251. اراده و عزم نبوى
قائما باءمرك مستوفزا فى مرضاتك ، غير ناكل عن قدم ، و لا واه فى عزم
پيامبر بر پا دارنده كار و فرمان توست و شتابنده در تحصيل رضايت تو، بى آنكه از پيشروى بترسد و عقب بنشيند و در عزم و اراده اش سستى نشان دهد. (247)
252. نشانه قيامت
جعل محمدا صلى الله عليه و آله علما للساعه
خدايى بزرگ حضرت محمد صلى الله عليه و آله را نشانه قيامت قرار داده است . (248)
253. واسطه از بين رفت گمراهى ها
اهل الارض يومئذ ملل متفرقه ، و اءهواء منتشره ، و طرائق متشتتة ، بين مشبه لله بخلقه ، اءو ملحد فى اسمه ، اءو مشير الى غيره ، فهذا هم به من الضلالُة
در آن روزگاران كه خداوند ذوالجلال خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله را برانگيخت ، مردم روى زمين مللى پراكنده و اقوامى با تمايلات متفرق در پيچاپيچ طرق درهم و برهم سرگردان و حيرت زده بودند، گروهى از آنان خدا را تشبيه به مخلوقاتش مى كردند و گروهى ديگر در اسماء مقدسش ‍ الحاد مى ورزيدند، جمع ديگرى با نام هاى الهى اشاره به موهومات و موجودات پست مى نمودند. خداوند سبحان آنان را به وسيله پيامبر اكرم از گمراهى نجات داد. (249)
254. حجت هاى خداوند
بعث الله رسله بما خصهم به من وحيه ، و جعلهم حجة له على خلقه ، لئلا تجب الحجُة لهم بترك الاعذار اليهم ، فدعا هم بلسان الصدق الى سبيل الحق
خداوند، پيامبران خود را با آنچه از وحى خود به آنان اختصاص داده بود مبعوث گردانيد و ايشان را بر مخلوقات خويش و دليل خود قرار داد تا آن ها
(يعنى مخلوقات ) نتوانند نبودن حجت را وسيله عذر آوردن خود (به آگاه نبودنشان از او امر و نواهى الهى ) قرار دهند، آن گاه خداوند با زبانى راستگو (يعنى زبان پيامبران ) ايشان را به راه حق دعوت كرد. (250)
255. سرانجام اختيار كردن دينى جز اسلام
ارسله بحجه كافيه ، و موعظه شافيه ، و دعوده متلافيه ، اءظهر به الشرائع المجهوله ، و قمع به البدع المدخوله ، و بين به الاحكام المفصوله . فمن يبتغ غير الاسلام دينا تتحقق شقوته ، و تنفصم عروته ، و تعظم كبوته و يكن مابه الى الحزن الطويل و العذاب الوبيل
خداوند، پيامبر صلى الله عليه و آله را با دليلى بسنده و اندرزى شفابخش و دعوتى جبران كننده فرستاد، به وسيله او شريعت ها و قوانين الهى ناشناخته مانده را آشكار ساخت و بدعت هاى نادرست را نابود كرد و احكام قطعى را بيان نمود. پس هر كه دينى جز اسلامى اختيار كند بدبختى اش محقق است و دستگيره اش گسيخته و به سر در آمدنش سخت و فرجامش اندوه طولانى و عذاب شديد است . (251)
256. مايه كمال دين
افضت كرامة الله سبحانه و تعالى الى محمد صلى الله عليه و آله ، فاءخرجه من اءفضل المعادن منبتا،... لها فروع طوال ؛ و ثمر لا ينال : فهو امام من اتقى ، و بصيره من اهتدى ،... سنته الرشد، و كلامه الفصل ، و حكمه العدل
با كرامت خداوند سبحان مقام پيامبرى به محمد صلى الله عليه و آله رسيد. پس آن حضرت را از بهترين خاندان بركشيد... درخت دودمان او را به شاخه هايى است بلند و برافراشته و دست كسى به ميوه آن نرسد. او پيشواى پرهيزگاران است و ديده ره يافتگان .. رفتارش ميانه روى و اعتدال است و طريقه اش راهنمايى و هدايت ، سخنش حق را زا باطل خدا سازد و داورى اش به عدل و داد است . (252)
257. پاكى معنوى
،تاءس بنبيك الاطيب الاطهر صلى الله عليه و آله فان فيه اءسوة لمن تاءسى ، و عزاء لمن تعزى
پيروى كن از پيامبرت كه پاك و پاكيزه تر از همه مخلوقات خدا بود، براى هر كسى كه بخواهد پيروى از كمالات نماد در آن وجود مقدس است عالى ترين كمال براى تبعيت . و مهم ترين نسبت براى هر كسى كه انتساب به او را بخواهد (253)
258. فرمان بردن از پيامبر و اولياى امر
اما بعد، فقد بعثت اليكم عبدا من عبادالله ، لا ينام اءيام الخوف ، فاسمعوا له ، و اءطيعوا اءمره فيما طابق الحق ، فانه سيف من سوف الله
بعد از حمد و ثنا، من بنده اى از بندگان خدا را به سوى شما فرستادم كه در روزگار بيم و هراس نخوابد، از او بشنويد و فرمانش را در هر مورد كه مطابق حق است اطاعت كنيد؛ زيرا اين مدر شمشيرى از شمشيرهاى خداوندى است . (254)
259. پايان بخش وحى
اءرسه على حين فترة من الرسل ، و تنازع من الالسن ، فقفى ، به الرسل ، و ختم به الوحى.
