هدف على عليه السلام از بدست گرفتن حکومت

همانگونه که قبلاً گفتيم بحث و بررسى ما درباره بيت المال بطور فشرده از ديدگاه اسلام است ، پس از بررسى منابع درآمد بيت المال ، اکنون مناسب است که به طرزتوزيع عادلانه آن و به چگونگى شيوه اميرمومنان على عليه السلام در مورد بيت المال از جنبه هاى گوناگون به بررسى بپردازيم ، با توجه به اينکه شيوه آن حضرت که به حق شخص دوم اسلام است ، تابلوى واقعى و راستين از اسلام راستين مى باشد .
در اينجا نخست به فرازى از سخنان آن بزرگ مرد الهى که هدف از بدست گرفتن حکومت را بيان مى کند مى پردازيم ، که آن را اساس سياست خود قرار داده و همه شيوه هايش از اين اساس سرچشمه مى گيرد .
او مى گويد :
اما وَالّذى فَلَقَ الحَبَّهَ ، وَ بَرَءَ النَّسَمَهَ ، لّو لا حُضُورُ الحاضِرِ ، وَ قِيامُ الحُجَّهِ بِوُجُود النَّاصِر ، وَ ما اَخَذَ اللهُ عَلى العُلَماءِ أنْ لا يُقارُّوا عَلى کِظَّهِ ظالِمٍ وَ لا سَغبِ مَظلُومٍ لا لَقَيتُ حَبلَها عَلى غارِبِها وَ لَسَقيتُ آخِرَها بِکأسِ اوّلِها .
«آگاه باشيد ، سوگند به خداوندى که دانه را شکافت و انسان را آفريد اگر آن جمعيت بسيار براى بيعت ، حاضر نمى شدند ، و نبود پيمانى که خداوند بر دانشمندان آگاه گرفته که سيرى ستمگر و گرسنگى ستم ديده را نپسندند ، حتماً مهار شتر خلافت را بر کوهان آن مى انداختم ، و آخر خلافت را به کاسه اول آن (زمان خلفا) آب مى دادم » .[61]
در اين عبارت، على "ع" دو اصل را پايه براى بدست گرفتن حكومت قرار داده يكى شركت و پذيرفتن مردم، دوم برقرارى عدالت، و جلوگيرى از ظلم.
از همينجا مى فهميم كه در همه ى موارد حكومت على ''''ع'''' بويژه در بيت المال، هر گونه ظلم و ستم و تبعيض ممنوع است، و بطور جدى بايد از آن جلوگيرى شود.

اعلام برنامه حکومت

برنامه حکومت على عليه السلام بر پايه عدالت و احسان بنا شده بود ، روى اين اصل هر چيزى که مانع و يا مزاحم اين برنامه بود ، شديداً با آن پيکار مى کرد ، تا آن را از ميان بردارد ، يکى از موارد اين بود که ناشايستگان را گرچه با تردستى و چابکى خود پيشى گرفته بودند ، برکنار زند ، و شايستگان را در رأس امور قرار دهد ، و روشن است که براى حفظ عدالت و نگهدارى و صرف عادلانه بيت المال ، در مرحله اول قطع ايادى خائن و بکار گماردن افراد پاك لازم است. [62] از اينرو وقتى كه على عليه السلام خلافت را پذيرفت ، دستور داد تا مردم به مسجد بروند ، که بر تعداد بيعت کنندگان بيفزايد ، مردم از پير و جوان و مرد و زن با شنيدن اين دستور با شوق و شور فراوان به مسجد سراسيمه شدند ، حتى کودکان خردسال و بچه هاى شير خوار که در آغوش مادران بودند به مسجد سرازير گشتند ، همه در حال انتظار بودند که ناگهان ديدند على عليه السلام دو فرزندش حسن و حسين عليهم السلام وارد مسجد شدند .
او با گامهاى آهسته از ميان جمعيت عبور کرد ، که هر گامش شوقى تازه در دل مردم ايجاد مى نمود ، تا آنکه به پاى منبر رسيد و بر منبر بالا رفت و نشست ، سکوت آن چنان مسجد را فرا گرفت که گويا جاندارى در مسجد نيست ، و دلها در حال طپش متوجه على عليه السلام است ، تا آنکه شنيدند آن بزرگمرد سخن خود را با اين جمله آغاز کرد :
«ذِمَّتى بِما اَقُولُ رَهينَهٌ وَ اَنَا بِهِ زَعيمٌ»
پيمان من در گرو گفته هاى من است ، و من آن گفته هايم را انجام خواهم داد .
و پس از سخنانى ادامه داد که هان اى مردم !
سوگند به خدايى که محمد صلى الله عليه و آله وسلم را به حق مبعوث کرد ، آنچنان به اضطراب خواهيد افتاد که تاکنون بدان گونه به اضطراب نيامده بوديد ، و آن چنان غربال و تصفيه خواهيد شد ، که تاکنون آن گونه نشده بوديد ، و آن چنان به هم زده شويد مانند به هم زدن خوراک داخل ديک ، به گونه اى که پايين شما بالا رود و بالاى شما پايين آيد .
وَ لَيَسْبِقَنَّ سابِقُونَ کانُوا قَصَّرُوا ، وَ لَيُقَصِّرنَّ سَبَّاقُونَ کانُوا سَبَقُوا
آن پيشروان در اسلام که در جامعه ، به کنار زده شده بودند پيشى خواهند گرفت و آنانکه بدون شايستگى ، پيشى گرفته بودند برکنار خواهند شد... [63]

