کنيزان و غلامان خلفا

يکى از ارقام بزرگ سوء استفاده هاى خلفا و فرمانروايان فاسد و خيانتکار از بيت المال مسلمانان خريد و تهيه کنيزان و غلامان فراوان بوده است که غالباً مقاصد شوم شهوى و حيوانى آنها را فراهم مى کردند و در توسعه عياشى و خوشگذرانى خليفه مى کوشيده اند و گاهى به جايى مى رسيده اند که تمام وقت خلفا را به خود و عشوه گرى ها مشغول مى ساختند .
مسئله برده يکى از موضوعات اسلامى است زيرا در موارد زيادى مسئله برده به چشم مى خورد . ولى اين حقيقت پوشيده نيست که اسلام طرفدار جدى الغاء بردگى است آن هم با يک نحوه مخصوص به خود که در جهان بى نظير است . اما ممکن است اين سئوال پيش آيد که چرا اسلام يکباره بردگى را همانند ساير محارم تحريم نکرد تا اصولاً چنين اسراف بزرگى براى خلفا و عياشان پيش نيايد ؟
براى تکميل بحث ، بطور خلاصه و فشرده فلسفه اسلام را در مورد الغاء بردگى مورد بررسى قرار مى دهيم .
در آغاز پيدايش اسلام ، يکى از سرمايه هاى مهم سرمايه داران و فئودالها ، بردگان بودند و از اين راه سودهاى کلانى نصيب آدم فروشان قدرتمند مى گشت . اسلام در بدو ظهور با ضعف عده و عده مواجه است و با نرمش و احتياط در جامعه رخنه مى کند . اگر بنا مى شد تحريم معاملات بردگان و الغاء آن را اعلام کند در واقع ضربه مهلکى به منافع سرمايه داران وارد مى ساخت و آنها هم براى دفاع از منافع خود عکس العمل شديدى نشان مى دادند و با تمام نيرو و امکانات خود براى درهم کوبيدن اسلام جوان و پيامبر اسلام مى کوشيدند و در نتيجه اسلام از هدف اصلى خود باز مى ماند . از اين رو اسلام با يک تاکتيک مخصوص و مرموز براى آزادى بردگان استفاده کرد که در کتب فقهى محفوظ است و بايد گفت اسلام ذاتاً با مسئله بردگى مخالف است منتها در اجراى قانون تحريم و الغاء آن خشونت بکار نبرده و با احتياط تمام همانند کل مشکلات ديگر ، اين مسئله را نيز پشت سر گذاشته است .
امريکا چنديين قرن پس از اسلام به طور جدى و قاطعانه فرمان الغاء بردگى را صادر کرد و به عنوان يک مسئله حياتى پاى آن ايستاد اما اين مطلب براى آمريکا خيلى گران تمام شد و چندين سال يک جنگ خونين داخلى در امريکا ادامه داشت و زيانهاى فراوان به بار آورد . علت اصلى آن به اين خاطر بود که دولت آمريکا با مخالفت شديد سرمايه داران و کمپانى هاى بردگى روبرو بود . در طى اين مدت چندين هزار کشته به جاى ماند و اين رشته آن قدر به درازا کشيد که يکى از رؤساى معروف جمهورى به نام (آبراهم لينکلن) جان خود را در اين را ه از دست داد . وقتى پى آمد تحريم آمريکا با آنکه تمام امکانات مادى و نيروهاى نظامى و پليس دولت پشتوانه آن بود اين قدر نکبت بار و خشونت آميز باشد انسان نتيجه مى گيرد که تاکتيک اسلام براى الغاء بردگى ستودنى و عقلايى بوده و تعليم افراد را محترم شمرده و سپس راه هاى مختلف آزادى آنها را گوشزد فرموده است . مثلاً براى اداء کفارات – روزه – حج – ظهار – نذر آزادى بردگان را مجزى دانست و با اجراء يک قرارداد و مکاتبه برده با تحويل مبلغى پول از درآمد خود آزاد مى شد و با قرار مالک پس از مرگ هم يک راه آزادى برده بود که آن را قانون مدبر گويند .