خداوند او را در دورانى خالى از پيامبران و در دوران اختلاف در عقايد و سخنان فرستاد و او را در آخر پيامبران قرار داد و وحى را با نوبت او ختم فرمود. (255)
260. مسابقه در خوبى ها
و الذى بعثه بالحق لتبلبلن بلبلة و لتغربلن غربلةُ، و لتساطن سوط القدر حتى يعود اسفلكم اءعلاكم ، و اءعلاكم اءسفلكم ، و ليسبقن سابقون كانوا قصرؤ ا، و ليقصرن سباقون كانوا سبقوا
قسم به خدايى كه محمد صلى الله عليه و آوردن دين حق مبعوث گردانيد، سخت در هم آميخته و در هم و برهم و زير و رو مى شويد و به شدت غربال مى گرديد (تا صالح از طالح و خوب از بد جدا گردد) و هر آينه مانند ديگ جوشان كه با تازيانه غليان خود آنچه را در آن است زير و رو مى كند و بالاترين شما به پست ترين مقام بازگشت مى نمايد و هر آينه كسانى كه در اسلام سابقه دارند، امام در وظايف (با دريافت حق خود) كوتاهى كرده اند، به طور يقين جلو خواهند افتاد و آنان كه در خدمت به اسلام سابقه بسيارى دارند و مقامشان در اسلام جلوتر از ديگران است يقينا و قطعا باز خواهند ماند. (256)
261. حال مردم هنگام بعثت محمد
ابتعثه و الناس يضربون فى غمرةُ، ويموجون فى حيرةُ. قد قادتهم اءزمُة الحين ، و استغلقت على اءفئدتهم اءقفال الرين
خداوند او را مبعوث به رسالت فرمود، در حالى كه مردم آن دوران غوطه ور در جهالت و گمراهى بودند و در اسارت فراز و نشيب امواج حيرت . آنان در مهار فرمان هلاكت به اين سو كشيده مى شدند و بر دل هاى آنان قفل هاى گناهان بسته بود. (257)
262. وصف پيامبران
فى صفةُ الانبياء -: فاستودعهم فى اءفضل مستودع ، و اءقرهم فى خير مستقر... حتى اءفضت كرامة الله سبحانه و تعالى الى محمد صلى الله عليه و آله ، فاءجرجه من اءفضل المعادن منبتا، و اءعز، الارومات مغرسا؛ من الشجرة التى صدع منها .نبياءه ، و انتجب منها اءمناء عترته خير العتر، و اءسرته خير الاسر، و شجرته خير الشجر، نبتت فى حرم ؛ و بسقت فى كرم ؛ لها فروع طوال ، و ثمر لا ينال
آنان پيامبران را در برترين و ديعتگاه به وديعت نهاد و در بهترين قرار گاه تثبيت فرمود تا آن گاه كه كرامت خداوندى سبحانه و تعالى به محمد صلى الله عليه و آله منتهى گشت آن وجود مقدس را از برترين معادن روياننده و عزيزترين اصول و ريشه ها براى كاشتن بيرون آورد. از آن درختى كه خداوند آن را بشكافته و پيامبرانش را از آن بيرون آورده و امناى خود را از آن برگزيده است ، عترت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بهترين عترت هاست و دودمانش بهترين دودمان ها و درختش بهترين درخت ها كه در حرم روييده شده و به رشد رسيده است در كرم و مجد و شرف براى آن درخت شاخهايى است بلند و ثمرى است غير قابل وصول . (258)
263. روزگار لغزش و گناه
اءرسله على حين فترة من الرسل ، و هفوة عن العمل ، و غباوة من الامم
خداوند سبحان او را در فاصله اى از پيامبر و در دوران لغزش جوامع از عمل و جهل و كودنى امت ها فرستاد. (259)
264. حكمت برگزيده شدن محمد
اءن الله بعث محمدا صلى الله عليه و آله و سلم نذيرا للعالمين ، و اءمينا على التنزيل ، و اءنتم معشر العرب على شر دين ، و فى شردار، منيخون بين حجارة خشن ، و حيات صم ، تشربون الكدر، و تاكلون الجشب ، و تسفكون دماءكم ، و تقطعون اءرحامكم . الاصنام فيكم منصوبة ، و الاثام بكم معصوبة
همانا خداوند متعال ، محمد صلى الله عليه و آله را تبليغ كننده بر عالميان و امين براى فرستادن قرآن و رسالت ، مبعوث نمود. در آن حال شما گروه عرب داراى بدترين دين بوديد و در بدترين جامعه زندگى مى كرديد.
شما در ميان سنگ هاى سخت و مارهاى ناشنوا سكنى داشتيد، آب هاى تيره مى آشاميدند و غذاى خشن مى خورديد و خون هاى يكديگر را مى ريختند و از خويشاوندان خود قطع رابطه مى نموديد، بت ها در ميان شما (براى پرستش ) نصب شده و گناهان و انحراف ها سخت به شما بسته بود. (260)
265. عمل بر طبق راه پيامبران
اعملوا، رحمكم الله ، على اءعلام بينة ، فالطريق نهج يدعو اءلى دار السلام
اى مردم ! خدا رحمتتان كند! به نشانه هاى آشكارى كه خداوند در برابرتان قرار داده عمل كنيد كه راهى واضح و روشن است و شما را به سراى آسايش (يعنى در بهشت ) دعوت مى كند. (261)
266. روزگار مبعوث شدن پيامبر
اءن الله سبحانه بعث محمدا صلى الله عليه و آله بالحق حين دنا من الدنيا الانقطاع ، و اءقبل من الاخرة ء الاطلاع ، و اءظلمت بهجتها بعد اشراق ، و قامت باءهلها على ساق . و خشن منها مهاد، و اءزف منها قياد، فى انقطاع من مدتها، و اقترب من اءشراطها و تصرم من اءهلها
خداوند سبحان ، محمد صلى الله عليه و آله را به حق به پيامبر مبعوث فرمود، در حالى كه دنيا رو به پايان بوده و آخرت براى احاطه و اشراف روى آورده و شكوفايى دنيا پس از روشنايى آن رو به تاريكى نهاده بود. و آن دنيا براى اهل خود با شدت و مشقت ها روياروى شده زمانش رو به زوال و شرايط فنا و نابودى آن نزديك گشته بود و (بعثت پيامبر) هنگامى بود كه دنيا از اهلش در حال بريدن بود. (262)
267. توصيف روزگار پيامبر
بعثه حين لا علم قائم ؛ و لا منار ساطع ، و لا منهج و اضح
خداوند سبحان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به پيامبرى برانگيخت ، در آن هنگام نه نشانه اى از دين برپا بود و نه چراغى روشنگر و نه طريق و مسيرى واضح . (263)
268. امين وحى الهى و خاتم رسولان
اءمين وحيه ، و خاتم رسله ، و بشير رحمته و نذير نقمته
امين وحى و خاتم رسولان او بود و بشارت دهنده رحمت و ترساننده از عذاب او. (264)
269. روزگار در هم ريخت
اءرسله على حين فترة من الرسل ، و طول هجعةُ من الامم و انتقاض من المبرم
خداوند پيامبر عظيم الشان اسلام صلى الله عليه و آله را در دوران انقطاع وحى و رسولان و در امتداد خواب امت ها در تاريكى (جهالت ها) فرستاد، در آن هنگام اصول و قوانين حيات سعادتمندانه انسان ها (دين ) شكسته بود. (265)
270. پيامبر، نورى در تاريكى جهل و نادانى
و لقد قرن الله به صلى الله عليه و آله من لدن اءن كان فطيما اءعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم ، و محاسن اءخلاق العالم ليله و نهاره و لقد كنت اءتبعه اتباع الفصيل اءثر اءمه ، يرفع لى فى كل يوم من اءخلاقه علما، و ياءمرنى بالاقتداء به . و لقد كان يجاور فى كل يوم من اءخلاقه علما، و يامرنى بالاقتداء به . و لقد كان يجاور فى كل سنته بحراء فاءراه ، و لا يراه غيرى . و لم يجمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام غير رسول الله صلى الله عليه و آله - و خديجةُ و اءنا ثالثهما. اءرى نور الوحى و الرسالُة ، و اءشم ريح النبوة .
