(كه امروزه به صورت بيمه مطرح است.)
جلوگيرى از ورود اهل ذمه (114) به حرفه صرافى‏
جلوگيرى از خريد و فروش در مكان‏هاى غير مجاز و جائى كه سد معبر مى‏كرد.
جلوگيرى از اشياء ممنوعه، مانند : فروختن شراب و مردار(115)
ب - نظارت بر رفتار متولى بازار
از گزارش‏هاى تاريخى و نيز اخبار و روايات، اين حقيقت به دست مى‏آيد كه متولى بازار فقط مسئول برقرارى امنيت و آرامش نبوده، بلكه اموال بازرگانان و پيشه‏وران بازار هم تحت نظر او بوده است.
از همين رو امام على عليه السلام رفتار خود متوليان بازار را هم به شدت كنترل مى‏كرده است.
و اگر خطايى از آنان سر مى‏زد، به هيچ وجه، چشم پوشى نمى‏كرد،
چنان كه على بن اصمع را بر بارجاه گماشت و چون خيانت كرد، دستش را بريد.
اين مرد، آن قدر زيست تا زمان حجاج را درك كرد، روزى به حجاج گفت :
خانواده ام به من بدى كرده‏اند.
حجاج : چگونه؟
ابن اصمع : چون نام على بر من نهاده‏اند!
حجاج : چه زيبا گفتى!
آن گاه امارت محلى را به او واگذار كرد و گفت:
اگر مطلع شوم كه خيانتى كرده‏اى، آن اندازه از دستت را كه على باقى گذاشته، قطع مى‏كنم. (116)
همچنين نحوه برخورد آن حضرت با ابن هرمه حكايت از نظارت دقيق آن بزرگوار بر امر تجارت و بازار دارد، كه توضيح آن چنين است :
ابن هرمه، متولى و مراقب بازار اهواز بود، او مرتكب خيانتى شد، هنگامى كه خبر خيانت وى به حضرت امير عليه السلام رسيد، فوراً نامه‏اى به اين مضمون براى رفاعة بن شداد حاكم اهواز نوشت :
وقتى كه نامه‏ام به دستت رسيد، فوراً ابن هرمه را از مسئوليت بازار، عزل كن، و به خاطر حقوق مردم، او را زندانى كن وهمه را از اين كار باخبر نما تا اگر شكايتى دارند بگويند.
اين حكم رابه همه كارمندان زير دستت، گزارش كن تا نظر مرا بدانند.
در اين كار، نسبت به ابن هرمه نبايد غفلت و كوتاهى شود، والا نزد خدا هلاك خواهى شد ومن هم به بد ترين وجه تو را از كار بركنار مى‏كنم، وتو را به خدا پناه مى‏دهم از اين كه در اين كار، كوتاهى كنى.
اى رفاعه! روزهاى جمعه، او را از زندان خارج كن وسى و پنج تازيانه بر او بزن و او را در بازار بگردان، پس اگر كسى از او شكايتى با شاهدى آورد، او و شاهدش را قسم بده، آن وقت حق او را از مال ابن هرمه بپرداز، سپس دست بسته و با خوارى او را به زندان برگردان و بر پايش زنجير بزن، فقط هنگام نماز زنجير را از پايش در آور و اگر براى او خوردنى و نوشيدنى ويا پوشيدنى آوردند، مانع نشو و به كسى هم اجازه نده كه بر او داخل شود و راه مخاصمه و طريق نجات را به او بياموز و اگر به تو گزارش رسيد كه كسى در زندان چيزى به او ياد داده كه مسلمانى از آن ضرر مى‏بيند آن شخص را مى‏زنى و زندانى مى‏كنى تا توبه كند و از عمل خود پشيمان شود.
اى رفاعه! همه زندانيان را براى تفريح به حياط زندان بياور غير از ابن هرمه، مگر آن كه براى جانش بيمناك باشى كه در اين صورت، او را با زندانيان ديگر به صحن زندان مى‏آورى.
اگر قدرت بدنى دارد، هر ماه سى و پنج ضربه شلاق بر بدنش بزن و قضيه را براى من بنويس و نام جانشين او را هم گزارش كن و حقوق ابن هرمه را قطع كن.(117)