برنامه اصلاحى کامل على عليه السلام در بيت المال

پس از آنکه هدف على عليه السلام در بدست گرفتن حکومت و اساس برنامه حکومت على عليه السلام را دانستيم و دريافتيم که على عليه السلام تنها حرف نمى زند بلکه به گفته هايش عمل مى کند ، و عملش در حمايت از مستضعفين و جلوگيرى از فساد و تبقيض خلاصه مى شود و بر محور واقعيت هاى عينى جامعه دور مى زند ، اکنون به بررسى برنامه اصلاحى کامل على عليه السلام که در مورد بيت المال اجرا کرد بپردازيم :
با دقت و بررسى عميق در گفتار و نامه هاى نهج البلاغه ، درمورد بيت المال يک سلسله برنامه هاى کلى به چشم مى خورد که مى توان همه آنها را به هفت موضوع ذيل ، خلاصه کرد :
1) کوشش در آباد کردن زمينها و گسترش توليدات اقتصادى و حفاظت جدى از آنها .
2) چگونگى گردآورى و نگهدارى بيت المال .
3) شرايط کسانى که بيت المال تحت نظر آنها اداره مى شود .
4) مصارف بيت المال .
5) تقسيم بيت المال بطور مساوى و جلوگيرى از تبعيضات .
6) دقت در حفظ بيت المال و هشدار به کسانى که بيت المال در اختيار آنها است .
7) کيفر جنايتکاران به بيت المال .
هر يک از فصول هفتگانه فوق نياز به بررسى و تحليل هاى فراوان دارد ، ولى نظر به اينکه از اول بناى اختنصار در اين کتاب بوده ، تنها به بررسى «توزيع عادلانه بيت المال» (ماده 5) مى پردازيم و کتاب را به پايان مى رسانيم ، زيرا آنچه در اين کتاب هدف است ، دو چيز مى باشد :
يکى اينکه در اسلام منابع مهمى از درآمدهاى بيت المال وجود دارد که با اجراى آن همه مشکلات اقتصادى حل مى شود ، و يک اقتصاد سالم و معقول بر جامعه حکومت خواهد کرد (به اضافه نهى شديد از احتکار ، کنز ، گرانفروشى ، رباخوارى ، استثمار و هرگونه عوامل تجمع بى رويه و بى حساب ثروت) .
دوم اينکه : با توزيع عادلانه آن ، بر اساس عدالت و حقوق همه جانبه افراد ، هرگونه اشکال اقتصادى حل خواهد شد . اکنون لازم است مطالبى نيز درباره اين موضوع (توزيع عادلانه) در اينجا بياوريم .

توزيع بيت المال بر اساس مساوات

پس از آنکه دانستيم «بيت المال» در چه مواردى بايد مصرف شود و نيز افرادى را که استحقاق براى استفاده از بيت المال داشتند شناختيم ، اکنون به بررسى قسمت ديگرى از سياست اقتصادى مکتب على عليه السلام مى پردازيم که آن مساله «تقسيم بيت المال براساس مساوات و استحقاق» است .
عمر و عثمان در طول مدت بيست و چند سال خلافت خود ، در مورد تقسيم بيت المال ، تبقيضات فردى و طبقاتى دردناکى بوجود آورده بودند و اين روش باطل در ميان مردم ، سنتى شده بود .
على عليه السلام وقتى که روى کار آمد ، با دشواريهاى سختى روبرو شد روش على در تقسيم بيت المال بر اساس مساوات استحقاق بود ، روشن است که بر هم زدن روش عمر و عثمان که سالها مردم با آن خو گرفته بودند آسان نبود ، او هرگونه تبعيض و طبقه بندى در تقسيم بيت المال را روا نمى دانست .
اينک ببينيم اين مطلب از ديدگاه فقه اسلامى چگونه است .