و لقد سمعت رنه الشيطان حين نزل الوحى عليه صلى الله عليه و آله فقلت : يا رسول الله ما هذه الرنة ؟فقال هذا الشيطان قد اءيس من عبادته . اءنك تسمع ما اءسمع ، وترى ما اءرى ، اءلا اءنك لست بنبى ، و لكنك لوزير، و اءنك لعلى خير.
و لقد كنت معه صلى الله عليه و آله لما اءتاه الملا من قريش ، فقالوا له ؛ يا محمد اءنك قد ادعيت عظيما لم يدعه اءباوك و لا اءحد من بيتك ، و نحن نسالك امرا ان انت اجبتان اليه و اريتناه ، علمنا اءنك نبى و رسول ، و اءن لم تفعل علمنا انك ساحر كذاب ، فقال صلى الله عليه و آله : و ما تساءلون ؟قالوا: تدعو لنا هذه الشجرة حتى تنقلع بعروقها و تقف بين يديك فقال صلى الله عليه و آله : اءن الله على كل شى ء قدير، فان فعل الله لكم ذلك ، اءتؤ منون و تشهدون بالحق ؟قالوا: نعم قال : فانى ساءريكم ما تطلبون ، و اءنى لاعمل اءنكم لا تفيئون الى خير، و اءن فيكم من يطرح فى القليب ، و من يحزب الاحزاب . ثم قال صلى الله عليه و آله : يا اءيتها الشجرة اءن كنت تؤ منين بالله و اليوم الاخر، و تعلمين اءنى رسول الله ، فانقلعى بعروقك حتى تقفى بين يدى باذن الله . فوالذى بعثه بالحق لانقلعت بعروقك حتى تقفى بين يدى باذن الله . فوالذى بعثه بالحق لانقلعت بعروقها، و جاءت و لها دوى شديد. و قصف كقصف اءجنحة الطير؛ حتى وقفت بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله مرفرفُة ، و اءلقت بغصنها الاعلى على رسول الله صلى الله عليه و آله و ببعض ‍ اءغصانها على منكبى ، و كنت عن يمينه صلى الله عليه و آله ، فلما نظر القوم الى ذلك قالوا - علوا و استكبارا -: فمرها فلياتك نصفها و يبقى نصفها، فاءمرها بذلك ، فاءقبل اليه نصفها كاءعجب اقبال و اءشده دويا، فكادت تلتف برسول الله صلى الله عليه و آله ، فقالوا - كفرا و عتوا -: فمر هذا النصف فليرجع اءلى نصفه كماكان ، فاءمره صلى الله عليه و آله فرجع ؛ فقلت اءنا: لا اله الا الله انى اءول مؤ من بك يا رسول الله ، و اءول من اءقرباءن الشجرة فعلت ما فعلت باءمر الله تعالى تصديقا بنبوتك ، و اجلا لا لكمتك . فقال القوم كلهم . بل ساحر كذاب ، عجيب السحر خفيف فيه ، و هل يصدقك فى اءمرك الامثل هذا! يعنوننى و اءنى لمن قوم لا تاءخذهم فى الله لومة لائم ، سيماهم سيما الصديقين ، و كلامهم كلام الابرار، عمار الليل و منار النهار، متمسكون بحبل القرآن . يحيون سنن الله و سنن رسوله . لا يستكبرون و لا يعلون ، و لا يغلون و لا يفسدون . قلوبهم فى الجنان و اجسادهم فى العمل
خداوند متعال آن وجود نازنين را از موقعى كه از شير باز شد، شب و روز با يكى از بزرگ ترين فرشتگان همراه فرمود كه آن حضرت را در مسير اكتساب صفات و اتصاف به بهترين اخلاق دنيا قرار دهد. و در هر سال در كوه حرا مجاور مى گشت من او را مى ديدم و كسى جز من او را نمى ديد. در آن روز اسلام و مسلمين در هيچ خانه اى نبود غير از خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و خديجه و من سومين آنان بودم نور وحى و رسالت را مى ديدم و عطر پيامبرى را استشمام مى كردم . من ناله شيطان را در آن هنگام كه وحى به آن نازل شد، شنيدم عرض كردم : يا رسول الله ! چيست اين ناله ؟
فرمود: ناله شيطان است كه به جهت نااميدى از اين كه عبادت شود سرداده است ، تو مى شنوى آنچه را كه من مى شنوم و مى بينى آنچه را من مى بينم ، ولى تو پيامبر نيستى ، بلكه تو وزير من هستى و تو در مسير خير قرار گرفته اى ، و من با آن حضرت صلى الله عليه و آله بودم در آن موقع كه قريش ‍ نزد آن حضرت آمدند و به او گفتند: اى محمد! تو ادعاى بزرگى به راه انداخته اى ، چنان ادعايى كه پدران و ديگر دودمانت مطرح نكردند، ما چيزى از تو مساءلت مى كنيم و اگر به ما پاسخ دادى و آن را به ما ارائه نمودى مى فهميم كه تو قطعا ساحر و دروغ گويى .