قانون استيلاد يکى از راه هاى آزادى بردگان است به اين صورت که وقتى کنيز از مالک بچه دار شود مادر جبراً آزاد مى شود.
اسلام يک سهم از 8 سهم مصرف زکات ، رقم بزرگ درآمد بيت المال را ، خريد بردگان و آزادى آنها قرار داده که با اجراى همين قانون دولت مى توانست يک باره تمام بردگان را خريدارى کرده و آزاد سازد . راه ديگر اسلام که مربوط به مومنين و مسلمانان مطيع فرمان خدا است و ات ارتقاى معنوى و تقرب به درگاه خداوند و رهايى از دوزخ بود که با آزاد ساختن بردگان در راه خدا مى توانستند اين رهايى را کسب کنند . که معروف است پيشواى بزرگ اسلام حضرت على عليه السلام با درآمد شخصى خود هزار بنده خريد و در راه خدا آزاد ساخت . بايد توجه داشت که طرح اسلام براى الغاء بردگى به طور تدريجى آن قدر دقيق و حساب شده بود که اگر بدون مانع نيم قرن عملى مى شدد حتى يک برده بر روى زمين يافت نمى شد ولى افسوس که خلفاى خيانتکار اموى و عباسى براى تأمين تمايلات نفسانى و راحتى هاى نامشروع خود در اجراى اين فرمان مقدس اسلام همانند ساير اوامر سازنده ، کوتاهى کردند و به جاى آنکه هدف اسلام را عملى سازند و در آزادى بردگان بکوشند خود پرچم بردگى را بر دوش گرفته و به ترويج و پرورش کنيزکان و غلامان مطلوب پرداختند که البته در پيشگاه وجدان هاى سليم و قضاوت هاى عادلانه ، عمل اين خيانتکاران را نبايد به حساب اسلام و اهداف مقدس آن گذاشت بلکه بايد اين افراد را موانع و سدهاى پولادين اجراى مقررات اسلام عزيز دانست .

درباره سوء استفاده خلفا از مسئله بردگى به چند نکته دقيق بايد توجه کرد

1- تعداد کنيزان و غلامان خلفا

هميشه سيل کنيزان و غلامان مطلوب بدر بار خلفا سرازير بود و مى توان گفت بزرگترين اجتماع بردگان را مى بايست در دربار خلفا و اشراف جستجو کرد نه در بازار برده فروشان . کنيزان و غلامان از راه هاى مختلف به دربار راه پيدا مى کردند يکى از راه ها خريد و تبليغ توسط واسطه ها و دلالان مخصوص اين کار بود . ديگرى از راه اهدا است که مى توان گفت اهداى مهمترين راه بوده است چون به اين وسيله افراد به دستگاه تقرب مى يافتند و از اين طريق مشکلات خود را حل مى نمودند . جرجى زيدان مى نويسد : «هر کسى مى خواست به درگاه بزرگى راه يابد و به او تقرب جويد سعى مى کرد افکار و تمايلات آن بزرگ را بدست آورد . اگر مى فهميد طالب شعر و ترانه است برده شاعرى مى يافت و به او هديه مى کرد و اگر مى فهميد که طالب زيبايى و رقص و سرور است کنيزک خوش سيمايى که به اين گونه هنرها تربيت شده بود برايش هديه مى برد و اگر دوستدار موسيقى بود کنيز يا غلام نوازنده به دست مى آورد و هديه مى کرد و گاهى براى تقرب بيشتر چندين کنيز و غلام که هر يک هنرهاى مخصوصى داشتند يکجا به بزرگان اهداء مى کردند» .[129]
البته مسئله اهداء و تجمع بردگان در دربار ريشه قديمى دارد و قبل از اسلام هم رايج بوده چنانکه در دربار يکى از پادشاهان 6 هزار کنيز مى زيسته که بايد براى اطلاع بيشتر به تاريخ آن مراجعه شود .[130]
وزيران و اميران گاهى براى خوش آمد خلفا و ارتقاء درجات خود بردگانى را به دربار تقديم مى کردند .