تقسيم بيت المال بطور مساوى از ديدگاه فقه اسلامى

يکى از مسائلى که در بحث بيت المال عنوان مى شود مساله چگونگى تقسيم بيت المال است ، اين مساله در کتب فقهى عنوان شده و در اين باره فقهاى مذاهب اسلامى اختلاف نظر دارند .
اما از ديدگاه فقهاى تشيع ، بايد بيت المال بطور مساوى بين مستحقين تقسيم گردد .
عالم بزرگ و معروف شيعه شيخ طوسى در کتاب «خلاف» خود ذيل باب «کتاب الغين و قسمه الغنيمه» پس از ذکر اين مساله از ديدگاه فقهاى مذاهب مختلف اسلامى در مساله 44 چنين گويد :
«در مصرف بيت المال ، بين مردم بخاطر شرافت يا سابقه بيشتر در اسلام و يا دانش و زهد، فرقى نبايد گذاشت ، و شيوه على عليه السلام همين بود که بيت المال را بطور مساوى قسمت مى کرد ، ابوبکر نيز همين روش را داشت ، حتى به افرادى که حاضر نمى شدند نيز به همان اندازه مى داد ، ولى عمر دسته اى را به دسته ديگر برترى مى بخشد .
آنگاه اضافه مى كند: دليل بر تقسيم بيت المال بطور مساوى اين است كه اسم ''''بيت المال'''' مطلق است و شامل همه ى مردم مى شود، و هر كسى از هر طبقه اى باشد، در اين جهت هيچگونه امتيازى ندارد، و برترى دادن بعضى بر بعض ديگر جايز نيست، زيرا برترى دادن نياز به دليل دارد و در اينجا دليلى براى برترى دادن بعضى بر بعض ديگر جايز نيست، زيرا برترى دادن نياز به دليل دارد و در اينجا دليلى براى برترى دادن اشخاص وجود ندارد'''' [64]
محقق عاليقدر صاحب جواهر گويد: ''''روايات صحيح و فراوان بر اين معنى دلالت مى كند كه حضرت على "ع" بيت المال را بطور مساوى بين مردم تقسيم كرد، و رعايت عدالت در اين مورد از صفات خاص آن حضرت بشمار آمده بود'''' [65] در اينجا در ميان روايات فراوان به ذكر دو نمونه اكتفا مى كنيم:
1- على "ع" فرمود: در روز قيامت در مورد هفت چيز بازخواست مى كنند كه عبارتند از: انجام نماز، پرداخت زكات، امر به معروف و نهى از منكرو تقسيم بيت المال بطور مساوى و رعايت عدالت در ميان مردم، و اجراى حدود الهى [66]
2- عاصم بن كليب از پدرش نقل مى كند كه گفت: من در حضور على "ع" بودم كه اموالى مربوط به بيت المال از يكى از نواحى ايران آورده بودند، حضرت برخاست و تصميم به تقسيم آن گرفت و ما نيز با او برخاستيم، مردم براى دريافت آن هجوم مى آوردند، حضرت براى رعايت انضباط،دستور فرمودند طنابى به عنوان حائل اطراف اموال كشيده، تا جمعيت در آن طرف طناب قرار گيرند و فرمود: اجازه نيست كه كسى از اين ريسمان عبور كند، مردم آن طرف طناب نشستند، و خود داخل طناب شد و فرمود: روساى هفتگانه كجايند؟ "آنروز در كوفه هفت قبيله از مسلمين زندگى مى كردند كه هر كدام نماينده ى خاص داشتند" حضرت سهم هر يك از قبائل را به نماينده ى آن قبيله تحويل دادند تا آنها بطور مساوى آنرا در ميان اعضاء قبيله خود تقسيم كنند، در كنار اموال در داخل ظرفهاى خالى شده يك قرص نان بدست آمد، على "ع" فرمود: اين قرص نان را هفت قسمت كنيد و براى هر قبيله اى از قبائل هفت گانه، يك قسمت آن را بگذاريد، سپس فرمود:
هذا جناى و خياره فيه
اذ کل جان يده الى فيه [67]
يعنى اين چيده، بهترينش در ميانش است، زيرا هر چيننده دستش به طرف دهان خودش بر مى گردد، آنگاه همه ى آن اموال را تحويل نماينده ها داد، آنان در حضور آن حضرت، افراد قبيله ى خود را مى خواندند و اموال را در ميان آنها قسمت مى كردند. [68]