آن حضرت فرمود: سوال شما چيست ؟
آنان گفتند: بخوان اين درخت را تا از ريشه هايش كنده شود (و مجموع اجزايش ) بيايد و در مقابل بايستند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند بر همه چيز تواناست ، آيا اگر خداوند اين كار را براى شما كرد ايمان مى آوريد و به حق شهادت مى دهيد؟
آن حضرت فرمود: من به زودى آنچه را مى خواهيد به شما نشان مى دهم ، در حالى كه مى دانم شما به سوى خير باز نخواهيد گشت ! در ميان شما كسى است كه در چاه انداخته مى شود و كسى است كه احزاب تشكيل مى دهد.
سپس آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: اى درخت ! به خدا و روز قيامت ايمان دارى و مى دانى كه من رسول خدا هستم ، با ريشه هايت از زمين درآى و با اذن خداوندى در برابر من بايست !
سوگند به آن خدايى كه او را بر حق برانگيخته است . آن درخت با ريشه هايش از جاى كنده شد و به طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله گسترد و بعضى از شاخه هايش را هم روى شانه من انداخت و من در آن حال در طرف راست آن حضرت ايستاده بودم .
هنگامى كه قوم قريش اين معجزه ديدند از روى خود بزرگ بينى و تكبر، چنين گفتند: امر كن نيمى از اين درخت بيايد و نيم ديگر بماند!
حضرت به اين خواسته آنان عمل كرد و به درخت امر فرمود، نيمى از آن درخت به طور شگفت انگيزترى از حالت اول و با صدايى شديدتر به طرف پيامبر روى آورد و نزديك بود به پيامبر خدا بپيچد، بار ديگر آن مردم از روى كفر و گردنكشى گفتند: دستور بده اين نيمه درخت برگردد به آن نيمه اش (تا به صورت اوليه اش برگردد)!
رسول خدا صلى الله عليه و آله امر فرمود نيمه درخت بر روى همان نيمه اول برگشت .
من گفتم : (لا اله الا الله ) نيست خدايى مگر الله ) من اولين مؤ من به تو هستم و من اولين كس هستم كه اقرار كرد به اين كه آنچه را كه درخت امروز انجام داد به امر خداوند تعالى و براى تصديق نبوت و تجليل و تعظيم سخن تو بود. در اين هنگام همه آن قوم گفتند: اين شخص پيامبر نيست بلكه ساحرى است دروغگو كه سحرش شگفت انگيز است و در اين كار سبك دست تردست . و آيا كسى جز اين شخصى (مقصودشان من (على بن الى طالب ) بودم وجود دارد كه اين ادعا و كار تو را تصديق كند؟و قطعى است من از قومى هستم كه سرزنش كننده اى آنان را در راه خدا از كار باز نمى دارد. چهره آنان چهره با عظمت ترين راستگويان است و سخن نيكوكاران شب بيدار و هدايت گران روز.
آنان هستند تمسك كنندگان به قرآن ، كه سنت هاى خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله را احياء مى كنند، نه تكبر مى ورزند و نه بلندگرايان اند و نه مردم را به زنجير مى كشند و نه فساد در روى زمين به راه مى اندازند، دل هاى آنان در بهشت است و بدن هاى آنان در كار و كوشش . (266)
271. نورى در تاريكى
اءضاءت به البلاد بعد الضلالة المظلمة ، و الجهالة الغالبة ، و الجفوُة الجافية ، و الناس يستحلون الحريم ، و يستذلون الحكيم ؛ يحيون على فترة ، و يموتون على كفرة !
جوامع بشرى بعد از گمراهى تاريك و جهالتى كه بر همه غالب بود و خشونتى بسيار سخت ، به وسيله او (پيامبر) روشن گشت . در آن هنگام مردم محرمات را حلال مى شمردند و انسان حكيم را پست و خوار مى نمودند، در دورانى بى خبر از علم و معرفت و دور از دين و فرهنگ زندگى مى كردند و بر كفر و تباهى مى مردند. (267)
272. مبعوث شدن پيامبر
بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ... ماءخوذا على النبين ميثاقه ، مشهورة سماته
خداوند سبحان محمد رسول الله صلى الله عليه و آله براى انجام و عده خويش و اتمام اصل نبوت مبعوث نمود پيامبرى با علامات مشهور. (268)
273. خصايل نيك پيامبر (ص )
بعث الله محمدا صلى الله عليه و آله شهيدا، و بشيرا و نذيرا، خير البرية طفلا و اءنجبها كهلا، و اطهر المتطهرين شيمة ، و اءجود المستمطرين ديمة
خداوند متعال محمد صلى الله عليه و آله را شاهد و بشارت دهنده و تهديد كننده مبعوث فرمود. پيامبرى كه در دوران طفلى بهترين مردم و در دوران بزرگسالى نجيب ترين مردم و از حيث اخلاق پاكترين پاكان و از حيث عطا سخى ترين اشخاصى بود كه مورد توقع جود و احسان بوده اند. (269)
274. سرچشمه روشنايى و روشنى بخش تاريكى ها
اختاره من شجرة الانبياء، و مشكاة الضياء، و ذوابُة العلياء، و سره البطحاء و مصابيح الظلمة ، و ينابيع الحكمة
خداوند سبحان پيامبر را برگزيد از درخت نسل پيامبران و چراغدان نور و پيشانى عظمت و مركز مكه و چراغ هاى روشنگر تاريكى ها و سرچشمه هاى حكمت . (270)
275. ياد كردن پيامبر (ص )
فى ذكر النبى صلى الله عليه و آله -: اءورى قبسا لقابس ، و اءنار علما لحابس ، فهو اءمينك المامون ، و شهيدك يوم الدين ، و بعيثك نعمة "، و رسولك بالحق رحمة
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شعله اى از انوار دين مقدس اسلام را براى طالب و گيرنده نور برافروخت و علامت ارشاد براى كسى كه در حيرت و ضلالت متوقف شده است ، روشن ساخت . بار پروردگار! آن پيامبر امين و ماءمون تو و شاهد تو در روز قيامت و مبعوث از جانب توست كه نعمتى براى جهانيان است و رسول بر حق تو كه رحمتى است براى عالميان . (271)
276. مبلغان خدا
لقد جاهرتكم العبر، و زجرتم بما فيه مزدجر. و ما يبلغ عن الله بعد رسل السماء الا البشر
حوادث پند آموز به شما خود را نماياندند، كارهاى ممنوع به شما اعلام شده است ، دستور الهى پس از پيامبران خدا فقط به وسيله ابلاغ مى گردد. (272)
277. محبوبترين بندگان
اءحب العباد الى الله المتاسى بنبيه ، و المتقص لاثره
محبوب ترين بندگان نزد خدا كسى است كه از پيامبرش پيروى كند و قدم به جايى قدم او گذارد. (273)
278. برپا كننده احكام نورانى و نشانه هاى روشن گر
اءورى قبس القابس ، و اءضاء الطريق للخابط، و هديت به القلوب بعد خوضات الفتن و الاثام ، و اءقام بموضحات الاعلام ، و نيرات الاحكام
آن گاه كه نور الهى را ابلاغ و در پهنه هستى منتشر ساخت كه جويندگان انوار خداوندى را به مقصدشان نايل ساخت و راه را بر گمشده در تاريكى هاى جاهليت روشن نمود، هم به وسيله او بود كه دل هاى فرو رفته در فتنه ها و گناهان هدايت گشت . پيامبرى عزيز كه پرچم ها و علايم راهنما را برپا داشت و احكام نورانى خداوندى را ابلاغ و اجرا فرمود.