امام على عليه السلام سخت به حقوق فردى و اجتماعى انسان‏ها توجه داشت.
امامى كه مى‏فرمايد:
واللَّه لو أعطيت الْأقاليم السَّبْعة بما تحْت أفْلَاكهَا، عَلَى أَنْ أَعْصيَ اللَّهَ في نَملَةٍ أَسلبهَا جلب شعيرةٍ ما فعلته، وإنَّ دنياكم عندي لَأَهوَن من‏وَرَقَةٍ في فَم جَرَادَةٍ تَق ضَمهَا.
ما لعليٍّ ولنعيمٍ يفنى، ولذَّةٍ لاَ تَبقَى!
نعوذ باللَّه من سبات العقل، وقبح الزَّلل. وبه نستعين.
به خدا سوگند! اگر هفت اقليم را با آن چه در زير آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرمانى كنم كه پوست جواى را از مورچه‏اى ناروا بگيرم، چنين نخواهم كرد، و همانا اين دنياى آلوده شما نزد من از برگ جويده شده دهان ملخ پست‏تر است. على را با نعمت‏هاى فناپذير، و لذتهاى ناپايدار چه كار؟!!
به خدا پناه مى‏بريم از خفتن عقل، و زشتى لغزش‏ها، و از او يارى مى‏جوييم. (118)
براى حفظ حقوق اجتماعى، حفظ حريم جاده‏ها و معابر عمومى، با متجاوزان به حريم كوچه‏ها، راه‏ها سخت برخورد مى‏فرمود.
اصبغ بن نباته نقل مى‏كند :
روزى همراه حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام به سركشى بازار كوفه رفتم،
امام مشاهده فرمود كه برخى از بازاريان در ساخت مغازه خود به حريم كوچه‏ها و معابر عمومى تجاوز كردند،
دستور داد آن مغازه‏ها را خراب كنند تا راه باز شود،
سپس به سراغ خانه‏هائى رفت كه قبيله بنى بكاء آنها را در حريم بازار مسلمين ساخته و به زمين‏هاى مراكز تجارى تجاوز كرده بودند.
امام على عليه السلام دستور داد كه آنها را خراب كنند.
و فرمود :
اينجا محل بازار و تجارت مسلمين است، نبايد شما در آن خانه‏هاى مسكونى بسازيد.(119)
اين الگوى رفتارى در عصر ما كه توسعه جاده‏ها و اتوبان‏ها ضرورت دارد، مشكلات فراوانى را برطرف مى‏سازد، كه شهردارى‏ها بايد، حريم رودخانه‏ها و مراكز تجارى و حريم جاده‏ها را حفظ كنند، و از سد معبر را به هر شكلى كه باشد، جلوگيرى نمايند.

امام على عليه السلام سعى داشت تا از آشنايان خريدارى نكند، زيرا ممكن بود امتيازى قائل شده قيمت واقعى را از حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام نگيرند.
روزى به بازار پارچه فروشان رفت، به پيرمرد فروشنده فرمود :
پيراهنى به سه درهم مى‏خواهم، چون پيرمرد امام على عليه السلام را شناخت، امام از او خريدارى نكرد، و به سراغ فروشنده ديگرى رفت.
به مغازه ديگر كه جوانى درآن بود رفت و پيراهنى به سه درهم خريد و آن را پوشيد و فرمود:
سپاس خداى را كه مرا به وسيله پشم پوشاند، كه در نزد خلق زيبا جلوه كردم.
شخصى گفت : يا اميرالمؤمنين اين دعا از خودت بود يا از پيامبر شنيدى؟
فرمود : از رسول خدا شنيدم،
و از آنجا عبور كرده با جمعى از ياران مقابل رحبه مسجد كوفه نشستند،
پدر جوان آمد و ماجرا را فهميد و گفت قيمت پيراهن دو درهم بود، خود را به حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام رساند و گفت اين يك درهم را از من بستان.
امام على عليه السلام فرمود :
پسرت با رضايت فروخت و من هم با رضايت خريدم، و يك درهم را نگرفت.(120)

گاهى يك ميوه از چند شهر گوناگون، كيفيت‏هاى متفاوتى دارد، مثلاً پرتقالى آبدار يا كم آب، خرما مرغوب يا غير مرغوب است، بازاريان براى آنكه جنس خود را بفروشند، خرماى مرغوب و نامرغوب را مخلوط مى‏كنند و در معرض فروش مى‏گذارند.
تا به طمع خرماى مرغوب، خرماى نامرغوب هم فروخته شود.
حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام دوست نداشت كه بازاريان با چنين شيوه‏اى جنس بفروشند، بلكه نظر داشت، خرماى هر منطقه‏اى را به صورت جداگانه در معرض تماشاى مردم بگذارند،
آنگاه هركس هر جنسى را كه دوست دارد، تهيه نمايد.
اين شيوه عرضه كردن اجناس را امام صادق عليه السلام از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرد و فرمود :
كان علىٌّ عليه السلام يكره أن يستبدل وسقاً من تمر خيبر بوسقين من تمر المدينة لأنَّ تمر خيبر أجودها (121)
(امام على عليه السلام دوست نداشتند كه يك پيمانه از خرماى منطقه خيبر با دو پيمانه از خرماى مدينه مخلوط شود، زيرا خرماى خيبر بهتر بود.)

روزى امام على عليه السلام از بازار قصابان مى‏گذشت،
يكى از قصابان دوست حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام بود، سلام كرد و گفت :
يا اميرالمؤمنين از گوشت امروز ببر كه گوشت بسيار خوبى است.
امام على عليه السلام فرمود : پول به همراه ندارم.
قصاب گفت :
آقا گوشت ارزشى ندارد، گوشت را ببريد، پولش را بعداً بياوريد، من در گرفتن پول صبر مى‏كنم.