ابن طاهر در يک روز 200 پسر و دختر خوش صورت براى متوکل عباسى فرستاد . [131] در نتيجه درمدت کوتاهى تعداد غلام بچه ها و کنيزان ماهر و در دربار خلفا فراوان مى شد . يعقوب يکى از وزيران خلفاى فاطمى در مصر بود که 800 کنيز همخوابه گردآورده بود .[132] مسعودى مى نويسد در حرم سراى متوکل عباسى چهار هزار کنيز مى زيست و متوکل با تمام آنها همخوابگى داشت . اميران که اين شور و شوق را در متوکل ديدند از اطراف براى او کنيز مى فرستادند از آن جمله طاهر 400 کنيز براى او فرستاد . بصرالدوله فرمانرواى ميافارقين به عدد روزهاى سال 360 کنيز براى هم خوابگى داشت و تعداد زيادى هم کنيزان نوازنده و آوازه خوان در حرم سراى وى مى زيستند .
در حرم سراى هارون 2 هزار کنيز مى زيستند که تنها 300 نفر آن نوازنده و آوازه خوان بودند .[133] نگاهدارى کنيز به قدرى شايع و رايج شده بود که بانوان مقتدر هم براى تجمل و تشريفات خود کنيزان زيادى مى خريدند چنانکه مادر جعفر برمکى تنها 400 کنيز خدمتگزار داشت .
القادر بالله عباسى يک هنگ کنيز داشت که لباس مردانه به اندام آنان پوشانيده بود الحاکم بامرالله خليفه فاطمى در مصر بيش از ده هزار غلام و کنيز داشت خواهر الحاکم بامر الله «السيده الشريفه» نيز 1800 کنيز داشت که 1500 نفر آن دوشيزده بودند و هنگاميکه صلاح الدين ايوبى کاخهاى خلفاى فاطمى را تصرف کرد 12000 کنيز در آن کاخ ها موجود بودند که جز خليفه و فرزندانش اشخاص ديگرى با آنها ارتباط نداشتند.[134]
طنطاوى مى نويسد المقتدر بالله خليفه عباسى 11 هزار خواجه از روم و سودان وارد کرده بود.[135]
(اخشيد) فرمانرواى مصر 8000 برده داشت که هر شب دو هزار نفر آنها ناز او پاسدارى مى کردند .[136]
ساير خلفا نيز در خريد و فروش کنيز و غلام شرکت داشتند .

2- قدرت کنيزان

جرجى زيدان مى نويسد : «اين طبيعى است که خوب رويان نيرومند مى شوند زيرا زيبايى خود نيروى بزرگى است و اسلحه آن عشق مى باشد و به همين جهت حلفاى هوشيار کنيزان خوب روى نگاه نمى داشتند و اگر هم براى آنان هديه مى آوردند رد مى کردند ، به خصوص اشخاصى مثل معاويه و منصور و عبدالرحمن داخل که سر سلسله محسوب مى شدند … اما همين که سر سلسله ازميان مى رفتند ، عيش و نوش و خوشگذرانى در دستگاه خلفاء شايع مى شد و کار به جايى مى رسيد که خلفاء در عشق کنيزان همه چيز حتى جان خود را فدا مى کردند . چنانکه يزيد بن عبدالملک مرگ حبابه را تاب نياورده و چند روز پس از وى مرد و در زمان حيات نيز تمام کارهاى مملکت اسلام به دست حبابه اداره مى شد . کنيزک ديگرى به نام خالدار (ذاب الخال) چنان بر عقل هارون چيره شده بود که روزى نزد معشوقه خويش سوگند ياد کرد که هر چه بخواهد به وى مى دهد ، خالدار گفت : ميل دارم حمويه هفت سال تمام فرمانرواى امور لشکرى و مالى و کشورى فارس باشد . هارون فوراً فرمان مزبور را امضا کرد و با وليعهد خود شرط کرد که اگر پيش از پايان هفت سال هارون بميرد وليعهد حمويه را تا پايان مدت معزول نسازد .