279. فرمان بردن از پيامبر و اولياى امر
(274)
من كتاب للاشتر حين ولاه مصر -: و اردد اءلى الله و رسوله ما يضلعك من الخطوب ، و يشتبه عليك من الامور؛ فقد قال الله تعالى لقوم اءحب ارشادهم : (يا اءيها الذين آمنوا اءطيعوا الله و اءطيعوا الرسول و اءولى الامر منكم ، فان تنازعتم فى شى ء فردوه اءلى الله و الرسول ) فالرد اءلى الله : الاخذ بمحكم كتابه ، و الرد اءلى الرسول : الاخذ بسنته الجامعة غير المفرقة
در نامه به مالك اشتر فرمودند: آن گاه كه مشكل بزرگى تو را عاجز كرد و موضوع برايت مورد ترديد قرار گرفت آن را به خدا و رسول صلى الله عليه و آله واگذار كن ؛ زيرا خداى عزيز به مردمى كه ارشاد آنان را دوست دارد چنين سفارش مى كند (شما كه ايمان آورده ايد! از خدا، رسول و (اولى الامر) خودتان اطاعت كنيد و اگر در موضوعى اختلاف پيدا كرديد آن را به خدا و رسول صلى الله عليه و آله واگذار كنيد واگذار كردن مشكلات به خدا اين است كه مطالبى را كه از قرآن درك مى كنيم عمل كنيم و رجوع كردن به رسول خدا صلى الله عليه و آله اين است كه سفارش هاى او را كه مايه وحدت است (و از پيامبر صلى الله عليه و آله صادر شده بپذير و آن مطالبى را كه تفرقه افكن مى باشد كنار بزن . (275)
280. وضع روزگار پيامبر
بعثه و الناس ضلال فى حيرة ، و حاطبون فى فتنه قد استهوتهم الاهواء و استزلتهم الكبرياء
خداوند سبحان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را در حالى فرستاد كه مردم در وادى حيرت گمراه و در آشوب مشوش و منحرف بودند، هواهاى نفسانى آنان را در خود غوطه ور ساخته و كبر و نخوت در لغزشگاهشان انداخته بود. (276)
281. سخن على (ع ) در تمجيد از پيامبر (ص )
ابتعثه بالنور المضى ، و البرهان الجلى ، و المنهاج البادى ، و الكتاب الهادى . اءسرته خير اءسرة ، و شجرته خير شجرة ، اءعصانها معتدله و ثمارها متهدلة . مولده بمكة و هجرته بطيبُة
خداوند پيامبر را با نور روشنايى بخش و برهان آشكار و روش نمايان و كتاب راهنما مبعوث فرمود. خاندانش بهترين خاندان و درخت او بهترين درخت شاخه هاى آن معتدل ميوه هايش در دسترس براى همه است ، زاد گاهش مكه و هجرتش به مدينه بود. (277)
282. آسان كننده ناهموارى ها
اءرسله بالضياء، و قدمه فى الاصطفاء، فرتق به المفاتق و ساور به المغالب و ذلل به الصعوبة ، و سهل به الحزونة ، حتى سرح الضلال عن يمين و شمال
خداوند پيامبر صلى الله عليه و آله را با نور فرستاد و در گزيدن بر مقدم داشت و شكاف ها را به وسيله او ترميم فرمود و او را به مردم قدرتمند پيروز فرمود. و دشوارى را به وسيله او آسان و سختى هاى راه را به وسيله او هموار فرمود تا گمراهى را از راست و چپ برطرف ساخت . (278)
283. پيامبران مستضعف
فى صفة الانبياء -: كانوا قوما مستضعفين : قد اختبر هم الله لالمخمصة و ابتلاهم بالمجهده ، وامتحنهم بالمخاوف ، ومخضهم بالمكاره ، فلا تعتبروا الرضا و السخط بالمال و الولد جهلا بمواقع الفتنه ، و الاختبار فى موضع الغنى و الاقتدار، فقد قال سبحانه و تعالى : (اءيحسبون اءن ما نمدهم به من مال و بنين ، نسارع لهم فى الخيرات بل لا يشعرون ) فان الله سبحانه يختبر عباده المستكبرين فى اءنفسهم باءوليائه المستضعفين فى اءعينهم
در توصيف پيامبران عليه السلام مى فرمايد: آنان مردمانى مستضعف بودند كه با گرسنگى و انواع فقر آنان را آزمايش كرد و به مشقت و سختى مبتلا فرمود، در رويدادهاى وحشتناك امتحان نمود و با ناگوارى ها تصفيه شان نمود. از روى نادانى به موارد فتنه آزمايش در موقعيت بى نيازى ملاك خشنودى و ناخشنودى خداوند را مال و اولاد تلقى نكنيد. خداوند سبحان و با عظمت چنين فرموده است : (آيا گمان مى كنند اين كه ما به وسيله مال و فرزندان آنان را كمك مى نماييم و آنان را در وصول به خيرات سرعت مى دهيم ؟(نه چنين است ) آنان مى فهمند.) زيرا خداوند سبحان آزمايش ‍ مى كند بندگان مستكبر خود را كه در نزد خويشتن بزرگ و چشمگيرند! به وسيله دوستان خود در چشمان آن مستكبران بينوايان اند. (279)
284. فضيلت مستضعفان
الله سبحانه جعل رسله اءولى قوة فى عزائمهم ، وضعفُة فيماترى الاعين من حالاتهم ، مع قناعة تملا القلوب و العيون غنى ، و خصاصة تملا الابصار و الاسماع اءذى
خداوند سبحان رسولان خود را در تصميم هايى كه براى ابلاغ دين خداوندى مى گرفتند نيرومند ساخته و در پديده هاى ظاهرى كه با چشمان حسى ديده مى شوند ناتوان نموده بود، با قناعتى كه دل ها را پر مى كرد و چشم ها را بى نياز مى ساخت و با فقر و نيازمندى كه آزار آن چشم ها و گوش ها را پر مى ساخت . (280)
285. سرور بندگان
اءشهد اءن محمدا عبده و رسوله ، و سيد عباده ، كلما نسخ الله الخلق فرقتين جعله فى خير هما، لم يسهم فيه عاهر، و لا ضرب فيه فاجر
گواهى مى دهم كه حضرت محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده خدا و سرور بندگان اوست .
