دسته دوم از مردم درست نقطه مقابل گروه اول عمل مى‏كنند.
فرهنگى را رواج مى‏دهند كه جاى شگفتى است،
از ترك دنيا سخن مى‏گويند،
كار و تلاش و سازندگى و باز سازى را زير سئوال مى‏برند،
فقر و ندارى را توصيه مى‏كنند،
و از نظر اخلاقى، گدائى و تهيدستى را ارزش مى‏شناسانند
و توجهى به زندگى و رفاه و تهيه وسائل ابتدائى معيشت ندارند.
به آينده خود و خانواده خود و فرزندان خود فكر نمى‏كنند،
طرحى براى خودكفائى و برنامه‏اى براى توليد ندارند
مى‏خواهند به همه چيز و همه مظاهر دنيا پشت پا بزنند.
با اينكه زندگى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را مى‏ديدند،
و ازدواج و جنگ و صلح و كار و توليد و سازندگى اصحاب رسول خدا در پيش روى آنان بود،
اما نتوانستند راه اعتدال بپيمايند، و درست در چهارچوب زندگى اعلام شده رسول خدا حركت كنند.
اينگونه از تفكرات انحرافى كه از مرتاضين و رهبانيت موجود در مسيحيت به آنها سرايت كرده بود مشكلات ديگرى را براى جامعه اسلامى پديد آورد.
طبيعى است كسى كه به مال دنيا و كار و توليد بى توجه باشد، دست فقراء و تهيدستان جامعه را نيز نمى‏تواند بگيرد،
آنكس كه در معيشت خود دچار مشكلات جدى باشد، هرگز بدرد جامعه نيز نمى‏خورد كه قرآن كريم به اين دسته از مردم نيز رهنمود مى‏دهد تا دست از تفريط بردارند، كه مى‏فرمايد:
ولا تنس نصيبك من الدُّنيا
(اى انسان سهم و بهره خود از دنيا را فراموش نكن) (59)
روح منحرف و افكار پريشان اين گروه بيماردل را نه رهنمودهاى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كارگر افتاد، و نه سيره عملى رهبران معصوم عليهم السلام چراغ راهشان گرديد.
دنياپرستان خود نگر با كنز اموال بدرد جامعه نمى‏خورند و دست تهيدستان را نمى‏گيرند و به انفاق و ايثار نمى‏انديشند و تارك دنياهاى تنبل و وازده نيز درست همان راه بى تفاوتى و خودنگرى مال پرستان زراندوز را مى‏روند كه از دستگيرى و انفاق ناتوانند، و قدرت برطرف كردن مشكلات اجتماعى را ندارند.
نه مالى را توليد مى‏كنند كه ايثار كنند يا وقف نمايند و نه مى‏توانند در خط توليد و سازندگى قرار گيرند.
وقتى از اين دو گروه مى‏پرسند :
شما هر دو در تداوم خودنگرى، چه راه حلى براى درماندگان و تهيدستان جامعه مى‏شناسيد؟
چگونه بايد فقر و مشكلات اقتصادى رابرطرف كرد؟
راه مقابله با تبعيضات نژادى و بى‏عدالتى‏هاى اقتصادى چيست؟
و نسبت به آينده يتيمان و فقراء و در راه‏ماندگان و مستضعفان چگونه مى‏انديشيد؟
هيچگونه پاسخ درستى ارائه نمى‏دهند.
اين دو گروه در ملاقات‏هاى اجتماعى، در شعرهاى معروف، در نثرهاى زيبا تنها يكديگر را به باد فحش و ناسزا و انواع اهانت‏ها گرفته و انتقاد مى‏كنند و ديگر هيچ!
و هر دو گروه بر أساس حديث معروف رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كه فرمود :
كسى بشنود انسانى از مسلمانان تقاضاى كمك دارد و او را يار نكند مسلمان نيست. (60)