اگر کنيزکان زيبا بودند و ساز و آوازى مى دانستند به زودى اختيار فرمانروايى را از خليفه مى گرفتند و بزرگان و وزيران که اين را مى دانستند کنيزانى با آن تجهيزات به خلفا تقديم مى کردند و به وسيله آن داراى همه نوع اختيارات مى شدند .
گاه هم اين کنيزان را براى جاسوسى به حرم سرا مى فرستادند . مأمون دسته اى از اين کنيزان جاسوس را به حرمسراهاى مختلف روانه کرده بود ، همين که اين کنيزان داراى فرزند مى شدند طبعاً نفوذشان بيشتر مى شد . چنانکه خيزران مادر هارون پس از آنکه فرزند يافت فرمانرواى ممالک اسلامى شد».

خليفه در سوگ کنيزک جان مى سپارد

جرجى زيدان درباره يزيد بن عبدالملک مى نويسد : «از خلفاى هرزه اموى يزيد بن عبدالملک است که در سال 105 در گذشت و او را خليفه هرزه مى خواندند . يزيد بعد از عمر بن عبدالعزيز خليفه هرزه مى خواندند . يزيد بعد از عمر بن عبدالعزيز خليفه شد و به راهى برخلاف وى رهسپار شد ، از ميان زنان حرمسرا به دو کنيزک يکى سلامه و ديگر حبابه متوجه شد و تمام اوقات خود را با آنان مى گذرانيد . روزى حبابه اين شعر را براى وى خواند .
ترجمه شعر :
«ميان استخوان هاى سينه و گلو آتش عشق چنان افروخته شده که با هيچ چيز آرام نمى گيرد و خنک نمى شود» .
يزيد از شنيدن اين شعر چنان به هيجان آمد که فرياد کنان به خيال پرواز افتاد ، حبابه گفت نکن ، ما به تو کار داريم اى اميرمومنان ، يزيد گفت نه ، نه به خدا سوگند الآن پرواز مى کنم ، حبابه گفت : مملکت را به دست که سپارى ؟
«يزيد دست حبابه را بوسيد گفت : ملت اسلام و مملکت اسلام را به تو تفويض مى کنم» . روزى يزيد با حبابه براى گردش به اطراف رود اردن حرکت کرد و همين که در بزم باده گسارى نشستند و هر دو از باده ناب سرمست شدند يزيد از روى مستى حبه انگورى به طرف حبابه پرت کرد ، دانه انگور در گلوى حبابه ماند و او را خفه کرد . يزيد سه روز تمام لاشه حبابه را بغل گرفته مى بوسيد و گريه مى کرد .
سرانجام به اصرار آن جسد گنديده را پس از سه روز از يزيد جدا کرده به خاک سپردند يزيد با اندوه بسيار به کاخ خود بازگشت و شبى صداى کنيزکى را شنيد که به مناسبت مرگ حبابه اين شعر را مى خواند :
ترجمه شعر : «چگونه از اندوه جان نسپارم که جاى عزيزم را خالى مى بينم» .