هنگامى كه خداوند آفريدگانش را به دو بخش (نيك و بد) تقسيم كرد، (نور وجود) آن حضرت را در بهترين آن دو به وديعه نهاد. ناپاكان در شب او سهمى نداشتند و گناهكاران را در او هيچ دخالتى نبود. (281)
286. مايه بصيرت و بينايى
فى ذكر النبى صلى الله عليه و آله -: اءفضت كرامة الله سبحانه و تعالى اءلى محمد صلى الله عليه و آله ... فهو اءمام من اتقى ، و بصيرة من اهتدى ، سراج لمع ضوءه ، و شهاب سطع نوره ، و زند برق لمعمه
كرامت خداوندى سبحان و تعالى به محمد صلى الله عليه و آله منتهى گشت ، آن حضرت صلى الله عليه و آله پيشوايى كسى است كه تقوا بورزد و وسيله بينايى است براى كسى كه هدايت يافته باشد. چراغى است كه روشنايى اش درخشيده و ستاره اى است كه نورش بارز و آشكار است و آتش زنه اى است كه معلمان آن برق توليد نموده است . (282)
287. فروتنى صفت پيامبران
لو رخص الله فى الكبر لاحد من عباده لرخص فيه لخاصة اءنبيائه و اءوليائه . و لكنه سبحانه كره اءليهم التكابر، و رضى لهم التواضع
اگر بنا بود خداوند به بعضى از بندگانش رخصت بدهد كه به او كبر بورزند قطعا به پيامبران و اولياء خاص خود اجازه مى داد، ولكن خداوند سبحان زشتى تكبر و خود پسندى را براى آنان ناپسند دانست و فروتنى را براى آنان پسنديد. (283)
288. نامه على (ع ) به معاويه
من كتابه اءلى معاوية -: كان رسول الله صلى الله عليه و آله اذا احمر الباس ، و اءحجم الناس ، قدم اءهل بيته فوقى بهم اءصحابه حر السيوف و الاسنة . فقتل عبيدةُ بن الحارث يوم بدر، و قتل حمزه يوم اءحد، و قتل جعفر يوم اءحد، و قتل جعفر يوم مؤ تة
رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگامى كه سختى هاى جنگ بالا مى گرفت و مردم به عقب بر مى گشتند، اهل بيت عليه السلام خود را پيش ‍ مى انداخت و ياران خود را از حرارت سوزان شمشيرها و نيزه ها حفظ مى كرد، چنان كه عبيده بن الحارث در جنگ بدر و حمزه در نبرد احد و جعفر در كارزار مؤ ته به شهادت رسيدند. (284)
299. دو گروه رسول
بعث اءلى الجن و الانس رسله ، ليكشفوا لهم عن غطائها و ليحذر و هم من ضرائها، و ليضربوا لهم اءمثالها، و ليبصروهم عيوبها، و ليهجموا عليهم بمعتبر من تصرف مصاحها و اءسقامها و حلالها و حرامها و ما اءعد الله للمطيعين منهم و العصاة من جنة و نار، و كرامة و هوان
رسولان خود را به دو گروه جن و انس فرستاد تا پرده هاى ظلمانى دنيا را از جلو چشمان آنان بردارند و از آسيب هاى دنيا بر حذرشان بدارند و از دنيا مثل ها براى آنان بيان كنند و بر عيوب آن ، بينايشان سازند و به آن مردم ملاك ها و اصول معتبر را در موقع رويارويى و تصرف در تندرسيتى ها و بيمارى هاى دنيا و حلال و حرام آن بفهمانند و به آنان بفهمانند كه خداوند چه پاداشى براى مردم مطيع و چه مجازاتى براى مردم گنهكار از بهشت و دوزخ و كرامت و اهانت آماده فرموده است . (285)
290. راهنمايان شبهات
ما برح لله - عزت آلاوة - فى الرهة ، و فى البرهة ، و فى اءزمان الفترات عباد ناجاهم فى فكرهم ، و كلمهم فى ذات عقولهم ، فاستصبحوا بنور يقظة فى الابصار و الاسماع و آلافئده ، يذكرون باءيام الله ، و يخوفون مقامه ، بمنزلة الادلة فى الفلوات . من اءخذ القصد حمدوا اءليه طريقه ، و بشروه بالنجاة ، و من اءخذ يمينا و شمالا ذموا اءليه الطريق و حذروه من الهلكة ، و كانوا كذلك مصابيح تلك الظلمات ، و ادله تلك الشبهات
براى خداوند متعال كه عزيز است نعمت هاى او زمانى بعد از مانى و در مدت هاى متناوب ، بندگانى است كه خداوند در انديشه ها آنان رازها مى گويد، و در عقول و دل هاى آنان سخن مى گويد. آن رهروان كوى حق با نور بيدارى در چشم ها و گوش ها و دل هايشان كسب روشنايى نمودند، مردم را به روزهاى خداوندى يادآور مى شوند و آنان را از مقام ربوبى بيمناك مى سازند، آنان راه يافتگان به منزله راهنمايان در بيابان ها هستند. هر كسى كه راه راست را انتخاب كند او را براى گزينش مزبور سپاس گويند و از افتادن در هلاكت برحذرش دارند و بدين سان چراغ هايى در آن تاريكى ها بودند و راهنمايانى در آن مشكلات . (286)
291. سر برانگيختن حضرت محمد (ص )
بعثت فيهم رسله ، و واتر اءليهم اءنبياءه ليستادو هم ميثاق فطرته ويذكروهم منسى نعمته ، و يحتجوا عليهم بالتبليغ ، و يثيروا لهم دفائن العقول و يروهم آيات المقدورة