شيوه على عليه السلام در تقسيم بيت المال

طبق مبانى شيعه بطور كلى، تقسيم بيت المال بايد بطور مساوى بين افراد باشد، ولى در پاره اى از موارد بخاطر امورى در تقسيم به بعضى بيشتر داده مى شود، مثلا در تقسيم غنائم جنگى "كه يكى از منابع بيت المال است" به جنگجويان پياده يك سهم داده مى شود اما به جنگجويانى كه سواره اند اگر يك اسب دارند، دو سهم داده مى شود و اگر چند اسب دارند سه سهم تعلق مى گيرد. [69]
روشن است كه اين فرق بخاطر مخارج خوراكى و نگهدارى اسبها است، و با توجه به اين مطلب، مى فهميم كه اين موضوع حاكى از تبعيض در تقسيم بيت المال نيست. [70]
ابن ابى الحديد صاحب شرح نهج البلاغه كه از بزرگان اهل تسنن است داستان ذيل را از ابوجعفر اسكافى [71] نقل مى كند:
على "ع" در دومين روز بيعت بر بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثنا چنين فرمود:
هنگامى كه رسول خدا "ص" رحلت كرد، مردم ابوبكر را براى خلافت برگزيدند، و ابوبكر نيز عمر را خليفه ى بعد از خود قرار كرد، عمر به روش ابوبكر رفتار مى كرد، و سپس در پايان عمر، شوراى شش نفرى تشكيل داد كه در ميان آن شورا، خلافت به عثمان واگذار شد، او هر چه را كه شما نمى خواستيد انجام مى داد، تا آنكه به كارهاى او پى برديد، آنگاه محصور گرديد و كشته شد.
پس از كشتن عثمان به سوى من آمديد، و من خلافت را پذيرفتم ''''من مردى هستم از شما و دارائى و جان شما را از آن خود مى دانم، و در نگهدارى آنها مى كوشم''''.
براستى خداوند درهاى رحمت را به سوى شما و اهل قبله گشوده است و فتنه ها همچون شب تار رو آور شده است، كه جز افراد صبور و بينا و آگاه به رازها، تاب اين حوادث را ندارند، من شما رابه راه و رسم پيامبر اسلام "ص" سوق خواهم داد، و آنچه را كه به آن مامور شدم در ميان شما اجرا مى كنم، در صورتى كه از يارى من دست برنداريد، و من از خداوند يارى مى طلبم.
آگاه باشيد، گمان مبريد كه پس از درگذشت پيامبر خدا "ص" من دگرگون شده ام، بلكه من اكنون همان هستم كه در زمان رسول خدا بودم، پس هر فرمانى از جانب من به شما رسد، انجام دهيد، و در آنجا كه شما را پرهيز دهم گام بر نداريد و در كارها شتاب نكنيد، تا آن را براى شما روشن سازم و در حقيقت هر دستورى را كه نافرمانى كنيد ما عذر شما را نمى پذيريم.
آگاه باشيد، خداوند بيشتر از آسمان و عرش خود، داناتر است و مى داند كه من حكومت بر امت محمد "ص" را خوش نداشتم، تا اينكه خواسته ى تمام شما بر اين شد كه من آن را بپذيرم، براى اينكه من شنيدم پيامبر خدا مى گفت:
''''هر حاكم كه زمام امور بعد از مرا به عهده گيرد، بر ميزان نگه داشته شود، و فرشتگان، صحيفه ى "آمار خير و شر" وى را پخش مى كنند، پس اگر دادگر باشد خدا او را نجات مى دهد و اگر ستمگر باشد، ميزان به گونه اى تكان مى خورد كه استخوانهايش مى شكند، و سپس به سوى آتش سرازير مى شود...''''
آنگاه على عليه السلام به راست و چپ نگاهى کرد و گفت :
