشد بى فايده است : در عبادت خداوند كه بر او فرض و واجب فرموده است ، شريك قرار دهد، يا خشم خود را با كشتن كسى فرو نشانده ، يا به واسطه كارى كه خود كرده ديگرى را سرزنش كند (گناه خود را به گردن ديگر بياندازد)، يا براى آن كه در ميان مدرم به نوايى برسد، در دين خويش ‍ بدعتى پديد آورد، يا با مردم دورو يا دو زبان باشد، در اين باره بيانديش ، زيرا هر مثالى دليل و نشانگر مشابه آن است . (537)
544. بدتر از بدى ، خوب تر از خوبى
اءنه ليس شى ء بشر من الشر الا عقابه ، و ليس شى ء بخير من الخير الا ثوابه
چيزى بدتر از بدى نيست ، مگر كيفر بدى و چيزى خوب تر از خوبى نيست مگر پاداش خوبى . (538)
بهشت
545. شرط اشتياق به بهشت .
من اشتاق اءلى الجنه سلا عن الشهوات
كسى كه مشتاق بهشت است ، از شهوات و تمايلات نفسانى خارج شود. (539)
546. نزديك تر به بهشت
احذروا عبادالله الموت و قربه ، و اءعدوا له عدته ، فاءنه ياءتى باءمر عظيم ، و خطب جليل ، بخير لا يكون معه شر اءبدا. اءو شر لا يكون معه خير ابدا. فمن اءقرب اءلى الجنة من عاملها! و من اءقرب اءلى النار من عاملها!
اى بندگان خدا! از مرگ و نزديك بودن : حذر كنيد و آنچه آماده كردم آن ، هنگام مرگ ضرورت دارد، از قبيل اطاعت از اوامر الهى و انجام اعمال نيك و ترك منهيات الهى ) تهيه نماييد كه به راستى مرگ امرى عظيم و كارى بزرگ با خود براى انسان مى آورد، اگر با خير و خوشى فرا رسد، چنان خيرى است كه هرگز شرى با آن نخواهد بود و اگر با شر و ناخوشى ، فراز آيد، شرى است كه هيچ گاه خيرى با آن همراه نمى گردد. بنابراين چه كسى نزديك تر است به بهشت ، از آن كس كه براى رسيدن به آن به عمل مى پردازد؟و چه كسى نزديك تر است به دوزخ از آن كس كه براى رفتن به طرف آن عمل مى كند؟ (540)
547. جايگاه فردوس
الجنة تحت اءطراف العوالى !
بهشت در سايه نيزه هاست . (541)
548. اعمال شايسته بهشت
اعملوا للجنة عملها
عملى را كه شايسته ورود به بهشت است انجام بدهيد. (542)
549. جانبهاى انسان
اءلا حر يدع هذه اللماظة لا هلها؟اءنه ليس لا نفسكم ثمن اءلا الجنُة ، فلا تبيعوها الا بها
آيا آزاد مردى نيست كه اين خرده غذايى لا به لاى دندان ها را براى اهلش ‍ واگذارد، بدانيد كه جان بهاى شما جز بهشت نيست ، پس آن را جز به بهشت مفروشيد. (543)
550. صدق نيت و بهشت
اءن الله سبحانه يدخل بصدق النية و السريرة الصالحة من يشاء من عباده الجنة
خداوند سبحان هر يك از بندگانش را كه بخواهد به خاطر صدق نيت و باطن پاكش داخل بهشت مى كند. (544)
551. ديده دلى به سوى بهشت
فلو رميت ببصر قلبك نحو ما يوصف لك منها لعزفت نفسك عن بدائع ما اءخرج اءلى الدنيا من شهواتها و لذاتها، و زخارف مناظرها، و لذهلت بالفكر فى اصطفاق اءشجار غيبت عروقها فى كثبان المسك على سواحل اءنهارها... فلو شغلت قلبك اءيها المستمع بالوصول اءلى ما يهجم عليك من تلك المناظر المونقة ، لزهقت نفسك شوقا اءليها، و لتحملت من مجلسى هذا اءلى مجاروة اءهل القبور استعجالا بها
اگر ديده دلت را به سويى آنچه از بهشت براى تو وصف مى شود بيافكنى ، هر آينه نفس تو از خواهش ها و خوشى ها و زيب و زيورهاى مناظر دنيا دورى كند و با انديشيدن در جنبش شاخه هاى درختانى كه بركنار جوى هاى بهشت ريشه هاى آن ها در تپه هاى مشك پنهان است حيران و سرگشته شود... اى شنونده ! اگر دل خود را براى رسيدن به اين منظره هاى دل انگيز مشغول دارى ، جانت از شوق آن برآيد و براى رسيدن هر چه زودتر به آن ها از همين مجلس من به همسايگى خفتگان در گورها روى . (545)
552. كار و ياد براى معاد
طوبى لمن ذكر المعاد، و عمل للحساب و قنع بالكفاف ، و رضى عن الله
خوشا به حال كسى كه به ياد معاد است و براى روز حساب قيامت كار كند و به مقدار معيشت قناعت نمايد و از خدا راضى و خشنود باشد. (546)
553. وصف بهشت
درجات متفاضلات ، و منازل متفاوتات ، لا ينقطع نعيمها، و لا يظعن مقيمها، و لا يهرم خالدها
بهشت در درجاتى است ، يكى برتر از ديگرى و منزل هايى است يكى متفاوت با ديگرى ، نعمت هايش پايان نمى پذيرد و اقامت كننده در آن كوچ نمى كند و جاويدان در آن پير نمى شود و ساكن در آن بينوا نمى گردد. (547)
554. جايگاه حق
لا و من اءكله الحق فالى الجنته و من اءكله الباطل فالى النار
آگاه باشيد، كسى كه بر حق است جايگاهش بهشت و كسى كه به راه باطل مى رود به جانب آتش رهسپار است . (548)