خداوند فرستادگان خود را در ميان خلق فرستاد و پيامبرانش را پى در پى (يا با فاصله ) به سوى آنها، مبعوث گردانيد تا از ايشان بخواهند پيمانى را كه در سرشت و فطرتشان نهاده بود ادا نمايند و نعمت الهى را كه به فراموشى سپرده شده بود به يادشان آورند و با تبليغ فرمان هاى خداوندى حجت را بر آن ها تمام كنند و عقلى كه موجب معرفت حق است و در وجودشان نهان گرديده بود در ايشان برانگيزند و نشانه هاى قدرت الهى را كه با دست تقدير به وجود آمده به ايشان نشان دهند. (287)
292. نتيجه اطاعت از پيامبر
اعلموا اءنكم ان اتبعتم الداعيى لكم ، سلك بكم منهاج الرسول و كفيتم موونة الاعتساف ، و نبذتم الثقل الفادح عن الاعناق
بدانيد! اگر شما از كسى پيروى مى كرديد كه شما را به سوى حق دعوت مى كند و شما را بر طريق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله توجيه و تحريك مى نمايد، از كج روى بى نياز مى گشتند و بار سنگين (خطاها) را از دوش ‍ خود مى انداختيد. (288)
293. خشوع پيامبران
لو كانت الانبياء اهل قوة لا ترام ... لكان ذلك اءهون على الخلق فى الاعتبار، و اءبعد لهم فى الاستكبار... و لكن الله سبحانه اءراد اءن يكون الاتباع لرسله و التصديق بكتبه و الخشوع لوجهه و الاستكانة لامره و الاستسلام لطاعته امورا له خاصة لا تشوبها من غيرها شائبة . و كلما كانت البلوى و الاختبار اءعظم كانت المثوبة و الجزاء اءجزل
اگر پيامبران نيرومندانى بودند كه كسى و يا مقامى نمى توانست قصد سوئى به آنان داشته باشد و داراى عزتى بودند كه مورد ظلم قرار نمى گرفتند. اين نيرومندى ها ايجاب مى كرد كه مردم از پيامبران به آسانى بپذيرند و در برابر آنان استكبار نورزند، وليكن خداوند سبحان خواست كه پيروى از رسولان او و تصديق كتاب هاى او و خشوع به مقام ربوبى او و تمكين به امر او و تسليم محض به اطاعت او، امورى خاص آن ذات اقدس باشد و با هيچ خارج از آن امور، آلوده نگردد و هر اندازه ابتلاء و آزمايش بزرگتر باشد پاداش و جزا با عظمت تر مى باشد. (289)
294. بنده و فرستاده خدا
اشهد اءن محمدا صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده او است كه وى را براى اجراى فرمان خود و ابلاغ دلى هايى بر درست بودن شريعت و بيم دادن از كيفرهاى او كه در انتظار معاندين است فرستاد. (290)
295. موجبات نعمت
اءنظروا اءلى مواقع نعم الله عليهم حين بعث اءليهم رسولا، فعقد بملته طاعتهم ، و جمع على دعوته اءلفتهم . كيف نشرت النعمة عليهم جناح كرامتها، و اءسالت لهم جداوال نعيمها، و التفت الملة بهم فى عوائد بركتها، فاءصبحوا فى نعمتها غرقين
بنگريد به موارد نعمت هايى كه خداوند به وسيله برانگيختن رسولى به آنان عنايت فرمود، اطاعت آن مردم را به دينى كه آورده جلب و محكم ساخت و انست و الفت آنان را به دعوت خود جمع فرمود،؛ در اين هنگام نعمت با كرامت خود را براى آنان بگستراند و نهرهاى نعمت هايش را بر آنان به جريان انداخت و دين اسلام آنان را به فوايد و نتايج بركات آن دين جمع نمود، پس در نعمت آن غوطه ور گشتند. (291)
296. رمز ارسال رسولان
سبحانك خالقا و معبودا! بحسن بلائك عند خلقك خلقت دارا، وجعلت فيها ماءدبة : مشربا و مطعما و اءزواجا و خدما، و قصورا و اءنهارا، و زروعا و ثمارا، ثم اءرسلت داعيا يدعواليها فلا الداعى اءجابوا، و لا فيما رغبت رغبوا، ولا .لى ما شوقت اءليه اشتاقوا. اءقبلوا على جيفه قد افتضحوا باءكلها، و اصطلحوا على حبها
اى خدا! كه خالق و معبود همه موجودات هستى ، تو را براى آزمايش ‍ نيكويى كه نسبت به مخلوقاتت دارد مى ستايم . تو سرايى را آفريدى (مقصود بهشت است ) و انواع هر چيزى كه براى ميهمانى تهيه مى شود از نوشيدنى و خوردنى و همسران و خدمتكاران و كاخ خا و نهرها و محصولات زمينى و ميوه هاى درختى در آن قرار دادى . آن گاه كسى را فرستادى تا مردم را به برخوردارى از آن نعمت ها دعوت كنند مقصود پيامبران است ، ليكن آن ها نه اين دعوت را پذيرفتند و نه به آنچه تو ايشان را به آن ترغيب فرمودى رغبتى نشان دادند و نه به چيزى كه به آن تشويقشان كردى اشتياقى نشان دادند، به لاشه دنيا رو آوردند و با خوردن آن خويشتن را رسوا ساختند و در دوستى ان با يكديگر هماهنگ شدند. (292)
297. نزديك ترين مردم به پيامبران
اءن اءولى الناس بالانبياء اءعلمهم بما جاؤ وا به ، ثم تلا: (اءن اءولى الناس ‍ بابراهيم للذين اتبعوه وهذا النبى و الذين آمنوا) ثم قال : اءن ولى محمد من اءطاع الله و اءن بعدت لحمته ، و اءن عدو محمد من عصى الله و اءن قربت قرابته !