آگاه باشيد ،فردا که فرا رسد ، کسانى را که در دنيا فرو رفته اند و گنج هاى دنيا را ذخيره کرده اند و آن را (به ناحق) از خود مى دانند ، من آنها را از دستشان بيرون مى کنم ، در نتيجه آنان از رفتار من ناراحت مى شوند و مى گويند فرزند ابوطالب ، حقوق ما را بر ما حرام نموده است.
… هرگاه به خواست خدا فردا فرا رسد ، نزد من بياييد ، تا مالى را که پيش ما وجود دارد در ميان شما تقسيم کنيم ، هيچيک از شما نبايد با ما مخالفت کند خواه عرب باشد يا عجم ، اهل بخشش باشد يا نباشد … .
نخستين مخالفت عده اى با امام عليه السلام از اينجا شروع شد که او دستور تقسيم بيت المال را بطور مساوى صادر کرد – اينک دنبال ماجرا :
فرداى آن روز ، مردم طبق دستور امام ، براى گرفتن سهم خود نزد امام حاضر شدند ، على عليه السلام به خزانه دارش عبيد الله بن ابى رافع [72] فرمود:
از مهاجرين آغاز کن و آنان را به حضور بطلب و به هر يک سه دينا بده ، سپس انصار را به حضور بطلب و به آنان نيز هر يک سه دينار بده ، و پس از آنها هر يک از مردم که حاضر شدند ، چه سرخ پوست باشند يا سياه پوست به همين مقدار بده .
سهل بن حنيف (که به غلام سابقش همين مبلغ داده شده بود) به اعتراض برخاست و گفت : اين شخص (غلام) ديروز غلام من بود ، و امروز او را آزاد کرده ام به او برابر من مى دهي؟
على عليه السلام فرمود : «هر چه به او داديم به تو نيز مى دهيم» .
به همه افراد سه دينار داد بى آنکه بين آنها فرقى بگذارد ، افرادى چون طلحه و زبير و عبدالله بن عمر و سعين بن عاص و مروان و عده اى از قريش و … با اين روش مخالفت کردند و دنبال آن را گرفتند . [73]
تبعيضات و بخشش هاى نابجاى زمان عثمان چندين برابر بود [74] آنها که بخاطر موقعيت مصنوعى خود ، از عثمان چندين برابر بيشتر از ديگران مى گرفتند از اين تقسيم عادلانه على عليه السلام و اينکه على عليه السلام همه آن بخشش ها و حيف و ميل ها را به راه شرعى خود برمى گرداند و خشم آمدند ، با هم به خلوت نشستند و ساز مخلفت با على عليه السلام را نواختند اين روش و زمزمه به گوش على عليه السلام رسيد ، آن بزرگمرد الهى در پاسخ آنها و کسانى که چنين مى انديشيدند فرمود :
وَ اللهِ لَو وَجَدتُهُ قَد تُزُوِّجَ بِهِ النِساءُ وَ مُلِکَ بِه الاِماءُ ، لَرَدَدْتُهُ فَاِنَّ فى العَدلِ سِعَهً ، وَ مَن ضاقَ عَلَيهِ العَدلُ ، فَالجَورُ عَلَيهِ اَضيَقٌ [75]:
«بخدا سوگند اگر بخشيده هاى عثمان را حتى درجايى که با آن همسرانى گرفته اند ( و آن را که بين همسران قرار داده اند) و يا کنيزانى خريده باشند ، بيابم به صاحبشان بر مى گردانم ، زيرا در عدالت گشايشى است ، هر کسى ک عدالت او را به تنگ آورد ، ستم بر او تنگ تر خواهد بود . [76]
اميرمومنان ، با اين بيان ، در حقيقت به قانون «از کجا آورده اي» که امروز از آن دفاع مى شود ، اشاره مى کند ، تا در پرتو آن جلو تجاوز و حيف و ميل در بيت المال گرفته شود .