چون دين اسلام دين فطرت و اعتدال گرائى است، و نسبت به دنيا و آخرت، نظرواقع گرايانه دارد و دستور مى‏دهد كه بايد دنيا و آخرت را آبادان كرد، ويكى فداى ديگرى نشود كه دنيا مزرعه آخرت و نردبان ترقى آن سراست،
با هر گونه افراط و تفريط نسبت به دنيا و اموال و سرمايه دنيوى برخورد مى‏كند و راه آسان و مستقيم و ميانه را رهنمون مى‏گردد.
رهبران معصوم ما نيز با هر دو گروه برخورد مى‏كردند،
دنيا پرستان خود نگر را اندرز مى‏دادند كه از رفاه زدگى و دنيا پرستى فاصله گيرند،
و به تارك دنيا هشدار مى‏دادند كه :
لا رهبانيَّة فى الدين
(در اسلام ترك دنيا وجود ندارد)
و قرآن كريم نيز رهبانيت و ترك دنيا را بدعت اختراعى برخى از منحرفان مسيحى معرفى مى‏كند كه فرمود:
و رهبانيَّةً ابتدعوها ما كتبناها عليهم
ترك دنيا را خودشان بدعت گذاشتند، در صورتى كه ما بر آنان روا نداشته‏ايم.(61)
گروه اول را هدايت مى‏كردند كه :
از راه‏هاى حرام به توليد سرمايه و ازدياد اموال روى بياورند و آنچه را از راه‏هاى حلال بدست مى‏آورند به تنهائى براى مصارف شخصى خود و فرزندان خود ذخيره نسازند.
بلكه دست ديگران بگيرند،
و حقوق شرعيه را بپردازند،
خمس اموال را بدهند،
زكاة اموال را به فقراء و مستمندان برسانند،
اهل خير و احسان باشند،
و مقدارى از اموال خود را براى صاحبان حق وقف كنند، و با وقف و ايثار اقتصادى عدالت اجتماعى را تحقق بخشند، و داراى روح همبستگى و وحدت باشند كه سعدى شيرين سرود:

ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند
تا تو نانى بكف آرى و به غفلت نخورى
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى

و گروه دوم را هشدار مى‏دادند كه :
با انزوا گرايى و دورى كردن از جامعه و ترك دنيا نمى‏شود به تكامل رسيد و ديگران را بكمال رهنمون شد.
اگر انسان كار نكند و در تداوم توليد و ازدياد حلال سرمايه نكوشد خود و خانواده خود را در خط فقر و نياز متوقف كرده سربار جامعه مى‏شود.
و آنگاه انواع مفاسد و انحرافات دامنگير او و خانواده او خواهد شد كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به فرزندش محمد حنفيه مى‏نويسد:
وقال عليه السلام لابنه محمد بن الحنفية : يا بنيَّ، إني أخاف عليك الفقر، فاستعذ باللَّه منه، فإنَّ الفقر منقصةٌ للدين، مدهشةٌ للعقل، داعيةٌ للمقت!
ره آورد شوم تهيدستى
و درود خدا بر او فرمود: (به پسرش محمد حنفيه سفارش كرد؛)
اى فرزند! من از تهيدستى بر تو هراسناكم، از فقر به خدا پناه ببر، كه همانا فقر، دين انسان را ناقص، و عقل را سرگردان مى‏كند، و عامل دشمنى است.
و در حكمت 163 نهج‏البلاغه، فقر را مرگ بزرگ مى‏نامد كه :
الفقر الموت الاَكبَر
(فقر مرگ بزرگ است)(62)
اگر گروه دوم به خط توليد و سازندگى باز گردند و گروه اول پس از توليد و ازدياد سرمايه، به فقرا و تهيدستان فكر كنند و با پرداخت حقوق الهى به زكاة و وقف روى بياورند، بسيارى از مشكلات اجتماعى مسلمين، حل مى‏شود و نابرابرى‏ها بر طرف مى‏گردد.
امام على عليه السلام پس از جنگ جمل وقتى وارد بصره شد با دو برادر كه يكى سمبل سرمايه دارى و رفاه زدگى و ديگرى سمبل ترك دنيا و فرهنگ رهبانية بود با هر دو برخورد كرد.
امام عليه السلام در منزل علاءبن زياد حارثى وقتى خانه بسيار مجلل و پر وسعت او را ديد فرمود :
ما كنت تصنع بسعة هذه الدَّار في الدُّنيا، وأنت إليها في الْآخرةكنْت أحوج؟
با اين خانه وسيع در دنيا چه مى‏كنى؟ در حالى كه در آخرت به آن نيازمندترى.(63)
آنگاه رهنمود داد كه :