قطعا شايسته ترين مردم به پيامبران ، داناترين آنان به چيزى است كه پيامبران آورده اند. سپس آن حضرت اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: (قطعى است كه شايسته ترين مردم به ابراهيم كسانى هستند كه از او پيروى مى كند و اين پيامبر و كسانى كه ايمان آورده اند) سپس فرمود: دوست محمد صلى الله عليه و آله كسى است كه خدا را اطاعت كند، اگر چه ارتباط گوشتى (خويشاوندى ) با آن حضرت نداشته باشد و دشمن محمد صلى الله عليه و آله كسى است كه خدا را معصيت كند، اگر چه خويشاوندى نزديك داشته باشد. (293)
298. داستان موسى و فرعون
لقد دخل موسى بن عمران و معه اءخوه هارون عليه السلام على فرعون ، و عليها مدارع الصوف ، و باءيديهما العصى ، فشرطاله - اءن اءسلم بقاء ملكه ، و دوام عزه ، فقال : (الا تعجبون من هذين يشرطان لى دوام العز، و بقاء الملك ، و هما بما ترون من حال الفقر و الذل ، فهلا اءلقى عليهما اءساورة من ذهب ؟) اءعظاما للذهب و جمعه ، و احتقارا للصوف و لبسه !
حضرت موسى بن عمران عليه السلام با برادرش هارون وارد شدند در حالى كه لباسى از پشم داشتند و عصايى به دست . آن دو بزرگوار عليه السلام به فرعون شرط كردن كه اگر اسلام را بپذيرد، ملكى كه در اختيار دارد براى او باقى بماند و عزتش پايدار. فرعون مستكبر (به قوم خود) چنين گفت : آيا تعجب نمى كنيد از اين كه اين دو نفر با حال فقر و ذلتى كه دارند براى من شرطى پيشنهاد مى كنند كه اگر آن را پذيرفتم (اسلام را قبول كردم ) عزتم پايدار و ملكم باقى بماند؟آيا براى ادعاى چنين مقامى شايسته نبود كه دستبندهاى طلا بر دست داشتند؟اين سخن باطل فرعون ناشى از آن بوده است . (294)
299. دعاى على عليه السلام به درگاه خدا در مورد پيامبر (ص )
اللهم ... .اءجعل شرائف صلواتك ، و نوامى بركاتك ، على محمد عبدك و رسولك الخاتم لما سبق ، و الفاتح لما انغلق ، و المعلن الحق بالحق ...
اللهم افسح له مفسحا فى ظلك ؛ و اجزه مضاعفات الخير من فضلك اللهم و اءعل على بناء البانين بناء و اءكرم لديك منزلته ، و اءتمم له نوره ، و اجزه من ابتعاثك له مقبول الشهادة ، مرضى المقالة ، ذا منطق عدل ، و خطبه فصل
خداوندا! درودهاى شريف و بركات فزاينده خود را بر بنده و رسولت محمد صلى الله عليه و آله بفرست كه پايان دهنده گذشته است و گشاينده گره هاى پيچيده ، پيامبر كه حق را بر مبناى حق اعلان نمود. بار الها! عرصه وسيعى از سايه بيكرانت را بر او بگستران و پاداشى از خير فراوان از فضل و احسانت بر او عنايت فرما. خداوند! بنايى را كه (او براى نجات انسان ها) نهاده است از همه بناهاى بنيانگزاران بلندتر بدار. (يا در ديار ابديت منزلت و مقام او بالاتر از همه منزلت ها و مقامات بفرما) و مقام او را در پيشگاهت عزيز و مكرم فرما و نورى را كه بر آن وجود پاك عنايت فرموده اى تكميل نما و او را در برابر برانگيختنش (براى رسالت عظمى ، پاداش لطف فرما) و شهادتش را مقبول و گفتارش را مورد رضايت و منطقش را داد گرانه و سخنش را جداكننده حق از باطل قرار بده . (295)
300. حقارت دنيا در نظر پيامبر
يكون الستر على باب بيته فتكون فيه التصاوير فيقول : يا فلانة - لا حدى اءزواجه - غيبيه عنى فاءنى اذا نظرت اءليه ذكرت الدنيا و زخارفها فاعرض عن الدنيا بقلبه ، و اءمات ذكرها من نفسه ، و اءحب اءن تغيب زينتها عن عينه
(پيامبر) گاهى مى ديد پرده اى صورتگرى و نقاشى شده از در خانه اش ‍ آويخته است به زنش مى فرمود: آن پرده را از جلوى چشم دور كن ؛ زيرا وقتى كه بر آن مى نگرم ، دنيا و زر و زيورهايش را به ياد مى آورم . او از ته دل از دنيا اعراض مى نمود و ياد آن را از نفسش مى راند. لذا دوست داشت كه زينت دنيا را از ديدگانش دور بدارد. (296)
301. لطف خداوند در فرستادن پيامبر
لم يخل الله سبحانه خلقه من نبى مرسل ، اءوكتاب منزل ، اءو حجة لازمة ، اءو محجُة قائمة ؛ رسل لا تقصر بهم قلةُ عددهم ، و لا كثرة المكذبين لهم : من سابق سمى له من بعده ، اءو غابر عرفه من قبله
خداى سبحان مخلوقات خود را از وجود پيغمبرى كه از سوى او فرستاده شده يا كتابى كه از آسمان فرود آمده يا دليل استوارى كه هر كس را ملزم به پذيرفتن مى كند، يا راهى واضح و ثابت ، خالى نگذاشت . پيغمبرانى كه كمى تعداد ايشان و كثرت مخالفانشان باعث نشد كه در اداى وظيفه رسالت ، كوتاهى ورزند، از جمله اين پيامبران كسى بوده (يا كسانى بوده اند)
كه نام پيامبرى بعدى براى او (از سوى خدا) ذكر شده بود، يا كسى كه بعدا آمده ، اما پيامبر قبلى وى را معرفى كرده بوده است . (297)