عکس العمل مخالفان و پاسخ على عليه السلام

روش عادلانه على عليه السلام در مورد تقسيم مساوى بيت المال ، عده اى پول پرست مانند طلحه و زبير و سعيد بن عاص و وليد بن عتبه و عبدالله بن عمر و … را سخت ناراحت کرده بود ، يعنى همان هايى که با شور و شوق فراوان ، با على عليه السلام بيعت کردند ، وقتى که ديدند على عليه السلام در مصرف بيت المال بين افراد فرقى نمى گذارد سخت ناراحت شدند ، تا آنجا که تصميم گرفتند ، در برابر حکومت عادلانه على عليه السلام به قيام مسلحانه دست بزنند ، آنان براى اجراى مقاصد شوم خود ، در خفا جلسه تشکيل مى دادند و به مشورت مى پرداختند … .
ياران آگاه و فداکار على عليه السلام همچون عمار ياسر ، ابو الهيثم تيهان و … که از اوضاع اطلاع داشتند ، به حضور على عليه السلام رفته و به عرض رساندند که :
موقتاً انعطاف نشان دهيد و براى سران قوم امتيازى قائل شويد تا بر ضد حکومت تو شورش نکنند ، و بعضى از فرمانروايان ولايات را گرچه شايسته نباشند بر سر کار باقى بگذاريد ، اينها رضال قوم هستند نبايد ناراحت گردند ، ملاحظه آنها را بکنيد [77] تا دهن آنها بسته شود ، تا شما از فرصت استفاده کرده و پايه هاى حکومت خود را استحکام بخشيد ، وقتى که فرصت مناسبى پيش آمد ، آنگاه نقشه واقعى خود را عملى سازيد . اميرمومنان در پاسخ آنان در مورد مساله اعتراض به تساوى در صرف بيت المال چنين فرمود :
أتًأمُرُونى اَن اَطلُبَ النَّصرَ بِالجَورِ فيمَن وُلّيتُ عَلَيه ، وَ اللهِ لا اَطُورُ بِهِ ، ما سَمَرَ سَميرٌ وَ ما اَمَّ نَجمٌ فى السَّماء نَجماً وَ لَو کانَ المالُ لى لَسَوَّيتُ بَينَهُم فَکَيفَ وَ انَّما المَال مالُ الله .
ألا وَ اِنَّ إعطاءَ المالِ فى غَيرِ حَقَّهِ تَبذيرٌ وَ اسرافٌ وَ هُوَ يَرفَعُ صاحِبَهُ فى الدُّنيا وَ يَضَعُهُ فى الاخِرَهِ وَ يُکرِمُهُ فى النّاس وَ يُهينُهُ عِندَ الله وَ لَم يَضَع امرُءٌ فى غَير حَقَّه وَ عِندَ غَير اهلِه حَرَمَهُ اللهُ شُکرَهُم وَ کانَ لِغَيرِهِ وُدُّهُم فَاِن زَلَّت بِهِ النّعلُ يَوماً فاحتاجَ الى مَعُونَتِهِم فَشرُّ خَليلٍ وَ الامُ خَدينٍ :
«آيا به من دستور مى دهيد به کسانى که تحت فرمانروايى من هستند ستم کنم تا يارانى گرد آورم ، به خدا سوگند تا دنيا وجود دارد و تا ستاره اى دنبال ستاره ديگر حرکت مى کند اين کار را نخواهم کرد ، اگر مال از آن خودم بود ، آن را بطور مساوى تقسيم مى کردم ، چه رسد به اينکه مال ، مال خداست .
آگاه باشيد که بخشيدن مال در جاى ناروا بريز و بپاش و بيهوده نمودن آن است و اين گونه بخشش بخشنده را در دنيا بالا مى برد ، ولى در روز رستاخيز به پايين مى کشاند و در پيش مردم او را محترم مى کند ولى در پيش خدا خوار مى گرداند ، و کسى مال خود را در جاى نادرست و نزد نااهلان نگذاشت مگر آنکه خداوند ، شکر آن مال را بر او حرام کرد .
اين بخشش هاى نابجا و ناروا ، در دل مردم دوستى مى آفريند اما اگر روزى پيش آمد بدى براى او رخ داد و به يارى آنها نيازمند شد ، آنها بدترين و سرزنش کننده ترين يار و دوست خواهند بود .[78]

سخن جرج جرداق در اين باره

:
دانشمند و نويسنده معروف مسيحى لبنانى جرق جرداق آن چنان از اين روش على عليه السلام تحت تأثير قرار گرفته که در ضمن گفتارى مى گويد :
«على عليه السلام نخستين متفکر شرقى است که درباره بيت المال تعبيراتى دارد حاکى از آن که : بيت المال از آن همه توده ها است ، و همه بطور مساوى از آن مى برند ، از نظر على عليه السلام بيت المال مال طبقه حاکم و طبقه اشراف نيست ، آن حضرت به متصديان بيت المال مي‌گويد :
«شما خزانه دار ملت و وکلاى امت هستيد» على عليه السلام نخستين متفکر شرقى است که درباره بيت المال اين نظر را ابراز داشته ، چنانکه اولين فرمانروايى است که علاوه بر ابراز اين نظر ، آن را اجرا کرده و به صورت قانون درآورده است ، نظر على عليه السلام نظرى است که بايد سرمشق دنياى متمدن ، بلکه عاليترين دستور جهان بشريت باشد ، حقيقتى را که على عليه السلام گفته ، چند قرن بعد از آن پاسکال [79] فيلسوف فرانسوى به آن رسيده است …» .[80]