يزيد که اين بيت را شنيد بى اختيار شد و به قدرى گريست که از حال رفت و در راه معشوقه اى که در نتيجه شوخى او جان داده بود ، خود نيز جان سپرد . يزيد فقط هفت روز به حال ديوانگى پس از مرگ معشوقه اش زنده بود و برادرش مسلمه در آن يک هفته خليفه را از نظر مردم پنهان مى کرد تا مبادا از جنون عاشقانه وى در فراق معشوقه آگاه شوند» .[137]
به خاطر کربلا رفتن کنيزک قبر امام حسين عليه السلام را شخم کرد
مرحوم شيخ عباس قمى در (تتمه المنتهي) مى نويسد : «ابوالفرج از احمد بن الجعد الوشا روايت کرده است و او از کسانى است که ايام متوکل را درک کرده و خراب نمودن قبر مطهر امام حسين عليه السلام را مشاهده نموده است . وى مى گويد که سبب اراده کردن متوکل براى محو آثار قبر شريف آن بود که قبل از خلافت او يکى از مغنيات ، اشعار خود را براى متوکل مى فرستاد که براى او هنگام شرابخوارى تغنى کنند ، و اين بود تا گاهى که آن پليد به خلافت رسيد ، وقتى نزد آن مغنيه فرستاد که جوارى خويش را براى تغنى بفرستد گفتند سفر رفته است و اين هنگام ماه شعبان بود و در آن ايام به سفر کربلا رفته بود و چون مراجعت کرد يکى از کنيزکان خود را براى تغنى به نزد متوکل فرستاد متوکل از آن جاريه پرسيد که در اين ايام کجا رفته بوديد ؟ گفت با خانم خود به سفر حج رفته بوديم ، متوکل گفت : در ماه شعبان به حج رفته بوديد ؟ جاريه گفت : به زيارت قبر حسين مظلوم عليه السلام ، متوکل از شنيدن اين کلام در غضب شد که کار قبر حسين به جايى رسيده که زيارت او را حج گويند ، پس امر کرد که خانم او را بگرفتند و حبس کردند و اموال او را نيز بگرفت ، پس يکى از اصحاب خود را بنام ديزج کهمرد يهودى بود و به حسب ظاهر در نزد قبر شريف اسلام آورده بود براى شخم و شيار و محو آثار قبر امام حسين عليه السلام و عقوبت کردن زوار حضرت به کربلا روانه کرد . مسعودى نوشته که اين واقعه در سنه (236) دويست و سى و شش بوده ، پس ديزج با عملة بسيار سر قبر شريف رفت و هيچکدام جرئت نکردند که اقدام کنند بر خراب کردن آن موضع شريف . اما ديزج بيلى در دست گرفت واعالى قبر شريف را خراب کرد آنگاه ساير عمله و فعله بر خراب کردن قبر اقدام کردند و بناى قبر مطهر را منهدم ساختند . و ابوالفرج گفته که هيچ کس را جرئت بر اين امر نبود ، ديزج قومى از يهود آورده تا به اين کار شنيع اقدام کردند گفته است که تا دويست جريب از اطراف قبر را شخم کردند و آب بر آن زمين جارى کردند و در اطراف آن زمينى به مساحت هر ميل نگاهبانانى گماشته بود که هر کس به زيارت قبر منور آيد او را مأخوذ دارند و به نزد او برند تا او را عقوبت کند» .[138]

3- بهاى کنيزان

خلفاى عياش و ستمگر براى تکميل مجالس بزم و سرور و ارضاى تمايلات نفسانى خود ناگزير بودند کنيزکان ماه روى خوش پيکر را به هر قيمتى که باشد خريدارى کنند بازرگانان برده فروش هم فرصت را غنيمت مى دانستند و از اين راه سودهاى کلانى بدست مى آوردند و در تجارت بهترين بردگان ممتاز ، در اقصى نقاط دنيا مشغول فعاليت بودند و با تشکيل روابط فعال سيل بردگان را به دربار خلفا و فرمانروايان و رجال اسلامى آن روز سرازير مى کردند . جنگ ها نيز هميشه مولد خوبى براى بردگى اسيران جنگى بود و راه ديگر توليد توليد برده انتخاب غلامان و کنيزکانى براى زناشويى با همديگر و در نتيجه فرزندان اين پدر و مادرهاى برده که خود نيز برده محسوب مى شدند بوده است .
خلفا و رجال آن روز ديوانه وار براى خريد کنيزکان مطلوب خود پول مى پرداختند و لذت مى بردند و به اين صورت يک سهم بزرگ بيت المال به زيان ملت مسلمان در مرداب شهوت و لذت خلفا فرو مى ريخت .