دو نمونه از احتياط و سختگيرى على عليه السلام در بيت المال

1- در کتاب بحار آمده على عليه السلام به عاملين خود نوشت : «قلم هاى خود را دقيق بگيريد ، و نزديک بهم بنويسيد ، چيزى که برايم مى نويسيد ، مطالب غير ضرورى را حذف کنيد ، در القاء معانى ميانه روى نماييد ، از زياده روى دورى گزينيد ، زيرا اموال مسلمانان نبايد ضرر ببيند و حيف و ميل گردد» .[81]
2- در نامه اى على عليه السلام به زياد بن ابيه جانشين فرماندارش عبدالله بن عباس که در بصره بود چنين نوشت : «سوگند راست به خدا اگر به من خبر برسد که تو در اموال مسلمين چيز کم يا زيادى خيانت کرده اى ، آنچنان بر تو سخت گيرم که تو را کم مايه و گران پشت و ذليل و بر کنار شده از مقام گرداند» .[82]
(يعنى طورى با تو رفتار کنم که تهى دست گشته و توانايى کشيدن بار روزى خود و خانوادهات را نداشته باشى و در نتيجه خوار گردي) .

داستان آهن گداخته

از جمله مطالبى که حاکى از عدالت دقيق على عليه السلام و نحوه تقسيم بيت المال بر اساس مساوات از ناحيه آن حضرت است ، داستان «آهن گداخته» با برادرش عقيل و ماجراى « رشوه» هديه نماى اشعث بن قيس است که شرح آن را در کلام 224 نهج البلاغه چنين مى خوانيم :
وَ الله لانْ اَبيتُ عَلى حَسَکِ السَعدانِ مُسَهَّدَاً وَ اجَرَّ فى الاغْلالِ مُصَفَّداً ، اَحَبُّ الَيَّ مِن اَنْ اَلْقى اللهَ وَ رَسُولَهُ يَومَ القيامَهِ ظالِماً لِبَعضِ العِبادِ وَ غاصِباً لِشَيئى مِنَ الحُطام ، وَ کَيفَ اظلِمُ اَحَداً لنَفسٍ يُسرِعُ الى البلى قفُولُها ، وَ يَطُولُ فى الثَّرى حُلُولُها وَ الله لَقَد رَأيتُ عقيلاً وَ قَد امْلَقَ حَتّى اسْتماحَنى مِن بُرِّکُم صاعاً وُ رَايتُ صِبيانَه شَعثَ الشُّعُور ، عُبرَ الاَلوان مِن فَقر هِم کَأنما سُوَدَتْ وُجُوهُهُم بِالعظلِم وَ عاوَدَنى مُؤَکَّداً وَ کَرَّرَ عَليَّ القولَ مُرَدِّداً فَأصْغَيتُ اليْهِ سَمعى فَظَنَّ أنّى أبِيعُهُ دينى وُ أتَّبعُ قِيادَهُ مُعارِفا طَريقَتى فَأحمَيتُ لَهُ حَديدَهً ، ثُمَّ أدْنَيتُها مِن جِسمِهِ لِيَعتَبِرَ بها ، فَضَجَّ ضَجيحَ ذى دَنَف مِنْ ألَمِها وَ کادَ أنْ يَحتَرِقَ مِن مِيسَمِها ، فَقُلتُ لَهُ : ثَکِلتکَ الثَّواکِلُ يا عَقيلُ ، أتَئنُّ مِن حَديدَهٍ احماها انسانُها لِلعِبه وَ تَجُرُّنى الى نار سَجَرَها جَبَّارُها ذلک لِغَضَبِهِ أتئنُّ مِنَ الاذى وَ لا أئِنُّ مِن لَظى وَ أعْجَبُ مِنْ ذَلکَ طارق طَرَقَنا بِمَلفُوفَهٍ فى وِعائها وَ مَعجُونهٍ شَنِئتُها کانَّما عُجِبتْ بِريقِ حَيَّه اوْقيئها .
به خدا سوگند اگر روى خارهاى سعدان شب را به روز بياورم يا مرا در غل هاى آهنين بسته باشند ، نزد من بهتر از آن است که خدا و پيامبرش را در روز واپسين ملاقات کنم ، در حالى که به کسى از بندگان خدا ستم کرده و چيزى از ثروت زود گذر دنيا را براى خود غضب کرده باشم .