جرجى زيدان مى نويسد : براى نخستين بار سعيد برادر سليمان عبدالملک کنيزک زيبارويى را بنام زلفا بيک ميليون درهم که تقريباً برابر است با 70 هزار دينار خريدارى کرد .[139]
يکى از مدارک مهم جرجى زيدان کتاب الاغانى تأليف ابوالفرج اصفهانى است . داستان عجيبى را از گشادبازى امين نقل مى کند به اين صورت که جعفر بن هادى کنيزک زيبايى داشت به نام بذل که چون محمد امين آگاه شد نتوانست آرام بگيرد و بر هوس خود سخت پافشارى کرده و از جعفر خواست که آن کنيزک را به او بفروشد . جعفر پيغام داد که قصد فروش ندارد امين که هر مانعى را در سر راه تمايلات نفسانى خود با طلا حل مى کرد قيمت کنيز را مرتب بالا برد تا به اينجا که اعلام داشت حاضرم قايق سوارى تو را در مقابل بهاى کنيز پر از طلا کنم که با اين کيفيت جعفر راضى به معامله شد . بايد توجه داشت که ارزش آن قايق پر از طلا را به 20 ميليون درهم برابر با يک ميليون دينار تخمين زده اند که با صدق اين وقعه مى توان گفت اين بزرگترين قيمتى بوده که براى خريد يک کنيز پرداخت شده است .[140]
«هارون الرشيد» کنيزى را بر صد هزار دينار و کنيز ديگرى را به 36000 دينار خريدارى کرد و پس از آنکه يک شب با او هم بستر شد آن را به فضل برمکى بخشيد .
عون خياط کنيزى داشت که به زيبايى و ادب ممتاز بود روزى نزد هارون نامى از آن کنيز به ميان آمد هارون که آماده چنين حوادثى بود دستور داد تا کنيز را با صاحبش حاضر ساختند کنيزک مورد توجه هارون قرار گرفت در نتيجه پاى قيمت به ميان آمد عون گفت آن را در مقابل 100 هزار دينار طلا معامله مى کنم هارون اين قيمت گزاف را بدون واهمه پذيرفت و فوراً شخص را نزد نخست وزير خود يحيى فرستاد تا او را از اين پيش آمد مهم آگاه کند و در خاتمه خواست که پس از تصويب دستور بدهد که خزانه دار خالد صد هزار دينار را براى خريد کنيز به دربار بفرستد . يحيى صلاح نديد که اين مبلغ گزاف از بيت المال به بهاى کنيزکى پرداخت شود براى آنکه هارون را منصرف کند پيغام فرستاد که من نمى توانم فعلاً اين مبلغ را تهيه کنم هارون از اين حرف يحيى سخت خشمگين شد و فرياد زد در بيت المال من 100 هزار دينار پول نيست مأمورى فرستاد و به طور جدى خواست که يحيى مبلغ مذکور را ارسال دارد يحيى چاره اى انديشيد و بلافاصله دستور داد تا دينارها را به درهم تبديل کردند تا بيشتر جلوه کند و سپس به دربار ارسال داشت و دستور داد تا کيسه هاى نقره را در رواقى که هارون هنگام وضوى نماز ظهر از آنجا مى گذرد به طور چشم گيرى بچينند وقتى هارون وارد رواق شد کوهى از کيسه هاى روى هم انباشته در مقابل خود ديد با تعجب پرسيد اينها چيست گفتند قربان اينها بهاى کنيزکى است که يحيى ارسال داشته و چون دينار موجود نبوده درهم فرستاد هارون حيله يحيى را دريافت و آن پول ها را در مقابل کنيزک بسيار ديد دستور داد آنها را بنام (بيت المال عروسي) به خزانه برگرداندند . اين دلسوزى بسيار کوچک يحيى نسبت به بيت المال يکى از انگيزه هاى سقوط برامکه و کشتار آنان به وسيله هارون شمرده مى شود .[141]
يزيد بن عبدالملک خليفه اموى «سلامه» کنيزک آوازه خوان را به مبلغ20 هزار دينار به فروش رسيد .
جعفر برمکى کنيزکى را به 40 هزار دينار و اواثق بالله کنيزک خواننده اى را به نام صالحيه به مبلغ ده هزار دينار خريدارى کردند .[142]

4- خواجگان

نگهدارى غلامان و کنيزکان در کاخ ها و حرمسراهاى خلفا مشکلات و مخارج سنگينى را به بار مى آورد که از نظر خلفا و رجال آن روز پوشيده نبود و آنان بى پروا بدون توجه به عواقب شوم و نکبت بار آن براى رفع اينگونه مشکلات فرمان مى دادند و اقدام جدى به عمل مى آمد .
مشکل اول مخارج سنگين نگهدارى بردگان از قبيل ساختمانها و اطاقهاى مجهز و خوراک هاى مناسب و متنوع لباس و پوشاک گرانقيمت و خصوصاً زينت آلات و وسائل جلوه و آرايش آنها بود که خلفا با سخاوت بيش از حد خود در اين مورد بار آنها را به دوش ملت ستمديده و رنجبر و فقير مسلمان گذاشته بودند تا از دسترنج آنان بيت المال پر شود و سپس براى اينگونه هوسرانيى ها و خودکامگى ها مصرف شود . مشکل دوم وضع روابط غلامان تن پرور با زنان و کنيزکان حرمسرا بود که عاقبت به معاشقه ها و روابط سوء بين آنها مى انجاميد .
خلفا و رجال از اين حقيقت غافل نبودند و از اين رو چاره شومى انديشيدند و آن انديشه خواجه سازى بود که به وقوع پيوست . جرجى زيدان مى نويسد : خلفا و رجال پسران را به جهات بسيارى اخته مى کردند از جمله اين بود که غلام پسرها بتوانند آزادانه در حرمسرا بمانند و رابط ميان زنان و مردان باشند … .
اولين خليفه مسلمان که خواجه در حرمسراى خود نگاه داشت يزيد بن معاويه بود و خواجه اى به نام فتح خدمتگزار مخصوص او در حرمسرا بود .
پس از يزيد ساير خلفا و بزرگان نيز خواجه ها را به حرمسرا آوردند در صورتى که مقررات اسلامى به خصوص روايت ابن مظعون عمل اخته کردن را حرام مى شمرد .[143]
جرجى زيدان در کتاب خود فصلى را درباره دستگاه ها و کارگاه هاى اخته گرى و عمل هاى وحشيانه برده فروشان اختصاص داده که سخت تأثر انگيز است او مى نويسد :
بازرگانان که بيشترشان يهودى بودند به اخته کردن بردگان مشغول شدند و بهاى گزافى براى اينگونه خواجه گان تعيين کردند آنها کارگاه ها و دستگاه هاى متعددى براى اخته کردن تأسيس کردند مشهورترين آن مؤسسه وردون در ايالت لورن فرانسه بود تجار يهودى با کمال بى رحمى کودکان را به آن کشتارگاه برده اخته مى کردند و بسيارى از آنان زير عمل جراحى مى مردند و آن عده معدودى که زنده مى ماندند به اسپانى برده مى شدند و در آنجا به بهاى گزافى به فروش مى رسيدند و گاه اين خواجگان را مانند اسب و ظروف و جواهرات هديه مى دادند . هر يک از پادشاهان فرنگ که به دوستى با خلفاى اسلامى علاقمند بودند براى آنها خواجه مى فرستادند چنانکه پادشاه بوشلونه (بارسلن) و پادشاه طرکونه در موقع تجديد صلح با المستنصر بالله خليفه اندلسى تعداد 20 خواجه صقلبى و بيست قنطار و پوست سمور و اشياى ديگر هديه فرستاد.
شماره خواجگان در دربار خلفا به قدرى زياد شد که دسته مخصوصى مانند دسته مماليک و عبيد تشکيل يافت و هرگاه که خليفه براى بيعت و امثال آن جشن مى گرفت دسته هاى مماليک و خواجگان را به عنوان تجمل نمايش مى دادند . «المقتدر» خليفه عباسى 11 هزار خواجه رومى داشت .[144]