چگونه بر کسى ستم کنم براى بدنى که به سرعت به سوى کهنگى و فرسودگى مى رود ، و براى مدت طولاتى زير خاک مى ماند ، به خدا سوگند (برادرم) عقيل را ديدم که در زير چنگال بى چيزى دست و پا مى زد تا آن جا از من خواست از گندمى که از حقوق شما است به او ببخشم ، در حالى که فرزندان او را از شدت فقر ، پريشان احوال ، و غبار آلود ديدم گويا صورتشان با نيل سياه شده است ، عقيل چند بار رفت و آمد ، و مکرر در هر بار با حالت رقت آور خواسته اش را بازگو کرد ، من حرف هاى او را گوش مى دادم ، او گمان کرد که من دينم را مى فروشم و از خواسته او اطاعت مى کنم و از شيوه خود دست بر مى دارم . در اين موقع آهنى را داغ کردم و سپس آن را به بدن او نزديک نمودم تا از آن درسى بگيرد ، او پس از احساس درد حرارت آهن ، ناله اى همانند ناله بيماران کشيد و نزديک بود از حرارت آهن تفتيده بسوزد ، به او گفتم زنان در سوگ تو بنشينند اى عقيل ! ايا از آتشى که انسان براى بازى خود آن را گداخته ناله مى کنى ولى مرا به سوى آتشى مى کشى که خداوند جبار آن را از خشم خود افروخته است ، تو از آزار کوتاه ناله مى کشى و من از آتش افروخته جهنم ناله نکشم ؟
شگفت تر از اين ماجرا ، داستان شخصى [83] است که در شب ، حلوايى درآوندش ريخته و کوبه بردرمازد ، و آن حلوا را با چيزى آميخته بود که من آن را نمى پسنديدم ، گويا آن حلوا با آب دهان مار (يا برگردانه مار) آميخته شده بود ، گفتم آيا بخشش است يا زکات و يا صدقه که زکات و صدقه بر خاندان ما حرام است ، گفت : نه زکات است ، و نه صدقه ، بلکه هديه است گفتم سوگ کنندگان در سوگ تو بنشينند ، آيا از راه دين خدا وارد شده اى که مرا بفريبى ؟ آيا نظام عقل توبه هم خورد يا ديوانه شده اى و يا هذيان مى گويى ؟ به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه در زير افلاک آن است به من ببخشند تا به عنوان گرفتن پوست جوى از دهان مورچه اى خدا را نافرمانى کنم ، نافرمانى نخواهم کرد و براستى که دنياى شما در پيش من از برگى که ملخ آن را به دندان گرفته و آن را به دندان گرفته و آن را جويده است ، پست تر است ، على را به نعمت فنا پذير و خوشى دنيا کارى نيست ، به خدا پناه مى برم ، از خواب عقل و زشتى لغزش ها و از او يارى مى جويم .[84]
فَقُلتُ اَصِلهٌ اَمْ زَکاهٌ ، اَمْ صَدَقهٌ فَذلِکَ مُحَرَّمٌ عَلَينا اَهلَ البَيتِ فَقالَ لا ذا وَ لا ذاکَ وَ لکِنَّها هَدِيَّهٌ. هَبِلَتکَ الهَبُولُ ، اَعَنْ دينِ اللهِ اَتَيتَنى لِتَخدَ عَنى اَمُختَبطُ انت امْ ذُو جِنَّهٍ ام تَهجُرُو اللهِ لَو اُعطيت الاقاليمَ السَّبعَهَ بِما تَحتَ افلاکِها عَلى اَنْ اَعصى اللهَ فى نَملَهٍ اَسلُبُها جُلبَ شَعيرهٍ ما فَعَلتُهُ وَ اِنَّ دنياکُم عِندى لا هُوَنُ مِنْ وَرَقَهٍ فى فَم جَرادَهٍ تَقضِمُها ، ما لِعَليٍّ وَ لِنَعيمٍ يَفنى ، وَلَذَّهٍ لا تَبقى نَعوذُ بِاللهِ مِن سُباتِ العَقلِ وَ قُبِح الزَّلَلِ وَ بِهِ نَستَعينُ .
از اين سخنان پر شور على عليه السلام که در اوج فصاحت با سوز و گداز از دل سراسر عدل على عليه السلام برخاسته ، علاوه بر مطالبى ، دو مطلب بدست مى آيد :
1- حسن انعطاف برادرى و خويشاوندى (در مورد عقيل) ، على عليه السلام را از اجراى عدالت و تقسيم بيت المال بر اساس مساوات باز نداشت .
2- تطميع و رشوه هديه نماى مردى (اشعث بن قيس) که در ظاهر ، يال و کوپالى داشت ، آن حضرت را از اجراى عدالت منحرف نساخت و با کوبنده ترين انتقاد دست رد بر سينه او زد .
اين است راه و روش اقتصاد اسلامى ، که با رعايت همه اصول اسلامى ، بهترين و عاليترين و معقولترين روش در نظام اقتصادى جهان است ، که با پياده کردن آن ، جامعه از هر گونه فساد ، استمثار ، ثروت اندوزى بى رويه ، چپاول و غارت پاک شده و به يک جامعه ايده آل و درخشان و بهشتى مبدل خواهد شد.